جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    بنده می خواستم بدانم به چه کسی می گویند خودخواه و خودبین و خودبرتربین؟ آیا اینها با هم فرق دارند؟ بنده فکرمی کنم که این معایب را داشته باشم چگونه آنها را از ریشه بردارم و بفهمم که درمان شدم. می خواهم نسبت به همه و از جمله به همسر آینده ام که دوستش دارم خودبین یا خودخواه نباشم به نظرم یکی از مراحل عشق می تواند باشد که با نبودن آن زندگی خیلی شیرین و با بودن این عیب زندگی تلخ میشه. همچنین این سؤال رو در مورد حسادت هم پاسخ بدید. این طور که فکرمی کنم می بینم ریشه این معایب به همراه معایب دیگر دنیاخواهی و خودخواهی و خودبرتربینی است.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:37 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 4099
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در رابطه با خودبینی ذکر مقدمه ای لازم است , و آن این که تمامی حیوانات به حکم غریزه خصلت های حیوانی را بدون اکتساب دارا هستند, ولی انسان باید انسانیت را کسب کند, چون انسان بودن به ظاهر و جنبه بیولوژیکی نیست ; یعنی , موجودی که به نام انسان و آدم است , غیر از این ظاهر است . P} تن آدمی شریف است به جان آدمیت{E}نه همین لباس زیباست نشان آدمیت{P بنابراین حال که ارزش های انسانی اکتسابی است , اولا باید ارزش ها را شناخت و ثانیا آنها را کسب کرد. هر انسان در ابتدا خصلت خود محوری دارد و همه چیز را برای خودش می خواهد. خود محوری و خودبینی چند قسم می شود: 1- تمام تلاش و کوشش انسان برای خود و شکم و زندگی و فرزندان باشد. این خصلت خیلی شبیه حیوانات است . 2- انسان همه چیز را برای خودش بخواهد و قانع نباشد و بیش از اندازه و نیاز جمع آوری کند, با این که می بیند دیگران ندارند و گرسنه اند, ولی اعتنایی به آنها نداشته باشد. این خصلت را آز و حرص می گویند که سرانجام آن بخل است . این صفت پست تر از صفت حیوانی است . 3- انسان نمی خواهد دیگران چیزی داشته باشند و دائم نقشه می کشد دیگران را بیچاره و تهی دست کند ولو این که به خودش هم ضرر برسد. این حسد است که چنین شخصی از درون خود را نابود می کند و انسانیت را همانند خوره از بین می برد. پس »انانیت « همان خودبینی و خود محوری و خودخواهی است که اگر افراط شود, تکبر و حرص و حسد می شود و اگر تفریط شود, ذلت و خواری و پوچ گرایی می شود و اگر اعتدال رعایت شود, تواضع می باشد که مطلوب است . مرحله اولی که ذکر شد, تا اندازه ای خوب است , زیرا انسان باید به فکر خود و زندگی و زن و بچه باشد. این از دستورهای اسلامی است . »الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیله ; تلاش برای زن و فرزند همانند جهاد در راه خدا است «. اما اگر از این حالت خارج شود و به صورت حرص و آز و یا بدتر از آن حسادت درآید, انانیت مذموم و مورد نکوهش است . پس انسان دارای دو نفس است که یکی از آنها را باید از بین ببرد و با آن مبارزه کند که پیروی نمودن از هواهای شیطانی و نفسانی است . این صفت انسان را از حالت اعتدال خارج می کند ; مانند مرحله دوم و سوم که در بالا ذکر شد. به تعبیر قرآن با نفس »اماره بالسوء« باید مبارزه کرد ; یعنی , با نفسی که انسان را به بدی ها امر می کند. جهاد اکبر همین است . اما نفسی که موجب کرامت و عزت انسان است و او را از بدی ها وا می دارد و یا به خوبی ها امر می کند, مثل نفس لوامه و یا نفس مطمئنه ; بسیار خوب است و باید آن را بزرگ شمرد. قرآن می فرماید: «و لله العزه و لرسوله و للمؤمنین ; عزت و بزرگواری مخصوص خدا و پیامبر و مؤمنان است» V}(منافقون، آیه 8). {V به خاطر عزت نفس است که امام حسین (ع ) می فرماید: »موت فی عز خیر من حیاه فی ذل ; مردن با عزت بهتر از زندگی با ذلت است «. اسلام به ما اجازه نداده است برای مبارزه با نفس و انانیت از حد اعتدال خارج شویم , به طوری که مانند مرتاض های هندی به خود فشار آوریم و به اندک خوراک و خواب اکتفا نماییم و از لذت های دنیا کناره گیریم و یا مانند »ملامتیه « که برای مبارزه با نفس , خودشان را پست می پندارند و یا در انظار کارهای پستی انجام می دهند, تا مردم خیال کنند اینها انسان های بدی هستند و یا مانند ضعف گراها که آن قدر قدرت خود را تضعیف می کنند که گویا کمال انسان را در ضعف می دانند. همچون شاعر که گفته است : P} نه آن مورم که در پایم بمالند{E}نه زنبورم که از نیشم بنالند{P P}چگونه شکر این نعمت گزارم{E}که زور مردم آزاری ندارم{P پس باید از شیوه های صحیح جهت رفع صفت خودخواهی استفاده نمود که عبارتند از: 1- ضمن توجه به این که ما انسانیم و دارای کرامات انسانیت هستیم . در این آیه شریفه تفکر نماییم : »قتل الانسان ما اکفره، من ای شیء خلقه، من نطفه خلقه فقدره، ثم السبیل یسره، ثم اماته فأقبره«, (عبس , آیات 17 - 21). 2- دیگران را دوست بداریم و به آنها محبت کنیم , زیرا اگر انسان نسبت به بندگان خدا خوش گمان بود و با دید مثبت به آنها نگریست و جنبه های خوب آنها را لحاظ کرد, اندک اندک نسبت به آنها محبت پیدا می کند و دوست داشتن دیگران موجب می شود انسان فقط خود را نبیند و از حالت خودخواهی او کاسته شود. 3- واقع بینانه و به دور از افراط و تفریط به کاستی ها و ضعف ها و جهل های خود فکر کنیم . 4- باور کنیم که هرگونه عزت و ترقی مادی و معنوی ضمن این که به فعالیت ما بستگی دارد وابسته به اراده و خواست خداوند است و اعمال خودخواهی نه تنها به ترقی انسان کمک نمی کند, بلکه می تواند در برانگیختن خشم خداوند مؤثر باشد و موجب ذلت و عدم موفقیت انسان در کارها گردد. 5- به سنت مقابله به مثل که توسط خداوند در عالم اجرا می شود توجه کنیم و بدانیم اگر ما خودخواه بوده و به فکر دیگران نباشیم ناخودآگاه برخورد دیگران نیز در مقابل ما چنین خواهد شد که مسلما منجر به تلخی زندگی و درماندگی در بسیاری از امور می گردد. 6- عمل خودخواهان را بنگریم و ببینیم تا چه اندازه موجب انزجار و ناراحتی اطرافیان نسبت به آنها می شود و از آن درس گیریم (ادب از که آموختی از بی ادبان ). 7- برای رفع این صفت بد بسیار دعا و تضرع نموده و از خداوند مهربان بخواهیم تا در خودسازی کمکمان کند که چه بسیار بیماری های جسمی و روحی با دعا و توسل علاج گشته اند. قبل از این که تفاوت میان تکبر و عزت نفس و اعتماد به نفس را بیان کنیم معنا و مفهوم این اصطلاحات باید روشن شود آنگاه به تفاوت آنها با یکدیگر بپردازیم. تکبر: عبارت است از این که آدمی خود را نسبت به دیگران بزرگ شمارد به جهت کمالی که در خود می بیند، خواه آن کمال را داشته باشد یا نداشته باشد و خواه آن صفتی را که دارد و به آن می بالد فی الواقع هم کمال باشد یا نه. خودپسندی یعنی این که آدمی خود را بزرگ شمارد به جهت کمالی که در خود می بیند خواه آن کمال در واقع وجود داشته باشد یا نه منتها در اینجا دیگر پای غیر در میان نیست برخلاف تکبر که خود را نسبت به دیگران بزرگ می بیند. اعتماد به نفس: یعنی؛ علاوه بر این که انسان خودش را مثبت ارزیابی می کند و به این باور هم رسیده است که توان کافی برای انجام کارهایش دارد و می تواند از توانمندی های خود به خوبی در جهت نیل به اهدافش استفاده کند. به عبارت دیگر خود را باور کرده و توانمندی های خود را به صورت واقع بینانه ارزیابی می کند و در هر شرایطی می تواند از این توانمندی ها به خوبی استفاده کند و هیچگاه شکست ها موجب تغییر این باورها نسبت به خودش نمی شود بلکه شکست ها را به خوبی تحلیل و سپس به عنوان سکوی پرش برای دستیابی به اهداف خود از آن استفاده می کند. به نظر می آید اگر با دقت به معنا و مفهومی که برای این اصطلاحات بیان شد، توجه کنید به خوبی به تفاوت آنها پی خواهید برد. اگر انسانی خود را دارای کمالی می داند و تصور مثبتی از خود دارد برای این که دچار غرور نشود راه تواضع را باید در پیش گیرد و هیچگاه به خود نبالد که من دارای چنین کمالی هستم بلکه از آن توانمندی یا از آن صفت کمال در راه صحیح استفاده کند بنابراین تکبر و غرور در مقابل تواضع است و راه درمان تکبر نیز فروتنی کردن در مقابل دیگران است همواره سعی کنید در سلام کردن از دیگران پیشی بگیرید و توقع این که دیگران به شما سلام کنند نداشته باشید، احترام به انسان های دیگر ولو از نظر سنی و یا علمی از شما پایین تر باشد موجب می شود که دندان تکبر از درون شما کنده شود و شاخ غرور بشکند. فکر کردن به نقص ها و عیوبی که دارید از حرارت غرور می کاهد و شعله های تکبر را خاموش می کند. اما عزت نفس در مقابل سبکی و رذالت است. عزت نفس امری پسندیده و مطلوب است و مؤمن باید بر تقویت عزت نفس خود در مقابل گناه خود را حفظ کند و در تأمین نیازهای خود هیچگاه در مقابل متمکنین و پول داران خود را خوار و ذلیل نکند و مناعت طبع را پیشه خود سازد. برای آگاهی بیشتر ر.ک: - جامع السعادت، مهدی نراقی - گناهان کبیره، شهید دستغیب شیرازی - تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهری




در رابطه با حسادت به مطالب زیر توجه نمایید:
T}شناخت و درمان حسد{T ابتدا باید فرق بین «غبطه» و «حسادت» روشن گردد. «حسادت» آن است که انسان از نعمت دیگران ناراحت شود و آرزوى از بین رفتن آن را داشته باشد. اما در «غبطه»، انسان از نداشتن خود آزرده خاطر است؛ نه از بهره‏مندى دیگران. در نتیجه آرزو یا تلاش نمى‏کند که نعمت از دیگرى سلب گردد؛ بلکه از نعمت دیگران خوشحال است و دعا و تلاش مى‏کند که خود نیز به آن برسد. معمولاً در نعمت‏هاى عبادى و معنوى، مِثلِ حالِ خوش در نماز و سجده نسبت به دیگران، حالت غبطه به انسان دست مى‏دهد. درمان حسد، دو رکن اساسى دارد: درمان نظرى؛ (شناخت ابعاد و نتایج آن در دنیا و آخرت) و درمان عملى. T}یک. درمان نظرى‏{T درمان نظرى حسد زمینه‏ها و ابعاد مختلفى دارد؛ از جمله: 1-1. شناسایى ریشه‏ها، علل و عوامل پدید آورنده و رشد دهنده حسد؛ 1-2. گستره، انواع و اشکال بروز حسد؛ 1-3. زیان‏هاى فردى و اجتماعى حسد؛ 1-4. انگاره‏ها و دانسته‏هایى که تأثیر مستقیم در درمان حسد و یا کاهش آثار آن دارند. اکنون به اختصار پاره‏اى از آنچه به این بخش مربوط است بیان مى‏شود:V}جهت آگاهى بیشتر نگا: صدر، سید رضا، حسد، (قم: بوستان کتاب، چاپ سوم 1382)، صص 211 - 290.{V الف. حسد، نه تنها زیانى براى شخص مورد حسد (محسود) ندارد؛ بلکه چه بسا به نفع او و به ضرر حسود است؛ زیرا به فرض که حسادت دیگران موجب غیبت یا تهمت او شود؛ این کار باعث از بین رفتن گناهان او و به دوش کشیده شدن آنها توسط حسود نیز مى‏گردد. در حالى که انسان خردمند، هیچ گاه ضرر خود را نمى‏خواهد و چه ضررى بالاتر از حسدورزى! ب. خداوند بنابر حکمت بالغه خود، نظام جهان را به گونه‏اى قرار داده است که انسان‏ها از جهاتى - چون استعداد، قیافه، مال، خانواده و ... - با یکدیگر تفاوت‏هایى داشته باشند. یکى از حکمت‏هاى این مسئله، امتحان و ابتلایى است که باید برقرار باشد. اگر آدمى حقیقت این مطلب را درک کند و به عمق آن دست یابد، آن گاه بر موقعیت دیگران رشک نخواهد برد؛ چرا که همه این موهبت‏ها و تفاوت‏ها را به جهت جریان حرکت زندگى و فلسفه‏اى که وراى آن است، مى‏داند. افزون بر آن این نکته را در نظر دارد که هر نعمتى مسئولیت‏هاى سنگینى نیز در پى دارد و تحمل هر کاستى و صبورى در برابر هر مشکلى، پاداش‏هاى بزرگى به ارمغان مى‏آورد. ج. توجه به معاد و نعمت‏ها و درجات والاى پرهیزگاران در قیامت و آخرت، آدمى را از چشم دوختن به متاع دنیا باز مى‏دارد. خداوند در قرآن خطاب به پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرماید: A}«لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» {A؛V}حجر(15)، آیه 88.{V «چشم از این متاع ناقابل دنیوى که به برخى داده‏ایم ، بازگیر و بر اینان اندوه مخور». اگر آدمى به حقیقت، معناى A}«و رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏»{A؛V} «و روزى پروردگار تو بهتر و پایدارتر است»، طه (20)، آیه 131.{V را دریابد، دیگر چشم به امکانات و برخوردارى‏هاى این و آن نخواهد دوخت و عمر خود را بر سر این غصه گزاف نخواهد گذاشت. به گفته حافظ : P}نقد عمرت ببر و غصه دنیا به گزاف‏{E}گر شب و روز در این قصه مشکل باشى‏{P P}گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست‏{E}رفتن آسان بود ار واقف منزل باشى‏{P د. بسیارى از نعمت‏هایى که به دیگران مى‏رسد، جنبه اختصاصى ندارد و با تلاش و کوشش، همراه با درایت و بینش مى‏توان بهتر از آن را نیز فراچنگ آورد. بنابراین راه رشد، ترقّى و تعالى بسته نیست؛ لیکن باید واقع‏بینانه راه آن را شناخت و در جهت آن اقدامات لازم را به عمل آورد. T}دو. درمان عملى‏{T بدون درمان عملى و تلاش و مجاهدت براى ریشه کنى بیمارى خطرناک حسد، نمى‏توان سلامت نفس از این صفت ناپسند انتظار کشید. از این رو کاربست شیوه‏هاى عملى در این راستا ضرورى و اجتناب‏ناپذیر است. پاره‏اى از این روش‏ها عبارت است از: 2-1. رفتار مخالف: عمل بر ضد مقتضاى حسد در گفتار و کردار؛ مانند: تواضع، خیرخواهى، خدمت به دیگران، شاد شدن از رسیدن خیر به دیگران و ریشه کنى حسد از طریق نابود کردن خباثت‏هاى نفسانى (مانند تکبر، ریاست طلبى، دنیا خواهى و ... ). آیه اللَّه صدر به استناد سخن پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله: «هنگامى که رشک ورزیدى، در پى آن مرو»V}«اذا حسدت فلاتبع»، بحارالانوار، ج 74، ص 153 و ص 122.{V مى‏نویسد: «آنچه که حسود در مقام عمل باید انجام دهد، چیزى است که در آغاز بر او بسیار تلخ و ناگوار مى‏باشد. البته دارو تلخ است؛ ولى سرانجام شیرین دارد. حسود باید آنچه را دلش مى‏خواهد، نکند. براى مثال اگر دلش مى‏خواهد که از کسى بدگویى کند و رسوایش سازد، دهان خود را ببندد و دندان بر جگر بگذارد و کلمه‏اى بر زبان نراند؛ اگر آزردن کسى را مى‏خواهد، او را نیازارد؛ اگر مى‏خواهد براى نابودى یا سرنگونى کسى به وسایلى متشبث شود، نشود و به طور کلى خواسته دل را زیر پا بگذارد».V}صدر، سیدرضا، حسد، صص 298 - 299.{V این روش وقتى به کمال مى‏رسد که به جاى پیروى از حسد، شخصى عکس آن عمل کند. به عنوان مثال نسبت به کسى که به او رشک مى‏برد، خوبى کند؛ از خوبى‏هاى او نزد دیگران سخن بگوید؛ در حق او دعا کند و از صمیم قلب از خداوند بخواهد که نعمت‏هایش را بر آن شخص افزون گرداند. 2-2. یادکرد نعمت‏ها: هرگاه از متنعّم بودن شخصى ناراحت و آزارده شد، باید متذکر نعمت‏هایى شود که خداوند به خود او داده است؛ چرا که خداى کریم هیچ فردى را محروم از همه نعمت‏ها نمى‏کند. همچنین اگر در زندگى خود گرفتار مشکلاتى است، باید افرادى را به یاد آورد که مشکلات بیشترى نسبت به خود دارند. 2-3. تقویت عقل: انسان باید عقل خود را با عمل تقویت کند. اگر آدمى از نیروى عقل و خرد به خوبى استمداد جوید و آن را بر دیگر قواى خود، حاکم و از آن پیروى کند؛ به تدریج تقویت خواهد شد و هراندازه به آن پشت و بر خلاف رهنمودهاى عقل عمل کند، به تضعیف آن پرداخته است. یکى از راه‏هاى تقویت عقل، گسترش معارف دین و پیروى دقیق از رهنمودهاى پیامبران است؛ زیرا تعالیم آنان بازگشاینده گنجینه‏هاى خرد است: H}«و یثیروا لهم دفائن العقول»{H؛V}بحارالانوار، ج 11، ص 60؛ نیز، نهج‏البلاغه، خطبه 1.{V. 2-4. تبدیل حسد به غبطه: علت اصلى «حسد»، ناراحتى انسان از عدم موفقیت خویش است؛ یعنى، چرا او پیشرفت نکرده و دیگرى رشد خوبى کرده است. حسود به جاى تلاش براى رشد خویش، مى‏خواهد رشد دیگرى را متوقف کند. حال اگر انسان توجه کند که شکست دیگرى، هیچ کمک و سودى براى او ندارد؛ بلکه چه بسا مشکلاتى نیز به بار مى‏آورد، در این صورت راه درست را انتخاب مى‏کند و به جاى تخریب دیگران، مى‏کوشد خود را مانند آنان به موفقیت برساند. این حالت انسان (غبطه)، نه تنها بد نیست؛ بلکه موجب رشد و ترقّى او مى‏گردد. بنابراین مى‏توان با تبدیل حسد به غبطه، راه رشد و ترقّى را بر خود باز نمود و از آثار منفى آن در امان ماند. 2-5. خوش‏بینى: یکى از آفات حسد این است که باعث مى‏شود شخص حسود، به خوبى‏ها و درست‏کارى‏هاى دیگران با سوء ظن نگریسته و آن را حمل بر ریاکارى، عوام فریبى و...مى‏کند و به تخریب چهره مردم مى‏پردازد. درمان حسد، عمل بر ضد این حالات و نگرش خوش بینانه و برخورد دوستانه و صمیمانه با دیگران است. 2-6. دعا: تضرع و درخواست از خداوند، در پیراستن نفس از آلودگى‏ها - از جمله حسد - بسیار مفید و سودمند است. از جمله دعاهایى که در تصفیه نفس و پالایش آن تأثیر به سزایى دارد، دعاى شریف «مکارم الاخلاق» از صحیفه سجادیه مى‏باشد. 2-7. تلقین: تلقین یکى از راه‏هاى پیراستن نفس از صفات ناپسند است. کار بست این روش با مخاطب قرار دادن خود، تأثیر زیادى دارد. بدین سان هر گاه شراره‏هاى حسد در دل زبانه کشید، شخص مى‏تواند قدرى در خود تأمل کند؛ سپس بگوید: «نه، من دیگر چنین نیستم»، «من دیگر خوب شده‏ام»، «من از حسد نفرت دارم و ریشه شیطانى حسد را از وجود خود کنده‏ام» و «اى شیطان! از من دور شو که دیگر مرا با تو کارى نیست».V}جهت آگاهى بیشتر نگا: صدر، سید رضا، همان صص 291-304.{V

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:37 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
بنده پسری هستم 23 ساله دانشجوی زیست شناسی مشهد حدود 8 سال هست که به عمل خودارضایی معتاد هستم. من تمامی تلاش خود را برای ترک این عمل انجام داده ام با انواع سایت های مذهبی از جمله سایت شما و سایت دیگری در ارتباط بوده ام ولی به هیچ وجه نتوانسته ام این عمل را ترک کنم. شما می گویید اسلام دین کاملی است و سه راه برای جدایی از گناه به خاطر غریز ه جنسی گذاشته است:
1- عفت
2- ازدواج دائم
3- ازدواج موقت (به عنوان راه اضطراری)
من که نمی توانم عفت پیشه کنم چون در دانشگاه من فجیع ترین دخترها وجود دارند. همچنین در خانه ما ماهواره است و در ضمن اوضاع جامعه را هم که مشاهده می فرمایید. همچنین از شانس بد من، پسری خوش تیب و خوشگل هستم. به صورتی که از ورود به دانشگاه تا به حال که ترم آخرم هست به من چندین پیشنهاد سکس داده شده است که حالا خوشبختانه یا بدبختانه من قبول نکردم. ازدواج دائم هم که به علت شرایط شخصی و خانوادگی کاملا محال و نشدنی می باشد. اگرچه خیلی دوست دارم ازدواج دائم کنم. می ماند ازدواج موقت که من پس از حدود 5/1 سال تحقیق به صحت آن پی برده ام که در مورد این هم با مادرم به صورت سربسته صحبت کرد ه ام و سربسته رضایتش را جلب کرده ام ولی متأسفانه به هر دری می زنم هیچ کسی حاضر نیست شخصی را به من پیشنهاد کند. بارها و بارها به حرم مطهر رفتم و مشکل خود را مطرح کردم ولی هیچ کس به من کمک نکرد. اینقدر به من فشار آمد که حدود 4 ماه است که فکر کردم دین مشکل دارد و دین کاملی نیست بنابراین تصمیم به تعویض دینم و انتخاب دین کامل تر که همه جنبه های زندگی بشری را در بر می گیرد گرفته ام.
من خیلی برای مقابله با استمنا تلاش کردم بطوری که آثار روحی و روانی شدیدی بر روی من گذاشته است و دیگر حاضر نیستم که ذره ای رو ی خود فشار بیاورم چون می دانم که اثرات منفی زیادی روی زندگی من دارد. همچنین منکر این نیستم که استمنا اثرات منفی دارد، ولی بین بد و بدتر، بد را انتخا ب کردم. کاش اینجا بودید و می دیدید شخصی چون من که ادعای اعتماد به نفس و قدرت درونی داشت چطور به یک جوان بی رمق، خسته، کسل و ناتوان تبدیل شده است.
توی این 4 ماه چندین بار به حرم رفتم و زمان های زیادی را تا صبح سحر آنجا بودم به طوری که هیچ کس به من کمک نکرد و حال قسم خوردم تا زمانی که کسی دست مرا نگیرد و یا یهتر بگم آن خدایی که شما می گویید مهربان است و آن امامانی که شما خیلی دوستشان دارید دست مرا نگیرند دیگر به حرم امام رضا(ع) پا نگذارم و با خدا هم کاری نداشته باشم. این نامه را نوشتم تا بگویم افرادی چون شما که ادعای دین دار بودن و محبت می کنید هیچ کدام هیچ عشقی ندارید و همه برای پول و ... کار می کنید. هیچ کدامتان حاضر نیستید به یک جوانی مثل من کمک کنید برای همه شما متأسف هستم و امیدوارم اگر می توانستید و افرادی چون من را کمک نکردید و همچنین اگر جهنمی بود در قعر آن بسوزید و آتش سرا پای شما فرا بگیرد و آن گاه خدا به شما بگوید شما که می توانستید چرا کمک نکردید. به عنوان آخرین مطلب هم می گویم من دینی که با عقل و نیازهای طبیعی انسان مخالف هست قبول ندارم و برای خودم و همه شما آرزوی هدایت و شناخت راه حق را دارم. من هم که شرایط مناسب برایم فراهم هست می روم و به ارضای جسم، روح و جانم می پردازم. باز هم می گویم اگر قیامتی باشد من از افرادی چون شما که می تواستند مرا کمک کنند و نکردند و 8 سال رنج را برای من هموار کردند نمی گذرم. در انتها لازم است بگویم خواهشا نصیحت نکنید که گوشم پر هست.
امیدوارم من را به علت صحبت هایم ببخشید. من اصلا فرد بی ادبی نیستم و چنین قصدی نداشتم. اینها را گفتم شاید وجدان خواب شما بیدار شود. همه شما ظالمان را به خدا می سپارم.
نخست عرض کنم که بنده اصل قاعده تعدد زوجات را قبول دارم و از آن دفاع می کنم. اما سخن بنده این است که می شود و می باید با اجتهاد متدیک اصلاحی را در این قاعده وارد کرد و آن «شرط رضایت همسر» است. شما ملاحظه بفرمائید شمار کارهائی را که زن برای انجام آن ها به رضایت شوهرش نیاز دارد؛ زن حتی برای مسافرت، اگرچه سفری کوتاه و یک روزه، به اجازه شوهرش نیاز دارد. زن حتی برای خروج از خانه به اجازه شوهرش نیاز دارد. زن حتی برای بسیاری از عبادات مستحبی به رضایت شوهرش نیاز دارد و ... حالا آن وقت مرد برای اینکه یک زن دیگر را وارد زندگی خود و همسرش کند، چرا نباید مسأله رضایت زن نیز مطرح باشد؟ زن برای اینکه برای یک ساعت به خانه پدر و مادرش و برای دیدار آن ها که در همان محله خودشان می زیند بخواهد از خانه بیرون رود، رضایت شوهر لازم است و در غیر این صورت حق ندارد برود. اما هنگامی که مرد بخواهد یک زندگی جدید تشکیل دهد و زن دیگری را وارد زندگی مشترک خود و همسرش کند، نظر زن اصلا مهم نیست؟! این از آن موارد بی عدالتی است که انسان به طور بدیهی (مستقلات عقلیه) درک می کند و جای هیچ استدلالی ندارد. اما به نظر من کاملا شدنی است که از طریق اجتهاد روشمند چنین اصلاحی را وارد قاعده تعدد زوجات نمود. لازم نیست دنبال آیه ای در قرآن بگردیم که به طور مستقیم به این مسأله اشاره کرده باشد که برای ازدواج مجدد مرد رضایت همسرش لازم است. اما از کنار هم نهادن بسیاری از آیات می توان این قاعده را استخراج کرد. روح قرآن و احکام خانواده نیز این را می رساند. من یک نمونه می آورم: 1- حق مرد به تعدد زوجات، یک حکم قطعی است. 2- در بحث حقوق و احکام خانواده، و در تفکر اسلامی، نهاد خانواده و کیان از بالاترین اهمیت برخوردار است. 3- چنانچه اعمال حق مرد به تعدد زوجات (و نه خود حق) با استواری کیان خانواده در تزاحم قرار گیرد، اهم کیان خانواده است. اگر زنی به هر دلیلی و بطور جدی با ازدواج مجدد شوهرش مخالف باشد، جز اینست که با ازدواج مجدد مرد کیان خانواده متزلزل خواهد شد؟! در اینجا اعمال حق مرد به ازدواج مجدد (و نه خود حق) مهم است اما کیان خانواده اهم است. بدین ترتیب می توان شرط رضایت همسر را وارد این قاعده کرد. البته این یک مثال بود، یک مجتهد کاردان می تواند با استدلال هایی حتی قوی تر و آیات و روایاتی گسترده تر چنین حکمی را استخراج کند. یعنی با اجتهاد متدیک می توان قاعده تعدد زوجات را بدین صورت اصلاح کرد که در امر ازدواج مجدد دو شرط وجود دارد؛ یکی پیش از ازدواج مجدد و یکی پس از آن؛ پیش از آن جلب رضایت همسر، و پس از آن برقراری عدالت. من نمی خواهم شما بگوئید که در این لحظه چنین امری امکان پذیر است یا نه، پرسش این است که آیا در آینده می توان به چنین چیزی رسید. تازگی رهبری در یک همایشی اعلام کرده بودند که همه احکام فقهی موجود در مورد زنان، سخن آخر نیست.
در مورد قرآن: در مورد اصالت و محافظت قرآن غالبا مطالب بسیار اغراق آمیزی گفته می شود در حالی که قرآن کنونی رونوشتی از نسخه تجدید نظر شده عثمان در قرن اول اسلام است و نه دقیقا همان چیزی که محمد بر زبان می آورد. در مورد این ادعا می توان به مدارک و شواهد متعددی اشاره نمود. قرآن در ابتدا به صورت مکتوب در نیامد بلکه پیروان وفادار محمد(ص) آن را حفظ می کردند و بیشتر آنان اندک زمانی بعد از مرگ محمد(ص) در جنگ ها کشته شدند. طبق روایات و احادیث اولیه کاتبان محمد(ص) قرآن را روی قطعاتی از کاغذ، سنگ، برگ های درخت خرما، استخوان کتف شتر و تکه های چرم می نوشتند. مسلمانان بر این باورند که قرآن در زمان حیات محمد(ص) کتابت شده ولی طبق شهادت «زید» که از اصحاب نزدیک پیامبر(ص) بود وقتی ابوبکر از او خواست که (سوره ها و آیات مختلف قرآن را جستجو و جمع آوری کند) در پاسخ گفت: «پس باید قرآن را از شاخه های بی برگ نخل قطعات نازک سنگ سفید و سینه مردمان جمع آوری کنم!» چندی بعد در زمان خلافت عثمان به خلیفه سوم مسلیمن گزارش دادند که هر گروه از مسلمانان قرآن های خاص خود را دارند. بار دیگر زید فراخوانده شد و دستور یافت تا بر جمع آوری و نگارش نسخه رسمی و تجدیدنظر شده قرآن نظارت نماید و نتیجه کار او همین نسخه قرآن است که تا به امروز یک دست و بدون تغییر باقی مانده است نه همان نسخه اصلی اولیه ای که به ادعای مسلمانان مستقیما از خدا به محمد(ص) وحی شد. آرتور جفری باستان شناس برجسته اروپایی کتابی تحت عنوان (نکاتی در باب تاریخ متن قرآن) نوشته که در آن وضعیت متن قرآن قبل از استاندارد شدن در زمان حکومت عثمان را به روشنی بیان کرده است. او نشان می دهد که قبل از نسخه اصلاح شده عثمان بر خلاف ادعای مسلمان چندین نسخه متفاوت از قرآن وجود داشته است. جفری نتیجه گیری می کند: «وقتی نسخه اصلاح شده عثمان را بررسی می کنیم بلافاصله معلوم می شود که اقدام عثمان بر خلاف چیزی که مسلمانان می گویند. صرفا نه حذف قرائت های گویشی قرآن بلکه اقدامی مدبرانه و ضروری برای ایجاد معیاری قابل قبول (یا نوعی قانون اساسی) به جهت کل امپراتوری تحت حاکمیت خود بود». علاوه بر این وی می افزاید: «در بین مجموعه هائی از آیات قرآن که در شهرهای بزرگی چون مدینه، مکه، بصره، کوفه و دمشق در دست مردم بود تفاوت های فاحشی وجود داشت. از این رو عثمان برای پایان دادن به این تشتت چاره را در آن دید که نسخه موجود در مدینه را به عنوان نسخه اصلی و معتبر معرفی نماید و بقیه نسخه ها را از بین ببرد». بنابراین جفری نتیجه می گیرد: «تردیدی نیست که نسخه عثمان تنها یکی از نسخه های متعدد قرآن در آن زمان بوده است». مونتگمری وات نیز با پذیرفتن این نتیجه گیری عمومی تنها به تفاوت های بین دو نسخه قدیمی قرآن یکی قرآن «ابن مسعود روفی» و دیگری قرآن «ابن کعب سوری» اشاره می کند و می گوید: «امروزه هیچ نسخه ای از این دو مجموعه قدیمی در دست نیست اما فهرست تفاوت های این دو نسخه بسیار طولانی و چیزی در حدود هزار مورد یا بیشتر است». بر خلاف باور رسمی اسلام امروزه تمام مسلمانان به یک قرآن واحد اعتقاد ندارند. مسلمانان سنی نسخه «ابن مسعود» یکی از معدود کسانی که از سوی محمد(ص) برای تعلیم دادن قرآن تعیین شده بود معتبر می دانند و هم اکنون از قرآن ابن مسعود که مغایرت های بسیاری با قرآن تجدید نظر و اصلاح شده عثمان دارد استفاده می کنند ... این قرآن تنها در سوره بقره 150 تفاوت با قرآن عثمان دارد. جفری نود و چهار صفحه از کتاب خود را بر شماری این مغایرت ها اختصاص داده است. او هم چنین نشان می دهد که قرائت های متفاوت برخلاف چیزی که مسلمانان ادعا می کنند تنها به موارد مربوط به گویش یا لهجه محدود نمی شود. برای نمونه گاهی سراسر یک عبارت یا جمله با نسخه دیگر مغایرت دارد و حتی در مواردی یک جمله کامل حذف شده است. جفری نتیجه می گرد که «کاملا بدیهی است که نسخه منتخب عثمان تنها یکی از نسخ متعدد و متفاوت آن زمان بوده ... حتی در اینکه عثمان متن منتخب خود را تدوین کرده باشد شک و تردیدهای زیادی وجود دارد». روایاتی که عامه مسلمانان آنها را قبول دارند بیانگر مواردی هستند که در قرآن کنونی وجود ندارد. در یکی از این روایات آمده که «عایشه» همسر محمد(ص) گفته بود: «در میان آیاتی از قرآن که بر محمد(ص) نازل شد، 10 آیه مشهور مربوط به شیر دادن اطفال بود که نسخ شدند و سپس 5 آیه دیگر جایگزین آنها شد، چون رسول خدا(ص) رحلت نمود این آیات در قرآن تثبیت شدند». مورد دیگری که در قرآن امروز وجود ندارد جملاتی است که از قول عمر روایت شده: «هر آینه خدا محمد(ص) را به حق فرستاد و کتاب را بر او نازل کرد. پس آیه مربوط به سنگسار نیز بشخی از وحی خدای قادر مطلق است. رسول خدا(ص) و ما نیز به تأسی از او حکم سنگسار را اجرا کردیم و در کتاب خدا سنگسار مجازات زناکاران است، این وحی اولیه ظاهرا تغییر یافت و 100 ضربه شلاق جایگزین سنگسار شدن زانیان گردید». (نور، آیه 20) آیات مشهور به آیات شیطانی بیانگر تغییرات دیگری در نسخه اصلی است. بر اساس نسخه ای از قرآن در همان سال های اول رسالت که محمد(ص) در مکه زندگی می کرد خدا به او وحی نمود و به او اجازه داد که برخی از بتها را به شفاعت بگیرد: آیا لات و عزا را نگریستی××و آن دیگری منات، سومین را؟ آنها قوهای باشکوهند××شفاعتشان مقبول است و دوستی شان فراموش نمی شود مدتی بعد از این جریان وحی دیگری بر محمد(ص) نازل شد و با حذف 3 خط آخر آیاتی دیگر جایگزین آنها شد که اکنون آیات 21 تا 23 سوره نجم است و در آن قسمت مربوط به شفاعت این بت های مشرکان حذف شده است. طبق نوشته «وات» این دو نسخه از قرآن در میان مردم وجود داشته و آنها را می خواندند. محمد(ص) در توضیح این حذف و جایگزینی گفت که شیطان او را فریب داده و بدون اینکه خود بداند آیات دروغین در کلام خدا جای داده است «کلرتیسدال» محقق مشهور که در میان مسلمانان کار می کرد اشاره می کند که حتی در نسخه امروزی قرآن نیز مغایرت هائی وجود دارد. از قرائت های متفاوت می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1) سوره قصص 48 برخی کلمه «سحران» را «ساحران» می خوانند. 2) سوره احزاب 6 در برخی قرآن ها بعد از «امهاتم» عبارت «و هو ابون لهم» اضافه شده است. 3) سوره سبا 19 عبارت «ربنا بعید» را عده ای «ربنا بعادا» می خوانند. 4) سوره ص 23 در برخی نسخه ها به جای «تسعون» کلمه «تسعتون» آمده است. 5) سوره مریم 33 عبارت «تنترون» را برخی «یمترون» می خوانند. دومین فرقه بزرگ اسلامی در جهان به حساب می آیند. آنان ادعا می کنند که عثمان عمدا بسیاری از آیات قرآن را که مربوط به «علی(ع)» بوده حذف کرده است. «بیوان حونز» این موضوع را در کتاب خود «امت محمد-ص-» خلاصه کرده و می نویسد: «در حالی که ممکن است این موضوع حقیقت داشته باشد که هیچ کتابی مثل قرآن طی قرون متمادی سالم و دست نخورده مانده باشد. اما به همان اندازه حقیقت دارد که هیچ کتاب دیگری تا این حد مورد جرح و تعدیل قرار نگرفته است ... ». این جرح و تعدیل ها در همان ابتدا صورت گرفت و از این رو مسلمانان در حالی ادعای محفوظ بوند قرآن را می کنند که خود به اصلاح و تدوین ان در زمان عثمان اذعان دارند و از این رو ادعایشان به هیچ وجه معقول و محکمه پسند نیست.
چند وقتی است که به صورت یک دفعه تعداد زیادی سؤال در ذهنم در مورد دینم و خدای ایجاد شده است. از آنجایی که ساکن مشهد هستم به مدرسه پریزاد مراجعه کردم و مشکل خود را مطرح کردم. با چندین فرد دارای اطلاعات دینی مشاوره کرده ام و اگر چه در بسیاری از موارد قانع شدم ولی در موارد زیادی دیگر قانع نشدم مثلا صفات خدا مثل عدل و مهربانی و ... که نامحدود است را درک نمی کنم. نمی دانم مشکل از کجاست؟ شاید قلبم به تعبیر قرآن زنگار بسته و یا عقلم نمی کشه و از درک حقایق ناتوان هستم. در مورد دینم که شیعه هستم نمی دانم دینم را درست انتخاب کرده ام یا نه بعد از حدود 4 ماه تحقیق اگرچه به نظرم دینم بسیار کامل و جامع هست ولی باز هم در حقانیت و کامل بودن آن شک دارم. تازه وقتی می خوام بروم و در مورد سایر ادیان تحقیق کنم خودم را در مقابل این همه انبوه فراوان اطلاعات و ... ناتوان می یابم. راستی مگر دین ما نمی گوید که اگر فردی خواست قضاوت کند باید هر دو فرد باشند تا از خود دفاع کنند پس آیا شما موافق هستید که اگر فقط به حرف های شما و آخوندها گوش کنم درست نیست؟ من فکر می کنم در دادگاه کسب حقیقت بهتر است با چند فرد دارای اطلاعات کامل که دارای دین های متفاوت هستند صحبت کنم. واقعا دیگه خسته شدم ولی شاید باور نکنید خیلی احساس تنهایی و غربت نمی کنم دوست ندارم به هیچ کس اعتماد کنم، حتی از شما هم می ترسم. توی فکرم هست به کلیسا بروم و در مورد حقانیت دین مسیح با آنان صحبت کنم. نظر شما در این مورد چیست؟ اگر ما عالمانی مثل آیت ا... بهجت و یا آملی داریم خوب ادیان دیگر هم عالمان دین خودشان را دارند.
من دختری 20 ساله و دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر هستم. حدود 8 ماهیست که در دانشکده با یکی از همکلاسی هایم آشنا شده ام. در ابتدا قصد راسخی برای ازدواج نداشتیم ولی حدودا 4 ماهیست که به این فکر افتادیم. به جلسات مشاوره ازدواج برای حدود 8 جلسه رفتیم برای اینکه مشکلات را بررسی کنیم. نتیجه ای که گرفتیم به صورت تقریبی مثبت بود (تقریبی چون از روند کار مشاوران راضی نبودیم و هنوز هم ادامه دارد.) به هر حال برای ما که سال دوم دانشگاه هستیم و همسن شرایط ازدواج دایم مهیا نیست. هم به دلیل تحصیل و هم به دلیل مسائل مالی و خانواده من راضی به ازدواج نیستند. (هنوز خواستگاری انجام نشده ولی خانواده ها اطلاع دارند. تا جایی که فقط می دانند که اسم هایمان چیست و طرز زندگیمان. این را هم که قصد ازدواج است می دانند.) اگر شرایط برای ازدواج دایم فراهم شود 2 سال طول می کشد و تا آن موقع احتمال گناه کردن هر دوی ما بیشتر می شود. چه بسا که الانم گناه کرده ایم و با هم تماس داشته ایم ولی راهی برای گناه نکردن و صبر برای ازدواج دایم پیدا نمی کنیم. به نظر شما باید جدا شویم یا اینکه ازدواج موقتی را انجام دهیم؟ من در مورد ازدواج موقت تحقیقاتی کردم ولی خانواده ام راضی نیستند و خود من هم احساس خوبی ندارم از این قضیه با اینکه منطقی به نظر میاد. می خواستم خواهش کنم در این ضمینه من را یاری کنید چون واقعا نمی دانم که چگونه باید ارتباطم را حفظ کنم با اینکه نمی خواهم گناهی هم انجام دهم و همچنین پیشنهادی که در مورد ازدواج موقت برایم مطرح کردند و آیا درست است یا خیر؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed