جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    امروز بی حرمتی به مجلس امام حسین(ع)، به اسلام حمایت از انقلاب و امام چه حکمی دارد؟ و با این افراد چه می توان کرد؟ برای این که سؤال شفاف تر باشد به ذکر مصداقی بسنده می کنم: در یکی از مساجد قم که به مناسبت دهه دوم محرم از یک حاج آقا برای سخنرانی دعوت به عمل آورده بودند با یک حرکت منسجم و برنامه ریزی شده از ایشان با پرخاشگری و داد و بیداد و رفتاری زشت انتقاد کردند که چرا از انقلاب و امام نمی گویید و بدین ترتیب مجلس امام حسین(ع) را عملا تعطیل نمودند ایشان هم در جواب گفتند چرا حرکت انقلاب را از حرکت امام حسین(ع) جدا می دانید این در حالیست که سخنران قبل از من راجع به انقلاب صحبت کرده اند و ضرورت لزومی احساس نکردم. پس از اتمام مجلس مردم بالاتفاق احساس بدی داشتند و برخی متأثر از این رفتار زشت به ایشان ناسزا می گفتند و از اینگونه حامیان انقلاب ابراز تنفر و بیزاری می نمودند. اکنون چه تدبیری برای این افراد که به اسم اسلام و نظام و انقلاب مردم را نسبت به همه چیز بدبین می کنند اندیشیده اید و اساسا در رابطه با این افراد چه حکمی صادق است؟ امروز که ما خودی ها را از خود می رانیم چگونه انتظار داریم که نسل جوان به ما اعتماد کنند و مردم که از اینگونه حامیان انقلاب بیزارند متأثر از رفتار ایشان به نظام و انقلاب بدبین شده و به راستی چه عاقبتی در انتظار انقلاب ماست؟ و آیا درست است که تا ظهور آقا امام زمان(عج) دست بر روی دست هم گذارده و به شنیدن و نظاره کردن بسنده کنیم؟ سؤال بنده به طور واضح این است وظیفه ما در مقابله با این افراد چیست و آیا مشاهده چنین خیانتی و سکوت آن برای ما جایز است یا خیر؟ لطفا راهنمایی بفرمایید.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:33 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2337
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم
در رابطه با سوال جناب عالی اگر مسئله به همین صورت باشد که بیان کردید به نظر می‌آید اعتراض کنندگان وجهی برای اعتراض نداشته اند و باید به عرض شما برسانیم که در رابطه با امام و انقلاب و از طرفی ائمه و خود ذات اقدس الهی دو مسئله باید مورد نظر قرار گیرد یکی درباره شناخت و معرفت آنهاست که معرفت باید از بالا به پایین باشد یعنی معرفت خداوند سپس ائمه و سپس اولیای الهی به عبارت دیگر بدون شناخت خداوند شناخت پیامبر از آن جهت که نبی خدا و فرستاده اوست ممکن نیست و نیز شناخت ائمه بدون معرفت به پیامبر ممکن نبوده ونیز شناخت جانشینان او نیز در زمام غیبت بدون شناخت ائمه ممکن نخواهد بود و این عین دعایی است که امام صادق (علیه السلام) به زراره آموختند ایشان به زراره که از شاگردان حضرت است فرمودند: در زمان غیبت چنین دعا بکن «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیَّکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی» (اصول کافی جلد 2، صفحه 564 چاپ اسوه) پروردگارا خودت را به من بشناسان که اگر خودت ما به من نشناسانی نبی و فرستاده تو را نخواهم شناخت پیامبرت را به من بشناسان که اگر چنین نشود حجت تو را نخواهم شناخت خداوندا حجت خود بر روی زمین را بر من بشناسان که اگر من او را نشناسم این دین خود گمراه خواهم شد. از این دعا به خوبی برمی‌آید که اگر کسی خداوند را نشناسد رسول او را هرگز نخواهد شناخت زیرا پیامبر رسول و فرستاده از سوی خداوند است و انسان ابتدا باید آن فرستنده را بشناسد تا عظمت فرستاده و پیام او را بشناسد شناخت انقلاب و امام راحل نیز جدای از این کل نیست ما وقتی امام و انقلاب را خواهیم شناخت که بدانیم حرکت و قیام و روش او بر روش اهل بیت علیهم السلام بوده است و به تبع و فرمان آنها انجام گرفته بنابراین بطور کلی شناخت ائمه مقدم بر شناخت یاوران اوست. البته در ایام و روزهای خاصی که مناسبت با دهه فجر و انقلاب است برای روشن کردن آنچه که ائمه می خواهند و مطلوب خداوند است و نشان دادن مصداقها و موارد عینی دستورات الهی و مجاهدان در راه خدا بهتر است که از مصادیق روز و انقلاب صحبت شود که وقتی مردم آن کلیات را در مورد خداوند و ائمه دانستند به مصادیق عینی و مشخص روز نیز آگاه شوند و اگر معرفت این سیر را داشته باشد اندک اشاره ای کافی خواهد بود که مستمع راه خود را پیدا کند و این بیان مصادیق فقط از جهت روشنگری خواهد بود که بیگانه خود را مصداق آنچه که خداوند و ائمه میخواهند نداند ولی چنین نیست که اگر کسی در ایام دهه فجر و یا مناسبتهای دیگر درباره امام حسین (که این ایام اتفاقا محرم نیز بوده و با ایشان نیز مناسبت دارد) یا در باره هر موضوع دیگری که خود صلاح می داند صحبت می کند مجوز برای به هم زد ن مجلس او را داشته باشیم . علاوه بر اینکه بر هم زدن مجلس و برخورد غیر اخلاقی حتی در جایی که اعتراض کننده بر حق نیز باشد موجب رنجش دیگران و از هدف دور شدن است. حرف خوب را باید با بیان خوب ارائه کرد که موثر باشد. خیر خواهانی مانند شما نیز باید برخوردی داشته باشید که همان اعتراض کننده گان به اشتباه خود پی ببرند و بهترین راه تشریح جایگاه هر کدام از ائمه معصومین و امام راحل است.
بنا بر روش معرفتی که سیری که در فوق ذ کر شد کسانی که از امام و انقلاب به اسلام و ائمه می‌رسند درک درست و معرفت درستی از آنها نخواهند داشت و چنین افرادی از افراطکاری خواهد خود موجب ضرر خود انقلاب و اسلام خواهند بود.
آنچه ذکر شد سیر معرفتی بود نکته دوم این است که پس از شناخت آنها و دانستن اینکه هرچه که ائمه و پیامبر می‌فرمایند از خود نیست بلکه بر اساس ﴿وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحى﴾ 3-4 نجم. «پیامبر سخن از روی هوس نگوید آنچه که می‌گوید نیست مگر وحی الهی » آنچه می گویند از جانب خداوند است تبعیت از این ذوات مقدسه اطاعت از خداوند خواهد بود در اینجا سیر صعودی است چه اینکه در بخش معرفت سیر نزولی بود چراکه خود در کتاب عزیزش فرمود ﴿قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ﴾ 31 آل عمران « بگو اگر دوستدار خدائید مرا پیروى کنید تا دوست دارد شما را خدا و بیامرزد از گناهان شما و خدا است آمرزنده مهربان» پس از شناخت رسول و فرستاده خدا و جانشینان او تحقق عبودیت الهی و نشان بندگی در این است که انسان از آنها اطاعت کند و بدون اطاعت از آنها اطاعت خداوند ممکن نیست پس در مقام معرفت و شناخت بدون شناخت خداوند شناخت پیامبر و جانشیان ممکن نیست و در مقام اطاعت بدون اطاعت پیامبر و اطاعت ائمه یعنی جانشیان او اطاعت پروردگار عالمیان تحقق پیدا نمی کند.
اما در رابطه با قسمت پایانی و اصلی سوال شما که وظیفه در این موارد چیست باید گفت:
اولا نهایت سعی دلسوزان اسلام و انقلاب باید بر این باشد که اختلاف در بین دوستداران نباشد مخصوصا در سالی که به نام اتحاد و انسجام نامیده شده است از اختلاف کسی جز دشمن سود نخواهد برد فراموش نکنیم که پیدایش تفرقه و خطوط عقیدتی مختلف عمدتا از یک اختلاف کوچک نشأت گرفته است ما باید نهایت سعی خود را در جلوگیری از اختلاف و مدارا کردن با یکدیگر به کار گیریم که خداوند فرمود «وَ أَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و با هم نزاع مکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود. انفال/46»
با توجه به این اصل و با توجه به مطالبی که در فوق ذکر شد اولین وظیفه این است که با توجه به مطالبی که ذکر شد به آگاه کردن آنها بپردازیم. و نیز اگر چنین اعتراضاتی شد این مدیریت مجالس و شخص سخنران است که با برخورد خود که بسته به موقعیتهای مختلف می‌تواند جلسه را آرام کند زیرا هر برخورد تندی در این موقعیتها موجب به هم خوردن مجلس و به سود اعتراض کنندگان خواهد بود. در چند مورد از اساتید دروس سطوح عالی حوزه دیده شد که وقتی سوال کننده ای بر سوال خود پافشاری داشت ایشان می‌فرمودند به کلام شما اشاره خواهد شد و به ادامه بحث خود می‌پرداختند. در اینجا نیز سخنران می‌تواند به طوری صحبت کند که هر دو موضوع را در بر گیرد. یا قول بدهد که بقیه سخنرانی یا شبهای آینده را در این باره صحبت کند که این برخوردها با توجه به موقعیتهای گوناگون و تعداد افراد اعتراض کننده می تواند مختلف باشد.
دوم که مربوط برگزاری جلسات است که سعی کنیم در جلسات عمومی کسانی را دعوت کنیم که خط سیاسی خاص و مشهور به امور سیاسی خاصی نباشند که مورد قبول توده مردم نیست تا چنین برخوردهایی پیش نیاید منظور این است که وقتی در محل چنین افرادی وجود دارند سعی کنیم بهانه ای دست آنان نداده به مقصود خود از برگزاری مجالس نائل شویم.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:33 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
دارم دیونه میشم. غیرتی شدم. به خدا قسمتون میدم کمکم کنید و تو این اینترنت یک سایتی هست مثلا جامعه مجازی امکان بحث و این کارهاست. این بحث تو یکی از گروهاش بود. می دونم دارند اشتباه میک نند. می خوان اسلام رو تحریف کنند. می خوان ما جوون ها رو گمراه کنند اما من سواد و قدرت دفاع از اسلام رو ندارم. جان عزیزاتون این سؤال و جواب و بخونید و یه پاسخی به شبهه بدید که براشون نقل قول کنم. از وقتی متوجه این بحث شدم قرارم از دست دادم. لطفا راهنماییم کنید و با سوادتون علمتون جواب این نامردا رو بدید. اجرتون با آقا امام زمان(عج)
سؤال:
بدون اینکه پیش داوری کنید و یا فعلا این موضوع رو به چیز دیگه ایی ربط بدید می خوام از شما بپرسم کسی می تونه ثابت کنه که قرآن کتاب آسمانی نیست؟ و یا .... ؟ آیا می تونید با دلیل این کتاب رو به چالش بکشید؟ البته در خود این کتاب شرط اثبات این موضوع رو، آوردن کتابی با ویژگی های شبیه به قرآن حتی در حد یک سوره یا یک آیه هست ... . شبهه:
سوره 4 آیه 11-12 و سوره 4 آیه 176 در مورد قوانین وراثت صحبت می کند. اگر یک مرد فوت شود، و از او سه دختر و دو والد و یک همسر باقی بماند؛ دختران 2/3 سهم، والد ها 1/3 سهم (هردو بر اساس سوره 4 آیه 11) و همسر 1/8 سهم (بر اساس سوره 4 آیه 12) از ارث را دریافت می کند که از میزان ارث بیشتر می شود.
مثال دوم، مردی فوت می شود و از او یک مادر و یک همسر و دو خواهر باقی می ماند، مادر 1/3 سهم (سوره 4 آیه 11) همسر 1/4 (سوره 4 آیه 12) و خواهران 2/3 (سوره 4 آیه 176 و سوره 4 آیه 176) که مجموع آنها 15/12 کل ارث است.
(سوره 7 آیه 54، سوره 10 آیه 3، سوره 11 آیه 7 و سوره 25 آیه 59) به روشنی اعلام می کند که الله زمین و آسمان ها را در 6 روز آفرید. اما در (سوره 41 آیات 9-12) جمع روزهایی که الله بدانها اشاره می کند 8 روز است.
اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟
اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30)؟
آیا الله شرک را می بخشد؟ شرک بدترین گناهان شمرده می شود، اما به نظر می رسد نویسنده قرآن نتوانسته است در مورد اینکه الله شرک را می بخشد یا نمی بخشد تصمیم قاطعی بگیرد. در سوره 4 آیه 48، 116 می گوید نمی بخشد و در سوره 4، آیه 153 می گوید می بخشد، ابراهیم با پرستش ماه و خورشید و ستاره به عنوان خدایش دچار شرک می شود (سوره 6 آیه 76-78) اما مسلمانان فکر می کنند که پیامبران گناه نمی کنند.
آیا فرشته ها می توانند نامطیع باشند؟ هیچ فرشته ای متکبر نیست، همه الله را اطاعت می کنند (سوره 16 آیات 49-50)، اما هان به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید و همه آنها به آدم سجده کردند مگر ابلیس، ابلیس نافرمانی کرد و او بسیار متکبر است. (سوره 2 آیه 34)
موسی و انجیل؟ مسیح بیش از 1000 سال بعد از موسی به دنیا آمد اما در سوره 7 آیه 157 الله در مورد انجیلی که به مسیح داده شده است با موسی صحبت می کند.
پیر زن عجوزه و شخصیت الله؟ در مورد داستان لوط ما خانواده او را نجات دادیم، بغیر از عجوزه ای که عقب ماند. (سوره 26 آیه 170-171) و باز می گوید اما ما او و خانواده اش را حفظ کردیم، بغیر از همسرش را، او از کسانی بود که با دیگران در شهر ماند (سوره 7 آیه 82). این دو آیه یا با هم تناقض دارند یا الله احترام چندانی به همسر پیامبر قایل نمی شود.
پسر نوح چه شد؟ با توجه به (سوره 21 آیه 76) نوح و خانواده اش از طوفان نجات یافتند و (سوره 37 آیه 77) اعلام می کند که تخم و ترکه نوح نجات یافتند و (سوره 11 آیه 42-43) می گوید که پسر نوح نابود شد.
مجازات زناکار چیست؟ 100 ضربه شلاق (زن و مرد) (سوره 24 آیه 2)، آن قدر آنها را در خانه نگاه دارید تا بمیرند (برای زنان) (سوره 4 آیه 15). اگر توبه کردند و اصلاح یافتند آنها را رها کنید (در مورد مرد) (سوره 4 آیه 16). (سوره 24 آیه 2) با دو آیه بعدی در تناقض است و مجازات برای زنان و مردان در سوره 4 آیه 15-16 متفاوت است در حالی که در سوره 24 آیه 2 برای هردو یکسان است.
آیا فرعون غرق شد یا توسط اسرائیلیان نجات یافت؟ نجات یافت (سوره 10 آیه 92)، غرق شد (سوره 28 آیه 40، سوره 17 آیه 103، سوره 43 آیه 55)؟
از همه نژادها یا از نژاد ابراهیم؟ (سوره 29 آیه 27) اشاره می کند که تمام پیامبران از تخم و ترکه ابراهیم بوده اند. اما سوره 16 آیه 36 می گوید الله از میان همه ملت ها مردمانی را به پیامبری برانگیخته است.
انسان از چه ساخته شده بود؟ از لخته خون (سوره 96 آیات 1-2) آب (سوره 21 آیه 30، سوره 24 آیه 45، سوره 25 آیه 54) چیزی مانند سفال (سوره 3 آیه 59، سوره 30 آیه 20، سوره 35 آیه 11).
اینم در جواب اینکه آیه ای مثل قرآن نمی شه آورد:
قرآن :
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَهً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!»
آیه ای که من نازل می کنم :
«یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفین ولیجدوا فیکم رحمه و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلین؛ ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!»
«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه کرده‏اند دستشان را به عنوان کیفرى از جانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است.»
آیه ای که من نازل کردم:
«دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.»
اونایی که شعور دارن همین سر نخ هایی که دادم و بگیرن من اگه بخوام بحث کنم 100 ها از این موارد دارم و جواب تمام این افراد رو میتونم راحت بدم ...
------------------
حالا دیدید چی میگن؟ به دادم برسید. بی صبرانه منتظر جوابتون هستم.
من بدجوری توی این مسأله ماندم که چرا بعضی آدم ها بد و بعضی خوبند؟ من به این مسأله که آدم اختیار دارد عقیده دارم اما ماجرا از اینجا شروع شد که من پای یکی از سخنرانی های یکی از سخنرانان در تلویزیون بودم در شب قدر که شاید از آن موقع این در من اثر گذاشت. بدجوری طوری که تا یکی دو روز حال من خوب نبود و تا حال در من ریشه دوانده من برای اینکه منظورم را بفهمید آن را نقل می کنم ... می خواهم امشب شما را از خدا بترسانم اما نه با جهنمش یا عذاباش. بعد به سراغ ابن ملجم لعنت الله علیه رفت و گفت که آن کسی بود که عبادت بسیار می کرد کی فکر می کرد که آن جز شقی ترین افراد بشه. آدم ها چند دسته اند بعضی ها خودشون می دانند خوبند و مردم هم می دانند که خوبند. بعضی ها خودشان نمی دانند که خوبند اما مردم می دانند که خوبند و بعضی ها هم نه خودشون می دانند که خوبند نه مردم و یکسری هستند که خودشان می دانند که بدند مردم هم می دانند که بدند و یک عده هم هستند که خودشان نمی دانند که بدند اما مردم می دانند که او بد است. اما یک عده هم هستند که نه خودشان می دانند و نه مردم که بدند که این از همه وحشتناک تر است. بعد برگشت به ابن ملجم و گفت که خود ابن ملجم هم نمی دانست که اینقدر خبیث است. بعد، از زبان ابن ملجم ملعون می گفت که خدای من، من اینقدر بد نیستم و خد ا در جوابش می گفت نه کار خودت است بیا شمشیر را بگیر کار خود خبیثت است. بعد من با یک تئوری بیشتر بدبین شدم به جای اینکه خوش بین بشم و آن این بود که درست است که ما صد در صد اختیار داریم یعنی در آن لحظه فقط خودمان عمل می کنیم اما با یک مثال برای شما معلوم می کنم فرض کنید که نیت کردید که می خواهید بروید سفر و در این نیت فقط شما اراده دارید و اختیار. یعنی اراده به کاری کرده اید حالا به آیا با این نیت شما به سفر می روید نه ممکن است هوا بد شود. بلیت گیر شما نیاید یا هزار اتفاق بیفتد که شما تصمیم بگیرید که تصمیم قبلی را عکس کنید و نروید. حالا فکر کنید با شنیدن این حرف ها چه به سر من آمد من فکر می کنم که اگر آدمی بخواهد خوب باشد ولی خدا در تقدیر آن عاقبت بد قرار داده با همین هزار اتفاق آن مسیرش عوض میشه و یک موقع به خودش می آید و می گوید که ای بابا من این بودم و این کار را کردم. خوب خدا که از عاقبت آدم ها با خبر است من این را درک نمی کنم که خود آدم مسئول عاقبتش یا کارهاشه.همه اش به این فکر می کنم که چون همه چیز دست خدا است از ان جمله عاقبت این موجود که هنوز به دنیا نیامده؟ یعنی خدایا! من را ببخش که این را می گویم برای رفع شبهه می گویم. خدا در دنیا برای یکسری کارها و در مقابل نقش های خوب نقش های بد می خواهد و خوب در عاقبت بعضی ها قرار می دهد که بد باشند. حالا از همه جا جواب این است که آدم ها اختیار دارند. البته من می دانم که اینها که گفتم اشتباه است بلکه برای رفع شبهه و به توفیق خدا قوی ترشدن ایمانم و رفع وسوسه شیطان خدمت شما بیان کردم . وگرنه خود ابن ملجم ملعون هم می دانست در لحظه بیرون آوردن شمشیر که چه جنایت بزرگی می کنه و در حق بشریت چه ظلمی می کنه (راجع به ابن ملجم ملعون و اون یکی ملعون یعنی شمر در همین مسأله اختیار اگر مطلبی دارید به من بگویید). به فرض که خدا با هجمه اتفاقات بخواهد بنده اش یک کاری بکند اما این در مورد کارهای خوب است و از فضل و کرم و محبت الهی به دور است که نعوذ بالله بخواهد بنده اش را به زور به کار بدی وادار کند. جالبه بنده که این طوری شبهه دارم در مورد مسأله ای هرچه فکر می کنم می بینم که کسی غیر از آن را ندارم و هیچ سرمایه ای جز امید به آن ندارم.
من قبلا یک سؤال از شما پرسیدم من در شرایط روحی بدی هستم لطفا به مشکلم که مفصل تر مطرح کردم پاسخ بیشتری بدهید. من یک دختر 24 ساله هستم دانشجوی پیام نور این تنها دری بود که به رویم باز شد هر چند دیر و با زحمت و با منت اطرافیان با هوش نیستم ولی سعی کردم واحدی را نیفتم. معدلم بین 14-15 است. خدا را شاکرم ولی انسانی تنها هستم بدون محبت خانواده، بدون دوست ، واقعی بدون همراه. خواستگاری نداشتم البته موردی بود ولی وقتی آمدند و رفتند گفتند که دختر خوب و با کمالاتی است ولی ما ظاهر را نپسندیدم خیلی سخته که پسری از هر لحاظ کمتر از خودت باشد ولی فقط به خاطر نداشتن زیبایی ظاهر خوردت کنند و مورد تمسخر این و آن قرارت دهند. شاید هم حق داشتند ولی خدا چرا باید انسانی را زشت و بی هنر بیافریند که لااقل با هنر (نقاشی، شعر و ...) بتواند حسش را بیان کند و خود را تخلیه کند. من از هر کدام بی بهره ام و با فکر کردن خودم را نابود کردم آیا این تنهایی و هزار گناه که درون آن است و نمی توانم خود را رهایی دهم طرف هر کس می روم مرا به خاطر ظاهرم میراند آیا باز هم باید گفت این خواست خداست آخر به چه جرمی چقدر تحمل کنم چقدر باید مورد سوء استفاده افرادی که با استفاده از ضعفم بدتر باعث خورد شدنم می شوند را تحمل کنم. چرا تا کسی را می بینم فقط می گوید تو چرا این قدر لاغری چرا ... دیگر می ترسم از خانه بیرون روم. مجبور شدم به آرایش رو بیارم ولی به خدا خسته شدم بدتر پشت سرم حرف راه انداختند پولدارم نیستم که برم جراحی کنم. من خیلی نیاز به یک همدم دارم ولی شما بگید از کجا؟ من حتی واهمه دارم کسی از درد دلم با خبر شود. راستی راز این چیه که تا من دل کسی را می شکنم یک بلا سرم می آید ولی در مورد من چنین نیست و تازه سر افرازتر هم می شود و تازه مرا کوچکتر می کنند. آیا فکر می کنید باز هم خدا از دوست داشتن این کار را کرده یا به خاطر دوست نداشتن (خدا زیباست و زیبایی ها را دوست دارد) پس ما چی هستیم تا بندگانی که خدا دوستشان دارد با دیدن امثال من خدا را شکر کنند این آیا معنی مهربانی خداست چرا خدا به بعضی ها که چشم نداده یا نقصی دارند یک هنر داده که تحملش کنند ولی مرا بدون یار و یاور گذاشته؟ فقط تنها چیزی که باعث شده تا به حال سر پا بایستم یک رویاست یا شاید بهتره بگم یک امید واهی!
اول لازم می دونم که تا حدودی وضعیت خودم رو معرفی کنم. من پسر هستم، 21 ساله که الان دانشجوی یک رشته مهندسی در یکی از دانشگاه های سراسری شهر تهران هستم. خانواده ای دارم خیلی مذهبی و مقید. همه نماز خون و روزه گیر و مادر و خواهرهایم هم چادری و مقید هستند. در دانشگاه هم دوستانی مؤمن (که ما بهش می گیم ریش دار!) دارم. از بیرون که به من نگاه کنی موجودی هستم مقید و مذهبی. مطالعات محدودی داشتم راجع به اسلام مثلا تعدادی از کتاب های شهید مطهری رو خوندم. قرآن هم خیلی کم می خونم. الان با مشکلی مواجهم که بهش میگم بی ایمانی. در واقع به همه مؤلفه های ایمانی و اعتقادی ام شک کردم و دلیل اصلی این شک رو هم ناتوانی در جلوگیری از گناه هام می بینم. یعنی وقتی به یه خواسته نفسانی می رسم، اصلا خدایی اونجا وجود نداره. البته خیلی وقت ها خیلی کارها رو هم به اسم برای خدا انجام میدم. مثل نماز خوندن یا صدقه دادن که کسی هم لزوما نمی بینه. ولی وقتی به یک سری از مشکلات بر می خورم و یاد خدا نمی تونه جلوی انجام گناه و خودخواهی ام رو بگیره، اونوقته که به این فکر می کنم که خب اگه کارات برای خدا بود، می شد این کارت رو هم برای خدا ترک کنی. ولی می بینم که شاید اون کارها رو هم برای خودم و خودخواهی خودم انجام دادم و این وسط اعتقاد خاصی به خدا و وجود و تأثیرگذاری اش توی زندگی و بهشت و جهنم و امام ها(ع) و پیامبر(ص) که کارهامون رو می بینن و این طور چیزها ندارم و بیشتر این کارهای خوب رو انجام میدم چون فکر می کنم اگه این کار رو بکنم به نفعم خواهد بود و یه چیزی بهم میرسه. مثلا اگر صدقه میدم فکر می کنم که هم از بلاها و چشم زخم ها و ... در امان می مونم و هم با یه ضریب زیاد و با برکتی این پول همش دوباره بر می گرده توی زندگی خودم و هم اینکه احساس خوبی بهم دست میده که تو آدم خوبی هستی و میری بهشت و این طور چیزا. ایمان به خدا و حق عبادت و درست یا اشتباه بودن یک کار و از خود گذشتگی توش اصلا وجود نداره. یا وقتی که به یه رفیق کمک می کنم و مرام میذارم براش برای اینه که اون هم بعدا برای من مرام بذاره و یا حداقل نشینه و پشت سر من بگه فلانی عجب آدم فلانیه! یا بشینه بگه چقدر آدم خوبیه یا جلوی روم ازم تعریف کنه و چاکرم مخلصم بگه. تا حدود بسیار خوبی می تونم بگم کارهای خوبم از این ترس ها و یا این پاداش های دنیایی منشأ می گیره. یا اگر نماز می خونم به خاطر ترس از اون حس بدیه که موقع نماز نخوندن گریبانم رو می گیره و نمیذاره زندگی کنم و یا ترس از حقانیت اسلامه که اگه یه روز بفهمم اسلام راست بوده دوباره مجبورم این نمازها رو قضا کنم و صاف میشم به قولی. و یا شاید علت اصلی اش این باشه که ممکنه اطرافیانم بپرسن نماز خوندی یا نه و من هم چون موقع دروغ گفتن حس خیلی بدی هم خودم و هم اطرافیانم بهم پیدا می کنن و برای همین دوست ندارم که دروغ بگم، مجبورم که نمازهام رو بخونم که وقتی میگن نماز خوندی سرم رو بگیرم بالا و بگم: آره! یا اگر ریش می ذارم برای اینه که اگر نذارم، اطرافیانم یک طور دیگه ای بهم نگاه می کنن و اذیت میشم. بهم به عنوان یه موجود مثبت و دوست داشتنی دیگه نگاه و اعتماد نمیشه. یعنی در مجموع همه اعمال دینی من رو این اطرافیانم هستند که باعث میشن انجام بدم. من خیلی خود خواهم. برای همینه که وقتی پای یه کار سخت و مخفیانه بین خودم و خدا می افته که هیچ کس دیگه ای هم نه ازش مطلع میشه و نه میتونه نظرش با اون کار راجع به من عوض بشه، پام می لرزه و گند می زنم. مثلا اگر خانواده برن مسافرت و من خونه تنها باشم میشه گندترین روزهای زندگیم. به قول سعدی نمی ماند از معاصی منکری که نمی کنم. نمازهام قضا میشه، تا می تونم می خورم و می خوابم و کارهای دیگه ای که روم نمیشه بگم رو انجام میدم. نمی دونم چی کار باید بکنم؟ یه حس درونی بهم میگه حتی اگر برام اثبات هم بشه همه اعتقاداتم، باز هم ممکنه پام بلرزه و گناه بکنم. می دونم توقع زیادیه که بخوام راهنماییم بکنین و شاید سؤالم خیلی سخت باشه. ولی ازتون خواهش می کنم اگر میتونین من رو راهنمایی کنین.
این روزها حرف از انقلاب اسلامی ایران است؛ وقتی از دستاوردهای انقلاب صحبت می شود، می گویند که فرضا آب رسانی به روستاها نسبت به زمان شاه، فلان برابر شده است، فلان تعداد سد ساخته شده است، فلان چیز فلان قدر افزایش یافته است؛ آنچه که به ذهنم خطور می کند این است که این کارها در طول 30 سال انجام گرفته، سی سالی که با پیشرفت های عظیم علمی و تکنولوژیکی همرام بوده است، آیا اگر شاه سقوط نمی کرد و انقلاب نمی شد، پیشرفت های ایران خیلی بیش از اینها نبود؟ اصلا این مقایسه صحیح است؟ آیا با توجه به این نکات، باز هم ساخته شدن چند سد، مونتاژ چند دستگاه و آب رسانی و گاز رسانی و ... سند افتخاری برای انقلاب محسوب می شود؟ من به بحث ارزشی و اسلامی بودن انقلاب و ریشه های آرمانی آن کاری ندارم، می خواهم بدانم چرا مقداری ساخت و ساز و به قول امروزی سازندگی که در طول 30 سال انجام گرفته - و به واسطه آن انقلاب را با نظام شاهنشاهی آن زمان و کم بهره از پیشرفت های عظیم علمی این زمان، مقایسه می کنند- سند افتخاری برای انقلاب است و حتی مقام معظم رهبری مدظله هم بر این امر تصریح می کنند؟! همچنین مگر نه این است که این همه پیشرفت را پرورش یافتگان و درس خوانده های زمان شاه به وجود آورده اند نه غنچه های انقلابی که هنوز به بار ننشسته اند؟ پس چگونه زمان شاه را به عقب ماندگی و بازدارندگی و ... محکوم می کنیم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed