جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    می گویند دونفر برای ازدواج دیگر اگر کفو هم باشند و در ابعاد مختلف شبیه و نزدیک به هم باشند زندگی مشترک موفق تری خواهند داشت. مثلا حتی گفته اند اگر بتوانند دختر و پسر از میزان گرم مزاجی و سرد مزاجی همدیگر در امور جنسی مطلع شوند تا بتوانند در امور جنسی با یکدیگر همخوان و نزدیک به هم باشند و بهتر همدیگر را ارضا کنند و میزان نیازهای جنسی آنها فاصله زیادی نداشته باشد، امر مطلوب و پسندیده ای است. چگونه متوجه این سطح مزاج و تمایلات جنسی در فرد مقابلمان شویم؟ همان طورکه مستحضر هستید عاملی مهم در طلاق ها مشکلات جنسی است و اگر این قبل ازدواج آشنایی کامل از فرد داشته باشیم و این موارد بیان شود مشکلات در آینده کم خواهد شد زیرا اگر قبل از میزان توقع و خواسته هم مطلع بوده اند. در حالی که این موضوع سطح تمایلات جنسی می تواند در صورت متفاوت بودن مشکل ساز باشد بعضا در اقوام مشاهده می شود که زوجین صرفا بر سر اختلاف و عدم ارضای کامل جنسی ازسوی همسر به روابطی خارج از منزل حتی در بعد شرعی مثلا متعه روی آورده اند یا کارشان به جدایی کشیده است. در حالی که گاها به خاطر حیا و غفلت و جهل یا فضای موجود حتی نمی توانیم با خواستگاران در این مورد صحبت کنیم. چه باید کرد؟
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:22 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2445
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در این باره گفتنی است؛ درسته طبایع چهار گانه در روحیات افراد تأثیر دارد اما این طور نیست که قابل جبران از طریق تغذیه و اصلاح رفتار نباشد. به طور طبیعی، انسان های متعادل و سالم از یک تعادل مناسب در طبایع بهره مندند. اگر چه در برخی طبیعت غالب وجود دارد.
به طور مثال کسانی که پرتحرک هستند دارای طبیعت گرم هستند و یا میل به شیرینی در آنها بیشتر است و برعکس کسانی که کم تحرک هستند و کم محبت هستند طبیعت سرد در آنها غالب است. اما گاهی غلبه یک طبیعت در حد معمول است و گاهی بسیار شدید است. اگر غلبه طبیعت در حد معمول باشد با تغذیه مناسب و اصلاح رفتار قابل جبران است. کسانی که برای خواستگاری می‌آیند اگر شرایط قابل قبول از جهت نظم در زندگی شخصی، ادامه تحصیل و شغل مناسب داشته باشند این خود نشانه تعادل نسبی است و می توان با اطمینان به آنها اعتماد کرد و کاستی های جزئی را با محبت و تأمین نیازهای عاطفی و مشورت و همکاری برطرف نمود. بنابراین اگر زن یا مرد طبیعت همسر خویش را بشناسد می تواند تا حدود بسیاری با تغذیه مناسب و رفتار مناسب، کاستی را جبران کند و جای نگرانی نیست البته نباید به حدی باشد که در میان اطرافیان حساسیت بوجود‌ آید و رفتار بیرونی او قابل دفاع نباشد و این مقدار را می توان از موفقیت نسبی خواستگار در کارهای روزمره دارد و اداره زندگی و رفتار او با خانواده اش به خوبی بدست آورد.


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:22 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من یک پسر 21 ساله هستم در دانشگاه شاهد ترم 6 مهندسی برق درس می خوانم الان یک ایمیل را برایتان می زنم از خدا شکایت دارم چرا جواب من را ندادی تا من مجبور شم به سایت شما میل کنم چقدر از خواستم که با یک راهنمایی یک ندایی من را کمک کنی از ائمه(ع) شکلایت دارم، درست است بدم اما شما که معدن خیر و رحمت هستید شما که نگهبانان علم هستید کمک خواستم چرا کمک نکردید چرا کمک نکردید و من را مجبور شوم که راز محرمانه ام را با نامحرمان در میان بگذارم. من مدت 5 سال است که گرفتار بیماری خودارضایی شده ام اولین باری که این عمل زشت را انجام دادم کلاس سوم دبیرستان بودم که کم کم شدت گرفت و گاهی کمتر شد و گاهی بیشتر به خدا قسم بعد از هر بار که این گناه را انجام می دهم تا مدت ها غمگین می شوم شرمنده می شوم گریه می کنم چقدر دعای عهد را خواندم و گفت که تا چهل روز عهد می بندم که دیگر این گناه را انجام ندهم و خدا من را به واسطه این چهل روز پاک دامنی از شر شیطان در امان می دارم اما همش تا 20 و چند روز می خواندم و بعد فشار این گناه مرا در کام خود می کشید. می دانستم که درمان اصلی این بیماری ازداوج است، اما من پدر و مادر فرهیخته ای نداشتم که بفهمند فرزندشان این مشکل را دارد با اینکه رفتار و حرکات من واضح و تابلو بود! تابستان سال قبل که خسته شدم وقتی به پیش امام رضا(ع) رفتم می دانستم که امام دستش باز است اگر او هر چه از خدا بخواهد می دهد، خواستم زمینه ازداوج من را فراهم کند، می دانستم هر کسی که از امام رضا(ع) چیزی در مورد ازدواج بخواهد رد نمی کند والله درخواست من حرام و یا خطا نبود که برآورده نشد و یا اینکه می گویید مصلحت نبود آیا کار خیر هم مگر می شود مصلحت نباشد؟ خواستم حداقل به خوابم بیاد یک راهنمایی بکند نام و نشان همسری را که برای من انتخاب کرده بدهد تا من جرأت پیدا کنم و به پدر و مادر بگم که زن می خواهم اما نیامد و من نا امید از دست او. بارها از خدا خواستم گفتم خدایا من زن هم نمی خواهم حداقل غریزه جنسی ام را از من بگیر تا گناه نکنم لذت نمی خواهم، کاری کن گناه نکنم این شیطان خدا نشناس هم که دست از سر مردم و جوانان بر نمی دارد خدا هم که به داد ما نمی رسد این چه جنگ نابرابری است حداقل یک نشانه ای به من خدا نشان نداد تا دلم را به او خوش کنم و بگم خدا از دور هوامون رو داره ایرادی نداره اگر صدایش را نمی شویم اگر از نزدیک امام زمان(عج) را نمی بینیم اما اونها از دور هوامون را دارند. 25 اسفند ماه با کاروان راهیان نور رفته بودم مناطق عملیاتی جنوب در طلائیه از حاج همت خواستم که به خوابم بیاد یک کم باهاش صحبت کنم درد دل کنم تا قوت بگیریم یک کم کمکم کنه اما تا حالا که نیامده در جنوب به تمام مناطقی که می رفتیم از شهداء فقط یک درخواست داشتم اون هم اینکه من را کمک کنند تا در مقابل میل جنسی ام مقاومت کنم همه حرف هایم این بود. می بینید که بدبختم من از درس و زندگی افتاده ام تا با این میل جنسی ام مقابله کنم نمی گویم امام زاده ام از فشار این میل هزار و یک سایت مستهجن را هم دیده ام که این ها فکرم را خراب کرده اند دردم را بیشتر کرده اند، اما به خدا از همان روز اول از خدا و پیامبران و شهدا خواسته ام که کمکم کنند اما نمی دانم چرا هنوز یک اشاره ای هم به من نکرده اند تا دلم را خوش کنم. خدا لعنت کند عمر را که متعه را حرام کرد خدا لعنت کنند مردم متعصب را که متعه را حرام می دانند. بدم می آید از خودم وقتی حسادت می کنم به مرد و زن جوانی که در خیابان راه می آید، از خدا به خاطر این نیازم بارها شکایت کرده ام گفته ام که خدایا تو خود بی نیازی و ما را نیازمند آفریده ای و حالا نیاز ما را برطرف نمی کنی. اکنون من هنوز از درگاه خدا ناامید نشده ام ولی روی مرز ناامیدی هستم می دانم که ناامیدی از درگاه خدا بزرگترین گناه است اما وقتی جواب آدم را بعد از این همه تلاش نمی دهد حق دارم که ناامید شود. این ها شاید یک هزار درد درون سینه ام باشد خدا می داند که چه آتشی در این دل من است اما هیچ محرمی را نیافتم تا با او صحبت کنم اصلا خجالت می کشم بگم یک چنین دردی دارم تنها خدا و ائمه(ع) را داشتم و بارها نام برایشان نوشته ام نامه برای خدا و نامه های زیادی برای امام زمان(عج) امام نمی دانم که چرا جواب هیچ کدام از نام ها های من را نداد اند مجبور شدم به سایت شما نامه بنویسم امیدوارم راه حلی عملی و شدنی برایم داشته باشید تا با یاری خدا و شما که وسیله خدا هستید از این غم و درد رهایی یابم؟ در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند ---- گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
چگونه همسرمان را به خودمان وفادارکنیم؟ صادقانه بگویم دچار شک و بدبینی به مردان شده ام احساس می کنم تمام مردان به زنانشان خیانت می کنند بسیار در فامیل موارد این چنینی داشته ایم حتی مواردی بوده که شاید به خاطر زیبایی و مذهبی بودنم به کرات مردان زن دار و متأهل در محیط کار و دانشگاه به نزدم می آیند و از من تقاضای متعه می کنند. درحالی که می دانم آنها از سر هوا و هوس چنین می کنند. وقتی می بینیم مردی این کانال شرعی را وسیله رسیدن سریع به خواسته جنسی اش می کند وقتی می بنیم زنان و دختران -حتی زنان فامیل درجه 1خودم- چنین بی حجاب و با آرایش به جامعه می آیند و دلبری مردان را می کنند وقتی می بینم مردی به زنش خیانت می کند می سوزم. از ازدواج زده میشم درحالی که میدانم به حسب شرایط خاصم به جهت حفظ ایمان و دینم باید ازدواج کنم اما اینگونه دل چرکین میشوم. شما را به خدا به خواهران بگویید که چنین بی بند و بار و بی قید به خیابان نیایند چرا ما غربی زندگی می کنیم اختلاط زن و مرد داریم اما می خواهیم اسلامی نتیجه بگیریم؟ نمی دانم هر خواستگاری که می آید می گویم این هم بعد مدتی ازت سیر میشه و میره یا زن دوم می گیره یا میره صیغه میکنه. آتیش می گیریم یه نگاهی به تلویزیون و سینمایمان بکنید. همش زن دوم همش فساد آخه چرا؟ نمی دانم چرا دچار این بدبینی شده ام بگذارید صحنه ایی را برایتان توصیف کنم. در همین نوروز و تعطیلات به مشهد سفر کرده بودم ساعت ها منتظر تاکسی بودم و نمیافتم خانومی چادری کنار ایستاد کمی بعد ماشینی که دو مرد در عقب بودند ایستاد به ناچار و اضطرار سوار شدم وقتی دو مرد رفتند آن چادری که در جلو نشسته بود دست راننده را گرفت و گفت خیلی مخلصیم نمی خواهم جملاتش را عینا بگویم اما رفتار و کلامش در شأن یک محجبه نبود حرف هایی زد که شرم می کنم بگویم راننده نیز از او استقبال کرد به من نگاهی شیطانی کرد و گفت این لعبت با توه؟ کرایه را دادم از ماشینش فرار کرد به خودم گفتم مردی به این محاسن و ظاهر مذهبی خانومی چادری اونم مشهد چند متری حرم؟ آیا واقعا می توانند آزادنه به بهانه صیغه شرعی؟ متأسفم دیگر هر مردی با محاسن می بینم هر چادری می بینم بی اختیار منزجر میشم. بینید نمیگم من خیلی پاکم نه من حضرت مریم(س) نیستم من هم جوونم تا حا دوست پسری نداشتم. اگه دیدم رابطه ام با همکاری دانشجویی داره از حد خارج میشه داره عاطفی میشه با توسل به امامان(ع) و توکل به خدا و مشاوره هایی که از دیگران یا حتی شما جلوی خودمو گرفتم. همین از همسر آینده ام هم توقع دارم اما وقتی به مادر میگم میخوام پسری باشه که دوست دختر نداشته باشه مسخره ام می کنه میگه تو این دوره زمونه همه پسرا دوست دختر دارند زن هم که می گیرند دست بر نمی دارند و ... کمرم تا میشه اینا رو می بینم. واقعا هیچ مردی نجیب تو تهران نیست؟ چرا واقعا؟ راهنمایی ام کنید.
مدتی پیش وقتی مادر بنده به من پیشنهاد کرد که برای ازدواج دخترخاله ام را انتخاب کنم (که دو سال از من کوچکتر است) از آن جا که علاقه ای به او نداشتم و هم این بحث مطرح شده بود جرأت کردم آن چه را مدت ها در دل داشتم با مادرم مطرح کنم و به او بگویم که به دخترخاله دیگرم (یعنی خواهر همان) علاقه مندم اما مسأله اصلی آن جا بود که او دو سال از من بزگتر است. البته دلیل این محبت این است که سالیانی از دوران کودکی ام را همبازی او بودم -به دلیل مسایل شرعی و فرهنگی بعد از 10-11 سالگی دیگر رابطه ما محدود و بعد از 13 سالگی کاملا قطع شد- مادرم می گوید این که تو به او علاقه داری اشکال ندارد ولی من مطمئنم که او به تو جواب منفی خواهد داد چون تو را مثل برادر کوچک تر خود می بیند و هرگز به عنوان همسر نمی پذیرد. حال من مانده ام چه کنم؟ از یک طرف همه می گویند ازدواج با دختر بزرگتر به صلاح نیست و وقتی چند سال از زندگی بگذرد پشیمان می شوی و همین طور در راه مطرح کردن این مسأله مشکلات زیادی وجود دارد مثلا پدرم که احتمالا مخالفت می کند و خود دختر هم که به احتمال زیاد جواب منفی می دهد. از طرفی برای گرفتن جواب مثبت فکر می کنم بعد از همه مسائل ذکر شده اگر خودم با او مواجه شوم و از او بخواهم که مرا رد نکند شاید بپذیرد اما با تمام این اوصاف از مسائلی که گفته شد می ترسم. می ترسم کار بچه گانه ای کنم و در صورت جواب منفی رابطه دو خانواده را تیره کنم و یا در صورت جواب مثبت با ورود به زندگی بعد از گذشت سالیانی پشیمان شوم و یا خلاصه با آن که او را خیلی دوست دارم می ترسم اشتباه بزرگی مرتکب شوم. از طرفی هیچ دختری در اقوام را مناسب نمی بینم و از ازدواج با غیر اقوام هم اصلا خوشم نمی آید. خواهش می کنم مرا راهنمایی بفرمایید. اطلاعات تکمیلی: من 22 ساله دانشجوی سال آخر مهندسی و دختر خاله ام 24 ساله دانشجوی ارشد است. مسأله توان مالی بنده برای شروع زندگی هم مشکلی است که شاید حداقل تا 2 سال دیگر طول بکشد.
ابتدا از اینکه مجبورم اینقدر رک و بدون حیا صحبت کنم پوزش می طلبم. اگر مطالب از حوصله شما خوارج بود دلیلش دادن اطلاعات کافی است و به بزرگواری خود ببخشید. پسری هستم 23 ساله که از سن حدود 11 سالگی عادت به استمنا پیدا کردم و بدون اینکه مایع منی از من خارج شود از این عمل لذت برده وبه اوج شهوت جنسی می رسیدم. پس از حدود 2 سال برای اولین بار پس از استمنا مایعی شبیه منی از من خارج شد که در آن سن در مورد آن هیچ اطلاعی نداشتم و نیز از وجوب غسل جنابت هم مطلع نبودم (البته از نظر اینکه این اولین تجربه انزال بود به منی بودن آن مایع یقیین ندارم). در اوایل ابتلا به استمنا در سن 11 سالگی گاها 2 یا 3 بار در روز این عمل را انجام می دادم. اما رفته رفته از دفعات تکرار آن کاستم تا اینکه به تدریج در حدود 17 سالگی به 2 تا 3 بار در هفته اکتفا می کردم. بیشترین مورد محرک استمنا در من تخیلات جنسی بود که از تصاویر مستهجن بازی های کامپیوتری و به ندرت از فیلم ها یا عکس های مبتذل (و در سنین بالا از سایت های اینترنتی) در ذهن خود می ساختم. در 18 سالگی نقطه عطفی در من رخ داد که توانستم برای مدتی از استمنا و ... توبه کنم اما عواملی چون فشارهای روانی و تحریکات خارجی یا شاید عادت طولانی مدت به استمنا مرا گه گاه به این عمل می کشاند به طوری که فواصل بین این عادت بیش از 1 ماه می شد و در مواردی که شرایط روحی خوبی داشتم تا 2 یا 3 ماه هم به طول می انجامید. نحوه ارضا هم پس از 18 سالگی تغییر کرد به طوری که بسیار به ندرت به قصد انزال نهایی با آلت تناسلیم مشغول بازی می شدم اما چون از قبل این عمل به واسطه تخیلات هم کمی تحریک جنسی شده بودن در اکثر موارد دست ورزی به آلت تناسلی تا انزال کامل ادامه پیدا می کرد و تا کنون موفق به ترک کامل آن نشده ام. گاهی این عمل پیش از اینکه از خواب بیدار شوم در حالت نیمه هوشیار خواب و بیداری انجام می دادم و وقتی هوشیار تر می شدم پشیمان می شدم. تاکنون ظاهرا کسی از این عادت من مطلع نشده. پس از هر بار توبه می کنم ولی ... . مطالب مفید شما را در مورد عوارض استمنا و روش ترک این عادت در سایت و نیز cd پرسمان 2 خواندم و قصد کرده ام این عادت را به طور جدی ترک کنم. حال چند سؤال دارم: 1- من مدت طولانی مبتلا به استمنا بوده ام آیا راهی برای خلاصی از عواقب استمنا که در سایت ذکر کرده بودید وجود دارد یا اینکه با وجود ترک این عادت برای همیشه باید عواقب آن را تحمل کنم؟ 2- آیا این عادت در قدرت بارداری من تأثیری دارد؟ 3- آیا ازدواج من برای همسرم و نیز فرزندانم خطری دارد؟ 4- با توجه به اینکه این عادت سرعت انزال را در من پایین آورده چه کنم تا این مشکل (در دوران تأهل) برطرف شود؟
مدت دو سال است که ازدواج کرده ام. زنم دختر عمویم است روی این حساب که او را می شناختم به خواستگاری اش رفتم. او مرا دوست نداشت اما به خاطر اصرار خوانواده اش که مرا می شناختند و به نظر آنها پسر خوبی بودم قبول کرد اوایل زندگی خیلی مشکل داشتیم سر کوچکترین مسأله خیلی بحث می کردیم ولی به خاطراینکه پسر عمویش بودم جدا نشدیم حتی به خاطر این مسائل به مشاور هم مراجعه کردم و مشاور گفت دیر آمده اید اگر در دوران عقد می آمدید می گفتم جدا شوید حال تنها راه این است که بچه دار نشوید تا ببینیم چه می شود. حال بارها همسرم پرسیده چرا به خواستگاری ام آمدی؟ گزینه های بهتر از من نیز داشتی. چرا من؟ چرا قرعه به نام من بیچاره افتاد؟ ما که در دو دنیای جدا از هم هستیم. مدتی است با پسر خاله اش که پدر و مادرش را در جنگ از دست داده آشنا شده ابتدا زنم می گفت ای کاش پیشنهاد ازدواج پسر خاله ام را در گذشته قبول می کردم اکنون چاره ای جز زندگی با من ندارد. بعضی اوقات ساعت ها با پسر خاله اش تلفنی حرف می زند چند روز که او را نبیند ابراز دلتنگی می کند. بعضی اوقات پسر خاله اش به خانه مان می آید هر گاه او می آید او خود را آرایش می کند و بهترین لباس هایش را می پوشد و از من می خواهد آنها را تنها بگذارم و به اتاق دیگری بروم. البته پسر خاله اش به من گفته چون همه اعضا خانواده اش را از دست داده به او به چشم خواهرش نگاه می کند و نسبت به او خیلی غیرت دارد. وقتی به رفتار همسرم اعتراض می کنم می گوید کسی را در این دنیا ندارد و خیلی زجر کشیده است. حال مانده ام سر در گم چه کنم؟ فعلا قید بچه را زده ام تا ببینم چه می شود. آتش به دو دست خویش در خرمن خویش من خود زده ام که را کنم دشمن خویش البته این را بگویم که ازدواج من فقط به خاطر میل جنسی بود و به چیز دیگری فکر نمی کردم از نظر ظاهر هر چند دختر زیبایی است اما مورد پسند من نبود زیرا در احادیث خوانده بودم نباید به دنبال زیبایی ظاهر رفت به همین خاطر صرفا به اصالت خانوادگی او توجه کردم نه به زیبایی که خواسته دلم بود. به پیشنهاد خانواده ام با او ازدواج کردم به امید آن که علاقه به او در من ایجاد شود که نشد.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed