جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
توجهلطفا توجه فرمایید
محتوایات این صفحه برای افراد زیر 18 سال نامناسب است.

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    ابتدا از اینکه مجبورم اینقدر رک و بدون حیا صحبت کنم پوزش می طلبم. اگر مطالب از حوصله شما خوارج بود دلیلش دادن اطلاعات کافی است و به بزرگواری خود ببخشید. پسری هستم 23 ساله که از سن حدود 11 سالگی عادت به استمنا پیدا کردم و بدون اینکه مایع منی از من خارج شود از این عمل لذت برده وبه اوج شهوت جنسی می رسیدم. پس از حدود 2 سال برای اولین بار پس از استمنا مایعی شبیه منی از من خارج شد که در آن سن در مورد آن هیچ اطلاعی نداشتم و نیز از وجوب غسل جنابت هم مطلع نبودم (البته از نظر اینکه این اولین تجربه انزال بود به منی بودن آن مایع یقیین ندارم). در اوایل ابتلا به استمنا در سن 11 سالگی گاها 2 یا 3 بار در روز این عمل را انجام می دادم. اما رفته رفته از دفعات تکرار آن کاستم تا اینکه به تدریج در حدود 17 سالگی به 2 تا 3 بار در هفته اکتفا می کردم. بیشترین مورد محرک استمنا در من تخیلات جنسی بود که از تصاویر مستهجن بازی های کامپیوتری و به ندرت از فیلم ها یا عکس های مبتذل (و در سنین بالا از سایت های اینترنتی) در ذهن خود می ساختم. در 18 سالگی نقطه عطفی در من رخ داد که توانستم برای مدتی از استمنا و ... توبه کنم اما عواملی چون فشارهای روانی و تحریکات خارجی یا شاید عادت طولانی مدت به استمنا مرا گه گاه به این عمل می کشاند به طوری که فواصل بین این عادت بیش از 1 ماه می شد و در مواردی که شرایط روحی خوبی داشتم تا 2 یا 3 ماه هم به طول می انجامید. نحوه ارضا هم پس از 18 سالگی تغییر کرد به طوری که بسیار به ندرت به قصد انزال نهایی با آلت تناسلیم مشغول بازی می شدم اما چون از قبل این عمل به واسطه تخیلات هم کمی تحریک جنسی شده بودن در اکثر موارد دست ورزی به آلت تناسلی تا انزال کامل ادامه پیدا می کرد و تا کنون موفق به ترک کامل آن نشده ام. گاهی این عمل پیش از اینکه از خواب بیدار شوم در حالت نیمه هوشیار خواب و بیداری انجام می دادم و وقتی هوشیار تر می شدم پشیمان می شدم. تاکنون ظاهرا کسی از این عادت من مطلع نشده. پس از هر بار توبه می کنم ولی ... . مطالب مفید شما را در مورد عوارض استمنا و روش ترک این عادت در سایت و نیز cd پرسمان 2 خواندم و قصد کرده ام این عادت را به طور جدی ترک کنم. حال چند سؤال دارم: 1- من مدت طولانی مبتلا به استمنا بوده ام آیا راهی برای خلاصی از عواقب استمنا که در سایت ذکر کرده بودید وجود دارد یا اینکه با وجود ترک این عادت برای همیشه باید عواقب آن را تحمل کنم؟ 2- آیا این عادت در قدرت بارداری من تأثیری دارد؟ 3- آیا ازدواج من برای همسرم و نیز فرزندانم خطری دارد؟ 4- با توجه به اینکه این عادت سرعت انزال را در من پایین آورده چه کنم تا این مشکل (در دوران تأهل) برطرف شود؟
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:24 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 41209
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در پاسخ به سوال اولتان باید گفت: برخی از عوارض ناشی از استمنا پس از ترک در مدت زمان کوتاهتری از بین می روند مانند ضعف، لرزش بدن و برخی دیگر به مدت بسیار بیشتری نیاز است مانند کم خونی، وزوز گوش، مشکلات عصبی و روانی. ولی آنچه مسلم است باید قرار را بر این بگذارید که ان شاء الله عوارض به کلی برطرف خواهد شد، حتی اگر چند سال طول بکشد. و تنها راه آن نیز ترک دائمی و همیشگی این عمل است. هیچ وقت چنین فکری به ذهنتان خطور نکند که مثلا چند ماه است این عمل را ترک کرده ام و فلان عارضه هنوز باقی مانده است و بنابراین مجدد به این عمل مبتلا شوید. که یکی از خطرناکترین مراحل درمان است.
در مورد سوال دوم و سوم: به صورت مستقیم خیر. ولی به صورت غیرمستقیم امکان بروز عوارض متفاوتی هست که باعث تهدید قدرت باروری شما شود. مثلا اختلالات عصبی از قبیل اضطراب، افسردگی و ... زندگی زناشویی آینده شما را تهدید می کند. و یک انسان افسرده میل جنسی مناسبی ندارد تا بتواند از زندگی زناشویی لذت ببرد. بنابراین احتمال تشدید ناراحتی عصبی در اثر لذت نبردن از زندگی زناشویی به شکل سیکل معیوب وجود دارد.

ولی این به معنای آن نیست که چنین مشکلی حتما برای شما رخ خواهد داد بلکه باید به خداوند امیدوار باشید که ان شاء الله با ترک این عمل، خداوند به لطف و رحمت خود عوارض آن را به حداقل برساند. که این مطلب به عقل نزدیکتر و باعث امیدواری شما خواهد گردید.
قسمت چهارم: با ترک کامل این عمل و ازدواج خود به خود این مشکل برطرف خواهد شد، هر چند امکان دارد در ابتدای ازدواج تا حدودی از زود انزالی رنج ببرید که در این مورد نیز لازم است به نکات زیر توجه داشته باشید:
1. در طول شبانه روز و هفته به وضعیت زود انزالی فکر نشود.
2. در طول شبانه روز و هفته به امور غیرجنسی فکر شود و یا به فعالیتی مشغول شود مثلا آدامس جویده شود.
3. به هنگام ادرار کردن، 2 تا 3 بار و حتی بیشتر ادرار کردن را قطع و وصل کنید.
4. از تغذیه مناسب بهره گرفته شود از خوردن ماست و ترشی و نیز مواد غذایی تحریک کننده غریزه جنسی خودداری شود.
5. در شبانه روز به طور مرتب ورزش کنید و به تقویت عضلات بدنی خود بپردازید.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:24 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
پسری هستم 23 ساله که از سن حدود 11 سالگی عادت به استمنا پیدا کردم و بدون اینکه مایع منی از من خارج شود از این عمل لذت برده و به اوج شهوت جنسی می رسیدم. پس از حدود 2 سال برای اولین بار پس از استمنا مایعی شبیه منی از من خارج شد که در آن سن در مورد آن هیچ اطلاعی نداشتم و نیز از وجوب غسل جنابت هم مطلع نبودم (البته از نظر اینکه این اولین تجربه انزال بود به منی بودن آن مایع یقیین ندارم). در 13سالگی متوجه رشد موهای زیادی در ناحیه اطراف آلت تناسلی خود شدم و پس از مدت کمی در جشن تکلیف مطلع شدم که این موها و احتلام از علایم بلوغ است و با احکام جنابت آگاه شدم. نماز و روزه هایی که در موارد زیر با جهل به مسأله جنابت خوانده ام، چگونه است؟ الف) در فاصله زمانی اولین انزال مذکور تا رؤیت موها. ب) در زمان بین رؤیت موها تا جشن تکلیف و اطلاع از مسأله جنابت.
من یک پسر 21 ساله هستم در دانشگاه شاهد ترم 6 مهندسی برق درس می خوانم الان یک ایمیل را برایتان می زنم از خدا شکایت دارم چرا جواب من را ندادی تا من مجبور شم به سایت شما میل کنم چقدر از خواستم که با یک راهنمایی یک ندایی من را کمک کنی از ائمه(ع) شکلایت دارم، درست است بدم اما شما که معدن خیر و رحمت هستید شما که نگهبانان علم هستید کمک خواستم چرا کمک نکردید چرا کمک نکردید و من را مجبور شوم که راز محرمانه ام را با نامحرمان در میان بگذارم. من مدت 5 سال است که گرفتار بیماری خودارضایی شده ام اولین باری که این عمل زشت را انجام دادم کلاس سوم دبیرستان بودم که کم کم شدت گرفت و گاهی کمتر شد و گاهی بیشتر به خدا قسم بعد از هر بار که این گناه را انجام می دهم تا مدت ها غمگین می شوم شرمنده می شوم گریه می کنم چقدر دعای عهد را خواندم و گفت که تا چهل روز عهد می بندم که دیگر این گناه را انجام ندهم و خدا من را به واسطه این چهل روز پاک دامنی از شر شیطان در امان می دارم اما همش تا 20 و چند روز می خواندم و بعد فشار این گناه مرا در کام خود می کشید. می دانستم که درمان اصلی این بیماری ازداوج است، اما من پدر و مادر فرهیخته ای نداشتم که بفهمند فرزندشان این مشکل را دارد با اینکه رفتار و حرکات من واضح و تابلو بود! تابستان سال قبل که خسته شدم وقتی به پیش امام رضا(ع) رفتم می دانستم که امام دستش باز است اگر او هر چه از خدا بخواهد می دهد، خواستم زمینه ازداوج من را فراهم کند، می دانستم هر کسی که از امام رضا(ع) چیزی در مورد ازدواج بخواهد رد نمی کند والله درخواست من حرام و یا خطا نبود که برآورده نشد و یا اینکه می گویید مصلحت نبود آیا کار خیر هم مگر می شود مصلحت نباشد؟ خواستم حداقل به خوابم بیاد یک راهنمایی بکند نام و نشان همسری را که برای من انتخاب کرده بدهد تا من جرأت پیدا کنم و به پدر و مادر بگم که زن می خواهم اما نیامد و من نا امید از دست او. بارها از خدا خواستم گفتم خدایا من زن هم نمی خواهم حداقل غریزه جنسی ام را از من بگیر تا گناه نکنم لذت نمی خواهم، کاری کن گناه نکنم این شیطان خدا نشناس هم که دست از سر مردم و جوانان بر نمی دارد خدا هم که به داد ما نمی رسد این چه جنگ نابرابری است حداقل یک نشانه ای به من خدا نشان نداد تا دلم را به او خوش کنم و بگم خدا از دور هوامون رو داره ایرادی نداره اگر صدایش را نمی شویم اگر از نزدیک امام زمان(عج) را نمی بینیم اما اونها از دور هوامون را دارند. 25 اسفند ماه با کاروان راهیان نور رفته بودم مناطق عملیاتی جنوب در طلائیه از حاج همت خواستم که به خوابم بیاد یک کم باهاش صحبت کنم درد دل کنم تا قوت بگیریم یک کم کمکم کنه اما تا حالا که نیامده در جنوب به تمام مناطقی که می رفتیم از شهداء فقط یک درخواست داشتم اون هم اینکه من را کمک کنند تا در مقابل میل جنسی ام مقاومت کنم همه حرف هایم این بود. می بینید که بدبختم من از درس و زندگی افتاده ام تا با این میل جنسی ام مقابله کنم نمی گویم امام زاده ام از فشار این میل هزار و یک سایت مستهجن را هم دیده ام که این ها فکرم را خراب کرده اند دردم را بیشتر کرده اند، اما به خدا از همان روز اول از خدا و پیامبران و شهدا خواسته ام که کمکم کنند اما نمی دانم چرا هنوز یک اشاره ای هم به من نکرده اند تا دلم را خوش کنم. خدا لعنت کند عمر را که متعه را حرام کرد خدا لعنت کنند مردم متعصب را که متعه را حرام می دانند. بدم می آید از خودم وقتی حسادت می کنم به مرد و زن جوانی که در خیابان راه می آید، از خدا به خاطر این نیازم بارها شکایت کرده ام گفته ام که خدایا تو خود بی نیازی و ما را نیازمند آفریده ای و حالا نیاز ما را برطرف نمی کنی. اکنون من هنوز از درگاه خدا ناامید نشده ام ولی روی مرز ناامیدی هستم می دانم که ناامیدی از درگاه خدا بزرگترین گناه است اما وقتی جواب آدم را بعد از این همه تلاش نمی دهد حق دارم که ناامید شود. این ها شاید یک هزار درد درون سینه ام باشد خدا می داند که چه آتشی در این دل من است اما هیچ محرمی را نیافتم تا با او صحبت کنم اصلا خجالت می کشم بگم یک چنین دردی دارم تنها خدا و ائمه(ع) را داشتم و بارها نام برایشان نوشته ام نامه برای خدا و نامه های زیادی برای امام زمان(عج) امام نمی دانم که چرا جواب هیچ کدام از نام ها های من را نداد اند مجبور شدم به سایت شما نامه بنویسم امیدوارم راه حلی عملی و شدنی برایم داشته باشید تا با یاری خدا و شما که وسیله خدا هستید از این غم و درد رهایی یابم؟ در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند ---- گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
من درنامه قبلی ام به شما گفته بودم که چرا خداوند بعضی از بندگانش را دوست ندارد و بعضی از دعاهایشان را که خیلی ناچیز است برآورده نمی کند و من هم جزء این دسته هستم. من دختری 24 ساله و فرزند ارشد، از بچگی خیلی مشکلات زیادی داشتم از جمله مشکلاتم با دختر خاله و دختر عمویم بود و هنوز هم است چرا که از بچگی همیشه از آنها تعریف می شد و ما چون هم سن و سال هم بودیم خیلی در من اثر بد می گذاشت چون هیچ احد الناسی از من تعریف نمی کرد از دختر عمویم به خاطر قد بلندش و نحوه صحبت کردنش و دختر خاله ام به خاطر زیبایی که داشت تعریف می شد و متأسفانه من این چیزها را نداشتم و همیشه سعی می کردم که با درس خواندنم و اخلاقم و شوخ طبعی ام همه را به خود جلب کنم که این طور نشد و هر چه بزرگتر می شدم اعتماد به نفسم کم و کمتر شد چرا که هیچ کس مرا باور نمی کرد و نمی کند تا جایی که دیگه از همه خودم را کنار کشیدم از آن دختر پر شر و شور به دختری فوق العاده کم حرف و آرام و خجالتی تبدیل شدم. دیگه دوست نداشتم تو هیچ مجلسی باشم چرا که همه به دنبال ظواهر آدما بودن و من از نظر ظاهر زیاد زیبایی چندانی ندارم. وقتی همه ما (من، دخترعمویم، دخترخاله ام) در کنکورشرکت کردیم همه قبول به جز من، منی که تمام وقتم را به درس خواندن مشغول بودم و تمام نمراتم کمتر از 18 نبود منی که وقتی کنکور آزمایشی شرکت می کردم رتبه ام خیلی خوب بود و ... خیلی دعا و نذر کردم که فقط قبول شم اما ... من آن موقع 18 سالم بود و باالطبع مثل خیلی از دخترها باید خواستگار می داشتم اما دریغ از یک خواستگار. اگر در مجلسی شرکت می کردیم برای همه دخترای فامیل حتی خواهر خودم که 1سال از من کوچکتر است خواستگار میومد اما برای من هیچ کس. خیلی دعا و نذر می کردم و حالا هم می کنم فقط یک نفر پیدا بشه که من رو بخواد و پیش قدم بشه اما ... توی فامیل پسری بود که از هر نظر عالی بود و خیلی دوست داشتم که بیاد خواستگاری من امارفت خواستگاری کس دیگه و ... پس می بینید خدا هیچ وقت صدای منو نشنیده و خیلی آرزو داشتم اما به هیچ کدومشون نرسیدم! من الان خیلی تنهام و خیلی خیلی هم دوست دارم که ازدواج کنم اما کو خواستگار؟ اما بازم خدا رو شکر که پدر و مادری دارم که خیلی بهشون افتخار می کنم. بازم خدا رو شکر که تنی سالم دارم و دختری پاک هستم و باز هم خدا رو شکر که تا به حال 2 بار به سفر حج رفتم و ... حالا به نظر شما من باید چی کار کنم؟
مدتی پیش وقتی مادر بنده به من پیشنهاد کرد که برای ازدواج دخترخاله ام را انتخاب کنم (که دو سال از من کوچکتر است) از آن جا که علاقه ای به او نداشتم و هم این بحث مطرح شده بود جرأت کردم آن چه را مدت ها در دل داشتم با مادرم مطرح کنم و به او بگویم که به دخترخاله دیگرم (یعنی خواهر همان) علاقه مندم اما مسأله اصلی آن جا بود که او دو سال از من بزگتر است. البته دلیل این محبت این است که سالیانی از دوران کودکی ام را همبازی او بودم -به دلیل مسایل شرعی و فرهنگی بعد از 10-11 سالگی دیگر رابطه ما محدود و بعد از 13 سالگی کاملا قطع شد- مادرم می گوید این که تو به او علاقه داری اشکال ندارد ولی من مطمئنم که او به تو جواب منفی خواهد داد چون تو را مثل برادر کوچک تر خود می بیند و هرگز به عنوان همسر نمی پذیرد. حال من مانده ام چه کنم؟ از یک طرف همه می گویند ازدواج با دختر بزرگتر به صلاح نیست و وقتی چند سال از زندگی بگذرد پشیمان می شوی و همین طور در راه مطرح کردن این مسأله مشکلات زیادی وجود دارد مثلا پدرم که احتمالا مخالفت می کند و خود دختر هم که به احتمال زیاد جواب منفی می دهد. از طرفی برای گرفتن جواب مثبت فکر می کنم بعد از همه مسائل ذکر شده اگر خودم با او مواجه شوم و از او بخواهم که مرا رد نکند شاید بپذیرد اما با تمام این اوصاف از مسائلی که گفته شد می ترسم. می ترسم کار بچه گانه ای کنم و در صورت جواب منفی رابطه دو خانواده را تیره کنم و یا در صورت جواب مثبت با ورود به زندگی بعد از گذشت سالیانی پشیمان شوم و یا خلاصه با آن که او را خیلی دوست دارم می ترسم اشتباه بزرگی مرتکب شوم. از طرفی هیچ دختری در اقوام را مناسب نمی بینم و از ازدواج با غیر اقوام هم اصلا خوشم نمی آید. خواهش می کنم مرا راهنمایی بفرمایید. اطلاعات تکمیلی: من 22 ساله دانشجوی سال آخر مهندسی و دختر خاله ام 24 ساله دانشجوی ارشد است. مسأله توان مالی بنده برای شروع زندگی هم مشکلی است که شاید حداقل تا 2 سال دیگر طول بکشد.
من 24 سال سن دارم و همیینک دانشجوی کارشناسی ارشد هستم ام مشکل اساسی ام از 10 سال قبل شروع شد و بدون اینکه گناه بودن و اشتباه بودن آن را بدانم گرفتار آن شدم و آن استمنا است حال با اینکه چندین سال است به عاقب آن پی بردم و دوباره تلاش به ترک آن کردم اما در این کار موفق نبوده ام حالا هم ترس از عقیم شدن مانند خوره در وجودم هست و از آن طرف جرأت دکتر رفتن هم ندارم و اگر می شود مرا راهنمایی کنید که برای درمان چه کنم؟ از شما خواهش می کنم مرا در این مشکلی که مرا از پای در آورد کمک کنید.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed