جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من می خواستم به من کمک کنید سر دوراهی گیر کرده ام من پسری بیست ساله هستم حدود پنج سال پیش عاشق دختری شدم که یک سال از من کوچکتر است. تا حالا نتونستم موضوع را بهش بگم چون مشکلات زیادی دارم. من اونو خیلی دوست دارم و مطمئن هستم که این یه عشق واقعی، نه هوس. چون بارها خواستم فراموشش کنم ولی نتونستم و اما مشکلاتی که من دارم. 1- من شناختی در مورد او ندارم. 2- اون از طایفه ای که خانواده ما به شدت از اونها بدشان می آید و به قول خودشان آدماهای خوبی نیستند! 3- تا حدودی حجاب را رعایت نمی کند. 4- من فوق دیپلم عمران دارم ولی برای کارشناسی (تربیت معلم) شرکت کردم و چون اختلاف سنی ما کم است و خدمت هم نرفتم. خیلی زود که بخواهم ازدواج کنم حداقل هفت یا هشت سال دیگر طول خواهد کشید. 5- اشتباه بزرگی که کردم اون اوایل که دیدنش خیلی بچه گانه فکر کردم و با خودم گفتم این دختر حتما با من ازدواج می کند (بدون اینکه به این مشکلات فکر کنم) و همیشه و هر شب به اون فکر می کردم که یه روزی با هم زیر یه سقف زندگی می کنیم. بعد از چهار سال از خواب بیدار شدم و فهمیدم به همین راحتی نمی توانم با اون ازدواج کنم. بعد از چهار سال این عشق بزرگ شد (مثل یه نهال) و من الان به اون وابسته شدم. یه روز میگم هر طور شده بهش میگم که دوسش دارم ولی روز بعد میگم اون دختر خوبی نیست. بیش از ده بار سعی کردم فراموشش کنم ولی وقتی می دیدمش باز هم همان آش و همان کاسه، از بس به اون فکر کردم خسته شدم از همه چیز و گاهی وقت ها، اینقدر عصبانی می شم که می زنم زیر گریه. من اونقدر دوسش دارم که وقتی نمی بینمش گریه ام می گیرد ولی همیشه فکر می کنم که هیچ وقت نمی تونم باهاش ازدواج کنم. از بس عقل و احساستم با هم دعوا کردن دیگه کلافه شدم نمی دونم چی کار کنم؟ نه می تونم فراموشش کنم، شرایطم برای ازدواج مناسب نیست. امسال خواستم فراموشش کنم واسه همیشه به خودم گفتم اون تصادف کرده و مرده و بیست روز براش سیاه پوشیدم و در روز بیستم اونو دیدیم که در خونه همسایشون ایستاده بود با پیراهن آستین کوتاه و شلوار بدون روسری، خیلی بهم برخورد و گفتم این دفعه دیگه واقعا و حتی چهل روز دیگر هم لباس سیاه پوشیدم، اما حدود ده روز بعد یعنی حدود پنجاه روز بعد از این اتفاق برای یک لحظه قیافه اش اومد جلوی چشام و باز هم گریه کردم و باز هم روز از نو روزی از نو . دیگه نمی دونم چی بنویسم من این نامه رو نوشتم تا یه خورده آروم بشم امیدوارم یه راه خوب برام پیدا کنید.
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:47 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 15838
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
برادر عزیز ازدواج پیوند دو نفر بریده از خانواده ها نیست بلکه ازدواج پیوند دو خانواده است . لذا فرهنگ و اخلاق و نظام ارزشی و برنامه تربیتی هر خانواده تاثیر خود را بر روی فرزندش خواهد گذارد اگر فرهنگ و نظام ارزشی خانواده ها متفاوت است در رفتار و اخلاق و ... فرزندانش تاثیر خواهد گذارد و این تاثیر در ادامه ، زندگی مشترک شما را تحت تاثیر قرار می دهد و اختلاف فرهنگی متفاوت موجب از دست دادن برخی سطوح کفویت خواهد شد و زمینه ی بروز اختلاف خواهد شد.
بدون تردید ازدواج یکی از حوادث مهم زندگی است و نقش آن در پیشرفت یا عدم پیشرفت انسان بر کسی پوشیده نیست بنابراین در انجام این امر مهم دقت کافی لازم است. انسان چه پسر و چه دختر وقتی به سن بلوغ می رسد و هرمون های جنسی او شروع به ترشح می کند، در احساس و روان او تغییراتی ایجاد می شود. یکی از این تغییرات آن است که نسبت به رابطه عاطفی با جنس مخالف احساس نیاز پیدا می کند و نیرویی او را به طرف جنس مخالف سوق می دهد، این در حالیست که قبلا چنین احساسی در او وجود نداشت.
این احساس یکی از مواهب الهی به بشر است، سبب تشکیل زندگی و بقای نسل آدمی است. اگر احساس ازدواج در آدمی به وجود نمی آمد، کمتر کسی تن به ازدواج می داد. اما از آنجایی که این احساس همچون دیگر احساس های ما نیاز به تعدیل و کنترل و قرار گرفتن در یک چهار چوبه معین دارد، لازم است با برنامه ریزی و تحت شرایط ویژه ای به آن پاسخ داده شود. چنانچه در احساس گرسنگی یا احساس ترس و مانند آن باید واکنشی مطابق با اصول عقلانی داد. این طور نیست که هرگاه گرسنه شدیم هرچه دلمان خواست بخوریم، بلکه این عقل و اندیشه ماست که طریق صحیح سیرشدن را به ما می آموزد.
در مورد ازدواج نیز باید از اندیشه و فکر کمک گرفت. باید ابتدا شرایط را در نظر بگیریم و اگر شرایط مورد تأیید عقل نبود، احساسات مان را کنترل کنیم، هر چند این کار خوشایند احساس نباشد.
به نظر می رسد بین عقل و احساسات تان هماهنگی وجود ندارد. احساس شما با دیدن دختری تحریک شده و به شدت ارتباط و وصلت با او را خواستار است، ولی تفکر و اعتقاد شما او را مناسب نمی بیند. چه باید کرد؟ به نظر می رسد در مرحله اول باید ببینید آیا می توان این کشمکش را تبدیل به صلح کرد یا نه؟ برای این کار لازم است ابتدا درباره آن دختر و خانواده اش تحقیق کنید که آیا بدحجابی او نوعی سهل انگاری و غفلت است، اما در واقع شخصی عفیف است و التزام عملی به اسلام دارد؟ در این صورت عقل به شما اجازه می دهد برای خواستگاری از او اقدام کنید و به مرور سعی کنید ظاهر او را تغییر دهید. ولی اگر متوجه شدید حجاب برای او اهمیت ندارد و به طور کلی از ایمان محکمی برخوردار نیست، در اینجاست که باید جلوی احساساتتان را بگیرید و او را فراموش کنید، زیرا برای یک مسلمان مهمترین چیز عقیده و ایمان است و چیزهای دیگر باید تابع ایمان او باشد.
بنابراین آنچه در این بین اهمیت دارد زیر ساختهای فکری دختر مورد علاقه تان در برابر آموزه های دینی است که حجاب یکی از آنها است همسر آدمی باید همان گونه که حق است تربیت شده باشد نه آنکه در منزل شما بخواهد تربیت شود آنهایی که همسر مناسب تربیت یافته انتخاب نموده اند در ادامه زندگی با مشکل مواجه می شوند تا چه رسد که بخواهیم او را در منزل خود تربیت نماییم.
انسان به طور طبیعی انتظارات و خواست های فراوانی از همسر خود دارد بنابراین بیشتر کسانی که در انتخاب تک متغیری هستند. مثلا فقط به زیبایی تکیه می کنند در نهایت از انتخاب خود پشیمان می شوند چرا که پس از ازدواج احساس می کنند که نیازهای فراوان آنها پاسخ داده نمی شود. پس عاقلانه ترین راه این است که شما ویژگی ها و معیارهایی که از همسر آینده خود در نظر دارید را بر روی کاغذ بیاورید و هر گاه به مورد خاصی همچون این خانم بر می خورید شرایط آن مورد را با معیارهای مد نظر خود مقایسه کنید. اگر آن مورد در هیچ خصوصیتی نمره تک نداشت - مثل پایبند نبودن به دین - و معدل ویژگی های او در حد متوسط و بالاتر از آن بود این فرد می تواند مورد مناسبی برای ازدوج با شما باشد، اما اینکه آن معیارها چیستند؟
به طور کلی معیارها و ملاک هایی که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود دو نوع است .
الف . آنهایی که رکن و اساس اند و برای یک زندگی سعادتمندانه حتما لازم اند.
ب . آنهایی که شرط کمال هستند و برای بهتر و کاملتر شدن زندگی اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگی دارد.
T}ملاک های دسته اول عبارتند از:{T
1. تدین و دین دار بودن فرد. زیرا انسانی که دین ندارد هیچ ندارد انسان بی دین در حقیقت مرده ی متحرک است و کسی که پای بند به دین (که اصلی ترین مسأله زندگی است) نباشد هیچ تضمینی وجود ندارد که پای بند به رعایت حقوق همسر و زندگی مشترک باشد. انسان دیندار هرگز نمی تواند با همسر بی دین کنار بیاید و با هم زندگی سعادتمندانه ای داشته باشند. 2. اخلاق نیک داشتن که منظور داشتن صفات و خلق و خوهای پسندیده در نظر عقل و شرع است . در واقع اخلاق و دین دو ملاک و معیار اصل در ازدواج و انتخاب همسر است .
3. شرافت و اصالت خانوادگی که منظور نجابت و پاکی خانواده است زیرا ازدواج دختر و پسر تنها پیوند و ترکیب دو فرد نیست بلکه پیوند دو خانواده است و نمی توان گفت من می خواهم با خود این فرد ازدواج کنم و کاری به خانواده و فامیلش ندارم . زیرا این فرد شاخه ای است از این خانواده و از ریشه های همان درخت خانواده تغذیه کرده است و صفات اخلاقی , روحی عقل و جسمی آن خانواده را از راه وراثت و محیط و عادات به این فرد منتقل کرده است. علاوه بر این که نقش خانواده ها در زندگی مشترک پسر و دختر بسیار عمیق است. در روایات نیز از ازدواج با دختر زیبای فاقد خانواده اصیل و مذهبی نهی شده است.
4. عقل ; در واقع همان نور افکنی است که جاده زندگی را روشن می کند و باید زن و شوهر برای اداره ی زندگی و تربیت فرزندان از نیروی عقل و فهم مجهز برخوردار باشند و رشد عقلی کافی پیدا کرده باشند همان طور که ائمه اطهار ما را از ازدواج با افراد احمق و کم عقل نهی فرموده اند.
5. تناسب , همتایی و کفو همدیگر بودن که از حساس ترین نکاتی است که باید در انتخاب همسر مورد توجه قرار گیرد همتایی و تناسب از نظر و جنبه های مختلف مثل
الف . تدین و میزان پای بندی به دستورات شرع
ب . همتایی و هماهنگی فرهنگی و فکری
ج . همتایی اخلاقی و پای بندی به آداب اخلاقی
د. کفو همدیگر بودن از نظر تحصیلات علمی
ه. تناسب در زیبایی
و. تناسب سنی
ز. تناسب مالی و سطح اقتصادی و...
T}ملاک های دسته دوم:{T
ملاک ها و معیارها و مسائل دیگری که بیشتر مربوط به سلیقه و موقعیت افراد دارد در دسته ی دوم قرار می گیرد و می توان از آن صرف نظر کرد. ولی برای اینکه بتوانید به یک تصمیم صحیح و عاقلانه ای برسید بهتر است با افراد مورد اعتماد خویش، والدین، یا اقوام نزدیک دلسوز و عاقل و دارای تجربه مشورت کرده و با دقت کافی تصمیم مناسبی اتخاذ فرمایید.
اما اقدام برای شناسایی ملاک های فوق و اطلاع یافتن از وجود آنها در یک فرد از راه های زیر امکان پذیر است:
1- تحقیق و بررسی از خانواده و چگونگی روابط خانوادگی و فامیلی. چون هر فردی تحت تأثیر محیط خانواده به دنیا آمده و رشد کرده است و از آن فضای فرهنگی و اجتماعی تأثیر پذیر بوده و هست.
2- تحقیق و شناسایی دوستان و نزدیکان و رفقای صمیمی در محل زندگی و سکونت، محل درس و محل کار.
3- گفتگوی مستقیم (ولی تحت نظارت خانواده های دو طرف) با یکدیگر و اطلاع یافتن از نقطه نظرات همدیگر درباره مسائل مختلف و آنچه در آینده می تواند در زندگی مشترک تان تأثیرگذار باشد و کسب اطلاع از میزان اهتمام وی نسبت به ملاک ها و معیارهای معرفی شده.
در پایان توجه شما را به چند نکته مهم جلب می کنیم:
1. در انتخاب همسر کمتر اتفاق می افتد که یک فرد تمام حسن ها و ویژگی های مثبت را داشته باشد؛ چنانچه ما درباره خودمان هم نمی توانیم ادعا کنیم که هیچ عیب و نقصی نداریم. پس بهتر است ویژگی همسر ایده آل را امتیاز بندی کنیم با این فرض که بالاترین امتیاز را به ایمان و اخلاق بدهیم و در مجموع کسی را که از امتیازات بیشتری نسبت به بقیه است انتخاب کنیم.
2. در تحقیق و شناخت از همسر آینده هرگز نباید به گفتگوهای مستقیم با طرف مقابل یا شخصیت و تیپ ظاهری او اکتفا کرد. زیرا معمولا کشش و جاذبه جنس مخالف، مانع از این می شود که افراد بتوانند درک صحیحی از یکدیگر داشته باشند. غیر از این که در این گونه برخوردها هر یک از طرفین سعی می کند بهترین تصویر را از خود نشان دهد و نقطه ضعف هایش را پنهان کند.
3. توصیه می شود جهت اطلاعات بیشتر و دقیق تر و تصمیم گیری واقع بینانه تر برای مهمترین تصمیم دوران زندگی و نقطه عطف عمر خود بهتر است در این زمینه هم تفکر بیشتری داشته باشید و هم با خانواده محترمتان به گفتگو و مشورت بپردازید و هم از نظرات مشورتی افراد با تجربه استفاده نمایند و کتاب های معرفی شده را نیز مطالعه فرمایید.
- جوانان و انتخاب همسر، علی اکبر مظاهری، انتشارات پارسایان
- انتخاب همسر، آیت الله ابراهیم امینی، سازمان تبلیغات اسلامی
- تشکیل خانواده از سری آموز خانواده، جمعی از مؤلفان، انجمن اولیاء مربیان.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 11:47 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
آقای مشاور خسته نباشید؛ موضوع قضیه من فرق می کند. من با این آقا رابطه گرم و صمیمی که شما در مورد دخترها و پسرهای امروزی فکر می کنید ندارم. من فقط در محل کارم که کاملا یک محل باز و همگانی هست آشنا شدم و فقط هم در همین جا. آن هم چند روز در میان یعنی موقعی که برای مرخصی می آید صحبتی داریم. بعد هم این آقا تا اونجایی که من در جریان هستم حتی از حاج آقای مسجدشون هم خواسته که با پدر و مادرش صحبت کنند. حتی خواهرش هم با من در ارتباط است. خانواده آنها هم تقریبا می دانند ولی از آمدن پسرشان خبر ندارند. ولی در کل می دانند کسی را که می خواهد از خودش بزرگتر است. الان در حال حاضر یک ماه از خدمت سربازی این آقا مانده. نمونش اینکه وقتی با حاج آقاشون صحبت کرده او گفته بگذار این یک ماه هم تمام شود و شما هم دنبال کار باش تا خانواده شکایتی نداشته باشند. بعد من هم پا جلو می گذارم. یعنی شما می گید ازدواج موفق و خوشبختی با کسی که از خودم کوچکتره غیر ممکنه؟ ما تقریبا از لحاظ مالی، اقتصادی، دینی و اخلاقی و حتی احساسی شاید بگم تا اونجایی که شناخت پیدا کردیم 75 درصد مثل هم هستیم. همه چیز در حد متوسط و شاید هم کمی رو به بالا است. الان مشکل مادر این آقا سن هست که حاج آقا قول داده که صحبت کنه و با دلایلی دینی و اسلامی خانواده را راضی کنه. از طرفی هم همون طور که گفتید من نمی خوام خودم را با زور قالب یک خانواده کنم. من دوست دارم وارد خانواده ای که می شوم همه بالخصوص مادر و خواهرانش مرا دوست داشته باشند تا منم بتونم راحت ارتباط برقرار کنم. چون این وسط به غیر از پسر خانواده او هم مهم هستند. در ضمن من چیزی به این پسر نداده ام که نتوانم پس بگیرم و اگه واقعا می خواست بعد از چند مدت مرا به بازی دهد و برود که حاج آقای مسجد، دوستان، خانواده و اشخاص دیگر را از این قضیه مطلع نمی کرد. حتی از من نمی خواست که با یک نفر در خانواده که راحت هستم این بحث را مطرح کنم. توی خونه ما هم خواهر بزرگم همه چیز را و بقیه کمی می دانند به غیر از پدرم و یکی از برادرانم. چه دلیلی هست که بزرگ بودن سن دختر نمی تواند باعث خوشبختی آنها شود. مگر نه اینکه پیامبر(ص) و حضرت خدیجه(س) فاصله سنی زیادی داشتند. یا مگر نه اینکه خدا هر کسی را بخواهد قسمت کسی دیگر می کند و مگه نه اینکه خدا خودش گفته از شما حرکت از من برکت. ما هر دومون با توکل به خدا این 11 ماه را سپری کردیم. هیچ رابطه صمیمانه ای هم با هم نداشتیم و در این 11 ماه فقط یک بار در ماه اول آن هم با وجود خواهرش بیرون رفتیم تا صحبت کنیم. با این حال بازم نوشتم تا بیشتر راهنمایی کنید. چطور می تونم اون 25 درصد شناخت را هم پیدا کنم؟ چه سؤالاتی ازش بپرسم که ببینم واقعا دوستم دارد برای همیشه یا نه. ولی بازم با توکل به خدا جلو می رویم و به خدا اعتقاد 100% داریم. می پرستیمش، بهش نیاز داریم و هر دویمان می خواهیم که در لحظه لحظه زندگی و عمرمان تنهایمان نگذارد که شیطان بر ما مغلوب شود. ببخشید اگه چیزی نوشتم که باعث ناراحتی شما شد.
من دختری هستم 21 ساله. من به مدت 3 ساله که با یکی از پسرای اقوام دوستم. شاید الان پیش خودتون بگید عجب دختر بی دینی. این آقا پسر برادر شوهر خواهرمه. فوق العاده پسر خوبیه. حتما الان باز می گید چقدر تعریف می کنه. تعریفم داره. آخه پسر مؤمن و نماز خونیه ولی باور کنید این دوستی اصلا به دوستی های دیگه شبیه نیست. نه من اهل دوستی بودم و نه اون. بر حسب یه اتفاق این دوستی آغاز شد. اول فقط به شکل email بعد به صورت تلفنی. اونم هفته ای 1 بار. آخه اون اصلا اینجا نیست. تو یکی از دانشگاه های دولتی در هزار کیلومتری تهران ترم 6 درس میخونه. 1 سال از من بزرگتره. ما 3 ماه یه بار همدیگرو می بینیم. کسی از خانواده هامون اطلاعی از این رابطه نداره. ما توی قرارامون نهایت تلاشمونو می کنیم که حریم های شرعی و دینی رعایت بشه که خدا رو شکر تا اینجا هم تا حد قابل قبولی این طور بوده. ما فقط به قصد شناخت عقاید و اخلاقیات طرف مقابل قبل از ازدواج با هم دوستی ولی من نگرانم که این دوستی شاید در زندگی آیندمون لطمه ای وارد کنه و از طرفی از عاقبت اون دنیامون می ترسم. البته ما که خدایی نکرده کار خاصی نمی کنیم. فقط حرف می زنیم. اونم از فامیل و آشناهامون با اتفاقات اطرافمون. برای من توی ازدواج مهم اخلاق و ایمانه که بگم اون خیلی با اخلاق تر و با ایمان تر از منه. البته منم دختری چادری و اهل نماز و روزه ام و در تمام قرار ملاقات هامون ذره ای آرایش نمی کنم تا زمینه فساد فراهم بشه. ما هر دومون تو خانواده های مذهبی بزرگ شدیم و سطح طبقاتی هامون هم عین همه. کاملا خانواده های همدیگرو می شناسیم. از طرفی ما نسبت فامیلی دوری هم با هم داریم. همدیگرو واقعا دوست داریم. از طرفی الان موقعیت ازدواج نداریم. اون باید بره سربازی و بعدشم دنبال شغلی بره. منم باید درسمو تموم کنم. من پیشنهاد قطع این رابطه رو برای 3-4 سال بهش کردم تا موقعیت ازدواج برامون پیش بیاد. اما اون قبول نکرد. گفت از کجا معلوم تا اون موقع ازدواج نکنی و منو فراموش نکنی؟ به نظر شما من چی کار کنم؟ آیا این دوستی درسته؟
من پسری 21 ساله هستم و دانشجوی سال آخر رشته علوم سیاسی. حدود سه سال بود که علاقه مند به یک دختر شدم که 15 سال روابط خانوادگی با هم داریم و من هم خانواده آنها را می شناسم و هم دختر آنها. دختر آنها امسال سوم دبیرستان را تمام می کند. آنها از لحاظ فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و تفکری با ما یکسان هستند و مانند خودمان متدین. تقریبا سال پیش پدر و مادر من به اصرار من با آنها در رابطه با این موضوع صحبت کردند و جواب آنها هم این بود که دختر ما می خواهد درس بخواند و گفتند که باید دو سال حداقل صبر کنید و با دخترشان برای اینکه به درس هایش لطمه نخورد در این رابطه حرفی نزدند. من حدود یکسال صبر کردم ولی دیگر نمی توانم صبر کنم چون در درون خودم احساس نیاز می کنم که به یک یار یا همدمی نیاز دارم و همیشه احساس تنهایی می کنم و از طرفی آنها هم با دخترشان صحبت نمی کنند تا من بدانم که آیا او هم من را می خواهد یا نه؟ و از طرف دیگر چون علاقه زیادی به او دارم همیشه به او فکر می کنم و این فکرها من را از کار و زندگی عقب انداخته است. حال این سؤال را از شما دارم که من با این وضع چه کار کنم و با خانواده آنها چه کار کنم که آنها راضی شوند تا با دخترشان صحبت کنند؟ حتی ما پیشنهاد نامزدی را هم داده ایم تا موقعی که درس او تمام شود ولی آنها قبول نکرده اند. حال شما به بنده کمک کنید و مشاوره ای کنید تا بتوانم به کسی که دوست دارم برسم!
من پسری 29 ساله و فارغ التحصیل یکی از دانشگاه های معتبر و بزرگ دولتی ایران هستم. اکنون کارمند یکی از ادارات هستم. و جور رئیس و معاون نالایقی باعث شده من از شغل خود راضی نباشم زیرا نامبردگان عمدا سعی در افزایش فشارکاری بر من هستند و از این طریق می خواهند من خودم از اداره بروم. محیط آنجا نیز برای من مطلوب نیست و علاقه خود به کارم را از دست داده ام. من همیشه نسبت به نابرابری ها و ظلم ها اعتراض می کنم و از چیزی باک ندارم. در دوران دانشجویی گرایش نسبتا عمیق سیاسی به اصلاح جامعه و احقاق حقوق ملی و مدنی و افزایش رفاه و امنیت پیدا کرده بودم و آینده خود را بر پایه این تفکرات پایه ریزی کرده بودم اما بعد از فارغ التحصیلی به دلیل نامساعد بودن وضعیت اقتصادی خانواده مجبور شدم جهت امرار معاش به استخدام یکی از ادارات دربیایم. از اینکه نمی توانم افکار خود را بیان نمایم بسیار رنج می برم و همیشه از مشاهده صحنه و رفتارهای مخالف تفکر من رنجیده می گردم. در نهایت در حال حاضر به نوعی دچار از خود بیگانگی شده ام زیرا در فضایی که زندگی می کنم با افکار من همخوانی ندارد. در حال حاضر با نادیده گرفتن همه افکارم به زندگی ادامه می دهم. هنوز نتوانسته ام ازدواج نمایم زیرا در این خصوص شکست های عاطفی زیادی داشته ام و در موارد اخیر می شود گفت که تقصیر خود من بوده است که به دلیل غرور بیش از حد موارد خوبی را از دست داده ام اما درست یک سال است که دوست داشتن را فراموش کرده ام و از تمام دخترهای دنیا متنفرم. زندگی برایم سخت شده است. شدیدا دچار فراموشی و کند ذهنی شده ام حتی بعضی اوقات اسم نزدیکترین دوست و همکارم هم از یادم می رود. ضریب هوشی من به اندازاه ای تنزل پیدا کرده است که قدرت برقرای رابطه بین عوامل مختلف را از دست داده است. من قبلا دست به قلم خوبی داشتم اما متأسفانه اکنون قادر به استخراج لغات از ذهنم نیستم. خیلی تنبل و بی حوصله گشته ام و علاقه ای به انجام هیچ کاری را ندارم. حتی با آنکه در مقطع کارشناسی ارشد مشغول تحصیل هستم ولی علاقه ای به درس ندارم. در حال حاضر در هاله از ابهام زندگی می کنم و فلسفه زندگی در این دنیا را ازدست داده ام. قبلا از عبادت خدا بیشتر لذت می بردم اما اکنون چیزی از این امر درک نمی کنم. به تازگی به مصرف مشروبات الکلی گرایش پیدا نموده ام زیرا از این طریق بیشتر دردهای خود و جامعه را فراموش می کنم. قبلا نیز برای درمان به روانپزشک مراجعه نموده بودم اما فایده ای نداشت زیرا احساس مس کردم فقط انسان ظاهرا نرمال بود. خواهشمندم برای رهایی من از این وضعیت و بازگشت به دوران قبلی مرا کمک نمایید.
من25 ساله و کارشناسی برق قدرت دارم خدمت رفتم و با یک شرکت در تهران کار می کنم یعنی از طرف شرکت اعزام می شم مأموریت توی سایت ها از کارم به خاطر اینکه تخصص توش ندارم راضی نیستم ولی درآمدش نسبتا خوبه و رئیس شرکت هم آشنا است اما ازم کار می خواد کارم رو دارم تحمل می کنم و باهاش به خاطر خودم اجتماع و خانواده کلنجار میرم برادرام ازدواج کردند و حالا نوبت منه. بابام معتقده باید یه یک سالی صبر کنم اونم به خاطر فامیل چون دختر دم بخت دارند و غیرمستقیم منتظر ما هستند با حساسیت زیاد، اما دختره خواستگار داره و مایله با اون ازدواج کنه منم هیچ علاقه ای به دختره ندارم ولی پدر دختره که نسبت نزدیکی با بابام داره (عمومه) آدم بد عنق و سخت گیریه و به ما گیر داده، (داره باعث اختلاف میشه) منم از یه طرف دغدغه کار و آینده رو دارم از یه طرف احترام فوق العاده ای برای پدرم قایل هستم از طرف دیگه احساس می کنم به یه همدم و شریک نیاز دارم و از طرف دیگه از زندگی مشترک و مسئولیت زندگیش می ترسم رفیقام همه ازدواج کردند پدرم می تونه توی شهرستان خودمون برام خونه بگیره اندک پس اندازی من دارم ضمن اینکه خرج عروسی رو بابام میده خانواده ای مذهبی و پای بند به اصول هستیم که تو انتخاب همسر به شدت این موضوع رو لحاظ می کنیم توکلم همیشه به خدا و یاری ائمه(ع) بوده هنوزم هست ولی سر در گم و پریشون هستم به خاطر شغلم، ازدواج، محل زندگی در آینده و خانوادم ممنون میشم راهنماییم کنید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed