جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    خواهشندم به سؤال های زیر به صورت دقیق پاسخ دهید تا هر گونه شبهه ای نسبت به نگاه شیعه و اهل تسنن درباره قرآن برای ما دانشجویان ایرانی مقیم کانادا برطرف شود و بتوانیم مستدل با ارائه پاسخ این مشکل را بر طرف نماییم. می خواستیم بدانیم: 1. کی؟ 2. به وسیله چه کسی؟ 3. کجا؟ 4. و در چه زمانی؟ قرآن نوشته شده است. «منظور در زمان چه خلیفه ای»! 5. سوال بعدی: درخواست معرفی اولین نسخه های قرآن که به فارسی ترجمه شده؟ در چه سایت ارائه شده؟ یا چگونه می توان آن را تهیه کرد؟
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:14 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1461
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

قـرآن کریم در مدت 23 سال نازل شد و هرگاه فرود مى آمد پیغمبر صلى اللّه علیه وآله و سلم آن را بـر مومنین قراءت مى فرمود و همان وسیله دعوت مردم باسلام بود وهرگز آنرا در زوایا و خبایا پـنـهـان نـمـى کرد و چون مردم تعلیم میگرفتند و مى نوشتندیا از بر مى کردند هر جا بدعوت بت پرستان قبائل مى رفتند چند سوره از قرآن با خودمى بردند . وقتى مسلمانان بحبشه رفتند از آن سوره ها که تا آن وقت نازل شده بود با خودبردند و سوره مریم را براى نجاشى پادشاه حبشه خواندند . بـدیـن تـرتیب سور قرآن در عهد پیغمبر (ص ) در جزیره العرب منتشر شده و اسلام درهمان عهد همه عربستان را فراگرفته بود و قرآن در همه جا رفته بود . هـر مـسـلـمان باید سوره فاتحه الکتاب را با یک سوره دیگر در نماز بخواند و از برباشد ; و پیغمبر (ص ) فرموده بود :آنکه قرآن بیشتر دانددر هر قوم او امام باشد . و بدین جهت مردم را بحفظ قرآن ترغیب مى فرمود . پـس هـر یـک از ایـن سوره ها را عده اى غیر محصور از مسلمانان در همه عربستان از برداشتند یا نوشته بودند مثلا سوره یس را ده هزار نفر , و سوره الرحمن رابیست هزار نفر , و سوره حمد را چـند میلیون نفر و سوره هاى بزرگتر مانند بقره راکمتر و هیچ سوره اى نبود که مردم بسیار از بر نداشته باشند , مردم هم مختلف بودند گروهى مثلا ده سوره از بر داشتند , گروهى پنجاه سوره و چـنـد تـن بـودند که هرچه قرآن نازل شده بود یا از بر داشتند یا نوشته بودند و به همه قرآن عالم بودند مانند عبداللّه ابن مسعود , و ابى بن کعب , و امیرالمومنین علیه السلام . تـرکیب سوره هاى قرآن از آیات و اینکه هر یک داراى چند آیه است و کدام آیه ازکدام سوره است , هـمـه را پـیـغمبر (ص ) از جانب خدا معین فرمود و هر سوره نام مخصوص داشت در زمان پیغمبر معروف چنانکه وقتى آن حضرت مى فرمود سوره طه یا سوره مریم یا سوره هود , مردم مى دانستند کـدام سـوره مـقصود است مثلا پیغمبر (ص ) فرمود شیبتنى سوره هود یعنى سوره هود مرا پیر کرد . همه مردم دانستند کدام سوره را فرمود چون هزاران نفر آن سوره را از بر داشتند و نوشته بودند . اینها همه بتواتر معلوم است و شکى در آن نیست . مـردم عـهـد پـیغمبر (ص ) وقتى قرآن را از بر مى کردند مسامحه در الفاظ آن جائزنمى شمردند , همچنانکه ما حمد و سوره از بر مى کنیم و دقت مى کنیم یک حرف آن راغلط و به تغییر نخوانیم , مردم آن عهد هم آیات قرآن را بهمین دقت از بر مى کردند مثلا بجاى «اقتربت» لفظ مرادف آن «دنت» را نـمـى آوردنـد و در قـرن اول هـجرى علم نحو براى ضبط حرکات قرآن پدید آمد و این دقت که اصحاب و تابعین و قراء سبعه در اداى کلمات داشتند خلق الساعه نبود بلکه دنبال همان دقت عهد پیغمبر (ص ) بود در ضبط حروف , و دلیل بزرگ این مطلب حروف مقطعه اول سوره ها است , مثلا چـنـد جا الر است و یک جا المر و جائى المص و جائى طس و جائى طسم و چند جا حم و یک جا حمعسق . پس بحروف عنایت تام داشتند و تغییر حروف و تقدیم وتاخیر را جایز نمى شمردند . نـیز در اول همه سوره «بسم اللّه» نوشتند غیر از سوره توبه این هم دلیل تعبد آنها بود و اگر در ترتیب سـور و آیـات مـخـتـار بـودنـد یـا تصرف در آن را جایز مى شمردند «بسم اللّه» در اول سوره توبه هم مى نوشتند . و ایـنـکـه بعضى گویند بسم اللّه کلمه رحمت است و براءه کلمه عذاب از این جهت «بسم اللّه» ننوشتند . صـحیح نیست چون سورى که ابتدا به عذاب شود بسیار است و در همه «بسم اللّه» نوشتند و ننوشتن «بـسـم اللّه» در اول سوره توبه محض براى متابعت رسولخدا بود و بس , وگرنه در اول سوره هل اتیک حدیث الغاشیه هم نباید «بسم اللّه» بنویسند . پـس از رحلت خاتم انبیاء (ص ) بعهد ابوبکر یک مصحف رسمى نوشتند مطابق آنچه در دست همه مردم بود و نگاه داشتند و آن قرآن نزد حفصه امانت بود تا اگر زمان بسیار بگذرد مسلمانان متفرق در شـهـرهـا که سینه به سینه یا نسخه به نسخه سوره هاى قرآن را از هم فرا میگرفتند در نقل آن سهو خطائى کنند و حافظان طبقه اول قرآن از میان بروند آن قرآن رسمى قدیم مرجع آنها باشد و بـه عـهـد خـلافـت عـثمان از روى آن مصحف قدیم چند نسخه نوشتند و بشهرها فرستادند و در مـسـاجـد بزرگ نهادند تانویسندگان و قراء از آنها سهو و خطاى نسخه ها را اصلاح کنند و بدقت تـمام قرآن کریم را حرف بحرف و کلمه بکلمه حفظ کردند تا بعهد ما , و خداوند بر خود حتم کرده بود ان علینا جمعه و قرءانه و این وعده خدا بانجام رسید . مـسـلـمـانـان چنان در ضبط قرآن دقت داشتند که اگر در قرآنهاى صدر اول و رسم الخط قدیم کلمه اى بر خلاف قواعد معمولى خط نوشته بود آنرا بهمان صورت در قرآن هاى متاخر حفظ کردند و تـغییر آنرا جائز نشمردند مثلا : بعد از واو جمع باید الف نوشته شود و در قرآن هاى عصر صحابه نیز این قاعده را مراعات مى کردند مگر در کلمه «جاو و فاو و باو و سعو فى آیاتنا در سوره سـبـا , و عـتـوعتوا در فرقان , و الذین تبوء الدار در حشر» که در آن قرآن ها الف ننوشته بودند مـتـاخرین هم ترک کردند و نوشتن آن را جائر ندانستند تا ما بدانیم به امانت و دقت قرآن را ضبط کردند و تحریف در آن نشد و چند جا الف را واو نوشتند مثل «بلوا مبین در سوره دخان و علموا بنى اسرائیل در شعراء». هـمـچـنین تاء در آخر کلمه به صورتها نوشته مى شود مانند سنه و رحمه اما درقرآن هاى عهد صـحـابـه چند تاء کشیده نوشته بودند آن را تغییر ندادند مثل کلمه «رحمت بتاء کشیده در سوره بقره و اعراف و هود و مریم و روم و زخرف» و نیز «نعمت در بقره و آل عمران و مائده و ابراهیم و نحل و لقمان و فاطر و طور» و «سنت در انفال و فاطر و غافر» و در سایر جاها بهاء مدور نوشتند و نیز کلمات «ربک الحسنى و فنجعل لعنت اللّه و الخامسه ان لعنت اللّه و ان شجرت الزقوم و قـرت عـیـن و جـنت نعیم و بقیت اللّه خیرا و امرات - هر جا با زوج استعمال شود - مانند امرات فرعون و معصیت در قد سمع» همه را به تاء کشیده نوشتند و نـیز کلمه «شى ء» را همه جا بشین پس از آن یاء نوشتند مگر در سوره کهف «ولاتقولن لشاىء» که یک الف میان شین و یاء نوشته بود و آن را به همین نحو حفظ کردند و نـیـز پـس از کـلـمـه «لا» در «لا اذبحنه و لا اوضعوا و لا الى الجحیم الفى» نوشتند بدون احتیاج به آن براى متابعت . و در کلمه «نباء المرسلین» یاء زائد نوشتند و نـیز در «اناء اللیل» در طه و «تلقاى نفسى» در سوره یونس و «من وراء حجاب» در شورى و «ایتاء ذى القربى» در نحل و «بلقاء ربهم و لقاء الاخره» در سوره روم که در نظائر آن ننوشتند و عجب اینست که در کلمه «بایکم المفتون و بنیناها» باید بجاى یک مرکز یاء دو مرکز نوشته بودند آن را هم حفظ کردند و از این قبیل در قرآن بسیاراست و بـسـیـار جـاى تـاسـف اسـت که در قرآن هاى طبع ایران از جهل و مسامحه مراعات این نکات را نمى نمایند و مسلمانان ممالک دیگر آن را حمل بر عمد و عناد مى کنند- نعوذ باللّه - . همین ضبط و دقت که در نوشتن بود در اداى حروف و حرکات هم بود مثلا حفص در یک موضع یخلد فیه مهانا در سوره فرقان باشباع فیهى خواند و در نظائر آن بى اشباع , و ابن کثیر در همه آنها باشباع خواند و در دو جا علیه اللّه و انسانیه در سوره فتح و کهف بضم هاء ضمیر خواند و در نـظـائر آن بکسرخواند , و در علم قراءت امثال این بسیار است که دلالت دارد بر عنایت مردم اززمـان پـیغمبر (ص ) تاکنون و محال است کسى احتمال دهد که در آن تغییر یا تحریف یازیاده و نقصانى راه یافته است . و در ایـن مـسئله خزعبلات و اباطیل در ذهن فارسى زبانان بسیار فرورفته است و مردم معاند آنرا دسـتـاویـز فـساد کرده اند و چگونه عاقل تصور مى کند در قرآن با دقت و حفظ تغییر یا نقصان راه یـافـت اما در حدیث که یک نفر نقل کرد تحریف راه نیافت ملیونها مردم سوره حمد را بهمین نحو کـه در مصاحف است قراءت کردند سهو کردند اماآن یکنفر که عبارت حمد را طور دیگر نقل کرد سهو نکرد . کتب یهود و نصارى هیچیک مانند قرآن نیست بلکه همه آنها نظیر تواریخ و اخبار مااست و مردم از کلام آنها فراهم کرده و کتاب ساختند و کتاب تورات و انجیل مانند تاریخ طبرى و سیره ابن هشام و تاریخ روضه الصفا است و اینکه گویند کتاب موسى (ع ) یعنى کتابى که در شرح حال حضرت مـوسى نوشتند نه آنکه موسى علیه السلام نوشت و کتاب یوشع یعنى کتابى که در شرح حال یوشع نوشتند نه کتابى که یوشع (ع ) نوشت و همچنین انجیل کتاب حضرت مسیح (ع ) است یعنى شرح زنـدگـى او است نه تالیف او , مثل اینکه ما مى گوئیم مختارنامه یعنى کتابى که دیگرى در شرح حـال مـختارنوشت با این همه احادیث ما از تورات و انجیل که آنرا کتاب آسمانى مى دانند معتبرتر است چون در احادیث ما متواتر بسیار است. اثبات نبوت، شعرانى - میرزا ابوالحسن به نقل از سایت تبیان

قرآن کریم در زمان پیامبر(ص)جمع آوری شده وبه صورت سوره ها ومشخص بودن جای هر آیه در هر سوره بدستور ایشان,زیرا همانگونه که میدانیم آیاتی که نازل می شد توسط کاتبان وحی نوشته می شد در لوح های مختلف ,لکن اینکه بصورت یک کتاب واحد در آید توسط حضرت امیر المومنین(ع)این کار تحقق پیدا کرد,لکن بتدریج ودر طول زمان قرائتهای مختلف سبب اختلاف میان شهرها گردید عثمان لجنه ای تشکیل دادوقرآن را بر قرائت واحدی ترتیب دادقرائتی که مشهور ومتواتر بود واز مشورت علی (ع)نیز بهره مند می شدند واین قرائت مورد تایید امامان(ع)می باشد.بنا بر این کار عثمان ,جمع آوری قرآن نبوده بلکه یکنواخت کردن قرائتها ومصاحف بوده است.
درباره زمان جمع آورى و تدوین قرآن میان محققان علوم قرآنى سه دیدگاه به چشم مى‏خورد:
دیدگاه اول: تدوین قرآن به بعد از رحلت رسول الله(ص) بر مى‏گردد. دلیل‏هاى پیروان این دیدگاه چنین است:
الف) امکان تدوین قرآن به لحاظ پراکندگى نزول وحى وجود نداشت.
ب) روایاتى هم این نظر را تأیید مى‏کند. مثل: رسول الله(ص) در حالى رحلت کرد که قرآن در چیزى نگاشته نشده بود. V}( بحارالانوار، ج‏92، ص‏97). {V
دیدگاه دوم: تدوین قرآن به همین صورت فعلى(ترتیب آیه‏ها و سوره‏ها) در عهد رسول الله(ص) انجام گرفته است. این گروه نیز براى مدعاى خودادله ذیل را اقامه مى‏کنند:
الف) مصونیت قرآن از خطر تحریف بدون تدوین در زمان آن حضرت امکان‏پذیر نیست؛ چون غیر از حضرت کسى به طول کامل از خصوصیات قرآن آگاهى ندارد.
ب) تحدى از جانب قرآن، اقتضا مى‏کند آیه‏ها و سوره‏ها تنظیم و به شکل خاصى درآیند.
ج) روایاتى چنان دلالت دارد که عده‏اى در زمان رسول الله(ص) مشغول این کار بودند. از شعبى نقل شده است که: شش نفر از انصار، قرآن را در عهده رسول الله(ص) جمع کردند: ابى بن کعب، زیدبن ثابت، معاذبن جبل، ابودرداء، سعید بن عبید، و ابوزید.
دیدگاه سوم: معتقد است که براى قرآن سه مرحله جمع‏آورى شکل گرفته است:
مرحله اول: نظم و چینش آیه‏ها در کنار یکدیگر که شکل‏گیرى را در پى دارد. این کار در زمان پیامبر(ص) صورت گرفت. مرحله دوم: جمع کردن مصحف‏هاى پراکنده در یک جا و تهیه جلد براى آن‏ها که در زمان ابوبکر انجام شد.
مرحله سوم: جمع آورى تمام قرآن‏هاى نویسندگان وحى براى نگارش یک قرآن به عنوان الگو و ایجاد وحدت قرائت در آن. این مرحله در زمان عثمان صورت گرفت. طرفداران دیدگان سوم براى مدعاى خود ادله‏اى ذکر کرده‏اند که در کتاب مربوط به علوم قرآنى به تفصیل آمده است.
به هر حال، آن چه گذشت نشان مى‏دهد همه علماى اسلام تدوین قرآن در غیر زمان رسول الله(ص) را نپذیرفته‏اند. عده‏اى از آنان به تدوین و جمع آورى در زمان رسول الله معتقدند و سه مرحله‏اى بودن و یا تدوین در زمان خلفا، را به طور کلى رد مى‏کنند؛ از جمله آیت الله خویى در ترجمه البیان، ج‏1، ص‏346 و آیت الله حسن زاده در فصل الخطاب، ص‏46 و دکتر صبحى صالح در مباحث فى علوم القرآن، ص‏73. مرحوم آیت الله خوئى در توجیه دیدگاه خود امور ذیل را مطرح فرموده است:
1 .احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در غیر زمان پیامبر(ص) متناقض مى‏نماید. در برخى نام ابوبکر و در برخى دیگر عمر و در برخى هم عثمان ذکر شده است.
2. این احادیث با احادیث دلالت کننده بر جمع قرآن در زمان پیامبر تعارض دارد.
3. احادیث فوق با حکم عقل به وجوب اهتمام پیامبر در امر جمع و ضبط قرآن مخالف است.
4. روایات فوق بااجماع مسلمانان مبنى بر ثبوت قرآن با تواتر نیز مخالفت دارد.
5. جمع متأخر، طبعاً نمى‏تواند شبهه تحریف قرآن را به طور کامل از بین ببرد.
در مقابل آن‏هایى که تدوین را به عهد رسول الله(ص) منسوب نمى‏دانند، به سؤالات مرحوم آیت الله خوئى پاسخ گفته، بر این باورند که قضیه جمع آورى قرآن حادثه‏اى تاریخى است نه مسأله‏اى عقلانى. پس باید در این باره به نصوص تاریخى مستند مراجعه کرد. این گروه در مقابل این سؤال که چرا تدوین در زمان رسول(ص) صورت نگرفت. مى‏گویند: اهتمام پیامبر به ترتیب وجمع آیه‏ها مربوط مى‏شد. اما جمع و ترتیب سوره‏ها همانند مصحف واحد، کارى است که بعد از رحلت صورت گرفت؛ علتش هم این بود که همچنان در زمان پیامبر(ص) نزول قرآن انتظار مى‏رفت و با عدم انتقطاع وحى، چگونه جمع آورى قرآن بین دو جلد همانند کتاب امکان‏پذیر بود. از این رو، هنگامى که پیامبر آثار وفات را مشاهده فرمود و به انقطاع وحى یقین پیدا کرد، حضرت على(ع) را به جمع آورى قرآن وصیت فرمود. بنابراین دیدگاه، پس از درگذشت پیامبر(ص) بزرگان صحابه با توجه به دانش و کفایت خود به جمع آورى آیات و مرتب کردن سوره‏هاى قرآن دست زدند و هر یک آن را در مصحف خاص خود گرد آوردند. به این ترتیب و با گسترش قلمرو حکومت اسلام، تعداد مصحف‏ها رو به فزونى گذاشت.
برخى از این مصحف‏ها به تبع موقعیت و پایگاه جمع کننده‏اش، در جهان اسلام آن روز مقام والایى کسب کرد؛ مثلاً مصحف عبدالله بن مسعود در کوفه و مصحف ابوموسى اشعرى در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجه مردم بود. جمع کنندگان مصحف‏ها متعدد بود و ارتباطى با یکدگر نداشتند و از نظر کفایت و استعداد و توانایى انجام کار یکسان نبودند. بنابراین، نسخه هر کدام از نظر روش، ترتیب، قرائت و... با دیگرى تفاوت داشت.
این تفاوت به اختلاف بین مردم انجامید. دامنه اختلاف به آن جا رسیده بود که حتى در مرکز خلافت یعنى مدینه، معلمان قرآن شاگردان خود را به صورت‏هاى مختلف تعلیم مى‏دادند. بدین ترتیب، زمینه اقدام عثمان را براى یکى کردن مصاحف به وجود آمد. او گروهى متشکل از چهار نفر به نام‏هاى زید بن ثابت، سعیدبن عاص، عبدالله بن زبیر وعبدالرحمان بن حارث بن هشام را مأمور این کار کرد. آنان با همکارى هشت نفر دیگر ابتدا مصاحف را از اطراف و اکناف کشور اسلامى جمع آورى کردند و قرآن را که به نام مصحف امام یا عثمانى مشهور شد، از بین آن‏ها فراهم آوردند. همه مصاحف دیگر به دستور عثمان، خلیفه سوم، سوزانده یا در آب جوش انداخته شد. مصاحف عثمانى به قولى به تعداد چهار عدد استنساخ شد و هر کدام از آن‏ها همراه فردى آگاه به مراکز مهم اسلامى آن زمان ارسال گردید تا همگان طبق آن نسخه‏ها به تکثیر و تعلیم قرآن اقدام کنند.
امامان(ع) قرآن موجود را تأیید و تلاوت آن را سفارش کردند. علامه طباطبائى در این باره مى‏فرماید: «حضرت على(ع) با این که خودش پیش از آن قرآن مجید را به ترتیب نزول جمع آورى کرده و به جماعت نشان داده و مورد پذیرش واقع نشده بود و در هیچ یک از جمع اول و دوم او را شرکت نداده بودند، با این حال هیچ گونه مخالفتى و مقاومتى از خود نشان نداد و مصحف دایر را پذیرفت و تا زنده بود حتى در زمان خلافت خود مخالفت نکرد، همچنین ائمه و اهل بیت(ع) که جانشینان و فرزندان آن حضرتند، هرگز در اعتبار قرآن مجید، حتى به خواص خود، سخنی نگفته ‏اند ؛ بلکه پیوسته در بیانات خود استناد به آن جسته و شیعیان خود را امر کرده‏اند که از قرائات مردم پیروى کنند...»
برای آگاهی بیشتر ر.ک:
1. علوم قرآنى، آیت الله محمد هادى معرفت، ص‏119.
2. پژوهشى در تاریخ قرآن کریم، سید محمدباقر حجتى، ص‏235.
3. تاریخ قرآن، آیت الله، معرفت، ص‏96.
4. درسنامه علوم قرآنى، حسین جوان آراسته.
5. تاریخ قرآن، دکتر محمد رامیار، ص‏407.
به نظر قرآن‏پژوهان، علامت‏هاى وقف، وصل، مد، قصر و سکون که امروزه روى کلمات و حروف قرآن مشاهده مى‏کنیم، مربوط به زمان پیغمبر(ص) نمى‏شود و از زمان‏هاى بعد به مناسبت احتیاج مردم غیر عرب وضع و ثبت شده است هم چنانکه نقطه و اعراب در قرآن نیز چنین است. البته این علامت گذاریها بر مبناى تعلیم پیامبر(ص) و عمل صحابه انجام گرفته است. از این رو، قرآن‏پژوهان گفته‏اند: پس از زمان رحلت پیامبر(ص)، معلمان قرآن دریافتند که اگر براى مواضع وقف و وصل و مد و قصر و امثال آن علامت‏هایى وضع نکنند، به مرور زمان آداب و رسوم قرائت دقیق و با ضابطه قرآن به دست فراموشى سپرده مى‏شود، و قاریان قرآن که به طور غالب عرب زبان نیستند از روش صحیح قرائت قرآن که منطبق با مفاهیم قرآن است، منحرف خواهند شد. به هر حال به نظر مى‏رسد که تاریخ وضع این علامات به قرن دوم و سوم هجرى بازگردد.
در این زمینه ر.ک:
1ـ عزت دروزه، محمد، تاریخ قرآن، ترجمه محمدعلى لسانى فشارکى، ص 140، انتشارات مرکز نشر انقلاب، چاپ دوم.
2ـ کروى، محمدطاهر، تاریخ قرآن، ترجمه محمد صالح سعیدى، ص 16، انتشارات مسعود.
.
قرآن وعثمان:

قرآن کریم در زمان پیامبر(ص)جمع آوری شده وبه صورت سوره ها ومشخص بودن جای هر آیه در هر سوره بدستور ایشان,زیرا همانگونه که میدانیم آیاتی که نازل می شد توسط کاتبان وحی نوشته می شد در لوح های مختلف ,لکن اینکه بصورت یک کتاب واحد در آید توسط حضرت امیر المومنین(ع)این کار تحقق پیدا کرد,لکن بتدریج ودر طول زمان قرائتهای مختلف سبب اختلاف میان شهرها گردید عثمان لجنه ای تشکیل دادوقرآن را بر قرائت واحدی ترتیب دادقرائتی که مشهور ومتواتر بود واز مشورت علی (ع)نیز بهره مند می شدند واین قرائت مورد تایید امامان(ع)می باشد.بنا بر این کار عثمان ,جمع آوری قرآن نبوده بلکه یکنواخت کردن قرائتها ومصاحف بوده است.


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 08:14 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
در مورد قرآن: در مورد اصالت و محافظت قرآن غالبا مطالب بسیار اغراق آمیزی گفته می شود در حالی که قرآن کنونی رونوشتی از نسخه تجدید نظر شده عثمان در قرن اول اسلام است و نه دقیقا همان چیزی که محمد بر زبان می آورد. در مورد این ادعا می توان به مدارک و شواهد متعددی اشاره نمود. قرآن در ابتدا به صورت مکتوب در نیامد بلکه پیروان وفادار محمد(ص) آن را حفظ می کردند و بیشتر آنان اندک زمانی بعد از مرگ محمد(ص) در جنگ ها کشته شدند. طبق روایات و احادیث اولیه کاتبان محمد(ص) قرآن را روی قطعاتی از کاغذ، سنگ، برگ های درخت خرما، استخوان کتف شتر و تکه های چرم می نوشتند. مسلمانان بر این باورند که قرآن در زمان حیات محمد(ص) کتابت شده ولی طبق شهادت «زید» که از اصحاب نزدیک پیامبر(ص) بود وقتی ابوبکر از او خواست که (سوره ها و آیات مختلف قرآن را جستجو و جمع آوری کند) در پاسخ گفت: «پس باید قرآن را از شاخه های بی برگ نخل قطعات نازک سنگ سفید و سینه مردمان جمع آوری کنم!» چندی بعد در زمان خلافت عثمان به خلیفه سوم مسلیمن گزارش دادند که هر گروه از مسلمانان قرآن های خاص خود را دارند. بار دیگر زید فراخوانده شد و دستور یافت تا بر جمع آوری و نگارش نسخه رسمی و تجدیدنظر شده قرآن نظارت نماید و نتیجه کار او همین نسخه قرآن است که تا به امروز یک دست و بدون تغییر باقی مانده است نه همان نسخه اصلی اولیه ای که به ادعای مسلمانان مستقیما از خدا به محمد(ص) وحی شد. آرتور جفری باستان شناس برجسته اروپایی کتابی تحت عنوان (نکاتی در باب تاریخ متن قرآن) نوشته که در آن وضعیت متن قرآن قبل از استاندارد شدن در زمان حکومت عثمان را به روشنی بیان کرده است. او نشان می دهد که قبل از نسخه اصلاح شده عثمان بر خلاف ادعای مسلمان چندین نسخه متفاوت از قرآن وجود داشته است. جفری نتیجه گیری می کند: «وقتی نسخه اصلاح شده عثمان را بررسی می کنیم بلافاصله معلوم می شود که اقدام عثمان بر خلاف چیزی که مسلمانان می گویند. صرفا نه حذف قرائت های گویشی قرآن بلکه اقدامی مدبرانه و ضروری برای ایجاد معیاری قابل قبول (یا نوعی قانون اساسی) به جهت کل امپراتوری تحت حاکمیت خود بود». علاوه بر این وی می افزاید: «در بین مجموعه هائی از آیات قرآن که در شهرهای بزرگی چون مدینه، مکه، بصره، کوفه و دمشق در دست مردم بود تفاوت های فاحشی وجود داشت. از این رو عثمان برای پایان دادن به این تشتت چاره را در آن دید که نسخه موجود در مدینه را به عنوان نسخه اصلی و معتبر معرفی نماید و بقیه نسخه ها را از بین ببرد». بنابراین جفری نتیجه می گیرد: «تردیدی نیست که نسخه عثمان تنها یکی از نسخه های متعدد قرآن در آن زمان بوده است». مونتگمری وات نیز با پذیرفتن این نتیجه گیری عمومی تنها به تفاوت های بین دو نسخه قدیمی قرآن یکی قرآن «ابن مسعود روفی» و دیگری قرآن «ابن کعب سوری» اشاره می کند و می گوید: «امروزه هیچ نسخه ای از این دو مجموعه قدیمی در دست نیست اما فهرست تفاوت های این دو نسخه بسیار طولانی و چیزی در حدود هزار مورد یا بیشتر است». بر خلاف باور رسمی اسلام امروزه تمام مسلمانان به یک قرآن واحد اعتقاد ندارند. مسلمانان سنی نسخه «ابن مسعود» یکی از معدود کسانی که از سوی محمد(ص) برای تعلیم دادن قرآن تعیین شده بود معتبر می دانند و هم اکنون از قرآن ابن مسعود که مغایرت های بسیاری با قرآن تجدید نظر و اصلاح شده عثمان دارد استفاده می کنند ... این قرآن تنها در سوره بقره 150 تفاوت با قرآن عثمان دارد. جفری نود و چهار صفحه از کتاب خود را بر شماری این مغایرت ها اختصاص داده است. او هم چنین نشان می دهد که قرائت های متفاوت برخلاف چیزی که مسلمانان ادعا می کنند تنها به موارد مربوط به گویش یا لهجه محدود نمی شود. برای نمونه گاهی سراسر یک عبارت یا جمله با نسخه دیگر مغایرت دارد و حتی در مواردی یک جمله کامل حذف شده است. جفری نتیجه می گرد که «کاملا بدیهی است که نسخه منتخب عثمان تنها یکی از نسخ متعدد و متفاوت آن زمان بوده ... حتی در اینکه عثمان متن منتخب خود را تدوین کرده باشد شک و تردیدهای زیادی وجود دارد». روایاتی که عامه مسلمانان آنها را قبول دارند بیانگر مواردی هستند که در قرآن کنونی وجود ندارد. در یکی از این روایات آمده که «عایشه» همسر محمد(ص) گفته بود: «در میان آیاتی از قرآن که بر محمد(ص) نازل شد، 10 آیه مشهور مربوط به شیر دادن اطفال بود که نسخ شدند و سپس 5 آیه دیگر جایگزین آنها شد، چون رسول خدا(ص) رحلت نمود این آیات در قرآن تثبیت شدند». مورد دیگری که در قرآن امروز وجود ندارد جملاتی است که از قول عمر روایت شده: «هر آینه خدا محمد(ص) را به حق فرستاد و کتاب را بر او نازل کرد. پس آیه مربوط به سنگسار نیز بشخی از وحی خدای قادر مطلق است. رسول خدا(ص) و ما نیز به تأسی از او حکم سنگسار را اجرا کردیم و در کتاب خدا سنگسار مجازات زناکاران است، این وحی اولیه ظاهرا تغییر یافت و 100 ضربه شلاق جایگزین سنگسار شدن زانیان گردید». (نور، آیه 20) آیات مشهور به آیات شیطانی بیانگر تغییرات دیگری در نسخه اصلی است. بر اساس نسخه ای از قرآن در همان سال های اول رسالت که محمد(ص) در مکه زندگی می کرد خدا به او وحی نمود و به او اجازه داد که برخی از بتها را به شفاعت بگیرد: آیا لات و عزا را نگریستی××و آن دیگری منات، سومین را؟ آنها قوهای باشکوهند××شفاعتشان مقبول است و دوستی شان فراموش نمی شود مدتی بعد از این جریان وحی دیگری بر محمد(ص) نازل شد و با حذف 3 خط آخر آیاتی دیگر جایگزین آنها شد که اکنون آیات 21 تا 23 سوره نجم است و در آن قسمت مربوط به شفاعت این بت های مشرکان حذف شده است. طبق نوشته «وات» این دو نسخه از قرآن در میان مردم وجود داشته و آنها را می خواندند. محمد(ص) در توضیح این حذف و جایگزینی گفت که شیطان او را فریب داده و بدون اینکه خود بداند آیات دروغین در کلام خدا جای داده است «کلرتیسدال» محقق مشهور که در میان مسلمانان کار می کرد اشاره می کند که حتی در نسخه امروزی قرآن نیز مغایرت هائی وجود دارد. از قرائت های متفاوت می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1) سوره قصص 48 برخی کلمه «سحران» را «ساحران» می خوانند. 2) سوره احزاب 6 در برخی قرآن ها بعد از «امهاتم» عبارت «و هو ابون لهم» اضافه شده است. 3) سوره سبا 19 عبارت «ربنا بعید» را عده ای «ربنا بعادا» می خوانند. 4) سوره ص 23 در برخی نسخه ها به جای «تسعون» کلمه «تسعتون» آمده است. 5) سوره مریم 33 عبارت «تنترون» را برخی «یمترون» می خوانند. دومین فرقه بزرگ اسلامی در جهان به حساب می آیند. آنان ادعا می کنند که عثمان عمدا بسیاری از آیات قرآن را که مربوط به «علی(ع)» بوده حذف کرده است. «بیوان حونز» این موضوع را در کتاب خود «امت محمد-ص-» خلاصه کرده و می نویسد: «در حالی که ممکن است این موضوع حقیقت داشته باشد که هیچ کتابی مثل قرآن طی قرون متمادی سالم و دست نخورده مانده باشد. اما به همان اندازه حقیقت دارد که هیچ کتاب دیگری تا این حد مورد جرح و تعدیل قرار نگرفته است ... ». این جرح و تعدیل ها در همان ابتدا صورت گرفت و از این رو مسلمانان در حالی ادعای محفوظ بوند قرآن را می کنند که خود به اصلاح و تدوین ان در زمان عثمان اذعان دارند و از این رو ادعایشان به هیچ وجه معقول و محکمه پسند نیست.
چند وقتی است که به صورت یک دفعه تعداد زیادی سؤال در ذهنم در مورد دینم و خدای ایجاد شده است. از آنجایی که ساکن مشهد هستم به مدرسه پریزاد مراجعه کردم و مشکل خود را مطرح کردم. با چندین فرد دارای اطلاعات دینی مشاوره کرده ام و اگر چه در بسیاری از موارد قانع شدم ولی در موارد زیادی دیگر قانع نشدم مثلا صفات خدا مثل عدل و مهربانی و ... که نامحدود است را درک نمی کنم. نمی دانم مشکل از کجاست؟ شاید قلبم به تعبیر قرآن زنگار بسته و یا عقلم نمی کشه و از درک حقایق ناتوان هستم. در مورد دینم که شیعه هستم نمی دانم دینم را درست انتخاب کرده ام یا نه بعد از حدود 4 ماه تحقیق اگرچه به نظرم دینم بسیار کامل و جامع هست ولی باز هم در حقانیت و کامل بودن آن شک دارم. تازه وقتی می خوام بروم و در مورد سایر ادیان تحقیق کنم خودم را در مقابل این همه انبوه فراوان اطلاعات و ... ناتوان می یابم. راستی مگر دین ما نمی گوید که اگر فردی خواست قضاوت کند باید هر دو فرد باشند تا از خود دفاع کنند پس آیا شما موافق هستید که اگر فقط به حرف های شما و آخوندها گوش کنم درست نیست؟ من فکر می کنم در دادگاه کسب حقیقت بهتر است با چند فرد دارای اطلاعات کامل که دارای دین های متفاوت هستند صحبت کنم. واقعا دیگه خسته شدم ولی شاید باور نکنید خیلی احساس تنهایی و غربت نمی کنم دوست ندارم به هیچ کس اعتماد کنم، حتی از شما هم می ترسم. توی فکرم هست به کلیسا بروم و در مورد حقانیت دین مسیح با آنان صحبت کنم. نظر شما در این مورد چیست؟ اگر ما عالمانی مثل آیت ا... بهجت و یا آملی داریم خوب ادیان دیگر هم عالمان دین خودشان را دارند.
بنده پسری هستم 23 ساله دانشجوی زیست شناسی مشهد حدود 8 سال هست که به عمل خودارضایی معتاد هستم. من تمامی تلاش خود را برای ترک این عمل انجام داده ام با انواع سایت های مذهبی از جمله سایت شما و سایت دیگری در ارتباط بوده ام ولی به هیچ وجه نتوانسته ام این عمل را ترک کنم. شما می گویید اسلام دین کاملی است و سه راه برای جدایی از گناه به خاطر غریز ه جنسی گذاشته است:
1- عفت
2- ازدواج دائم
3- ازدواج موقت (به عنوان راه اضطراری)
من که نمی توانم عفت پیشه کنم چون در دانشگاه من فجیع ترین دخترها وجود دارند. همچنین در خانه ما ماهواره است و در ضمن اوضاع جامعه را هم که مشاهده می فرمایید. همچنین از شانس بد من، پسری خوش تیب و خوشگل هستم. به صورتی که از ورود به دانشگاه تا به حال که ترم آخرم هست به من چندین پیشنهاد سکس داده شده است که حالا خوشبختانه یا بدبختانه من قبول نکردم. ازدواج دائم هم که به علت شرایط شخصی و خانوادگی کاملا محال و نشدنی می باشد. اگرچه خیلی دوست دارم ازدواج دائم کنم. می ماند ازدواج موقت که من پس از حدود 5/1 سال تحقیق به صحت آن پی برده ام که در مورد این هم با مادرم به صورت سربسته صحبت کرد ه ام و سربسته رضایتش را جلب کرده ام ولی متأسفانه به هر دری می زنم هیچ کسی حاضر نیست شخصی را به من پیشنهاد کند. بارها و بارها به حرم مطهر رفتم و مشکل خود را مطرح کردم ولی هیچ کس به من کمک نکرد. اینقدر به من فشار آمد که حدود 4 ماه است که فکر کردم دین مشکل دارد و دین کاملی نیست بنابراین تصمیم به تعویض دینم و انتخاب دین کامل تر که همه جنبه های زندگی بشری را در بر می گیرد گرفته ام.
من خیلی برای مقابله با استمنا تلاش کردم بطوری که آثار روحی و روانی شدیدی بر روی من گذاشته است و دیگر حاضر نیستم که ذره ای رو ی خود فشار بیاورم چون می دانم که اثرات منفی زیادی روی زندگی من دارد. همچنین منکر این نیستم که استمنا اثرات منفی دارد، ولی بین بد و بدتر، بد را انتخا ب کردم. کاش اینجا بودید و می دیدید شخصی چون من که ادعای اعتماد به نفس و قدرت درونی داشت چطور به یک جوان بی رمق، خسته، کسل و ناتوان تبدیل شده است.
توی این 4 ماه چندین بار به حرم رفتم و زمان های زیادی را تا صبح سحر آنجا بودم به طوری که هیچ کس به من کمک نکرد و حال قسم خوردم تا زمانی که کسی دست مرا نگیرد و یا یهتر بگم آن خدایی که شما می گویید مهربان است و آن امامانی که شما خیلی دوستشان دارید دست مرا نگیرند دیگر به حرم امام رضا(ع) پا نگذارم و با خدا هم کاری نداشته باشم. این نامه را نوشتم تا بگویم افرادی چون شما که ادعای دین دار بودن و محبت می کنید هیچ کدام هیچ عشقی ندارید و همه برای پول و ... کار می کنید. هیچ کدامتان حاضر نیستید به یک جوانی مثل من کمک کنید برای همه شما متأسف هستم و امیدوارم اگر می توانستید و افرادی چون من را کمک نکردید و همچنین اگر جهنمی بود در قعر آن بسوزید و آتش سرا پای شما فرا بگیرد و آن گاه خدا به شما بگوید شما که می توانستید چرا کمک نکردید. به عنوان آخرین مطلب هم می گویم من دینی که با عقل و نیازهای طبیعی انسان مخالف هست قبول ندارم و برای خودم و همه شما آرزوی هدایت و شناخت راه حق را دارم. من هم که شرایط مناسب برایم فراهم هست می روم و به ارضای جسم، روح و جانم می پردازم. باز هم می گویم اگر قیامتی باشد من از افرادی چون شما که می تواستند مرا کمک کنند و نکردند و 8 سال رنج را برای من هموار کردند نمی گذرم. در انتها لازم است بگویم خواهشا نصیحت نکنید که گوشم پر هست.
امیدوارم من را به علت صحبت هایم ببخشید. من اصلا فرد بی ادبی نیستم و چنین قصدی نداشتم. اینها را گفتم شاید وجدان خواب شما بیدار شود. همه شما ظالمان را به خدا می سپارم.
من دختری 20 ساله و دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر هستم. حدود 8 ماهیست که در دانشکده با یکی از همکلاسی هایم آشنا شده ام. در ابتدا قصد راسخی برای ازدواج نداشتیم ولی حدودا 4 ماهیست که به این فکر افتادیم. به جلسات مشاوره ازدواج برای حدود 8 جلسه رفتیم برای اینکه مشکلات را بررسی کنیم. نتیجه ای که گرفتیم به صورت تقریبی مثبت بود (تقریبی چون از روند کار مشاوران راضی نبودیم و هنوز هم ادامه دارد.) به هر حال برای ما که سال دوم دانشگاه هستیم و همسن شرایط ازدواج دایم مهیا نیست. هم به دلیل تحصیل و هم به دلیل مسائل مالی و خانواده من راضی به ازدواج نیستند. (هنوز خواستگاری انجام نشده ولی خانواده ها اطلاع دارند. تا جایی که فقط می دانند که اسم هایمان چیست و طرز زندگیمان. این را هم که قصد ازدواج است می دانند.) اگر شرایط برای ازدواج دایم فراهم شود 2 سال طول می کشد و تا آن موقع احتمال گناه کردن هر دوی ما بیشتر می شود. چه بسا که الانم گناه کرده ایم و با هم تماس داشته ایم ولی راهی برای گناه نکردن و صبر برای ازدواج دایم پیدا نمی کنیم. به نظر شما باید جدا شویم یا اینکه ازدواج موقتی را انجام دهیم؟ من در مورد ازدواج موقت تحقیقاتی کردم ولی خانواده ام راضی نیستند و خود من هم احساس خوبی ندارم از این قضیه با اینکه منطقی به نظر میاد. می خواستم خواهش کنم در این ضمینه من را یاری کنید چون واقعا نمی دانم که چگونه باید ارتباطم را حفظ کنم با اینکه نمی خواهم گناهی هم انجام دهم و همچنین پیشنهادی که در مورد ازدواج موقت برایم مطرح کردند و آیا درست است یا خیر؟
من مدتی پیش در یک کارخانه حسابداری می کردم به دلایلی با صاحب آن به توافق نرسیدم و اومدم بیرون این درحالی بود که حساب های او چه طلبکاران و چه بدهکاران معلوم نشده بود و عقب افتاده بود چون وسواس داشتم و نمی توانستم حساب ها را سریع بزنم وقتی که من اومدم بیرون یک حسابدار دیگر جای من اومد.
1- آیا من الان مدیونم یا اینکه باید بگویم من دیگر اومدم بیرون خود طرف باید حساب هایش را با حسابدار جدید درست می کرد؟ و اون حسابدار باید وضعیت حساب ها را معلوم می کرد.
2- اگر جواب سؤال بالا بله باشد باید بگویم من قبل از بیرون اومدنم به حسابدار جدید تا آنجا که می توانستم اطلاعات دادم و تا اونجا که می توانستم گفتم که حساب ها را چه کار کند. آیا باز جواب سؤال اول بلی است؟ آیا اگر اون حسابدار انجام نداده باشد یا ناقص و ناصحیح انجام داده باشد باز گردن من است؟
3- به فرض من مدیون باشم چطوری می توانم اون را ادا کنم می دانید مثلا این آقا از فلان کس یک مقدار می خواهد یا به فلان کس اینقدر باید بپردازد همه مشکل این است که نمی دانی به چه کسی و چه قدر طلبکار یا بدهکاری؟ من از اون زمان تا حالا خیال راحت ندارم به هر حال داستان های مربوط به حق الناس را می دانیم. این بار همیشه روی دوشم است. اونقدر دوست داشتم این حسابداری را قبول نمی کردم حس می کنم این بار تا ابد روی دوشم می ماند وقتی به این فکر می کنم خیلی اعصابم خورد می شود نمی توانم کاری بکنم چون نمی توانم بگویم به چه کسی چقدر طلبکار یا بدهکار است نمی دانم در قیامت چه کار کنم از همین حالا تسلیم هستم.
حق الناس خیلی مهم است این که شکی نیست اما آدم جایزالخطا است آیا باید حسابدارها را بدون خطا در نظر گرفت یا خیر؟ چون اشتباه حسابدار یعنی مدیونی، یک طرف حساب؟ اصلا خدا در روز قیامت چطوری با حسابدار حساب می کنه؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed