جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(اسپرموگرافی) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من دخترى 23 ساله هستم که اخیرا فارغ التحصیل دوره کارشناسى شده ام خانواده و اطرافیانم خیلى اصرار دارند که من ازدواج کنم خودم نیز احساس تنهایى مى کنم ولى هیچ کدام از کسانى که به خواستگاری م مى آیند شرایط مطلوبى ندارند، حالا نگرانم نکنه هیچ وقت فردى با شرایط مناسب به خواستگاریم نیاید، و از این بابت هم از لحاظ روانى دچار مشکل شده ام لطفا مرا راهنمایى بفرمایید؟
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:21 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1154
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
خواهر گرامى! ما نیز از این که صادقانه، خالصانه و با صراحت کافى مشکل خود را با کارشناسان این دفتر در میان گذاشتید،تشکر و قدردانى مى‏کنیم. امید است پاسخ ما بتواند گره‏اى از مشکلات شما جوانان محترم و مشتاق پاکى و پاکدامنى را حل کند که این بهترین پاداش به حسن اعتمادتان خواهد بود.
در پاسخ به ، توجه به نکات زیر لازم و ضرورى است که مطالعه و دقت در مطالب آن، مى‏تواند بخش زیادى از دغدغه‏هاى ذهنى‏تان را بکاهد.
الف) هر چند دختران جوان و دم‏بخت و نیز والدین آنها علاقه‏مندند تا هر چه زودتر ازدواج کرده، زندگى آینده‏ شان را روشن کنند و به اصطلاح از بلاتکلیفى بیرون آیند و...؛ ولى چه خوب است به شرایط و موقعیت‏هاى اجتماعى، فرهنگى، خانوادگى و... جامعه و فرد توجه کافى شود. با توجه به عوامل مختلفى که در سطح کلان جامعه مطرح است، سن ازدواج دختران و پسران بالا رفته است. بنابر این دختر خانمى همچون شما زمان ازدواجش دیر نشده است؛ گرچه باور بر این است که سن ازدواج باید پایین‏تر از سن کنونى باشد. پس دغدغه خاطرتان که چرا هنوز در جریان خواستگارى‏ها، توافقى حاصل نشده است. چندان جایگاهى ندارد.
بله، اگر شما در جامعه و فرهنگى زندگى مى‏کردید که سن ازدواج کمتر از 23 سالگى بود، جاى نگرانى براى دیر شدن ازدواج وجود داشت.
ب) نداشتن خواستگارهاى متعدد و زیاد و یا به توافق نرسیدن خانواده‏ها یا دختر و پسر و به عبارت دیگر جور نشدن آن، یک امر طبیعى است و هرگز نشانه بخت بد یا بسته‏شدن بخت فرد نیست و همان‏طور که براى شما به عنوان یک دختر، این مشکل وجود دارد و هنوز نتوانسته‏اید با فرد مناسب و دلخواه خود ازدواج کنید، براى پسرها نیز این مشکل وجود دارد. علاوه بر این، شما بین دختران تنها فردى نیستید که دچار این مشکل هستید و دختران زیاد دیگرى نیز هستند که مدت‏ها و گاهى سال‏ها با این مسئله روبه‏رو هستند؛ امّا سرانجام همسر مناسب و متناسب با روحیات خود را پیدا مى‏کنند؛ ولى با اندکى تأخیر از نظر زمانى. پس زود ازدواج‏کردن آن هم با اوّلین یا دومین خواستگار، نشانه موفقیت در امر ازدواج و تأمین خوشبختى و سعادت همیشگى نیست. با کمى دقت و تفحص در بین همسایگان، فامیل و دیگران، مى‏توانید مشاهده کنید که فرآیند خواستگارى و ازدواج، معمولاً یک فرآیند طولانى مدت است و نیازمند زمان و دقت کافى است و چه بسا همین تجربه‏ها و به تأخیر افتادن‏ها، شناخت و آگاهى‏تان را از موضوعات و معیارهاى ازدواج بیشتر و عمیق‏تر کند و موفقیت در این امر مهم و حیاتى را چندین برابر کند که در نتیجه به صلاح شما خواهد بود.
ج) در فرآیند خواستگارى، همان‏طور که خانواده دختر از ویژگى‏هاى خانوادگى، اخلاقى و...پسر تحقیق مى‏کنند تا با شناخت کامل و دقیقى کار انجام گیرد، خانواده پسر نیز در مراحل خواستگارى و پس از آن از خانواده دختر و خصوصیات اخلاقى و رفتارى دختر تحقیق و تفحص مى‏کنند و این امرى لازم و ضرورى است و چه بسا خانواده پسر پس از خواستگارى، در تحقیقاتشان به نقطه‏ضعف‏هایى در وجود شما یا خانواده محترمتان رسیده‏اند و متناسب با وضعیت خانوادگى خود نیافته‏اند و در نتیجه، امر را پى‏گیرى نکرده‏اند.
بنابراین حل نشدن مشکل ازدواج مى‏تواند ریشه در عوامل و علل فوق داشته باشد. گرچه نمى‏خواهیم بگوییم سحر و جادو و بستن بخت، هیچ گونه واقعیتى ندارد، ولى از طرف دیگر نمى‏توان مطمئن بود که مورد و مشکل شما ریشه در همین مسئله دارد. وجود نیروهایى نظیر آن چه از سحر و جادو ناشى مى‏شود، به مقتضاى نظام دنیا مى‏باشد. در این نظام، تزاحم بین زشتى‏ها و پلیدى‏ها وجود دارد و همچنان که انسان‏هاى شیطان‏صفت و زشت‏کار وجود دارد، جن‏هاى پلید و آزار دهنده نیز وجود دارد؛ ولى باید توجه داشت که غالب آن چه امروزه در میان مردم در این‏باره شایع است، بى اساس است و بیشتر به افکار روانى، تخیلات، سوءظن‏ها، توهمات و مشکلات واقفى موجود در رفتار و اعمال آنها مربوط است و اگر بر فرض موردى پیدا شد که سحرى در کار بود، مى‏توان از راه‏هاى زیر براى بطلان آن استفاده نمود:
1.استعاذه به خداوند و خواندن سوره‏هاى فلق و ناس.
2.خواندن و نوشتن آیات 75 تا82 سوره یونس و همراه داشتن آن.
3.دعا و تضرع به درگاه خداوند.
4.درخواست دعا از اولیاى واقعى خداوند.
5.صدقه دادن .
درباره نداشتن خواستگار توجه شما را به مطالب زیر جلب مى‏کنیم:
1. وضعیت اجتماعى ـ فرهنگى و اقتصادى جامعه باعث شده است سن ازدواج دختران و پسران بالا برود بعضى توقعات و انتظارات خانواده‏ها و دامن زدن به فرهنگ تشریفات و نظیر آن، مشکل بیکارى پسران و عدم توانایى آنها براى تأمین نیازمندیهاى زندگى مستقل عواملى است که باعث این مشکل شده بنابراین در چنین فضایى زمینه ازدواج دختران نیز فراهم نمى‏شود در نتیجه دخترانى نظیر شما گمان مى‏کنند اشکال و ایراد در وجود آنهاست. پس یکى از عوامل پدید آمدن این مشکل عاملى است که از اختیار شما و هر کس دیگرى خارج است.
2. گاهى انتظارات بالا و بیش از اندازه خانواده‏ها یا خود دختران به این مشکل دامن مى‏زند که در این صورت این موضوع باید مورد بررسى قرار گیرد و در صورت واقعیت داشتن آن، با تدابیر لازم و مناسب به تعدیل آن پرداخت و بدین وسیله یکى از موانع خواستگارى و ازدواج برطرف شود.
3. گاهى نیز ویژگیهاى شخصیتى و اخلاقى خانواده‏ها ممکن است مانع و سد راهى براى خواستگاران باشد که این امر نیز باید مورد توجه خانواده‏ها قرار گفته و در صورت لزوم تغییرات لازم را در نحوه برخورد و صفات اخلاقى و آداب اجتماعى خود ایجاد نمایند و زمینه ازدواج دختران خود را فراهم نمایند.
4. گاهى نیز ویژگیهاى ظاهرى و جسمانى یا صفات اخلاقى و شخصیتى خود دختران است که باعث مى‏شود دیرتر ازدواج کنند و خواستگار کمترى داشته باشند.
بعضى عوامل این مشکل در دست شما یا کس دیگرى نیست که در این صورت نباید نگران آن باشید و ذهن خود را به آن مشغول نمایید به گونه‏اى که مانع زندگى روزمره و درسى و تحصیلات علمى و دیگر امور شود. زیرا انسان نمى‏تواند تمام شرائط و امکانات را بر وفق مراد خود فراهم نماید ولى مى‏تواند خود را با شرائط موجود وفق دهد و هماهنگ سازد در صورت اول همیشه نگران و ناراحت و غمگین و افسرده خواهد بود و در صورت دوم با ابتکار و خلاقیت و بهره‏مند شدن از دیگر توانمندیهاى خود، شاد و با نشاط زندگى خواهد کرد و فعّال و سر زنده با همان امکانات و شرائط موجود، زندگى را بر خود سهل و آسان خواهد گرفت. بنابراین هیچ گاه نباید این موضوع مانع عمده‏اى بر راه ادامه زندگى و تحصیل و... شود.
علاوه بر این مطمئن باشید اگر به خداوند متعال توکل کنید و تمام امور زندگى خود را به او واگذار کنید، خداوند به بهترین وجه و شکل به آن رسیدگى خواهد کرد زیرا او خیر و صلاح بندگانش را بهتر از من و تو مى‏داند. خداوند در سوره بقره آیه 216 مى‏فرماید: «... و عسى ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسى ان تحبوا شیئا و هو شرٌ لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون؛ چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید حال آن که خیر شما در آن است و یا چیزى را دوست داشته باشید حال آنکه شر شما در آن است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید».
علاوه بر این شما به جاى این که ذهنتان را به کمبودها، نقص‏هاى خود معطوف دارید و از آن رنج ببرید توانایى‏ها و استعدادها و موفقیت‏هاى گذشته و حال خود را به خاطر خود بسپارید و با تکیه بر آنها یأس و ناامیدى را از خود دور کنید و با نگرشى مثبت به زندگى و آینده اجازه ندهید این گونه مسائل جزئى که در نهایت هم حل مى‏شود، زندگى را بر شما تلخ کند. اگر خواستگار ندارید، هزاران هزار نعمت و توانمندى خداوند در وجود شما و اطراف شما قرار داده است و از آن بهره‏مند هستید چه بهتر است به آنها بیاندیشید و به بهره‏بردارى از آن نعمت‏ها فکر کنید و لذت ببرید. رابطه خود را با خداوند متعال و راز و نیاز با او را فراموش نکنید که یاد خدا آرامش‏بخش است.
ضمنا برای گشوده شدن گره و مشکل تان چه خوب است ارتباط معنوی تان را با خداوند متعال گسترش داده و به کمک راهکارهای مجرب زیر زمینه رهایی از مشکل فراهم شود.
1.در هر شبانه روز، یک بار زیارت عاشوراو دعاى توسل به نیت این حاجت قرائت شود.
2.در شب جمعه غسل کنید (غسل مستحبى) و بعد از نیمه شب، نماز امام زمان (عج) را بخوانید (کیفیت آن در مفاتیح الجنان در ضمن اعمال شب جمعه آمده است).
3.سه روز چهارشنبه، پنج شنبه و جمعه را روزه بگیرید و روز جمعه نماز جعفر طیار به جاى آورید (کیفیت آن در مفاتیح الجنان در ضمن اعمال روز جمعه آمده است). این عمل که مورد توجه بزرگان دین بوده، در استجابت دعا بسیار مؤثر است.
4. سوره های ناس و فلق را زیاد بخوانید
5. به محض ورود به منزل به همه سلام کنید حتی اگر کسی نباشد آن هم با صدای بلند.
6. به هنگام ورود به منزل سه بار سوره توحید بخوانید.
7. بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد باشید.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:21 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
سلام. ضمن تشکر از دوستی که مطالب بسیار ارزشمندی را مطرح کرده اند نکته ای مناسب بلکه ضروری است اضافه شود. فرمودید شرایط مطلوبی مد نظر شماست که تاکنون خواستگارها نداشته اند.معادله ای وجود دارد وآن اینکه هرچه تعداد شرایط مورد انتظار شما بیشتر باشند دایره انتخاب شما تنگ تر و گزینه های انتخاب شما محدودتر میشود.بنابراین با انتخاب الگو و تعیین ملاک های اساسی شرایط غیر ضروری و غیر اساسی را حذف کنید. در غیر اینصورت با گذشت زمان شما نیز از دایره شرایط مورد نظر خواستگاران مناسب که یکی از آنها بالارفتن سن شماست خارج می شوید .ملاک و معیارهای اساسی و کلیدی که بزرگان فرموده اند اصالت خانوادگی، دیانت، اخلاق، داشتن روحیه کار و تلاش هستند. سایر شرایط فرعی میباشند. ونباید شرایط اصلی اگر حاصلند آنها را فدای شرایط فرعی نمود.امیدوارم سعادتمند و سربلند باشید.
abdorrza در تاریخ 23 شهریور ماه سال 1396 در ساعت 02:38 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من یک پسر 24 ساله هستم که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده ام. از همان سال های اول دانشگاه قصد ازدواج داشتم ولی امکانات و شرایط لازم (بیشتر از لحاظ اجتماعی و توانائی اداره زندگی) مهیا نبود، با وجود فشار شدید سعی کردم دامن خود را پاک نگه دارم و علیرغم اینکه بحث ازدواج موقت هم برای من مطرح شد، به خاطر اینکه احساس می کردم این مسأله با توجه به ملاک هائی که من در انتخاب همسر آینده ام داشتم انجام این عمل را در شأن خودم و کسی که برای خود ترسیم می کردم، نمی دیدم و فقط از خدا می خواستم که همسر خوبی به من بدهد. تا اینکه در سال آخر دانشگاه درست در مواقعی که فشار زیاد درس و پروژه، به شرکت در یک کار فرهنگی دعوت شدم و در این کار با دختر خانمی آشنا شدم که کاملا نزدیک به آن چیزهائی بود که من برای خود ترسیم می کردم. در حین مراحل مطرح کردن این موضوع در منزل و آماده شدن برای به عهده گرفتن مسئولیت زندگی مشترک متوجه علاقمند شدن یکی از نزدیک ترین دوستانم به آن دختر خانم شدم. با توجه به رابطه نزدیک من و دوستم و اینکه او هم از حسی که من نسبت به آن دختر خانم داشتم مطلع بود و شرایط خاص دوست من به خاطر قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور و مشخص نبودن وضعیت وی دوست من به من تأکید کرد که در این کار وارد شوم و در صورت به نتیجه رسیدن من در اقدام برای آن دختر خانم و ازدواج و یا عدم ازدواج، او این مطلب را خواست خدا و روشن کننده وضعیت می داند. من با توجه به اینکه بین آن دختر خانم و دوستم تناسب زیادی می دیدم، در روند کار دچار شک شدم ولی خداوند نشانه هائی را به طور روشن به من نمایان کرد و من به پیگری بحث انجام تحقیقات پرداختم تا اینکه تصمیم گرفتم بعد از زیارت آقا امام رضا(ع) و اذن گرفتن از ایشان، به طور رسمی به خواستگاری بروم، در ضمن از چند ماه قبل از آن برای شرکت در آزمون کارشناسی ارشد شروع به خواندن کرده بودم. در مشهد بنده در خواب دیدم که به من گفته شد اگر مایل به ازدواج با این دختر خانم هستید مانعی ندارد و در ضمن نگران امتحان هم نباش و شما در دانشگاه کاشان قبول می شوید و در غیر این صورت کل مطلب را رها کن و سال بعد در کنکور شرکت کن تا دانشگاه خوبی که مد نظر داری قبول شوی. بنده بدون توجه به شرایط دوستم و اینکه وی در آستانه سفر به خارج قرار داشت و منتظر بود که وضعیت مشخص شود و امتحان نیز بعد از سفر وی برگزار می شد، تصمیم گرفتم که اقدام رسمی را به بعد از امتحانم موکول کنم. هر چند که خیلی زود از این تصمیم اشتباه پشیمان شدم ولی احساس کردم که زمان برای من از دست رفته و به خاطر نگرانی هایی که دوستم داشت از وی خواستم که اقدام کند و خودم موضوع را رها کردم. در حال حاضر دوست من از آن دختر خانم خواستگاری کرد ولی من از جزئیات دقیق قراری که بینشان رد و بدل شده مطلع نیستم. بنده نیز توسط خانواده موضوع را مطرح کردم و جواب رد شنیدم. حال من مانده ام که چه کاری انجام دهم، یک طرف در دل نسبت به آن دختر خانم احساس علاقه می کنم و حتی حاضرم که تا برگشتن دوستم از سفر و مشخص شدن کار صبر کنم، از طرف دیگر نیاز به ازدواج و ترس از آن است که به گناه بیفتم همچنین تأکید خانواده بر انجام این کار مرا تحت فشار گذاشته است. اگر نیاز اطلاعات بیشتری برای مشاوره دادن به بنده است، از پرسیدن دریغ نفرمائید.
من دختری 24 ساله هستم حدود 6 سال پیش با کسی آشنا شدم که من را با راه خدا آشنا کرد. 5/4 سال است که چادری شده ام در خانواده ای که فقط خدا رو شکر نماز می خوانند ولی هیچ چیز از دین درست نمی دانند یعنی مشروب می خورند و بعد نماز می خوانند. بگذریم از این مشکلات که در این سال ها کشیده ام مشکل اصلی من این است که مادر را دوست ندارم یعنی نه الآن بلکه از بچگی به این صورت بودم یعنی نمی توانم به آن علاقه ای داشته باشم ولی با این حال سعی می کنم که به اون نشان ندهم ولی اون فقط به من حس مادرانه دارد یعنی محبتی به من نمی کند و به خاطر این کمبود محبت به سمت دیگران کشیده شده ام. مادر من، من را در بچگی خیلی تنبیه و کتک می زد و الآن حالت روحی خوبی ندارد ولی خودش باور نمی کند که مریض است. من عذاب وجدان دارم که نمی توانم به او محبت کنم و از اون دنیایم برای این کارهایم می ترسم. من برای روز مادر هیچ وقت به او تبریک نگفته ام. امسال خواستم برایش دسته گل بخرم ولی نتوانستم هر کاری کردم نشد به خاطر اینکه چند بار برایش کادو خریدم حالا به دلایل مختلف ولی اون آنها را پرت کرده و گفته که نمی خواهم ... می دونید من نمی دانم دیگر باید چگونه با او رفتار کنم اون نمی گذارد که من ازدواج کنم یعنی برایم جهیزیه می گیرد ولی برای خواستگارهایم بهانه می آورد آنها هم می روند و پشت سرشان را نگاه نمی کنند! البته شما در جریان تمام قضایا نیستید و داستان من خیلی طولانی است تیکه تیکه برایتان می نویسم. حالا شما به من بگویید که این کار روز مادر امسال بد بوده یا نه؟!
بنده دانشجوی دکترای دامپزشکی هستم حدود 1 سالی است که با یکی از پسران دانشکده در مقطع کارشناسی دامپزشکی آشنا شده ام که ایشان اهل شهر دیگری هستند و قصد ازدواج داریم ولی خانواده من مخالف صد در صد هستند به دلیل انکه معتقدند ما از نظر مقطع تحصیلی و فرهنگ خانواده و اینکه همشهری نیستیم با هم اختلاف داریم و همین طور ایشان مذهبی تر از من هستند و ما از این نظر هم اختلاف داریم. من هم دلایل آنها را قبول دارم ولی نمی توانم رابطه را قطع کنم چون به شدت دلبسته شده ام و احساس می کنم اگر ما از هم جدا شویم زندگی من به هم خواهد ریخت. این آقا اولین کسی است که من برای زندگیم انتخاب کردم و تا به امروز با هیچ پسری رابطه نداشته ام ولی ایشان قبل از من با کس دیگری قصد ازدواج داشتند ولی به دلیل مشکلاتی نتوانستند با هم ازدواج کنند و لازم به ذکر است که ایشان زمانی که از من خواستگاری کردند با آن خانم هم هنوز رابطه داشتند و من از این قضیه بی اطلاع بودم و وقتی بعد از قطع رابطه با آن خانم برایم تعریف کردند بسیار ناراحت شدم ولی نتوانستم به احساسم غلبه کنم. در واقع احساس بر عقل من غلبه کرده و زندگی من خیلی به هم ریخته و من نمی دانم چه تصمیمی بگیرم لطفا مرا راهنمایی کنید.
من دانشجوی سال اول هستم. نیاز روحی من ایجاب می کند ازدواج کنم زیرا در روستایمان بیشتر دخترها قبل از 20 سالگی ازدواج می کنند اما من با وجودی که 19 سال دارم هنوز خواستگاری نداشته ام و احساس تحقیر و سرخوردگی جلوی خانواده و اقوام دارم به خصوص که خواهر 16 ساله ام چندین خواستگار داشته است. لطفا کمکم کنید چه کار کنم خیلی از نظر روحی در وضعیت بدی هستم؟!
پسری هستم 21 ساله از یک خانواده ی نسبتا مذهبی. پدری دارم 60 ساله و مادری 51 ساله. سال ها پپش خانواده ما 7 نفر جمعیت داشت؛ با فوت مادربزرگم و بعد ها ازدواج یک خواهر و یک برادرم جمعیت خانواده ی ما 4 نفر شد. متأسفانه ازدواج خواهر من به جدایی انجامید و او به خانه ما بازگشت و 3 سال بعد مجددا ازدواج کرد و اکنون یک فرزند دارد و شوهر او شوربختانه معتاد است. پدر من فرد بسیار عصبانی است و همیشه میان مادرم و پدرم در یک برهه و در زمانی دیگر میان پدرم و مادربزرگم (مادر پدرم) دعوا و داد و بیداد بود. همواره پدرم بر سر مسائل جزئی دعوا راه می اندازد؛ برای مثال یادم است یک شب عید به خاطر خارجی بودن برنج با مادرم دعوا کرد و مسائلی از این قبیل. با برادرم نیز رفتار خوبی نداشت و چون او کار مناسبی نداشت خرج خودش را هم به زور در می آورد ولی پدرم از او توقع داشت که مقداری از هزینه های منزل (مثل پول آب و برق و ... ) را برادرم تأمین کند که او هم چون نمی توانست این کار را انجام نمی داد ولی پدرم اصلا متوجه نبود و مرتب سر او غر می زد و او را به خاطر استفاده از امکانات منزل سرزنش می کرد مثلا یک روز که او از حمام آمده بود به او گفت: دیگه حق نداری اینجا بری حموم! و یک بار به خاطر استفاده از یک ابزار (آچار) جلوی همه افراد خانواده به او سیلی زد (او در آن هنگام 27 ساله و مجرد بود.) پس از آن که خواهر بزرگم از شوهرش جدا شد (البته شوهر او پسر عمه من بود که به دلیل درگیری پدرم با عمه ام رابطه آنها نیز به تحریک پدرم به هم خورد و از یکدیگر جدا شدند و ما نیز با خانواده عمه ام قطع رابطه کردیم) پدرم مرتب او را سرزنش می کرد و به خواهرم می گفت: از خونه میندازمت بیرون! او هم که دیگه نمیتونست زیر بار منت و آزار و اذیت پدرم تحمل بیاورد مجبور شد با پسر خاله ام که اولین خواستگار او پس از جدایی بود ازدواج کند البته در همان زمان هم او یک جوان بیکار و سیگاری بود و اکنون هم پدرم مرتب به مادرم می گوید تو او را شوهر داده ای و آنها فامیل تو بودند! اکنون پدرم در جایی نگهبان است و خیلی زحمت می کشد ولی همین که به خانه می آید آرامش از خانه ما می رود و من و خواهرم را به خاطر کوچکترین اشتباه مرتب سرزنش می کند. چون من گواهینامه دارم گاهی اوقات به خاطر کمک به پدرم هنگام رفتن به مهمانی و ... رانندگی می کنم ولی همین که چرخ ماشین در یک دست انداز می افتد او حسابی غر می زند و ... اصلا مواظب زبانش نیست مثلا همین یک ماه پیش که پای مادرم شکسته بود مرتب به او می گفت: رفتی با پای خودت ما رو گرفتار کردی! اصلا نمی دانم چه کار کنم چون الآن هم دانشگاه تعطیل است و من بیشتر اوقات در خانه هستم به خاطر همین بیشتر با خانواده ام برخورد دارم در بقیه اوقات سال در شهرستان هستم و احساس راحتی دارم. به شدت از او کینه به دل دارم ولی الحمدلله تاکنون بروز نداده ام و این رویه را پیش گرفته ام که فقط با پدرم سلام و علیک می کنم و سعی می کنم هیچ چیزی از او نخواهم و کمتر با او صحبت کنم ولی نمی دانم درست است یا نه لطفا مرا راهنمایی کنید که رفتار من چگونه باشد؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed