جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    سئوال بنده در مورد طالع بینی هایی از ایـــن قبیل (http://www.hasht.com/services/Horoscopes/year.asp?yeval=1395&dp=0&yearfiled=12&filna=35 ) و ... می باشد. (به عنوان مثال توصیه هایی در دوری از ازدواج مرد متولد سال خوک و زن متولد سال اسب و ...)
توضیح اینکه مطابقت بعضی از این نوشته ها با روحیات و ویژگی های افراد و یا تصریح تأثیر صور فلکی در بعضی از متون دینی، ظن صحت آنها را تقویت می کند! اینجانب بعد از مطالعه بخشی از کتاب گرانقدر عقل سلیم (آیت الله دستغیب) این برداشت را داشتم که قبول هرگونه تأثیر ستارگان در سرنوشت انسان رتبه ای از مراتب شرک است.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:09 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1327
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
اسم گذاری سالها به آن روشی که در ایران مرسوم بود (اسم گذاری سالها با اسامی حیوانات ) از ابداعات مغولهاست ؛ که یک قرارداد صرف است که نه ریشه علمی دارد ونه ریشه وحیانی ؛ لذا نام یک سال ربطی به خلق وخوی انسانهای متولد شده در آن سال ندارد . طالع بینی های مبتنی بر این نام گذاریها نیز توهماتی بیش نیست . این که می بینیم در مواردی پیشگوییهای این چنینی درست آب در می آیند به این علت است که اکثر انسانها در صفات اخلاقی دارای اشتراکاتند ؛ وکمتردو انسانی پیدا می شوند که دارای چند صفت مشترک اخلاقی نباشند همانطور که کمتر دو انسانی هستند که باهم تفاوتهای اخلاقی نداشته باشند. حتی گاه دیده می شودکه دو شخص دوگلو از نظر اخلاقی درست در مقابل همند.
میلیاردها میلیارد عوامل گوناگون در تفکرات واخلاقیات ما انسانها مؤثرند؛ محل تولدمان ، والدینمان ، دوستان و خویشان ومعلمانمان ، آب وهوای محل زندیگی و نوع غذاهایی که می خوریم و... در این میان خورشید وماه وستارگان نیز در وجود ما مؤثرند. شکی نیست که خورشید و ماه و ستارگان در سرنوشت اهل زمین مؤثرند ؛ تشعشعات آنها ، جاذبه آنها و دیگر خصوصیاتشان در زندگی اهل زمین مؤثرند . اشعه های کیهانی باعث جهشهای ژنی می شوند ، جاذبه ماه وخورشید باعث جذر ومد می شوند ، انفجارات خورشیدی کاروسائل ارتباطی را مختل می کنند و... حتی جاذبه ماه و خورشید می تواند بر نطفه نیز تأثیر گذار باشد.بنابراین این تنها اجرام آسمانی نیستند که بر ما اثر می گذارند ؛ همه اشیاء در هم مؤثرند. ولی باز ما در افعال و صفات اختیاریمان ، خود سازنده سرنوشت خود هستیم ؛ و ما مکلفیم که در حیطه اختیار خود سعادت خود را کسب کنیم . خدایی که خالق هستی است با لحاظ قواعد حاکم برنظام هستی دینی را در اختیار ما گذاشته است که اگر بر اساس آن عمل کنیم تمام عالم هستی در خدمت ما خواهد بود ؛ و به نفع حقیقی ما ـــ نه نفع توهمی ما ـــ کار خواهد کرد. خداوند متعال می فرماید « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ »(اعراف: 96)( و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها مى‏گشودیم؛ ولى(آنها حق را) تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم. ) همه چیز در تسخیر خداست وتنها اوست که می تواند در روابط عالم تصرف کند ؛ پس در حیطه اختیار خود باید به دستور او عمل نماییم وباقی را به او بسپاریم ؛ چون تنها خداست که می تواند ازنتیجه این همه تأثیرات عوامل گوناگون مطلع باشد ؛ چون تنها اوست که عالم به جمیع اشیاء و روابط آنهاست . بر همین اساس خداوند متعال از طریق انبیاء و ائمه (ع) از تأثیربرخی اجرام سماوی بر زندگی انسانها خبر داده و برای در امان ماندن از تأثیرات مضر آنها دستوراتی داده است ، ولی اینها مؤیّد طالع بینی نیست ؛ چون خود بزرگان دین از طالع بینی و کهانت نهی کرده اند و آن را با شرک برابر دانسته اند . این گونه روایات در واقع خبرهایی از منبع علم الهی هستند که ما را راهنمایی می کنند تا از مضرات احتمالی این گونه امور در امان باشیم . البته برخی روایات شبه طالع بینی نیز وجود دارند که باید در سند آنها دقت نمود؛چون بعید نیست که این گونه روایات جعلی باشند.
البته بنده منکر وجود برخی علوم غریبه نیستم ؛ علوم غریبه ای وجود دارند که از دوران حضرت سلیمان مانده اند که یا از تعالیم جنّها هستند یا از تعالیم هاروت وماروت ؛ اینها به تصریح قرآن کریم از علوم مضرند .خداوند متعال می فرماید : « و(بنی اسرائیل) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى‏خواندند پیروى کردند. سلیمان هرگز(دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولى شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و(نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل«هاروت» و«ماروت»، نازل شد پیروى کردند. آن دو به هیچ کس چیزى یاد نمى‏دادند، مگر اینکه از پیش به او مى‏گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى‏آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند؛ ولى هیچ گاه نمى‏توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زیان برسانند. آنها قسمتهایى را فرامى‏گرفتند که به آنان زیان مى‏رسانید و نفعى نمى‏داد. و مسلما مى‏دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره‏اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى‏دانستند!! » (بقره / 102)
همین طور برخی از این علوم را انبیاء در اختیار بشر قرار دادند که هم اکنون برخی از علمل از آنها مطلع هستند. ولی متاسفانه اکثر مدعیان این علوم دروغگویند . آنها یا شیّادند یا علمشان از جنس علوم شیطانی است که مضر است .یکی از این علوم که انبیاء تعلیم داده اند علم احکام نجوم است ــ توجه : این علم غیر از علم نجوم است ــ لکن قواعد این علم به خاطر جریان ردّ الشمس به هم خورده است . گفته شده که در زمان یکی از انبیاء دشمنان از علم احکام نجوم بر ضد مومنین استفاده می نمودند لذا آن پیامبر از خدا خواست تا خورشید را برای لحظاتی از غرب به شرق حرکت دهد ( حرکت وضعی زمین را معکوس کند ) و خدا چنین کرد ؛ و چون منجمین مقدار باز گشت خورشید را ندانستند لذا حساب احکام نجوم به هم خورد . از آن پس آنها کوشیدند تا با مقدارهای حدثی علم احکام نجوم را باز سازی کنند وبعد از طی چندین قرن آزمایش و خطا تا حدودی بر این کار موفق شدند ولی در جریان ردّالشمس که برای علی (ع) رخ داد دوباره قواعد این علم به هم ریخت .لذا حتی اگر کسی از علم نجوم واقعی مطلع باشد باز پیش بینی های او درست نخواهد بود مگر بر اساس اتفاق و تخمین . همچنین در روایات آمده است که تنها دو خانواده اند که علم نجوم می دانند یکی در هند است ودیگری در عرب ؛ ومراد از خانواده عرب ظاهرا اهل بیت (ع) هستند.همچنین در روایات آمده است که مواقع نجوم به قدری زیاد است که کمتر کسی می تواند از آن مطلع شود لذا اکثر محاسبات منجمین نادرست است.
در زیر برخی از روایات مربوط به علم نجوم را ذکر می کنیم .
نقل است که حضرت علی علیه السّلام قصد حرکت به سوى خوارج را نمود یکى از أصحاب به او عرض کرد: اگر این ساعت حرکت کنى مى‏ترسم که به مراد خود نرسیده و پیروز نگردى، و من این سخن را از علم نجوم دریافته‏ام.
حضرت فرمود: گمان مى‏کنى تو از آن ساعتى که اگر کسى در آن حرکت کند با ناراحتى روبرو نخواهد شد آگاهى؟ و مى‏توانى از آن ساعتى که هر کس در آن براه افتد زیان مى‏یابد او را باخبر کنى؟
کسى که در این گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است، و از استعانت به خدا در رسیدن به هدفهاى محبوب و مصونیت از آنچه ناپسند است بى‏نیاز شده است.
گویا مى‏خواهى به جاى خداوند، تو را ستایش کنند، چون به زعم خود، مردم را به ساعتى که در آن به مقصود مى‏رسند و از زیان بر کنار مى‏مانند، هدایت کرده‏اى! اى مردم، از فراگرفتن علم نجوم بر حذر باشید، جز به آن مقدار که در دریاها و خشکیها شما را هدایت کند. چه اینکه نجوم به سوى کهانت دعوت مى‏کند، منجّم همچون کاهن است، و کاهن چون ساحر، و جادوگران همانند کافران و کافر در آتش است، اکنون از سخن این منجّم نترسید، و به نام خدا به سوى مقصد حرکت کنید.
پس حرکت کرده و پیروز گردید.
( آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار ج‏2 188 روایات ..... ص : 187)
در احتجاج از ابان بن تغلب روایت کرده که من نزد امام ششم بودم که ناگاه مردى از اهل یمن بر او وارد شد و درود گفت و امام علیه السّلام پاسخش داد و به او فرمود: خوش آمدى اى سعد، آن مرد گفت مادرم مرا بدین نام نامیده و چه بسیار کم است کسى که مرا بدان شناسد، فرمود: راست گفتى: اى سعد مولا، آن مرد گفت: قربانت بدان لقب دارم، امام فرمود: راستى خدا تبارک و تعالى در قرآنش میفرماید «لقب پرانى نکنید بر یک دیگر چه بد است نام بزهکارى پس از ایمان 11- الحجرات» اى سعد کارت چیست؟ گفت قربانت ما خاندان ستاره‏شناسیم و در یمن از ما داناتر بدان نیست.
امام فرمود: پرتو مشترى بر پرتو ماه چند درجه بالاتر است؟ گفت: نمیدانم فرمود: پرتو مشترى چند درجه از پرتو عطارد بالاتر است؟ گفت: نمیدانم امام فرمود: راست گفتى، بگو نام ستاره‏اى که چون برآید شترها بهیجان آیند چیست؟ یمانى گفت: نمیدانم، امام فرمود: راست گفتى، نام ستاره‏اى که چون برآید گاو بهیجان آید چیست؟ یمانى گفت: نمیدانم، امام فرمود: راست گفتى، نام ستاره‏اى که چون برآید سگها بهیجان آیند چیست؟ یمانى گفت: نمیدانم امام علیه السّلام فرمود: در اینکه گوئى نمیدانم راست گفتى، بگو ستاره زحل نزد شما در نجوم چه باشد؟ یمانى گفت: ستاره نحس است، امام علیه السّلام فرمود: این را مگو، زیرا که آن ستاره امیر المؤمنین است و ستاره اوصیاء علیه السّلام و آنست نجم ثاقب که خدایش در کتاب خود فرموده، یمانى گفت معنى ثاقب چیست؟ امام فرمود:
در آسمان هفتم برآید و نورش در همه آسمانها تا آسمان دنیا نفوذ کند و آنها را بشکافد و از این رو خدایش نجم ثاقب نامیده.
سپس فرمود: اى برادر عرب، نزد شما دانشمند هست؟ یمانى گفت: قربانت آرى، در یمن مردمى هستند که در دانش چون مردم دیگر نباشند (و داناترند) امام فرمود: دانش دانشورشان تا کجا میرسد؟ یمانى گفت: دانشور آنها فال پرنده میگیرد و پى زنى میکند در یک ساعت باندازه سیر یکماه سوار تندرو، امام فرمود:
راستى که دانشور مدینه داناتر است از آنها. (1) یمانى گفت: علم دانشور مدینه تا کجا میرسد؟ فرمود: تا آنجا که نیاز به پى زدن و فال‏گیرى ندارد بلکه در یک چشم بهمزدن باندازه‏اى که خورشید 12 برج و 12 بیابان، و 12 دریا و 12 جهان را سیر کند میداند، یمانى گفت: گمان ندارم هیچ دانشورى این را بداند و بکنه آن برسد، گوید: سپس یمانى بر خاست
( آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏2، ص: 188)
در بصائر: بسندش از عبد الصمد بن علی گفت: مردى نزد امام چهارم علیه السّلام آمد و امام علیه السّلام باو فرمود: تو کیستى؟ گفت من منجّمم فرمود: تو عرّافى، گفت: امام بدو نگریست و فرمود: آیا بتو نشان دهم مردى را که از آنگه که نزد ما آمدى تاکنون، در چهارده جهان گذر کرده که هر جهانى سه بار از این جهان ما بزرگتر است، و از جاى خودش هم نجنبیده؟ گفت: او کیست؟ فرمود منم، و اگر بخواهى بتو خبر دهم از آنچه خوردى و آنچه پس انداز کردى.
آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار ج‏2 198 روایات ..... ص : 187
در النجوم: بسندش از قیس بن سعد، گفت: بسیار میشد که با أمیر المؤمنین علیه السّلام در هر سفرى میرفت همراه بودم، چون بجانب مردم نهروان تاخت و بمدائن رسیدیم و من آن روز همدوش او بودم، مردمى از دهقانان به پیشواز او آمدند، و چند استر پیشکش آوردند و آنها را پذیرفت، و یکى از دهقانان مدائن بنام «سرسفیل» که پارسیان رأى او را در گذشته حجّت دانستند و در آینده باو مراجعه میکردند وجود داشت.
و چون امیر المؤمنین علیه السّلام را دید گفت: از مقصد خود برگرد، فرمود: اى دهقان براى چه؟ گفت: یا أمیر المؤمنین ستاره‏ها که بر آمدند نظر بد بهم دارند سعدها نحس شدند و نحسها سعد شدند، و در چنین روزى باید نهان شد و بر جاى نشست، این روز تو کشنده است، و در آن ستاره جنگجو قرآن کردند، بهرام در برج میزان شرف یافته و از برج تو آتش فروزد و براى تو جاى نبرد نیست.
أمیر المؤمنین علیه السّلام لبخندى زد و فرمود: اى دهقان خبرگزار و بیم ده از مقدّرات، دیشب در آخر برج میزان چه فرود آمد، و کدام ستاره در سرطان ورود کرد؟ گفت: من آن را بررسى کنم، و از آستین خود اسطرلابى و تقویمى بر
آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏2، ص: 196
آورد (1) و امام علیه السّلام باو فرمود: تو ستاره‏ها را سیّاره میگردانى؟ گفت: نه، فرمود:
تو بر ثوابت حکمفرمائى؟ گفت: نه، فرمود: بمن خبر ده از طول برج اسد و درویش از مطالع و مراجع، زهره چه نسبتى دارد با توابع و جوامع؟ گفت: من نمیدانم فرمود: چیست میان سرارى و درارى، و میان ساعات تا معجرات، و چه اندازه است پرتو مبدرات؟ و چه اندازه حاصل مى‏شود سپیده دم در بامدادان؟ گفت:
نمیدانم.
فرمود: اى دهقان میدانى که امروز پادشاهى چین از خاندانى بخاندانى منتقل شد و برج ماجین وارو شد، و خانه‏هائى در زنج سوخت، و چاه سراندیب جوشید، و دژ اندلس ویران شد، و مورچه شیح بهیجان آمد، و مراق هندى گریزان شد، و پیشواى یهود مفقود گردید در ایله، و سردار روم در رومیه نابود شد، و راعب عموریه کور شد و کنگره‏هاى قسطنطنیه فرو ریخت، تو این حوادث را میدانى و چه چیز آنها را پدید آورده شرقى یا غربى فلک؟ گفت من اینها را نمیدانم، فرمود:
بکدام اختر بالاى قطب قضاوت میکنى، و به کدام نحس شود آنچه نحس شده؟ گفت:
من آن را نمیدانم.
فرمود: میدانى امروز 72 عالم خوش شدند که در هر عالمى هفتاد عالم است برخى در خشکى و برخى در دریا، و بعضى در کوهها، و بعضى در بیشه‏ها، و بعضى در آبادیها، و چه خوش کرد آنها را؟ گفت: من آن را ندانم، فرمود: اى دهقان بگمانم با قرآن مشترى و زحل قضاوت کردى که در آغاز شب برایت روشن شدند و درخشانى مریخ و شرقى بودنش در سحر بر تو پدید شد، و سیر کرد و جرمش بجرم تربیع ماه پیوست، و این دلیل است که امروز یک ملیون آدمى زادند و مانند آنها بمیرند، و با دستش اشاره کرد بجاسوس معاویه که در لشکر او بود، و فرمود این هم میمیرد، زیرا از همانها است و چون آن را فرمود: آن مرد گمان کرد که فرمود: او را بگیرید، و دلش گرفت و نفسش در سینه‏اش بند آمد و همان وقت مرد.
آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏2، ص: 197
(1) امام فرمود: اى دهقان بتو ننمایم نمونه‏هاى تقدیر را در صورتى کامل؟
گفت: چرا یا امیر المؤمنین، فرمود: اى دهقان، همانا ما پدیدار قطبیم، و آنچه دیشب پنداشتى که از برج من آتش فروزد بایدت که بسود من قضاوت کنى، زیرا روشنى و تابشش نزد من است و شعله‏اش از من میرود، اى دهقان این قضیه‏ایست دشوار، آن را حساب کن و از آن نتیجه بگیر اگر دانائى به اکوار و ادوار، فرمود:
اگر این را بدانى میدانم که بندهاى نى این نیزار را شماره توانى.
امیر المؤمنین علیه السّلام گذشت و خوارج نهروان را شکست داد و کشت با غنیمت و پیروزى برگشت، و دهقان گفت: این دانشى نیست که در دست مردم زمان ما است، این دانش مایه‏اش از آسمانست. (2) 14- سید این خبر را از اصبغ بن نباته باین بیان نقل کرده که چون امیر مؤمنان علیه السّلام از نهر بین کوچید و بنهروان آمدیم پلش را بریده و کشتیهاى پل را میخکوب کرده بودند، آن حضرت فرود آمد، قشون را به پل بوران فرستاد و بهمراهش مردى از یارانش بود که در نبرد با خوارج مردد بود، ناگاه مردى میتاخت و چون امیر المؤمنین علیه السّلام را دید، گفت: مژده باد یا امیر المؤمنین، فرمود: چه مژده‏اى دارى؟ گفت: چون دیشب خبر نزول تو بخوارج رسید پشت بگریز دادند، على علیه السّلام فرمود: تو دیدى که گریختند؟ گفت: آرى، فرمود:
بخدا که نه هرگز: نه از نهر گذشتند، و نه از انثلات و نه از نخیلات تا خدا همه را بدست من بکشد عهدیست معهود، و قدریست مقدر، از ما ده تا نکشند و از آنها ده تا نجات نیابند.
در این موقع مردى پارسى که ستاره‏شناس استادى بود و مورد اعتماد مردم بود، و حساب و ضرب و جبر و مقابله و تاریخ سندباد و جز آن را میدانست پیش آمد و چون چشمش بامیر المؤمنین علیه السّلام افتاد و بر آن حضرت درود فرستاد و خود را بنام «سرسفیل سوار» معرفى کرد و یکى از دهقانان مدائن بود، (و گفتگوى‏
آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏2، ص: 198
او را با امام علیه السّلام چنانچه گذشت با اختلافاتى نقل کرده است) (1) و در پایان افزوده که آن دهقان کلمه شهادتین بزبان آورد. و گفت: اى آقایم، آنکه به ابراهیم و موسى و عیسى و محمّد فهمانیده هم اینها را بتو فهمانیده، او است خدا که مشار إلیه است، و پس از معاینه حقیقت اثر آن را نجویند، دست بمن بده و من گواهم که نیست شایسته پرستشى جز خدا یگانه، بى‏شریک، و باینکه محمّد بنده و رسول او است، و باینکه تو امام و وصى مفترض الطاعه هستى‏
آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار ج‏2 199 روایات ..... ص : 187
بامام ششم علیه السّلام گفتم: قربانت بمن بگو علم نجوم چیست؟ گفت از دانش پیغمبرانست گفتم: على بن ابى طالب آن را میدانست؟ فرمود: داناترین مردم بود بآن.
آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار، ج‏2، ص: 199
آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار ج‏2 204 روایات ..... ص : 187
بامام ششم علیه السّلام، قربانت مردم گویند نظر در نجوم روا نیست و من از آن خوشم مى‏آید، و اگر بدینم زیان دارد نیاز ندارم بچیزى که زیان بدینم دارد، و اگر زیان بدینم ندارد بخدا که من آن را دوست دارم و مطالعه آن را دوست دارم، فرمود:
چنان نیست که گویند، بدینت زیان ندارد، سپس فرمود: شما در چیزى بررسى کنید که کاملش بدست نیاید، و اندکش سود ندهد، بهمان طالع ماه حساب میکنید سپس فرمود:
میدانى میان مشترى و زهره چند دقیقه است؟ گفتم: نه بخدا، فرمود:
میدانى میان زهره و ماه چند دقیقه است؟ گفتم: نه بخدا، فرمود میدانى میان خورشید و سکینه (سنبله خ ب) چند دقیقه است؟ گفتم: نه بخدا از هیچ منجمى هرگز نشنیدم، فرمود: میدانى میان سکینه و لوح محفوظ چند دقیقه است؟ گفتم: نه هرگز آن را از منجمى نشنیدم، فرمود: میان هر کدام تا صاحبش شصت یا نود دقیقه است تردید از عبد الرحمن است.
سپس فرمود: اى عبد الرحمن این حسابى است که چون مرد بدان رسد و بواقع دست یابد، نى میان نیزار را بشناسد و شماره آنچه در سمت راست آنست و شماره آنچه در سمت چپ آنست و آنچه در پشت آنست و آنچه در پیش آنست تا آنکه از نى نیزار یکى هم بر او نهان نماند.
آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار ج‏2 205 روایات ..... ص : 187
در النجوم: بسندى که میرسد بامام ششم علیه السّلام فرمود: مردمى گویند ستاره‏شناسى از خواب دیدن درست‏تر است، و این سخن درست بود تا خورشید به یوشع بن نون و بر امیر المؤمنین علیه السّلام برنگشته بود و چون خدا خورشید را بر آنها برگردانید دانش علماء نجوم در هم و گم شد.
آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار ج‏2 205 روایات ..... ص : 187
در کافى (330- روضه) بسندش از کسى که امام ششم علیه السّلام را پرسید از علم نجوم، فرمود: آن را نداند جز یک خاندان از عرب و یک خاندان از هند.
آسمان و جهان-ترجمه کتاب السماء و العالم بحار ج‏2 210 روایات ..... ص : 187
در مناقب ابن شهر آشوبست که ابى بصیر گفت: مردى دیدم از امام ششم علیه السّلام از نجوم پرسید و چون بیرون رفت از بر او، بآن حضرت گفتم: این علم اصلى دارد؟ فرمود: آرى، گفتم از آن حدیث کن مرا فرمود: از سعدش بتو باز گویم نه از نحسش، خدا جلّ اسمه نماز سپیده دم را فرض کرده براى نخست ساعت و آن فرض است و این ساعت سعد است، و ظهر را هفت ساعت بعد فرض کرده و آن فرض است و این هم سعد است و نماز عصر را در ساعت نهم و آن فرض است و این هم سعد، و مغرب را در نخست ساعت شب مقرر کرده و آن فرض است و این سعد و نماز عشا را در ساعت سه شب، و آن فرض است و این هم سعد.



برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 09:09 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من یک پسر 21 ساله هستم در دانشگاه شاهد ترم 6 مهندسی برق درس می خوانم الان یک ایمیل را برایتان می زنم از خدا شکایت دارم چرا جواب من را ندادی تا من مجبور شم به سایت شما میل کنم چقدر از خواستم که با یک راهنمایی یک ندایی من را کمک کنی از ائمه(ع) شکلایت دارم، درست است بدم اما شما که معدن خیر و رحمت هستید شما که نگهبانان علم هستید کمک خواستم چرا کمک نکردید چرا کمک نکردید و من را مجبور شوم که راز محرمانه ام را با نامحرمان در میان بگذارم. من مدت 5 سال است که گرفتار بیماری خودارضایی شده ام اولین باری که این عمل زشت را انجام دادم کلاس سوم دبیرستان بودم که کم کم شدت گرفت و گاهی کمتر شد و گاهی بیشتر به خدا قسم بعد از هر بار که این گناه را انجام می دهم تا مدت ها غمگین می شوم شرمنده می شوم گریه می کنم چقدر دعای عهد را خواندم و گفت که تا چهل روز عهد می بندم که دیگر این گناه را انجام ندهم و خدا من را به واسطه این چهل روز پاک دامنی از شر شیطان در امان می دارم اما همش تا 20 و چند روز می خواندم و بعد فشار این گناه مرا در کام خود می کشید. می دانستم که درمان اصلی این بیماری ازداوج است، اما من پدر و مادر فرهیخته ای نداشتم که بفهمند فرزندشان این مشکل را دارد با اینکه رفتار و حرکات من واضح و تابلو بود! تابستان سال قبل که خسته شدم وقتی به پیش امام رضا(ع) رفتم می دانستم که امام دستش باز است اگر او هر چه از خدا بخواهد می دهد، خواستم زمینه ازداوج من را فراهم کند، می دانستم هر کسی که از امام رضا(ع) چیزی در مورد ازدواج بخواهد رد نمی کند والله درخواست من حرام و یا خطا نبود که برآورده نشد و یا اینکه می گویید مصلحت نبود آیا کار خیر هم مگر می شود مصلحت نباشد؟ خواستم حداقل به خوابم بیاد یک راهنمایی بکند نام و نشان همسری را که برای من انتخاب کرده بدهد تا من جرأت پیدا کنم و به پدر و مادر بگم که زن می خواهم اما نیامد و من نا امید از دست او. بارها از خدا خواستم گفتم خدایا من زن هم نمی خواهم حداقل غریزه جنسی ام را از من بگیر تا گناه نکنم لذت نمی خواهم، کاری کن گناه نکنم این شیطان خدا نشناس هم که دست از سر مردم و جوانان بر نمی دارد خدا هم که به داد ما نمی رسد این چه جنگ نابرابری است حداقل یک نشانه ای به من خدا نشان نداد تا دلم را به او خوش کنم و بگم خدا از دور هوامون رو داره ایرادی نداره اگر صدایش را نمی شویم اگر از نزدیک امام زمان(عج) را نمی بینیم اما اونها از دور هوامون را دارند. 25 اسفند ماه با کاروان راهیان نور رفته بودم مناطق عملیاتی جنوب در طلائیه از حاج همت خواستم که به خوابم بیاد یک کم باهاش صحبت کنم درد دل کنم تا قوت بگیریم یک کم کمکم کنه اما تا حالا که نیامده در جنوب به تمام مناطقی که می رفتیم از شهداء فقط یک درخواست داشتم اون هم اینکه من را کمک کنند تا در مقابل میل جنسی ام مقاومت کنم همه حرف هایم این بود. می بینید که بدبختم من از درس و زندگی افتاده ام تا با این میل جنسی ام مقابله کنم نمی گویم امام زاده ام از فشار این میل هزار و یک سایت مستهجن را هم دیده ام که این ها فکرم را خراب کرده اند دردم را بیشتر کرده اند، اما به خدا از همان روز اول از خدا و پیامبران و شهدا خواسته ام که کمکم کنند اما نمی دانم چرا هنوز یک اشاره ای هم به من نکرده اند تا دلم را خوش کنم. خدا لعنت کند عمر را که متعه را حرام کرد خدا لعنت کنند مردم متعصب را که متعه را حرام می دانند. بدم می آید از خودم وقتی حسادت می کنم به مرد و زن جوانی که در خیابان راه می آید، از خدا به خاطر این نیازم بارها شکایت کرده ام گفته ام که خدایا تو خود بی نیازی و ما را نیازمند آفریده ای و حالا نیاز ما را برطرف نمی کنی. اکنون من هنوز از درگاه خدا ناامید نشده ام ولی روی مرز ناامیدی هستم می دانم که ناامیدی از درگاه خدا بزرگترین گناه است اما وقتی جواب آدم را بعد از این همه تلاش نمی دهد حق دارم که ناامید شود. این ها شاید یک هزار درد درون سینه ام باشد خدا می داند که چه آتشی در این دل من است اما هیچ محرمی را نیافتم تا با او صحبت کنم اصلا خجالت می کشم بگم یک چنین دردی دارم تنها خدا و ائمه(ع) را داشتم و بارها نام برایشان نوشته ام نامه برای خدا و نامه های زیادی برای امام زمان(عج) امام نمی دانم که چرا جواب هیچ کدام از نام ها های من را نداد اند مجبور شدم به سایت شما نامه بنویسم امیدوارم راه حلی عملی و شدنی برایم داشته باشید تا با یاری خدا و شما که وسیله خدا هستید از این غم و درد رهایی یابم؟ در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند ---- گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
متأسفانه در وضعیت اسفناکی قرار دارم و نیاز به راهنمایی و بدون راهنما هستم. به دلیل گذشته بد، منظورم رابطه بد پدر و مادر با هم، بی توجهی های آنها و بدبینی های مفرط آنها به هم و به من، بی ارتباطی آنها با اطرافیان و در واقع درون گرایی و مردم گریزی و لجبازی هاشون که هنوزم ادامه داره تنهایی و انزوا و درون گرایی ماحصل عمر 22-23 ساله من بوده البته قابل ذکر که من سال ها از مردها و بعضا از زن ها و مردم متنفر بودم و امروز به شدت سخت می تونم با مردم و همسن و سالام ارتباط بر قرار کنم. به دلیل ظاهری که دارم از سوم راهنمایی تاکنون خواستگارای زیاد و سمجی داشتم و دارم که یکی از آنها همکلاسی امروز منه که حرف نمی زنه و با چشم و ابرو می خواد به نتیجه دلخواهش برسه و از همه کس استفاده کرده حتی از بقیه همکلاسی های پسر و اکثر دانشجو ها هم فهمیدن. حرف زدن برای من سخته اما اول با خیال اینکه بهش فرصتی برای پیدا کردن رو و حرف زدن دادم بعد که دیدم نه جریان خیلی با اون چیزی که من فکر می کنم فرق می کنه سعی کردم مثل خودش جوابش رو بدم! (البته کلی فرصت بهش دادم تا شاید بیاد حرف بزنه که نزد!) اما اون دست بردار نیست. مطلب دیگه اینه که می دونم با بابا و مامان حرف زده اما مامانم هیچ جوری حاضر نیست حرف بزنه ولی از تیکه کنایه هاش و سوتی هاش فهمیدم ازش بدش نمیاد خلاصه تو خونه هیچ آرامش ندارم. در دانشگاه هم وضعیت بدتر، آقا 3 عاشق سینه چاک داره که تو این مدت واسم اعصاب نذاشتن. نه با کسی می تونم حرف بزنم نه می تونم ادامه بدم اعتماد به نفسم رو هم کاملا از دست دادم. من هیچ وقت به این موضوع(ازدواج) فکر نمی کردم و هیچ وقت جدیش نگرفته بودم آخه همیشه تنهایی رو ترجیح می دادم و می دم و از ازدواجم بدم میاد. به شدت احساس خستگی و افسردگی می کنم و دیگه هیچ انگیزه ای برای ادامه هیچی ندارم. لازم به ذکره بسیار حساس و عصبی و فکری شدم (بودم اما امروز شدیدتر). و اینکه با همه نفرتها، من امروز دارم دوران نقاهت یه علاقه یا عشق شکست خورده رو می گذرونم. نمی دونم اگه شما هم پیدا نمی شدید امروز باید چه می کردم؟ تنها امید به خدا و لطف اونه که هنوز رو پاهام ایستادم اما با کمر شکسته و هنوز سعی می کنم امید خودم را حفظ کنم. برای داشتن یه زندگی عادی هنوز امروز زود و من باید اول خودم رو درست کنم بعد به زندگی یکی دیگه وارد شم. یه چیز دیگه اینکه یه هم کلاسی دیگه پسر دارم که من فقط به اون به چشم برادر نگاه می کنم اما انگار اونم آره! اما می ترسم اینم یه نقشه دیگه باشه غیر از این اون خیلی بچه اس و نمی دونم می تونم بهش اعتماد کنم یا نه (تو این مدت دسته جمعی برای به خاک زدن من تمام تلاششون رو کردن البته حساب این بنده خدا کمی از بقیه جداست) لطفا کمکم کنید و در این راستا کتاب های روان شناسی رو بهم معرفی کنید.
دختری 22 ساله و دانشجوی مهندسی کامپیوتر در دانشگاه سراسری در تهران هستم که با یکی از هم دانشکده ای هایم قصد ازدواج دارم. ایشان در مورد رنگ پوشش من بسیار سختگیری می کنند و معتقدند فقط رنگ مشکی می تواند برای یک زن سنگین و مناسب باشد. می گوید یک زن سنگین فقط از رنگ مشکی استفاده می کند. من بارها برایش توضیح داده ام که نوع رفتار زن و طرز پوشش او اهمیت دارد و زن های زیادی در اطراف ما هستند که با رنگ لباس دیگر بسیار با شخصیت و موقر هستند و زن اگر از رنگ هایی که سبک و تحریک آمیز نباشد استفاده کند هیچ اشکالی ندارد. از نظر اسلام هم طبق مطالعه ای که داشتم پوشش زن رنگ خاصّی ندارد و الان هم در میان مسلمان‏هایی که مقید به حجاب هستند در بلاد مختلف، رنگ‏های مختلفی معمول شده است؛ من این عقیده را دارم که یک زن مسلمان می تواند با رنگ های دیگر که جلب توجه نکند به همان اندازه حجاب و وقار خود را حفظ کند. وقتی این توضیحات را به ایشان می دهم و می گویم در هیچ جای اسلام رنگ مشکی به عنوان رنگ برتر برای پوشش زن در نظر گرفته نشده و حتی با استفاده مطلق یعنی سر تا پا از رنگ مشکی احساس بدی پیدا می کنم و رنگ لباس در روحیه تأثیر مستقیم دارد حرف مرا قبول نمی کند. خود من به حجاب اعتقاد دارم و از نوع پوششی که باعث جلب توجه شود شدیدا بیزارم. معتقدم لباس زن و رفتار و وقار او، او را در جامعه حفظ می کند و مطمئنم در زمینه حجاب و پوششم کوتاهی نمی کنم. در حال حاضر که به اختیار خودم لباس می پوشم از رنگ مشکی زیاد استفاده می کنم و رنگ مشکی را هم اصلا بد نمی دانم، فقط استفاده مطلق از این رنگ را قبول ندارم. اما ایشان حتی این طرز فکر مرا نمی پذیرند و افراط می کنند. نمی دانم چگونه طرز فکر او را نسبت به این مسأله به سمت درست هدایت کنم. لطفا مرا راهنمایی کنید.
اخیرا آقایی به من اظهار لطف و محبت نموده و باب آشنایی را با من باز کرده روابط ما بسیار محدود است و تنها سه چهار جلسه همدیگر را ملاقات کرده ایم. بنده به ایشان عرض کردم که در صورت تمایل می توانند به جهت خواستگاری نزد والدین من بیایند اما ایشان مطلبی را تحت عنوان ازدواج موقت مطرح کردند و دلیل شان نیز عدم دارا بودن شرایط ازدواج بیان کردند. بنده ابتدا به شدت با این مسأله مخالفت کردم اما ایشان با نشان دادن جراید و کتاب ها و فتاوای متفاوت سعی در متقاعد کردن من داشتند. اخیرا کتابی را به من معرفی کردند که در آن وجوه ازدواج موقت به خوبی توضیح داده شده بود و در آن کتاب نوشته شده بود که اگر پسر جوان در خود احساس نیاز نماید برای جلوگیری از ایجاد فساد در صورتی که شرایط ازدواج دائم را هم نداشته باشد می تواند ازدواج موقت را در پیش بگیرد. هم چنین نوشته شده بود که اگر دختر جوانی از سن ازدواجش گذشته باشد و نیز مطمئن باشد که خواستگاری بهتر از این شخص که می خواهد با او ازدواج موقت بکند برای او نمی آید و هم چنین احساس نیاز جنسی نیز بکند می تواند بدون اذن پدر به انجام ازدواج موقت مبادرت ورزد. هم اکنون سؤال این است که این آقای جوان هم اکنون 24 سال سن دارند و خودشان می گویند (تحقیق از جانب بنده صورت نگرفته) که شرایط ازدواج را دارا نیستند اما به شدت احساس نیاز می کنند و می خواهند این احساس نیاز را با من برطرف کنند. اما من دخترجوان 21 ساله هستم که فکر می کنم موقعیت های خوبی در انتظارم هست و ضمن اینکه هنوز از سن ازدواج من نگذشته است و حتی خودم هنوز نیازی در خود احساس نمی کنم آیا به صرف اینکه آن آقای جوان احساس نیاز دارند و می خواهند که این احساس را با من برطرف کنند، من می توانم بدون اذن پدرچنین کاری را بکنم یا خیر؟ ضمن در نظر گرفتن این موضوع که بنده اطلاعاتی در این زمینه ندارم خواهشمندم که اینجانب را راهنمایی کنید و در صورت این که جواب درست و عدم مباردت به این اقدام است لطفا دلایلی به من ارائه نمایید که بتوانم با آن ها طرف مقابل را مجاب نمایم.
مدت دو سال است که ازدواج کرده ام. زنم دختر عمویم است روی این حساب که او را می شناختم به خواستگاری اش رفتم. او مرا دوست نداشت اما به خاطر اصرار خوانواده اش که مرا می شناختند و به نظر آنها پسر خوبی بودم قبول کرد اوایل زندگی خیلی مشکل داشتیم سر کوچکترین مسأله خیلی بحث می کردیم ولی به خاطراینکه پسر عمویش بودم جدا نشدیم حتی به خاطر این مسائل به مشاور هم مراجعه کردم و مشاور گفت دیر آمده اید اگر در دوران عقد می آمدید می گفتم جدا شوید حال تنها راه این است که بچه دار نشوید تا ببینیم چه می شود. حال بارها همسرم پرسیده چرا به خواستگاری ام آمدی؟ گزینه های بهتر از من نیز داشتی. چرا من؟ چرا قرعه به نام من بیچاره افتاد؟ ما که در دو دنیای جدا از هم هستیم. مدتی است با پسر خاله اش که پدر و مادرش را در جنگ از دست داده آشنا شده ابتدا زنم می گفت ای کاش پیشنهاد ازدواج پسر خاله ام را در گذشته قبول می کردم اکنون چاره ای جز زندگی با من ندارد. بعضی اوقات ساعت ها با پسر خاله اش تلفنی حرف می زند چند روز که او را نبیند ابراز دلتنگی می کند. بعضی اوقات پسر خاله اش به خانه مان می آید هر گاه او می آید او خود را آرایش می کند و بهترین لباس هایش را می پوشد و از من می خواهد آنها را تنها بگذارم و به اتاق دیگری بروم. البته پسر خاله اش به من گفته چون همه اعضا خانواده اش را از دست داده به او به چشم خواهرش نگاه می کند و نسبت به او خیلی غیرت دارد. وقتی به رفتار همسرم اعتراض می کنم می گوید کسی را در این دنیا ندارد و خیلی زجر کشیده است. حال مانده ام سر در گم چه کنم؟ فعلا قید بچه را زده ام تا ببینم چه می شود. آتش به دو دست خویش در خرمن خویش من خود زده ام که را کنم دشمن خویش البته این را بگویم که ازدواج من فقط به خاطر میل جنسی بود و به چیز دیگری فکر نمی کردم از نظر ظاهر هر چند دختر زیبایی است اما مورد پسند من نبود زیرا در احادیث خوانده بودم نباید به دنبال زیبایی ظاهر رفت به همین خاطر صرفا به اصالت خانوادگی او توجه کردم نه به زیبایی که خواسته دلم بود. به پیشنهاد خانواده ام با او ازدواج کردم به امید آن که علاقه به او در من ایجاد شود که نشد.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed