جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    شکل حکومت در اسلام چگونه است؟ آیا حکومت مورد نظر اسلام در زمان غیبت همان حکومت ولایت فقیه است؟ آیا اعتراض و ایستادگی در برابر حکومت جمهوری اسلامی ایران که بر پایه ولایت فقیه است، ایستادگی در برابر خدا و دین او است؟ آیا اصلا حکومت ایران، حکومتی اسلامی است؟ جهت درک پاسخ سؤالات فوق و بررسی شکل حکومت اسلامی نگاهی به زمان و مکان پیدایش اسلام می کنیم. در زمان به نبوت رسیدن پیامبر اسلام دو حکومت بزرگ دنیا امپراطوری روم و سلسله ساسانی بودند و عربستان فاقد حکومت یکپارچه بود و به شکل قبیله ای اداره می شد. پس پیامبر در ابتدا مثل حضرت موسی که در برابر فرعون قیام کرد، با پادشاه قدرتمند بخصوصی طرف نبود بلکه حکومتهای کوچک قبیله ای مثل قریش بودند و در نوع خود نیز جالب است که پیامبر در جایی به نبوت رسید که کمتر نشانه هایی از تمدن داشت و می توانست بعد از اسلام شکل مورد نظر اسلام را براحتی در آن پیاده کند. خوب روش پیامبر چه بود؟ دعوت نزدیکان به اسلام، دعوت پنهانی و سپس علنی در مکه سپس هجرت به مدینه و ایجاد اولین حکومت اسلامی در مدینه. سپس فتح مکه و دیگر شهرهای عربستان و اسلام آوردن فوج فوج مردم و گسترش حکومت بزرگ اسلامی در عربستان. حال سوال اینجاست پیامبر چه نوع شکل حکومتی در عربستان بنا نهاد؟ آیا شکل حکومتی خاصی، مد نظر اسلام است؟ قبل از پاسخگویی به سوال فوق یادآوری چند قضیه مفید است: 1) ارسال نامه دعوت به اسلام پیامبر اکرم (ص) به سران ایران و روم 2) ایمان آوردن پادشاه حبشه (نجاشی) در قضیه اول می بینیم که پیامبر سران ایران و روم را به اسلام و قبول نبوت خود دعوت می کند نه واگذاری حکومت آن کشورها به خود و یا تعویض شکل حکومتی آنها. شاید پرسیده شود خوب نتیجه ایمان آوردن آن سران، تسلیم آنها و واگذاری حکومت به پیامبر است؟ قضیه دوم موضوع را روشن تر می سازد. در قضیه دوم نجاشی ایمان به اسلام می آورد ولی شکل و نحوه اداری حکومت او عوض نمی شود. یعنی مثلا شکل سلطنت، رای گیری، امپراطوری و ...هرچه هست می ماند. فقط سران حکومت و مردم آنها دعوت به اسلام، عدالت، رعایت حقوق فقیران و ... می شوند نه اینکه مثلا پیامبر به نجاشی دستور دهد فلان شکل مشخص حکومتی را باید پیاده کنی. حتی حضرت موسی نیز که بر علیه فرعون بپا می خیزد، بر علیه ظلم و ستم و ادعای خدایی او بپا می خیزد. جهت اصلاح خود فرعون و عقاید ملت نه تغییر شکل حکومتی فراعنه از بابت شکل اجرایی و ساختار اداری آن. پیامبر اسلام نیز بعد از مسلمان شدن عربستان همانند شکل حکومتی دیگر کشورها، بر آنها حکومت کرده، فرمان جنگ و جهاد صادر می کرد. شورای حل مشکلات تشکیل می داد اما تصمیم نهایی را خود می گرفت و دستور می داد. تفاوتی که حکومت او با دیگر حکومتها داشت در اصولی بود که آنها را رعایت می کرد اصولی مانند خدا پرستی، برپایی نماز، رسیدگی و دریافتن حال ایتام و مسکینان و مهمتر از همه عدالت. در حقیقت از همان شکل حکومتی که در زمان خود او متداول بود استفاده می کرد منتهی با رعایت اصول اسلامی. برای رفاه و بهبود حال فقیران زکات و خمس می گرفت و به فقیران و نیازمندان می داد و خرج حکومت اسلامی را تامین می کرد، نماز بپا می کرد. سعی می کرد علاوه بر جسم بر روح مسلمانان حکومت کند اما همان طور که گفتیم روش حکومتی او از باب اجرائی زیاد فرقی با دیگر حکومتهای زمان خود نداشت. بعد از حکومت پیامبر نوبت به ابوبکر و عمر و عثمان رسید و آنها با نام خلافت پیامبر بر مسلمین حکومت کردند. خلافت یعنی جانشین پیامبر. بعد از آنها نوبت به حکومت حضرت علی(ع) می رسد. علی (ع) هنگام تحویل حکومت چه می گوید و چه می کند؟ آیا با فسادهایی که در زمان خلفای قبل صورت گرفته مبارزه می کند مثلا اموالی که به ناحق عثمان به نزدیکان خود بخشیده بود را پس می گیرد یا نه شکل اجرائی حکومت را اصلاح و تغییر می دهد؟ علی (ع) با فساد مبارزه می کند. عدالت را جاری می سازد. یعنی علی (ع) نمی گوید مردم، چون شکل حکومتی اسلام فلان معماری است و خلفای قبل آنرا تغییر دادند من آن را اصلاح می کنم. در حقیقت علی (ع) بر حرفهایی مانند ولایت و بیان نتایج آن در شکل دهی معماری حکومت اسلامی و نحوه گزینش جانشینان و ...در آن حکومت تکیه نمی کند. حتی امام حسین (ع) که بر علیه یزید قیام می کند هدف خود را مبارزه با فساد یزید اعلام می کند نه بهم خوردن ساختار حکومتی اسلام توسط یزید. در حقیقت او قیام می کند که سنت پیامبر اسلام (ص) را احیا کند. سنت پیامبر چه بود: ساده زیستی، عدالت، خدا پرستی، بالا بردن رفاه عمومی و ... . آیا اگر یزید بر فرض، فرد صالحی بود و به عدالت حکم می راند امام حسین (ع) بر علیه او شورش می کرد؟ آیا امام حسین(ع) کلمه ای در این علت که چون حکومت حق او به عنوان ولی خداست قیام می کند گفته است؟ آیا در تعالیم ائمه اطهار بالاخص امام صادق (ع) -که بیشتر ابعاد اسلام را مشخص ساختند- شکل ساختاری حکومت اسلامی بیان شده است؟ پس چگونه معتقدان به ولایت فقیه می گویند ولایت فقیه همان شکل حکومتی اسلام برای حکومت اسلامی است؟ می گویند حکومت از آن خداست و غیر او حکومت طاغوت است و منظور از حکومت خدا حکومت پیامبر است و بعد او امامان ائمه و در زمان غیبت ولی فقیه؟ اگر حکومت حق فقط امام است پس چرا امام حسین (ع) آنرا بعنوان علل قیام خود نمی آورد و می گوید من بر فساد، شرابخواری، رشوه خوری و نیز به ظلمی که بر مسلمانان وارد می شود قیام می کنم نه اینکه بگوید من برای ایفای حق خود به عنوان ولی خدا قیام می کنم. در اسلام ما اصول اسلامی مانند عدالت داریم که بهترین فرد برای اجرای آنها امامان هستند. حتی قرآن نشان حکومت صالحین را برپائی نماز میداند. پس صالحین می توانند حکومت کنند. آیا منظور از صالحین فقط ائمه هستند؟ ائمه صالح هستند اما هر صالحی ائمه نیست. و صالح در هیچ کتابی به معنای ولی فقیه نیست. شاید فقیهی صالح باشد اما هر صالحی فقیه نیست. مقصود از بیان گفته های فوق نقد اساس و ریشه ولایت فقیه است. بیان این نکته است که نظریه ولایت فقیه بر خلاف ظاهر خود چندان ریشه اسلامی ندارد. در حقیقت اسلامی بودن حکومت جمهوری اسلامی ایران نمی تواند به علت ولی فقیه آن باشد. همان طور که دیدیم در اسلام شکل حکومتی که بتوان از آن ولایت فقیه استنباط کرد نداریم. گفته می شود امام زمان(عج) در جواب سؤال کسانی که گفته بودند در مسائل و حوادث روزگار به چه کسی مراجعه کنیم؟ فرموده بودند از علمای زمان خود کمک بگیرید، ما هم به آنها کمک می کنیم استنباط از واگذاری حق ولایت به علما می کنند.در حالیکه در اینجا مشخص است که بحث جواب به سوالات است نه واگذاری حق حکومت. آیا در زمان غیبت صغری حق حکومت و ولایت برمسلمین به نیابت از امام زمان (عج) به نواب آن حضرت داده شد؟ آیا آنها حق حکومت بر گردن مسلمین داشتند؟ پس همان طور که می بینیم ولی فقیه شکل حکومتی مورد نظر اسلام نیست در حقیقت اسلام شکل حکومتی مشخصی برای اداره امور مسلمین ندارد، بلکه اسلام موازین و اصول اسلامی دارد که هر حکومتی چه جمهوری، چه سلطنتی، چه پادشاهی، چه شورائی و... اگر آن اصول را رعایت کرد اسلامی است و گرنه غیر اسلامی است.آن اصول عبارتند از خدا پرستی، رشد انسانها، افزایش رفاه و کاهش فقر، بر پایی نماز، عدالت، عدم ظلم و فساد و تبعیض. آیا در حکومت ایران این اصول رعایت می شوند؟ آیا عدالت وجود دارد؟ آیا با خرافات مبارزه می شود؟ آیا جلوی فساد گرفته می شود؟ آیا حقوق انسانها رعایت می شود؟ آیا به معنای واقعی نمار بپا داشته می شود؟ هیچ حکومتی بواسطه ولی فقیه اسلامی نمی شود. می گویند نقش ولی فقیه در جامعه نقش نظارت و رهبری است و اوست که اسلامی بودن نظام را تضمین می کند؟ سوال اینجاست این شکل حکومتی که برای اسلام تعریف می کنید را از کجا در آورده اید؟ آیا در کتاب خداست؟ آیا در سنت پیامبر خداست؟ ایا در روش مولا علی (ع) است؟ آیا در تعالیم امام صادق است؟ آیا در تعالیم و سخنان امام زمان(عج) است؟ چرا نظر خود را به نام اسلام بیان می کنید؟ ما مخالف نظریه پردازی و تعریف شکل های حکومتی جدید نیستیم و آنرا بد نیز نمی دانیم بلکه بسیار خوب است و اصلا با رشد عمومی انسانها باید شکل های حکومتی عوض شوند. اما نظر شخصی شخص امام خمینی را به نام اسلام به خورد مردم ندهید. لطفا به نام اسلام این قدر ظلم به مردم نکنید. به نام اسلام دروغ های خود را پخش نکنید. به مردم فرصت اندیشیدن بدهید و با حرکت های عدالت طلبانه به نام اسلام برخورد نکنید.
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:47 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 13314
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در پاسخ به سوال شما توجه به چند نکته لازم است ؛ اول اینکه ،اسلام در باب نظام سیاسی مطلوب اصول ثابت و قواعد کلی و غیر قابل تغییری را بیان کرده است این اصول و توصیه هاعام اگر چه مشتمل بر جزئیات و تفصیلات لازم برای ترسیم شکل و قالب دو حکومت و دولت اسلامی نیست اما این امکان را فراهم می نماید که مؤمنان در هر عصر و زمانه با توجه به مصالح و مقتضیات زمانه خویش با حفظ این اصول وثابتات مربوط به نظام سیاسی اسلام تغییرات مطلوب را در ساختار دولت اسلامی ایجاد کنندبرخی از این اصول و قواعد کلی عبارتند از الف: لزوم فقاهت و دین شناسی رهبر جامعه اسلامی ر حکومت اسلامى، این اصل به خودی خود بسیاری از اشکال متصور از حکومت را کنار می زند و قالب نظام سیاسی مطلوب اسلام را به گونه ای می خواهد که در راٰس آن فقاهت و عدالت تعیین کننده باشد سّر وجود چنین اصلی در نظام سیاسی اسلام ،لزوم اهتمام حکومت به تطبیق شریعت است آنچه این اصل ثابت بر آن پافشاری می کند اداره جامعه اسلامی توسط رهبر فقیه عادل است اما دیگر لوازم ایفای چنین نقشی به تفصیل بیان نشده است مثلاٌ تعداد نهادهای لازم برای تسهیل تطبیق شریعت بر روابط و مناسبات اجتماعی ، کیفیت حراست از اسلامیت نظام نحوه تنظیم قوانین و...ب :لزوم شورایی بودن تقنینات و تصمیمات دولت ، تاکید اسلام بر لزوم مشورت در امر حکومت اصلی روشن در ترسیم نظام سیاسی اسلامی است که به جای خود بسیاری از اشکال محتمل نظام یساسی را که بر پایه عنصر مشورت و مشارکت مبتنی نیست را کنار می زند .ج : عدم مغایرت فرامین و قوانین و تصمیمات دولت با تعالیم اسلامی ، این اصل نیز جهت گیری خاصی را به نظام سیاسی تحمیل می نماید بودن اینکه بر قالب و مدل خاصی از نظارت محتوایی تاکید داشته باشد. د: برابری مردم در برابر قانون ،این اصل اسلامی راه را برای طراحی هر گونه نظامی که امتیازات ویژه برای برخی از افراد قرار دهد ،مسدود می کند . ه: امکان نظارت مردم بر قدرت سیاسی با توجه به وظیفه همگانی امر به معروف و نهی از منکر و اصل نصیحت والی اسلامی بنابر این شکل و قالب حکومت باید به گونه ای طراحی شود که امکانت اجرا و پایبندی به چنین اصلی وجود داشته باشد .در اینجا نیز شریعت بر قالب و مدل خاصی از نظارت و کنترل قدرت تکیه نکرده است . توجه به این پنج اصلی که تنها بخشی از اصول و قواعد ترسیم نظام سیاسی اسلام را تبیین می کند به خوبی نشان می دهد که محتوای این اصول عام و غیر مختص به شرایط و ویژگیهای عصر خاصی است و با توجه به این اصول و قواعد با نظر به شرایط خاص زمانی و مکانی می توان الگوی خاصی را ترسیم نمود.( احمد واعظی ،حکومت اسلامی قم :مرصاد 1378،ص 150تا 154)بابراین اسلام شکل و نوع خاصی را برای حکومت پیشنهاد نمی کند و تکیه بر چارچوب های کلی است که ساختار حکومت نباید ناهماهنگ با آن باشد این مطلب نتیجه این مساله دقیق علمی و عقلانی است که احکام ثابت و تغییر ناپذیر اسلام که برای همه جوامع تا روز قیامت وضع شده اند از ساختاری کلان و کلی برخوردارند و در مقابل آنها احکام جزئی و متغیر ، متناسب با شرایط خاص زمانی و مکانی وضع می گردند.(محمد تقی مصباح یزدی ،نظریه سیاسی اسلام ، قم :مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره 1378 ج 2 ص 148) نکته دوم این که براساس ادله عقلی و نقلی فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت باید در راّس حکومت اسلامی قرار بگیرد البته پرداختن به ادله این مساله مجال دیگری را می طلبد و لی به همین مقدار بسنده می کنیم که از نظر عقلی از آنجا که اجرای احکام اسلام ضروری است و این احکام اختصاص به زمان حضور امام معصوم ندارد و از آنجا که حکومت مطلوب اسلام حکومتی است که در راّس آن معصوم قرار بگیرد ـ چون حکومت مستلزم تصرف در امور مردم است و این تنها از سوی کسی رواست که دارای این حق باشد و بر اساس آیات و روایات خداوند این حق را به پیامبر و امامان معصوم داده است و در عصر غبیت نیز امام معصوم اجازه چنین کاری را به فقیه جامع شرایط داده است ـ در زمان غیبت امام معصوم که امکان دسترسی به ایشان نیست باید نزدیک ترین مرتبه به حد مطلوب را تامین نمود و به دنبال نزدیک ترین و شبیه ترین حکومت به حکومت امام معصوم باشیم واقربیت به امام معصوم در سه امر فقاهت و آگاهی به احکام اسلام و دین شناسی و شایستگی روحی و اخلاقی (تقوا) و کارایی در مدیریت جامعه متبلور می شود که این امور در فقیه جامع شرایط وجود دارد از این رو چنین فردی در زمان غیبت امام معصوم شایستگی زعامت و رهبری جامعه اسلامی را دارد. علاوه بر این اصل عقلی روایات زیادی در این مورد هست که این امر را اثبات می کند (ر.ک به : ولایت فقیه ، ولایت فقاهت و عدالت ، آیت الله جوادی آملی ، قم : مرکز نشر اسرا 1378 ص 178تا 203) نکته سوم اینکه در بخشی از سوال شما چنین آمده است که امام حسین (ع)که بر علیه یزید قیام می کند هدف خود را مبارزه با فساد یزید اعلام می کند نه به هم خوردن ساختار حکومتی اسلام توسط یزید در حقیقت او قیام می کند که سنت پیامبر را احیاء کند،سنت پیامبر ساده زیستی عدالت و...بوداین در حالی است که امام حسین (ع)در موارد مختلفی هدف خود را بر پایی حکومت اعلام نمود و آن را حق خود معرفی نموده است به عنوان مثال ایشان در جمع لشگریان کوفه فرمودند: ما خاندان پیامبر اسلام از این سران مدعی خلافت از بنی امیه سزاوارتریم که خلافت را بر عهده گیریم (بحار الانوار ج 44 ص 377) همچنین در نامه به بزرگان بصره فرمودند:ما خاندان پیامبر از دیگران بر حکومت سزاوارتریم ( بحار الانوار ج 44 ص 340) علاوه بر اینکه محدود نمودن سنت پیامبر به مواردی که بدان اشاره نمودید دلیلی ندارد امام حسین در این کلامشان فرمودند من می خواهم به سیره و روش پیامبر و پدرم عمل کنم یکی از سیره های پیامبر و حضرت علی (ع) تشکیل حکومت بود ( ولایت فقیه ،ولایت فقاهت و عدالت ، عبدالله جوادی آملی ،ص 340)
بحث در ماهیت حکومت است نه شکل آن،در اسلام حکومتی مطلوب است که رهبری آن بدست عالم عادل مدیر مدبر باشد،عقل می گوید تا عالم هست نوبت به غیر عالم نمی رسد وتا عادل وجود دارد نوبت به غیر عادل نمی رسد.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:47 ق.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
به نام خدا
پاسخ خیلی ساده و روشن است اما متأسفانه دوست عزیزمان که گویا صاحب این سایت است پاسخی غیر منصفانه و با تعمّد و غرض ورزی به این سوال داده
بله درست است که امام حسین(ع) برای تغییر شیوه حکومت داری قیام نکرد، فقط برای اصلاح دین محمد(ص) قیام کرد.
خوب پس تمام نکته همینجاست، دین محمد(ص) چیست؟ 
پاسخ: دین محمد(ص) اجرای همان احکام الهی است که در قرآن و سنت رسول الله آمده

خوب عقل سلیم می گوید برای برقراری این دین باید حاکم آن آشنا به کتاب خدا و سنت رسول الله باشد. همان دو شرطی که امام علی(ع) در پذیرش حکومت بعد از عمر بیان می کند و عمر یک شرط دیگر اضافه کرده بود که پیروی از سیره ی خلافای پیشین بود و امام آنرا نمی پذیرد و جکومت به عثمان می رسد.
خوب به نظر شما چه کسی آشناتر به احکام اسلام است، یک مهندس برق؟ یک استاد دانشگا؟ یک شخص معروف؟ یک تاجر؟ یا یک عالم آشنا به فقه اسلامی

m_sadra در تاریخ 16 تیر ماه سال 1390 در ساعت 11:41 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
آقای مشاور خسته نباشید؛ موضوع قضیه من فرق می کند. من با این آقا رابطه گرم و صمیمی که شما در مورد دخترها و پسرهای امروزی فکر می کنید ندارم. من فقط در محل کارم که کاملا یک محل باز و همگانی هست آشنا شدم و فقط هم در همین جا. آن هم چند روز در میان یعنی موقعی که برای مرخصی می آید صحبتی داریم. بعد هم این آقا تا اونجایی که من در جریان هستم حتی از حاج آقای مسجدشون هم خواسته که با پدر و مادرش صحبت کنند. حتی خواهرش هم با من در ارتباط است. خانواده آنها هم تقریبا می دانند ولی از آمدن پسرشان خبر ندارند. ولی در کل می دانند کسی را که می خواهد از خودش بزرگتر است. الان در حال حاضر یک ماه از خدمت سربازی این آقا مانده. نمونش اینکه وقتی با حاج آقاشون صحبت کرده او گفته بگذار این یک ماه هم تمام شود و شما هم دنبال کار باش تا خانواده شکایتی نداشته باشند. بعد من هم پا جلو می گذارم. یعنی شما می گید ازدواج موفق و خوشبختی با کسی که از خودم کوچکتره غیر ممکنه؟ ما تقریبا از لحاظ مالی، اقتصادی، دینی و اخلاقی و حتی احساسی شاید بگم تا اونجایی که شناخت پیدا کردیم 75 درصد مثل هم هستیم. همه چیز در حد متوسط و شاید هم کمی رو به بالا است. الان مشکل مادر این آقا سن هست که حاج آقا قول داده که صحبت کنه و با دلایلی دینی و اسلامی خانواده را راضی کنه. از طرفی هم همون طور که گفتید من نمی خوام خودم را با زور قالب یک خانواده کنم. من دوست دارم وارد خانواده ای که می شوم همه بالخصوص مادر و خواهرانش مرا دوست داشته باشند تا منم بتونم راحت ارتباط برقرار کنم. چون این وسط به غیر از پسر خانواده او هم مهم هستند. در ضمن من چیزی به این پسر نداده ام که نتوانم پس بگیرم و اگه واقعا می خواست بعد از چند مدت مرا به بازی دهد و برود که حاج آقای مسجد، دوستان، خانواده و اشخاص دیگر را از این قضیه مطلع نمی کرد. حتی از من نمی خواست که با یک نفر در خانواده که راحت هستم این بحث را مطرح کنم. توی خونه ما هم خواهر بزرگم همه چیز را و بقیه کمی می دانند به غیر از پدرم و یکی از برادرانم. چه دلیلی هست که بزرگ بودن سن دختر نمی تواند باعث خوشبختی آنها شود. مگر نه اینکه پیامبر(ص) و حضرت خدیجه(س) فاصله سنی زیادی داشتند. یا مگر نه اینکه خدا هر کسی را بخواهد قسمت کسی دیگر می کند و مگه نه اینکه خدا خودش گفته از شما حرکت از من برکت. ما هر دومون با توکل به خدا این 11 ماه را سپری کردیم. هیچ رابطه صمیمانه ای هم با هم نداشتیم و در این 11 ماه فقط یک بار در ماه اول آن هم با وجود خواهرش بیرون رفتیم تا صحبت کنیم. با این حال بازم نوشتم تا بیشتر راهنمایی کنید. چطور می تونم اون 25 درصد شناخت را هم پیدا کنم؟ چه سؤالاتی ازش بپرسم که ببینم واقعا دوستم دارد برای همیشه یا نه. ولی بازم با توکل به خدا جلو می رویم و به خدا اعتقاد 100% داریم. می پرستیمش، بهش نیاز داریم و هر دویمان می خواهیم که در لحظه لحظه زندگی و عمرمان تنهایمان نگذارد که شیطان بر ما مغلوب شود. ببخشید اگه چیزی نوشتم که باعث ناراحتی شما شد.
چرا شوراهایی که صلاحیت افراد هنگام انتخابات را به عهده دارند ملاک هایی را قرار نمی دهند که تمام منتخبین افراد با ایمان و مخلص و مناسب نظام باشند تا حتی اگر مردم از اشخاص اطلاعی ندارند کسی که انتخاب می شود اهداف مناسب نظام داشته باشد و ظاهر و رفتاری اسلامی و در خور جمهوری اسلامی ایران ارائه دهد؟ و کلا ملاک های اصلی این شوراها چیست؟ آیا اگر کسی به دروغ خود را همسو با نظام معرفی کرد شورا نباید درباره او تحقیق کند؟ مثلا در 4 سال اول ریاست جمهوری آقای خاتمی خیلی از مشکلات این شخص برای همه و مخصوصا دولت و شورای نگهبان محرز شد ولی با این حال صلاحیت این شخص برای انتخابات دوره بعد باز هم تأیید شد! یا در زمان امام خمینی(ره) امام خیلی چیزها را در مورد آقای مهندس بازرگان می دانستند ولی این مسائل را به مردم اطلاع ندادند تا مرم سرشان به سنگ نخورد این مسائل را نفهمیدند. اگر امام می دانست چرا با وجود اینکه خودشان در جایی گفته بودند: اگر در اسلام چیزی واجب باشد و صلاح اسلام در آن باشد حتی اگر همه مردم مخالف باشند من آن امر را اجرا می کنم. جلوی این انتخاب را نگرفتند تا به مردم و به جمهوری اسلامی لطمه نخورد؟ اگر جواب این است که ایشان یا در حال حاضر مقام معظم رهبری به خواست مردم احترام می گذاشتند شاید اگر این مسائل به نحوی رو می شد که یا مردم بفهمند و یا جلوی تأیید صلاحیت این جور افراد گرفته می شد مردم هم دچار اشتباه نمی شدند و ایران از این بابت ربه نمی خورد!
من برای طرح سؤالم مجبورم یک مقدمه بگوییم:
در زمان پیامبر(ص) یک فرد که اهل مدینه نبوده و مردم مدینه نمی شناخته وارد مسجد می شود و در کنار یک نفر می نشیند و بعد با هم دوست می شوند پس مدتی هر دو و مردم متوجه می شوند که آنها دارای یک ویژگی خاص جسمی هستند. مردم دلیل را از پیامبر(ص) می پرسند و پیامبر دلیل را در ارتباط روحی افراد بیان می کند و بعد از روشن شدن این مسأله ارتباط این دو نفر با هم قوی تر می شود به طوری که آن فرد در مدینه می ماند تا زمان مرگ.
یا ما اگر به مسأله پرستش خدا توجه کنیم متوجه می شویم که ما در ابتدا در روحمان کشش ابتدایی نسبت به خدا داریم و هر چه شناخت خود را نسبت به خدا بیشتر می کنیم بیشتر عاشق او می شویم. حال سؤال اساسی اینجاست که آیا خدا در ابتدای خلقت دو نفر را در جنسیت های متفاوت برای هم می آفریند و تمایل این دو نفر نسبت به هم را در روح آنها قرار می دهد و آنها در یک ارتباط و برخورد چه در دانشگاه و چه در خیابان متوجه وجود این تمایل روحی می شوند و هر چه نسبت به هم آشنایی پیدا می کنند بیشتر عاشق هم می شوند یا اینکه دو نفر نسبت به هم هیچ تمایل خاصی نسبت به هم ندارند ولی با آشنایی است که می فهمند به درد هم می خورند و بعد تمایل ایجاد می شود و بعد با ایجاد زندگی عشق به وجود می آید.
کدام نظریه درست است و چرا و اگر اولین نظریه درست است ما از کجا باید بفهمیم که این تمایل آیا بر اساس فطرت و خلقت اولیه است یا بر اساس احساسات؟
مجازات های اسلامی از کجا نشأت می گیرد؟ آیا این مجازات بسیار سنگین و دردناک نیست؟ مثلا سنگسار و شلاق و بریدن دست و پا و پرتاپ کردن از بالای کوه و غیره؟ به نظر شما این گونه مجازات تأثیر منفی در ذهن بشر نسبت به دین و دین گریزی نمی شود؟ چرا به بخشش خداوند نظر نمی کنیم و دنیای خود را زیبا نمی کنیم و برای شروران مجازاتی مانند کشورهای پیشرفته در نظر نمی گیریم مانند زندان ابد و غیره؟ به نظر من انسان باید عاشق خدا باشد نه اینکه از او بترسد؟ امید در زندگانی بشر آن قدر اهمیت دارد که همچون بال برای پرندگان. مثلا اگر دست من بر روی کلمه الله رفت من گناه می کنم. احساس گناه خیلی بد است. در قرآن برای کافران و بدکاران مجازات هایی مطرح می شود که حتی خواندن آنها تن آدم را به لرزه می اندازد و انسان شک می کند که آیا نباشد. آتش زدن و سوختن حتی تصورش هم بیمارکننده است. پیامبر در حدیثی فرموده زنانی که موهای خود را از نامحرمان نمی پوشانند موها آنها را در جهنم آویزان کرده اند. به نظر شما اینگونه صحبت ها چه تصویری از دین در ذهن جهانیان می گذارد! امیدوارم بتوانید مرا راهنمایی کنید تا تصور درستی از دین داشته باشم و با یاد خدا دل و روانم آرام گیرد.
آیا اگر برای من خواستگار می آید وقتی با آن پسر من مشغول صحبت هستم خواهرم اجازه دارد گوش بایستد؟ این کار خواهرم (که از من هم بزرگتر است همین عیدی عقد کرده) و گفتن دروغ و عقاید خود به مادرم باعث شد دید او و خانواده ام به آن خواستگار بد شود و با لحنی با آنها مادرم صحبت کند که آنها بروند علی رغم اینکه 3 جلسه صحبت کرده بودیم و چون شرایط او خیلی به من می خورد و من هم به حد موافقت رسیده بودم ضربه روحی سنگینی برای من بود چگونه می توانم آن را فراموش کنم؟ آن پسر خانواده مؤمن و تحصیل کرده ای داشت و بسیاری مزایای دیگر ولی خواهرم بر اساس برداشت های شخصی که از گوش دادن بی اجازه پیدا کرد به مادرم گفت خیلی لحنش بدم آمد ممکنه فردا در زندگی توهین کند و ... و همچنین مادرم می گوید تقصیر توست که اینها رفتند چون نگذاشتی ما گوش بدهیم چه می گویی در صورتی که من به مادرم می گفتم من چه پرسیدم یا او چه پرسید ولی به من می گوید تو چیزی به من نمی گویی. آیا این استدلال مادرم درست است؟ من که نیتم گناه کردن نبود طرف مقابل هم همین طور. نیت کسب رضایت خداوند است. هر دو هم از هم خوشمان آمده بود پس چرا باید نتیجه 4 ماه زحمت اینگونه ختم بشود؟ من را در این زمینه راهنمایی کنید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed