جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من دختری هستم 21 ساله. من به مدت 3 ساله که با یکی از پسرای اقوام دوستم. شاید الان پیش خودتون بگید عجب دختر بی دینی. این آقا پسر برادر شوهر خواهرمه. فوق العاده پسر خوبیه. حتما الان باز می گید چقدر تعریف می کنه. تعریفم داره. آخه پسر مؤمن و نماز خونیه ولی باور کنید این دوستی اصلا به دوستی های دیگه شبیه نیست. نه من اهل دوستی بودم و نه اون. بر حسب یه اتفاق این دوستی آغاز شد. اول فقط به شکل email بعد به صورت تلفنی. اونم هفته ای 1 بار. آخه اون اصلا اینجا نیست. تو یکی از دانشگاه های دولتی در هزار کیلومتری تهران ترم 6 درس میخونه. 1 سال از من بزرگتره. ما 3 ماه یه بار همدیگرو می بینیم. کسی از خانواده هامون اطلاعی از این رابطه نداره. ما توی قرارامون نهایت تلاشمونو می کنیم که حریم های شرعی و دینی رعایت بشه که خدا رو شکر تا اینجا هم تا حد قابل قبولی این طور بوده. ما فقط به قصد شناخت عقاید و اخلاقیات طرف مقابل قبل از ازدواج با هم دوستی ولی من نگرانم که این دوستی شاید در زندگی آیندمون لطمه ای وارد کنه و از طرفی از عاقبت اون دنیامون می ترسم. البته ما که خدایی نکرده کار خاصی نمی کنیم. فقط حرف می زنیم. اونم از فامیل و آشناهامون با اتفاقات اطرافمون. برای من توی ازدواج مهم اخلاق و ایمانه که بگم اون خیلی با اخلاق تر و با ایمان تر از منه. البته منم دختری چادری و اهل نماز و روزه ام و در تمام قرار ملاقات هامون ذره ای آرایش نمی کنم تا زمینه فساد فراهم بشه. ما هر دومون تو خانواده های مذهبی بزرگ شدیم و سطح طبقاتی هامون هم عین همه. کاملا خانواده های همدیگرو می شناسیم. از طرفی ما نسبت فامیلی دوری هم با هم داریم. همدیگرو واقعا دوست داریم. از طرفی الان موقعیت ازدواج نداریم. اون باید بره سربازی و بعدشم دنبال شغلی بره. منم باید درسمو تموم کنم. من پیشنهاد قطع این رابطه رو برای 3-4 سال بهش کردم تا موقعیت ازدواج برامون پیش بیاد. اما اون قبول نکرد. گفت از کجا معلوم تا اون موقع ازدواج نکنی و منو فراموش نکنی؟ به نظر شما من چی کار کنم؟ آیا این دوستی درسته؟
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:54 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 10053
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در ارتباط با رابطه و پیوند دو جنس مخالف به طور کلی سه دیدگاه مطرح است:
1. دیدگاه افراطی: در این نگرش هر گونه ارتباطی با جنس مخالف آزاد و بدون مانع است. (رویکرد لیبرالیستی)
به بیان دیگر هیچ گونه حد و مرزی برای این پیوندها وجود ندارد و آزادی مطلق بر آن‏ها حاکم است.
فروید و پیروان وی مدعی هستند. اخلاق جنسی کهن بر اساس محدودیت و ممنوعیت است و آنچه ناراحتی بر سر بشر آمده است از ممنوعیت‏ها و محرومیت‏ها و ترس‏ها و وحشت‏های ناشی از این ممنوعیت‏ها که در ضمیر باطن بشر جایگزین گشته، آمده است. برتراند راسل نیز در اخلاق نوینی که پیشنهاد می‏کند، همین مطلب را اساس قرار می‏دهد.
راسل در کتاب«جهانی که من می‏شناسم» می‏گوید: «اگر از انجام عملی زیانی متوجه دیگران نشود، دلیلی نداریم که ارتکاب آن را محکوم کنیم» (جهانی که من می‏شناسم، ص 68)

2. دیدگاه تفریطی: بر پایه این رویکرد، هر گونه ارتباط و پیوند با جنس مخالف مردود و مورد نکوهش می‏باشد.
این دیدگاه درست در مقابل دیدگاه افراطی است.
برترانت راسل، فیلسوف اجتماعی مشهور معاصر می‏گوید: «عوامل و عقاید مخالف جنسیت در اعصار خیلی قدیم وجود داشته و به خصوص در هر جا که مسیحیت و دین بودا پیروز شد عقیده مزبور نیز تفوّق یافت». وستر مارک مثال‏های زیادی از این فکر عجیب مبنی بر این که «چیز ناپاک و تباهی در روابط جنسی وجود دارد» ذکر می‏کند.
در آن نقاط دنیا نیز که دور از تأثیر مذهب بودا و مسیح بوده است ادیان و راهبانی بوده‏اند که طرفداری از تجرد می‏کرده‏اند، مانند اسنیت‏ها در میان یهودیان ... و بدین طریق یک نهضت عمومی ریاضت در دنیای قدیم ایجاد شد.» (کتاب زناشویی و اخلاق، ص 26 و 25)
راسل در جای دیگر می‏گوید: پدران کلیسا از ازدواج به زشت‏ترین صورت یاد کرده‏اند. هدف ریاضت این بوده که مردان را متقی سازد، بنابر این ازدواج که عمل پستی شمده می‏شد بایستی منعدم شود. «با تبر بکارت درخت زناشویی را فرو اندازید» این عقیده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است. (همان، ص 30)

3. دیدگاه اعتدالی: بر اساس این دیدگاه نه آزادی مطلق و رها پذیرفته شده است و نه محدودیت و منع هر گونه رابطه، بلکه ارتباط بین دو جنس مخالف در یک چهارچوب مشخص تعریف شده است.
دیدگاه اسلام ناظر به نگرش سوم (اعتدالی) است.

بنابراین، توصیه اکید ما این است که:
اولاً، اگر ضرورتى ایجاب نمى‏کند حتّى الامکان چنین روابطى با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نامحرم، رفتارى متکبّرانه داشته باشند نه رفتارى صمیمانه. اینکه در احکام شرعى مى‏فرمایند در غیر ضرورت مثلاً مکروه است مرد با زن هم صحبت شود، مخصوصا مرد و زن جوان، به این دلیل است که چه بسا همین هم صحبت شدنها، غرایز جنسى افراد را تحریک کند و یک اُلفت و محبّت شهوانى بین مرد و زن ایجاد گردد و نقطه آغازى براى غوطه‏ور شدن در انحراف و فاسد شود. در هر حال انسان باید دقیقا درون خود را بکاود و باطنش را عمیقا مطالعه کند که مثلاً صحبت کردن با افراد نامحرم چه ضرورتى براى او دارد.
ثانیا: در صورت ناچارى و ضرورت، روابط با نامحرم تا آنجا که به شکستن حریم احکام الهى منجر نشود، اشکالى ندارد.
بنابراین، گفتگو و نگاه‏هاى متعارف بدون قصد لذّت و ریبه، اشکالى ندارد. امّا با این حال، حتى‏الامکان لازم است در کلاس‏ها به گونه‏اى باشند که کمترین اختلاط پدید. روشن است که هر فرد خود بهتر مى‏تواند تشخیص دهد که کجا از مرز فراتر رفته است. «بل الانسان على نفسه بصیره؛ آدمى بر نفس خود آگاه و بیناست»، (قیامت ، آیه 14).
روابط بین زن و مرد چند صورت دارد: 1. رابطه زن و شوهری، 2. رابطه علمی، 3. رابطه حرفه ای و شغلی، 4. رابطه دوستانه.
T}الف - رابطه زن و شوهری:{T
اسلام رابطه زن و شوهر را که براساس موازین شرعی و عقد رسمی تحقق پیدا می کند مورد تأکید قرار داده و ده ها آیه و صدها روایت از معصوم در مورد اهمیت ازدواج و روابط زناشویی شاهد بر مدعاست و مهمترین کانون و نهاد اجتماعی خانواده است که با ازدواج و رابطه زن و مرد شکل می گیرد بنابراین از نظر اسلام این نوع رابطه اجتماعی مشروع و مورد تأکید است و زن و مرد هر دو در شکل گیری آن سهیم اند.
T}ب - رابطه علمی بین زن و مرد:{T
این نوع رابطه با حفظ موازین شرعی و رعایت حدود الهی از ناحیه زن و مرد مجاز است و بهترین مصداق بارز آن رابطه بین استاد و شاگرد است اعم از این که استاد زن باشد و شاگرد مرد، یا شاگرد زن باشد و استاد مرد. آنچه مهم است رعایت موازین شرعی است، اگر احکام الهی مراعات شود این نوع رابطه نه تنها مجاز است بلکه مورد تأکید اسلام است و اگر حدود الهی مراعات نشود و حریم های بین محرم و نامحرم شکسته شود اسلام از این رابطه ناخشنود است و آن را نهی می کند زیرا به ضرر زن و مردم و جامعه است.
T}ج - رابطه شغلی و حرفه ای: {T
فعالیت های شغلی موجود در جامعه به سه دسته تقسیم می شود:
1. شغل هایی که الزاما به عهده زنان است و با وجود زنان مردان جایز نیست آن شغل هایی را انتخاب کنند مثل شغل مامایی و کارهایی که جنبه زنانه محض دارد. در این گونه موارد اسلام تأکید دارد که شغل های حساس و مهمی که مربوط به بانوان می شود خودشان به عهده گیرند. طبعا نوع رابطه شغلی در اینجا بین زنان است و مردان حق ورود به این مشاغل را ندارند مگر در شرایط ضروری.
2. شغل هایی که به مردان اختصاص دارد مثل کارهای شاق و سختی که با فیزیک بدن زن و روحیات او سازگار نیست طبعا پذیرفتن کارهای شاق و طاقت فرسا که برای زن یا جنین او در شکم ضرر داشته باشد جایز نیست.
3. شغل هایی که مشترک بین زنان و مردان است که اکثر موارد و بیشتر کارها تقریبا بین زن و مرد مشترک است. در اینگونه کارها اگر زن و مرد ضوابط شرعی را رعایت کنند و مرتکب عمل حرامی نشوند می توانند هم زنان و هم مردان مشارکت فعال داشته باشند مانند بسیاری از کارها از جمله نمایندگی مجلس، معلمی و صدها کار دیگر.
T}د - رابطه دوستی بین دختر و پسر:{T
این نوع رابطه از نظر اسلام حرام است و قرآن از دوستی بین دختر و پسر و اینگونه روابط نهی کرده است زیرا عفت عمومی جامعه با اینگونه روابط آسیب جدی می بیند پایه های ازدواج و خانواده سست می شود و صدها مفسده اخلاقی برای دختر و پسر و جامعه دارد. بدون تردید اگر ائمه(ع) از حضور زنان در جامعه نهی کرده اند اینطور نیست که این نهی کلی و مطلق باشد بلکه سیره عملی آنها به این امر مطلق تخصیص می زند و نشان می دهد که منظور ائمه این نیست که زنان مطلقا نباید در امور اجتماعی مشارکت داشته باشند بلکه منظور آنها این است که زنان اولا، بدون دلیل موجه نباید در میان مردان و مقابل چشم آنها قرار گیرند. ثانیا، در صورت لزوم باید حضورشان در حد نیاز و ضرورت باشد و زائد بر آن به صلاح زنان و جامعه نیست چه این که مفسده های زیادی می تواند داشته باشد.
نکته دیگری که باید به آن توجه نمود این است که اجتماعی بودن زنان و داشتن جایگاه اجتماعی مستلزم حضور بی رویه و بدون دلیل در میان مردان نیست بلکه خود زنان می توانند تشکل های اجتماعی - فرهنگی داشته باشند و در این تشکل ها حضور فعال در زمینه های گوناگون داشته باشند. بنابراین اسلام از حضور و مشارکت زنان در مسائل اجتماعی نهی نمی کند و صرفا ضوابط و قوانین و حدود این حضور را مشخص می نماید و این به خاطر مصونیت زنان از آسیب های اجتماعی است و از سوی دیگر به خاطر مصون ماندن جامعه از آسیب هایی است که از ناحیه زنان و مردان فرصت طلب به وجود می آید بنابراین هیچ تناقضی بین آموزه های دینی وجود ندارد بلکه همه آنها هماهنگ با یکدیگر و متناسب با نیاز جامعه انسانی است.
در ادامه گفتنی است: نیازهاى عاطفى و غرایز دیگر در ایام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزیدن» سوق مى‏دهد که البته این یک امر طبیعى و غریزى است و کمتر مى‏توان راهى براى گریز از آن پیدا کرد.
آنچه در این مقوله اهمیت دارد، کنترل عقلایى بر احساسات و پرهیز از مخاطراتى است که ممکن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد.
«دوست داشتن و عشق ورزیدن» اگر از مسیر معین، مشخص و صحیح استیفا نشود، ممکن است عوارض نامطلوبى را براى انسان ایجاد کند.
شما خوب مى‏دانید جاذبه بین دو جنس مخالف (زن و مرد) بسیار فراوان است؛ مخصوصا در سنین جوانى، که این جاذبه و حساسیت در اوج خود مى‏باشد، در نتیجه هر چند جوان بخواهد رعایت مسایل شرعى و عرفى را در دوستى با جنس مخالف بنماید، اما تمایلات نفسى و وسوسه‏هاى شیطانى قوى‏تر از آنند که انسان گرفتار خطرهاى بزرگ نشود. به همین جهت عقل اقتضا مى‏کند انسان خود را در معرض خطرى که بسیارى از خوش باوران را گرفتار کرده قرار ندهد. روشن است که هر فرد خود بهتر مى‏تواند تشخیص دهد که کجا از مرز فراتر رفته است.A}بل الانسان على نفسه بصیره{A ؛ M}آدمى بر نفس خود آگاه و بیناست{M، V}(قیامت ، آیه 14){V.
قرآن در دو جا یعنی یکی در سوره مائده آیه 5 و دیگری در سوره نساء آیه 25 زنان و مردان را از داشتن روابط دوستانه با جنس مخالف بر حذر داشته است و آن را مورد مذمت قرار داده است. آیه 25 سوره نساء به مردان می گوید با دخترانی که روابط دوستی مخفیانه ای با دیگران داشته اند ازدواج نکنید... A}«فانکحوهن باذن اهلهن و اتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غیر مسافحات و لا متخذات اخدان»{A یعنی آنان را با اجازه خانواده هایشان به همسری خود در آورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید پاکدامن باشند و زناکار و دوست گیران پنهانی نباشند.
در آیه 5 سوره مائده نیز به مردان خطاب می کند و می فرماید شما با زنان پاکدامن مسلمان ازدواج کنید و خود نیز پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانی دوست خود بگیرید A}«... ولا متخذی اخدان ...»{A
رابطه دختر و پسر اگر به معنای داشتن ارتباط عاطفی و دوستانه باشد که از دیدن و صحبت کردن یکدیگر شاد شوند و لذت ببرند, قطعا یکی از محرمات است اما اگر به صورت یک ارتباط عادی باشد, مانند اینکه در یک موضوع علمی یا شغلی با یکدیگر گفتگو کنند, در صورتی که خطر تبدیل شدن به رابطه دوستانه, که در نوع اول توضیح دادیم, در آن وجود نداشته باشد, به جهت اینکه مقدمه معصیت می شود, اشکال دارد. در روایات آمده است, با نامحرم بیش از پنج کلمه ضروری صحبت نکن و نیز هرگز با او درجای خلوتی قرار نگیرید؛ زیرا گرچه نفس این کار شاید اشکال نداشته باشد, ولی چون زمینه مبتلا شدن به معصیت را فراهم می سازد, باید از آن پرهیز کنید.
البته ما قبول داریم که ممکن است بین دختر و پسری دوستی غیر جنسی وجود داشته باشد ولی اولا: ثابت نگهداشتن این حالت با توجه به شرائط جوانی مشکل است و ثانیا: گاهی چنین حالتی به صورت نهفته و ناخودآگاه در انسان وجود دارد و حتی خود را به صورت یک رابطه عاطفی و معنوی نشان می دهد در حالی که مسأله غیر از این است در هر حال ما سعی می کنیم بدبین نباشیم شما هم سعی کنید سر خود را کلاه نگذارید.
چند توصیه:
با توجه به شرایط خاص دوران جوانی , طولانی بودن دوران تجرد غالب دانشجویان و خطرات جدی تمایلات آشکار و پنهان غرائز نفسانی , لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر کمی و کیفی تحت کنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ کنند. بنابراین , توصیه اکید ما این است که : اولا, اگر ضرورتی ایجاب نمی کند حتی الامکان چنین روابطی با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نا محرم , رفتاری متکبرانه داشته باشند نه رفتاری صمیمانه . اینکه در احکام شرعی می فرمایند در غیر ضرورت مثلا مکروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا مرد و زن جوان , به این دلیل است که چه بسا همین هم صحبت شدن ها, غرایز جنسی افراد را تحریک کند و یک الفت و محبت شهوانی بین مرد و زن ایجاد گردد و نقطه آغازی برای غوطه ور شدن در انحراف و فساد شود. در هر حال انسان باید دقیقا درون خود را بکاود و باطنش را عمیقا مطالعه کند که مثلا صحبت کردن با افراد نامحرم چه ضرورتی برای او دارد. ثانیا: در صورت ناچاری و ضرورت , روابط با نامحرم تا آنجا که به شکستن حریم احکام الهی منجر نشود, اشکالی ندارد. بنابراین , گفتگو و نگاه های متعارف بدون قصد لذت و ریبه , اشکالی ندارد. اما با این حال , حتی الامکان لازم است در کلاسها به گونه ای باشند که کمترین اختلاط پدید آید و در برخورد و گفتگو, هنجارهای شرعی زیر رعایت شود:
1- از گفتگوهای تحریک کننده پرهیز شود.
2- از نگاه های آلوده و شهوانی خودداری شود.
3- حجاب شرعی رعایت شود.
4- قصد تلذذ و ریبه در کار نباشد.
5- دو نفر نامحرم در محیط بسته , تنها نمانند. بنابراین , سعی کنید خود را عادت دهید که :
1- در صحبت با نامحرم به او نگاه نکنید و به هیچ قسمتی از بدن او خیره نشوید و قسمت های باز و پوشیده برایتان کاملا مساوی فرض شوند, این مسأله را با تکرار و تلقین باید ادامه دهید.
2- در همه حال , خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانید و عفت و حیا را فراموش نکنید.
البته از نظر شرعی و اخلاقی تا هنگامی که به این صورت تنها حرف های معمولی می زنید، نمی توانیم بگوییم که این رابطه حرام است و یا گناه دارد، یعنی مشکل شرعی ندارد، ولی می تواند آسیب های تربیتی و روانی مهمی در پی داشته باشد. وقتی دو نفر مدت زیادی با هم صحبت می کنند و رابطه دارند، کم کم به هم علاقه مند می شوند و این علاقه به صورت دلبستگی و وابستگی در می آید، بعد از اینکه این حالت به وجود آمد، دیگر قضاوت هایی که در مورد هم دارند تحت تاثیر علاقه قرار می گیرد و نمی توانند کاملا آزاد و فارق در مورد هم فکر کنند و یکدیگر را به صورت عقلانی و منطقی مورد ارزیابی قرار دهند و چه بسا عیب های هم را نمی بیننند و وارد راهی می شوند که به احتمال قوی پایان خوبی ندارد.

پیامدهای روابط دختر و پسر پیش از ازدواج
از دو منظر روانشناسانه و جامعه شناسانه می‏توان به این امر پرداخت.
به طور کلی روابط باز و آزاد دوجنس مخالف پیش از ازدواج، دارای آفت‏ها و آسیب‏های روانی و اجتماعی جبران ناپذیری است. در ذیل به چند نمونه از این آسیب‏ها اشاره می‏شود:

1. فقدان شناخت درست و واقع بینانه: معمولا ادّعا می‏شود این گونه روابط و دوستی‏ها به انگیزه ازدواج شکل می‏گیرد، ولی با کمی دقّت فهمیده می‏شود، روح حاکم بر این گونه دوستی‏ها، عشق‏ورزی کور است نه خردورزی. پای خرد و عقل در میدان عاشقی لنگ است. امام علی علیه السلام می‏فرمایند: «حبّ الشّیء یعمی و یصمّ»، دوست داشتن چیزی انسان را کور و کر می کند.
در حالی که تصمیم‏گیری درست در مورد ازدواج با فرد خاص، تنها با تکیه بر عقلانیّت و خردورزی ممکن است. دوستی‏های قبل از گزینش همسر، راه عقل را مسدود و چشم واقع بین انسان را کور می‏سازد و اجازه نمی‏دهد تا یک تصمیم صحیح و پیراسته از اشتباه گرفته شود. این نوع انتخاب‏ها که در فضایی آکنده از احساسات و عواطف انجام می‏گیرد. به دلیل نبود شناخت عمیق و واقع‏بینانه، زندی مشترک را تلخ و آینده را تیره و تار می‏سازد.

2. ایجاد جو بدبینی: این گونه دوستی ها نه تنها مشکلی را برای دختران و پسران حل نمی‏کند بلکه بر مشکلات آنان می‏افزاید.
این گونه دوستی‏ها و روابط اگر به ازدواج بی‏انجامد پس از مدتی از شکل‏گیری زندگی جو بدبینی و سوءظن را به دنبال خواهد داشت.
پسر به خود می‏گوید این دختر وقتی به راحتی با من پیوند و رابطه نامشروع برقرار نمود، پس از اعتقاد و ایمان قوی برخوردار نیست. بنابر این از کجا معلوم پیش از ارتباط با من، با فرد دیگری طرح دوستی نریخته است. از کجا معلوم که در آینده با این که همسر من است با دیگری ارتباط برقرار نکند؟
دختر نیز همین تصور را نسبت به پسر دارد.
بر این اساس این گونه ازدواج‏ها دارای پایه واساسی سست و متزلزل است و تجربه نشان داده که سریع منجر به طلاق و جدایی می‏گردد.
بر اساس یک یافته پژوهشی در آمریکا، زوج‏هایی که پیش از ازدواج با یکدیگر زندگی می‏کنند زندگی زناشویی آنها با مشکلات عدیده‏ای رو به رو است و منجر به طلاق می‏شود. به گزارش ایسنا، دکتر «کاترین کوهان»، استاد دانشگاه ایالت پنسیلوانیا گفت: طبق آخرین تحقیقات، افرادی که پیش از ازدواج با یکدیگر رابطه داشته‏اند بعد از ازدواج در حلّ مشکلات خود عاجزند، چرا که نسبت به یکدیگر بسیار بدبین هستند. کوهان گفت: طبیعت ارتباطات آزاد این است که زوجین چندان انگیزه‏ای برای حل درگیری‏ها و حمایت از مهارت‏های خود ندارند. وی افزود: به نظر می‏رسد ارتباطات این افراد زودتر از افرادی که با یکدیگر دوست نبوده‏اند، سرد و منجرّ به طلاق می‏شود. وی در پایان گفت: می‏توانم بگویم رابطه قبل از ازدواج به هیچ وجه سبب دوام زندگی زناشویی نمی‏شود

3. افت تحصیلی یا رکود علمی: این گونه روابط باعث می‏شود که دو طرف تمام فکر و توجه و تمرکز خود را صرف دیدارها و ملاقات‏های حضوری و تلفنی خود بکنند و این بزرگ‏ترین مانع برای رشد و ترقی علمی است؛ زیرا تحصیل دانش نیازمند تمرکز نیروهای فکری وروحی است.
دل‏مشغولی و اضطرابی که در اثر این گونه پیوندها پدید می‏آید بزرگ‏ترین سد راه تعالی علمی و تحصیلی است؛ لذا متصدیان امور علمی مدارس و دانشگاه‏ها توصیه می‏کنند. حتی ایام عقد و نامزدی جوانان در بحبوحه تحصیلات نباشد تا آنان بتوانند با تمرکز بیشتر فکر، در ادامه دروس و امتحانات موفق شوند.

4. عدم اسقبال از تشکیل کانون خانواده: این گونه روابط و دوستی‏ها معمولا به انگیزه تفنّن و سرگرمی شکل می‏گیرد و در خلال آن از خود باوری و زودباوری دختران سوء استفاده می شود. متاسفانه در بسیاری موارد بین عشق و هوس تمییز داده نمی‏شود. عشق حقیقی و پاک با هوس‏های آلوده و زودگذر، تفاوت جوهری دارد. برخی از این روابط که مبتنی بر هوسرانی و سرگرمی است، پس از مدتی رو به سردی و افول می‏نهد. جاذبه و دل ربایی‏ها مربوط به روزها و ماه‏های اول دوستی است. ولی دیری نمی‏پاید که این روابط عادی شده و به جدایی می کشد. حس تنوع طلبی انسان از یک طرف و فقدان عامل بازدارنده از طرف دیگر باعث می‏شود برخی سراغ ازدواج و تشکیل خانواده نروند جامعه‏ای که از تشکیل کانون خانواده استقبال نکند هیچ‏گونه ضمانتی برای رشد و شکوفایی فضایل انسانی در آن وجود ندارد. عمده خوبی‏ها و کمالات والای انسانی در پرتو تشکیل خانواده‏ای سالم، به فعلیت می‏رسد.

5. اضطراب، تشویش و احساس نگرانی:در دوستی‏های موجود بین دختران و پسران، از آنجا که مقاومتی بسیار قوی از طرف پدر یا مادر یا جامعه برای ممانعت از برقراری این دوستی‏ها وجود دارد، این گونه دوستی‏ها با مخاطرات روانی گوناگونی از جمله اضطراب و تشویش همراه است.
وجود افکار دیگری چون احساس گناه، نگرانی از تهدیداتی که توسط پسر برای فاش کردن روابطش با دختر صورت می‏گیرد، یک تعارض درونی و اضطراب مستمر را به دنبال خود دارد.
بنابر این وجود چنین دلهره‏ها و اضطراب‏هایی که گاهی لطمه‏های جبران ناپذیری بر جسم و روان انسان دارد، از جمله آسیب‏های این گونه روابط است.

6. محرومیت از ازدواج پاک: هر انسانی در سرشت و نهاد خویش به دنبال پاکی‏ها و نجابت است. دخترانی که در پی این روابط آلوده هستند در حقیقت پشت پا به سرنوشت خود زده‏اند و این امر باعث می‏شود که آن‏ها به جرم آلودگی به این روابط شرایط ازدواج پاک را از دست بدهند. البته این گونه روابط ناسالم حتی در ازدواج پسران نیز تاخیر ایجاد شود و دختران بیش از پسران در معرض این آسیب قرار دارند. در پایان به چند پرسش اساسی اشاره می‏شود:
1. به نظر شما یک رابطه و پیوند مطلوب چه ویژگی‏هایی دارد؟
2. آیا روابطی که بر پایه هوسرانی‏ها و سرگرمی‏های زودگذر است، می‏تواند روابطی پایا و پویا باشد؟
3. آیا هر انسانی با هر صفت و ویژگی شایسته ارتباط و دوستی است؟
4. آیا پسندیده نیست که انسان سرمایه عشق و محبت خود را برای زندگی آینده خویش پس انداز کند.


در پایان گفتنی است که چنانچه از هر نظر همدیگر را مناسب همسری یکدیگر تشخیص دادید، چه خوب است آن پسر موضوع را از طرف خانواده محترمشان پی گیری کنند و از وی بخواهید تا به طور رسمی از خانوده شما خواستگاری کنند. چون همان طور که فرمودید از نظر فرهنگی، دینی و اخلاقی از معیارهای مشترکی بخوردارید و تناسب دارید. اگر واقعا او به شما علاقه داشته باشد موضوع را پی گیری خواهد کرد. مسأله سربازی وی نمی تواند مانع عمده ای بر سر راه ازدواج تان باشد مراسم خواستگاری و محرمیت اولیه انجام گیرد و مراسم عروسی و تشکیل خانواده پس از انجام دوره سربازی باشد.
طبیعی است در این مسأله یعنی ازدواج دو زوج جوان، رضایت خانواده ها از اهمیت زیادی برخوردار است زیرا ازدواج پیوند 2 نفر نیست بلکه پیوند خانواده هاست که با این پیوند خانواده ها با یکدیگر مرتبط می شوند. پس باید تناسب کافی بین دو خانواده باشد ضمن این که رضایت والدین هر دو زوج شرط اساسی است. پس چه بسا پس از طرح قضیه با خانواده های محترمتان، نتوانید رضایت آن ها را یا رضایت یکی از خانواده حاصل شود هر چند فرد مورد نظر از شایستگی های خوبی برخوردار است وی گمان نکنید رضایت دو نفر تمام مطلب است و حتما باید شکل گیرد. حال به هر دلیل اگر این پیوند پا نگرفت نباید نگران باشید چرا که می توان مواردی بهتر از آن را در آینده بیابید. مطمئن باشید برای هر خوبی، خوب تر یافت می شود.دل بستن به فردی که هنوز قطعی نشده، تخریب خود و آینده خود است. قرآن نیز می فرماید: چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و حال آن که برای شما بد است؛ عسی ان تحبوا شیئا و هو کره لکم» پس دل به چیزی و کسی نبندید و اگر جور نشد، بهتر از آن برای شما مقدر خواهد شد. این سخن قرآن و خداوند است و هم تجربه آن نشان می دهد. امید است آن چه که به صلاح و مصلحت شماست برایتان مقدر شود. و از خداوند متعال هم این دعا را درخواست کن نه آن چه که خود تشخیص داده اید.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:54 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
آقای مشاور خسته نباشید؛ موضوع قضیه من فرق می کند. من با این آقا رابطه گرم و صمیمی که شما در مورد دخترها و پسرهای امروزی فکر می کنید ندارم. من فقط در محل کارم که کاملا یک محل باز و همگانی هست آشنا شدم و فقط هم در همین جا. آن هم چند روز در میان یعنی موقعی که برای مرخصی می آید صحبتی داریم. بعد هم این آقا تا اونجایی که من در جریان هستم حتی از حاج آقای مسجدشون هم خواسته که با پدر و مادرش صحبت کنند. حتی خواهرش هم با من در ارتباط است. خانواده آنها هم تقریبا می دانند ولی از آمدن پسرشان خبر ندارند. ولی در کل می دانند کسی را که می خواهد از خودش بزرگتر است. الان در حال حاضر یک ماه از خدمت سربازی این آقا مانده. نمونش اینکه وقتی با حاج آقاشون صحبت کرده او گفته بگذار این یک ماه هم تمام شود و شما هم دنبال کار باش تا خانواده شکایتی نداشته باشند. بعد من هم پا جلو می گذارم. یعنی شما می گید ازدواج موفق و خوشبختی با کسی که از خودم کوچکتره غیر ممکنه؟ ما تقریبا از لحاظ مالی، اقتصادی، دینی و اخلاقی و حتی احساسی شاید بگم تا اونجایی که شناخت پیدا کردیم 75 درصد مثل هم هستیم. همه چیز در حد متوسط و شاید هم کمی رو به بالا است. الان مشکل مادر این آقا سن هست که حاج آقا قول داده که صحبت کنه و با دلایلی دینی و اسلامی خانواده را راضی کنه. از طرفی هم همون طور که گفتید من نمی خوام خودم را با زور قالب یک خانواده کنم. من دوست دارم وارد خانواده ای که می شوم همه بالخصوص مادر و خواهرانش مرا دوست داشته باشند تا منم بتونم راحت ارتباط برقرار کنم. چون این وسط به غیر از پسر خانواده او هم مهم هستند. در ضمن من چیزی به این پسر نداده ام که نتوانم پس بگیرم و اگه واقعا می خواست بعد از چند مدت مرا به بازی دهد و برود که حاج آقای مسجد، دوستان، خانواده و اشخاص دیگر را از این قضیه مطلع نمی کرد. حتی از من نمی خواست که با یک نفر در خانواده که راحت هستم این بحث را مطرح کنم. توی خونه ما هم خواهر بزرگم همه چیز را و بقیه کمی می دانند به غیر از پدرم و یکی از برادرانم. چه دلیلی هست که بزرگ بودن سن دختر نمی تواند باعث خوشبختی آنها شود. مگر نه اینکه پیامبر(ص) و حضرت خدیجه(س) فاصله سنی زیادی داشتند. یا مگر نه اینکه خدا هر کسی را بخواهد قسمت کسی دیگر می کند و مگه نه اینکه خدا خودش گفته از شما حرکت از من برکت. ما هر دومون با توکل به خدا این 11 ماه را سپری کردیم. هیچ رابطه صمیمانه ای هم با هم نداشتیم و در این 11 ماه فقط یک بار در ماه اول آن هم با وجود خواهرش بیرون رفتیم تا صحبت کنیم. با این حال بازم نوشتم تا بیشتر راهنمایی کنید. چطور می تونم اون 25 درصد شناخت را هم پیدا کنم؟ چه سؤالاتی ازش بپرسم که ببینم واقعا دوستم دارد برای همیشه یا نه. ولی بازم با توکل به خدا جلو می رویم و به خدا اعتقاد 100% داریم. می پرستیمش، بهش نیاز داریم و هر دویمان می خواهیم که در لحظه لحظه زندگی و عمرمان تنهایمان نگذارد که شیطان بر ما مغلوب شود. ببخشید اگه چیزی نوشتم که باعث ناراحتی شما شد.
من می خواستم به من کمک کنید سر دوراهی گیر کرده ام من پسری بیست ساله هستم حدود پنج سال پیش عاشق دختری شدم که یک سال از من کوچکتر است. تا حالا نتونستم موضوع را بهش بگم چون مشکلات زیادی دارم. من اونو خیلی دوست دارم و مطمئن هستم که این یه عشق واقعی، نه هوس. چون بارها خواستم فراموشش کنم ولی نتونستم و اما مشکلاتی که من دارم. 1- من شناختی در مورد او ندارم. 2- اون از طایفه ای که خانواده ما به شدت از اونها بدشان می آید و به قول خودشان آدماهای خوبی نیستند! 3- تا حدودی حجاب را رعایت نمی کند. 4- من فوق دیپلم عمران دارم ولی برای کارشناسی (تربیت معلم) شرکت کردم و چون اختلاف سنی ما کم است و خدمت هم نرفتم. خیلی زود که بخواهم ازدواج کنم حداقل هفت یا هشت سال دیگر طول خواهد کشید. 5- اشتباه بزرگی که کردم اون اوایل که دیدنش خیلی بچه گانه فکر کردم و با خودم گفتم این دختر حتما با من ازدواج می کند (بدون اینکه به این مشکلات فکر کنم) و همیشه و هر شب به اون فکر می کردم که یه روزی با هم زیر یه سقف زندگی می کنیم. بعد از چهار سال از خواب بیدار شدم و فهمیدم به همین راحتی نمی توانم با اون ازدواج کنم. بعد از چهار سال این عشق بزرگ شد (مثل یه نهال) و من الان به اون وابسته شدم. یه روز میگم هر طور شده بهش میگم که دوسش دارم ولی روز بعد میگم اون دختر خوبی نیست. بیش از ده بار سعی کردم فراموشش کنم ولی وقتی می دیدمش باز هم همان آش و همان کاسه، از بس به اون فکر کردم خسته شدم از همه چیز و گاهی وقت ها، اینقدر عصبانی می شم که می زنم زیر گریه. من اونقدر دوسش دارم که وقتی نمی بینمش گریه ام می گیرد ولی همیشه فکر می کنم که هیچ وقت نمی تونم باهاش ازدواج کنم. از بس عقل و احساستم با هم دعوا کردن دیگه کلافه شدم نمی دونم چی کار کنم؟ نه می تونم فراموشش کنم، شرایطم برای ازدواج مناسب نیست. امسال خواستم فراموشش کنم واسه همیشه به خودم گفتم اون تصادف کرده و مرده و بیست روز براش سیاه پوشیدم و در روز بیستم اونو دیدیم که در خونه همسایشون ایستاده بود با پیراهن آستین کوتاه و شلوار بدون روسری، خیلی بهم برخورد و گفتم این دفعه دیگه واقعا و حتی چهل روز دیگر هم لباس سیاه پوشیدم، اما حدود ده روز بعد یعنی حدود پنجاه روز بعد از این اتفاق برای یک لحظه قیافه اش اومد جلوی چشام و باز هم گریه کردم و باز هم روز از نو روزی از نو . دیگه نمی دونم چی بنویسم من این نامه رو نوشتم تا یه خورده آروم بشم امیدوارم یه راه خوب برام پیدا کنید.
شکل حکومت در اسلام چگونه است؟ آیا حکومت مورد نظر اسلام در زمان غیبت همان حکومت ولایت فقیه است؟ آیا اعتراض و ایستادگی در برابر حکومت جمهوری اسلامی ایران که بر پایه ولایت فقیه است، ایستادگی در برابر خدا و دین او است؟ آیا اصلا حکومت ایران، حکومتی اسلامی است؟ جهت درک پاسخ سؤالات فوق و بررسی شکل حکومت اسلامی نگاهی به زمان و مکان پیدایش اسلام می کنیم. در زمان به نبوت رسیدن پیامبر اسلام دو حکومت بزرگ دنیا امپراطوری روم و سلسله ساسانی بودند و عربستان فاقد حکومت یکپارچه بود و به شکل قبیله ای اداره می شد. پس پیامبر در ابتدا مثل حضرت موسی که در برابر فرعون قیام کرد، با پادشاه قدرتمند بخصوصی طرف نبود بلکه حکومتهای کوچک قبیله ای مثل قریش بودند و در نوع خود نیز جالب است که پیامبر در جایی به نبوت رسید که کمتر نشانه هایی از تمدن داشت و می توانست بعد از اسلام شکل مورد نظر اسلام را براحتی در آن پیاده کند. خوب روش پیامبر چه بود؟ دعوت نزدیکان به اسلام، دعوت پنهانی و سپس علنی در مکه سپس هجرت به مدینه و ایجاد اولین حکومت اسلامی در مدینه. سپس فتح مکه و دیگر شهرهای عربستان و اسلام آوردن فوج فوج مردم و گسترش حکومت بزرگ اسلامی در عربستان. حال سوال اینجاست پیامبر چه نوع شکل حکومتی در عربستان بنا نهاد؟ آیا شکل حکومتی خاصی، مد نظر اسلام است؟ قبل از پاسخگویی به سوال فوق یادآوری چند قضیه مفید است: 1) ارسال نامه دعوت به اسلام پیامبر اکرم (ص) به سران ایران و روم 2) ایمان آوردن پادشاه حبشه (نجاشی) در قضیه اول می بینیم که پیامبر سران ایران و روم را به اسلام و قبول نبوت خود دعوت می کند نه واگذاری حکومت آن کشورها به خود و یا تعویض شکل حکومتی آنها. شاید پرسیده شود خوب نتیجه ایمان آوردن آن سران، تسلیم آنها و واگذاری حکومت به پیامبر است؟ قضیه دوم موضوع را روشن تر می سازد. در قضیه دوم نجاشی ایمان به اسلام می آورد ولی شکل و نحوه اداری حکومت او عوض نمی شود. یعنی مثلا شکل سلطنت، رای گیری، امپراطوری و ...هرچه هست می ماند. فقط سران حکومت و مردم آنها دعوت به اسلام، عدالت، رعایت حقوق فقیران و ... می شوند نه اینکه مثلا پیامبر به نجاشی دستور دهد فلان شکل مشخص حکومتی را باید پیاده کنی. حتی حضرت موسی نیز که بر علیه فرعون بپا می خیزد، بر علیه ظلم و ستم و ادعای خدایی او بپا می خیزد. جهت اصلاح خود فرعون و عقاید ملت نه تغییر شکل حکومتی فراعنه از بابت شکل اجرایی و ساختار اداری آن. پیامبر اسلام نیز بعد از مسلمان شدن عربستان همانند شکل حکومتی دیگر کشورها، بر آنها حکومت کرده، فرمان جنگ و جهاد صادر می کرد. شورای حل مشکلات تشکیل می داد اما تصمیم نهایی را خود می گرفت و دستور می داد. تفاوتی که حکومت او با دیگر حکومتها داشت در اصولی بود که آنها را رعایت می کرد اصولی مانند خدا پرستی، برپایی نماز، رسیدگی و دریافتن حال ایتام و مسکینان و مهمتر از همه عدالت. در حقیقت از همان شکل حکومتی که در زمان خود او متداول بود استفاده می کرد منتهی با رعایت اصول اسلامی. برای رفاه و بهبود حال فقیران زکات و خمس می گرفت و به فقیران و نیازمندان می داد و خرج حکومت اسلامی را تامین می کرد، نماز بپا می کرد. سعی می کرد علاوه بر جسم بر روح مسلمانان حکومت کند اما همان طور که گفتیم روش حکومتی او از باب اجرائی زیاد فرقی با دیگر حکومتهای زمان خود نداشت. بعد از حکومت پیامبر نوبت به ابوبکر و عمر و عثمان رسید و آنها با نام خلافت پیامبر بر مسلمین حکومت کردند. خلافت یعنی جانشین پیامبر. بعد از آنها نوبت به حکومت حضرت علی(ع) می رسد. علی (ع) هنگام تحویل حکومت چه می گوید و چه می کند؟ آیا با فسادهایی که در زمان خلفای قبل صورت گرفته مبارزه می کند مثلا اموالی که به ناحق عثمان به نزدیکان خود بخشیده بود را پس می گیرد یا نه شکل اجرائی حکومت را اصلاح و تغییر می دهد؟ علی (ع) با فساد مبارزه می کند. عدالت را جاری می سازد. یعنی علی (ع) نمی گوید مردم، چون شکل حکومتی اسلام فلان معماری است و خلفای قبل آنرا تغییر دادند من آن را اصلاح می کنم. در حقیقت علی (ع) بر حرفهایی مانند ولایت و بیان نتایج آن در شکل دهی معماری حکومت اسلامی و نحوه گزینش جانشینان و ...در آن حکومت تکیه نمی کند. حتی امام حسین (ع) که بر علیه یزید قیام می کند هدف خود را مبارزه با فساد یزید اعلام می کند نه بهم خوردن ساختار حکومتی اسلام توسط یزید. در حقیقت او قیام می کند که سنت پیامبر اسلام (ص) را احیا کند. سنت پیامبر چه بود: ساده زیستی، عدالت، خدا پرستی، بالا بردن رفاه عمومی و ... . آیا اگر یزید بر فرض، فرد صالحی بود و به عدالت حکم می راند امام حسین (ع) بر علیه او شورش می کرد؟ آیا امام حسین(ع) کلمه ای در این علت که چون حکومت حق او به عنوان ولی خداست قیام می کند گفته است؟ آیا در تعالیم ائمه اطهار بالاخص امام صادق (ع) -که بیشتر ابعاد اسلام را مشخص ساختند- شکل ساختاری حکومت اسلامی بیان شده است؟ پس چگونه معتقدان به ولایت فقیه می گویند ولایت فقیه همان شکل حکومتی اسلام برای حکومت اسلامی است؟ می گویند حکومت از آن خداست و غیر او حکومت طاغوت است و منظور از حکومت خدا حکومت پیامبر است و بعد او امامان ائمه و در زمان غیبت ولی فقیه؟ اگر حکومت حق فقط امام است پس چرا امام حسین (ع) آنرا بعنوان علل قیام خود نمی آورد و می گوید من بر فساد، شرابخواری، رشوه خوری و نیز به ظلمی که بر مسلمانان وارد می شود قیام می کنم نه اینکه بگوید من برای ایفای حق خود به عنوان ولی خدا قیام می کنم. در اسلام ما اصول اسلامی مانند عدالت داریم که بهترین فرد برای اجرای آنها امامان هستند. حتی قرآن نشان حکومت صالحین را برپائی نماز میداند. پس صالحین می توانند حکومت کنند. آیا منظور از صالحین فقط ائمه هستند؟ ائمه صالح هستند اما هر صالحی ائمه نیست. و صالح در هیچ کتابی به معنای ولی فقیه نیست. شاید فقیهی صالح باشد اما هر صالحی فقیه نیست. مقصود از بیان گفته های فوق نقد اساس و ریشه ولایت فقیه است. بیان این نکته است که نظریه ولایت فقیه بر خلاف ظاهر خود چندان ریشه اسلامی ندارد. در حقیقت اسلامی بودن حکومت جمهوری اسلامی ایران نمی تواند به علت ولی فقیه آن باشد. همان طور که دیدیم در اسلام شکل حکومتی که بتوان از آن ولایت فقیه استنباط کرد نداریم. گفته می شود امام زمان(عج) در جواب سؤال کسانی که گفته بودند در مسائل و حوادث روزگار به چه کسی مراجعه کنیم؟ فرموده بودند از علمای زمان خود کمک بگیرید، ما هم به آنها کمک می کنیم استنباط از واگذاری حق ولایت به علما می کنند.در حالیکه در اینجا مشخص است که بحث جواب به سوالات است نه واگذاری حق حکومت. آیا در زمان غیبت صغری حق حکومت و ولایت برمسلمین به نیابت از امام زمان (عج) به نواب آن حضرت داده شد؟ آیا آنها حق حکومت بر گردن مسلمین داشتند؟ پس همان طور که می بینیم ولی فقیه شکل حکومتی مورد نظر اسلام نیست در حقیقت اسلام شکل حکومتی مشخصی برای اداره امور مسلمین ندارد، بلکه اسلام موازین و اصول اسلامی دارد که هر حکومتی چه جمهوری، چه سلطنتی، چه پادشاهی، چه شورائی و... اگر آن اصول را رعایت کرد اسلامی است و گرنه غیر اسلامی است.آن اصول عبارتند از خدا پرستی، رشد انسانها، افزایش رفاه و کاهش فقر، بر پایی نماز، عدالت، عدم ظلم و فساد و تبعیض. آیا در حکومت ایران این اصول رعایت می شوند؟ آیا عدالت وجود دارد؟ آیا با خرافات مبارزه می شود؟ آیا جلوی فساد گرفته می شود؟ آیا حقوق انسانها رعایت می شود؟ آیا به معنای واقعی نمار بپا داشته می شود؟ هیچ حکومتی بواسطه ولی فقیه اسلامی نمی شود. می گویند نقش ولی فقیه در جامعه نقش نظارت و رهبری است و اوست که اسلامی بودن نظام را تضمین می کند؟ سوال اینجاست این شکل حکومتی که برای اسلام تعریف می کنید را از کجا در آورده اید؟ آیا در کتاب خداست؟ آیا در سنت پیامبر خداست؟ ایا در روش مولا علی (ع) است؟ آیا در تعالیم امام صادق است؟ آیا در تعالیم و سخنان امام زمان(عج) است؟ چرا نظر خود را به نام اسلام بیان می کنید؟ ما مخالف نظریه پردازی و تعریف شکل های حکومتی جدید نیستیم و آنرا بد نیز نمی دانیم بلکه بسیار خوب است و اصلا با رشد عمومی انسانها باید شکل های حکومتی عوض شوند. اما نظر شخصی شخص امام خمینی را به نام اسلام به خورد مردم ندهید. لطفا به نام اسلام این قدر ظلم به مردم نکنید. به نام اسلام دروغ های خود را پخش نکنید. به مردم فرصت اندیشیدن بدهید و با حرکت های عدالت طلبانه به نام اسلام برخورد نکنید.
آقا من آدم پست و بدی هستم قبول ولی خدا که خوبه. من چند ساله که افکارم به سبب گمراه شدنم توسط یکی از پسر عمه هایم به هم ریخته و دیگر نه تسلط بر درس هایم می توانم داشته باشم نه بر هوس و نه عبادت و نه هیچ چیز دیگرم! (این در حالی است که پسر عمه ام الآن خودش از این مسائل دور شد و من را در منجلاب کرد و الآن در دانشگاه صنعتی شریف دارد درس می خواند و من احمق و بدبخت در یک دانشگاه آزاد در پیتی دارم درس می خوانم و شرمنده پدر و مادرم هستم.) افکارم همش توی مسائل جنسی و شهوانی است و این پدرم را در آورده و سبب شده که بنده از خدا و پیغمبر و کلا انسانیت دور شوم. من خودم می فهمم که خدا الآن حالش از من به هم میخوره ولی هر بار که بر می گردم به طرف خدا باز از شیطان گول می خورم و دوباره کاری می کنم که جایگاهم نزد خدا پست تر شود. سؤالم اینجاست آقا من ایمانم مستودع است و مستقر نیست چه خاکی باید بر سرم بریزم که از این مسائل دور شوم که سبب بدبختی و حقیر شدنم در خانواده شده است. به هر دری که بگید زدم، دعا خوانده ام،‌به ائمه(ع) و امامزاده ها و ... متوسل شده ام ولی هیچ کدام فایده ای ندارد. همان طور که گفتم خدا اصلا به من توجه نمی کند. از طرف دیگر پدر و مادرم با این نق هایی که می زنند و اعصابم را خورد کرده اند یک مشکل دیگری برایم هستند. هر چیزی که من می گویند خودشان به هیچ وجه عمل نمی کنند و حتی از خواسته های اساسی و شرعی من جلوگیری می کنند. من حق ندارم با بهترین دوستم که شخص مذهبی ای است حتی جایی بروم من را از همه جا و همه کس دور کرده اند (این در حالی است که خود در این سن و سال هر جایی که بگید رفته اند و کیف و حالشون را کرده اند) جالب اینجاست که نه حق اعتراض دارم و نه چیز دیگری. تازه اگر هم اعتراض کنم یک سری بهانه های مثلا منطقی می آورند که من را منصرف کنند و می گویند ما یک چیزهایی می دانیم که تو نمی دانی. به هر حال آقا مسأله اساسی من نجات از این منجلاب است. حالم از خودم به هم میخوره از زندگی، دنیا، مردم و ... . خواهشا یک راهکاری بگید که تا حالا نشنیده باشم و مؤثر باشد.
من25 ساله و کارشناسی برق قدرت دارم خدمت رفتم و با یک شرکت در تهران کار می کنم یعنی از طرف شرکت اعزام می شم مأموریت توی سایت ها از کارم به خاطر اینکه تخصص توش ندارم راضی نیستم ولی درآمدش نسبتا خوبه و رئیس شرکت هم آشنا است اما ازم کار می خواد کارم رو دارم تحمل می کنم و باهاش به خاطر خودم اجتماع و خانواده کلنجار میرم برادرام ازدواج کردند و حالا نوبت منه. بابام معتقده باید یه یک سالی صبر کنم اونم به خاطر فامیل چون دختر دم بخت دارند و غیرمستقیم منتظر ما هستند با حساسیت زیاد، اما دختره خواستگار داره و مایله با اون ازدواج کنه منم هیچ علاقه ای به دختره ندارم ولی پدر دختره که نسبت نزدیکی با بابام داره (عمومه) آدم بد عنق و سخت گیریه و به ما گیر داده، (داره باعث اختلاف میشه) منم از یه طرف دغدغه کار و آینده رو دارم از یه طرف احترام فوق العاده ای برای پدرم قایل هستم از طرف دیگه احساس می کنم به یه همدم و شریک نیاز دارم و از طرف دیگه از زندگی مشترک و مسئولیت زندگیش می ترسم رفیقام همه ازدواج کردند پدرم می تونه توی شهرستان خودمون برام خونه بگیره اندک پس اندازی من دارم ضمن اینکه خرج عروسی رو بابام میده خانواده ای مذهبی و پای بند به اصول هستیم که تو انتخاب همسر به شدت این موضوع رو لحاظ می کنیم توکلم همیشه به خدا و یاری ائمه(ع) بوده هنوزم هست ولی سر در گم و پریشون هستم به خاطر شغلم، ازدواج، محل زندگی در آینده و خانوادم ممنون میشم راهنماییم کنید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed