جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    از آموزه های دینی و اجتماعی چنین به دست می آید عدم مهار شهوت در هر اجتماعی موجب از بین رفتن نظام خانواده و عقب ماندگی جامعه و عدم امکان پیشرفت و ... می شود و متأسفانه ما غرب را همیشه با یک چهره بی بند و باری و ... معرفی می نماییم و همیشه به ما گفته اند غرب یعنی سه تا سین سگ، سکر، سکس اگر واقعا غرب این است و این عوامل موجب عقب افتادگی پس چگونه می توان این همه پیشرفت را در این جوامع توجیه کرد؟
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:37 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 951
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
آنچه که در پاسخ اجمالی به سؤال پرسشگر محترم می توان گفت این است که:
اولا، تمدن مطلوب و پیشرفت های جوامع گوناگون بشری، محصول افکار مشروبی و مغزهای الکلی و یا بی بند و باری های لجام گسیخته جنسی نیست، بلکه نتیجه علم و دانش دانشمندان و اندیشوران است و نوعا دانشمندان از مفاسد اخلاقی دور بوده اند. به عنوان نمونه پاستور را می توان مثال زد که وی حتی در روزهای تعطیلی از تحقیق و تلاش فکری باز نایستاد و حتی خود گفته بود: بهترین کار در عصر روز یکشنبه (روز تعطیل مسیحیان) حضور در آزمایشگاه و یا استفاده از استادان به نام است V} (زندگینامه پاستور، ج 1، ص 39).{V
و یا راسل (دانشمند معروف غربی) زندگانی قانونی زناشویی را فراتر از غریزه جنسی دانسته و آن را عشق خوانده است V} (زندگینامه راسل، ص 129، ترجمه: احمد بیرشک، انتشارات خوارزمی).{V
ثانیا، آثار زیانبار شراب و میگساری و غنا و موسیقی شهوت انگیز و مانند آن در کشورهای غربی و به تبع آن در کشورهای غیر اروپایی بر کسی پوشیده نیست؛ از هم پاشیدگی خانوادگی، تولد فرزندان نامشروع، قتل و جنایت، همه اینها نوعا از آثار شراب و غنا و قمار به شمار می روند V} (یادرآوری می شود که به تازگی (13/10/82) در خبرها آمده است که سازمان ملل طی آماری اعلام کرد که آمریکا با 51درصد و کره جنوبی با 50درصد رشد سالانه طلاق، درصدد کشورهای جهان قرار دارند).{V
و به عبارت دیگر مواد مخدر عامل اصلی رکود عقلی، انحطاط اخلاقی و بیماری های مختلف روانی است که به اعتراف بزرگان علمی و سیاسی غرب جامعه غرب را به بحران کشانده است.
ثالثا، رکود و پیشرفت عقل نیاز به تعریف دارد. آیا منظور از پیشرفت عقل، توسعه تک بعدی و ابزاری اجتماع است. یا منظور از آن توسعه همه جانبه (روحی، اخلاقی، ابزاری و صنعتی) است.
آری، غرب از نظر صنعت، ماشین، تکنولوژی و جز این ها، توسعه های شگفت آوری داشته است که همه اینها عقلانیت ابزاری است و عقل واقعی نمی باشد.
غرب براساس تفکرات فلسفی اومانیستی، لیبرالیستی و... با آزادی دادن به افراد جامعه، آنان را با پیامدهایی چون: اضطراب های روز افزون، پوچی گری، نهیلیسم و بحران هویت و پناه بردن به مخدرات و م مارلی جوانا و مسکرات دیگر مواجه کرده، تا در خمار و مستی و اعتیاد نفهمند چه بر سرشان آمده است تا از این راه لحظه ای دور از آلام جسمی و روحی باشند و این دور شدن از هدف آفرینش خود غفلتی دیگر و فاجعه ای بس اسفناک است V}(سید ابراهیم حسینی، کتاب نقد، شماره 17، زمستان 79، ص 161). {V
چگونه کسی که همه سرمایه های حیات خود را فدای هیچ و پوچ می کند می توان عاقل دانست؟ آیا کسی که بهترین و با ارزش ترین سرمایه خود را (انسانیت) به تاراج می گذارد می توان عاقل دانست؟ آیا این رکود عقل نیست؟
رابعا، آثار تخریبی بی بند و باری جنسی، میگساری و موسیقی و غنای شهوت انگیز، افزون بر تأکید دینی بر آن، مورد تأیید و قبول علوم دانشمندان گرفته است.

برای پاسخ مفصل تر باید پرسش شما را از ابعاد گوناگون بحث و بررسی کنیم :
یکم . شناسایی عوامل پیشرفت غرب و عقب ماندگی کشورهای اسلامی در قرون اخیر :
T}دین و تمدن‏{T نخست باید دید که آیا امکان دارد، دین مانع پیشرفت شود یا نه؟ در اینجا لازم است میان دین اصیل و ناب و خالص - که از طرف خداوند به عنوان برنامه‏اى کامل براى زندگى بشر آمده است - با عقاید موهوم و خرافات - که ساخته دست بشرى بوده و به عنوان دین معرفى گردیده (مانند عقاید موهوم ارباب کلیسا درباره خداوند و تعالیم آنها درباره علم و نحوه زندگى مردم) - تفکیک قائل شد. دین حق الهى، بهترین برنامه رشد، تکامل و همساز با پیشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى است و بر علم، دانش، کار و تلاش نیز توصیه و تأکید دارد. چنین چیزى هرگز نمى‏تواند عامل عقب‏ماندگى و انحطاط باشد. شواهد و دلایل زیر را مى‏توان براى اثبات این موضوع اقامه کرد:
یکم. پیشینه تمدن مسلمانان، در طى قرن‏هاى متمادى و ارتباط آن با کشورهاى دیگر - از جمله کشورهاى اروپایى - نشان مى‏دهد نه تنها دین موجب عقب ماندگى نمى‏شود؛ بلکه اعتقاد به دین و عمل به آن، سبب رسیدن به درجات بالایى از پیشرفت و رشد مى‏گردد. خانم مارگریت مارکوس (مریم جمیله) آمریکایى مى‏نویسد: «این اعراب نبودند که اسلام را بزرگ کردند؛ بلکه این اسلام بود که اعراب را از حالت قبائل صحرایى به مقام آقایى جهان ترقى داد»V}مقالاتى از بانو مریم جمیله، ترجمه سید غلامرضا سعیدى، اقدس حسابى، (قم: نشر حر، 1356)، ص 12.{V.
همچنین «رودول» Rodwel.V}{VG.M. اسلام شناس و مترجم قرآن به زبان انگلیسى مى‏گوید: «اروپا باید فراموش نکند که مدیون قرآن است؛ همان کتابى که آفتاب علم را در میان تاریکى قرون وسطى در اروپا، جلوه‏گر ساخت»V}نیک بین، نصراللَّه، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، (دورود: سیمان وفارسیت، بى‏تا)، ص 47.{V.
موریس بوکاى فرانسوى نیز آورده است: «اسلام همواره علم و دین را همزاد تلقى کرده و از همان آغاز، طلب علم جزو دستورهاى دینى‏اش بوده است. به کار گرفتن همین دستور موجب جهش معجزه آساى علمى دوره مهم تمدن اسلامى شد. همان تمدنى که غرب نیز قبل از رنسانس (نوزایش) از آن برخوردار گردید»V}بوکاى، موریس، عهدین، قرآن و علم، ترجمه حسن حبیبى، (تهران: حسینیه ارشاد، بى‏تا)، ص 14.{V.
فریدریش دیتریسى‏V}خاورشناس آلمانى (1821 - 1903م).{V نیز بر آن است که: «علوم طبیعى، ریاضى، فلسفه، ستاره‏شناسى که در قرن دهم اروپا را جلو برد؛ سرچشمه تمام آنها قرآن محمدصلى الله علیه وآله وسلم مى‏باشد و اروپا به آیین محمدصلى الله علیه وآله وسلم بدهکار است»V}نیک بین، نصراللَّه، اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب، ص 52، به نقل از: محمد عند علماء الغرب، ص 92.{V.
دوم. تنها مسلمانان و کشورهاى اسلامى نیستند که به این گرفتارى مبتلایند؛ بلکه کشورهاى غیر اسلامى و غیردینى بسیارى نیز به دلایلى - از جمله سلطه استعمار - در عقب‏ماندگى و فقر مطلق یا نسبى باقى مانده‏اند.
سوم. در کشورهاى پیشرفته نیز به رغم در اختیار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالایى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نیافته است و به طور معمول گروه خاصى، از ره آورد توسعه بهره مى‏گیرند و عده زیادى در فقر زندگى مى‏کنند.
چهارم. به رغم رشد و ترقّى تمدن غرب در بعضى از زمینه‏ها، انحطاط و بحران‏هاى جدى دیگرى نیز در کنار آن پدید آمده است؛ به طورى که بشریت را در ورطه خطرناکى قرار داده و فریاد متفکران و اندیشمندان را بلند کرده است.
پنجم. بسیارى از مردم و دانشمندان غربى و پدید آورندگان تمدن جدید غرب، دین‏گرا مى‏باشند؛ هر چند تمدن نوین، بر پایه دین‏گرایى بنیان نهاده نشده است.
T}علل عقب‏ماندگى‏{T
از آنچه گذشت، روشن مى‏شود که نه دین سبب عقب‏ماندگى است و نه پیشرفت غرب محصول دین‏گریزى است. برعکس رگه‏هایى از دین‏گریزى - که در اوان پیدایش تمدن نوین غرب رخ نمود - یکى از آسیب‏هاى جدى و نواقص تمدن غرب است که متفکران و اندیشمندان غربى، به سرعت متوجه این خلأ گردیده و کوشیدند گرایش به دین را همواره زنده نگه دارند. مشکل اساسى جهان غرب این است که دین حاکم بر آن، از اصالت، جامعیت، وثاقت و خردپذیرى کافى برخوردار نیست و راه یافتن تحریف در آن، مشکلات بسیارى را پدید آورده است. اما اینکه چرا کشورهاى اسلامى به رغم برخوردارى از دین مبین اسلام، عقب افتاده‏اند؛ باید گفت: این مسئله علل و ریشه‏هاى تاریخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن، نیازمند تحقیقاتى ژرف و گسترده است. اکنون به اختصار به بعضى از آنها اشاره مى‏شود:
یکم. یکى از علل عقب‏ماندگى مسلمانان، فاصله گرفتن آنان از اسلام ناب و برداشت‏هاى نادرست از مفاهیم دینى بوده است. برداشت غلط از قضا و قدر الهى، انسان‏شناسى اسلام، جهان در نگاه دین، انگاره قدرت در اسلام، زهد، دعا و ... موجب کژروى و عقب‏ماندگى شده؛ در حالى که همین مفاهیم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پیشرفت گشته است. رواج اندیشه‏هاى صوفى‏گرانه به جاى زهد مثبت و برخى انحرافات فکرى دیگر، نقش مؤثرى در دور ماندن مسلمانان از قافله صنعت و پیشرفت داشته است‏V}جهت آگاهى بیشتر نگا: مطهرى، مرتضى، انسان و سرنوشت، (قم: صدرا، چاپ چهاردهم، 1374)، صص 16 - 27.{V.
دوم. مسلمانان بر اساس انگیزش و هدایت‏هاى دینى، مسیر رشد و تعالى را پوییدند و در تاریخ پر افتخار خود، تمدن درخشانى پدید آوردنده و جهان غرب را مدیون خود ساختند. گوستاولوبون مى‏نویسد: «نفوذ اخلاقى همین اعراب زاییده اسلام، آن اقوام وحشى اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، در طریق آدمیت داخل کرد و نیز نفوذ عقلانى آنان دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن به کلى بى‏خبر بودند، به روى آنها باز کرد و تا ششصد سال استاد اروپاییان بودند»V}تمدن اسلام و عرب، چاپ چهارم، ص 751.{V.
ویل دورانت‏{VWill Durant.V} در تاریخ تمدن مى‏گوید: «پیدایش و اضمحلال تمدن اسلامى از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طى پنج قرن، از سال 81 تا 597 ه.ق (700 تا 1200م) از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو و حکومت، تصفیه اخلاق و رفتار، سطح زندگانى وضع قوانین منصفانه انسانى و تساهل دینى، ادبیات، دانشورى، علم، طب و فلسفه پیشاهنگ جهان بود»V}دورانت، ویل، تاریخ تمدن، ترجمه: صارمى، ابوطالب و دیگران، ج 4 (عصر ایمان، بخش اول)، (تهران: شرکت انتشارات علمى و فرهنگى ویراست دوم، چاپ چهارم 1373)، ص 432.{V.
از دیدگاه وى: «دنیاى اسلام در جهان مسیحى نفوذ گوناگون داشت. اروپاى مسیحى غذاها، شربت‏ها، دارو، درمان، اسلحه استفاده از نشان‏هاى خانوادگى، سلیقه و انگیزه هنرى، ابزارها و فنون صنعت و تجارت و قوانین و راه‏هاى دریایى را از اسلام فرا گرفت و غالباً لغات آن را نیز از مسلمانان اقتباس کرد... علماى عرب ، ریاضیات، طبیعیات، شیمى، هیئت و طبّ یونان را حفظ کرده و به کمال رسانیدند و میراث یونان را که بسیار غنى‏تر شده بود، به اروپا انتقال دادند. پزشکان اسلامى پانصد سال تمام علمدار طب در جهان بودند... ابن سینا و ابن رشد از مشرق بر فیلسوفان مدرسى اروپا پرتو افکندند و صلاحیتشان چون یونانیان مورد اعتماد بود... این نفوذ اسلامى بازرگانى و جنگ‏هاى صلیبى، ترجمه هزاران کتاب از عربى به لاتینى و مسافرت‏هاى دانشورانى از قبیل ژربر، مایکل اسکات، ادلارد باثى به اسپانیاى مسلمان »V}همان، صص 433 - 434.{V.
ولترنیز مى‏نویسد: «در دوران توحش و نادانى پس از سقوط امپراتورى روم، مسیحیان همه چیز را مانند هیئت، شیمى، طب، ریاضیات و... از مسلمانان آموختند و از همان قرن‏هاى اولیه هجرى، ناگزیر شدند براى گرفتن علوم آن روزگار به سوى آنان روى آورند»V}حدیدى، جواد، اسلام از نظر ولتر، ص 87، (تهران: توس، چاپ سوم.{V.
دکتر شفیعى کدکنى بر آن است که: «در سراسر حیات بشر دو نهضت برجسته و ممتاز نمودار است... اولى نهضت عظیم اسلامى و دیگر رنسانس و هر دو زاییده اسلام‏اند»V}شفیعى کدکنى، محمدرضا، نهضت علمى اسلامى (مق)، نامه آستان قدس، ش 5 و 6.{V.
با کمال تأسف مسلمانان پس از بنا نهادن چنان تمدن درخشانى، بر اثر انحراف از دین و آلودگى به مفاسد، دنیاپرستى، سستى و کاهلى، به انحطاط و عقب ماندگى گراییدند. بنابراین اگر رشد تمدن غرب تا حدى با فاصله گرفتن از تعالیم کلیسایى همراه است، در جهان اسلام این قضیه کاملاً برعکس است؛ یعنى، مسلمانان فرازهاى تاریخى خود را مدیون اسلام و فرودهاى آن را وارث فاصله گرفتن از دین‏اند. سوم. وجود نظام‏هاى سیاسى فاسد و استبدادى - که به جاى همت در جهت رشد و پیشرفت مسلمانان، فقط به فکر حفظ قدرت خویش و صرف هزینه‏هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش‏گذرانى و ... بودند - آثار زیان‏بارى براى جامعه و تمدن اسلامى در پى داشته و یکى از عوامل مهم انحطاط جوامع اسلامى است. چهارم. هجوم بیگانگان و استعمارگران و تلاش آنها براى عقب نگه داشتن کشورها و استثمار منابع انسانى و طبیعى و بسط سلطه غرب - آن هم در زمانى که بسیارى از حاکمان کشورهاى اسلامى سرگرم عیش و نوش خود بودند - ضربه سهمگینى بر پیکر مسلمین وارد ساخت. پنجم. سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ‏هاى داخلى و جانشین ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسیونالیزم، پان‏عربیسم (به جاى تکیه بر اسلام‏خواهى و اتحاد بین الملل اسلامى) و... باعث رکود و عقب ماندگى آنها شده است. بنابراین اگر مسلمانان از تعالیم وحى فاصله نگرفته و قوام سیاسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مى‏کردند، هم‏اکنون نیز مى‏توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند. اگر آنان به جاى درگیرى‏هاى بیهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به یکدیگر مى‏دادند و به ریسمان الهى چنگ مى‏زدند و با کنار نهادن خود باختگى، به جهاد و خیزش علمى برمى‏خاستند، اینک نیز مى‏توانستند قدرتى بزرگ با امکاناتى وسیع در سطح جهان باشند و با استفاده از استعدادهاى خویش، از جهت علم و فن‏آورى، به رقابت با دیگران بپردازند و تمدنى پدید آورند که افزون بر رشد علمى و تکنولوژیک، از نظر معنوى و کیفیت مناسبات انسانى نیز بسیارى از مشکلات دنیاى مدرن را حل کند.
T}عوامل پیشرفت‏{T
کشورهاى غربى هرگز بعد از کنار گذاشتن دین، به این همه رشد و توسعه دست نیافته‏اند؛ بلکه عوامل بسیارى موجب پیشرفت آنان شد که اساسى‏ترین آنها عبارت است از:
1. عزم و اراده جدى بر تغییر و تلاش و فعالیت در جهت شناخت سنت‏هاى و قوانین حاکم بر جهان هستى و استفاده از امکاناتى است که خداوند در اختیار بشر نهاده است. از دیگر سو سنت الهى بر این تعلق گرفته که هر قوم و ملتى، در جهتى که به فعالیت و تلاش مى‏پردازد - چه در جهت بهبود امور دنیوى و چه در جهت صلاح آخرت - از مدد پروردگار برخوردار شود و از نتایج تلاش‏هاى خود بهره گیرد. قرآن مجید به صراحت مى‏فرماید: A}«کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً»{A؛V} اسراء (17)، آیه 20.{V؛ «ما هر دسته‏اى را یارى مى‏رسانیم. یارى پروردگار از هیچ مردم قطع نمى‏شود»؛
2. آشنایى غربیان با تمدن اسلامى و شرقى، در طول جنگ‏هاى صلیبى و مسافرت‏هاى جهانگردانى مانند مارکوپولو و استفاده بسیار از فرهنگ و دانش مسلمین؛ به ویژه در عرصه علوم عقلى، طب، هندسه و ریاضیات، جغرافیا و...V}جهت آگاهى بیشتر نگا:
الف. ولایتى، على اکبر، پویایى فرهنگ و تمدن اسلام و ایران، (تهران: وزارت امور خارجه، چاپ اول، 1382)، ج 2، صص 229 - 362؛
ب. هونکه، زیگرید، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه مرتضى رمضانى، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى).{V؛
3. رنسانس فکرى در اروپا با توجه به مجموعه عواملى که این تحول فکرى را ایجاد کرد و مبارزه با خرافات و عقاید موهوم رایج در بین مردم آن دیار؛
4. کنار گذاشتن کلیسا از دخالت در امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جدیدى براى اداره آن. گفتنى است که اروپا در قرون وسطى، غرق در تاریکى جهل و خرافه بود. ارباب کلیسا با تلقین بعضى از عقاید موهوم، اجازه رشد علم و دانش را نمى‏دادند؛ در حالى که در همان قرون، دانشمندان اروپایى تحت تأثیر تمدن اسلامى قرار داشتند. این تمدن تا قلب اروپا پیش رفته و خواهان تحول اروپا و نگرش جدید به علم و دانش بود. ارباب کلیسا با تفتیش عقاید، حتى اظهار نظر درباره پدیده‏هاى جهان را گمراهى تلقى مى‏کردند. گالیله در همین رابطه محاکمه شد و صدها دانشمند به همین دلیل محکوم گردیدند!! این وضعیت در حالى بود که مراکز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگیرى دانش و ساخت ابزارهاى دقیق (مانند ساعت و لوازم جراحى و ...) بود. صدها دانش‏پژوه اروپایى در این مراکز مشغول به تحصیل بودند. تعالیم اسلامى همگان را به یادگیرى دانش و تفکّر در آفرینش دعوت مى‏کرد و آیات قرآنى، خود پیشگام در بیان حقایق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود. بر اساس همین شرایط بود که اروپا تحت تأثیر قرار گرفت و خیزشى علمى در آن سامان شکل داده شد.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:37 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
از پاسخ مشروح شما (نامه قبلی) چنین متوجه شدم که نتوانستم سؤال خود را درست بپرسم و آنچه مد نظرم بوده بیان نمایم. به نظرم پیشرفت غرب نه به لحاظ دین گریزی و عقب ماندگی جوامع اسلامی به لحاظ دین داری است این در حالی است که اگر دین را تنها یک برنامه معرفی کنیم می بایست موجبات پیشرفت گردد پس دین در هر شکلی و دین اسلام به عنوان دین کامل می بایست موجبات پیشرفت و تعالی انسان ها و نهایتا جوامع گردد. اما سؤال اینجاست: 1- یا غرب را به ما درست معرفی نکرده اند. 2- یا چگونه ممکن است غرب با این همه فساد این همه پیشرفت داشته باشد. اینکه شما بفرمایید تنها عده قلیلی موجبات این پیشرفت را فراهم کرده اند برای بنده قابل قبول نیست. بلکه باید در نظر گرفت حرکت سیستمی غرب سبب حصول نتیجه گردیده. بنده انتظار ندارم افراد لاابالی و به دور از حداقل شخصیت اجتماعی بتوانند در سرنوشت جامعه تأثیر مثبت بگذارند اما چگونه است که در آن جامعه با تمام باز بودن مسائل افراد بی شماری موجبات پیشرفت جامعه را فراهم می کنند اما در جامعه اسلامی ما با تمام بسته بودن آنچه باید حصول شود نمی شود و ما همیشه نگران از دست رفتن جامعه با آمدن یکسری ابزار جدید هستیم.
بنده پسری هستم 23 ساله دانشجوی زیست شناسی مشهد حدود 8 سال هست که به عمل خودارضایی معتاد هستم. من تمامی تلاش خود را برای ترک این عمل انجام داده ام با انواع سایت های مذهبی از جمله سایت شما و سایت دیگری در ارتباط بوده ام ولی به هیچ وجه نتوانسته ام این عمل را ترک کنم. شما می گویید اسلام دین کاملی است و سه راه برای جدایی از گناه به خاطر غریز ه جنسی گذاشته است:
1- عفت
2- ازدواج دائم
3- ازدواج موقت (به عنوان راه اضطراری)
من که نمی توانم عفت پیشه کنم چون در دانشگاه من فجیع ترین دخترها وجود دارند. همچنین در خانه ما ماهواره است و در ضمن اوضاع جامعه را هم که مشاهده می فرمایید. همچنین از شانس بد من، پسری خوش تیب و خوشگل هستم. به صورتی که از ورود به دانشگاه تا به حال که ترم آخرم هست به من چندین پیشنهاد سکس داده شده است که حالا خوشبختانه یا بدبختانه من قبول نکردم. ازدواج دائم هم که به علت شرایط شخصی و خانوادگی کاملا محال و نشدنی می باشد. اگرچه خیلی دوست دارم ازدواج دائم کنم. می ماند ازدواج موقت که من پس از حدود 5/1 سال تحقیق به صحت آن پی برده ام که در مورد این هم با مادرم به صورت سربسته صحبت کرد ه ام و سربسته رضایتش را جلب کرده ام ولی متأسفانه به هر دری می زنم هیچ کسی حاضر نیست شخصی را به من پیشنهاد کند. بارها و بارها به حرم مطهر رفتم و مشکل خود را مطرح کردم ولی هیچ کس به من کمک نکرد. اینقدر به من فشار آمد که حدود 4 ماه است که فکر کردم دین مشکل دارد و دین کاملی نیست بنابراین تصمیم به تعویض دینم و انتخاب دین کامل تر که همه جنبه های زندگی بشری را در بر می گیرد گرفته ام.
من خیلی برای مقابله با استمنا تلاش کردم بطوری که آثار روحی و روانی شدیدی بر روی من گذاشته است و دیگر حاضر نیستم که ذره ای رو ی خود فشار بیاورم چون می دانم که اثرات منفی زیادی روی زندگی من دارد. همچنین منکر این نیستم که استمنا اثرات منفی دارد، ولی بین بد و بدتر، بد را انتخا ب کردم. کاش اینجا بودید و می دیدید شخصی چون من که ادعای اعتماد به نفس و قدرت درونی داشت چطور به یک جوان بی رمق، خسته، کسل و ناتوان تبدیل شده است.
توی این 4 ماه چندین بار به حرم رفتم و زمان های زیادی را تا صبح سحر آنجا بودم به طوری که هیچ کس به من کمک نکرد و حال قسم خوردم تا زمانی که کسی دست مرا نگیرد و یا یهتر بگم آن خدایی که شما می گویید مهربان است و آن امامانی که شما خیلی دوستشان دارید دست مرا نگیرند دیگر به حرم امام رضا(ع) پا نگذارم و با خدا هم کاری نداشته باشم. این نامه را نوشتم تا بگویم افرادی چون شما که ادعای دین دار بودن و محبت می کنید هیچ کدام هیچ عشقی ندارید و همه برای پول و ... کار می کنید. هیچ کدامتان حاضر نیستید به یک جوانی مثل من کمک کنید برای همه شما متأسف هستم و امیدوارم اگر می توانستید و افرادی چون من را کمک نکردید و همچنین اگر جهنمی بود در قعر آن بسوزید و آتش سرا پای شما فرا بگیرد و آن گاه خدا به شما بگوید شما که می توانستید چرا کمک نکردید. به عنوان آخرین مطلب هم می گویم من دینی که با عقل و نیازهای طبیعی انسان مخالف هست قبول ندارم و برای خودم و همه شما آرزوی هدایت و شناخت راه حق را دارم. من هم که شرایط مناسب برایم فراهم هست می روم و به ارضای جسم، روح و جانم می پردازم. باز هم می گویم اگر قیامتی باشد من از افرادی چون شما که می تواستند مرا کمک کنند و نکردند و 8 سال رنج را برای من هموار کردند نمی گذرم. در انتها لازم است بگویم خواهشا نصیحت نکنید که گوشم پر هست.
امیدوارم من را به علت صحبت هایم ببخشید. من اصلا فرد بی ادبی نیستم و چنین قصدی نداشتم. اینها را گفتم شاید وجدان خواب شما بیدار شود. همه شما ظالمان را به خدا می سپارم.
در مورد قرآن: در مورد اصالت و محافظت قرآن غالبا مطالب بسیار اغراق آمیزی گفته می شود در حالی که قرآن کنونی رونوشتی از نسخه تجدید نظر شده عثمان در قرن اول اسلام است و نه دقیقا همان چیزی که محمد بر زبان می آورد. در مورد این ادعا می توان به مدارک و شواهد متعددی اشاره نمود. قرآن در ابتدا به صورت مکتوب در نیامد بلکه پیروان وفادار محمد(ص) آن را حفظ می کردند و بیشتر آنان اندک زمانی بعد از مرگ محمد(ص) در جنگ ها کشته شدند. طبق روایات و احادیث اولیه کاتبان محمد(ص) قرآن را روی قطعاتی از کاغذ، سنگ، برگ های درخت خرما، استخوان کتف شتر و تکه های چرم می نوشتند. مسلمانان بر این باورند که قرآن در زمان حیات محمد(ص) کتابت شده ولی طبق شهادت «زید» که از اصحاب نزدیک پیامبر(ص) بود وقتی ابوبکر از او خواست که (سوره ها و آیات مختلف قرآن را جستجو و جمع آوری کند) در پاسخ گفت: «پس باید قرآن را از شاخه های بی برگ نخل قطعات نازک سنگ سفید و سینه مردمان جمع آوری کنم!» چندی بعد در زمان خلافت عثمان به خلیفه سوم مسلیمن گزارش دادند که هر گروه از مسلمانان قرآن های خاص خود را دارند. بار دیگر زید فراخوانده شد و دستور یافت تا بر جمع آوری و نگارش نسخه رسمی و تجدیدنظر شده قرآن نظارت نماید و نتیجه کار او همین نسخه قرآن است که تا به امروز یک دست و بدون تغییر باقی مانده است نه همان نسخه اصلی اولیه ای که به ادعای مسلمانان مستقیما از خدا به محمد(ص) وحی شد. آرتور جفری باستان شناس برجسته اروپایی کتابی تحت عنوان (نکاتی در باب تاریخ متن قرآن) نوشته که در آن وضعیت متن قرآن قبل از استاندارد شدن در زمان حکومت عثمان را به روشنی بیان کرده است. او نشان می دهد که قبل از نسخه اصلاح شده عثمان بر خلاف ادعای مسلمان چندین نسخه متفاوت از قرآن وجود داشته است. جفری نتیجه گیری می کند: «وقتی نسخه اصلاح شده عثمان را بررسی می کنیم بلافاصله معلوم می شود که اقدام عثمان بر خلاف چیزی که مسلمانان می گویند. صرفا نه حذف قرائت های گویشی قرآن بلکه اقدامی مدبرانه و ضروری برای ایجاد معیاری قابل قبول (یا نوعی قانون اساسی) به جهت کل امپراتوری تحت حاکمیت خود بود». علاوه بر این وی می افزاید: «در بین مجموعه هائی از آیات قرآن که در شهرهای بزرگی چون مدینه، مکه، بصره، کوفه و دمشق در دست مردم بود تفاوت های فاحشی وجود داشت. از این رو عثمان برای پایان دادن به این تشتت چاره را در آن دید که نسخه موجود در مدینه را به عنوان نسخه اصلی و معتبر معرفی نماید و بقیه نسخه ها را از بین ببرد». بنابراین جفری نتیجه می گیرد: «تردیدی نیست که نسخه عثمان تنها یکی از نسخه های متعدد قرآن در آن زمان بوده است». مونتگمری وات نیز با پذیرفتن این نتیجه گیری عمومی تنها به تفاوت های بین دو نسخه قدیمی قرآن یکی قرآن «ابن مسعود روفی» و دیگری قرآن «ابن کعب سوری» اشاره می کند و می گوید: «امروزه هیچ نسخه ای از این دو مجموعه قدیمی در دست نیست اما فهرست تفاوت های این دو نسخه بسیار طولانی و چیزی در حدود هزار مورد یا بیشتر است». بر خلاف باور رسمی اسلام امروزه تمام مسلمانان به یک قرآن واحد اعتقاد ندارند. مسلمانان سنی نسخه «ابن مسعود» یکی از معدود کسانی که از سوی محمد(ص) برای تعلیم دادن قرآن تعیین شده بود معتبر می دانند و هم اکنون از قرآن ابن مسعود که مغایرت های بسیاری با قرآن تجدید نظر و اصلاح شده عثمان دارد استفاده می کنند ... این قرآن تنها در سوره بقره 150 تفاوت با قرآن عثمان دارد. جفری نود و چهار صفحه از کتاب خود را بر شماری این مغایرت ها اختصاص داده است. او هم چنین نشان می دهد که قرائت های متفاوت برخلاف چیزی که مسلمانان ادعا می کنند تنها به موارد مربوط به گویش یا لهجه محدود نمی شود. برای نمونه گاهی سراسر یک عبارت یا جمله با نسخه دیگر مغایرت دارد و حتی در مواردی یک جمله کامل حذف شده است. جفری نتیجه می گرد که «کاملا بدیهی است که نسخه منتخب عثمان تنها یکی از نسخ متعدد و متفاوت آن زمان بوده ... حتی در اینکه عثمان متن منتخب خود را تدوین کرده باشد شک و تردیدهای زیادی وجود دارد». روایاتی که عامه مسلمانان آنها را قبول دارند بیانگر مواردی هستند که در قرآن کنونی وجود ندارد. در یکی از این روایات آمده که «عایشه» همسر محمد(ص) گفته بود: «در میان آیاتی از قرآن که بر محمد(ص) نازل شد، 10 آیه مشهور مربوط به شیر دادن اطفال بود که نسخ شدند و سپس 5 آیه دیگر جایگزین آنها شد، چون رسول خدا(ص) رحلت نمود این آیات در قرآن تثبیت شدند». مورد دیگری که در قرآن امروز وجود ندارد جملاتی است که از قول عمر روایت شده: «هر آینه خدا محمد(ص) را به حق فرستاد و کتاب را بر او نازل کرد. پس آیه مربوط به سنگسار نیز بشخی از وحی خدای قادر مطلق است. رسول خدا(ص) و ما نیز به تأسی از او حکم سنگسار را اجرا کردیم و در کتاب خدا سنگسار مجازات زناکاران است، این وحی اولیه ظاهرا تغییر یافت و 100 ضربه شلاق جایگزین سنگسار شدن زانیان گردید». (نور، آیه 20) آیات مشهور به آیات شیطانی بیانگر تغییرات دیگری در نسخه اصلی است. بر اساس نسخه ای از قرآن در همان سال های اول رسالت که محمد(ص) در مکه زندگی می کرد خدا به او وحی نمود و به او اجازه داد که برخی از بتها را به شفاعت بگیرد: آیا لات و عزا را نگریستی××و آن دیگری منات، سومین را؟ آنها قوهای باشکوهند××شفاعتشان مقبول است و دوستی شان فراموش نمی شود مدتی بعد از این جریان وحی دیگری بر محمد(ص) نازل شد و با حذف 3 خط آخر آیاتی دیگر جایگزین آنها شد که اکنون آیات 21 تا 23 سوره نجم است و در آن قسمت مربوط به شفاعت این بت های مشرکان حذف شده است. طبق نوشته «وات» این دو نسخه از قرآن در میان مردم وجود داشته و آنها را می خواندند. محمد(ص) در توضیح این حذف و جایگزینی گفت که شیطان او را فریب داده و بدون اینکه خود بداند آیات دروغین در کلام خدا جای داده است «کلرتیسدال» محقق مشهور که در میان مسلمانان کار می کرد اشاره می کند که حتی در نسخه امروزی قرآن نیز مغایرت هائی وجود دارد. از قرائت های متفاوت می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1) سوره قصص 48 برخی کلمه «سحران» را «ساحران» می خوانند. 2) سوره احزاب 6 در برخی قرآن ها بعد از «امهاتم» عبارت «و هو ابون لهم» اضافه شده است. 3) سوره سبا 19 عبارت «ربنا بعید» را عده ای «ربنا بعادا» می خوانند. 4) سوره ص 23 در برخی نسخه ها به جای «تسعون» کلمه «تسعتون» آمده است. 5) سوره مریم 33 عبارت «تنترون» را برخی «یمترون» می خوانند. دومین فرقه بزرگ اسلامی در جهان به حساب می آیند. آنان ادعا می کنند که عثمان عمدا بسیاری از آیات قرآن را که مربوط به «علی(ع)» بوده حذف کرده است. «بیوان حونز» این موضوع را در کتاب خود «امت محمد-ص-» خلاصه کرده و می نویسد: «در حالی که ممکن است این موضوع حقیقت داشته باشد که هیچ کتابی مثل قرآن طی قرون متمادی سالم و دست نخورده مانده باشد. اما به همان اندازه حقیقت دارد که هیچ کتاب دیگری تا این حد مورد جرح و تعدیل قرار نگرفته است ... ». این جرح و تعدیل ها در همان ابتدا صورت گرفت و از این رو مسلمانان در حالی ادعای محفوظ بوند قرآن را می کنند که خود به اصلاح و تدوین ان در زمان عثمان اذعان دارند و از این رو ادعایشان به هیچ وجه معقول و محکمه پسند نیست.
نخست عرض کنم که بنده اصل قاعده تعدد زوجات را قبول دارم و از آن دفاع می کنم. اما سخن بنده این است که می شود و می باید با اجتهاد متدیک اصلاحی را در این قاعده وارد کرد و آن «شرط رضایت همسر» است. شما ملاحظه بفرمائید شمار کارهائی را که زن برای انجام آن ها به رضایت شوهرش نیاز دارد؛ زن حتی برای مسافرت، اگرچه سفری کوتاه و یک روزه، به اجازه شوهرش نیاز دارد. زن حتی برای خروج از خانه به اجازه شوهرش نیاز دارد. زن حتی برای بسیاری از عبادات مستحبی به رضایت شوهرش نیاز دارد و ... حالا آن وقت مرد برای اینکه یک زن دیگر را وارد زندگی خود و همسرش کند، چرا نباید مسأله رضایت زن نیز مطرح باشد؟ زن برای اینکه برای یک ساعت به خانه پدر و مادرش و برای دیدار آن ها که در همان محله خودشان می زیند بخواهد از خانه بیرون رود، رضایت شوهر لازم است و در غیر این صورت حق ندارد برود. اما هنگامی که مرد بخواهد یک زندگی جدید تشکیل دهد و زن دیگری را وارد زندگی مشترک خود و همسرش کند، نظر زن اصلا مهم نیست؟! این از آن موارد بی عدالتی است که انسان به طور بدیهی (مستقلات عقلیه) درک می کند و جای هیچ استدلالی ندارد. اما به نظر من کاملا شدنی است که از طریق اجتهاد روشمند چنین اصلاحی را وارد قاعده تعدد زوجات نمود. لازم نیست دنبال آیه ای در قرآن بگردیم که به طور مستقیم به این مسأله اشاره کرده باشد که برای ازدواج مجدد مرد رضایت همسرش لازم است. اما از کنار هم نهادن بسیاری از آیات می توان این قاعده را استخراج کرد. روح قرآن و احکام خانواده نیز این را می رساند. من یک نمونه می آورم: 1- حق مرد به تعدد زوجات، یک حکم قطعی است. 2- در بحث حقوق و احکام خانواده، و در تفکر اسلامی، نهاد خانواده و کیان از بالاترین اهمیت برخوردار است. 3- چنانچه اعمال حق مرد به تعدد زوجات (و نه خود حق) با استواری کیان خانواده در تزاحم قرار گیرد، اهم کیان خانواده است. اگر زنی به هر دلیلی و بطور جدی با ازدواج مجدد شوهرش مخالف باشد، جز اینست که با ازدواج مجدد مرد کیان خانواده متزلزل خواهد شد؟! در اینجا اعمال حق مرد به ازدواج مجدد (و نه خود حق) مهم است اما کیان خانواده اهم است. بدین ترتیب می توان شرط رضایت همسر را وارد این قاعده کرد. البته این یک مثال بود، یک مجتهد کاردان می تواند با استدلال هایی حتی قوی تر و آیات و روایاتی گسترده تر چنین حکمی را استخراج کند. یعنی با اجتهاد متدیک می توان قاعده تعدد زوجات را بدین صورت اصلاح کرد که در امر ازدواج مجدد دو شرط وجود دارد؛ یکی پیش از ازدواج مجدد و یکی پس از آن؛ پیش از آن جلب رضایت همسر، و پس از آن برقراری عدالت. من نمی خواهم شما بگوئید که در این لحظه چنین امری امکان پذیر است یا نه، پرسش این است که آیا در آینده می توان به چنین چیزی رسید. تازگی رهبری در یک همایشی اعلام کرده بودند که همه احکام فقهی موجود در مورد زنان، سخن آخر نیست.
من مدتی پیش در یک کارخانه حسابداری می کردم به دلایلی با صاحب آن به توافق نرسیدم و اومدم بیرون این درحالی بود که حساب های او چه طلبکاران و چه بدهکاران معلوم نشده بود و عقب افتاده بود چون وسواس داشتم و نمی توانستم حساب ها را سریع بزنم وقتی که من اومدم بیرون یک حسابدار دیگر جای من اومد.
1- آیا من الان مدیونم یا اینکه باید بگویم من دیگر اومدم بیرون خود طرف باید حساب هایش را با حسابدار جدید درست می کرد؟ و اون حسابدار باید وضعیت حساب ها را معلوم می کرد.
2- اگر جواب سؤال بالا بله باشد باید بگویم من قبل از بیرون اومدنم به حسابدار جدید تا آنجا که می توانستم اطلاعات دادم و تا اونجا که می توانستم گفتم که حساب ها را چه کار کند. آیا باز جواب سؤال اول بلی است؟ آیا اگر اون حسابدار انجام نداده باشد یا ناقص و ناصحیح انجام داده باشد باز گردن من است؟
3- به فرض من مدیون باشم چطوری می توانم اون را ادا کنم می دانید مثلا این آقا از فلان کس یک مقدار می خواهد یا به فلان کس اینقدر باید بپردازد همه مشکل این است که نمی دانی به چه کسی و چه قدر طلبکار یا بدهکاری؟ من از اون زمان تا حالا خیال راحت ندارم به هر حال داستان های مربوط به حق الناس را می دانیم. این بار همیشه روی دوشم است. اونقدر دوست داشتم این حسابداری را قبول نمی کردم حس می کنم این بار تا ابد روی دوشم می ماند وقتی به این فکر می کنم خیلی اعصابم خورد می شود نمی توانم کاری بکنم چون نمی توانم بگویم به چه کسی چقدر طلبکار یا بدهکار است نمی دانم در قیامت چه کار کنم از همین حالا تسلیم هستم.
حق الناس خیلی مهم است این که شکی نیست اما آدم جایزالخطا است آیا باید حسابدارها را بدون خطا در نظر گرفت یا خیر؟ چون اشتباه حسابدار یعنی مدیونی، یک طرف حساب؟ اصلا خدا در روز قیامت چطوری با حسابدار حساب می کنه؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed