جستجوجستجو

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    معنای روان آیه: «امن یجیب المضطر اذا ... » چیست و با توجه به معنا چرا و با چه سندی در مواقع خاصی پنج دفعه قرائت می شود؟
ویرایش
پیوند همیشگی پاسخ
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ
62- یا کسى که دعاى مضطر را اجابت مى‏کند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد، و شما را خلفاى زمین قرار مى‏دهد، آیا معبودى با خداست؟ کمتر متذکر مى‏شوید!
در سومین سؤال، از این سؤالات پنجگانه که مجموعه‏اى از یک بازپرسى و محاکمه معنوى را تشکیل مى‏دهد،سخن از حل مشکلات، و شکستن بن‏بستها و اجابت دعاها است، مى‏گوید
آیا معبودهاى بى ارزش شما بهترند یا کسى که دعاى مضطر و درمانده را به اجابت مى‏رساند و گرفتارى و بلا را بر طرف مى‏کند؟! (أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ).
آرى در آن هنگام که تمام درهاى عالم اسباب به روى انسان بسته مى‏شود کارد به استخوانش مى‏رسد، و از هر نظر درمانده و مضطر مى‏گردد، تنها کسى که مى‏تواند قفل مشکلات را بگشاید، و بن‏بستها را بر طرف سازد، و نور امید در دلها بپاشد، و درهاى رحمت به روى انسانها درمانده بگشاید، تنها ذات پاک او است و نه غیر او.
از آنجا که این واقعیت به عنوان یک احساس فطرى در درون جان همه انسانها است، بت پرستان نیز به هنگامى که در میان امواج خروشان دریا گرفتار مى‏شوند تمام معبودهاى خود را فراموش کرده، دست به دامن لطف اللَّه مى‏زنند همانگونه که قرآن مى‏گوید: فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ: هنگامى که سوار کشتى مى‏شوند خدا را مى‏خوانند در حالى که پرستش را مخصوص او مى‏دانند (عنکبوت- 65).
سپس مى‏افزاید:
نه تنها مشکلات و ناراحتیها را بر طرف مى‏سازد بلکه شما را خلفاى زمین قرار مى‏دهد (وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ).
آیا با اینهمه معبودى با خدا است؟ (أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ).
ولى شما کمتر متذکر مى‏شوید و از این دلائل روشن پند و اندرز نمى‏گیرید
(قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ)
منظور از خُلَفاءَ الْأَرْضِ ممکن است به معنى ساکنان زمین و صاحبان آن باشد، چرا که خدا با آن همه نعمت و اسباب رفاه و آسایش و آرامش که در زمین قرار داده انسان را حکمران این کره خاکى ساخته، و او را براى سلطه بر آن آماده کرده است.
مخصوصا هنگامى که انسان در اضطرار فرو مى‏رود و به درگاه خدا رو مى‏آورد و او به لطفش بلاها و موانع را بر طرف مى‏سازد، پایه‏هاى این خلافت مستحکمتر مى‏شود (و از اینجا رابطه میان این دو بخش از آیه روشن مى‏گردد).
و نیز ممکن است اشاره به این باشد که خدا ناموس حیات را چنین قرار داده که دائما اقوامى مى‏آیند و جانشین اقوام دیگر مى‏شوند که اگر این تناوب نبود تکاملى صورت نمى‏گرفت «2».
تفسیر نمونه، ج‏15، ص: 518
استفاده از این آیه نورانی در دعا ها مستند به سند خاصی نیست وامری ذوقی است چون در این آیه خداوندخود را اجابت کننده دعای مضطر معرفی کرده است از این ویژگی و صفت بربوبی در دعا استفاده می شود و در واقع خود را مضطر و خداوند را اجابت کننده دعوت مضطر دانسته و از او اجابت دعای خود را درخواست می کنیم .وبلحاظ تبرک به پنج تن آل عبا پنج بار ویا 14بار به نیت چهارده معصوم(ع) این آیه را تلاوت می کنند.

برگرفته از پرسمان





پرسش های مرتبط:
شکل حکومت در اسلام چگونه است؟ آیا حکومت مورد نظر اسلام در زمان غیبت همان حکومت ولایت فقیه است؟ آیا اعتراض و ایستادگی در برابر حکومت جمهوری اسلامی ایران که بر پایه ولایت فقیه است، ایستادگی در برابر خدا و دین او است؟ آیا اصلا حکومت ایران، حکومتی اسلامی است؟ جهت درک پاسخ سؤالات فوق و بررسی شکل حکومت اسلامی نگاهی به زمان و مکان پیدایش اسلام می کنیم. در زمان به نبوت رسیدن پیامبر اسلام دو حکومت بزرگ دنیا امپراطوری روم و سلسله ساسانی بودند و عربستان فاقد حکومت یکپارچه بود و به شکل قبیله ای اداره می شد. پس پیامبر در ابتدا مثل حضرت موسی که در برابر فرعون قیام کرد، با پادشاه قدرتمند بخصوصی طرف نبود بلکه حکومتهای کوچک قبیله ای مثل قریش بودند و در نوع خود نیز جالب است که پیامبر در جایی به نبوت رسید که کمتر نشانه هایی از تمدن داشت و می توانست بعد از اسلام شکل مورد نظر اسلام را براحتی در آن پیاده کند. خوب روش پیامبر چه بود؟ دعوت نزدیکان به اسلام، دعوت پنهانی و سپس علنی در مکه سپس هجرت به مدینه و ایجاد اولین حکومت اسلامی در مدینه. سپس فتح مکه و دیگر شهرهای عربستان و اسلام آوردن فوج فوج مردم و گسترش حکومت بزرگ اسلامی در عربستان. حال سوال اینجاست پیامبر چه نوع شکل حکومتی در عربستان بنا نهاد؟ آیا شکل حکومتی خاصی، مد نظر اسلام است؟ قبل از پاسخگویی به سوال فوق یادآوری چند قضیه مفید است: 1) ارسال نامه دعوت به اسلام پیامبر اکرم (ص) به سران ایران و روم 2) ایمان آوردن پادشاه حبشه (نجاشی) در قضیه اول می بینیم که پیامبر سران ایران و روم را به اسلام و قبول نبوت خود دعوت می کند نه واگذاری حکومت آن کشورها به خود و یا تعویض شکل حکومتی آنها. شاید پرسیده شود خوب نتیجه ایمان آوردن آن سران، تسلیم آنها و واگذاری حکومت به پیامبر است؟ قضیه دوم موضوع را روشن تر می سازد. در قضیه دوم نجاشی ایمان به اسلام می آورد ولی شکل و نحوه اداری حکومت او عوض نمی شود. یعنی مثلا شکل سلطنت، رای گیری، امپراطوری و ...هرچه هست می ماند. فقط سران حکومت و مردم آنها دعوت به اسلام، عدالت، رعایت حقوق فقیران و ... می شوند نه اینکه مثلا پیامبر به نجاشی دستور دهد فلان شکل مشخص حکومتی را باید پیاده کنی. حتی حضرت موسی نیز که بر علیه فرعون بپا می خیزد، بر علیه ظلم و ستم و ادعای خدایی او بپا می خیزد. جهت اصلاح خود فرعون و عقاید ملت نه تغییر شکل حکومتی فراعنه از بابت شکل اجرایی و ساختار اداری آن. پیامبر اسلام نیز بعد از مسلمان شدن عربستان همانند شکل حکومتی دیگر کشورها، بر آنها حکومت کرده، فرمان جنگ و جهاد صادر می کرد. شورای حل مشکلات تشکیل می داد اما تصمیم نهایی را خود می گرفت و دستور می داد. تفاوتی که حکومت او با دیگر حکومتها داشت در اصولی بود که آنها را رعایت می کرد اصولی مانند خدا پرستی، برپایی نماز، رسیدگی و دریافتن حال ایتام و مسکینان و مهمتر از همه عدالت. در حقیقت از همان شکل حکومتی که در زمان خود او متداول بود استفاده می کرد منتهی با رعایت اصول اسلامی. برای رفاه و بهبود حال فقیران زکات و خمس می گرفت و به فقیران و نیازمندان می داد و خرج حکومت اسلامی را تامین می کرد، نماز بپا می کرد. سعی می کرد علاوه بر جسم بر روح مسلمانان حکومت کند اما همان طور که گفتیم روش حکومتی او از باب اجرائی زیاد فرقی با دیگر حکومتهای زمان خود نداشت. بعد از حکومت پیامبر نوبت به ابوبکر و عمر و عثمان رسید و آنها با نام خلافت پیامبر بر مسلمین حکومت کردند. خلافت یعنی جانشین پیامبر. بعد از آنها نوبت به حکومت حضرت علی(ع) می رسد. علی (ع) هنگام تحویل حکومت چه می گوید و چه می کند؟ آیا با فسادهایی که در زمان خلفای قبل صورت گرفته مبارزه می کند مثلا اموالی که به ناحق عثمان به نزدیکان خود بخشیده بود را پس می گیرد یا نه شکل اجرائی حکومت را اصلاح و تغییر می دهد؟ علی (ع) با فساد مبارزه می کند. عدالت را جاری می سازد. یعنی علی (ع) نمی گوید مردم، چون شکل حکومتی اسلام فلان معماری است و خلفای قبل آنرا تغییر دادند من آن را اصلاح می کنم. در حقیقت علی (ع) بر حرفهایی مانند ولایت و بیان نتایج آن در شکل دهی معماری حکومت اسلامی و نحوه گزینش جانشینان و ...در آن حکومت تکیه نمی کند. حتی امام حسین (ع) که بر علیه یزید قیام می کند هدف خود را مبارزه با فساد یزید اعلام می کند نه بهم خوردن ساختار حکومتی اسلام توسط یزید. در حقیقت او قیام می کند که سنت پیامبر اسلام (ص) را احیا کند. سنت پیامبر چه بود: ساده زیستی، عدالت، خدا پرستی، بالا بردن رفاه عمومی و ... . آیا اگر یزید بر فرض، فرد صالحی بود و به عدالت حکم می راند امام حسین (ع) بر علیه او شورش می کرد؟ آیا امام حسین(ع) کلمه ای در این علت که چون حکومت حق او به عنوان ولی خداست قیام می کند گفته است؟ آیا در تعالیم ائمه اطهار بالاخص امام صادق (ع) -که بیشتر ابعاد اسلام را مشخص ساختند- شکل ساختاری حکومت اسلامی بیان شده است؟ پس چگونه معتقدان به ولایت فقیه می گویند ولایت فقیه همان شکل حکومتی اسلام برای حکومت اسلامی است؟ می گویند حکومت از آن خداست و غیر او حکومت طاغوت است و منظور از حکومت خدا حکومت پیامبر است و بعد او امامان ائمه و در زمان غیبت ولی فقیه؟ اگر حکومت حق فقط امام است پس چرا امام حسین (ع) آنرا بعنوان علل قیام خود نمی آورد و می گوید من بر فساد، شرابخواری، رشوه خوری و نیز به ظلمی که بر مسلمانان وارد می شود قیام می کنم نه اینکه بگوید من برای ایفای حق خود به عنوان ولی خدا قیام می کنم. در اسلام ما اصول اسلامی مانند عدالت داریم که بهترین فرد برای اجرای آنها امامان هستند. حتی قرآن نشان حکومت صالحین را برپائی نماز میداند. پس صالحین می توانند حکومت کنند. آیا منظور از صالحین فقط ائمه هستند؟ ائمه صالح هستند اما هر صالحی ائمه نیست. و صالح در هیچ کتابی به معنای ولی فقیه نیست. شاید فقیهی صالح باشد اما هر صالحی فقیه نیست. مقصود از بیان گفته های فوق نقد اساس و ریشه ولایت فقیه است. بیان این نکته است که نظریه ولایت فقیه بر خلاف ظاهر خود چندان ریشه اسلامی ندارد. در حقیقت اسلامی بودن حکومت جمهوری اسلامی ایران نمی تواند به علت ولی فقیه آن باشد. همان طور که دیدیم در اسلام شکل حکومتی که بتوان از آن ولایت فقیه استنباط کرد نداریم. گفته می شود امام زمان(عج) در جواب سؤال کسانی که گفته بودند در مسائل و حوادث روزگار به چه کسی مراجعه کنیم؟ فرموده بودند از علمای زمان خود کمک بگیرید، ما هم به آنها کمک می کنیم استنباط از واگذاری حق ولایت به علما می کنند.در حالیکه در اینجا مشخص است که بحث جواب به سوالات است نه واگذاری حق حکومت. آیا در زمان غیبت صغری حق حکومت و ولایت برمسلمین به نیابت از امام زمان (عج) به نواب آن حضرت داده شد؟ آیا آنها حق حکومت بر گردن مسلمین داشتند؟ پس همان طور که می بینیم ولی فقیه شکل حکومتی مورد نظر اسلام نیست در حقیقت اسلام شکل حکومتی مشخصی برای اداره امور مسلمین ندارد، بلکه اسلام موازین و اصول اسلامی دارد که هر حکومتی چه جمهوری، چه سلطنتی، چه پادشاهی، چه شورائی و... اگر آن اصول را رعایت کرد اسلامی است و گرنه غیر اسلامی است.آن اصول عبارتند از خدا پرستی، رشد انسانها، افزایش رفاه و کاهش فقر، بر پایی نماز، عدالت، عدم ظلم و فساد و تبعیض. آیا در حکومت ایران این اصول رعایت می شوند؟ آیا عدالت وجود دارد؟ آیا با خرافات مبارزه می شود؟ آیا جلوی فساد گرفته می شود؟ آیا حقوق انسانها رعایت می شود؟ آیا به معنای واقعی نمار بپا داشته می شود؟ هیچ حکومتی بواسطه ولی فقیه اسلامی نمی شود. می گویند نقش ولی فقیه در جامعه نقش نظارت و رهبری است و اوست که اسلامی بودن نظام را تضمین می کند؟ سوال اینجاست این شکل حکومتی که برای اسلام تعریف می کنید را از کجا در آورده اید؟ آیا در کتاب خداست؟ آیا در سنت پیامبر خداست؟ ایا در روش مولا علی (ع) است؟ آیا در تعالیم امام صادق است؟ آیا در تعالیم و سخنان امام زمان(عج) است؟ چرا نظر خود را به نام اسلام بیان می کنید؟ ما مخالف نظریه پردازی و تعریف شکل های حکومتی جدید نیستیم و آنرا بد نیز نمی دانیم بلکه بسیار خوب است و اصلا با رشد عمومی انسانها باید شکل های حکومتی عوض شوند. اما نظر شخصی شخص امام خمینی را به نام اسلام به خورد مردم ندهید. لطفا به نام اسلام این قدر ظلم به مردم نکنید. به نام اسلام دروغ های خود را پخش نکنید. به مردم فرصت اندیشیدن بدهید و با حرکت های عدالت طلبانه به نام اسلام برخورد نکنید.
در کتب روائی ما شیعیان روایات زیادی از اصحاب امام حسن العسگری(ع) نقل شده که حکایت از داستان ولادت امام زمان(عج) و حضور آن اصحاب در صحنه ولادت آن حضرت(عج) می کنند. روایات حکیمه خاتون و ابوالادیان البصری و غیره نمونه هائی از این روایات هستند. با توجه به اینکه بسیاری از این روایات از لحاظ صحت سندی دارای اسناد ضعیفی هستند چون بعضی از راویان این احادیث یا مجهول و مهمل هستند، یا متهم به ضعف و غلو و کذب شدند و با توجه به اینکه از نظر دلالت متنی بسیاری از این روایات با همدیگر ضد و نقیض هستند، روش برخورد علمای ما با این روایات چه هست؟ بدون در نظر گرفتن روایات متعددی که از رسول اکرم(ص) و ائمه دیگر(علیهم السلام) نقل شده، آیا می توان ادعای تواتر اجمالی یا معنوی ولادت امام مهدی(عج) را از این روایات ضعیف الاسناد و ضد و نقیض اصحاب امام حسن عسگری(ع) کرد؟ به نظر حضرتعالی، تنها با استفاده از این روایات اصحاب امام عسگری(ع)، که وضع متنی و سندیشان قبلا ذکر شده، آیا تواتر اجمالی یا معنوی ولادت امام زمان(عج) ثابت می شود؟
من برای طرح سؤالم مجبورم یک مقدمه بگوییم:
در زمان پیامبر(ص) یک فرد که اهل مدینه نبوده و مردم مدینه نمی شناخته وارد مسجد می شود و در کنار یک نفر می نشیند و بعد با هم دوست می شوند پس مدتی هر دو و مردم متوجه می شوند که آنها دارای یک ویژگی خاص جسمی هستند. مردم دلیل را از پیامبر(ص) می پرسند و پیامبر دلیل را در ارتباط روحی افراد بیان می کند و بعد از روشن شدن این مسأله ارتباط این دو نفر با هم قوی تر می شود به طوری که آن فرد در مدینه می ماند تا زمان مرگ.
یا ما اگر به مسأله پرستش خدا توجه کنیم متوجه می شویم که ما در ابتدا در روحمان کشش ابتدایی نسبت به خدا داریم و هر چه شناخت خود را نسبت به خدا بیشتر می کنیم بیشتر عاشق او می شویم. حال سؤال اساسی اینجاست که آیا خدا در ابتدای خلقت دو نفر را در جنسیت های متفاوت برای هم می آفریند و تمایل این دو نفر نسبت به هم را در روح آنها قرار می دهد و آنها در یک ارتباط و برخورد چه در دانشگاه و چه در خیابان متوجه وجود این تمایل روحی می شوند و هر چه نسبت به هم آشنایی پیدا می کنند بیشتر عاشق هم می شوند یا اینکه دو نفر نسبت به هم هیچ تمایل خاصی نسبت به هم ندارند ولی با آشنایی است که می فهمند به درد هم می خورند و بعد تمایل ایجاد می شود و بعد با ایجاد زندگی عشق به وجود می آید.
کدام نظریه درست است و چرا و اگر اولین نظریه درست است ما از کجا باید بفهمیم که این تمایل آیا بر اساس فطرت و خلقت اولیه است یا بر اساس احساسات؟
آقا من آدم پست و بدی هستم قبول ولی خدا که خوبه. من چند ساله که افکارم به سبب گمراه شدنم توسط یکی از پسر عمه هایم به هم ریخته و دیگر نه تسلط بر درس هایم می توانم داشته باشم نه بر هوس و نه عبادت و نه هیچ چیز دیگرم! (این در حالی است که پسر عمه ام الآن خودش از این مسائل دور شد و من را در منجلاب کرد و الآن در دانشگاه صنعتی شریف دارد درس می خواند و من احمق و بدبخت در یک دانشگاه آزاد در پیتی دارم درس می خوانم و شرمنده پدر و مادرم هستم.) افکارم همش توی مسائل جنسی و شهوانی است و این پدرم را در آورده و سبب شده که بنده از خدا و پیغمبر و کلا انسانیت دور شوم. من خودم می فهمم که خدا الآن حالش از من به هم میخوره ولی هر بار که بر می گردم به طرف خدا باز از شیطان گول می خورم و دوباره کاری می کنم که جایگاهم نزد خدا پست تر شود. سؤالم اینجاست آقا من ایمانم مستودع است و مستقر نیست چه خاکی باید بر سرم بریزم که از این مسائل دور شوم که سبب بدبختی و حقیر شدنم در خانواده شده است. به هر دری که بگید زدم، دعا خوانده ام،‌به ائمه(ع) و امامزاده ها و ... متوسل شده ام ولی هیچ کدام فایده ای ندارد. همان طور که گفتم خدا اصلا به من توجه نمی کند. از طرف دیگر پدر و مادرم با این نق هایی که می زنند و اعصابم را خورد کرده اند یک مشکل دیگری برایم هستند. هر چیزی که من می گویند خودشان به هیچ وجه عمل نمی کنند و حتی از خواسته های اساسی و شرعی من جلوگیری می کنند. من حق ندارم با بهترین دوستم که شخص مذهبی ای است حتی جایی بروم من را از همه جا و همه کس دور کرده اند (این در حالی است که خود در این سن و سال هر جایی که بگید رفته اند و کیف و حالشون را کرده اند) جالب اینجاست که نه حق اعتراض دارم و نه چیز دیگری. تازه اگر هم اعتراض کنم یک سری بهانه های مثلا منطقی می آورند که من را منصرف کنند و می گویند ما یک چیزهایی می دانیم که تو نمی دانی. به هر حال آقا مسأله اساسی من نجات از این منجلاب است. حالم از خودم به هم میخوره از زندگی، دنیا، مردم و ... . خواهشا یک راهکاری بگید که تا حالا نشنیده باشم و مؤثر باشد.
دو ماه از مراسم عقد اینجانب می گذرد و همچنان هر روز با مشکل جدیدی روبرو می شوم، اگرچه زندگی با مشکلات است که شیرین می شود و خوشی ها، و شادی ها در کنار تلخی ها و مشکلات است که طعم شیرین خودش را نشان می دهد.
شاید مطرح کردن این سؤال کمی زود به نظر برسد، در دو ماه زندگی مشترک با همسرم فقط 10 روز توانستیم با هم باشیم، نکته ای که می خواهم به آن اشاره کنم این است: جملاتی در مورد خصوصیات شخصیتی خانمم می نویسم (که بنده نمی توانم با این خصوصیات کنار بیام) شما راهنمایی بفرمائید که مشکل از من است یا داشتن این خصوصیات، به عنوان مثال: تو هر جا باشی باید منم باشم، تنهایی جایی نمی ری، تو باید بیشتر از اینها قربون صدقه من بری، تو باید هر چه زودتر از محل تحصیل خودت بیای پیش من (1 ماه گذشته از زمانی پیش خانمم بودم، قبلا صحبت کرده بودم که ممکنه شرایط تحصیلی ام ایجاب بکنه که حتی بیشتر از 2 تا 3 ماه نتوانم برم پیشش)، با هم توی یک ظرف باید غذا بخوریم، با هم نماز باید بخونیم و ... لطفا راهنمایی بفرمائید؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه

 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed