جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من یک پسر 24 ساله هستم که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده ام. از همان سال های اول دانشگاه قصد ازدواج داشتم ولی امکانات و شرایط لازم (بیشتر از لحاظ اجتماعی و توانائی اداره زندگی) مهیا نبود، با وجود فشار شدید سعی کردم دامن خود را پاک نگه دارم و علیرغم اینکه بحث ازدواج موقت هم برای من مطرح شد، به خاطر اینکه احساس می کردم این مسأله با توجه به ملاک هائی که من در انتخاب همسر آینده ام داشتم انجام این عمل را در شأن خودم و کسی که برای خود ترسیم می کردم، نمی دیدم و فقط از خدا می خواستم که همسر خوبی به من بدهد. تا اینکه در سال آخر دانشگاه درست در مواقعی که فشار زیاد درس و پروژه، به شرکت در یک کار فرهنگی دعوت شدم و در این کار با دختر خانمی آشنا شدم که کاملا نزدیک به آن چیزهائی بود که من برای خود ترسیم می کردم. در حین مراحل مطرح کردن این موضوع در منزل و آماده شدن برای به عهده گرفتن مسئولیت زندگی مشترک متوجه علاقمند شدن یکی از نزدیک ترین دوستانم به آن دختر خانم شدم. با توجه به رابطه نزدیک من و دوستم و اینکه او هم از حسی که من نسبت به آن دختر خانم داشتم مطلع بود و شرایط خاص دوست من به خاطر قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور و مشخص نبودن وضعیت وی دوست من به من تأکید کرد که در این کار وارد شوم و در صورت به نتیجه رسیدن من در اقدام برای آن دختر خانم و ازدواج و یا عدم ازدواج، او این مطلب را خواست خدا و روشن کننده وضعیت می داند. من با توجه به اینکه بین آن دختر خانم و دوستم تناسب زیادی می دیدم، در روند کار دچار شک شدم ولی خداوند نشانه هائی را به طور روشن به من نمایان کرد و من به پیگری بحث انجام تحقیقات پرداختم تا اینکه تصمیم گرفتم بعد از زیارت آقا امام رضا(ع) و اذن گرفتن از ایشان، به طور رسمی به خواستگاری بروم، در ضمن از چند ماه قبل از آن برای شرکت در آزمون کارشناسی ارشد شروع به خواندن کرده بودم. در مشهد بنده در خواب دیدم که به من گفته شد اگر مایل به ازدواج با این دختر خانم هستید مانعی ندارد و در ضمن نگران امتحان هم نباش و شما در دانشگاه کاشان قبول می شوید و در غیر این صورت کل مطلب را رها کن و سال بعد در کنکور شرکت کن تا دانشگاه خوبی که مد نظر داری قبول شوی. بنده بدون توجه به شرایط دوستم و اینکه وی در آستانه سفر به خارج قرار داشت و منتظر بود که وضعیت مشخص شود و امتحان نیز بعد از سفر وی برگزار می شد، تصمیم گرفتم که اقدام رسمی را به بعد از امتحانم موکول کنم. هر چند که خیلی زود از این تصمیم اشتباه پشیمان شدم ولی احساس کردم که زمان برای من از دست رفته و به خاطر نگرانی هایی که دوستم داشت از وی خواستم که اقدام کند و خودم موضوع را رها کردم. در حال حاضر دوست من از آن دختر خانم خواستگاری کرد ولی من از جزئیات دقیق قراری که بینشان رد و بدل شده مطلع نیستم. بنده نیز توسط خانواده موضوع را مطرح کردم و جواب رد شنیدم. حال من مانده ام که چه کاری انجام دهم، یک طرف در دل نسبت به آن دختر خانم احساس علاقه می کنم و حتی حاضرم که تا برگشتن دوستم از سفر و مشخص شدن کار صبر کنم، از طرف دیگر نیاز به ازدواج و ترس از آن است که به گناه بیفتم همچنین تأکید خانواده بر انجام این کار مرا تحت فشار گذاشته است. اگر نیاز اطلاعات بیشتری برای مشاوره دادن به بنده است، از پرسیدن دریغ نفرمائید.
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:26 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 13217
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
دوست گرامی نامه شما را مطالعه کردم و متوجه شدم که ارزش های دینی برایتان اهمیت دارد حال چقدر از ملاکهای ازدواج در اسلام خبر دارید و آیا اساسا از اول بر پایه این معیار ها پیش رفته اید یا نه؟ اصولا معیارها و ملاک هایی که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود دو نوع است . الف . آنهایی که رکن و اساس اند و برای یک زندگی سعادتمندانه حتما لازم اند و نمی توان از آن چشم پوشید. ب . آنهایی که شرط کمال هستند و برای بهتر و کاملتر شدن زندگی اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگی دارد. ملاک های دسته اول عبارتند از: 1. تدین و دین دار بودن فرد. زیرا انسانی که دین ندارد هیچ ندارد انسان بی دین در حقیقت مرده ی متحرک است و کسی که پای بند به دین (که اصلی ترین مسأله زندگی است) نباشد هیچ تضمینی وجود ندارد که پای بند به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک باشد. انسان دیندار هرگز نمی تواند با همسر بی دین کنار بیاید و با هم زندگی سعادتمندانه ای داشته باشند. 2. داشتن اخلاق نیک که منظور داشتن صفات و خلق و خوهای پسندیده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دین دو ملاک و معیار اصلی در ازدواج و انتخاب همسر است . اگر بخواهیم نمونه هایی از اخلاق خوب و بد را اشاره کنیم می توان موارد زیر را ذکر کرد. الف . خوش زبانی و بدزبانی: زبان ترجمان و بیانگر احوال درون است و زبان دریچه ای است از محتویات درون فرد, زبان انسان آیینه ی دل اوست ب.خوش خلقی ج. حق پذیری و دوری از لجاجت 3. شرافت و اصالت خانوادگی که منظور نجابت و پاکی خانواده است زیرا ازدواج دختر و پسر تنها پیوند و ترکیب دو فرد نیست بلکه پیوند دو خانواده است و نمی توان گفت من می خواهم با خود این فرد ازدواج کنم و کاری به خانواده و فامیلش ندارم . زیرا این فرد شاخه ای است از این خانواده و از ریشه های همان درخت خانواده تغذیه کرده است و صفات اخلاقی, روحی، عقلی و جسمی آن خانواده را از راه وراثت و محیط و عادات به این فرد منتقل کرده است . 4. عقل ; در واقع همان نور افکنی است که جاده زندگی را روشن می کند و باید زن و شوهر برای اداره ی زندگی و تربیت فرزندان از نیروی عقل و فهم برخوردار باشند و رشد عقلی کافی پیدا کرده باشند همان طور که ائمه اطهار ما را از ازدواج با افراد احمق و کم عقل نهی فرموده اند. 5. تناسب , همتایی و کفو همدیگر بودن که از حساس ترین نکاتی است که باید در انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرد همتایی و تناسب از جنبه های مختلف مثل الف . تدین و میزان پای بندی به دستورات شرع ب . همتایی و هماهنگی فرهنگی و فکری ج . همتایی اخلاقی و پای بندی به آداب اخلاقی د. کفو همدیگر بودن از نظر تحصیلات علمی ه. تناسب در زیبایی و. تناسب سنی ز. تناسب مالی و سطح اقتصادی و... . ملاک ها و معیار و مسائل دیگری که بیشتر مربوط به سلیقه و موقعیت افراد است در دسته ی دوم قرار می گیرد و می توان از آن صرف نظر کرد. حال با توجه به مطالب بالا ابتدا برای خود مشخص کنید آیا واقعا آن خانم ملاکهای مورد نظر را دارابوده یا نه؟
صرف علاقه مند شدن به کسی دلیل این نیست که«فقط» و «باید» با او ازدواج نماییم چه بسا که او هیچ علاقه ای به ما نداشته باشدیا معیار های اساسی دیگر را دارا نباشد .
ازدواج چیزی نیست که با تردیدهای مختلف و تصمیم گیریها ی شخصی بدون مشاوره و تمسک کردن به خواب که (از لحاظ اسلام هیچگونه تکلیف آور شرعی نیست) آن را به پیش ببریم.
موافقت خانواده طرفین برای روند ازدواج,حمایت در حین ازدواج و پشتیبانی برای بعد از ازدواج بسیار مهم است حضرت علی علیه السلام در خطبه 23 نهج البلاغه می فرمایند:«انسان از خویشاوندان خود بی نیاز نیست که از او با دست و زبان دفاع کنند.خویشاوندان انسان بزرگترین گروهی هستند که از او حمایت می کنند و اظطراب و ناراحتی او را می زدایند,و در هنگام مصیبت ها نسبت به او پرعاطفه ترین مردم می باشند». پس اگر انتخابمان با انتخاب خانواده هماهنگ باشد بسیار موفقتر خواهیم بود.
- از لحاظ روانشناختی افکار,شناخت و تصمیم گیریتان بخاطر پاره شدن علقه عاطفی (که زود هنگام هم آن را بوجود آورده بودید)درگیر شده است .پس بهتر است تا مدتی که احساس کنید آرامشتان برگشته است ,اقدام جدی برای ازدواج وآشنایی جدید با شخص دیگر ننمایید چون در این حالت و اصرار های خانواده احتمالا شما ازبعضی از ملاک های اساسی ازدواج صرف نظر کرده و برای آرامش عاطفیتان تصمیمی بگیرید که پشیمانی های بعدی را به همراه داشته باشد.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:26 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من پسری هستم 21 ساله از 13 سالگی خودارضایی می کردم و تا حالا ادامه داده ام تا حالا چند بار قصد ترک این کار را داشته ام ولی واقعا نمی توانم. مشکل اینجاست که من هم همجنس باز و هم دختر باز هستم. من هم با دختر هم با پسر حتی حالا این کار را ادامه می دهم ولی نمی توانم از این کار دست بکشم. من اون قدر سریع تحریک می شوم که بعضی وقت ها مجبور به دوبار خودارضایی در 30 دقیقه می شوم و حتی می توانم بدون تحریک جسمی با فکر خودارضا بشوم. مشکل بدتر اینجاست که من دوست دختری داشتم که نزدیک به 10 سال با هم بوده ایم و او به تازه گی از من جدا شده و ازدواج کرده و من دچار مشکل روحی شدید شده ام. از همه بدتر من چند وقت دیگر کنکور دارم و اگر قبول نشم باید برم سربازی. اگه قبول نشم بین همه دوستان و فامیل اولین پسر تحصیل نکرده می شم. همه دوستان من دانشگاه قبول شده اند و فقط من مانده ام. که این کنکور اخرین فرصت من تا قبل از سربازی است. در ضمن به دلیل خودارضایی زیاد فکر کنم بدجوری مشکل جسمی و روحی پیدا کرده ام. دارم دیوانه می شم واقعا از خودم از زندگی خسته شده ام. دیگر زندگی برایم ارزشی ندارد. نه به ازدواج با این وضع خودم فکر می کنم (چون به دلیل خودارضایی تقریبا نابود شدم و از طرفی ازدواج با یک دختر خیانت مستقیم به اون است. با این وضع من) در ضمن در صورت ترک خودارضایی خود آیا راهی هست که من از نظر جسمی سالم بشم؟ یا بتونم سالم ازدواج کنم؟ چه طور می تونم خودم را برای کنکور اماده کنم وقتی دوست 10 ساله من؛ من را رها کرده و من از نظر روحی کاملا داغون هستم.
بنده دانشجوی دکترای دامپزشکی هستم حدود 1 سالی است که با یکی از پسران دانشکده در مقطع کارشناسی دامپزشکی آشنا شده ام که ایشان اهل شهر دیگری هستند و قصد ازدواج داریم ولی خانواده من مخالف صد در صد هستند به دلیل انکه معتقدند ما از نظر مقطع تحصیلی و فرهنگ خانواده و اینکه همشهری نیستیم با هم اختلاف داریم و همین طور ایشان مذهبی تر از من هستند و ما از این نظر هم اختلاف داریم. من هم دلایل آنها را قبول دارم ولی نمی توانم رابطه را قطع کنم چون به شدت دلبسته شده ام و احساس می کنم اگر ما از هم جدا شویم زندگی من به هم خواهد ریخت. این آقا اولین کسی است که من برای زندگیم انتخاب کردم و تا به امروز با هیچ پسری رابطه نداشته ام ولی ایشان قبل از من با کس دیگری قصد ازدواج داشتند ولی به دلیل مشکلاتی نتوانستند با هم ازدواج کنند و لازم به ذکر است که ایشان زمانی که از من خواستگاری کردند با آن خانم هم هنوز رابطه داشتند و من از این قضیه بی اطلاع بودم و وقتی بعد از قطع رابطه با آن خانم برایم تعریف کردند بسیار ناراحت شدم ولی نتوانستم به احساسم غلبه کنم. در واقع احساس بر عقل من غلبه کرده و زندگی من خیلی به هم ریخته و من نمی دانم چه تصمیمی بگیرم لطفا مرا راهنمایی کنید.
پسری هستم 21 ساله از یک خانواده ی نسبتا مذهبی. پدری دارم 60 ساله و مادری 51 ساله. سال ها پپش خانواده ما 7 نفر جمعیت داشت؛ با فوت مادربزرگم و بعد ها ازدواج یک خواهر و یک برادرم جمعیت خانواده ی ما 4 نفر شد. متأسفانه ازدواج خواهر من به جدایی انجامید و او به خانه ما بازگشت و 3 سال بعد مجددا ازدواج کرد و اکنون یک فرزند دارد و شوهر او شوربختانه معتاد است. پدر من فرد بسیار عصبانی است و همیشه میان مادرم و پدرم در یک برهه و در زمانی دیگر میان پدرم و مادربزرگم (مادر پدرم) دعوا و داد و بیداد بود. همواره پدرم بر سر مسائل جزئی دعوا راه می اندازد؛ برای مثال یادم است یک شب عید به خاطر خارجی بودن برنج با مادرم دعوا کرد و مسائلی از این قبیل. با برادرم نیز رفتار خوبی نداشت و چون او کار مناسبی نداشت خرج خودش را هم به زور در می آورد ولی پدرم از او توقع داشت که مقداری از هزینه های منزل (مثل پول آب و برق و ... ) را برادرم تأمین کند که او هم چون نمی توانست این کار را انجام نمی داد ولی پدرم اصلا متوجه نبود و مرتب سر او غر می زد و او را به خاطر استفاده از امکانات منزل سرزنش می کرد مثلا یک روز که او از حمام آمده بود به او گفت: دیگه حق نداری اینجا بری حموم! و یک بار به خاطر استفاده از یک ابزار (آچار) جلوی همه افراد خانواده به او سیلی زد (او در آن هنگام 27 ساله و مجرد بود.) پس از آن که خواهر بزرگم از شوهرش جدا شد (البته شوهر او پسر عمه من بود که به دلیل درگیری پدرم با عمه ام رابطه آنها نیز به تحریک پدرم به هم خورد و از یکدیگر جدا شدند و ما نیز با خانواده عمه ام قطع رابطه کردیم) پدرم مرتب او را سرزنش می کرد و به خواهرم می گفت: از خونه میندازمت بیرون! او هم که دیگه نمیتونست زیر بار منت و آزار و اذیت پدرم تحمل بیاورد مجبور شد با پسر خاله ام که اولین خواستگار او پس از جدایی بود ازدواج کند البته در همان زمان هم او یک جوان بیکار و سیگاری بود و اکنون هم پدرم مرتب به مادرم می گوید تو او را شوهر داده ای و آنها فامیل تو بودند! اکنون پدرم در جایی نگهبان است و خیلی زحمت می کشد ولی همین که به خانه می آید آرامش از خانه ما می رود و من و خواهرم را به خاطر کوچکترین اشتباه مرتب سرزنش می کند. چون من گواهینامه دارم گاهی اوقات به خاطر کمک به پدرم هنگام رفتن به مهمانی و ... رانندگی می کنم ولی همین که چرخ ماشین در یک دست انداز می افتد او حسابی غر می زند و ... اصلا مواظب زبانش نیست مثلا همین یک ماه پیش که پای مادرم شکسته بود مرتب به او می گفت: رفتی با پای خودت ما رو گرفتار کردی! اصلا نمی دانم چه کار کنم چون الآن هم دانشگاه تعطیل است و من بیشتر اوقات در خانه هستم به خاطر همین بیشتر با خانواده ام برخورد دارم در بقیه اوقات سال در شهرستان هستم و احساس راحتی دارم. به شدت از او کینه به دل دارم ولی الحمدلله تاکنون بروز نداده ام و این رویه را پیش گرفته ام که فقط با پدرم سلام و علیک می کنم و سعی می کنم هیچ چیزی از او نخواهم و کمتر با او صحبت کنم ولی نمی دانم درست است یا نه لطفا مرا راهنمایی کنید که رفتار من چگونه باشد؟
من دختری 24 ساله هستم حدود 6 سال پیش با کسی آشنا شدم که من را با راه خدا آشنا کرد. 5/4 سال است که چادری شده ام در خانواده ای که فقط خدا رو شکر نماز می خوانند ولی هیچ چیز از دین درست نمی دانند یعنی مشروب می خورند و بعد نماز می خوانند. بگذریم از این مشکلات که در این سال ها کشیده ام مشکل اصلی من این است که مادر را دوست ندارم یعنی نه الآن بلکه از بچگی به این صورت بودم یعنی نمی توانم به آن علاقه ای داشته باشم ولی با این حال سعی می کنم که به اون نشان ندهم ولی اون فقط به من حس مادرانه دارد یعنی محبتی به من نمی کند و به خاطر این کمبود محبت به سمت دیگران کشیده شده ام. مادر من، من را در بچگی خیلی تنبیه و کتک می زد و الآن حالت روحی خوبی ندارد ولی خودش باور نمی کند که مریض است. من عذاب وجدان دارم که نمی توانم به او محبت کنم و از اون دنیایم برای این کارهایم می ترسم. من برای روز مادر هیچ وقت به او تبریک نگفته ام. امسال خواستم برایش دسته گل بخرم ولی نتوانستم هر کاری کردم نشد به خاطر اینکه چند بار برایش کادو خریدم حالا به دلایل مختلف ولی اون آنها را پرت کرده و گفته که نمی خواهم ... می دونید من نمی دانم دیگر باید چگونه با او رفتار کنم اون نمی گذارد که من ازدواج کنم یعنی برایم جهیزیه می گیرد ولی برای خواستگارهایم بهانه می آورد آنها هم می روند و پشت سرشان را نگاه نمی کنند! البته شما در جریان تمام قضایا نیستید و داستان من خیلی طولانی است تیکه تیکه برایتان می نویسم. حالا شما به من بگویید که این کار روز مادر امسال بد بوده یا نه؟!
من نوازنده سنتور هستم که اخیرا سؤالاتی راجع به موسیقی در ذهنم به وجود آمده. در ابتدا بهتر است راجع به نوع نوازندگی ام اطلاعاتی به شما بدهم. در هر جایی و برای هر شخصی ساز نمی زنم و از اینکه کسی با صدای ساز من بر قصد یا حالت رقصیدن پیدا کند متنفرم. به هیچ وجه دوست ندارم با صدای سازم کسی دچار غفلت شود و به همین دلیل معمولا بعد از نواختن ساز برای هر شخص از نوع اثری که بر روی گذاشته سؤال می کنم. اینکه به چه چیز فکر می کردید؟ به یاد چه خاطره یا حادثه ای از زندگیتان افتادید؟ و ... عموما پاسخشان این بود که به یاد خدا افتادم، به چیزهای خوب فکر کردم، به فکر زندگی افتادم، یاد غم هایم افتادم، به یاد معشوقم افتادم و خلاصه اینکه پاسخ عموم این بود که با این نوع موسیقی عمیقا به فکر فرو رفتیم و به هیچ وجه دچار غفلت و فراموش کردن ارزش های انسانی نشدیم بلکه به ارزش های انسانی فکر کردیم و اثرات مخرب و بدی که راجع به موسیقی عنوان می شود (لهو و لعب) در این نوع موسیقی وجود نداشت. جالب اینکه کسانی که علاقه مند به رقصیدن و پرداختن به لهو و لعب هستند با شنیدن صدای سازم به من اعتراض می کنند که غمناک ساز می زنی، آهنگ شاد بزن یا درخواست زدن آهنگ های مبتذل غربی یا آهنگ های با قابلیت رقصیدن از من می کنند که با پاسخ منفی مواجه می شوند. زیبایی های موسیقی هم مانند طبیعت است. به نظر من برداشت افراد از موسیقی به دلبستگی آنها هم ارتباط دارد. مثلا کسی که به یاد خدا است با دیدن منظره دریا و غروب خورشید به یاد خدا می افتد و لذت می برد. اما کسی که معشوق زمینی دارد با دیدن همان منظره به یاد معشوق می افتد و ... همان طور که در احادیث توصیه شده که انسان وقتی را برای تفریح در نظر بگیرد من هم اکنون به جای تفریح کردن ساز می زنم(روزی 1 الی 2 ساعت) البته معتقدم شان و ارزش و زیبایی های موسیقی فراتر از این است که تفریح حساب شود. (کارهایی هست که حلالند ولی میل به بدی و زشتی دارند و به همراه منافع، مضراتی را همراه دارند، کارهایی هست که حلالند و میل به خوبی و ثواب دارند، بعد از چند سال نوازندگی به این نحوه برای من تجربه شده است که احساس و حالاتی که این موسیقی در من ایجاد می کند میل به سمت خوبی ها و زیبایی ها دارد و انسان را به فکر کردن راجع به فطرت پاک و ارزش ها وا می دارد.) البته گاهی اوقات نیتم خراب می شود و ممکن است هوای نفس باعث شود به خاطر خود نمایی و نشان دادن توانایی هایم ساز بزنم. البته از این نگذرم که بعضی از اوقات ساز زدن یا گوش کردن به موسیقی (مخصوصا با اشعار عمیق و با معنی) در من موجب دوری از گناه، یاد کردن از خدا و ائمه اطهار(ع) و علاقه به آنها می شود. (البته صد در صد راه ها و ابزار بهتری برای این امور وجود دارد و موسیقی هم در این بین می تواند اثر بخشی را بیشتر کند.) دو نکته مهم: اول اینکه این نوع موسیقی به هیچ وجه موسیقی دراویش و اهل تصوف و از این قبیل افراد نیست و شباهتی به موسیقی و حالاتی که آنها پیدا می کنند ندارد. دوم اینکه من به هیچ وجه موسیقی را به عنوان راه رسیدن و تقرب به خدا انتخاب نکرده و با این هدف ساز نمی زنم و بنای کارم را بر این گذاشته ام که مانند خیلی از افراد که تمام عمر و انرژی خود را بر سر یک کار و یک جنبه از زندگی گذاشته (بیشتر وقت خود را به ساز زدن می پردازند) و از ارزش ها و کمالات دیگر غافل می شوند، نباشم و در این زمینه دچار افراط نشوم. من دوستانی دارم که شرایطشان مانند من است و همین سوالات من را هم دارند خواهشمندم با این که دچار زحمت می شوید پاسخ ها را کمی مفصل تر بیان کنید. ان شاء ا... برای افراد زیادی راه گشا خواهد بود. 1- نظر و رأی خود را راجع به خوب یا بد بودن این نوع موسیقی بیان بفرمایید. 2- آیا با این نحوه نوازندگی و نوع موسیقی ممکن است که در قیامت مورد بازخواست قرار بگیریم و دچار عذاب الهی بشویم؟ 3- حکم آموزش دادن یا کسب درآمد از طریق این نوع موسیقی چیست؟ 4- همانطور که به یاد خدا و اهل بیت اطهار(ع) بودن نیکی و ثواب است آیا گوش دادن به موسیقی (بدون کلام و با کلام) که انسان را به یاد قدرت و عظمت خداوند و اهل بیت اطهار(ع) می اندازد می تواند نیکی و ثواب حساب شود؟ (البته هدف ما رسیدن به خدا و ثواب بردن فقط از طریق این راه نیست.) بانگ گردش های چرخ است اینکه خلق می رسانندش به تنبور و به حلق ما همه اجزای آدم بوده ایم در بهشت این لحن ها بشنیده ایم خواهشمندم حتما و حتما حضرت آیت ا... جوادی آملی پاسخ سؤالات را بفرمایند.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed