جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    پاسخ دادید که علت تعدد زوجین در آخرت به علت ظهور حقایق و ملکوت شخصی افراد است و هر چه عفت شخص بیشتر باشد تعداد حورالعینی که در ملکوت او زاده می شوند بیشتر است. اولا قاعدتا این ظهور ملکوت و این عفت شامل زنان هم می شود آیا زنان نیز دارای چند همسر زمینی و متناسب اعمالشان غلمان بهشتی خواهند بود؟ ثانیا از بزرگی شنیده شده که بیان حور مختص مردان نیست بلکه حوری مرد برای زنان هم وجود دارد نظر شما چیست؟ ثالثا این چه بهشتی است که فقط متمرکز روی خور، خواب، خشم، شهوت اصلا به چه درد میخوره هی بشینی کباب بخوری، زن ببینی، گل بو کنی، عسل سفید برداری که چی؟! همین الان تو همین دنیا میشه اینا رو تهیه کرد اندازه ظرفیت این دنیا هم لذت برد. رابعا چرا درباره نعمت های بهشتی مردان این همه گفته شده و خانم ها نه یا کمی اشاره میشه استدلال کرد مردها برای طی کمال نیاز به بهانه هایی مثل بیان کباب و میوه و زن های بهشتی داشتن ولی خانم ها نه خودشون بدون بهانه هم می آمدن؟
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:25 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2647
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
1- اینکه گفته شد حور العین ظهور عفت مومن است ؛ در جای خود سخنی خرد پذیر است . ؛ اما اولا این بدان معنا نیست که حور العین جزای دیگر اعمال نیست ؛ ثانیا تنها ظهور عفت نیست.ثالثا بعدی ندارد که پارهای از ظهورات اعمال به لحاظ جهات مختلفی که چه بسا یکی از آنها جنسیت باشد متفاوت باشد , ولی همه اعمال صالح ظهوری در نهایت درجه مطلوبیت دارنا . و اعمال بد ظهوری نا مطلوب.به هر روی یکی از جلوه های نیکی ها حور العین است ؛ لذا در روایات آمده است که برای اهل نماز ، حج و یاری کننده همسر در خانه ، نیز حور العین اختصاص داده می شود.
2- نظام آخرت ، نظام تکوین است ؛ نه مثل دنیا که نظام تشریع است ؛ لذا در آن عالم سخن از جواز و عدم جواز به معنی تشریعی جا ندارد . در بهشت هر چه بهشتی بخواهد و اراده کند تحقق می یابد. « جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُمْ فیها ما یَشاؤُنَ کَذلِکَ یَجْزِی اللَّهُ الْمُتَّقینَ » (توبه /31) « وَ لَکُمْ فیها ما تَشْتَهی‏ أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فیها ما تَدَّعُونَ »(فصلت /31)
3- از نصوص دینی شاید بتوان استشمام کرد که در بهشت ، مردان میل به جنس مخالف و تعدد زوجات دارند لذا آن را می خواهند ؛ و خواستن بهشتی همان و تحقق خواسته او همان ؛ اما در مورد زنان استشمام چنین یلی در زنان دور تر به نظر می رسد. بلی اگر ثابت شود که در آخرت زنان نیز چنین میلی خواهند داشت ؛ می توان به طور حتم گفت که زنان نیز تعدد همسر خواهند داشت و این همسران تجسم اعمال خود آنان است و بی« آنها رابطه تکوینی برقرار است , نه رابطه قراردادی و اعتباری. شیوه تربیتی قرآن کریم و اهل بیت (ع) در باره مسائل زنان ، این است که درباره مسائل جنسی خانمها یا سخن نمی گویند یا اگر گفتند در لفافه و با کنایه می گویند تا حیا ,کرامت و نفاست و شرافت زن تحت الشعاع این گونه مسائل قرار نگیرد . با اینکه ادیان این گونه در مورد زن با احتیاط سخن گفته اند اما باز جوامع امروزی زن را در همین وجهش خلاصه کرده اند و به او به عنوان یک شی زینتی نگاه می کنند ؛ اگر ادیان به بعد جنسی زن اشاره می کردند این نگاه خیلی فراگیرتر می شد ؛ و بسا عده ای برای این نوع نگاه مبتذل محمل دینی هم درست می کردند. لذا خداوند متعال نه تنها در دنیا ، برای حفظ کرامت زن ؛ جنسیت او را در حجاب قرار داد ؛ بلکه در بهشت هم به جنبه های جنسی او با احترام اشاره نموده و فرمود :« فیهِنَّ خَیْراتٌ حِسانٌ »(الرحمن /70) ولی به رابطه جنسی آنها با مردان مومن بهشتی تصریح نفرمود ؛ اما از حور العین که از سنخ انسان نیستند با صراحت بیشتری سخن گفت . لذا خداوند متعال حتی برای تشویق مردان هم از زوجیت آنها با زنان مومنه با صراحت سخن نگفت ؛ تا حیا و حرمت و کرامت زن مومنه حفظ شود ؛ بنابراین این امکان فی حدّ نفسه وجود دارد که زنان بهشتی نیز زوجهایی بهشتی داشته باشند ـ اما این که در واقعیت نیز تعدد همسر خواهند داشت یا نه ، مشروط به این است که ثابت شود زنان بهشتی هم میل به تعدد همسر خواهند داشت ؛ که البته اثبات یا رد این مطلب کار آسانی نیست . بویژه آن که در همین جهان نیز از نظر روانشناختی زن تک همسر گراmonogamousE) شناخته شده و مرد چند همسرگرا(polygamouse)
3- سوال فرمودید که این چه بهشتی است که متمرکز روی خور و خواب و خشم و شهوت است و ...است؟
البته در بهشت از خواب خبری نیست اما بقیه موارد وجود دارند؛ لکن نه به آن کیفیتی که در دنیا هست؛ نعمت های بهشتی با نعمت های دنیوی اشتراک اسمی دارند؛ هر چه در دنیا خورده می شود لذتی محدود دارد؛ یعنی هم از حیث تعداد لذت، هم از حیث شدت لذت؛ و هم از حیث مدت لذت محدود است ؛ اما هم طبق روایات اهل بیت (ع) و هم طبق مبنای حکما و هم طبق شهودات عرفا ، هر یک از نعمات بهشتی به تنهایی هم بی نهایت مزه دارد مثلا سیب بهشتی لذت تمام میوه ها و سبزیجات و سخنان نیکو و چهره های زیبا و ... را یکجا دارد ولی درعین حال لذت سیب در آن غالب است- هم هر نعمت بهشتی از حیث شدت لذت بی نهایت است- توجه: بی نهایت، خود دارای مراتب است- هم مدت آن ابدی است ؛ یعنی اگر کسی سیب خورد تا ابد مزه آن در او خواهد بود.همچنین نعمتهای بهشتی همگی معرفت آفرین هستند یعنی هر لذتی همراه با معرفت است و هر معرفتی همراه با حس عبودیت است لذا با هر لذتی، اهل بهشت خدا را یاد می کنند و به خدا نزدیکتر می شوند و حقایق تازه ای می یابند و از همین روست که اهل بهشت دائما در حال عبادتند چون لذت بردن آنها عین عبادت است؛( درواقع لذات آخرت ظهور عبادت دنیاست لذا آن لذایذ عین عبادتند ؛ البته عبادت را مراتبی است ). همچنین نعمت های بهشتی از باطن و مرتبه عالی خود شخص بر مرتبه پایین او که در بهشت است نازل می شود لذا هر بهشتی هر چه بخواهد از خود او می جوشد؛ و خود همین امر برای او لذتبخش است چون با هر نعمتی که ظاهر می شود؛ شخص ، حقیقت و باطن خود را بیشتر می یابد و به عظمت حقیقت خود واقف می شود و خود را سلطان بهشت خود می یابد.
این همه که گفتیم همه برای متوسطین است که در بهشت جسمانی- نه مادی- مستقرند اما برای مقرّبین و مؤمنین خاص و اولیای الهی بهشت هایی متعالی تر است که فراتر از فهم انسانهای عادی است و کلمات را گنجایش توصیف آنها نیست لذا در قرآن کریم از آن مراتب تنها با اشاره یاد شده است مثل « وَعَدَ اللّهُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا اْلأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساکِنَ طَیِّبَهً فی جَنّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ»(توبه/72) در این آیه شریفه خداوند متعال بعد از وصف بهشت جسمانی به بهشت رضوان اشاره می کند و آن را فوز عظیم می نامد ؛ اما این که بهشت رضوان چیست ، فهم آن از عقول ما خارج است . همچنین می فرماید: « یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ؛ ارْجِعی إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً؛ فَادْخُلی فی عِبادی؛ وَ ادْخُلی جَنَّتی»(فجر/27-30)
اهل عرفان ،با الهام از روایات و آیات ، بهشت را به سه مرتبه تقسیم کرده اند: بهشت اعمال، بهشت صفات و بهشت ذات. اهل اعمال صالحه به بهشت اعمال می روند و این همان بهشتی است که در قرآن کریم بسیار از آن یاد شده است. اهل ملکات و صفات حسنه افزون بر بهشت اعمال ، از بهشتی مافوق آن نیز برخوردارند ؛ و کسانی که ذات آنها به لقاء حق نائل شده و از ذات خود فانی شده و باقی به بقای الهی شده اند به بهشت ذات نائل می شوند که همان بهشت اسماء و صفات حق تعالی است ؛ چنین کسانی بر تمام مراتب بهشت حاکمند و در تمام مراتب بهشت حضور دارند و در هر مرتبه ای سرآمد اهل آن مرتبه اند. اینها علم تفصیلی به تمام مراتب بهشت دارند؛ ولی اهل مرتبه پایین بهشت نسبت به مرتبه بالای آنها تنها معرفتی اجمالی دارند لذا از نداشتن آن مرتبه احساس اذیت نمی کنند. همان طور که ما می دانیم که علی(ع) دارای مقام بلندی است ، ولی چون به حقیقت آن مقامات علم تفصیلی نداریم از درک اجمالی مقام آن حضرت نه تنها احساس ناراحتی نمی کنیم بلکه احساس لذت هم می کنیم؛ اما اگر ما لحظه ای حقیقت آن مقام را می دیدیم و آن گاه از آن محجوب می شدیم، دیگر هیچ چیزی قادر نبود ناراحتی ما را رفع کند؛ به همین جهت بود که حضرت آدم(ع) اکثر اوقات در حال گریه بود؛ چون ابتدا بهشت را دیده بود و آن گاه از آن محروم شده بود.
4- سوال فرموده اید : چرا به نعمت های بهشتی مردان در قرآن کریم زیادتر اشاره شده است؟
. اگر در قرآن کریم، الفاظ مربوط به این گونه مطالب مذکر آمده است از این جهت است که موارد مشترک ، درکلمات عربی به صورت مذکر ذکر می شود.لذا اگر در زبان عربی درباره گروهی سخن گفته شود که مرکب از زنان و مردان هستند از واژه های مذکر استفاده می شود. اگر بنا بود ما براساس ظاهر الفاظ قضاوت کنیم در آن صورت بسیاری از احکام تنها برای مردان اثبات می شد چون عباراتی مثل: «اقیموا الصلاه»، «یا ایها الذین آمنوا ...» و ... همگی مذکرند ولی مخاطب این افعال و تعابیر، انسان است نه مرد یا زن.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:25 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من یک پسر 21 ساله هستم در دانشگاه شاهد ترم 6 مهندسی برق درس می خوانم الان یک ایمیل را برایتان می زنم از خدا شکایت دارم چرا جواب من را ندادی تا من مجبور شم به سایت شما میل کنم چقدر از خواستم که با یک راهنمایی یک ندایی من را کمک کنی از ائمه(ع) شکلایت دارم، درست است بدم اما شما که معدن خیر و رحمت هستید شما که نگهبانان علم هستید کمک خواستم چرا کمک نکردید چرا کمک نکردید و من را مجبور شوم که راز محرمانه ام را با نامحرمان در میان بگذارم. من مدت 5 سال است که گرفتار بیماری خودارضایی شده ام اولین باری که این عمل زشت را انجام دادم کلاس سوم دبیرستان بودم که کم کم شدت گرفت و گاهی کمتر شد و گاهی بیشتر به خدا قسم بعد از هر بار که این گناه را انجام می دهم تا مدت ها غمگین می شوم شرمنده می شوم گریه می کنم چقدر دعای عهد را خواندم و گفت که تا چهل روز عهد می بندم که دیگر این گناه را انجام ندهم و خدا من را به واسطه این چهل روز پاک دامنی از شر شیطان در امان می دارم اما همش تا 20 و چند روز می خواندم و بعد فشار این گناه مرا در کام خود می کشید. می دانستم که درمان اصلی این بیماری ازداوج است، اما من پدر و مادر فرهیخته ای نداشتم که بفهمند فرزندشان این مشکل را دارد با اینکه رفتار و حرکات من واضح و تابلو بود! تابستان سال قبل که خسته شدم وقتی به پیش امام رضا(ع) رفتم می دانستم که امام دستش باز است اگر او هر چه از خدا بخواهد می دهد، خواستم زمینه ازداوج من را فراهم کند، می دانستم هر کسی که از امام رضا(ع) چیزی در مورد ازدواج بخواهد رد نمی کند والله درخواست من حرام و یا خطا نبود که برآورده نشد و یا اینکه می گویید مصلحت نبود آیا کار خیر هم مگر می شود مصلحت نباشد؟ خواستم حداقل به خوابم بیاد یک راهنمایی بکند نام و نشان همسری را که برای من انتخاب کرده بدهد تا من جرأت پیدا کنم و به پدر و مادر بگم که زن می خواهم اما نیامد و من نا امید از دست او. بارها از خدا خواستم گفتم خدایا من زن هم نمی خواهم حداقل غریزه جنسی ام را از من بگیر تا گناه نکنم لذت نمی خواهم، کاری کن گناه نکنم این شیطان خدا نشناس هم که دست از سر مردم و جوانان بر نمی دارد خدا هم که به داد ما نمی رسد این چه جنگ نابرابری است حداقل یک نشانه ای به من خدا نشان نداد تا دلم را به او خوش کنم و بگم خدا از دور هوامون رو داره ایرادی نداره اگر صدایش را نمی شویم اگر از نزدیک امام زمان(عج) را نمی بینیم اما اونها از دور هوامون را دارند. 25 اسفند ماه با کاروان راهیان نور رفته بودم مناطق عملیاتی جنوب در طلائیه از حاج همت خواستم که به خوابم بیاد یک کم باهاش صحبت کنم درد دل کنم تا قوت بگیریم یک کم کمکم کنه اما تا حالا که نیامده در جنوب به تمام مناطقی که می رفتیم از شهداء فقط یک درخواست داشتم اون هم اینکه من را کمک کنند تا در مقابل میل جنسی ام مقاومت کنم همه حرف هایم این بود. می بینید که بدبختم من از درس و زندگی افتاده ام تا با این میل جنسی ام مقابله کنم نمی گویم امام زاده ام از فشار این میل هزار و یک سایت مستهجن را هم دیده ام که این ها فکرم را خراب کرده اند دردم را بیشتر کرده اند، اما به خدا از همان روز اول از خدا و پیامبران و شهدا خواسته ام که کمکم کنند اما نمی دانم چرا هنوز یک اشاره ای هم به من نکرده اند تا دلم را خوش کنم. خدا لعنت کند عمر را که متعه را حرام کرد خدا لعنت کنند مردم متعصب را که متعه را حرام می دانند. بدم می آید از خودم وقتی حسادت می کنم به مرد و زن جوانی که در خیابان راه می آید، از خدا به خاطر این نیازم بارها شکایت کرده ام گفته ام که خدایا تو خود بی نیازی و ما را نیازمند آفریده ای و حالا نیاز ما را برطرف نمی کنی. اکنون من هنوز از درگاه خدا ناامید نشده ام ولی روی مرز ناامیدی هستم می دانم که ناامیدی از درگاه خدا بزرگترین گناه است اما وقتی جواب آدم را بعد از این همه تلاش نمی دهد حق دارم که ناامید شود. این ها شاید یک هزار درد درون سینه ام باشد خدا می داند که چه آتشی در این دل من است اما هیچ محرمی را نیافتم تا با او صحبت کنم اصلا خجالت می کشم بگم یک چنین دردی دارم تنها خدا و ائمه(ع) را داشتم و بارها نام برایشان نوشته ام نامه برای خدا و نامه های زیادی برای امام زمان(عج) امام نمی دانم که چرا جواب هیچ کدام از نام ها های من را نداد اند مجبور شدم به سایت شما نامه بنویسم امیدوارم راه حلی عملی و شدنی برایم داشته باشید تا با یاری خدا و شما که وسیله خدا هستید از این غم و درد رهایی یابم؟ در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند ---- گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
چگونه همسرمان را به خودمان وفادارکنیم؟ صادقانه بگویم دچار شک و بدبینی به مردان شده ام احساس می کنم تمام مردان به زنانشان خیانت می کنند بسیار در فامیل موارد این چنینی داشته ایم حتی مواردی بوده که شاید به خاطر زیبایی و مذهبی بودنم به کرات مردان زن دار و متأهل در محیط کار و دانشگاه به نزدم می آیند و از من تقاضای متعه می کنند. درحالی که می دانم آنها از سر هوا و هوس چنین می کنند. وقتی می بینیم مردی این کانال شرعی را وسیله رسیدن سریع به خواسته جنسی اش می کند وقتی می بنیم زنان و دختران -حتی زنان فامیل درجه 1خودم- چنین بی حجاب و با آرایش به جامعه می آیند و دلبری مردان را می کنند وقتی می بینم مردی به زنش خیانت می کند می سوزم. از ازدواج زده میشم درحالی که میدانم به حسب شرایط خاصم به جهت حفظ ایمان و دینم باید ازدواج کنم اما اینگونه دل چرکین میشوم. شما را به خدا به خواهران بگویید که چنین بی بند و بار و بی قید به خیابان نیایند چرا ما غربی زندگی می کنیم اختلاط زن و مرد داریم اما می خواهیم اسلامی نتیجه بگیریم؟ نمی دانم هر خواستگاری که می آید می گویم این هم بعد مدتی ازت سیر میشه و میره یا زن دوم می گیره یا میره صیغه میکنه. آتیش می گیریم یه نگاهی به تلویزیون و سینمایمان بکنید. همش زن دوم همش فساد آخه چرا؟ نمی دانم چرا دچار این بدبینی شده ام بگذارید صحنه ایی را برایتان توصیف کنم. در همین نوروز و تعطیلات به مشهد سفر کرده بودم ساعت ها منتظر تاکسی بودم و نمیافتم خانومی چادری کنار ایستاد کمی بعد ماشینی که دو مرد در عقب بودند ایستاد به ناچار و اضطرار سوار شدم وقتی دو مرد رفتند آن چادری که در جلو نشسته بود دست راننده را گرفت و گفت خیلی مخلصیم نمی خواهم جملاتش را عینا بگویم اما رفتار و کلامش در شأن یک محجبه نبود حرف هایی زد که شرم می کنم بگویم راننده نیز از او استقبال کرد به من نگاهی شیطانی کرد و گفت این لعبت با توه؟ کرایه را دادم از ماشینش فرار کرد به خودم گفتم مردی به این محاسن و ظاهر مذهبی خانومی چادری اونم مشهد چند متری حرم؟ آیا واقعا می توانند آزادنه به بهانه صیغه شرعی؟ متأسفم دیگر هر مردی با محاسن می بینم هر چادری می بینم بی اختیار منزجر میشم. بینید نمیگم من خیلی پاکم نه من حضرت مریم(س) نیستم من هم جوونم تا حا دوست پسری نداشتم. اگه دیدم رابطه ام با همکاری دانشجویی داره از حد خارج میشه داره عاطفی میشه با توسل به امامان(ع) و توکل به خدا و مشاوره هایی که از دیگران یا حتی شما جلوی خودمو گرفتم. همین از همسر آینده ام هم توقع دارم اما وقتی به مادر میگم میخوام پسری باشه که دوست دختر نداشته باشه مسخره ام می کنه میگه تو این دوره زمونه همه پسرا دوست دختر دارند زن هم که می گیرند دست بر نمی دارند و ... کمرم تا میشه اینا رو می بینم. واقعا هیچ مردی نجیب تو تهران نیست؟ چرا واقعا؟ راهنمایی ام کنید.
من به کمک نیاز دارم من مشکل بزرگی داریم الان 1 ماهه می خوام ازدواج کنم با دختری که من رو می خواد و شغل خوبی هم دارم و درآمد بالا البته چند تا مشکل دارم اونم مشکل روحی هست من به همه بدبینم دست خودم نیست ولی چی کار کنم؟ چاره ای ندارم اینم بگم هیچ وقت بروز نمی دم فقط تو خودم می ریزم دچار وسواس فکری شدید هم هستم الان هر چی که می گن ملت من برداشت منفی دارم خودم دارم دیونه میشم ولی کاری نمی تونم بکنم سؤال های شما چون نیاز به بحث فراوان داره کامل بنویسید تا به کارشناسان بدهم تا جواب قانع کننده ای برای شما بفرستند به همین ایمیلتان الان چون این دختر برام مهم شده حرفایی که از گذشتش زده من رو به خودش بدبین کرده ببینید این دختر برادر ناتنی داره چون پدرش 3 بار ازدواج کرده و یکی فوت کرده دومی طلاق داده و سومی هم که الان باهاش زندگی می کنه. این بچه زن سومش هست از زن دومش یک برادر داره که تا پارسال تا 2-3 سال پیش همدیگرو ندیده بودن وقتی همدیگرو میبینن بزارید من این رو تموم کنم بعد واقعا راهنماییم کنید بعد برادرش کارش نزدیک به طلاق بکشه نزدیک بوده و این در حق اون خواهری می کنه و حتی چند ماه در خونه اون به اون کمک می کنه در پشتیبانی روحی و بعد هم طی مسائلی رابطشون بهم می خوره حالا این رابطه چه بوده و چه نوع پشتیبانی روحی خدا عالم است و چند بار حرفاش تغییر کرده. من موندم با یک ذهن خراب و کسی که می خوامش من همیشه فرار کردم ولی این بار نتونستم چون به خودم وابستش کردم بر فرض هم کاری کرده باشه مگه خدا راه توبه نذاشته نمی دونم و الا الان دارم به حد انفجار دیونه میشم همیشه چون برام مهم نبودن نه به کسی توهین می کردم نه حرفی می زدم ولی الان نمی دونم چی کار کنم حالا راهنماییم کنید. متأسفانه خیلی برای من مشکل داره بابا شما که احکام قرآن رو بلدید قرآنم که آرام بخشه از قرآن کمکم کنید من می گم بر فرض اگه آدم این کارو کرده باشه باید چی کار کنه؟ راه برگشت و توبه نداره؟ حتما باید مجازات بشه؟ این دیگه بدترین حالتشه. خدا از سر گناهام بگذره ولی اگه راه توبه باز باشه پس خدا اینجور افراد رو می بخشه و میشه بهشون اعتماد کرد من می دونم کاری نکرده ولی می خوام بدونم اگه آدم کاری هم کرده باشه دیگه قابل بخشش نیست یعنی خدا اونو نمی بخشه و دیگه نباید من زندگی کنم این یقین نداشتن من باعث شده که نتونم پشتش باشم و داره بهش ضربه می خوره چون وضع مالی زیاد جالبی ندارن و ما خانواده نسبتا مرفه هستیم الان پدر و مادرم موافق شدن و حتی خواستگاری هم رفتیم ولی بهم اتمام حجت کردن که باید جلو حرف مردم خودم ایستادگی کنم و پاشونو کنار میکشن!
من در خانواده شوهرم با یکی از برادر شوهرها و خانمشان مشکلی دارم که البته ایشان چند سالی است که با ما در یک مجموعه زندگی می کنند (اگر بخواهم از اول توضیح بدهم که مشکل ما چه بوده است خیلی وقت می برد ولی خلاصه عرض می کنم) از اول ازدواجمان برادر شوهرم گاهی در زندگیمان دخالت می کردند البته نه به طور مستقیم بلکه افکار و صحبت های ایشان روی شوهرم اثر می گذاشت و ما را به جان هم می انداخت مثلا اگر آنها می خواستند به مهمانی بروند و این مهمانی از نظر من خوشایند نبود شوهرم مجبور بود که به خاطر برادرش به این مهمانی برود و همین موضوع باعث جر و بحث ما می شد. (اما ناگفته نماند که شوهرم هم کمی گوشی است و حرف و گفته دیگران زود روی او اثر می گذارد و من واقعا مانده ام که چگونه با او رفتار کنم و بعضی از وقت ها برادرش را به من می فروشد.) البته این یک نمونه کوچک بود. همیشه ما زن و شوهر با هم درگیر بودیم و یک سری از مسائلی که من دوست نداشتم ولی به صورت اجباری در زندگی من پیاده می شد. به هرحال در طی این سالها آن قدر مشکلات در زندگی ما آشکار شد که دیگر من تا آنجایی که توانستم خودم را از برادر و خانمشان دور نگه داشتم و شوهرم هم دیگر این موضوع برایش به اثبات رسیده و خودش هم این را فهمیده است که واقعا باید زیاد با آنها قاطی نشویم. (برادر شوهرم و خانمشان دیگر در زندگی من نفوذ کرده بودند و خانم ایشان کمی سخن چین است و تمام گزارشات زندگی من را برای فامیل شوهرم و دیگر جاری هایم بازگو کرده اند و هنوز هم می کنند.) طوری که نگاه فامیل شوهرم به ما جور دیگری است. ولی یک موضوع مرا آزار می دهد که واقعا باید با چنین افرادی که مخصوصا در نزدیکیمان هستند چه طور رفتار کنیم؟ البته عرض کردم که دیگر این خانواده برای ما مفهومی ندارند و دیگر شناخته شده هستند و بقیه همسایه ها هم تا حدی به اخلاق آنها آشنا هستند ولی خوب به هر حال دوست دارم راضی شوم که آیا این کار ما درست است که از آنها فاصله گرفته ایم و دیگر می دانیم که اگر دوباره با آنها رفت و آمد آنچنانی داشته باشیم دوباره روز از نو و روزی از نو؟ البته در این خصوص این را فهمیده ام که باید با آنها با سیاست رفتار کنم ولی همیشه ته دلم چیز دیگری است و دلم نمی خواهد با آنها زیاد مهربان باشم و حتی از سخن گفتن با خانم ایشان دوری می کنم. البته آنها هم در طی این سال ها هیچ لطفی در حق ما نکرده اند و همیشه باعث دردسر برای ما بوده اند ولی می خواهم از نظر وجدان خودم خیالم راحت باشد که آیا رفتار من با این خانواده صحیح است؟
من یه خواستگار دارم که نمی دونم چه جوابی باید به اون بدم؟! نمی دونم شما که الان دارید سؤال منو می خونید، روحانی هستید یا نه؟ ولی ازتون خواهش می کنم بر سؤال من تأمل کنید و یه جواب درست و حسابی و منطقی به من بدید. خواستگاری که می گم یک طلبه است که قراره موعمم بشه، 32 سال داره و از نظر فرهنگی مثل خود ما هستند. ما هم آدم های مؤمنی هستیم، اهل مسجد و نماز و دعا و مقید به پیروی از ولایت فقیه. راستشو بخواین وقتی به این فکر می کنم که یه روحانی می خواد شوهرم باشه احساس می کنم زندگی آینده ام و زندگی اون در تلخی فرو می رود، چون شاید من الان خودمو مجاب کنم که طبق گفته پیامبر(ص) (که دو نفر باید هم کفو هم باشند) باید با همین فرد ازدواج کنم و رضای خدا را در نظر بگیرم ولی خودم می دونم بعد 3، 4 روز صدام در میاد و حوصله خدا و معنویت و اینجور چیزها رو ندارم. (در کل آدم متعادلی هستم، نمازمو می خونم، آهنگم گوش میدهم، خانواده مؤمنی هستیم و مقید ولی دوآتیشه نیستیم.) از طرفی طریقه آشنایی اونها با ما از راه یکی از این بنگاه های ازدواج است که من شدیدا با این قضیه مخالفم، بابا و مامانم اینجوری می خواهند که مشخصات ما را به این بنگاه ها بدهند ولی من می گم مگه ما کالاییم یا خونه که می خواهید بفروشید، از اون گذشته برای دایی بزرگترم هم که می خواستند از این بنگاه ها آدرس دختر بگیرند، داییم می گفت من از این دختر سفارشی ها نمی خوام. به همین علت هر کس از این راه معرفی می شه احساس خوبی نسبت بهش ندارم. تازه اینکه این آقا 32 سال سن داره و چرا تا حالا روحانی شدنش طول کشیده یا اینکه چرا با یکی از دخترهای محصل در حوزه ازدواج نکرده؟ این سؤال رو که از نزدیکان می پرسم می گن تو حساسی و بدبین این طوری نمیشه ازدواج کرد تو سخت می گیری ولی باور کنید تا حالا 5 یا 6 خواستگار کلا داشتم که هیچ کدومشونو شکر خدا من رد نکردم، همشون خودشون جواب رد دادند (بماند که به دل منم چنگی نمی زدند) یه بارم که من جواب مثبت دادم اونم داد، تا مهربرون هم رفتیم جلو، به هم خورد و بعد با مشاوره فهمیدیم طرف مشکل روانی داشته. حالا من می خوام این یه بار من رد کنم ولی احساس گناه می کنم چی کار کنم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed