جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(دختری هستم) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من دختری 24 ساله هستم حدود 6 سال پیش با کسی آشنا شدم که من را با راه خدا آشنا کرد. 5/4 سال است که چادری شده ام در خانواده ای که فقط خدا رو شکر نماز می خوانند ولی هیچ چیز از دین درست نمی دانند یعنی مشروب می خورند و بعد نماز می خوانند. بگذریم از این مشکلات که در این سال ها کشیده ام مشکل اصلی من این است که مادر را دوست ندارم یعنی نه الآن بلکه از بچگی به این صورت بودم یعنی نمی توانم به آن علاقه ای داشته باشم ولی با این حال سعی می کنم که به اون نشان ندهم ولی اون فقط به من حس مادرانه دارد یعنی محبتی به من نمی کند و به خاطر این کمبود محبت به سمت دیگران کشیده شده ام. مادر من، من را در بچگی خیلی تنبیه و کتک می زد و الآن حالت روحی خوبی ندارد ولی خودش باور نمی کند که مریض است. من عذاب وجدان دارم که نمی توانم به او محبت کنم و از اون دنیایم برای این کارهایم می ترسم. من برای روز مادر هیچ وقت به او تبریک نگفته ام. امسال خواستم برایش دسته گل بخرم ولی نتوانستم هر کاری کردم نشد به خاطر اینکه چند بار برایش کادو خریدم حالا به دلایل مختلف ولی اون آنها را پرت کرده و گفته که نمی خواهم ... می دونید من نمی دانم دیگر باید چگونه با او رفتار کنم اون نمی گذارد که من ازدواج کنم یعنی برایم جهیزیه می گیرد ولی برای خواستگارهایم بهانه می آورد آنها هم می روند و پشت سرشان را نگاه نمی کنند! البته شما در جریان تمام قضایا نیستید و داستان من خیلی طولانی است تیکه تیکه برایتان می نویسم. حالا شما به من بگویید که این کار روز مادر امسال بد بوده یا نه؟!
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:02 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 6683
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
اسلام از نظر حقوقى حساب ویژه‏اى براى پدر و مادر بازکرده همان گونه که در جنبه‏هاى عاطفى نیز حساب جداگانه‏اى براى آنها در نظر گرفته است لذا در روایات آمده که اگر پدر و مادرى از فرزندانشان راضى باشند موجب خیر و برکت و سعادت فرزند مى‏شود اگر در حق فرزندان خود دعا کنند خداوند به این دعا توجه خاصى مى‏نماید کما این که اگر والدین از فرزندان ناراضى باشند و خداى ناکرده آنها نفرین کنند ممکن است، خداوند بر چنین فرزندانى که موجب ناراحتى والدین شوند قهر و غضب نماید حتى از نظر حقوقى در بخش قصاص و دیات آمده که اگر پدرى خداى ناکرده فرزند خود را به قتل برساند قصاص نمى‏شود مگر در یک شرایط استثنایى با تشخیص حاکم شرع، همچنین از نظر شرعى پدر و مادر مى‏توانند به اندازه نیازشان از اموال فرزند خود بردارند و مسائلى از این قبیل در فقه اسلامى زیاد وجود دارد یا در روایات آمده «نیکى کردن به والدین بزرگترین فریضه است» و یا اینکه مى‏فرماید «بهشت زیر پاى مادران است» این همه آیه و روایت که در این زمینه وارد شده حاکى از اهمیتى است که خداوند براى والدین قائل شده است و اینها بدون حکمت نیست چه اینکه اینها در مقابل زحماتى که والدین براى فرزندان متحمل مى‏شوند ناچیز است آنها از لحظه انعقادو نطفه تا هنگام تولد و همچنین بعد از تولد دوران شیرخوارگى و بعد کودکى مشکلاتى بسیار زیادى را متحمل شده‏اند بنابراین خداوند نیز در مقابل زحمات آنها حقوق ویژه‏ای را براى آنها قائل شده است. از این رو باید در هر شرایطى احترام آنها را نگه داشت هر چند در بعضى اوقات دربرخورد با فرزندان خود دچار اشتباه شوند البته توجه به این نکته لازم است که خداوند همه انسانها را در مقابل اعمال و رفتارى که انجام مى‏دهند مورد سؤال قرار مى‏دهد و والدین نیز باید پاسخگوى اعمال و رفتار خود باشند بنابراین در همه حال ما وظیفه داریم به والدین خود احترام بگذاریم حتى اگر آنها به ما بى احترامى کنند فقط اگر آنها بخواهند ما را به کار حرامى وادار کنند یا از انجام تکلیف واجبى باز بدارند، اطاعت از آنها لازم و صحیح نیست چه اینکه اطاعت خداوند بر هر کس دیگر حتى والدین نیز مقدم است خلاصه، دانشجوى محترم هم به شما و هم به سایر خواهران و برادرانتان توصیه دوستانه مى‏شود که سعى کنید به پدر و مادر خود احترام بگذارید و به گونه‏اى با آنها رفتار کنید که رفتارهاى اشتباه آنها به حدّ اقل برسانید. مطمئن باشید اگر رضایت والدین را بدست آورید خداوند بسیارى از گناهان شما را مى‏بخشد و به زندگى شماخیر و برکت مى‏دهد و دعاى والدین را بدرقه راه پُر فراز و نشیب زندگى شما قرار مى‏دهد و در آخرت نیز پاداشهاى فراوانى در انتظار شما خواهد بود گاهى اوقات قرار گرفتن در یک چنین شرایطى موجب مى‏شود که شما تجارب بسیار زیادى بدست آورید حداقل تجربه‏اى که شمامى‏توانید از این طریق بدست آورید این است که در رفتار والدین خود دقت کنید تا به اشتباه آنها پى ببرید و سپس علت این اشتباهات را جستجو کنید که چرا آنها دچار اینگونه اشتباهات مى‏شوند و همه آنها را در دفترچه خاطرات خود یادداشت کنید و بعنوان یک منبع گرانبها درزندگى آینده خود مورد استفاده قرار دهید و شما آن اشتباهات را در زندگى آینده خود تکرار نکنید این حداقل استفاده‏اى است که شما مى‏توانید ببرید دیگر اینکه مى‏توانید با انتخاب راه صحیح و برخورد مناسب با آنها، رفتار اشتباه آنها را به حداقل برسانید. دانشجوی گرامی , باید توجه داشته باشید که اسلام نظام خانواده را بر پایه های استواری بنا کرده که هم با ضرورت های زندگی مطابقت دارد و هم نیازهای انسان ها را از جهات گوناگون برآورده است . اسلام همه روشهای زندگی هدفدار را برای اصلاح خانواده و رشد و شکوفائی آن مطرح کرده و نسبت به محیط خانه توجه خاصی مبذول داشته است و نیز آداب مشترکی نسبت به اعضای خانواده تعیین فرموده تا پیوند همه جانبه ای بین آنها بوجود آید. که در زیر به بعضی از آداب و وظایف اعضای خانواده اشاره می شود: وظایف و مسؤولیت های پدر و مادر: 1. رسیدگی به فرزندان , والدین باید نسبت به فرزندان خود توجه کامل داشته باشند و تلاش بسیار درباره ی آنان بنمایند. 2. برابری بین فرزندان , سزاوار است که والدین همه ی فرزندان خود را در دامان محبت خویش بپرورانند و بین آنها از نظر محبت و عطوفت و رعایت حالاتشان تساوی برقرار کنند از پیامبر اکرم (ص ) روایت شده که فرمودند: H}«اعدلوا بین اولادکم فی السر...؛{H در پنهانی میان فرزندان خود برابری را رعایت کنید». 3. گسترش دوستی , والدین باید محیط خانه را از دوستی و محبت آکنده کنند و بین افراد خانواده مهرورزی را گسترش دهند. 4. پرهیز از سخن زشت و ناروا, والدین در قبال تربیت اخلاقی و دینی و تربیتی فرزندان مسئول هستند به همین خاطر, باید از گفتار ناپسند, سخن زشت و دشنام و هر آنچه که با عفت و پاکدامنی و حیا, مغایرت دارد پرهیز نمایند. 5. مراقبت از رفتار فرزندان و نیز مراقبت از رفت و آمد آنها, چرا که اغلب جرمهای اخلاقی که از فرزندان سر می زند، از عدم مراقبت والدین می باشد. 6. تأدیب فرزندان، بر والدین واجب است که اگر فرزندشان کار نادرستی انجام داد، او را ادب کنند تا روح سرکشی و شرارت از وجود او ریشه کن شود. 7. دور کردن کودک از مسائل جنسی , اسلام به شدت توصیه نموده که مرد با همسر خود در برابر دیدگاه فرزندانش خلوت نکند, زیرا این عمل موجب بیدار شدن حس شهوت و غریزه ی جنسی فرزندان شده و آنانرا به سوی فسق و فجور می کشاند. 8. مراقبت بر تغذیه فرزندان , هم از نظر حلال و حرام بودن و هم از سالم و کامل بودن. 9. انتخاب نام مناسب برای فرزندان. 10. آشنا ساختن فرزندان با آموزه های دینی و روشهای صحیح اخلاقی. اما وظایف و مسوئولیت های فرزندان V}(برگرفته از سوره ی اسراء آیه 23 و 24):{V 1. اطاعت و فرمانبرداری از پدر و مادر. 2. نیکی و احسان و خدمت به پدر و مادر. 3. اف و سخن رنجش آور به پدر و مادر نگفتن . 4. بر سر والدین داد و فریاد نکردن (بلکه با آنها با سخن نیکو صحبت نماید). 5. بال تواضع و فروتنی را برای والدین , فرود آوردن. 6. حتی المقدور نیازهای والدین را برآوردن. 7. احترام والدین را نگه داشتن که در زیر به مواردی از آن اشاره می شود: الف) جلو والدین , پاهایش را دراز نکند. ب ) در مناسبت های مختلف مثل روز مادر یا روز پدر, هدیه به آنها بدهد. ج ) از شوخی های نابجا و زدن حرف های زشت پیش آنها پرهیز و اجتناب کند. د) در حق آنها و برای سلامتی آنها دعا کند. ه ) در کارهای خانه به آنها کمک کند. امید است با عمل کردن به این وظایف و دستورات که برگرفته از کلام خداوند است احترام متقابلی بین اعضای خانواده برقرار شود. آنچه در این زمینه اصل است، احسان به پدر و مادر و دورى از اذیت و آزار به آنان است. البته این به معناى تسلیم شدن در برابر سلیقه‏هاى آنان نیست؛ ولى بایستى با تیزهوشى و درایت، شخصیت و مقام آنها را حفظ نمود واحترامشان را نگه‏داشت؛ ولى در عین حال باید به گونه‏اى رفتار کرد که آنان استقلال شما را به رسمیت بشناسند و درصدد تحمیل سلیقه‏هاى خود بر شما نباشند. لازم به ذکر است که شما می توانید با ایجاد فضای عاطفی و نزدیک تر با والدین خود، نگرش آنها را نسبت به خود تغییر داده و اصلاح نمایید چرا که چه بسا هنوز آنها به شما همچون دوران کودکی و طفولیت تان می نگرند و در نتیجه رفتارشان نیز متناسب با همان سن و سال است. بنابراین اگر رشادت، بلوغ فکری و عقلی و رفتاری خود را بتوانید در صحنه عمل و در واکنش های خود به آنها نشان دهید، خود به خود آنها نیز طرز رفتارشان را تغییر خواهند داد. گرچه لازم به ذکر است آنچه را شما به دخالت در امور شخصی تان تلقی می کنید و مانع استقلال خواهی شمارید، از نگاه والدین تان دلسوزی و علاقه شدید به شماست و مطمئن باشید دلسوزترین افراد، والدین اند. هر چند برخی رفتارهایشان را نپسندیم و یا واقعا هم صحیح نباشد. در پایان ضمن تأکید به مطالعه و رعایت آنچه که در روابط فرزند با والدین ذکر کردیم توصیه می کنیم برای ایجاد رابطه عاطفی نزدیک تر و هم سو کردن آنها با خود به نکات زیر نیز توجه فرمایید. 1- بیش از گذشته به آنها احترام گذاشته به گونه ای که تغییر رفتارتان را کاملا احساس کنند. 2- هرگز زبان به شکوه و گلایه از آنها نگشایید بلکه از آنها تعریف و تمجید کنید و از زحمات شان تشکر و قدردانی کنید. 3- اگر هم در مواردی حق با شماست، در برابر سخنان و گفته های آنها سکوت همراه با احترام داشته باشید. 4- در حضور دیگران از ویژگی های مثبت آنها تعریف کرده و سپاسگزار آنها باشید. 5- هر جا و در هر موقعیتی که نیازمند کمک شما هستند سریعا و با کمال احترام به خصوص در حضور دیگران به کمک آنها بشتابید. 6- از فرد واسطه ای که مورد احترام و نیز مورد اعتماد والدینتان است (نظیر پدربزرگ، مادربزرگ، یا یکی از فامیل دائی، عمو و...) برای ایجاد و افزایش رابطه عاطفی مثبت بین شما و والدینتان تلاش کند مشروط به این که از وی بخواهید والدینتان از این درخواست شما از فرد واسطه اطلاع پیدا نکنند. در رابطه با خواستگاران اگر شخصی که به خواستگاری شما آمده دارای معیارها و شرایط لازم برای همسری شما می باشد و به تعبیر بهتر هم شان و کفو شما است چاره ای جز صحبت نمودن با پدر و مادرتان ندارید. دختر باید این مقدار صراحت و صمیمیت داشته باشد که بتواند حرفهای خود را با پدر و مادر مخصوصا مادر خود در میان بگذارد. البته رعایت حیا و ادب و برخی از مسائل دیگر را بنمائید و به صورت کلی با ایشان صحبت کنید. اگر نتوانستید این کار را انجام دهید یا انجام دادید و نتیجه نداشت مسئله را با اشخاصی از فامیل که جنبه ریش سفیدی داشته و پدر و مادرتان از آنها حرف شنوی دارند مطرح نمائید تا شاید از طریق وساطت آنها انشاء الله مشکل حل شود. البته همه اینها در صورتی است که شخص مورد نظر از هر حیث شرائط لازم را داشته باشد.

اما این که چگونه با مادرتان رفتار کنید باید گفت به نظر می آید بهترین راه برای انجام چنین کاری رفتار محبت آمیز و پذیرش بدون شرط وی است.
به عبارت دیگر آگر ما سعی کنیم وی را بدون شرط دوست بداریم، به ویژه آنهایی که با ما ارتباط بیشتری دارند و نسبت به ما احیانا حقی دارند مثل والدین، بخوبی می توانیم نهال زیبای محبت را در اعماق دل آنها بکاریم و بعد از چندی از میوه های شیرین آن استفاده کینم البته این کار نیاز به از خود گذشتگی، صبر و پشتکار دارد. راهکارهای زیر می تواند در دستیابی به این هدف مهم به شما کمک کند، سعی کنید حتما به آنها عمل کنید.
1 - از جدال و جر و بحث با مادر جدا خودداری کنید.
2 - از طرح مسائل اختلافی ولو چیز کوچک و پیش پا افتاده اجتناب کنید.
3 - در کارهای منزل به مادر کمک کنید بدون اینکه او از شما در خواست کمک کند و بدون اینکه شما منتی بر او داشته باشید.
4 - در صورت امکان هر از چند گاهی هدیه ای هر چند کوچک برای او تهیه کنید.
5 - نقاط ضعف مادر را به رخ او نکشید و پیش دیگران نیز مطرح نکنید.
6 - جنبه های مثبتی که مادرتان دارد را برجسته کنید و گاهی اوقات آنها را مطرح کنید.
7 - اگر مادر با شما بد رفتاری کرد سعی کنید تحمل کنید.
8 - در حق او دعا کنید.
9 - اگر مادر اهل مطالعه است کتابهای اخلاقی تهیه کنید تا مطالعه کند یا نوارهایی که مربوط به خانواده می شود را تهیه و کل خانواده از آنها استفاده کنند. توجه داشته باشید که والدین همواره فرزندان خود را دوست دارند و حتی در هنگام عصبانیت و خشم نیز دوست ندارند که آسیبی به آنها برسد گرچه ممکن است گاهی اوقات دچار اشتباه شوند.
10- هر چند وقت احادیثی و یا توصیه هایی از بزرگان در باره خوش اخلاقی برایشان بخوانید و یا داستانهایی از تاثیر بد اخلاقی برایشان نقل نمایید البته به صورت غیر مستقیم و به شکلی که آنها احساس درس آموزی نکنند و این کار را تدبیر حساب شده ای برای تغییر رفتار خود تلقی نکنند.
11- از نفوذ افراد واسطه و صاحب نفوذ بر روی مادرتان کمک بگیرید تا آنها او را به صورت غیر مستقیم به خوش اخلاقی دعوت نمایند.
12- هر چه می توانید به او احترام رفتاری و عملی و زبانی بگذارید تا از شما الگوی عملی بگیرد و در فضای حرمت نهادن خود را اصلاح کند.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 01:02 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
پسری هستم 21 ساله از یک خانواده ی نسبتا مذهبی. پدری دارم 60 ساله و مادری 51 ساله. سال ها پپش خانواده ما 7 نفر جمعیت داشت؛ با فوت مادربزرگم و بعد ها ازدواج یک خواهر و یک برادرم جمعیت خانواده ی ما 4 نفر شد. متأسفانه ازدواج خواهر من به جدایی انجامید و او به خانه ما بازگشت و 3 سال بعد مجددا ازدواج کرد و اکنون یک فرزند دارد و شوهر او شوربختانه معتاد است. پدر من فرد بسیار عصبانی است و همیشه میان مادرم و پدرم در یک برهه و در زمانی دیگر میان پدرم و مادربزرگم (مادر پدرم) دعوا و داد و بیداد بود. همواره پدرم بر سر مسائل جزئی دعوا راه می اندازد؛ برای مثال یادم است یک شب عید به خاطر خارجی بودن برنج با مادرم دعوا کرد و مسائلی از این قبیل. با برادرم نیز رفتار خوبی نداشت و چون او کار مناسبی نداشت خرج خودش را هم به زور در می آورد ولی پدرم از او توقع داشت که مقداری از هزینه های منزل (مثل پول آب و برق و ... ) را برادرم تأمین کند که او هم چون نمی توانست این کار را انجام نمی داد ولی پدرم اصلا متوجه نبود و مرتب سر او غر می زد و او را به خاطر استفاده از امکانات منزل سرزنش می کرد مثلا یک روز که او از حمام آمده بود به او گفت: دیگه حق نداری اینجا بری حموم! و یک بار به خاطر استفاده از یک ابزار (آچار) جلوی همه افراد خانواده به او سیلی زد (او در آن هنگام 27 ساله و مجرد بود.) پس از آن که خواهر بزرگم از شوهرش جدا شد (البته شوهر او پسر عمه من بود که به دلیل درگیری پدرم با عمه ام رابطه آنها نیز به تحریک پدرم به هم خورد و از یکدیگر جدا شدند و ما نیز با خانواده عمه ام قطع رابطه کردیم) پدرم مرتب او را سرزنش می کرد و به خواهرم می گفت: از خونه میندازمت بیرون! او هم که دیگه نمیتونست زیر بار منت و آزار و اذیت پدرم تحمل بیاورد مجبور شد با پسر خاله ام که اولین خواستگار او پس از جدایی بود ازدواج کند البته در همان زمان هم او یک جوان بیکار و سیگاری بود و اکنون هم پدرم مرتب به مادرم می گوید تو او را شوهر داده ای و آنها فامیل تو بودند! اکنون پدرم در جایی نگهبان است و خیلی زحمت می کشد ولی همین که به خانه می آید آرامش از خانه ما می رود و من و خواهرم را به خاطر کوچکترین اشتباه مرتب سرزنش می کند. چون من گواهینامه دارم گاهی اوقات به خاطر کمک به پدرم هنگام رفتن به مهمانی و ... رانندگی می کنم ولی همین که چرخ ماشین در یک دست انداز می افتد او حسابی غر می زند و ... اصلا مواظب زبانش نیست مثلا همین یک ماه پیش که پای مادرم شکسته بود مرتب به او می گفت: رفتی با پای خودت ما رو گرفتار کردی! اصلا نمی دانم چه کار کنم چون الآن هم دانشگاه تعطیل است و من بیشتر اوقات در خانه هستم به خاطر همین بیشتر با خانواده ام برخورد دارم در بقیه اوقات سال در شهرستان هستم و احساس راحتی دارم. به شدت از او کینه به دل دارم ولی الحمدلله تاکنون بروز نداده ام و این رویه را پیش گرفته ام که فقط با پدرم سلام و علیک می کنم و سعی می کنم هیچ چیزی از او نخواهم و کمتر با او صحبت کنم ولی نمی دانم درست است یا نه لطفا مرا راهنمایی کنید که رفتار من چگونه باشد؟
من یک پسر 24 ساله هستم که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده ام. از همان سال های اول دانشگاه قصد ازدواج داشتم ولی امکانات و شرایط لازم (بیشتر از لحاظ اجتماعی و توانائی اداره زندگی) مهیا نبود، با وجود فشار شدید سعی کردم دامن خود را پاک نگه دارم و علیرغم اینکه بحث ازدواج موقت هم برای من مطرح شد، به خاطر اینکه احساس می کردم این مسأله با توجه به ملاک هائی که من در انتخاب همسر آینده ام داشتم انجام این عمل را در شأن خودم و کسی که برای خود ترسیم می کردم، نمی دیدم و فقط از خدا می خواستم که همسر خوبی به من بدهد. تا اینکه در سال آخر دانشگاه درست در مواقعی که فشار زیاد درس و پروژه، به شرکت در یک کار فرهنگی دعوت شدم و در این کار با دختر خانمی آشنا شدم که کاملا نزدیک به آن چیزهائی بود که من برای خود ترسیم می کردم. در حین مراحل مطرح کردن این موضوع در منزل و آماده شدن برای به عهده گرفتن مسئولیت زندگی مشترک متوجه علاقمند شدن یکی از نزدیک ترین دوستانم به آن دختر خانم شدم. با توجه به رابطه نزدیک من و دوستم و اینکه او هم از حسی که من نسبت به آن دختر خانم داشتم مطلع بود و شرایط خاص دوست من به خاطر قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور و مشخص نبودن وضعیت وی دوست من به من تأکید کرد که در این کار وارد شوم و در صورت به نتیجه رسیدن من در اقدام برای آن دختر خانم و ازدواج و یا عدم ازدواج، او این مطلب را خواست خدا و روشن کننده وضعیت می داند. من با توجه به اینکه بین آن دختر خانم و دوستم تناسب زیادی می دیدم، در روند کار دچار شک شدم ولی خداوند نشانه هائی را به طور روشن به من نمایان کرد و من به پیگری بحث انجام تحقیقات پرداختم تا اینکه تصمیم گرفتم بعد از زیارت آقا امام رضا(ع) و اذن گرفتن از ایشان، به طور رسمی به خواستگاری بروم، در ضمن از چند ماه قبل از آن برای شرکت در آزمون کارشناسی ارشد شروع به خواندن کرده بودم. در مشهد بنده در خواب دیدم که به من گفته شد اگر مایل به ازدواج با این دختر خانم هستید مانعی ندارد و در ضمن نگران امتحان هم نباش و شما در دانشگاه کاشان قبول می شوید و در غیر این صورت کل مطلب را رها کن و سال بعد در کنکور شرکت کن تا دانشگاه خوبی که مد نظر داری قبول شوی. بنده بدون توجه به شرایط دوستم و اینکه وی در آستانه سفر به خارج قرار داشت و منتظر بود که وضعیت مشخص شود و امتحان نیز بعد از سفر وی برگزار می شد، تصمیم گرفتم که اقدام رسمی را به بعد از امتحانم موکول کنم. هر چند که خیلی زود از این تصمیم اشتباه پشیمان شدم ولی احساس کردم که زمان برای من از دست رفته و به خاطر نگرانی هایی که دوستم داشت از وی خواستم که اقدام کند و خودم موضوع را رها کردم. در حال حاضر دوست من از آن دختر خانم خواستگاری کرد ولی من از جزئیات دقیق قراری که بینشان رد و بدل شده مطلع نیستم. بنده نیز توسط خانواده موضوع را مطرح کردم و جواب رد شنیدم. حال من مانده ام که چه کاری انجام دهم، یک طرف در دل نسبت به آن دختر خانم احساس علاقه می کنم و حتی حاضرم که تا برگشتن دوستم از سفر و مشخص شدن کار صبر کنم، از طرف دیگر نیاز به ازدواج و ترس از آن است که به گناه بیفتم همچنین تأکید خانواده بر انجام این کار مرا تحت فشار گذاشته است. اگر نیاز اطلاعات بیشتری برای مشاوره دادن به بنده است، از پرسیدن دریغ نفرمائید.
من نوازنده سنتور هستم که اخیرا سؤالاتی راجع به موسیقی در ذهنم به وجود آمده. در ابتدا بهتر است راجع به نوع نوازندگی ام اطلاعاتی به شما بدهم. در هر جایی و برای هر شخصی ساز نمی زنم و از اینکه کسی با صدای ساز من بر قصد یا حالت رقصیدن پیدا کند متنفرم. به هیچ وجه دوست ندارم با صدای سازم کسی دچار غفلت شود و به همین دلیل معمولا بعد از نواختن ساز برای هر شخص از نوع اثری که بر روی گذاشته سؤال می کنم. اینکه به چه چیز فکر می کردید؟ به یاد چه خاطره یا حادثه ای از زندگیتان افتادید؟ و ... عموما پاسخشان این بود که به یاد خدا افتادم، به چیزهای خوب فکر کردم، به فکر زندگی افتادم، یاد غم هایم افتادم، به یاد معشوقم افتادم و خلاصه اینکه پاسخ عموم این بود که با این نوع موسیقی عمیقا به فکر فرو رفتیم و به هیچ وجه دچار غفلت و فراموش کردن ارزش های انسانی نشدیم بلکه به ارزش های انسانی فکر کردیم و اثرات مخرب و بدی که راجع به موسیقی عنوان می شود (لهو و لعب) در این نوع موسیقی وجود نداشت. جالب اینکه کسانی که علاقه مند به رقصیدن و پرداختن به لهو و لعب هستند با شنیدن صدای سازم به من اعتراض می کنند که غمناک ساز می زنی، آهنگ شاد بزن یا درخواست زدن آهنگ های مبتذل غربی یا آهنگ های با قابلیت رقصیدن از من می کنند که با پاسخ منفی مواجه می شوند. زیبایی های موسیقی هم مانند طبیعت است. به نظر من برداشت افراد از موسیقی به دلبستگی آنها هم ارتباط دارد. مثلا کسی که به یاد خدا است با دیدن منظره دریا و غروب خورشید به یاد خدا می افتد و لذت می برد. اما کسی که معشوق زمینی دارد با دیدن همان منظره به یاد معشوق می افتد و ... همان طور که در احادیث توصیه شده که انسان وقتی را برای تفریح در نظر بگیرد من هم اکنون به جای تفریح کردن ساز می زنم(روزی 1 الی 2 ساعت) البته معتقدم شان و ارزش و زیبایی های موسیقی فراتر از این است که تفریح حساب شود. (کارهایی هست که حلالند ولی میل به بدی و زشتی دارند و به همراه منافع، مضراتی را همراه دارند، کارهایی هست که حلالند و میل به خوبی و ثواب دارند، بعد از چند سال نوازندگی به این نحوه برای من تجربه شده است که احساس و حالاتی که این موسیقی در من ایجاد می کند میل به سمت خوبی ها و زیبایی ها دارد و انسان را به فکر کردن راجع به فطرت پاک و ارزش ها وا می دارد.) البته گاهی اوقات نیتم خراب می شود و ممکن است هوای نفس باعث شود به خاطر خود نمایی و نشان دادن توانایی هایم ساز بزنم. البته از این نگذرم که بعضی از اوقات ساز زدن یا گوش کردن به موسیقی (مخصوصا با اشعار عمیق و با معنی) در من موجب دوری از گناه، یاد کردن از خدا و ائمه اطهار(ع) و علاقه به آنها می شود. (البته صد در صد راه ها و ابزار بهتری برای این امور وجود دارد و موسیقی هم در این بین می تواند اثر بخشی را بیشتر کند.) دو نکته مهم: اول اینکه این نوع موسیقی به هیچ وجه موسیقی دراویش و اهل تصوف و از این قبیل افراد نیست و شباهتی به موسیقی و حالاتی که آنها پیدا می کنند ندارد. دوم اینکه من به هیچ وجه موسیقی را به عنوان راه رسیدن و تقرب به خدا انتخاب نکرده و با این هدف ساز نمی زنم و بنای کارم را بر این گذاشته ام که مانند خیلی از افراد که تمام عمر و انرژی خود را بر سر یک کار و یک جنبه از زندگی گذاشته (بیشتر وقت خود را به ساز زدن می پردازند) و از ارزش ها و کمالات دیگر غافل می شوند، نباشم و در این زمینه دچار افراط نشوم. من دوستانی دارم که شرایطشان مانند من است و همین سوالات من را هم دارند خواهشمندم با این که دچار زحمت می شوید پاسخ ها را کمی مفصل تر بیان کنید. ان شاء ا... برای افراد زیادی راه گشا خواهد بود. 1- نظر و رأی خود را راجع به خوب یا بد بودن این نوع موسیقی بیان بفرمایید. 2- آیا با این نحوه نوازندگی و نوع موسیقی ممکن است که در قیامت مورد بازخواست قرار بگیریم و دچار عذاب الهی بشویم؟ 3- حکم آموزش دادن یا کسب درآمد از طریق این نوع موسیقی چیست؟ 4- همانطور که به یاد خدا و اهل بیت اطهار(ع) بودن نیکی و ثواب است آیا گوش دادن به موسیقی (بدون کلام و با کلام) که انسان را به یاد قدرت و عظمت خداوند و اهل بیت اطهار(ع) می اندازد می تواند نیکی و ثواب حساب شود؟ (البته هدف ما رسیدن به خدا و ثواب بردن فقط از طریق این راه نیست.) بانگ گردش های چرخ است اینکه خلق می رسانندش به تنبور و به حلق ما همه اجزای آدم بوده ایم در بهشت این لحن ها بشنیده ایم خواهشمندم حتما و حتما حضرت آیت ا... جوادی آملی پاسخ سؤالات را بفرمایند.
من پسری هستم 21 ساله از 13 سالگی خودارضایی می کردم و تا حالا ادامه داده ام تا حالا چند بار قصد ترک این کار را داشته ام ولی واقعا نمی توانم. مشکل اینجاست که من هم همجنس باز و هم دختر باز هستم. من هم با دختر هم با پسر حتی حالا این کار را ادامه می دهم ولی نمی توانم از این کار دست بکشم. من اون قدر سریع تحریک می شوم که بعضی وقت ها مجبور به دوبار خودارضایی در 30 دقیقه می شوم و حتی می توانم بدون تحریک جسمی با فکر خودارضا بشوم. مشکل بدتر اینجاست که من دوست دختری داشتم که نزدیک به 10 سال با هم بوده ایم و او به تازه گی از من جدا شده و ازدواج کرده و من دچار مشکل روحی شدید شده ام. از همه بدتر من چند وقت دیگر کنکور دارم و اگر قبول نشم باید برم سربازی. اگه قبول نشم بین همه دوستان و فامیل اولین پسر تحصیل نکرده می شم. همه دوستان من دانشگاه قبول شده اند و فقط من مانده ام. که این کنکور اخرین فرصت من تا قبل از سربازی است. در ضمن به دلیل خودارضایی زیاد فکر کنم بدجوری مشکل جسمی و روحی پیدا کرده ام. دارم دیوانه می شم واقعا از خودم از زندگی خسته شده ام. دیگر زندگی برایم ارزشی ندارد. نه به ازدواج با این وضع خودم فکر می کنم (چون به دلیل خودارضایی تقریبا نابود شدم و از طرفی ازدواج با یک دختر خیانت مستقیم به اون است. با این وضع من) در ضمن در صورت ترک خودارضایی خود آیا راهی هست که من از نظر جسمی سالم بشم؟ یا بتونم سالم ازدواج کنم؟ چه طور می تونم خودم را برای کنکور اماده کنم وقتی دوست 10 ساله من؛ من را رها کرده و من از نظر روحی کاملا داغون هستم.
حدود 2 ماه است مادر خانم من که زن بسیار مؤمنی بوده و از حدود 15 سال پیش که من داماد آنها شده ام اهل نماز شب و نمازهای اول وقت بوده همچنین فرزندان او؛ بعد از نماز ظهر به ناگاه سجاده نماز را جمع می کند و حتی نماز عصر را هم نمی خواند و به همسرش عنوان می کند نماز دیگر قدیمی شده مال 1400 سال پیش است و به من گفته شده دیگر نماز نیازی نیست تنها نباید مردم ستیزی و دروغ و تهمت زد خداوند از انسان اعمال درست می خواهد نه نماز. ما در ابتدا زیاد موضوع را جدی نگرفتیم ولی دیدیم نه واقعا ایشان دیگران را هم تشویق به نخواندن نماز می کند به روانپزشک مراجعه کردیم ایشان عنوان نمود که دچار بیماری نادری شده اند و باید دارو مصرف کنند که چون ایشان اهل مصرف دارو نیست با عنوان داروهای گیاهی حدود یک ماه هست که داروی الزایپین اگه درست گفته باشم استفاده می کنند کمی بی خوابی ایشان بهتر شده ولی در تفکرات ایشان هیچ تغییری انجام نشده آن هم کسی به گفته خودشان حدود 5 ساعت از نیمه شب تا بعد از طلوع آفتاب راز و نیاز با خدا داشته و دائم در حال خواندن دعا و قرآن و مفاتیح بوده ضمنا نسبت به روحانیت بسیار بدبین شده به طوری که حرم امام رضا(ع) به خاطر ندیدن یک روحانی ترک کرده و اگر یک نفر روحانی را ببیند حالش منقلب شده و رنگ از چهره بر می دارد و حتی در عزاداری مادرش به خاطر بودن روحانی و خواندن قرآن حاضر نشد و می گوید اینها قرآن را بازی قرار داده اند و لیاقت خواندن قرآن را ندارند و دائما می گوید من چیزهای می دانم که شما نمی دانید و اگر نماز بخوانم نابود می شوم.
لطفا من را راهنمایی کنید که در خصوص نمازهای ایشان و به طور کلی ادامه مداوا چه کاری انجام دهیم که بدتر نشود. ضمنا ایشان از اول زندگی با همسر خود تفاهمی نداشته و از رفتار ایشان در اول زندگی که بدبین بوده بسیار ناراحت است و پدر خانم من هم مرد بسیار با تقوا و مؤمنی هست و در اوایل زندگی کمی بددل بوده و شغل او فرهنگی بازنشسته می باشد. لطفا در خصوص این بیماری و رفتار اطرافیان نسبت به او و همچنین مداوای ایشان من را راهنمایی کنید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed