جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    در مورد قرآن: در مورد اصالت و محافظت قرآن غالبا مطالب بسیار اغراق آمیزی گفته می شود در حالی که قرآن کنونی رونوشتی از نسخه تجدید نظر شده عثمان در قرن اول اسلام است و نه دقیقا همان چیزی که محمد بر زبان می آورد. در مورد این ادعا می توان به مدارک و شواهد متعددی اشاره نمود. قرآن در ابتدا به صورت مکتوب در نیامد بلکه پیروان وفادار محمد(ص) آن را حفظ می کردند و بیشتر آنان اندک زمانی بعد از مرگ محمد(ص) در جنگ ها کشته شدند. طبق روایات و احادیث اولیه کاتبان محمد(ص) قرآن را روی قطعاتی از کاغذ، سنگ، برگ های درخت خرما، استخوان کتف شتر و تکه های چرم می نوشتند. مسلمانان بر این باورند که قرآن در زمان حیات محمد(ص) کتابت شده ولی طبق شهادت «زید» که از اصحاب نزدیک پیامبر(ص) بود وقتی ابوبکر از او خواست که (سوره ها و آیات مختلف قرآن را جستجو و جمع آوری کند) در پاسخ گفت: «پس باید قرآن را از شاخه های بی برگ نخل قطعات نازک سنگ سفید و سینه مردمان جمع آوری کنم!» چندی بعد در زمان خلافت عثمان به خلیفه سوم مسلیمن گزارش دادند که هر گروه از مسلمانان قرآن های خاص خود را دارند. بار دیگر زید فراخوانده شد و دستور یافت تا بر جمع آوری و نگارش نسخه رسمی و تجدیدنظر شده قرآن نظارت نماید و نتیجه کار او همین نسخه قرآن است که تا به امروز یک دست و بدون تغییر باقی مانده است نه همان نسخه اصلی اولیه ای که به ادعای مسلمانان مستقیما از خدا به محمد(ص) وحی شد. آرتور جفری باستان شناس برجسته اروپایی کتابی تحت عنوان (نکاتی در باب تاریخ متن قرآن) نوشته که در آن وضعیت متن قرآن قبل از استاندارد شدن در زمان حکومت عثمان را به روشنی بیان کرده است. او نشان می دهد که قبل از نسخه اصلاح شده عثمان بر خلاف ادعای مسلمان چندین نسخه متفاوت از قرآن وجود داشته است. جفری نتیجه گیری می کند: «وقتی نسخه اصلاح شده عثمان را بررسی می کنیم بلافاصله معلوم می شود که اقدام عثمان بر خلاف چیزی که مسلمانان می گویند. صرفا نه حذف قرائت های گویشی قرآن بلکه اقدامی مدبرانه و ضروری برای ایجاد معیاری قابل قبول (یا نوعی قانون اساسی) به جهت کل امپراتوری تحت حاکمیت خود بود». علاوه بر این وی می افزاید: «در بین مجموعه هائی از آیات قرآن که در شهرهای بزرگی چون مدینه، مکه، بصره، کوفه و دمشق در دست مردم بود تفاوت های فاحشی وجود داشت. از این رو عثمان برای پایان دادن به این تشتت چاره را در آن دید که نسخه موجود در مدینه را به عنوان نسخه اصلی و معتبر معرفی نماید و بقیه نسخه ها را از بین ببرد». بنابراین جفری نتیجه می گیرد: «تردیدی نیست که نسخه عثمان تنها یکی از نسخه های متعدد قرآن در آن زمان بوده است». مونتگمری وات نیز با پذیرفتن این نتیجه گیری عمومی تنها به تفاوت های بین دو نسخه قدیمی قرآن یکی قرآن «ابن مسعود روفی» و دیگری قرآن «ابن کعب سوری» اشاره می کند و می گوید: «امروزه هیچ نسخه ای از این دو مجموعه قدیمی در دست نیست اما فهرست تفاوت های این دو نسخه بسیار طولانی و چیزی در حدود هزار مورد یا بیشتر است». بر خلاف باور رسمی اسلام امروزه تمام مسلمانان به یک قرآن واحد اعتقاد ندارند. مسلمانان سنی نسخه «ابن مسعود» یکی از معدود کسانی که از سوی محمد(ص) برای تعلیم دادن قرآن تعیین شده بود معتبر می دانند و هم اکنون از قرآن ابن مسعود که مغایرت های بسیاری با قرآن تجدید نظر و اصلاح شده عثمان دارد استفاده می کنند ... این قرآن تنها در سوره بقره 150 تفاوت با قرآن عثمان دارد. جفری نود و چهار صفحه از کتاب خود را بر شماری این مغایرت ها اختصاص داده است. او هم چنین نشان می دهد که قرائت های متفاوت برخلاف چیزی که مسلمانان ادعا می کنند تنها به موارد مربوط به گویش یا لهجه محدود نمی شود. برای نمونه گاهی سراسر یک عبارت یا جمله با نسخه دیگر مغایرت دارد و حتی در مواردی یک جمله کامل حذف شده است. جفری نتیجه می گرد که «کاملا بدیهی است که نسخه منتخب عثمان تنها یکی از نسخ متعدد و متفاوت آن زمان بوده ... حتی در اینکه عثمان متن منتخب خود را تدوین کرده باشد شک و تردیدهای زیادی وجود دارد». روایاتی که عامه مسلمانان آنها را قبول دارند بیانگر مواردی هستند که در قرآن کنونی وجود ندارد. در یکی از این روایات آمده که «عایشه» همسر محمد(ص) گفته بود: «در میان آیاتی از قرآن که بر محمد(ص) نازل شد، 10 آیه مشهور مربوط به شیر دادن اطفال بود که نسخ شدند و سپس 5 آیه دیگر جایگزین آنها شد، چون رسول خدا(ص) رحلت نمود این آیات در قرآن تثبیت شدند». مورد دیگری که در قرآن امروز وجود ندارد جملاتی است که از قول عمر روایت شده: «هر آینه خدا محمد(ص) را به حق فرستاد و کتاب را بر او نازل کرد. پس آیه مربوط به سنگسار نیز بشخی از وحی خدای قادر مطلق است. رسول خدا(ص) و ما نیز به تأسی از او حکم سنگسار را اجرا کردیم و در کتاب خدا سنگسار مجازات زناکاران است، این وحی اولیه ظاهرا تغییر یافت و 100 ضربه شلاق جایگزین سنگسار شدن زانیان گردید». (نور، آیه 20) آیات مشهور به آیات شیطانی بیانگر تغییرات دیگری در نسخه اصلی است. بر اساس نسخه ای از قرآن در همان سال های اول رسالت که محمد(ص) در مکه زندگی می کرد خدا به او وحی نمود و به او اجازه داد که برخی از بتها را به شفاعت بگیرد: آیا لات و عزا را نگریستی××و آن دیگری منات، سومین را؟ آنها قوهای باشکوهند××شفاعتشان مقبول است و دوستی شان فراموش نمی شود مدتی بعد از این جریان وحی دیگری بر محمد(ص) نازل شد و با حذف 3 خط آخر آیاتی دیگر جایگزین آنها شد که اکنون آیات 21 تا 23 سوره نجم است و در آن قسمت مربوط به شفاعت این بت های مشرکان حذف شده است. طبق نوشته «وات» این دو نسخه از قرآن در میان مردم وجود داشته و آنها را می خواندند. محمد(ص) در توضیح این حذف و جایگزینی گفت که شیطان او را فریب داده و بدون اینکه خود بداند آیات دروغین در کلام خدا جای داده است «کلرتیسدال» محقق مشهور که در میان مسلمانان کار می کرد اشاره می کند که حتی در نسخه امروزی قرآن نیز مغایرت هائی وجود دارد. از قرائت های متفاوت می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1) سوره قصص 48 برخی کلمه «سحران» را «ساحران» می خوانند. 2) سوره احزاب 6 در برخی قرآن ها بعد از «امهاتم» عبارت «و هو ابون لهم» اضافه شده است. 3) سوره سبا 19 عبارت «ربنا بعید» را عده ای «ربنا بعادا» می خوانند. 4) سوره ص 23 در برخی نسخه ها به جای «تسعون» کلمه «تسعتون» آمده است. 5) سوره مریم 33 عبارت «تنترون» را برخی «یمترون» می خوانند. دومین فرقه بزرگ اسلامی در جهان به حساب می آیند. آنان ادعا می کنند که عثمان عمدا بسیاری از آیات قرآن را که مربوط به «علی(ع)» بوده حذف کرده است. «بیوان حونز» این موضوع را در کتاب خود «امت محمد-ص-» خلاصه کرده و می نویسد: «در حالی که ممکن است این موضوع حقیقت داشته باشد که هیچ کتابی مثل قرآن طی قرون متمادی سالم و دست نخورده مانده باشد. اما به همان اندازه حقیقت دارد که هیچ کتاب دیگری تا این حد مورد جرح و تعدیل قرار نگرفته است ... ». این جرح و تعدیل ها در همان ابتدا صورت گرفت و از این رو مسلمانان در حالی ادعای محفوظ بوند قرآن را می کنند که خود به اصلاح و تدوین ان در زمان عثمان اذعان دارند و از این رو ادعایشان به هیچ وجه معقول و محکمه پسند نیست.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:59 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 7163
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
بنده خودم حد اقل 5سال پیرامون مصونیت قرآن از تحریف ودیدگاههای دیگران تحقیق نموده ومقالاتی نوشته ام وتمام حرفهای مدعیان تحریف را دیده ام,اگر ما به فرض هم آنها را قبول کنیم به جائی لطمه وارد نمی شود زیرا عمده مطالب آنها به اختلاف قرائتهاوحذف حروف یا کلماتی است که جنبه توضیحی برای آیه دارد نه اینکه وحی قرآنی باشد,زیرا در آن زمان رسم بوده که توضیحات وبر داشتهای خود را کنار آیات قرآن می نوشتند وهمین مسئله سبب بعضی مشکلات می شد,واز آنجا که کلمات اعراب ونقطه نداشتند ,اختلافی در تلفظ بعضی از کلمات پیش می آمدولی از آنجا که قرائت رسمی وجود داشت این قرائتهای شاذ از بین می رفتند.
موارد اختلاف در کتابهای علوم قرآنی ثبت شده,ونیازی به کلمات مستشرقین نیست.
قـرآن کریم در مدت 23 سال نازل شد و هرگاه فرود مى آمد پیغمبر صلى اللّه علیه وآله و سلم آن را بـر مومنین قراءت مى فرمود و همان وسیله دعوت مردم باسلام بود وهرگز آنرا در زوایا و خبایا پـنـهـان نـمـى کرد و چون مردم تعلیم میگرفتند و مى نوشتندیا از بر مى کردند هر جا بدعوت بت پرستان قبائل مى رفتند چند سوره از قرآن با خودمى بردند . وقتى مسلمانان بحبشه رفتند از آن سوره ها که تا آن وقت نازل شده بود با خودبردند و سوره مریم را براى نجاشى پادشاه حبشه خواندند . بـدیـن تـرتیب سور قرآن در عهد پیغمبر (ص ) در جزیره العرب منتشر شده و اسلام درهمان عهد همه عربستان را فراگرفته بود و قرآن در همه جا رفته بود . هـر مـسـلـمان باید سوره فاتحه الکتاب را با یک سوره دیگر در نماز بخواند و از برباشد ; و پیغمبر (ص ) فرموده بود :آنکه قرآن بیشتر دانددر هر قوم او امام باشد . و بدین جهت مردم را بحفظ قرآن ترغیب مى فرمود . پـس هـر یـک از ایـن سوره ها را عده اى غیر محصور از مسلمانان در همه عربستان از برداشتند یا نوشته بودند مثلا سوره یس را ده هزار نفر , و سوره الرحمن رابیست هزار نفر , و سوره حمد را چـند میلیون نفر و سوره هاى بزرگتر مانند بقره راکمتر و هیچ سوره اى نبود که مردم بسیار از بر نداشته باشند , مردم هم مختلف بودند گروهى مثلا ده سوره از بر داشتند , گروهى پنجاه سوره و چـنـد تـن بـودند که هرچه قرآن نازل شده بود یا از بر داشتند یا نوشته بودند و به همه قرآن عالم بودند مانند عبداللّه ابن مسعود , و ابى بن کعب , و امیرالمومنین علیه السلام . تـرکیب سوره هاى قرآن از آیات و اینکه هر یک داراى چند آیه است و کدام آیه ازکدام سوره است , هـمـه را پـیـغمبر (ص ) از جانب خدا معین فرمود و هر سوره نام مخصوص داشت در زمان پیغمبر معروف چنانکه وقتى آن حضرت مى فرمود سوره طه یا سوره مریم یا سوره هود , مردم مى دانستند کـدام سـوره مـقصود است مثلا پیغمبر (ص ) فرمود شیبتنى سوره هود یعنى سوره هود مرا پیر کرد . همه مردم دانستند کدام سوره را فرمود چون هزاران نفر آن سوره را از بر داشتند و نوشته بودند . اینها همه بتواتر معلوم است و شکى در آن نیست . مـردم عـهـد پـیغمبر (ص ) وقتى قرآن را از بر مى کردند مسامحه در الفاظ آن جائزنمى شمردند , همچنانکه ما حمد و سوره از بر مى کنیم و دقت مى کنیم یک حرف آن راغلط و به تغییر نخوانیم , مردم آن عهد هم آیات قرآن را بهمین دقت از بر مى کردند مثلا بجاى «اقتربت» لفظ مرادف آن «دنت» را نـمـى آوردنـد و در قـرن اول هـجرى علم نحو براى ضبط حرکات قرآن پدید آمد و این دقت که اصحاب و تابعین و قراء سبعه در اداى کلمات داشتند خلق الساعه نبود بلکه دنبال همان دقت عهد پیغمبر (ص ) بود در ضبط حروف , و دلیل بزرگ این مطلب حروف مقطعه اول سوره ها است , مثلا چـنـد جا الر است و یک جا المر و جائى المص و جائى طس و جائى طسم و چند جا حم و یک جا حمعسق . پس بحروف عنایت تام داشتند و تغییر حروف و تقدیم وتاخیر را جایز نمى شمردند . نـیز در اول همه سوره «بسم اللّه» نوشتند غیر از سوره توبه این هم دلیل تعبد آنها بود و اگر در ترتیب سـور و آیـات مـخـتـار بـودنـد یـا تصرف در آن را جایز مى شمردند «بسم اللّه» در اول سوره توبه هم مى نوشتند . و ایـنـکـه بعضى گویند بسم اللّه کلمه رحمت است و براءه کلمه عذاب از این جهت «بسم اللّه» ننوشتند . صـحیح نیست چون سورى که ابتدا به عذاب شود بسیار است و در همه «بسم اللّه» نوشتند و ننوشتن «بـسـم اللّه» در اول سوره توبه محض براى متابعت رسولخدا بود و بس , وگرنه در اول سوره هل اتیک حدیث الغاشیه هم نباید «بسم اللّه» بنویسند . پـس از رحلت خاتم انبیاء (ص ) بعهد ابوبکر یک مصحف رسمى نوشتند مطابق آنچه در دست همه مردم بود و نگاه داشتند و آن قرآن نزد حفصه امانت بود تا اگر زمان بسیار بگذرد مسلمانان متفرق در شـهـرهـا که سینه به سینه یا نسخه به نسخه سوره هاى قرآن را از هم فرا میگرفتند در نقل آن سهو خطائى کنند و حافظان طبقه اول قرآن از میان بروند آن قرآن رسمى قدیم مرجع آنها باشد و بـه عـهـد خـلافـت عـثمان از روى آن مصحف قدیم چند نسخه نوشتند و بشهرها فرستادند و در مـسـاجـد بزرگ نهادند تانویسندگان و قراء از آنها سهو و خطاى نسخه ها را اصلاح کنند و بدقت تـمام قرآن کریم را حرف بحرف و کلمه بکلمه حفظ کردند تا بعهد ما , و خداوند بر خود حتم کرده بود ان علینا جمعه و قرءانه و این وعده خدا بانجام رسید . مـسـلـمـانـان چنان در ضبط قرآن دقت داشتند که اگر در قرآنهاى صدر اول و رسم الخط قدیم کلمه اى بر خلاف قواعد معمولى خط نوشته بود آنرا بهمان صورت در قرآن هاى متاخر حفظ کردند و تـغییر آنرا جائز نشمردند مثلا : بعد از واو جمع باید الف نوشته شود و در قرآن هاى عصر صحابه نیز این قاعده را مراعات مى کردند مگر در کلمه «جاو و فاو و باو و سعو فى آیاتنا در سوره سـبـا , و عـتـوعتوا در فرقان , و الذین تبوء الدار در حشر» که در آن قرآن ها الف ننوشته بودند مـتـاخرین هم ترک کردند و نوشتن آن را جائر ندانستند تا ما بدانیم به امانت و دقت قرآن را ضبط کردند و تحریف در آن نشد و چند جا الف را واو نوشتند مثل «بلوا مبین در سوره دخان و علموا بنى اسرائیل در شعراء». هـمـچـنین تاء در آخر کلمه به صورتها نوشته مى شود مانند سنه و رحمه اما درقرآن هاى عهد صـحـابـه چند تاء کشیده نوشته بودند آن را تغییر ندادند مثل کلمه «رحمت بتاء کشیده در سوره بقره و اعراف و هود و مریم و روم و زخرف» و نیز «نعمت در بقره و آل عمران و مائده و ابراهیم و نحل و لقمان و فاطر و طور» و «سنت در انفال و فاطر و غافر» و در سایر جاها بهاء مدور نوشتند و نیز کلمات «ربک الحسنى و فنجعل لعنت اللّه و الخامسه ان لعنت اللّه و ان شجرت الزقوم و قـرت عـیـن و جـنت نعیم و بقیت اللّه خیرا و امرات - هر جا با زوج استعمال شود - مانند امرات فرعون و معصیت در قد سمع» همه را به تاء کشیده نوشتند و نـیز کلمه «شى ء» را همه جا بشین پس از آن یاء نوشتند مگر در سوره کهف «ولاتقولن لشاىء» که یک الف میان شین و یاء نوشته بود و آن را به همین نحو حفظ کردند و نـیـز پـس از کـلـمـه «لا» در «لا اذبحنه و لا اوضعوا و لا الى الجحیم الفى» نوشتند بدون احتیاج به آن براى متابعت . و در کلمه «نباء المرسلین» یاء زائد نوشتند و نـیز در «اناء اللیل» در طه و «تلقاى نفسى» در سوره یونس و «من وراء حجاب» در شورى و «ایتاء ذى القربى» در نحل و «بلقاء ربهم و لقاء الاخره» در سوره روم که در نظائر آن ننوشتند و عجب اینست که در کلمه «بایکم المفتون و بنیناها» باید بجاى یک مرکز یاء دو مرکز نوشته بودند آن را هم حفظ کردند و از این قبیل در قرآن بسیاراست و بـسـیـار جـاى تـاسـف اسـت که در قرآن هاى طبع ایران از جهل و مسامحه مراعات این نکات را نمى نمایند و مسلمانان ممالک دیگر آن را حمل بر عمد و عناد مى کنند- نعوذ باللّه - . همین ضبط و دقت که در نوشتن بود در اداى حروف و حرکات هم بود مثلا حفص در یک موضع یخلد فیه مهانا در سوره فرقان باشباع فیهى خواند و در نظائر آن بى اشباع , و ابن کثیر در همه آنها باشباع خواند و در دو جا علیه اللّه و انسانیه در سوره فتح و کهف بضم هاء ضمیر خواند و در نـظـائر آن بکسرخواند , و در علم قراءت امثال این بسیار است که دلالت دارد بر عنایت مردم اززمـان پـیغمبر (ص ) تاکنون و محال است کسى احتمال دهد که در آن تغییر یا تحریف یازیاده و نقصانى راه یافته است . و در ایـن مـسئله خزعبلات و اباطیل در ذهن فارسى زبانان بسیار فرورفته است و مردم معاند آنرا دسـتـاویـز فـساد کرده اند و چگونه عاقل تصور مى کند در قرآن با دقت و حفظ تغییر یا نقصان راه یـافـت اما در حدیث که یک نفر نقل کرد تحریف راه نیافت ملیونها مردم سوره حمد را بهمین نحو کـه در مصاحف است قراءت کردند سهو کردند اماآن یکنفر که عبارت حمد را طور دیگر نقل کرد سهو نکرد . کتب یهود و نصارى هیچیک مانند قرآن نیست بلکه همه آنها نظیر تواریخ و اخبار مااست و مردم از کلام آنها فراهم کرده و کتاب ساختند و کتاب تورات و انجیل مانند تاریخ طبرى و سیره ابن هشام و تاریخ روضه الصفا است و اینکه گویند کتاب موسى (ع ) یعنى کتابى که در شرح حال حضرت مـوسى نوشتند نه آنکه موسى علیه السلام نوشت و کتاب یوشع یعنى کتابى که در شرح حال یوشع نوشتند نه کتابى که یوشع (ع ) نوشت و همچنین انجیل کتاب حضرت مسیح (ع ) است یعنى شرح زنـدگـى او است نه تالیف او , مثل اینکه ما مى گوئیم مختارنامه یعنى کتابى که دیگرى در شرح حـال مـختارنوشت با این همه احادیث ما از تورات و انجیل که آنرا کتاب آسمانى مى دانند معتبرتر است چون در احادیث ما متواتر بسیار است. اثبات نبوت، شعرانى - میرزا ابوالحسن به نقل از سایت تبیان


تحریف در لغت از ریشه «حرف» به معناى کناره، جانب و اطراف یک چیز گرفته شده و تحریف چیزى، کنار زدن و کج کردن آن از جایگاه اصلى خود و به سوى دیگر بردن است‏ا: محمد هادى معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه محمد شهرابى، (قم: مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه، چاپ اول 1376)، ص 19.{V. تحریف در اصطلاح قرآن‏شناسى داراى اقسامى است از جمله: 1. تحریف با تعویض کلمات؛ یعنى، برداشتن کلمه‏اى و جایگزین کردن آن با کلمه‏اى دیگر؛ 2. تحریف به زیاده؛ یعنى، افزودن کلمه یا جمله‏اى به آیات قرآن؛ 3. تحریف به نقیصه؛ یعنى، ساقط کردن کلماتى از قرآن و یا اعتقاد به اینکه کلمه، آیه یا سوره‏اى از قرآن کریم ساقط شده است. دیگر اقسام آن عبارت است از: 1. تحریف معنوى، 2. تحریف موضعى، 3. تحریف در قرائت، 4. تحریف در لهجه و گویش‏V}جهت آگاهى بیشتر نگا: همان، صص 26 - 22.{V. هیچ یک از این اقسام، به ساحت قرآن کریم راه ندارد. اساساً تحریف کتاب آسمانى، بدین معنا است که این تغییرات به گونه‏اى انجام پذیرد که دیگر کلام الهى، به درستى شناخته نشود و از دسترس بشر خارج گردد و یا چیزى به عنوان کلام خدا شناخته شود که سخن او نیست. مصونیت قرآن از تحریف، به معناى «ماندگارى» متن اصلى قرآن و آشنایى با آن در میان مردم است؛ به گونه‏اى که هیچ‏گاه مسلمانان و دیگر جوامع بشرى، از شناخت و دسترسى به متن اصلى آن محروم نشده و کلام خدا را از غیر آن با وضوح و آشنایى کامل تمیز خواهند داد. این به معناى آن نیست که بدخواهان از تغییر و تصرف در الفاظ قرآن، به هر شکلى ناتوان‏اند؛ بلکه خیانت بدخواهان به نتیجه نمى‏رسد و براى مسلمانان شناخته شده و خنثى است. تحریف قرآن در اینترنت نیز از این قاعده مستثنا نیست و خیانت آنان، براى عموم آشکار مى‏شود و هیچ‏گاه نمى‏توانند با این گونه ترفندها، متن اصلى قرآن را تغییر دهند. به طور کلى در رابطه با تحریف ناپذیرى قرآن، دلایل متعددى اقامه شده است که از جمله آنها «گواهى تاریخ» است. پژوهش‏هاى تاریخى و مقایسه بین قرآن‏هاى موجود و قرآن‏هاى صدر اسلام، نشان مى‏دهد که حتى یک کلمه از این کتاب الهى، کم یا زیاد نشده است. اینجا به بیان بخشى از آنها به طور اختصار اکتفا مى‏کنیم: T}1. برهان حکمت‏{T؛ V}قرآن شناسى، ج 1، ص 216.{V خداوند آخرین کتاب آسمانى خود را به نام قرآن، براى هدایت بشر فرستاده است. خداوند دیگر نه کتابى مى‏فرستد و نه پیامبرى؛ بنابراین قرآن اولین و آخرین منبع هدایت بشر تلقى مى‏شود. تحریف چنین کتابى برابر با عدم حفظ خداوند و مساوى با گمراهى بشر است و این با حمید و حکیم بودن خداوند سازگار نیست. بنابراین خداوند خود به مقتضاى حکیم بودنش این کتاب را حفظ مى‏کند. T}2. برهان اعجاز{T این دلیل به تعبیر علامه طباطبایى‏V}سید محمد حسین طباطبایى، قرآن در اسلام، ص 117.{V بهترین و متقن ترین دلیل براى صیانت قرآن در زمان کنونى به شمار مى‏رود. تقریرش این است که همان وجوه اعجازى که براى قرآن زمان رسول‏اللَّه وجود داشت (مثل تحدى، فصاحت و بلاغت و زیبایى الفاظ آن، روحانى و معنوى بودن آن، هدایت انسان به سوى حق، صدق مطلق مطالب آن و بالاخره خیلى از اوصاف دیگر) بر همین قرآن کنونى منطبق و یافت مى‏شود. بى‏تردید در صورتى که بین این فاصله زمانى کمترین نقصان و یا اضافه‏اى در آن به وقوع مى‏پیوست، به طور یقین دیگر از آن اوصاف خبرى نمى‏ماند و حال آنکه همه آنها در قرآن کنونى باز هم یافت مى‏شود. T}3. برهان خاتمیت‏{T قرآن از طرفى، در چندین جا تصریح مى‏کند که کلام خدا و سند نبوت است و کتاب اسلام به شمار مى‏آیدV}مانند آیه 34 سوره طور و آیه 88 سوره اسراء(17).{V و از طرف دیگر، دین اسلام را دین خاتم معرفى مى‏کندV}مانند آیه 85 سوره آل عمران و آیه 40 سوره احزاب.{V. روشن است که معناى خاتمیت، مصونیت از تحریف است. اما سخن در این است که چه چیزى از دین باید مصون از تحریف باشد؟ یقیناً آنچه به نام دین و مجموعه هدایت الهى براى یک پیامبر نازل گشته است؛ یعنى، کتاب او باید مصون از تحریف باشد و این شرط لازم مصونیت دین از تحریف است‏V}همان، ص 66 و درباره خاتمیت ر.ک : مجموعه آثار استاد مطهرى، ج 2، ص 183 و ج 3، ص 153).{V. T}4. برهان تحدى دائمى‏{T قرآن در همه زمان‏ها و مکان‏ها و حتى در زمان حاضر، توان و قدرت فکرى و ذهنى بشر را براى همانندسازى به مبارزه فرا مى‏خواند. اما بشر حاضر مثل انسان‏هاى گذشته، عاجزانه در مقابل آن شکست را پذیرا مى‏شود. از این ناتوانى موجود به راحتى مى‏توان پى برد که حتى قرآن کنونى به تحریف دچار نشده است. T}5. برهان جامعیت‏{T قرآن در راستاى هدایت و راهنمایى بشر، از بیان چیزى که لازمه بشر در امر سعادت باشد، فروگذارى نکرده است. قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته‏ها داراى این صفت است. حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنین صفتى است، چگونه مى‏توان احتمال نقصان یا زیادت را در آن داد؟ بنابراین قرآن کنونى از هر گونه تغییرى مصون است. T}6. برهان تواتر{T تمام آیات و سوره‏هاى کنونى قرآن مجید، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سینه به سینه به طور همگانى توسط مسلمانان نقل گردیده است. این تواتر منطقى، دلالت مى‏کند هیچ کلمه و آیه یا سوره‏اى، نه از قرآن کاسته شده و نه بر آن افزوده شده است. بنابراین قرآن کنونى با توجه بر واجد بودن صفت تواتر، از هرگونه تحریفى سالم است. T}7. شیوه وحیانى قرآن‏{T این برهان مبتنى بر نوع نگرش مسلمانان بر مسئله وحى و تمایز مسیحیان از آن است. مسلمانان معتقدند وحى در واقع تکلم و گفتار لفظى خداوند است که به وسیله جبرئیل به پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏رسید و پیامبرصلى الله علیه وآله موظف بود عین همان الفاظ را بر مردم برساند. اما مسیحیان بر این باورند که وحى در حقیقت انکشاف خدا و تجربه انسان است که در بشر تجلى مى‏کند و این عامل انسانى است که آن را در مقام بازگو تعبیر مى‏کند و لذا ممکن است در تعبیر آن مرتکب اشتباه هم بشود. روشن است که طبق نگرش اول به یقین الفاظ قرآن نمى‏تواند از نقش عامل انسانى متأثر شود. از این رو، چاره‏اى جز پذیرفتن تحریف ناپذیرى قرآن بر اساس دیدگاه مسلمانان در بین نمى‏ماند. T}8. شیوه بیانى قرآن‏{T قرآن در جهت تعارض با منافع زورمندان و سلطه جویان، بیش از آنکه به نام اشخاص بپردازد به بیان شاخص‏ها توجه کرده است و به استثناى تصریح نام ابولهب و همسرش، به موارد جزئى نپرداخته است. و این یکى از تمهیدات الهى در مصونیت قرآن است که به نوبه خود باعث گردیده، براى کسى انگیزه کتمان یا تحریف آیات پیش نیاید و بهانه‏اى براى دسیسه حاکمان به طور آشکار نباشد. T}9. شیوه نزول قرآن‏{T؛ V}کیهان اندیشه، شماره 28، مقاله تحریف ناپذیرى قرآن، علامه مرتضى عسکرى.{V یکى از تمهیدات الهى براى مصون ماندن قرآن، نزول تدریجى آن، آن هم با سبک و برنامه‏اى ویژه است. در مدت تقریباً 23 سال، آیات قرآن به دو شکل نازل شده است. آیاتى که در آغاز بعثت در مکه نازل گردیده، آیاتش کوتاه و موزون است؛ مانند A}«وَ الضُّحى‏ وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى‏ ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى‏...»{A و یا A}«الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ...»{A. این مقاطع کوتاه و موزون در حفظ آیات، تأثیر بى‏شائبه‏اى داشته است، آن هم در میان مردم روزگارى که امى بوده‏اند. اما در سال‏هاى بعد، آیات و سوره‏هاى بزرگ‏ترى در مدینه نازل شده است؛ زیرا در مدینه، هم آرامش بیشترى براى مسلمانان بوده و هم امکانات نوشتن و ثبت آیات وجود داشته است. بالاخره، نزول تدریجى قرآن، این نتیجه را داشت که وقتى حتى چند آیه نازل مى‏شد، پیامبر آن را براى مسلمان‏ها مى‏خواند (و آنان نیز حفظ مى‏کردند) و بعد آیه‏اى دیگر نازل مى‏گشت. T}10. شیوه تعلیم قرآن‏{T در تاریخ قرآن مهم است بدانیم که پیامبرصلى الله علیه وآله چگونه آیات را به مردم مى‏خوانده و آنها را تعلیم مى‏داد؟ راوى مى‏گوید: پیامبرصلى الله علیه وآله در مدینه هر بار ده آیه به ما مى آموخت. ما ده آیه را یاد مى‏گرفتیم، سپس ده آیه دیگر و... براى مثال، یکى از صحابه در مسجد دمشق 1600 شاگرد را تعلیم قرآن مى‏داده است. به این شکل که آنها را به گروه‏هاى ده نفرى تقسیم کرده بود و هر ده نفر یک ناظر داشته اند که مجموع این ناظران و سرگروه‏ها 160 نفر مى‏شدند. افزون بر آن‏V}ابو عبدالله زنجانى، تاریخ القرآن، ص 42، موسسه الاعلمى، بیروت.{V به شهادت تاریخ، در صدر اسلام عده زیادى از مسلمانان - که تعداد آنان را تا 43 نفر نوشته‏اند به دستور پیامبرصلى الله علیه وآله هر آیه و یا سوره‏اى که نازل مى‏شد، بلافاصله مى‏نوشتند؛ از جمله معروف‏ترین اصحاب پیامبر که به نوشتن قرآن اهتمام خاصى مى‏ورزیدند، حضرت على‏علیه السلام و زید بن ثابت بودند. T}11. اهتمام مسلمانان‏{T بى‏شک از اهتمام پیامبرصلى الله علیه وآله بر قرائت قرآن و تحفیظ آن بر مسلمانان‏جامعه آن روز فضیلت بزرگى براى حفظ قرآن قائل شده بود. مؤمن و منافق در این جهت بر یکدیگر سبقت مى‏گرفتند. معاشرت و انس با قرآن، جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسائل و مشکلات خود به آن مراجعه مى‏کردند. تقدّس و فضیلت یافتن قرآن نزد مسلمانان، این نتیجه را به دنبال داشت که کسى نمى‏توانست ایده تغییر قرآن را در سر بپروراندV}محمدتقى مصباح یزدى، قرآن شناسى، ج 1، ص 215، (نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى).{V. اهتمام به نگه‏دارى و حفظ قرآن کریم در میان مسلمانان به اندازه‏اى بود که پس از نبى اکرم و در زمان خلافت ابوبکر، وقتى در جنگ یمامه تعدادى از حافظان قرآن کشته شدند، مسلمانان تصمیم گرفتند توجه بیشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به این منظور همه نسخه‏هاى قرآن را در یک جا جمع‏آورى کرده و از اینکه نقصانى در آنها واقع شود، جلوگیرى نمودند. حفظ این نسخه‏ها به شدت مورد توجه قرار گرفت و همین طور نسل بعد، قرآن را سینه به سینه حفظ مى کردند و به نسل بعد انتقال مى دادندV}سید محمد حسین طباطبایى، ترجمه المیزان، ج 12، ص 167 - 161، مرکز نشر فرهنگى رجا. {V. T}12. تکامل خط و کتابت‏{T براى حفظ یک متن به صورت اصلى، باید شرایط طبیعى چنین امرى فراهم باشد. در عصرهاى گذشته تکامل خط و پیشرفت کتابت به آن میزان نبوده است که بتواند متنى را در بستر خویش و به صورت کامل حفظ کند. البته با رشد تمدن بشرى، زمینه‏هاى لازم براى چنین امرى پدیدار مى‏شد؛ چنان که به نظر برخى‏V}علامه خوئى، ترجمه البیان، ج 1، ص 309، (نشر مجمع ذخائر اسلامى - قم، 1360 ش).{V در زمان رسول‏اللَّه شرایط و موقعیت حصول چنین کارى مهیا شد و زمینه را براى حفظ و صیانت قرآن فراهم آورد. براى مطالعه بیشتر ر.ک: الف. محمد هادى معرفت، تاریخ قرآن، (تهران: سمت، چاپ دوم 1377)، صص 167 - 154؛ ب. محمدتقى مصباح یزدى، قرآن‏شناسى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ اول، 1376)؛ پ. حسن حسن‏زاده آملى، قرآن هرگز تحریف نشده است؛ ت. محمد هادى معرفت، التحقیق فى نفى التحریف عن القرآن.

اکثر قریب به اتفاق این روایات که ادعای تواتر آنها شده, معتبر نیستند و مجموع روایات معتبر آنها نزدیک به چهل روایت است. برخی از این مجموعه تکراری است. برخی از آنها کاملاً بی‌ارتباط با تحریف است و تعدادی, تغییرات غیر موثر در معنای آیات را مطرح ساخته است. بسیاری از آنها مطالب تفسیری و ذکر مصداق و شأن نزول و نقل به معنا و اقتباس است و در برخی از آنها نیز تعابیری کلی به کار رفته که شمول آنها نسبت به تحریف لفظی نیازمند دلیل دیگری است. فقط یک روایت صحیح در این مجموعه وجود دارد که ظاهر, بلکه صریح آن حذف شدن نزدیک به دو سوم از قرآن مجید است. به توضیحی فشرده در این زمینه اکتفا می‌شود: 1. از مجموع روایات ذکرشده که در دلیل یازدهم و دوازدهم فصل الخطاب آمده است, حدود چهل روایات معتبر به چشم می‌خورد و مجموعه روایات مسند آن(اعم از صحیح, ضعیف و مجهول)بیش از چهارصد روایت است که ادعای تواتر اجمالی آنها, سخنی گزاف نیست؛ هر چند در مفاد و محدوده تواتر, جای بحث و مناقشه فراوان وجود دارد و استفاده تحریف مورد نظر مدعیان تحریف, از آن غیر ممکن است. از مجموعه روایات مسند نیز تعداد بسیار زیادی (نزدیک به دو سوم آن)از شخصی به نام سیّاری نقل شده که دانشمندان علم رجال او را دروغگو و جعل ‌کننده حدیث معرفی کرده‌اند. 2. در مجموعه روایات معتبر(از نظر سند)چهارده روایات تکراری است؛ به این معنا که هر دو روایات راجع به یک آیه سخن می‌گویند و در نتیجه از موارد ادعایی تحریف, هفت مورد کاسته می‌شود. چهار مورد از این روایات بی‌ارتباط با بحث تحریف و ذکر آنها در این مجموعه سوال‌ ا‌نگیز, بلکه شگفت‌انگیز است؛ به عنوان مثال در این مجموعه روایتی از کامل ‌الزیارات نقل شده که امام صادق(ع) درباره آیه شریف»واذا المَوؤُده سئلت بایّ ذنب قتلت« می‌فرماید »نزلت فی الحسین‌بن علی (ع) « روشن است که به هیچ وجه نمی‌توان ادعا کرد که جمله نزلت فی الحسین‌بن علی(ع) ادامه آیه بوده و از قرآن‌های کنونی حذف شده‌است. با توجه به دو نکته پیش گفته, موارد ادعایی تحریف به کم‌تر از سی مورد تقلیل می‌یابد. 3.هفت روایت که یکی از آنها مکرر است و نیز صدر سه روایت دیگر مشتمل بر تغییر اندکی در آیه است که تأثیری در آیه ندارد؛ مانند آن‌که در یکی از این روایات, آیه»فانزل الله سکینته علیه« »فانزل الله سکینته علی رسوله« نقل شده که تأثیری در معنا ندارد؛ در نتیجه موارد ادعایی به بیست و چند روایت تقلیل می‌یابد. 4.نزدیک به نیمی از روایات باقی مانده, در مقام تفسیر, ذکر مصداق, شأن نزول و تأویل یا معانی بطنی آیات هستند؛ به عنوان مثال در ادامه تلاوت آیه آمده است: حافظوا علی الصّلوات الصّلوه الوسطی؛ و هی صلوه الظّهر و هی اوّل صلوه صلّاها رسول‌الله وهی وسط النّهار؛ و آن] نماز میانهوقت آن از یک سو از سوی دیگر[ نزاع کردن با آنان را مجاز می‌شمرد. جمله»کیف یامرهم...« به روشنی دلالت دارد که مقصود پرسش راوی مربوط به چگونگی قرائت آیه وم سأله تحریف نبوده ومقصود امام(ع) از››کذا نزلت الآ یه‹‹آن نیست که عبارت››فان تنازعتم‹‹ در موقع نزول››فان خفتم تنازعاً فی امر‹‹ بوده است؛ بلکه پرسش راوی این است که آیا مقصود از ›› تنازعتم فی‌الامر‹‹ اختلاف مردم با اولی‌الامر است یا اختلاف مردم با یکدیگر است؟ و امام در پاسخ می‌فرماید: مقصود اختلاف مردم با یکدیگر است و گرنه چگونه در صدر آیه, دستور به اطاعت مطلق از اولی‌الامر می‌دهد و در ذیل آن اجازه منازعه با آنان را مطرح می‌سازد؟ این نوع برداشت ازآیه به معنای تناقض صدر و ذیل آیه است که باطل است؛ پس مقصود,نزاع مردم با یکدیگر است که موظفند طبق مفاد آیه به خدا و رسول و پس از وی به اولی‌الامر برای حل اختلاف رجوع کنند؛ با این بیان روشن می‌شود که تعبیر›› والی رسوله و الی اولی الامر منکم‹‹ نیز از باب بیان مفاد آیه و مقصود از آن است. 6. در سایر روایات به جز دو روایت که در شماره 7 به آن می‌پردازیم, تعابیری کلی آمده که شمول آن‌ها نسبت به تحریف لفظیِ مورد نظر مدعیان تحریف, نیازمند دلیل و قرینه است و هیچ دلیل و قرینه متقنی بر آن نیست و یا در آنها مطالبی مطرح شده که هیچ ملازمه‌ای بین آنها با تحریف قرآن وجود ندارد؛ مانند: الف) اگر مردم قرآن را آن‌گونه که نازل شده می‌خواندند, حتی دو نفر هم با یکدیگر اختلاف پیدا نمی‌کردند. ب)آن‌گاه که حضرت مهدی(ع) ظهور کند, قرآن علی(ع) را می‌آورد و قرآن را آن‌گونه که باید تلاوت می‌فرماید. ج)هیچ‌کس جز اوصیای پیامبر نمی‌تواند ادعا کند که تمام قرآن ظاهر و باطنش را جمع کرده‌است. د) قرآن را تحریف کرده‌اند و مردم در تمام باور داشت‌ها مبانی رفتارشان دچار تحریف شده‌اند. سه نوع روایت نخست, ناظر به قرآن با تفسیر و شأن نزول و بیان مصداق و تأویل آن و مطابق با ترتیب نزول است؛ آن‌گونه که در بیان تفاوت قرآن علی(ع) با قرآن کنونی ذکر شد و از روایت نوع سوم نیز استفاده می‌شود. روایت چهارم هم ناظر به تحریف معنوی است؛ زیرا دچار تحریف شدن مردم در همه معتقدات, لازمه‌اش آن است که آیات مربوط به اصول دین در قرآن تحریف شده باشد یا مردم در اعتقاد به توحید و نبوت و معاد نیز منحرف شده باشند؛ بنابراین, هیچ دلیلی بر شمول این روایات نسبت به تحریف لفظی قرآن وجود ندارد و استدلال به آنها برای اثبات این مدعا از اتقان کافی برخوردار نیست؛ به ویژه که در روایات دیگر بر تحریف معنوی قرآن و محفوظ و مصون ماندن الفاظ و عبارات آن تأکید شده است. 7. از دو روایت باقی مانده یکی مربوط به قسمتی از آیه 95 سوره مائده است که در قرآن‌های کنونی عبارت »یحکم به ذوا عدل منکم« است و در روایت» یحکم به ذوعدل منکم« خوانده شده است؛ علاوه بر آن که مصداق ذو عدل را نیز امام می‌داند؛ ولی باید توجه داشت که در بیشتر روایاتی که این آیه در آنها به کار رفته, تعبیر ذواعدل(طبق عبارت قرآن‌های موجود) در آمده است و فقط در یک روایت, تعبیر ذو عدل ذکر شده و در آن‌ آمده است که ذواعدل از خطای نویسندگان است؛ ولی این روایت نیز به دو صورت نقل شده و در نقل دیگر این گونه است؛»یحکم به ذواعدل منکم« فالعدل رسول الله (ص) والامام من بعده یحکم به و هو ذو عدل فاذا علمت ما حکم الله به من رسول الله و الامام فحسبک و لاتسأل؛ عدل رسول الله و امام پس از اوست که در مورد آن قضاوت می‌کند و او(رسول الله یا امام پس از او) صاحب عدل است, پس وقتی از طریق رسول الله و امام آن چه را که خدا به آن حکم کرده, دانستی تو را کافی است و دیگر سوال مکن. با توجه به این روایت روشن می‌شود که نقل دیگر, یا تقطیع شده این روایت و یا تلخیص نادرست آن است و روایات در مقام توضیح آیه هستند و امام و پیامبر را »ذوعدل« نامیده‌اند و یادآور می‌شوند که در وقتی یا امام محکمی کرد, کفایت می‌کند و نیاز به سوال ندارد و »ذواعدل« یاد شده در آیه, مقصود دو نفر انسان عادل از مسلمانان نیست؛ بلکه حکم پیامبر با امام است که دو فرد برجسته ذوعدل هستند و ذواعدل بر آن دو منطبق است. در روایت دوم آمده است: ان القرآن الذی جاء جبرئیل(ع) الی محمد(ص) سبعهعشر الف آیه به راستی قرآنی را که جبرئیل به سوی پیامبر آورد, هفده هزار آیه بوده است. این روایت نیز در کتاب وافی بدون واژه»عشر« به این صورت »سبعه آلاف آیه« نقل شده و مفاد آن هفت هزار آیه می‌شود که نزدیک به شماره آیات قرآن موجود است؛ افزون بر آن می‌تواند مقصود از این روایت, علاوه بر متن قرآن, توضیح و تفسیر آن که جبرئیل از سوی خدا برای پیامبر(ص) آورده است نیز باشد؛ نظیر آن چه مرحوم صدوق در کتاب اعتقادات خود فرموده است که آن چه از وحی به عنوان غیر قرآن نازل شده اگر به وحی قرآنی افزوده شود, به هفده آیه می‌رسد. معارف قرآن(6) قرآن شناسی،استاد محمد تقی مصباح یزدی به نقل از سایت تبیان

قرآن وعثمان:

قرآن کریم در زمان پیامبر(ص)جمع آوری شده وبه صورت سوره ها ومشخص بودن جای هر آیه در هر سوره بدستور ایشان,زیرا همانگونه که میدانیم آیاتی که نازل می شد توسط کاتبان وحی نوشته می شد در لوح های مختلف ,لکن اینکه بصورت یک کتاب واحد در آید توسط حضرت امیر المومنین(ع)این کار تحقق پیدا کرد,لکن بتدریج ودر طول زمان قرائتهای مختلف سبب اختلاف میان شهرها گردید عثمان لجنه ای تشکیل دادوقرآن را بر قرائت واحدی ترتیب دادقرائتی که مشهور ومتواتر بود واز مشورت علی (ع)نیز بهره مند می شدند واین قرائت مورد تایید امامان(ع)می باشد.بنا بر این کار عثمان ,جمع آوری قرآن نبوده بلکه یکنواخت کردن قرائتها ومصاحف بوده است.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:59 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
نخست عرض کنم که بنده اصل قاعده تعدد زوجات را قبول دارم و از آن دفاع می کنم. اما سخن بنده این است که می شود و می باید با اجتهاد متدیک اصلاحی را در این قاعده وارد کرد و آن «شرط رضایت همسر» است. شما ملاحظه بفرمائید شمار کارهائی را که زن برای انجام آن ها به رضایت شوهرش نیاز دارد؛ زن حتی برای مسافرت، اگرچه سفری کوتاه و یک روزه، به اجازه شوهرش نیاز دارد. زن حتی برای خروج از خانه به اجازه شوهرش نیاز دارد. زن حتی برای بسیاری از عبادات مستحبی به رضایت شوهرش نیاز دارد و ... حالا آن وقت مرد برای اینکه یک زن دیگر را وارد زندگی خود و همسرش کند، چرا نباید مسأله رضایت زن نیز مطرح باشد؟ زن برای اینکه برای یک ساعت به خانه پدر و مادرش و برای دیدار آن ها که در همان محله خودشان می زیند بخواهد از خانه بیرون رود، رضایت شوهر لازم است و در غیر این صورت حق ندارد برود. اما هنگامی که مرد بخواهد یک زندگی جدید تشکیل دهد و زن دیگری را وارد زندگی مشترک خود و همسرش کند، نظر زن اصلا مهم نیست؟! این از آن موارد بی عدالتی است که انسان به طور بدیهی (مستقلات عقلیه) درک می کند و جای هیچ استدلالی ندارد. اما به نظر من کاملا شدنی است که از طریق اجتهاد روشمند چنین اصلاحی را وارد قاعده تعدد زوجات نمود. لازم نیست دنبال آیه ای در قرآن بگردیم که به طور مستقیم به این مسأله اشاره کرده باشد که برای ازدواج مجدد مرد رضایت همسرش لازم است. اما از کنار هم نهادن بسیاری از آیات می توان این قاعده را استخراج کرد. روح قرآن و احکام خانواده نیز این را می رساند. من یک نمونه می آورم: 1- حق مرد به تعدد زوجات، یک حکم قطعی است. 2- در بحث حقوق و احکام خانواده، و در تفکر اسلامی، نهاد خانواده و کیان از بالاترین اهمیت برخوردار است. 3- چنانچه اعمال حق مرد به تعدد زوجات (و نه خود حق) با استواری کیان خانواده در تزاحم قرار گیرد، اهم کیان خانواده است. اگر زنی به هر دلیلی و بطور جدی با ازدواج مجدد شوهرش مخالف باشد، جز اینست که با ازدواج مجدد مرد کیان خانواده متزلزل خواهد شد؟! در اینجا اعمال حق مرد به ازدواج مجدد (و نه خود حق) مهم است اما کیان خانواده اهم است. بدین ترتیب می توان شرط رضایت همسر را وارد این قاعده کرد. البته این یک مثال بود، یک مجتهد کاردان می تواند با استدلال هایی حتی قوی تر و آیات و روایاتی گسترده تر چنین حکمی را استخراج کند. یعنی با اجتهاد متدیک می توان قاعده تعدد زوجات را بدین صورت اصلاح کرد که در امر ازدواج مجدد دو شرط وجود دارد؛ یکی پیش از ازدواج مجدد و یکی پس از آن؛ پیش از آن جلب رضایت همسر، و پس از آن برقراری عدالت. من نمی خواهم شما بگوئید که در این لحظه چنین امری امکان پذیر است یا نه، پرسش این است که آیا در آینده می توان به چنین چیزی رسید. تازگی رهبری در یک همایشی اعلام کرده بودند که همه احکام فقهی موجود در مورد زنان، سخن آخر نیست.
بنده پسری هستم 23 ساله دانشجوی زیست شناسی مشهد حدود 8 سال هست که به عمل خودارضایی معتاد هستم. من تمامی تلاش خود را برای ترک این عمل انجام داده ام با انواع سایت های مذهبی از جمله سایت شما و سایت دیگری در ارتباط بوده ام ولی به هیچ وجه نتوانسته ام این عمل را ترک کنم. شما می گویید اسلام دین کاملی است و سه راه برای جدایی از گناه به خاطر غریز ه جنسی گذاشته است:
1- عفت
2- ازدواج دائم
3- ازدواج موقت (به عنوان راه اضطراری)
من که نمی توانم عفت پیشه کنم چون در دانشگاه من فجیع ترین دخترها وجود دارند. همچنین در خانه ما ماهواره است و در ضمن اوضاع جامعه را هم که مشاهده می فرمایید. همچنین از شانس بد من، پسری خوش تیب و خوشگل هستم. به صورتی که از ورود به دانشگاه تا به حال که ترم آخرم هست به من چندین پیشنهاد سکس داده شده است که حالا خوشبختانه یا بدبختانه من قبول نکردم. ازدواج دائم هم که به علت شرایط شخصی و خانوادگی کاملا محال و نشدنی می باشد. اگرچه خیلی دوست دارم ازدواج دائم کنم. می ماند ازدواج موقت که من پس از حدود 5/1 سال تحقیق به صحت آن پی برده ام که در مورد این هم با مادرم به صورت سربسته صحبت کرد ه ام و سربسته رضایتش را جلب کرده ام ولی متأسفانه به هر دری می زنم هیچ کسی حاضر نیست شخصی را به من پیشنهاد کند. بارها و بارها به حرم مطهر رفتم و مشکل خود را مطرح کردم ولی هیچ کس به من کمک نکرد. اینقدر به من فشار آمد که حدود 4 ماه است که فکر کردم دین مشکل دارد و دین کاملی نیست بنابراین تصمیم به تعویض دینم و انتخاب دین کامل تر که همه جنبه های زندگی بشری را در بر می گیرد گرفته ام.
من خیلی برای مقابله با استمنا تلاش کردم بطوری که آثار روحی و روانی شدیدی بر روی من گذاشته است و دیگر حاضر نیستم که ذره ای رو ی خود فشار بیاورم چون می دانم که اثرات منفی زیادی روی زندگی من دارد. همچنین منکر این نیستم که استمنا اثرات منفی دارد، ولی بین بد و بدتر، بد را انتخا ب کردم. کاش اینجا بودید و می دیدید شخصی چون من که ادعای اعتماد به نفس و قدرت درونی داشت چطور به یک جوان بی رمق، خسته، کسل و ناتوان تبدیل شده است.
توی این 4 ماه چندین بار به حرم رفتم و زمان های زیادی را تا صبح سحر آنجا بودم به طوری که هیچ کس به من کمک نکرد و حال قسم خوردم تا زمانی که کسی دست مرا نگیرد و یا یهتر بگم آن خدایی که شما می گویید مهربان است و آن امامانی که شما خیلی دوستشان دارید دست مرا نگیرند دیگر به حرم امام رضا(ع) پا نگذارم و با خدا هم کاری نداشته باشم. این نامه را نوشتم تا بگویم افرادی چون شما که ادعای دین دار بودن و محبت می کنید هیچ کدام هیچ عشقی ندارید و همه برای پول و ... کار می کنید. هیچ کدامتان حاضر نیستید به یک جوانی مثل من کمک کنید برای همه شما متأسف هستم و امیدوارم اگر می توانستید و افرادی چون من را کمک نکردید و همچنین اگر جهنمی بود در قعر آن بسوزید و آتش سرا پای شما فرا بگیرد و آن گاه خدا به شما بگوید شما که می توانستید چرا کمک نکردید. به عنوان آخرین مطلب هم می گویم من دینی که با عقل و نیازهای طبیعی انسان مخالف هست قبول ندارم و برای خودم و همه شما آرزوی هدایت و شناخت راه حق را دارم. من هم که شرایط مناسب برایم فراهم هست می روم و به ارضای جسم، روح و جانم می پردازم. باز هم می گویم اگر قیامتی باشد من از افرادی چون شما که می تواستند مرا کمک کنند و نکردند و 8 سال رنج را برای من هموار کردند نمی گذرم. در انتها لازم است بگویم خواهشا نصیحت نکنید که گوشم پر هست.
امیدوارم من را به علت صحبت هایم ببخشید. من اصلا فرد بی ادبی نیستم و چنین قصدی نداشتم. اینها را گفتم شاید وجدان خواب شما بیدار شود. همه شما ظالمان را به خدا می سپارم.
چند وقتی است که به صورت یک دفعه تعداد زیادی سؤال در ذهنم در مورد دینم و خدای ایجاد شده است. از آنجایی که ساکن مشهد هستم به مدرسه پریزاد مراجعه کردم و مشکل خود را مطرح کردم. با چندین فرد دارای اطلاعات دینی مشاوره کرده ام و اگر چه در بسیاری از موارد قانع شدم ولی در موارد زیادی دیگر قانع نشدم مثلا صفات خدا مثل عدل و مهربانی و ... که نامحدود است را درک نمی کنم. نمی دانم مشکل از کجاست؟ شاید قلبم به تعبیر قرآن زنگار بسته و یا عقلم نمی کشه و از درک حقایق ناتوان هستم. در مورد دینم که شیعه هستم نمی دانم دینم را درست انتخاب کرده ام یا نه بعد از حدود 4 ماه تحقیق اگرچه به نظرم دینم بسیار کامل و جامع هست ولی باز هم در حقانیت و کامل بودن آن شک دارم. تازه وقتی می خوام بروم و در مورد سایر ادیان تحقیق کنم خودم را در مقابل این همه انبوه فراوان اطلاعات و ... ناتوان می یابم. راستی مگر دین ما نمی گوید که اگر فردی خواست قضاوت کند باید هر دو فرد باشند تا از خود دفاع کنند پس آیا شما موافق هستید که اگر فقط به حرف های شما و آخوندها گوش کنم درست نیست؟ من فکر می کنم در دادگاه کسب حقیقت بهتر است با چند فرد دارای اطلاعات کامل که دارای دین های متفاوت هستند صحبت کنم. واقعا دیگه خسته شدم ولی شاید باور نکنید خیلی احساس تنهایی و غربت نمی کنم دوست ندارم به هیچ کس اعتماد کنم، حتی از شما هم می ترسم. توی فکرم هست به کلیسا بروم و در مورد حقانیت دین مسیح با آنان صحبت کنم. نظر شما در این مورد چیست؟ اگر ما عالمانی مثل آیت ا... بهجت و یا آملی داریم خوب ادیان دیگر هم عالمان دین خودشان را دارند.
سؤالی که خدمتتون داشتم در مورد قضا و قدر است. فرق کلمه قضا و تقدیر و سرنوشت چیست؟ بعضی روایت ها رو خواندم که در مورد بعضی مسائل از ائمه(ع) سؤال می پرسیدند ائمه(ع) جواب می دادند که قضای الهی همین است! مثلا وقتی حضرت یوسف(ع) در زندان بودند 2 نفر از زندانیان خواب می بینند و خوابشان را برای او تعریف می کنند و حضرت(ع) هم خواب یکی را تعبیر مثبت می کند و خواب دیگری را تعبیر منفی (یعنی حقیقت منفی). آن مردی که تعبیر منفی دریافت کرد وقتی فهمید اینجور برایش اتفاق می افتد با ناراحتی گفت من دروغ گفتم و خوابم چیز دیگری بود. اما حضرت(ع) گفتند امری که بیان شد دیگر بسته شد و بر نمی گردد. حالا سؤالم من این است که آیا با دعا کردن نمیشه قضای الهی را تغییر داد؟ امام کاظم(ع) فرمودند: دعا کنید که حتی قضا را بر می گرداند اگرچه محکم باشد. یا شخصی نزد پیامبر(ص) می رود، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله): «اگر اسرافیل و جبرئیل و میکائیل و فرشتگان حامل عرش و من، همگی با هم برای تو دعا کنیم، جز با زنی که برایت نوشته و مقدّر شده است ازدواج نخواهی کرد.» (میزان الحکمه) یا در کنزالعمّال، به رسول خـدا (صلی الله علیه و آله) عرض شد: آیا دارویی که با آن خود را مداوا می کنیم و دعا و تعویذی که با آن خود را معالجه می کنیم و چیزهای دیگری که به کار می بریم، جلوی تقدیر خدا را می گیرند؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: نه! اینها خود جزء تقدیر خدایند. این درسته که تمام تقدیرها در شب قدر برای انسان اعمال می شود؟ حالا چطور می شود که بعضی مسائل رو نمی شود با دعا رفع کرد؟
من مدتی پیش در یک کارخانه حسابداری می کردم به دلایلی با صاحب آن به توافق نرسیدم و اومدم بیرون این درحالی بود که حساب های او چه طلبکاران و چه بدهکاران معلوم نشده بود و عقب افتاده بود چون وسواس داشتم و نمی توانستم حساب ها را سریع بزنم وقتی که من اومدم بیرون یک حسابدار دیگر جای من اومد.
1- آیا من الان مدیونم یا اینکه باید بگویم من دیگر اومدم بیرون خود طرف باید حساب هایش را با حسابدار جدید درست می کرد؟ و اون حسابدار باید وضعیت حساب ها را معلوم می کرد.
2- اگر جواب سؤال بالا بله باشد باید بگویم من قبل از بیرون اومدنم به حسابدار جدید تا آنجا که می توانستم اطلاعات دادم و تا اونجا که می توانستم گفتم که حساب ها را چه کار کند. آیا باز جواب سؤال اول بلی است؟ آیا اگر اون حسابدار انجام نداده باشد یا ناقص و ناصحیح انجام داده باشد باز گردن من است؟
3- به فرض من مدیون باشم چطوری می توانم اون را ادا کنم می دانید مثلا این آقا از فلان کس یک مقدار می خواهد یا به فلان کس اینقدر باید بپردازد همه مشکل این است که نمی دانی به چه کسی و چه قدر طلبکار یا بدهکاری؟ من از اون زمان تا حالا خیال راحت ندارم به هر حال داستان های مربوط به حق الناس را می دانیم. این بار همیشه روی دوشم است. اونقدر دوست داشتم این حسابداری را قبول نمی کردم حس می کنم این بار تا ابد روی دوشم می ماند وقتی به این فکر می کنم خیلی اعصابم خورد می شود نمی توانم کاری بکنم چون نمی توانم بگویم به چه کسی چقدر طلبکار یا بدهکار است نمی دانم در قیامت چه کار کنم از همین حالا تسلیم هستم.
حق الناس خیلی مهم است این که شکی نیست اما آدم جایزالخطا است آیا باید حسابدارها را بدون خطا در نظر گرفت یا خیر؟ چون اشتباه حسابدار یعنی مدیونی، یک طرف حساب؟ اصلا خدا در روز قیامت چطوری با حسابدار حساب می کنه؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed