جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من دختری هستم 23 ساله که در رشته کوهنوردی به طور حرفه ای فعالیت می کردم و در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه پیام نور رشت تحصیل می کردم. با خودم گفتم ازدواج می کنم تا به گناه نیفتم، هر جا میرم با شوهرم میرم، حدودا یک ساله با پسری که یک سال بزرگتر از خودمه ازدواج کردم، اینها به من گفتن که دیگه کوهنوردی نرو منم قبول کردم ولی گفتم می خوام دانشگاه برم و درسمو که تقریبا دو ترمش مونده تموم کنم و اینا قبول کردن. دو هفته نامزدی خوب بود، حدود 4 ماه اول عقد هم خوب بود تا اینکه ماجراها شروع شد. می گفتن دانشگاه نرو، حالا من شانس آورده بودم که دانشگام پیام نور بود و اصلا کلاس نمی رفتم فقط برای انتخاب واحد و حذف و اضافه و برای امتحانات مجبور می شدم برم دانشگاه، برای همینم باید کلی التماس می کردم. ترم پیش امتحان تربیت بدنی داشتم هر چی بهشون میگم بابا این درس منه باید برم امتحان بدم و گرنه می افتم میگفتن تربیت بدنی ام شد درس تا اینکه منو با یک ساعت تأخیر بردن امتحان که دیگه فایده ای نداشت و همه چی تموم شده بود و من مجبور شدم دوباره این ترم همین واحد رو بگیرم و رشته ای رو که می تونستم 8 ترمه تموم کنم الان به ترم 9 کشیده. من به حرف پدرم گوش ندادم و علیرغم مخالفت هاش با این آقا ازدواج کردم. ایشون اهل شهرستان رضوانشهر یکی از شهرهای استان گیلان هستن و اهل تسنن و متعصب و در خونوادشون مادر سالاری حاکمه و من اهل شهرستان انزلی در استان گیلان هستم. من نمی دونستم که سنی ها اینقدر بد هستن در واقع هیچ شناختی راجبشون نداشتم و اینو نمی دونستم که خلیفه اول اونا بود که اون جنایت ها رو در حق بی بی فاطمه(س) کردن. مادر و پدر ساده تر از خودم حتی یک لیست از جهیزیه من نگرفتن تا من اگه لازم شد مدرکی دستم باشه. وقتی الان به شوهرم میگم لیست جهازم رو می نویسم میارم امضا کنی، میگه من عمرا این کار رو نمی کنم می خواستی همون اول این کار رو میکردی. من این حرف ها رو نمی تونم به خونوادم بزنم تنها کسی که من باهاش راحتم خواهر مادر شوهرمه اگه اون نبود من تا حالا مرده بودم. من یکبار دست به خود کشی زدم و رگ دستمو زدم ولی فهمیدن و به مامانم خبر دادن و الان زنده ام. دیروز صبح به شوهرم گفتم منو ببر دانشگاه حذف و اضافه دارم آخرین وقتشه گوش نکرد منو برد گذاشت خونه مادرم منم خودم بلند شدم رفتم دانشگاه، بعد زنگ زد گفت همونجا باش که دارم میام وقتی هم که میاد یه آبروریزی میکنه پیش همه که بیا و ببین، کتکم میزنه، اذیتم میکنه. من گفتم ازدواج می کنم دیگه گناه نمی کنم ولی الان اون گناه هایی که هیچ وقت انجام نمی دادم رو مرتکب می شم، اصلا اهل غیبت نبودم ولی الان هر جا میرم پشت سر مادرشوهرم حرف میزنم. منو تو خونه زندانی می کرد و در خونه رو قفل می کرد و می رفت سر کار. با پدرش تو مغازه لوازم خونگی فروشی کار میکنه. موبایلمو که مامانم برام خریده همیشه چک میکنه وقتی اس ام اسی میاد اول اون می خونه. وقتی کسی زنگ میزنه اون جواب میده. آخه من بدبخت کاری هم نکردم که باعث بشم بهم مشکوک بشه من نمی دونم چی کار کنم نه می تونم به طلاق فکر کنم نه به مرگ و خودکشی واقعا نمی دونم چی کار کنم؟ وقتی که عقد کرده بودم پدر که از اینا اصلا خوشش نمی اومد بهم گفت قبل از این که دیر بشه بذار طلاقتو بگیرم خودم مواظبت هستم و نگهت می دارم ولی من گوش نکردم و حالا بعد از چند ماه زندگی مشترک می بینم که چه اشتباه بزرگ و احمقانه ای کردم و آینده خودمو نابود کردم و دیگه الان اصلا نمی تونم راجع به طلاق حرف بزنم آخه طلاق بگیرم بعد چی کار کنم؟ ما سه تا بچه ایم تو خونواده و من بزرگتری هستم. شما رو به خدا کمکم کنید یه راهی نشونم بدین دارم نابود میشم بهم بگین چی کار کنم خواهش می کنم کمکم کنید. معذرت می خوام که وقتتون رو گرفتم.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:56 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 16434
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
خواهر محترم با سلام خدمتتان عرض می کنیم که تمام این درد سرها محصول عدم تحقیق و شناخت و دلدادگی فارغ از اطلاع و شناخت است لذا مسیر پر مشغله ای را پیش روی دارید با توجه به این ریشه یابی نکات زیر تقدیم می شود :
1- یقینا خود کشی چاره کار نیست .
2- دو راه پیش روی شماست یک ساختن با همین زندگی البته به گونه ای که با وساطت افراد فامیل دو طرف در مورد موارد اختلافی به توافق برسید محور اختلاف شما هم مهریه و جهیزیه و مال و دارایی نیست بلکه ادامه ی درس و تحصیل و محدوده رفتار آزاد و ارتباط با خانواده و ممنوعشدن ضرب و شتم و درب را به روی شما بستن و فراهم شدن موقعیت جدید در استقلال مالی و ... محورهای اختلاف شماست که باید طق توافق طرفین به خواسته های خود برسید . راه دوم طلاق گرفتن است که اگر به شکل توافقی باشد راحتتر است والا بسیار پر دردسر و زحمت می باشد .
3- توصیه اولیه ی ادامه ی زندگی با تامین خواسته های طرفین طبق توافق خانواده هاست . البته بدون عصبانیت و درگیری و کشمکش بلکه با نظارت بزرگترها و وساطت افراد موثر در اصل ازدواج لذا سریع به سراغ طلاق و خود کشی و ... نروید چنانچه راه حل اول به نتیجه نرسید بدون مطرح نمودن اختلاف مذهبی به طلاق توافقی فکر کنید و وی را به این کار راضی نمایید البته انهم در صورتی است که مدت بگو مگوهای شما طولانی و هر روز تکرار شود و ناسازگاری اثبات گردد.
نسبت به مسائل گذشته زیاد حساسیت نشان ندهید و در صدد ساختن زندگی باشید و اگر طرف مقابل بخواهد می تواند زندگی محبت آمیزی را فراهم نماید چون مشکل حادی دامن گیر شما نیست که ان را زیاد برجسته سازید در ضمن خوب بود به برخی خواسته های انها نیز اشاره می نمودید تا مشاوره کاملتر ی ارائه می نمودیم.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:56 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
بنده پسری هستم 23 ساله دانشجوی زیست شناسی مشهد حدود 8 سال هست که به عمل خودارضایی معتاد هستم. من تمامی تلاش خود را برای ترک این عمل انجام داده ام با انواع سایت های مذهبی از جمله سایت شما و سایت دیگری در ارتباط بوده ام ولی به هیچ وجه نتوانسته ام این عمل را ترک کنم. شما می گویید اسلام دین کاملی است و سه راه برای جدایی از گناه به خاطر غریز ه جنسی گذاشته است:
1- عفت
2- ازدواج دائم
3- ازدواج موقت (به عنوان راه اضطراری)
من که نمی توانم عفت پیشه کنم چون در دانشگاه من فجیع ترین دخترها وجود دارند. همچنین در خانه ما ماهواره است و در ضمن اوضاع جامعه را هم که مشاهده می فرمایید. همچنین از شانس بد من، پسری خوش تیب و خوشگل هستم. به صورتی که از ورود به دانشگاه تا به حال که ترم آخرم هست به من چندین پیشنهاد سکس داده شده است که حالا خوشبختانه یا بدبختانه من قبول نکردم. ازدواج دائم هم که به علت شرایط شخصی و خانوادگی کاملا محال و نشدنی می باشد. اگرچه خیلی دوست دارم ازدواج دائم کنم. می ماند ازدواج موقت که من پس از حدود 5/1 سال تحقیق به صحت آن پی برده ام که در مورد این هم با مادرم به صورت سربسته صحبت کرد ه ام و سربسته رضایتش را جلب کرده ام ولی متأسفانه به هر دری می زنم هیچ کسی حاضر نیست شخصی را به من پیشنهاد کند. بارها و بارها به حرم مطهر رفتم و مشکل خود را مطرح کردم ولی هیچ کس به من کمک نکرد. اینقدر به من فشار آمد که حدود 4 ماه است که فکر کردم دین مشکل دارد و دین کاملی نیست بنابراین تصمیم به تعویض دینم و انتخاب دین کامل تر که همه جنبه های زندگی بشری را در بر می گیرد گرفته ام.
من خیلی برای مقابله با استمنا تلاش کردم بطوری که آثار روحی و روانی شدیدی بر روی من گذاشته است و دیگر حاضر نیستم که ذره ای رو ی خود فشار بیاورم چون می دانم که اثرات منفی زیادی روی زندگی من دارد. همچنین منکر این نیستم که استمنا اثرات منفی دارد، ولی بین بد و بدتر، بد را انتخا ب کردم. کاش اینجا بودید و می دیدید شخصی چون من که ادعای اعتماد به نفس و قدرت درونی داشت چطور به یک جوان بی رمق، خسته، کسل و ناتوان تبدیل شده است.
توی این 4 ماه چندین بار به حرم رفتم و زمان های زیادی را تا صبح سحر آنجا بودم به طوری که هیچ کس به من کمک نکرد و حال قسم خوردم تا زمانی که کسی دست مرا نگیرد و یا یهتر بگم آن خدایی که شما می گویید مهربان است و آن امامانی که شما خیلی دوستشان دارید دست مرا نگیرند دیگر به حرم امام رضا(ع) پا نگذارم و با خدا هم کاری نداشته باشم. این نامه را نوشتم تا بگویم افرادی چون شما که ادعای دین دار بودن و محبت می کنید هیچ کدام هیچ عشقی ندارید و همه برای پول و ... کار می کنید. هیچ کدامتان حاضر نیستید به یک جوانی مثل من کمک کنید برای همه شما متأسف هستم و امیدوارم اگر می توانستید و افرادی چون من را کمک نکردید و همچنین اگر جهنمی بود در قعر آن بسوزید و آتش سرا پای شما فرا بگیرد و آن گاه خدا به شما بگوید شما که می توانستید چرا کمک نکردید. به عنوان آخرین مطلب هم می گویم من دینی که با عقل و نیازهای طبیعی انسان مخالف هست قبول ندارم و برای خودم و همه شما آرزوی هدایت و شناخت راه حق را دارم. من هم که شرایط مناسب برایم فراهم هست می روم و به ارضای جسم، روح و جانم می پردازم. باز هم می گویم اگر قیامتی باشد من از افرادی چون شما که می تواستند مرا کمک کنند و نکردند و 8 سال رنج را برای من هموار کردند نمی گذرم. در انتها لازم است بگویم خواهشا نصیحت نکنید که گوشم پر هست.
امیدوارم من را به علت صحبت هایم ببخشید. من اصلا فرد بی ادبی نیستم و چنین قصدی نداشتم. اینها را گفتم شاید وجدان خواب شما بیدار شود. همه شما ظالمان را به خدا می سپارم.
دارم بهتون اعتماد می کنم چون دیدم که دوستام به شما مشکلشونو گفتند و حل شد. بیبنید من 2 سال و نیم پیش از اینترنت با یه پسری آشنا شدم با هم تلفنی در تماس بودیم. من رفتم مکه یه سری مطالعات کردم و مسیر زندگیم کامل عوض شد. الآن هم می بینید دارم با سؤال طرح کردن و کتاب خوندن راهمو ادامه میدم. من همون موقع تصمیم گرفتم رابطه ام با اون بابا رو قطع کنم ولی خیلی کنه بود ولم نمی کرد بهش گفتم من ازدواج کردم و اون به این بهونه از من دست برداشت. همه چیز تو این 2 سال به روالش پیش می رفت منم مثه بچه آدم داشتم زندگیمو می کردم تا اینکه دیشب زنگ زده میگه آمارتو گرفتم به یکی گفتی من ازدواج نکردم تو منو بازی دادی از این مزخرفا! منم دیدم بدجوری گیر افتادم از دهنم در رفت گفتم طلاق گرفتم و به هیچ کی هم نگفتم که ازدواج کردم. همون موقعش هم مثه ... پشیمون شدم. حالا این هی زنگ میزنه ای ام ای میده داره اذیت میکنه و ابراز علاقه! من خودم می دونم خریت کردم از اول باهاش آشنا شدم اون موقع بچه بودم عقلم نمی رسید اما الآن می فهمم چه غلطی کردم. خیلی هم می ترسم ازش، همش تهدید میکنه میگه باید به من ثابت کنی حرفاتو! اوه کلی هم ابراز علاقه کرد ولی می خواد انتفام بگیره اینم بگم اون از من فقط یه شماره تلفن موبایلمو داره و چند تا آیدی. اینم بگم رمز آی دی هام تلفن خونه ام واسه این می ترسم. حالامیشه بگید من باید چی کار کنم؟ تا اون موقع که جواب بدهید من گوشیمو خاموش می کنم جواب مسیجاشم نمیدم ولی چی کار کنم؟ دیشب هم گفته منو حلال نمی کنه نمی بخشه، الآن دو چیز منو اذیت میکنه 1- منو حلال نمیکنه 2- میخواد ازم انتقام بگیره به دادم برسید.
من همان فردی هستم که به قول دوستم دارای نیروی عجیب هستم: 1. من هیچ گاه ادعایی مبنی بر داشتن نیروی خاص نداشتم. 2. نخواستم هیچ گاه روال زندگی کسی را بهم بریزم. لحظه ای که دوستم دچار یأس شده بود بهش امیدواری دادم که مثلا درس را پاس میشی و حدودی نمره ای را گفتم و همان شد زیرا دوست ندارم سختی کشیدن هیچ کس را ببینم و ناخواسته چیزی را که در ذهنم میاد را میگم و خودم هم تعجب می کنم وقتی دقیقا همان می شود. 3. من ادعایی بر پاکی و خوب و مقرب بودن نداشته و ندارم. فقط یک چیز را خوب می دانم که نه مرتاضم و نه غیر خدای احد و واحد کسی را می پرستم و همواره از او کمک خواستم و سعی می کنم تا جایی که می تونم شکرگزار باشم. حالا من برای شما وضعیت خودمو شرح میدم شاید بتونید کمکم کنید: من نمی دانم چه طوری اما وقتی قرار است اتفاقی بیفته متوجه میشم. اوایل فکر می کردم عادی است اما دوستام منو ترسوندند و حتی کار به جایی کشید که بهم گفتن با جن ها در ارتباط هستی اما من هیچ گاه با هیچ جنی در ارتباط نبودم. من خودم هم دلیلشو نمی دونم. لطفا کمکم کنید خودم هم از این حس سر در بیارم. اما لازمه بدونید من ادعا هیچ چیز رو ندارم. فقط گیج شدم و دوستام بهم هر توهینی می شد کردن ازشون خواستم با شما ارتباط برقرار کنند اما حالا دوستام همه منو تنها گذاشتن. فقط به جرم اینکه نخواستم دردشون رو ببینم و ناخواسته چیزهایی گفتم که خودم هم نمی دانم چطور درست بود و آنها از من ترسیدن. خواهش می کنم کمکم کنید تا لااقل خودم منشأ این حس رو بدونم.
من مدتی پیش در یک کارخانه حسابداری می کردم به دلایلی با صاحب آن به توافق نرسیدم و اومدم بیرون این درحالی بود که حساب های او چه طلبکاران و چه بدهکاران معلوم نشده بود و عقب افتاده بود چون وسواس داشتم و نمی توانستم حساب ها را سریع بزنم وقتی که من اومدم بیرون یک حسابدار دیگر جای من اومد.
1- آیا من الان مدیونم یا اینکه باید بگویم من دیگر اومدم بیرون خود طرف باید حساب هایش را با حسابدار جدید درست می کرد؟ و اون حسابدار باید وضعیت حساب ها را معلوم می کرد.
2- اگر جواب سؤال بالا بله باشد باید بگویم من قبل از بیرون اومدنم به حسابدار جدید تا آنجا که می توانستم اطلاعات دادم و تا اونجا که می توانستم گفتم که حساب ها را چه کار کند. آیا باز جواب سؤال اول بلی است؟ آیا اگر اون حسابدار انجام نداده باشد یا ناقص و ناصحیح انجام داده باشد باز گردن من است؟
3- به فرض من مدیون باشم چطوری می توانم اون را ادا کنم می دانید مثلا این آقا از فلان کس یک مقدار می خواهد یا به فلان کس اینقدر باید بپردازد همه مشکل این است که نمی دانی به چه کسی و چه قدر طلبکار یا بدهکاری؟ من از اون زمان تا حالا خیال راحت ندارم به هر حال داستان های مربوط به حق الناس را می دانیم. این بار همیشه روی دوشم است. اونقدر دوست داشتم این حسابداری را قبول نمی کردم حس می کنم این بار تا ابد روی دوشم می ماند وقتی به این فکر می کنم خیلی اعصابم خورد می شود نمی توانم کاری بکنم چون نمی توانم بگویم به چه کسی چقدر طلبکار یا بدهکار است نمی دانم در قیامت چه کار کنم از همین حالا تسلیم هستم.
حق الناس خیلی مهم است این که شکی نیست اما آدم جایزالخطا است آیا باید حسابدارها را بدون خطا در نظر گرفت یا خیر؟ چون اشتباه حسابدار یعنی مدیونی، یک طرف حساب؟ اصلا خدا در روز قیامت چطوری با حسابدار حساب می کنه؟
چند وقتی است که به صورت یک دفعه تعداد زیادی سؤال در ذهنم در مورد دینم و خدای ایجاد شده است. از آنجایی که ساکن مشهد هستم به مدرسه پریزاد مراجعه کردم و مشکل خود را مطرح کردم. با چندین فرد دارای اطلاعات دینی مشاوره کرده ام و اگر چه در بسیاری از موارد قانع شدم ولی در موارد زیادی دیگر قانع نشدم مثلا صفات خدا مثل عدل و مهربانی و ... که نامحدود است را درک نمی کنم. نمی دانم مشکل از کجاست؟ شاید قلبم به تعبیر قرآن زنگار بسته و یا عقلم نمی کشه و از درک حقایق ناتوان هستم. در مورد دینم که شیعه هستم نمی دانم دینم را درست انتخاب کرده ام یا نه بعد از حدود 4 ماه تحقیق اگرچه به نظرم دینم بسیار کامل و جامع هست ولی باز هم در حقانیت و کامل بودن آن شک دارم. تازه وقتی می خوام بروم و در مورد سایر ادیان تحقیق کنم خودم را در مقابل این همه انبوه فراوان اطلاعات و ... ناتوان می یابم. راستی مگر دین ما نمی گوید که اگر فردی خواست قضاوت کند باید هر دو فرد باشند تا از خود دفاع کنند پس آیا شما موافق هستید که اگر فقط به حرف های شما و آخوندها گوش کنم درست نیست؟ من فکر می کنم در دادگاه کسب حقیقت بهتر است با چند فرد دارای اطلاعات کامل که دارای دین های متفاوت هستند صحبت کنم. واقعا دیگه خسته شدم ولی شاید باور نکنید خیلی احساس تنهایی و غربت نمی کنم دوست ندارم به هیچ کس اعتماد کنم، حتی از شما هم می ترسم. توی فکرم هست به کلیسا بروم و در مورد حقانیت دین مسیح با آنان صحبت کنم. نظر شما در این مورد چیست؟ اگر ما عالمانی مثل آیت ا... بهجت و یا آملی داریم خوب ادیان دیگر هم عالمان دین خودشان را دارند.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed