جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    پسری هستم 21 ساله از یک خانواده ی نسبتا مذهبی. پدری دارم 60 ساله و مادری 51 ساله. سال ها پپش خانواده ما 7 نفر جمعیت داشت؛ با فوت مادربزرگم و بعد ها ازدواج یک خواهر و یک برادرم جمعیت خانواده ی ما 4 نفر شد. متأسفانه ازدواج خواهر من به جدایی انجامید و او به خانه ما بازگشت و 3 سال بعد مجددا ازدواج کرد و اکنون یک فرزند دارد و شوهر او شوربختانه معتاد است. پدر من فرد بسیار عصبانی است و همیشه میان مادرم و پدرم در یک برهه و در زمانی دیگر میان پدرم و مادربزرگم (مادر پدرم) دعوا و داد و بیداد بود. همواره پدرم بر سر مسائل جزئی دعوا راه می اندازد؛ برای مثال یادم است یک شب عید به خاطر خارجی بودن برنج با مادرم دعوا کرد و مسائلی از این قبیل. با برادرم نیز رفتار خوبی نداشت و چون او کار مناسبی نداشت خرج خودش را هم به زور در می آورد ولی پدرم از او توقع داشت که مقداری از هزینه های منزل (مثل پول آب و برق و ... ) را برادرم تأمین کند که او هم چون نمی توانست این کار را انجام نمی داد ولی پدرم اصلا متوجه نبود و مرتب سر او غر می زد و او را به خاطر استفاده از امکانات منزل سرزنش می کرد مثلا یک روز که او از حمام آمده بود به او گفت: دیگه حق نداری اینجا بری حموم! و یک بار به خاطر استفاده از یک ابزار (آچار) جلوی همه افراد خانواده به او سیلی زد (او در آن هنگام 27 ساله و مجرد بود.) پس از آن که خواهر بزرگم از شوهرش جدا شد (البته شوهر او پسر عمه من بود که به دلیل درگیری پدرم با عمه ام رابطه آنها نیز به تحریک پدرم به هم خورد و از یکدیگر جدا شدند و ما نیز با خانواده عمه ام قطع رابطه کردیم) پدرم مرتب او را سرزنش می کرد و به خواهرم می گفت: از خونه میندازمت بیرون! او هم که دیگه نمیتونست زیر بار منت و آزار و اذیت پدرم تحمل بیاورد مجبور شد با پسر خاله ام که اولین خواستگار او پس از جدایی بود ازدواج کند البته در همان زمان هم او یک جوان بیکار و سیگاری بود و اکنون هم پدرم مرتب به مادرم می گوید تو او را شوهر داده ای و آنها فامیل تو بودند! اکنون پدرم در جایی نگهبان است و خیلی زحمت می کشد ولی همین که به خانه می آید آرامش از خانه ما می رود و من و خواهرم را به خاطر کوچکترین اشتباه مرتب سرزنش می کند. چون من گواهینامه دارم گاهی اوقات به خاطر کمک به پدرم هنگام رفتن به مهمانی و ... رانندگی می کنم ولی همین که چرخ ماشین در یک دست انداز می افتد او حسابی غر می زند و ... اصلا مواظب زبانش نیست مثلا همین یک ماه پیش که پای مادرم شکسته بود مرتب به او می گفت: رفتی با پای خودت ما رو گرفتار کردی! اصلا نمی دانم چه کار کنم چون الآن هم دانشگاه تعطیل است و من بیشتر اوقات در خانه هستم به خاطر همین بیشتر با خانواده ام برخورد دارم در بقیه اوقات سال در شهرستان هستم و احساس راحتی دارم. به شدت از او کینه به دل دارم ولی الحمدلله تاکنون بروز نداده ام و این رویه را پیش گرفته ام که فقط با پدرم سلام و علیک می کنم و سعی می کنم هیچ چیزی از او نخواهم و کمتر با او صحبت کنم ولی نمی دانم درست است یا نه لطفا مرا راهنمایی کنید که رفتار من چگونه باشد؟
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 02:21 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 12052
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در ابتدا لازم است اندکی درباره وظایف متقابل فرزند با والدین نکات و مطالبی را به عرضتان برسانیم.
اسلام از نظر حقوقى حساب ویژه‏اى براى پدر و مادر بازکرده همان گونه که در جنبه‏هاى عاطفى نیز حساب جداگانه‏اى براى آنها در نظر گرفته است لذا در روایات آمده که اگر پدر و مادرى از فرزندانشان راضى باشند موجب خیر و برکت و سعادت فرزند مى‏شود اگر در حق فرزندان خود دعا کنند خداوند به این دعا توجه خاصى مى‏نماید و اگر والدین از فرزندان ناراضى باشند و خداى ناکرده به آنها نفرین کنند ممکن است، خداوند بر چنین فرزندانى که موجب ناراحتى والدین می شوند قهر و غضب نماید حتى از نظر حقوقى در بخش قصاص و دیات آمده که اگر پدرى خداى ناکرده فرزند خود را به قتل برساند قصاص نمى‏شود مگر در یک شرایط استثنایى با تشخیص حاکم شرع، همچنین از نظر شرعى پدر و مادر مى‏توانند به اندازه نیازشان از اموال فرزند خود بردارند و مسائلى از این قبیل در فقه اسلامى زیاد وجود دارد یا در روایات آمده «نیکى کردن به والدین بزرگترین فریضه است» و یا اینکه مى‏فرماید «بهشت زیر پاى مادران است» این همه آیه و روایت که در این زمینه وارد شده حاکى از اهمیتى است که خداوند براى والدین قائل شده است و اینها بدون حکمت نیست چه اینکه اینها در مقابل زحماتى که والدین براى فرزندان متحمل مى‏شوند ناچیز است آنها از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد و همچنین بعد از تولد دوران شیرخوارگى و بعد کودکى مشکلاتى بسیار زیادى را متحمل شده‏اند بنابراین خداوند نیز در مقابل زحمات آنها حقوق ویژه‏ای را براى آنها قائل شده است. از این رو باید در هر شرایطى احترام آنها را نگه داشت هر چند در بعضى اوقات دربرخورد با فرزندان خود دچار اشتباه شوند.
بنابراین در همه حال ما وظیفه داریم به والدین خود احترام بگذاریم حتى اگر آنها به ما بى احترامى کنند فقط اگر آنها بخواهند ما را به کار حرامى وادار کنند یا از انجام تکلیف واجبى باز بدارند، اطاعت از آنها جایز نیست چه اینکه اطاعت خداوند بر هر کس دیگر حتى والدین نیز مقدم است.
در زیر به بعضی از آداب و وظایف اعضای خانواده اشاره می شود:
وظایف و مسؤولیت های پدر و مادر:
1. رسیدگی به فرزندان , والدین باید نسبت به فرزندان خود توجه کامل داشته باشند و تلاش بسیار درباره ی آنان بنمایند.
2. برابری بین فرزندان , سزاوار است که والدین همه ی فرزندان خود را در دامان محبت خویش بپرورانند و بین آنها از نظر محبت و عطوفت و رعایت حالاتشان تساوی برقرار کنند از پیامبر اکرم (ص ) روایت شده که فرمودند: «اعدلوا بین اولادکم فی السر...» در پنهانی میان فرزندان خود برابری را رعایت کنید.
3. گسترش دوستی , والدین باید محیط خانه را از دوستی و محبت آکنده کنند و بین افراد خانواده مهرورزی را گسترش دهند.
4. پرهیز از سخن زشت و ناروا, والدین در قبال تربیت اخلاقی و دینی و تربیتی فرزندان مسئول هستند به همین خاطر, باید از گفتار ناپسند, سخن زشت و دشنام و هر آنچه که با عفت و پاکدامنی و حیا, مغایرت دارد پرهیز نمایند.
5. مراقبت از رفتار فرزندان و نیز مراقبت از رفت و آمد آنها, چرا که اغلب جرمهای اخلاقی که از فرزندان سر می زند، از عدم مراقبت والدین می باشد.
6. تأدیب فرزندان، بر والدین واجب است که اگر فرزندشان کار نادرستی انجام داد، او را ادب کنند تا روح سرکشی و شرارت از وجود او ریشه کن شود.
7. دور کردن کودک از مسائل جنسی , اسلام به شدت توصیه نموده که مرد با همسر خود در برابر دیدگاه فرزندانش خلوت نکند, زیرا این عمل موجب بیدار شدن حس شهوت و غریزه ی جنسی فرزندان شده و آنان را به سوی فسق و فجور می کشاند.
8. مراقبت بر تغذیه فرزندان , هم از نظر حلال و حرام بودن و هم از سالم و کامل بودن .
9. انتخاب نام مناسب برای فرزندان .
10. آشنا ساختن فرزندان با آموزه های دینی و روشهای صحیح اخلاقی .
اما وظایف و مسؤولیت های فرزندان (برگرفته از سوره ی اسراء آیه 23 و 24):
1. اطاعت و فرمانبرداری از پدر و مادر.
2. نیکی و احسان و خدمت به پدر و مادر.
3. اف و سخن رنجش آور به پدر و مادر نگفتن .
4. بر سر والدین داد و فریاد نکردن (بلکه با آنها با سخن نیکو صحبت نماید).
5. بال تواضع و فروتنی را برای والدین , فرود آوردن .
6. حتی المقدور نیازهای والدین را برآوردن .
7. احترام والدین را نگه داشتن که در زیر به مواردی از آن اشاره می شود:
الف) جلو والدین , پاهایش را دراز نکند.
ب ) در مناسبت های مختلف مثل روز مادر یا روز پدر, هدیه به آنها بدهد. ج . از شوخی های نابجا و زدن حرف های زشت پیش آنها پرهیز و اجتناب کند. د. در حق آنها و برای سلامتی آنها دعا کند.
ه ) در کارهای خانه به آنها کمک کند. امید است با عمل کردن به این وظایف و دستورات که برگرفته از کلام خداوند است احترام متقابلی بین اعضای خانواده برقرار شود.
آنچه در این زمینه اصل است، احسان به پدر و مادر و دورى از اذیت و آزار به آنان است. البته این به معناى تسلیم شدن در برابر سلیقه‏هاى آنان نیست؛ ولى بایستى با تیزهوشى و درایت، شخصیت و مقام آنها را حفظ نمود واحترامشان را نگه‏داشت؛ ولى در عین حال باید به گونه‏اى رفتار کرد که آنان استقلال شما را به رسمیت بشناسند و درصدد تحمیل سلیقه‏هاى خود بر شما نباشند.
بنابراین و با توجه به این مقدمه چنین نتیجه گیری می شود که:
1- والدین و فرزندان دارای حقوقی متقابل می باشند که بخشی از آن در بیان مبارک امام علی(ع) آمده است: «ان للولد علی الوالد حقا و ان للوالد علی الولد حقا فحق الوالد علی الولد ان یطیعه فی کل شیء الا فی معصیه الله سبحانه و حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه، و یحسن ادبه و یعلمه القرآن؛ همانا فرزند را بر پدر و پدر را بر فرزند حقی است؛ پس حق پدر بر فرزند آن است که او رادر هر کاری جز معصیت خدا اطاعت کند و اما حق فرزند بر پدر سه چیز است: 1- برای او نام نیک انتخاب کند. 2- خوب تربیتش کند. 3- و قرآن تعلیم دهد» V} (نهج البلاغه، حکمت 399).{V
در روایت دیگری آمده است که رسول خدا در پاسخ به پرسشی درباره احترام به پدر و مادر سه بار با تأکید فرمود: «مادر، مادر، مادر، پدر، پدر، پدر» V} (اصول کافی، ج 2، ص 13، ح 17).{V
و نیز در سخن دیگری رسول خدا(ص) درباره حق پدر بر فرزند فرمود: 1- پدر را با اسم صدا نزند. 2- پیش رویش راه نرود. 3- قبل از او ننشیند. 4- به پدر ناسزا نگوید. V}(همان، ص 127، ح 5). {V
2- اهمیت احترام به پدر و مادر و نیکی کردن به آنها در سطحی است که قرآن کریم در 9 مورد از آن سخن آورده است. در سه جا، احسان به پدر و مادر را در کنار توحید و یکتاپرستی ذکر می کند: A}«و اعبدوا الله ولاتشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا؛ {A و خدا را بپرستید، و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر نیکی کنید» V}(نساء، آیه 36 - بقره، آیه 83 - انعام، آیه 151).{V
و نیز در سه جای دیگر، احسان به پدر و مادر را به عنوان وصیت الهی مطرح می کند: A}«و وصینا الانسان بوالدیه حسنا؛ {A ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند» V} (عنکبوت، آیه 8 - لقمان، آیه 14 - احقاف، آیه 115).{V
همچنین در سه مورد تکریم و نیکی به پدر و مادر را از زبان پیامبران الهی(ع) نقل می کند: A} «ربنا اغفرلی و لوالدی و للمؤمنین یوم یقوم الحساب؛{A پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنین را در آن روزی که حساب برپا می شود بیامرز» V}(ابراهیم، آیه 41 - مریم، آیه 32 - نوح، آیه 28). {V
3- اگر پدر و مادر در حق فرزند کوتاهی کنند و چه بسا ظلمی انجام دهند، این سبب نمی شود که فرزند هم درباره آنان به وظیفه اش عمل نکند. از این رو امام باقر(ع) فرمود: «خداوند در چند چیز رخصت و ترک را روا ندانسته است از جمله: نیکی به پدر و مادر چه خوب باشند آن دو و چه بد» V} (اصول کافی، ج 2، ص 129، ح 15).{V
به هر حال، نیکی و احسان به پدر و مادر و خشنودی آنان را فراهم کردن حتی اگر کافر باشند لازم است و سعادت دنیا و آخرت را به همراه می آورد چنان که امام صادق(ع) به جوان نومسلمان، در حق مادر مسیحی اش توصیه فرمود V}(همان، ص 128، ح 11).{V
نیکی و احسان به آنان و مادر، پس از مرگشان؛ نیز راه گشای سعادت فرزند می گردد: رسول خدا(ص) فرمود: «آقای خوبان در روز قیامت، کسی است که به پدر و مادرش پس از مرگشان نیکی کند» V}(بحار، ج 71، ص 84، ح 94، تحف العقول، ص 46).{V
خلاصه کلام آن که دلیل این همه احترام و نیکی در حق پدر و مادر در یک چیز است و آن بزرگترین نعمت خداوند یعنی حق حیات است که اگر پدر و مادر نبودند؛ فرزندانی هم به وجود نمی آمدند از این رو هر چه درباره پدر و مادر احترام و احسان شود به جا خواهد بود.
مطلب دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد ، این است که در بیشتر جوامع بین جوانان و بزرگسالان مخصوصا والدین اختلاف به وجود می آید و این اختلاف ها ناشی از چند امر است :
1. گاهی اوقات اختلاف بین آنها ناشی از سلایق آنهاست . طبیعی است روحیه جوان اقتضاآتی دارد و روحیه والدین که حداقل یک نسل با آنها فاصله دارد اقتضائات دیگری و این امری طبیعی است و باید هم والدین و هم جوانان مراعات همدیگر را بکنند و این اختلاف سلیقه ها را به همه امور زندگی تعمیم ندهند.
2. گاهی اختلافات ناشی از عدم درک متقابل یکدیگر است یعنی نه والدین جوانان را درک می کنند و نه جوانان شرایط پدر و مادر را درک می کنند در اینجا نباید یک طرف مثلا جوانان فقط والدین را متهم کنند به این اینکه آنها قدیمی هستند و ما جوانان را درک نمی کنند بلکه خود جوانان نیز همین مشکل را دارند.
3. گاهی اوقات اختلاف میان جوانان با والدینشان جنبه روان شناختی دارد به این معنا که والدین به دلیل عدم آگاهی از روانشناختی جوان و عدم شناخت این حقیقت که جوانان دارای یک اخلاق خود پیرو هستند و از دوران اخلاق دیگر پیرو خارج شده اند در اینجا والدین توقع دارند که جوانان تابع محض آنها باشند و در مقابل حرف والدین هیچگونه اظهار نظری نکنند و مقلد محض باشد و حتی گاهی اوقات والدین با تعصب و سختگیری می خواهند به جوان بگویند تو نمی فهمی و باید تابع بزرگسالان باشی . اینجاست که درگیری بین جوانان و بزرگسالان آغاز می شود و مشکلات و مخاطرات جدی نیز به دنبال دارد.
وظیفه جوانان در مقابل والدین اینست که احترام آنها را حفظ کنند و در مواردی که اختلاف سلیقه یا اختلاف در سطح دانش و فهم وجود دارد تا آنجایی که امکان دارد با آنها هماهنگ باشند و هر کجا اشتباه آنها کاملا آشکار و روشن است با حفظ حرمت آنها ما کار خودمان را بر اساس فهم خودمان انجام دهیم.
جوانان باید توجه داشته باشند که چند کلاس سواد و تحصیلات نباید باعث غرور شود و فکر کنند همه چیز را می فهمند و والدین را متهم به نفهمی کنند بلکه باید توجه داشته باشند که رشد علمی آنها مرهون زحمات والدین است و در هر حال باید قدردان والدین باشند.
بنابراین با توضیحاتی که داده شد هیچگونه تعارضی بین دستورات اسلام که تأکید دارد به والدین خود احترام بگذارید و عمل کردن بر اساس علم ، حکمت و تدبیر نیست و باید ما در مواردی که رفتارمان مورد معیارهای والدین نیست بدلیل اینکه احساس می کنیم معیارهای آنها غلط است. در اینگونه موارد باید خیلی زیرکانه و مدبرانه عمل کنیم و رفتار ما به گونه ای نباشد که مخالفت آشکار با والدین داشته باشد بلکه در مواردی که می شود عمل خود را در میدان دید آنها انجا ندهیم و اگر شرایط به گونه ای بود که مجبور بودیم در معرض دید آنها رفتاری را انجام دهیم جوری عمل کنیم که والدین را نرنجانیم. و با لطایف الحیل لبه های تیز مخالفت رفتار خودمان را نشان ندهیم و این گونه رفتار کردن یک نوع کیاست و زرنگی و هوشمندی می خواهد «المؤمن کیس» مؤمن باید کیاست و زیرکی داشته باشد که هم کارش را انجام دهد و باعث رنجش دیگران به ویژه والدین نشود.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 02:21 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من یک پسر 24 ساله هستم که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده ام. از همان سال های اول دانشگاه قصد ازدواج داشتم ولی امکانات و شرایط لازم (بیشتر از لحاظ اجتماعی و توانائی اداره زندگی) مهیا نبود، با وجود فشار شدید سعی کردم دامن خود را پاک نگه دارم و علیرغم اینکه بحث ازدواج موقت هم برای من مطرح شد، به خاطر اینکه احساس می کردم این مسأله با توجه به ملاک هائی که من در انتخاب همسر آینده ام داشتم انجام این عمل را در شأن خودم و کسی که برای خود ترسیم می کردم، نمی دیدم و فقط از خدا می خواستم که همسر خوبی به من بدهد. تا اینکه در سال آخر دانشگاه درست در مواقعی که فشار زیاد درس و پروژه، به شرکت در یک کار فرهنگی دعوت شدم و در این کار با دختر خانمی آشنا شدم که کاملا نزدیک به آن چیزهائی بود که من برای خود ترسیم می کردم. در حین مراحل مطرح کردن این موضوع در منزل و آماده شدن برای به عهده گرفتن مسئولیت زندگی مشترک متوجه علاقمند شدن یکی از نزدیک ترین دوستانم به آن دختر خانم شدم. با توجه به رابطه نزدیک من و دوستم و اینکه او هم از حسی که من نسبت به آن دختر خانم داشتم مطلع بود و شرایط خاص دوست من به خاطر قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور و مشخص نبودن وضعیت وی دوست من به من تأکید کرد که در این کار وارد شوم و در صورت به نتیجه رسیدن من در اقدام برای آن دختر خانم و ازدواج و یا عدم ازدواج، او این مطلب را خواست خدا و روشن کننده وضعیت می داند. من با توجه به اینکه بین آن دختر خانم و دوستم تناسب زیادی می دیدم، در روند کار دچار شک شدم ولی خداوند نشانه هائی را به طور روشن به من نمایان کرد و من به پیگری بحث انجام تحقیقات پرداختم تا اینکه تصمیم گرفتم بعد از زیارت آقا امام رضا(ع) و اذن گرفتن از ایشان، به طور رسمی به خواستگاری بروم، در ضمن از چند ماه قبل از آن برای شرکت در آزمون کارشناسی ارشد شروع به خواندن کرده بودم. در مشهد بنده در خواب دیدم که به من گفته شد اگر مایل به ازدواج با این دختر خانم هستید مانعی ندارد و در ضمن نگران امتحان هم نباش و شما در دانشگاه کاشان قبول می شوید و در غیر این صورت کل مطلب را رها کن و سال بعد در کنکور شرکت کن تا دانشگاه خوبی که مد نظر داری قبول شوی. بنده بدون توجه به شرایط دوستم و اینکه وی در آستانه سفر به خارج قرار داشت و منتظر بود که وضعیت مشخص شود و امتحان نیز بعد از سفر وی برگزار می شد، تصمیم گرفتم که اقدام رسمی را به بعد از امتحانم موکول کنم. هر چند که خیلی زود از این تصمیم اشتباه پشیمان شدم ولی احساس کردم که زمان برای من از دست رفته و به خاطر نگرانی هایی که دوستم داشت از وی خواستم که اقدام کند و خودم موضوع را رها کردم. در حال حاضر دوست من از آن دختر خانم خواستگاری کرد ولی من از جزئیات دقیق قراری که بینشان رد و بدل شده مطلع نیستم. بنده نیز توسط خانواده موضوع را مطرح کردم و جواب رد شنیدم. حال من مانده ام که چه کاری انجام دهم، یک طرف در دل نسبت به آن دختر خانم احساس علاقه می کنم و حتی حاضرم که تا برگشتن دوستم از سفر و مشخص شدن کار صبر کنم، از طرف دیگر نیاز به ازدواج و ترس از آن است که به گناه بیفتم همچنین تأکید خانواده بر انجام این کار مرا تحت فشار گذاشته است. اگر نیاز اطلاعات بیشتری برای مشاوره دادن به بنده است، از پرسیدن دریغ نفرمائید.
من دختری 24 ساله هستم حدود 6 سال پیش با کسی آشنا شدم که من را با راه خدا آشنا کرد. 5/4 سال است که چادری شده ام در خانواده ای که فقط خدا رو شکر نماز می خوانند ولی هیچ چیز از دین درست نمی دانند یعنی مشروب می خورند و بعد نماز می خوانند. بگذریم از این مشکلات که در این سال ها کشیده ام مشکل اصلی من این است که مادر را دوست ندارم یعنی نه الآن بلکه از بچگی به این صورت بودم یعنی نمی توانم به آن علاقه ای داشته باشم ولی با این حال سعی می کنم که به اون نشان ندهم ولی اون فقط به من حس مادرانه دارد یعنی محبتی به من نمی کند و به خاطر این کمبود محبت به سمت دیگران کشیده شده ام. مادر من، من را در بچگی خیلی تنبیه و کتک می زد و الآن حالت روحی خوبی ندارد ولی خودش باور نمی کند که مریض است. من عذاب وجدان دارم که نمی توانم به او محبت کنم و از اون دنیایم برای این کارهایم می ترسم. من برای روز مادر هیچ وقت به او تبریک نگفته ام. امسال خواستم برایش دسته گل بخرم ولی نتوانستم هر کاری کردم نشد به خاطر اینکه چند بار برایش کادو خریدم حالا به دلایل مختلف ولی اون آنها را پرت کرده و گفته که نمی خواهم ... می دونید من نمی دانم دیگر باید چگونه با او رفتار کنم اون نمی گذارد که من ازدواج کنم یعنی برایم جهیزیه می گیرد ولی برای خواستگارهایم بهانه می آورد آنها هم می روند و پشت سرشان را نگاه نمی کنند! البته شما در جریان تمام قضایا نیستید و داستان من خیلی طولانی است تیکه تیکه برایتان می نویسم. حالا شما به من بگویید که این کار روز مادر امسال بد بوده یا نه؟!
من نوازنده سنتور هستم که اخیرا سؤالاتی راجع به موسیقی در ذهنم به وجود آمده. در ابتدا بهتر است راجع به نوع نوازندگی ام اطلاعاتی به شما بدهم. در هر جایی و برای هر شخصی ساز نمی زنم و از اینکه کسی با صدای ساز من بر قصد یا حالت رقصیدن پیدا کند متنفرم. به هیچ وجه دوست ندارم با صدای سازم کسی دچار غفلت شود و به همین دلیل معمولا بعد از نواختن ساز برای هر شخص از نوع اثری که بر روی گذاشته سؤال می کنم. اینکه به چه چیز فکر می کردید؟ به یاد چه خاطره یا حادثه ای از زندگیتان افتادید؟ و ... عموما پاسخشان این بود که به یاد خدا افتادم، به چیزهای خوب فکر کردم، به فکر زندگی افتادم، یاد غم هایم افتادم، به یاد معشوقم افتادم و خلاصه اینکه پاسخ عموم این بود که با این نوع موسیقی عمیقا به فکر فرو رفتیم و به هیچ وجه دچار غفلت و فراموش کردن ارزش های انسانی نشدیم بلکه به ارزش های انسانی فکر کردیم و اثرات مخرب و بدی که راجع به موسیقی عنوان می شود (لهو و لعب) در این نوع موسیقی وجود نداشت. جالب اینکه کسانی که علاقه مند به رقصیدن و پرداختن به لهو و لعب هستند با شنیدن صدای سازم به من اعتراض می کنند که غمناک ساز می زنی، آهنگ شاد بزن یا درخواست زدن آهنگ های مبتذل غربی یا آهنگ های با قابلیت رقصیدن از من می کنند که با پاسخ منفی مواجه می شوند. زیبایی های موسیقی هم مانند طبیعت است. به نظر من برداشت افراد از موسیقی به دلبستگی آنها هم ارتباط دارد. مثلا کسی که به یاد خدا است با دیدن منظره دریا و غروب خورشید به یاد خدا می افتد و لذت می برد. اما کسی که معشوق زمینی دارد با دیدن همان منظره به یاد معشوق می افتد و ... همان طور که در احادیث توصیه شده که انسان وقتی را برای تفریح در نظر بگیرد من هم اکنون به جای تفریح کردن ساز می زنم(روزی 1 الی 2 ساعت) البته معتقدم شان و ارزش و زیبایی های موسیقی فراتر از این است که تفریح حساب شود. (کارهایی هست که حلالند ولی میل به بدی و زشتی دارند و به همراه منافع، مضراتی را همراه دارند، کارهایی هست که حلالند و میل به خوبی و ثواب دارند، بعد از چند سال نوازندگی به این نحوه برای من تجربه شده است که احساس و حالاتی که این موسیقی در من ایجاد می کند میل به سمت خوبی ها و زیبایی ها دارد و انسان را به فکر کردن راجع به فطرت پاک و ارزش ها وا می دارد.) البته گاهی اوقات نیتم خراب می شود و ممکن است هوای نفس باعث شود به خاطر خود نمایی و نشان دادن توانایی هایم ساز بزنم. البته از این نگذرم که بعضی از اوقات ساز زدن یا گوش کردن به موسیقی (مخصوصا با اشعار عمیق و با معنی) در من موجب دوری از گناه، یاد کردن از خدا و ائمه اطهار(ع) و علاقه به آنها می شود. (البته صد در صد راه ها و ابزار بهتری برای این امور وجود دارد و موسیقی هم در این بین می تواند اثر بخشی را بیشتر کند.) دو نکته مهم: اول اینکه این نوع موسیقی به هیچ وجه موسیقی دراویش و اهل تصوف و از این قبیل افراد نیست و شباهتی به موسیقی و حالاتی که آنها پیدا می کنند ندارد. دوم اینکه من به هیچ وجه موسیقی را به عنوان راه رسیدن و تقرب به خدا انتخاب نکرده و با این هدف ساز نمی زنم و بنای کارم را بر این گذاشته ام که مانند خیلی از افراد که تمام عمر و انرژی خود را بر سر یک کار و یک جنبه از زندگی گذاشته (بیشتر وقت خود را به ساز زدن می پردازند) و از ارزش ها و کمالات دیگر غافل می شوند، نباشم و در این زمینه دچار افراط نشوم. من دوستانی دارم که شرایطشان مانند من است و همین سوالات من را هم دارند خواهشمندم با این که دچار زحمت می شوید پاسخ ها را کمی مفصل تر بیان کنید. ان شاء ا... برای افراد زیادی راه گشا خواهد بود. 1- نظر و رأی خود را راجع به خوب یا بد بودن این نوع موسیقی بیان بفرمایید. 2- آیا با این نحوه نوازندگی و نوع موسیقی ممکن است که در قیامت مورد بازخواست قرار بگیریم و دچار عذاب الهی بشویم؟ 3- حکم آموزش دادن یا کسب درآمد از طریق این نوع موسیقی چیست؟ 4- همانطور که به یاد خدا و اهل بیت اطهار(ع) بودن نیکی و ثواب است آیا گوش دادن به موسیقی (بدون کلام و با کلام) که انسان را به یاد قدرت و عظمت خداوند و اهل بیت اطهار(ع) می اندازد می تواند نیکی و ثواب حساب شود؟ (البته هدف ما رسیدن به خدا و ثواب بردن فقط از طریق این راه نیست.) بانگ گردش های چرخ است اینکه خلق می رسانندش به تنبور و به حلق ما همه اجزای آدم بوده ایم در بهشت این لحن ها بشنیده ایم خواهشمندم حتما و حتما حضرت آیت ا... جوادی آملی پاسخ سؤالات را بفرمایند.
حدود 2 ماه است مادر خانم من که زن بسیار مؤمنی بوده و از حدود 15 سال پیش که من داماد آنها شده ام اهل نماز شب و نمازهای اول وقت بوده همچنین فرزندان او؛ بعد از نماز ظهر به ناگاه سجاده نماز را جمع می کند و حتی نماز عصر را هم نمی خواند و به همسرش عنوان می کند نماز دیگر قدیمی شده مال 1400 سال پیش است و به من گفته شده دیگر نماز نیازی نیست تنها نباید مردم ستیزی و دروغ و تهمت زد خداوند از انسان اعمال درست می خواهد نه نماز. ما در ابتدا زیاد موضوع را جدی نگرفتیم ولی دیدیم نه واقعا ایشان دیگران را هم تشویق به نخواندن نماز می کند به روانپزشک مراجعه کردیم ایشان عنوان نمود که دچار بیماری نادری شده اند و باید دارو مصرف کنند که چون ایشان اهل مصرف دارو نیست با عنوان داروهای گیاهی حدود یک ماه هست که داروی الزایپین اگه درست گفته باشم استفاده می کنند کمی بی خوابی ایشان بهتر شده ولی در تفکرات ایشان هیچ تغییری انجام نشده آن هم کسی به گفته خودشان حدود 5 ساعت از نیمه شب تا بعد از طلوع آفتاب راز و نیاز با خدا داشته و دائم در حال خواندن دعا و قرآن و مفاتیح بوده ضمنا نسبت به روحانیت بسیار بدبین شده به طوری که حرم امام رضا(ع) به خاطر ندیدن یک روحانی ترک کرده و اگر یک نفر روحانی را ببیند حالش منقلب شده و رنگ از چهره بر می دارد و حتی در عزاداری مادرش به خاطر بودن روحانی و خواندن قرآن حاضر نشد و می گوید اینها قرآن را بازی قرار داده اند و لیاقت خواندن قرآن را ندارند و دائما می گوید من چیزهای می دانم که شما نمی دانید و اگر نماز بخوانم نابود می شوم.
لطفا من را راهنمایی کنید که در خصوص نمازهای ایشان و به طور کلی ادامه مداوا چه کاری انجام دهیم که بدتر نشود. ضمنا ایشان از اول زندگی با همسر خود تفاهمی نداشته و از رفتار ایشان در اول زندگی که بدبین بوده بسیار ناراحت است و پدر خانم من هم مرد بسیار با تقوا و مؤمنی هست و در اوایل زندگی کمی بددل بوده و شغل او فرهنگی بازنشسته می باشد. لطفا در خصوص این بیماری و رفتار اطرافیان نسبت به او و همچنین مداوای ایشان من را راهنمایی کنید.
من پسری هستم 21 ساله از 13 سالگی خودارضایی می کردم و تا حالا ادامه داده ام تا حالا چند بار قصد ترک این کار را داشته ام ولی واقعا نمی توانم. مشکل اینجاست که من هم همجنس باز و هم دختر باز هستم. من هم با دختر هم با پسر حتی حالا این کار را ادامه می دهم ولی نمی توانم از این کار دست بکشم. من اون قدر سریع تحریک می شوم که بعضی وقت ها مجبور به دوبار خودارضایی در 30 دقیقه می شوم و حتی می توانم بدون تحریک جسمی با فکر خودارضا بشوم. مشکل بدتر اینجاست که من دوست دختری داشتم که نزدیک به 10 سال با هم بوده ایم و او به تازه گی از من جدا شده و ازدواج کرده و من دچار مشکل روحی شدید شده ام. از همه بدتر من چند وقت دیگر کنکور دارم و اگر قبول نشم باید برم سربازی. اگه قبول نشم بین همه دوستان و فامیل اولین پسر تحصیل نکرده می شم. همه دوستان من دانشگاه قبول شده اند و فقط من مانده ام. که این کنکور اخرین فرصت من تا قبل از سربازی است. در ضمن به دلیل خودارضایی زیاد فکر کنم بدجوری مشکل جسمی و روحی پیدا کرده ام. دارم دیوانه می شم واقعا از خودم از زندگی خسته شده ام. دیگر زندگی برایم ارزشی ندارد. نه به ازدواج با این وضع خودم فکر می کنم (چون به دلیل خودارضایی تقریبا نابود شدم و از طرفی ازدواج با یک دختر خیانت مستقیم به اون است. با این وضع من) در ضمن در صورت ترک خودارضایی خود آیا راهی هست که من از نظر جسمی سالم بشم؟ یا بتونم سالم ازدواج کنم؟ چه طور می تونم خودم را برای کنکور اماده کنم وقتی دوست 10 ساله من؛ من را رها کرده و من از نظر روحی کاملا داغون هستم.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed