جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    متأسفانه در وضعیت اسفناکی قرار دارم و نیاز به راهنمایی و بدون راهنما هستم. به دلیل گذشته بد، منظورم رابطه بد پدر و مادر با هم، بی توجهی های آنها و بدبینی های مفرط آنها به هم و به من، بی ارتباطی آنها با اطرافیان و در واقع درون گرایی و مردم گریزی و لجبازی هاشون که هنوزم ادامه داره تنهایی و انزوا و درون گرایی ماحصل عمر 22-23 ساله من بوده البته قابل ذکر که من سال ها از مردها و بعضا از زن ها و مردم متنفر بودم و امروز به شدت سخت می تونم با مردم و همسن و سالام ارتباط بر قرار کنم. به دلیل ظاهری که دارم از سوم راهنمایی تاکنون خواستگارای زیاد و سمجی داشتم و دارم که یکی از آنها همکلاسی امروز منه که حرف نمی زنه و با چشم و ابرو می خواد به نتیجه دلخواهش برسه و از همه کس استفاده کرده حتی از بقیه همکلاسی های پسر و اکثر دانشجو ها هم فهمیدن. حرف زدن برای من سخته اما اول با خیال اینکه بهش فرصتی برای پیدا کردن رو و حرف زدن دادم بعد که دیدم نه جریان خیلی با اون چیزی که من فکر می کنم فرق می کنه سعی کردم مثل خودش جوابش رو بدم! (البته کلی فرصت بهش دادم تا شاید بیاد حرف بزنه که نزد!) اما اون دست بردار نیست. مطلب دیگه اینه که می دونم با بابا و مامان حرف زده اما مامانم هیچ جوری حاضر نیست حرف بزنه ولی از تیکه کنایه هاش و سوتی هاش فهمیدم ازش بدش نمیاد خلاصه تو خونه هیچ آرامش ندارم. در دانشگاه هم وضعیت بدتر، آقا 3 عاشق سینه چاک داره که تو این مدت واسم اعصاب نذاشتن. نه با کسی می تونم حرف بزنم نه می تونم ادامه بدم اعتماد به نفسم رو هم کاملا از دست دادم. من هیچ وقت به این موضوع(ازدواج) فکر نمی کردم و هیچ وقت جدیش نگرفته بودم آخه همیشه تنهایی رو ترجیح می دادم و می دم و از ازدواجم بدم میاد. به شدت احساس خستگی و افسردگی می کنم و دیگه هیچ انگیزه ای برای ادامه هیچی ندارم. لازم به ذکره بسیار حساس و عصبی و فکری شدم (بودم اما امروز شدیدتر). و اینکه با همه نفرتها، من امروز دارم دوران نقاهت یه علاقه یا عشق شکست خورده رو می گذرونم. نمی دونم اگه شما هم پیدا نمی شدید امروز باید چه می کردم؟ تنها امید به خدا و لطف اونه که هنوز رو پاهام ایستادم اما با کمر شکسته و هنوز سعی می کنم امید خودم را حفظ کنم. برای داشتن یه زندگی عادی هنوز امروز زود و من باید اول خودم رو درست کنم بعد به زندگی یکی دیگه وارد شم. یه چیز دیگه اینکه یه هم کلاسی دیگه پسر دارم که من فقط به اون به چشم برادر نگاه می کنم اما انگار اونم آره! اما می ترسم اینم یه نقشه دیگه باشه غیر از این اون خیلی بچه اس و نمی دونم می تونم بهش اعتماد کنم یا نه (تو این مدت دسته جمعی برای به خاک زدن من تمام تلاششون رو کردن البته حساب این بنده خدا کمی از بقیه جداست) لطفا کمکم کنید و در این راستا کتاب های روان شناسی رو بهم معرفی کنید.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:07 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 6239
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در ابتدا باید به شما آفرین گفت که با این همه مشکلات داخل خانه و بیرون خانه زیگزاگی خودتان را نجات داده اید و پاکدامنی خودتان را حفظ کرده اید.
1. البته خیلی باید مواظب باشید و با امید و توکل به خدا بقیه راه را تا رسیدن به یک زندگی سالم طی کنید.برای رسیدن به این هدف سه کار انجام دهید؛ سعی کنید در زندگی فردی، روی نکات مثبت خودتان تأکید و هر روز یک کار مفید از جهت درسی یا مطالعه داشته باشید به طوری که هر روز احساس کنید یک قدم پیشرفت کرده اید.
2. اگر چه درون خانه مشکل دارید اما سعی کنید با احترام به پدر و مادر و کمک در خانه اگر چه کم، رضایت آنها را بدست آورید. اگر از آنها بدی دیدید با خوبی جواب دهید.
با دوستان دختر خود صمیمی باشید و در برابر پسر حتی با چشم یا ابرو و نگاه و ... هیچ کد و علامتی را رد و بدل نکنید و هر کس که اظهار علاقه کرد و شرایط قابل قبولی داشت از او بخواهید به طور رسمی خواستگاری کند تا با نظارت بزرگترها ضمانت اجرایی داشته باشد و از حالت هوس رانی و یا بی معرفتی دور شود.
3. سعی کنید رابطه خودتان را با خدا تقویت کنید. حداقل نماز اول وقت راباوضوی شاداب انجام دهید و حجاب خودتان را در حد معمول حفظ کنید. بدون اینکه کسی بفهمد هنگام خواب با وضو بخوابید و باز هم با ما در تماس باشید.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 10:07 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من به کمک نیاز دارم من مشکل بزرگی داریم الان 1 ماهه می خوام ازدواج کنم با دختری که من رو می خواد و شغل خوبی هم دارم و درآمد بالا البته چند تا مشکل دارم اونم مشکل روحی هست من به همه بدبینم دست خودم نیست ولی چی کار کنم؟ چاره ای ندارم اینم بگم هیچ وقت بروز نمی دم فقط تو خودم می ریزم دچار وسواس فکری شدید هم هستم الان هر چی که می گن ملت من برداشت منفی دارم خودم دارم دیونه میشم ولی کاری نمی تونم بکنم سؤال های شما چون نیاز به بحث فراوان داره کامل بنویسید تا به کارشناسان بدهم تا جواب قانع کننده ای برای شما بفرستند به همین ایمیلتان الان چون این دختر برام مهم شده حرفایی که از گذشتش زده من رو به خودش بدبین کرده ببینید این دختر برادر ناتنی داره چون پدرش 3 بار ازدواج کرده و یکی فوت کرده دومی طلاق داده و سومی هم که الان باهاش زندگی می کنه. این بچه زن سومش هست از زن دومش یک برادر داره که تا پارسال تا 2-3 سال پیش همدیگرو ندیده بودن وقتی همدیگرو میبینن بزارید من این رو تموم کنم بعد واقعا راهنماییم کنید بعد برادرش کارش نزدیک به طلاق بکشه نزدیک بوده و این در حق اون خواهری می کنه و حتی چند ماه در خونه اون به اون کمک می کنه در پشتیبانی روحی و بعد هم طی مسائلی رابطشون بهم می خوره حالا این رابطه چه بوده و چه نوع پشتیبانی روحی خدا عالم است و چند بار حرفاش تغییر کرده. من موندم با یک ذهن خراب و کسی که می خوامش من همیشه فرار کردم ولی این بار نتونستم چون به خودم وابستش کردم بر فرض هم کاری کرده باشه مگه خدا راه توبه نذاشته نمی دونم و الا الان دارم به حد انفجار دیونه میشم همیشه چون برام مهم نبودن نه به کسی توهین می کردم نه حرفی می زدم ولی الان نمی دونم چی کار کنم حالا راهنماییم کنید. متأسفانه خیلی برای من مشکل داره بابا شما که احکام قرآن رو بلدید قرآنم که آرام بخشه از قرآن کمکم کنید من می گم بر فرض اگه آدم این کارو کرده باشه باید چی کار کنه؟ راه برگشت و توبه نداره؟ حتما باید مجازات بشه؟ این دیگه بدترین حالتشه. خدا از سر گناهام بگذره ولی اگه راه توبه باز باشه پس خدا اینجور افراد رو می بخشه و میشه بهشون اعتماد کرد من می دونم کاری نکرده ولی می خوام بدونم اگه آدم کاری هم کرده باشه دیگه قابل بخشش نیست یعنی خدا اونو نمی بخشه و دیگه نباید من زندگی کنم این یقین نداشتن من باعث شده که نتونم پشتش باشم و داره بهش ضربه می خوره چون وضع مالی زیاد جالبی ندارن و ما خانواده نسبتا مرفه هستیم الان پدر و مادرم موافق شدن و حتی خواستگاری هم رفتیم ولی بهم اتمام حجت کردن که باید جلو حرف مردم خودم ایستادگی کنم و پاشونو کنار میکشن!
من یک پسر 21 ساله هستم در دانشگاه شاهد ترم 6 مهندسی برق درس می خوانم الان یک ایمیل را برایتان می زنم از خدا شکایت دارم چرا جواب من را ندادی تا من مجبور شم به سایت شما میل کنم چقدر از خواستم که با یک راهنمایی یک ندایی من را کمک کنی از ائمه(ع) شکلایت دارم، درست است بدم اما شما که معدن خیر و رحمت هستید شما که نگهبانان علم هستید کمک خواستم چرا کمک نکردید چرا کمک نکردید و من را مجبور شوم که راز محرمانه ام را با نامحرمان در میان بگذارم. من مدت 5 سال است که گرفتار بیماری خودارضایی شده ام اولین باری که این عمل زشت را انجام دادم کلاس سوم دبیرستان بودم که کم کم شدت گرفت و گاهی کمتر شد و گاهی بیشتر به خدا قسم بعد از هر بار که این گناه را انجام می دهم تا مدت ها غمگین می شوم شرمنده می شوم گریه می کنم چقدر دعای عهد را خواندم و گفت که تا چهل روز عهد می بندم که دیگر این گناه را انجام ندهم و خدا من را به واسطه این چهل روز پاک دامنی از شر شیطان در امان می دارم اما همش تا 20 و چند روز می خواندم و بعد فشار این گناه مرا در کام خود می کشید. می دانستم که درمان اصلی این بیماری ازداوج است، اما من پدر و مادر فرهیخته ای نداشتم که بفهمند فرزندشان این مشکل را دارد با اینکه رفتار و حرکات من واضح و تابلو بود! تابستان سال قبل که خسته شدم وقتی به پیش امام رضا(ع) رفتم می دانستم که امام دستش باز است اگر او هر چه از خدا بخواهد می دهد، خواستم زمینه ازداوج من را فراهم کند، می دانستم هر کسی که از امام رضا(ع) چیزی در مورد ازدواج بخواهد رد نمی کند والله درخواست من حرام و یا خطا نبود که برآورده نشد و یا اینکه می گویید مصلحت نبود آیا کار خیر هم مگر می شود مصلحت نباشد؟ خواستم حداقل به خوابم بیاد یک راهنمایی بکند نام و نشان همسری را که برای من انتخاب کرده بدهد تا من جرأت پیدا کنم و به پدر و مادر بگم که زن می خواهم اما نیامد و من نا امید از دست او. بارها از خدا خواستم گفتم خدایا من زن هم نمی خواهم حداقل غریزه جنسی ام را از من بگیر تا گناه نکنم لذت نمی خواهم، کاری کن گناه نکنم این شیطان خدا نشناس هم که دست از سر مردم و جوانان بر نمی دارد خدا هم که به داد ما نمی رسد این چه جنگ نابرابری است حداقل یک نشانه ای به من خدا نشان نداد تا دلم را به او خوش کنم و بگم خدا از دور هوامون رو داره ایرادی نداره اگر صدایش را نمی شویم اگر از نزدیک امام زمان(عج) را نمی بینیم اما اونها از دور هوامون را دارند. 25 اسفند ماه با کاروان راهیان نور رفته بودم مناطق عملیاتی جنوب در طلائیه از حاج همت خواستم که به خوابم بیاد یک کم باهاش صحبت کنم درد دل کنم تا قوت بگیریم یک کم کمکم کنه اما تا حالا که نیامده در جنوب به تمام مناطقی که می رفتیم از شهداء فقط یک درخواست داشتم اون هم اینکه من را کمک کنند تا در مقابل میل جنسی ام مقاومت کنم همه حرف هایم این بود. می بینید که بدبختم من از درس و زندگی افتاده ام تا با این میل جنسی ام مقابله کنم نمی گویم امام زاده ام از فشار این میل هزار و یک سایت مستهجن را هم دیده ام که این ها فکرم را خراب کرده اند دردم را بیشتر کرده اند، اما به خدا از همان روز اول از خدا و پیامبران و شهدا خواسته ام که کمکم کنند اما نمی دانم چرا هنوز یک اشاره ای هم به من نکرده اند تا دلم را خوش کنم. خدا لعنت کند عمر را که متعه را حرام کرد خدا لعنت کنند مردم متعصب را که متعه را حرام می دانند. بدم می آید از خودم وقتی حسادت می کنم به مرد و زن جوانی که در خیابان راه می آید، از خدا به خاطر این نیازم بارها شکایت کرده ام گفته ام که خدایا تو خود بی نیازی و ما را نیازمند آفریده ای و حالا نیاز ما را برطرف نمی کنی. اکنون من هنوز از درگاه خدا ناامید نشده ام ولی روی مرز ناامیدی هستم می دانم که ناامیدی از درگاه خدا بزرگترین گناه است اما وقتی جواب آدم را بعد از این همه تلاش نمی دهد حق دارم که ناامید شود. این ها شاید یک هزار درد درون سینه ام باشد خدا می داند که چه آتشی در این دل من است اما هیچ محرمی را نیافتم تا با او صحبت کنم اصلا خجالت می کشم بگم یک چنین دردی دارم تنها خدا و ائمه(ع) را داشتم و بارها نام برایشان نوشته ام نامه برای خدا و نامه های زیادی برای امام زمان(عج) امام نمی دانم که چرا جواب هیچ کدام از نام ها های من را نداد اند مجبور شدم به سایت شما نامه بنویسم امیدوارم راه حلی عملی و شدنی برایم داشته باشید تا با یاری خدا و شما که وسیله خدا هستید از این غم و درد رهایی یابم؟ در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند ---- گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
چگونه همسرمان را به خودمان وفادارکنیم؟ صادقانه بگویم دچار شک و بدبینی به مردان شده ام احساس می کنم تمام مردان به زنانشان خیانت می کنند بسیار در فامیل موارد این چنینی داشته ایم حتی مواردی بوده که شاید به خاطر زیبایی و مذهبی بودنم به کرات مردان زن دار و متأهل در محیط کار و دانشگاه به نزدم می آیند و از من تقاضای متعه می کنند. درحالی که می دانم آنها از سر هوا و هوس چنین می کنند. وقتی می بینیم مردی این کانال شرعی را وسیله رسیدن سریع به خواسته جنسی اش می کند وقتی می بنیم زنان و دختران -حتی زنان فامیل درجه 1خودم- چنین بی حجاب و با آرایش به جامعه می آیند و دلبری مردان را می کنند وقتی می بینم مردی به زنش خیانت می کند می سوزم. از ازدواج زده میشم درحالی که میدانم به حسب شرایط خاصم به جهت حفظ ایمان و دینم باید ازدواج کنم اما اینگونه دل چرکین میشوم. شما را به خدا به خواهران بگویید که چنین بی بند و بار و بی قید به خیابان نیایند چرا ما غربی زندگی می کنیم اختلاط زن و مرد داریم اما می خواهیم اسلامی نتیجه بگیریم؟ نمی دانم هر خواستگاری که می آید می گویم این هم بعد مدتی ازت سیر میشه و میره یا زن دوم می گیره یا میره صیغه میکنه. آتیش می گیریم یه نگاهی به تلویزیون و سینمایمان بکنید. همش زن دوم همش فساد آخه چرا؟ نمی دانم چرا دچار این بدبینی شده ام بگذارید صحنه ایی را برایتان توصیف کنم. در همین نوروز و تعطیلات به مشهد سفر کرده بودم ساعت ها منتظر تاکسی بودم و نمیافتم خانومی چادری کنار ایستاد کمی بعد ماشینی که دو مرد در عقب بودند ایستاد به ناچار و اضطرار سوار شدم وقتی دو مرد رفتند آن چادری که در جلو نشسته بود دست راننده را گرفت و گفت خیلی مخلصیم نمی خواهم جملاتش را عینا بگویم اما رفتار و کلامش در شأن یک محجبه نبود حرف هایی زد که شرم می کنم بگویم راننده نیز از او استقبال کرد به من نگاهی شیطانی کرد و گفت این لعبت با توه؟ کرایه را دادم از ماشینش فرار کرد به خودم گفتم مردی به این محاسن و ظاهر مذهبی خانومی چادری اونم مشهد چند متری حرم؟ آیا واقعا می توانند آزادنه به بهانه صیغه شرعی؟ متأسفم دیگر هر مردی با محاسن می بینم هر چادری می بینم بی اختیار منزجر میشم. بینید نمیگم من خیلی پاکم نه من حضرت مریم(س) نیستم من هم جوونم تا حا دوست پسری نداشتم. اگه دیدم رابطه ام با همکاری دانشجویی داره از حد خارج میشه داره عاطفی میشه با توسل به امامان(ع) و توکل به خدا و مشاوره هایی که از دیگران یا حتی شما جلوی خودمو گرفتم. همین از همسر آینده ام هم توقع دارم اما وقتی به مادر میگم میخوام پسری باشه که دوست دختر نداشته باشه مسخره ام می کنه میگه تو این دوره زمونه همه پسرا دوست دختر دارند زن هم که می گیرند دست بر نمی دارند و ... کمرم تا میشه اینا رو می بینم. واقعا هیچ مردی نجیب تو تهران نیست؟ چرا واقعا؟ راهنمایی ام کنید.
من یه خواستگار دارم که نمی دونم چه جوابی باید به اون بدم؟! نمی دونم شما که الان دارید سؤال منو می خونید، روحانی هستید یا نه؟ ولی ازتون خواهش می کنم بر سؤال من تأمل کنید و یه جواب درست و حسابی و منطقی به من بدید. خواستگاری که می گم یک طلبه است که قراره موعمم بشه، 32 سال داره و از نظر فرهنگی مثل خود ما هستند. ما هم آدم های مؤمنی هستیم، اهل مسجد و نماز و دعا و مقید به پیروی از ولایت فقیه. راستشو بخواین وقتی به این فکر می کنم که یه روحانی می خواد شوهرم باشه احساس می کنم زندگی آینده ام و زندگی اون در تلخی فرو می رود، چون شاید من الان خودمو مجاب کنم که طبق گفته پیامبر(ص) (که دو نفر باید هم کفو هم باشند) باید با همین فرد ازدواج کنم و رضای خدا را در نظر بگیرم ولی خودم می دونم بعد 3، 4 روز صدام در میاد و حوصله خدا و معنویت و اینجور چیزها رو ندارم. (در کل آدم متعادلی هستم، نمازمو می خونم، آهنگم گوش میدهم، خانواده مؤمنی هستیم و مقید ولی دوآتیشه نیستیم.) از طرفی طریقه آشنایی اونها با ما از راه یکی از این بنگاه های ازدواج است که من شدیدا با این قضیه مخالفم، بابا و مامانم اینجوری می خواهند که مشخصات ما را به این بنگاه ها بدهند ولی من می گم مگه ما کالاییم یا خونه که می خواهید بفروشید، از اون گذشته برای دایی بزرگترم هم که می خواستند از این بنگاه ها آدرس دختر بگیرند، داییم می گفت من از این دختر سفارشی ها نمی خوام. به همین علت هر کس از این راه معرفی می شه احساس خوبی نسبت بهش ندارم. تازه اینکه این آقا 32 سال سن داره و چرا تا حالا روحانی شدنش طول کشیده یا اینکه چرا با یکی از دخترهای محصل در حوزه ازدواج نکرده؟ این سؤال رو که از نزدیکان می پرسم می گن تو حساسی و بدبین این طوری نمیشه ازدواج کرد تو سخت می گیری ولی باور کنید تا حالا 5 یا 6 خواستگار کلا داشتم که هیچ کدومشونو شکر خدا من رد نکردم، همشون خودشون جواب رد دادند (بماند که به دل منم چنگی نمی زدند) یه بارم که من جواب مثبت دادم اونم داد، تا مهربرون هم رفتیم جلو، به هم خورد و بعد با مشاوره فهمیدیم طرف مشکل روانی داشته. حالا من می خوام این یه بار من رد کنم ولی احساس گناه می کنم چی کار کنم؟
من درنامه قبلی ام به شما گفته بودم که چرا خداوند بعضی از بندگانش را دوست ندارد و بعضی از دعاهایشان را که خیلی ناچیز است برآورده نمی کند و من هم جزء این دسته هستم. من دختری 24 ساله و فرزند ارشد، از بچگی خیلی مشکلات زیادی داشتم از جمله مشکلاتم با دختر خاله و دختر عمویم بود و هنوز هم است چرا که از بچگی همیشه از آنها تعریف می شد و ما چون هم سن و سال هم بودیم خیلی در من اثر بد می گذاشت چون هیچ احد الناسی از من تعریف نمی کرد از دختر عمویم به خاطر قد بلندش و نحوه صحبت کردنش و دختر خاله ام به خاطر زیبایی که داشت تعریف می شد و متأسفانه من این چیزها را نداشتم و همیشه سعی می کردم که با درس خواندنم و اخلاقم و شوخ طبعی ام همه را به خود جلب کنم که این طور نشد و هر چه بزرگتر می شدم اعتماد به نفسم کم و کمتر شد چرا که هیچ کس مرا باور نمی کرد و نمی کند تا جایی که دیگه از همه خودم را کنار کشیدم از آن دختر پر شر و شور به دختری فوق العاده کم حرف و آرام و خجالتی تبدیل شدم. دیگه دوست نداشتم تو هیچ مجلسی باشم چرا که همه به دنبال ظواهر آدما بودن و من از نظر ظاهر زیاد زیبایی چندانی ندارم. وقتی همه ما (من، دخترعمویم، دخترخاله ام) در کنکورشرکت کردیم همه قبول به جز من، منی که تمام وقتم را به درس خواندن مشغول بودم و تمام نمراتم کمتر از 18 نبود منی که وقتی کنکور آزمایشی شرکت می کردم رتبه ام خیلی خوب بود و ... خیلی دعا و نذر کردم که فقط قبول شم اما ... من آن موقع 18 سالم بود و باالطبع مثل خیلی از دخترها باید خواستگار می داشتم اما دریغ از یک خواستگار. اگر در مجلسی شرکت می کردیم برای همه دخترای فامیل حتی خواهر خودم که 1سال از من کوچکتر است خواستگار میومد اما برای من هیچ کس. خیلی دعا و نذر می کردم و حالا هم می کنم فقط یک نفر پیدا بشه که من رو بخواد و پیش قدم بشه اما ... توی فامیل پسری بود که از هر نظر عالی بود و خیلی دوست داشتم که بیاد خواستگاری من امارفت خواستگاری کس دیگه و ... پس می بینید خدا هیچ وقت صدای منو نشنیده و خیلی آرزو داشتم اما به هیچ کدومشون نرسیدم! من الان خیلی تنهام و خیلی خیلی هم دوست دارم که ازدواج کنم اما کو خواستگار؟ اما بازم خدا رو شکر که پدر و مادری دارم که خیلی بهشون افتخار می کنم. بازم خدا رو شکر که تنی سالم دارم و دختری پاک هستم و باز هم خدا رو شکر که تا به حال 2 بار به سفر حج رفتم و ... حالا به نظر شما من باید چی کار کنم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed