جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    دارم دیونه میشم. غیرتی شدم. به خدا قسمتون میدم کمکم کنید و تو این اینترنت یک سایتی هست مثلا جامعه مجازی امکان بحث و این کارهاست. این بحث تو یکی از گروهاش بود. می دونم دارند اشتباه میک نند. می خوان اسلام رو تحریف کنند. می خوان ما جوون ها رو گمراه کنند اما من سواد و قدرت دفاع از اسلام رو ندارم. جان عزیزاتون این سؤال و جواب و بخونید و یه پاسخی به شبهه بدید که براشون نقل قول کنم. از وقتی متوجه این بحث شدم قرارم از دست دادم. لطفا راهنماییم کنید و با سوادتون علمتون جواب این نامردا رو بدید. اجرتون با آقا امام زمان(عج)
سؤال:
بدون اینکه پیش داوری کنید و یا فعلا این موضوع رو به چیز دیگه ایی ربط بدید می خوام از شما بپرسم کسی می تونه ثابت کنه که قرآن کتاب آسمانی نیست؟ و یا .... ؟ آیا می تونید با دلیل این کتاب رو به چالش بکشید؟ البته در خود این کتاب شرط اثبات این موضوع رو، آوردن کتابی با ویژگی های شبیه به قرآن حتی در حد یک سوره یا یک آیه هست ... . شبهه:
سوره 4 آیه 11-12 و سوره 4 آیه 176 در مورد قوانین وراثت صحبت می کند. اگر یک مرد فوت شود، و از او سه دختر و دو والد و یک همسر باقی بماند؛ دختران 2/3 سهم، والد ها 1/3 سهم (هردو بر اساس سوره 4 آیه 11) و همسر 1/8 سهم (بر اساس سوره 4 آیه 12) از ارث را دریافت می کند که از میزان ارث بیشتر می شود.
مثال دوم، مردی فوت می شود و از او یک مادر و یک همسر و دو خواهر باقی می ماند، مادر 1/3 سهم (سوره 4 آیه 11) همسر 1/4 (سوره 4 آیه 12) و خواهران 2/3 (سوره 4 آیه 176 و سوره 4 آیه 176) که مجموع آنها 15/12 کل ارث است.
(سوره 7 آیه 54، سوره 10 آیه 3، سوره 11 آیه 7 و سوره 25 آیه 59) به روشنی اعلام می کند که الله زمین و آسمان ها را در 6 روز آفرید. اما در (سوره 41 آیات 9-12) جمع روزهایی که الله بدانها اشاره می کند 8 روز است.
اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟
اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30)؟
آیا الله شرک را می بخشد؟ شرک بدترین گناهان شمرده می شود، اما به نظر می رسد نویسنده قرآن نتوانسته است در مورد اینکه الله شرک را می بخشد یا نمی بخشد تصمیم قاطعی بگیرد. در سوره 4 آیه 48، 116 می گوید نمی بخشد و در سوره 4، آیه 153 می گوید می بخشد، ابراهیم با پرستش ماه و خورشید و ستاره به عنوان خدایش دچار شرک می شود (سوره 6 آیه 76-78) اما مسلمانان فکر می کنند که پیامبران گناه نمی کنند.
آیا فرشته ها می توانند نامطیع باشند؟ هیچ فرشته ای متکبر نیست، همه الله را اطاعت می کنند (سوره 16 آیات 49-50)، اما هان به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید و همه آنها به آدم سجده کردند مگر ابلیس، ابلیس نافرمانی کرد و او بسیار متکبر است. (سوره 2 آیه 34)
موسی و انجیل؟ مسیح بیش از 1000 سال بعد از موسی به دنیا آمد اما در سوره 7 آیه 157 الله در مورد انجیلی که به مسیح داده شده است با موسی صحبت می کند.
پیر زن عجوزه و شخصیت الله؟ در مورد داستان لوط ما خانواده او را نجات دادیم، بغیر از عجوزه ای که عقب ماند. (سوره 26 آیه 170-171) و باز می گوید اما ما او و خانواده اش را حفظ کردیم، بغیر از همسرش را، او از کسانی بود که با دیگران در شهر ماند (سوره 7 آیه 82). این دو آیه یا با هم تناقض دارند یا الله احترام چندانی به همسر پیامبر قایل نمی شود.
پسر نوح چه شد؟ با توجه به (سوره 21 آیه 76) نوح و خانواده اش از طوفان نجات یافتند و (سوره 37 آیه 77) اعلام می کند که تخم و ترکه نوح نجات یافتند و (سوره 11 آیه 42-43) می گوید که پسر نوح نابود شد.
مجازات زناکار چیست؟ 100 ضربه شلاق (زن و مرد) (سوره 24 آیه 2)، آن قدر آنها را در خانه نگاه دارید تا بمیرند (برای زنان) (سوره 4 آیه 15). اگر توبه کردند و اصلاح یافتند آنها را رها کنید (در مورد مرد) (سوره 4 آیه 16). (سوره 24 آیه 2) با دو آیه بعدی در تناقض است و مجازات برای زنان و مردان در سوره 4 آیه 15-16 متفاوت است در حالی که در سوره 24 آیه 2 برای هردو یکسان است.
آیا فرعون غرق شد یا توسط اسرائیلیان نجات یافت؟ نجات یافت (سوره 10 آیه 92)، غرق شد (سوره 28 آیه 40، سوره 17 آیه 103، سوره 43 آیه 55)؟
از همه نژادها یا از نژاد ابراهیم؟ (سوره 29 آیه 27) اشاره می کند که تمام پیامبران از تخم و ترکه ابراهیم بوده اند. اما سوره 16 آیه 36 می گوید الله از میان همه ملت ها مردمانی را به پیامبری برانگیخته است.
انسان از چه ساخته شده بود؟ از لخته خون (سوره 96 آیات 1-2) آب (سوره 21 آیه 30، سوره 24 آیه 45، سوره 25 آیه 54) چیزی مانند سفال (سوره 3 آیه 59، سوره 30 آیه 20، سوره 35 آیه 11).
اینم در جواب اینکه آیه ای مثل قرآن نمی شه آورد:
قرآن :
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَهً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!»
آیه ای که من نازل می کنم :
«یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفین ولیجدوا فیکم رحمه و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلین؛ ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!»
«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه کرده‏اند دستشان را به عنوان کیفرى از جانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است.»
آیه ای که من نازل کردم:
«دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.»
اونایی که شعور دارن همین سر نخ هایی که دادم و بگیرن من اگه بخوام بحث کنم 100 ها از این موارد دارم و جواب تمام این افراد رو میتونم راحت بدم ...
------------------
حالا دیدید چی میگن؟ به دادم برسید. بی صبرانه منتظر جوابتون هستم.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:25 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 14726
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در پاسخ به بحث ارث توجه به نکات ذیل ضروری است: 1. قرآن، اساسنامه زندگی انسان هاست که برخی از احکام را به طور کلی بیان کرده است اما تفسیر و تبیین آن را پیامبر(ص) برعهده داشته است: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛ و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم آن چه را به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی و امید که آنان بیندیشند». (نحل، آیه 44) بعد از پیامبر(ص) نیز ائمه اطهار(ع) رسالت تبیین و تفسیر قرآن را عهده دار گشته اند. علی (ع) در این باره می فرماید: «ذالک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق ولکن اخبرکم عند... ؛ و آن قرآن است پس از آن بخواهید تا سخن گوید که هرگز سخن نمی گوید اما من شما را از معارف آن خبر می دهم... »(نهج البلاغه، خطبه 158) و از همین رو است که از جمله منابع فقه: قرآن و سنت است و سنت عبارت است از قول و فعل و تقریر پیامبر(ص) و ائمه(ع). بنابراین سنت در عرض قرآن مطرح است و از منابع فقه به شمار می رود. 2. تمام احکام و جزئیات آنها در قرآن نیامده است مثلا تعداد رکعات نماز، مقدار زکات، جزئیات اعمال حج و... در قرآن نیامده است و البته این نفص قرآن نیست بلکه قرآن در مقام بیان کلی احکام بوده است و جزئیات به وسیله پیامبر(ص) و ائمه(ع) تبیین شده اند. از جمله این امور ارث است مثلا طبقات ارث، سهم افرادی که در قرآن ذکر نشده و... از اموری است که در قرآن ذکر نشده اما پیامبر(ص) و ائمه(ع) آن را بیان کرده اند. بنابراین همانطور که ما موظفیم به قرآ ن عمل کنیم وظیفه داریم به سنت هم عمل نماییم. 3. اگر در فهم بخش جزئی از احکام مشکل داریم نباید آن را به اعتقاد خویش سرایت دهیم زیرا آن بخش جزئی ممکن است نقشی در اصل دین نداشته باشد مثلا اگر جمع سهام به عدد واحد ختم نشود چه خللی به دین وارد می شود پس به جای این که در همان ابتدای کار قائل به تناقض در قرآن شویم بهتر است اولا آیات قرآن را به طور مسلم کلام الهی بدانیم و ثانیا عمل معصومین و علماء را حجت بدانیم و عدم دسترسی به پاسخ را به عدم درک خویش نسبت دهیم و در صدد یافتن پاسخ در آئیم از دیر باز فقهاء و مجتهدین به آیات و روایات ارث عمل کردند و به عدد واحدی هم دست یافتند در مواردی که به عدد واحد ختم نمی شد با استعانت از احادیث و راهنمائی های معصومین مشکل را حل نموده اند که در این باره باید به رساله های عملیه مراجعه کرد. 4. اما این که چگونه سهام ورثه کمبود پیدا می کند می گوییم فرائض -سهام معین شده- در قرآن مجید شش سهم است، نصف(یک دوم) و ثلثان(دو سوم) و ثلث(یک سوم) و سدس(یک ششم) و ربع(یک چهارم) و ثمن(یک هشتم) و این سهام گاهی با هم جمع می شوند به طوری که با هم مزاحمت می کنند، مثلا گاه می شود که میت از طبقه اول هم وارث نصف برنده دارد و هم دو نفر سدس برنده و هم یک نفر ربع برنده، مثل این که دختری از خود به جای گذاشته و پدری و مادری و شوهری و در نتیجه این سهام مزاحم یکدیگر می شوند برای این که ارث چه کم باشد و چه زیاد عدد صحیحی است که باید به نسبت های بالا خرد شود تا یکی نصف آن را ببرد و دو نفر هم یک سدس آن را و شوهر هم یک چهارم را و عدد صحیح مشتمل بر همه این نسبت ها نیست زیرا جمع این سه نسبت و یا سه کسر بیش از یک عدد صیحیح است. (یک دوم + یک ششم + یک ششم + یک چهارم= سیزده دوازدهم) - یک و یک دوازدهم. همچنان که گاهی در همین طبقه دو ثلث و دو سدس و ربع(یک چهارم) با هم جمع می شوند مثل این که زنی بمیرد و دو دختر و پدر و مادر و شوهر از او بماند که جمع دو ثلث، و دو سدس و ربع، (یک چهارم) بیش از عدد صحیح است. (دو سوم + دو ششم + یک چهارم= پانزده دوازدهم) - یک و یک چهارم. و همچنین گاه می شود که در طبقه دوم نصف و ثلث و ربع و سدس جمع می شوند، مثل این که زنی از دنیا برود و از طبقه اول هیچ وارثی نداشته باشد و از طبقه دوم یک خواهر و جد و جده پدری و جد و جده مادری و شوهرش به جای مانده باشند که معلوم است جمع بین این چند نسبت بیش از عدد صحیح است زیرا جمع: یک دوم + یک سوم + یک چهارم + یک ششم= یک و یک چهارم. و گاهی می شود که در این طبقه ثلثان و ثلث و ربع و سدس جمع می شوند مثل این که زنی از دنیا برود و دو خواهر و جد و جده و شوهرش به جای بمانند که جمع: دو سوم + یک سوم + یک چهارم + یک ششم= یک و پنج دوازدهم است. حال که این معنا روشن شد می گوئیم عول که اهل تسنن بدان رفته اند این است که کمبود را بین همه تقسیم کنیم و مذهب شیعه این است که فریضه پدر و مادر و زن و شوهر و خویشاوندان مادی که عبارت است ثلث و سدس و نصف و ربع و ثمن نباید ناقص شود، به خاطر این که خدای تعالی سهام آنان را (هم حداکثرش را و هم حداقلش را) معین کرده، به خلاف سهام یک و یا چند دختر و یک و یا چند خواهر پدر و مادری و یا پدری تنها و نیز بخلاف سهام زن و مرد (مذکر و مؤنث) وقتی که یکی و یا بیشتر باشند. که چون خدای تعالی حداقل آنرا بیان نکرده نقص بر آنان وارد می شود، و دائما از سهم اولاد و خواهر و برادر کم می کنند. و اما در صورتی که مال از سهام زیادتر باشد، بعد از دادن سهام، مابقی را چگونه به آنان رد کنیم، جایش کتب حدیث و فقه است که باید بدانجا مراجعه شود. 5. قرآن در صدد بیان تمام طبقات ارث نبوده است بلکه از هر طبقه ای یا از بعضی از طبقات سهم برخی را معین کرده است. بنابراین بهتر است برای فهم مطلب به احادیث و رساله های عملیه مراجعه شود. در پاسخ به خلقت آسمان و زمین در 6 روز: در واقع سؤال شما این است که: در آیات 9-12 از سوره فصلت، آفرینش زمین در دو روز و کوه ها و برکات و غذاها در چهار روز و در دنباله این آیات، آفرینش آسمان ها را نیز در دو روز ذکر کرده که مجموعا هشت روز می شود در حالی که در آیات فراوان از قرآن مجید آفرینش آسمان ها و زمین مجموعا در شش روز یا به تعبیر دیگر در شش دوران بیان شده است. (مانند آیات 54 سوره اعراف، 3 سوره یونس، 7 سوره هود، 59 سوره فرقان، 45 سوره سجده، 38 سوره ق و 4 سوره حدید( مفسران در پاسخ این پرسش چنین گفته اند: آنجا که خداوند «اربعه ایام» (چهار روز) فرموده، مراد تتمه چهار روز است به این ترتیب در دو روز اول از این چهار روز، زمین آفریده شد و در دو روز بعد سایر خصوصیات زمین به اضافه خلقت آسمان ها در دو روز که مجموعا شش روز (6 دوران) می شود. نظیر این تعبیر در زبان عرب و تعبیرات فارسی نیز وجود دارد که مثلا می گویند: از این جا تا مکه 10 روز طول می کشد و تا مدینه 15 روز، یعنی پنج روز فاصله مکه و مدینه است و ده روز فاصله اینجا تا مکه.نه اینکه پانزده روز را با ده روز جمع کنیم. البته اگر آیات متعدد آفرینش در شش روز نبود، چنین تفسیری پذیرفته نمی شد ولی از آن جا که آیات قرآن یکیدگر را تفسیر می کنند و قرینه یکدیگر می شوند، تفسیر بالا به خوبی قابل قبول است. آیات سوره 41 با دیگر آیات مربوط به آفرینش در شش روز(که مراد شش مرحله یا دوره است) هماهنگ است. علامه طباطبایی در تفسیر این آیات آورده است که اربعه ایام در آیه نهم یک کلمه مضاف محذوف دارد. یعنی مراد تقدیر روزی و قوت موجودات در باقیمانده چهار روز از آغاز آفرینش است. بنابراین دو روز آفرینش زمین بود و دو روز دیگر که تتمه چهار روز است برای تقدیر روزی است. بنابراین 4 روز در این آیه افزون بر دو روز در آیه پیشین نیست بلکه تکمیل آن است و با دو روز دیگر در آیه 12 مجموعا شش روز می شوند. جهت آگاهی بیشتر نگا: - المیزان فی تفسیر القرآن، ج17 صص 385-387 تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 ه.ق. در مورد تقدم خلقت زمین و آسمان ها: ظاهر بعضی از آیات آنست که آفرینش زمین تقدم داشته بر خلقت آسمان مانندآیه29 سوره بقره «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا..»وآیات 9تا11 سوره فصلت «قل ائنکم لتکفرون بالذی خلق الارض فی یومین» و ظاهر بعضی دیگر مقدم بودن خلقت آسمان, مانند آیه 30 سوره نازعات«والارض بعد دلک دحیها»مفسران برای حل این موضوع وجه جمعهائی را بیان کرده انداز جمله گفته اندکه در سوره بقره آیه 29 بحث از اصل خلقت زمین است که میفرماید : هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا ثم استوی الی السماء فسوئهن سبع سماوات یعنی اوست که هر چه در زمین است برای شما خلق کرده است و سپس به آسمانها پرداخت. اما در سوره نازعات آیه 30 بحث از گسترش دادن زمین است که میفرماید : والارض بعد ذلک دحاها یعنی بعد از خلقت آسمان خداوند زمین را گسترش داد. بنا بر این خداوند اول زمین را خلق کرد و سپس به خلقت آسمانها پرداخت و پس از آن زمین را گسترش داد. با این بیان هیچ نقضی در کار نیست. خداوند ابتداء زمین را خلق کرد در حالیکه تمام زمین و محتوای آن زیر آب بود و بعد ها به مرور زمان آبها به گودالهای موجود در زمین رفتند و خشکی ها از زیر آب سر بیرون کرده و به وضع فعلی در آمدند. که این را در اصطلاح دحو الارض می نامند که در آیه 30 سوره نازعات بدان اشاره شده است. خلاصه : در آیه 29 سوره مبارکه بقره خداوند از اصل خلقت زمین بحث میکند که قبل از خلقت آسمانها بوده است و در سوره نازعات آیه 30 از گسترش دادن زمین بحث میکند که بعد از خلقت آسمانها بوده است. توجیه دیگری که نتیجه اش تقدم آفرینش آسمانهابر زمین می باشد آنست که تعبیر به «ثم»در ثم استوی الی السماءبرای تاخیر بیانی است نه تاخیر زمانی ,یعنی آفرینش آسمانهاقبلا صورت گرفته ,وزمین بعد از آن, ولی به هنگام بیان کردن نخست از زمین شروع کرده است.گفته شده که این وجه با اکتشافات علمی هماهنگ تر است. لکن قضاوت قطعی نمی توان کردزیرا ظاهر بعضی آیات دیگر آنست که آسمان وزمین در ابتدا بهم پیوسته بودند وتقدم وتاخری بر یکدیگر نداشتند«اولم یرالذین کفروا ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما...»آیا کافران ندیدند که آسمان وزمین پیوسته بودند وما انها را باز کردیم.سوره انبیاء آیه30, طبق نظرات دانشمندان در آغاز خلقت,مجموعه این جهان به صورت توده واحد عظیمی از بخار سوزان بودکه بر اثر انفجار درونی وحرکت,تدریجا تجزیه شد وکواکب وستاره ها از جمله منظومه شمسی وکره زمین بوجود آمد وباز هم جهان در حال گسترش است. در هر صورت این دانشمندان هستند که باید بیان کنند که گذشته آسمان وزمین چگونه بوده است. (تفسیر نمونه ج13ص394وج20ص227) در مورد شرک: بخشش شرک برای روشن شدن جواب باید به عنوان مقدمه چند نکته را متذکر شویم: الف) بین مفهوم شرک و توحید تقابل وجود دارد، یعنی اگر مثلا توحید در ربوبیت، معنایش این است که کل عالم هستی تدبیرش به امر خداوند است. شرک در ربوبیت در مقابل آن است و معنایش این است که بعضی قسمت های عالم را موجود دیگری تدبیر می کند. ب) از نکته اول این نتیجه را می گیریم که اگر توحید دارای اقسامی است در مقابلش شرک همان اقسام را دارد، چنانچه ما توحید ذاتی، صفاتی، افعالی، عبادی و... داریم شرک هم همین اقسام را دارد و چنانچه توحید گاه در حوزه اعتقاد است و گاه در حوزه عمل، همچنین شرک گاه در حوزه اعتقاد است گاه در حوزه عملی، یعنی ممکن است شخصی معتقد به وجود چند خدا باشد که می شود مشرک در اعتقاد ممکن است خداوند را واحد بداند لکن در حوزه عمل غیر خدا را هم بپرستد که می شود شرک در عمل و عبادت. ج) چنانچه توحید در هر یک از اقسام بالا دارای درجات و مراتب است از ضعیف ترین مرتبه که فقط از نظر عددی خدا را یکی می داند لکن صفات او را مانند سایر موجودات زائد بر ذات به جسمانیت و... معتقد است و به وحدت حقیقی و عینیت صفات با ذات و بساطت خداوند و توحید احدی نرسیده تا بالاترین مرتبه توحید که انبیاء و اولیاء الهی قائلند که «لیس فی الدار غیره دیار؛ در حریم ما به غیر دوست نیست کس» همچنین شرک دارای مراتب است که هر مقدار از اعلاء درجه توحید تنزل کنیم به همان میزان دچار شرک شده ایم. د) ذکر نکته «ج» این سؤال ممکن است مطرح شود که پس غیر از اولیاء و انبیاء که در حد اعلی توحید هستند بقیه مشرک و از قلمرو و حوزه موحدان خارج هستند. در جواب این سؤال می گویم که علماء تصریح کرده اند که برای صدق عنوان موحد بر شخص لازم نیست به آن حد اعلی توحید برسد و در بیان حد نصاب توحید می گویند که توحید ذاتی و توحید در خالقیت و ربوبیت و الوهیت و تشریع کافی است و اگر کسی این مراحل پنجگانه توحیدی را دارا بود موحد محسوب می شود. ه) گرچه به نسبت به مراحل بالاتر توحید که به آنها واصل نشده مشرک است که این همان شرک خفی است که منافات با این که شخص در جرگه موحدان و مسلمانان محسوب شود ندارد و شرک خفی گرچه هم در حوزه اعتقاد راه دارد و هم در حوزه عمل لکن بروز بیشتر آن در حوزه عمل است، لذا در بینش اسلامی هرگونه دنیاپرستی، جاه پرستی، هوا پرستی و ریا نوعی شرک و پرستش غیر خدا به شمار می آید قرآن این حقیقت را به گونه ای زیبا بیان فرمود، می فرماید: «ارأیت من اتخذ الهه هوا؛ آیا دیدی آن کس را که هوای نفس خود را معبود خویش گرفته است» (فرقان، آیه 43 - جاثیه، آیه 23). {V روشن است که این مرتبه از شرک عبادی چندان آشکار نیست و شرک خفی نامیده می شود و یا انسانی که در برخی مقاطع حیات خویش براسباب و علل طبیعی اعتماد می ورزد به گره گشایی استقلالی آنها ایمان دارد، شخصی که در مقابل طاغوت سر تسلیم فرود می آورد و... دچار شرک خفی هستند و قرآن کریم و روایات گناه و ریا را شرک دانسته اند V} (ترجمه بدایه المعارف، محسن خرازی، ترجمه: مرتضی متقی نژاد، ص 84).{V که بسیاری از مواقع انسان این اقسام شرک را تشخیص نداده و متوجه نیست که گرفتار چنین شرکی است، لذا در حدیثی پیامبر اکرم(ص) تصریح می فرمایند: شرک پنهان تر است از صدای پای مورچگان کوچک بر روی سنگ صاف در شب ظلمانی و کمترین درجه شرک این است که ظلم (ظالمی) را دوست و عدل (عادلی) را دشمن بدارد V} (المیزان، ج 3، ذیل آیه 31 سوره آل عمران - نقل از الدر المنثور، ج 2، ص 17).{V از بیان بالا معلوم شد که شرک خفی هم موارد زیادی دارد و هم تشخیصش بسیار مشکل خصوصا در جهت عملی و عبادی و از اینجا حکمت و فلسفه این که شبانه روز حداقل ده بار در نمازهای پنجگانه به خود تلقین می کنیم که «ایاک نعبد و ایاک نستعین» روشن می شود. در یک تقسیم بندی کلی دو نوع شرک داریم : 1- شرک اعتقادی , 2- شرک عملی. آنچه آمرزیده نمی شود, شرک اعتقادی به معنی شریک قرار دادن برای خداوند در نظام هستی است که از آن به شرک ((جلی و آشکار)) تعبیر می شود و گروه مشرکان را نیز شامل می شود. اما آنچه برخی مسلمانان و خداپرستان گاهی به آن دچار می شوند ((شرک عملی )) به معنای عدم اخلاص در نیت و رفتار و تکیه بر غیرخدا در امور زندگی است که از آن به ((شرک خفی و پنهان )) نیز تعبیر می شود. این نوع شرک قابل آمرزش است و به هر مقدار آدمی با توبه و انابه و توکل به خدا در مسیر اخلاص گام بردارد. رهایی او از این نوع شرک موجب کسب ((درجات بهشت )) می شود و از ((درکات جهنم )) نجات می یابد. باید دانست شرک خفی مانند شرک جلی هم در حوزه اعتقاد راه دارد و هم در حوزه عمل، در حوزه اعتقاد گفتیم مانند این که کسی صفات خداوند را زائد بر ذات بداند و یا خداوند را مرکب بداند یا قائل به تفویض باشد یا ملائکه را مدبر مستقل بداند. برای زدودن اینگونه شرک های خفی در اعتقاد باید در ادله عقلی و نقلی که در این زمینه مطرح شده تعمق و تفکر نمود. از جهت ادله عقلی علمای مسلمان خصوصا متکلمان و فلاسفه شیعه ادله محکم و متعددی بر انحاء توحید، ذاتی صفاتی - افعالی اقامه کرده اند چنانچه ملا عبدالله زنوری بر توحید ذاتی یازده دلیل اقامه کرده(1) خداوند متعال در آیه 48 سوره 4 می فرماید: A}«إِنَّ اللّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ»{A؛ «خداوند شرک را نمی آمرزد و جز آن را برای هر کس بخواهد می آمرزد». یعنی شرک بزرگ ترین گناهان کبیره است و قابل آمرزش نیست مگر آن که فرد توبه کند. در آیه 72 سوره 5 می فرماید: A}«إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّهَ وَ مَأْواهُ النّارُ وَ ما لِلظّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ»{A؛ «هر کس به خدا شرک ورزد، خدا بهشت را بر او حرام فرموده و جایگاهش دوزخ است و ستم کنندگان، یاورانی ندارند» و در آیه 13 از سوره 31 خداوند از قول لقمان خطاب به فرزندش می فرماید: A}«لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ»{A؛ «به خداوند شرک نورز که هر آینه شرک ستم بزرگی است». حضرت صادق(ع) می فرماید: «اکبر الکبائر الشرک بالله، بزرگ ترین گناه شرک به خداوند است وسایل الشیعه کتاب جهاد به نقل از گناهان کبیره شهید دستغیب، ج 1، باب اول، بحث شرک بالله» هنگامی که شرک گناه کبیره بلکه بالاترین گناه باشد، وضعیت کفر روشن و واضح است، چون فرد مشرک برای خداوند شریک قائل است و از جنبه عبادت یا ربوبیت یا خالقیت برای خداوند شریک قائل است ولی به هر حال خداوند را در این امور دخیل و شریک می داند ولی کافر در بعد اعتقادی مبدأ و معاد و اموری را که از نظر دینی اعتقاد به آنها ضروری است انکار می نماید و انکار رسالت و ولایت و قیامت و ثواب و عقاب و حرص به دنیا و بخل و حسادت و ظلم و خیانت و سایر اخلاق پست و گفتار و کردار ناشایست از آثار و نتایج آن است. جهت اطلاع کامل در این زمینه مناسب است به کتاب های ذیل مراجعه نمایید: 1. شناخت صفات خدا، آیت الله سبحانی 2. بدایه المعارف الالهیه، استاد سید محسن خرازی، ترجمه: مرتضی متقی نژاد 3. توحید خدا در مکتب قرآن، دکتر محسن شفائی 4. آموزش کلام اسلامی، محمد سعیدی مهر 5. ترجمه المیزان، ج 6، ص 91 - 86، ذیل آیه 86 مائده و ج 20، ذیل سوره توحید. 6. گناهان کبیره، ج 1، شهید دستغیب شیرازی، بحث شرک، باب اول. در مورد اطاعت فرشته ها: خداوند متعال در قرآن می فرماید : «واذ قلنا للملایکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر و کان من الکافرین ؛ و چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبر ورزید و از فرقه کافران بود». (بقره، آیه 34) از صدر این آیه به دست می آید که ابلیس نیز که از نوع جن است ولی به خاطر عبادت های فراوان در کنار ملایکه قرار داشته و لذا وقتی خدا به ملایکه امر به سجده می کند ابلیس را نیز در برگرفته است. حضرت علی (ع ) نیزمی فرمایند : H}((فاعتبروا بما کان من فعل الله بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید و کان قد عبد الله سته آلاف... ؛ پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار کرد، در آن هنگام که اعمال و عبادات طولانی و تلاش وکوشش های او را که شش هزار سال بندگی خدا کرده بود...به ساعتی تکبر ورزیدن بر باد داد. (نهج البلاغه، خطبه 192 (قاصعه ) صبحی صالح). اولا،ابلیس با تمرد و عصیان خود نشان داد که عبودیت ندارد و اگر عبودیت داشت در برابر امر خدا خضوع می کرد و اطاعت و انقیاد خود را نشان می داد. ثانیا، هر چند که شیطان زیاد عبادت داشت اما امتناع شیطان از سجده کردن برای آدم (ع ) یک امتناع معمولی و ساده نبود و یک گناه عادی محسوب نمی شد، بلکه سرکشی و تمرد آمیخته به اعتراض و انکارمقام پروردگار بود به این جهت مخالفت او سر از کفر و انکار علم و حکمت خدا درآورد و به همین جهت می بایست تمام مقام ها و موقعیت های خویش را از درگاه الهی از دست بدهد، (گزیده تفسیر نمونه، ج 1 و 2، آیت الله مکارم شیرازی (. دیگر این که، کفر موجب حبط عمل است، تکبری که موجب کفر شیطان شد همانند جرقه ای بود که انبار باروت را به خاکستر تبدیل کند، لذاعبادت طولا نی ابلیس را تکبر و عصیان و عدم تسلیم یک جا از بین برد.به همین جهت خدای سبحان در قرآن مجید می فرماید : ((و اذ قلنا للملایکه اسجدوالادم فسجدوا الا ابلیس ابی و استکبر وکان من الکافرین ) )، (بقره، آیه 34 (. ابلیس در اثر استکبار و نافرمانی از کافران شد.ابلیس طبق صریح آیات قرآن از جنس فرشتگان نبود بلکه در صف آنها قرار داشت و او از طایفه جن بود که مخلوق جسمانی است. انگیزه او در این مخالفت کبر و غرور و تعصب خاصی بود که بر او چیره شد.او چنین پنداشت که از آدم برتر است و علت کفر او نیزهمین بود که فرمان حکیمانه پروردگار را نادرست شمرد، (برگزیده تفسیرنمونه، ج 1، ص 62 و 63، آیت الله مکارم شیرازی. در ضمن علامه طباطبایی در المیزان این احتمال را داده که ابلیس قبل از قضیه امتناع از سجده بر آدم، کافر بوده و امتناع از سجده مرتبط با آن کفر در ضمیرش بوده است. البته منظور از این کفر بی اعتقادی به خدا نبوده است، بلکه همان رذیله خودخواهی و خودپرستی است که به صورت خفی و ناآشکار در درون نفس او بوده و سبب طغیان و سرکشی او در برابر پروردگار شده است، (المیزان، ج 1، ص 119، علامه طباطبایی) این نشان می دهد که ابلیس به علت کثرت عبادت از مقام و منزلت بزرگی برخوردار بوده است. اما از سوی دیگر در ذیل آیه مذکور آمده است ((و کان من الکافرین)) و چنان که علامه طباطبایی در تفسیراین آیه گفته است (المیزان، ج 1، ص 119 (این تعبیر نشان می دهد که شیطان ازقبل، در ضمیر خود این رذیله نفسانی را داشت اما تا زمان وجوب سجده،مجالی برای بروی آن پیدا نشده بود.روایاتی نیز موید این مطلب وجود داردکه علامه طباطبایی در ذیل همین آیه ذکر کرده است. از مجموع صدر و ذیل آیه می توان دریافت که عبادت شیطان گرچه طولا نی بود، اما وجود رذایل نفسانی در او باعث شد که در مجال بروز آن رذایل، واقعیت رذایل خود رانشان دهد و ضمیر پنهان خود را با کفر آشکار کند و این همان معنای هشدارعلی (ع) و عبرت گیری از شیطان است. (به نقل از سایت تبیان) همچنین: ابلیس موجود با شعور و اراده است که اصل او از آتش است و از جن مى باشد . درآغـاز در مـیـان مـلائکـه بـود و در اثر عبادت به گونه اى کمال یافته بود که تفاوت اوبا ملائکه مشخص نبود . امـا پـس از خلقت آدم ماهیت خود را نشان داد و با حسادت به آدم و فریب او تلاش کرد تا از آدم و فرزندانش انتقام بگیرد . ابـلـیـس اعـوان وانـصـارى از جـنـیـان و انـسـان ها دارد و با کمک آنها از راه وسوسه انسان ها را گمراه مى کند. قلمرو نفوذ و تاثیر ابلیس و یارانش , فکر و اندیشه , و عواطف و احساسات و حتى بدن انسان است. (تفسیر المیزان ج 8 ص 42، طباطبائى - سید محمد حسینبه؛ نقل از سایت تبیان) در مورد شبهه «موسی و انجیل؟ مسیح بیش از 1000 ... »: بحث در مورد پیامبر اسلام(ص) است که بشارت به آمدن در تورات وانجیل امده بحث دیگری مطرح نیست. در مورد شبهه «پیر زن عجوزه و شخصیت الله؟ ... »: تناقضی ندارند، زن لوط نجات پیدا نکرد! خانواده او نجات پیدا کردند بجز زن او. در مورد شببه «پسر نوح چه شد؟ ... »: «الا من سبق علیه القول» یعنی همه اطرافیان نوح نجات پیدا کردند مگر کسانی که بنا بود جزء مغرقین باشد که پسر نوح باشد. در مورد شبهه «مجازات زناکار چیست؟ ... »: سوره 4 آیه 15 در مورد زنای محصنه است و آیات دیگر در مورد زنای غیرمحصنه. بنابراین با هم تناقضی ندارند.
در مورد شبهه «آیا فرعون غرق شد یا ... »: خیلی خنده دار است. در سوره یونس هم می گوید غرق شد در هر دو غرق شدن مطرح است ولی درآیه دیگرمی گوید : بدن او را بعدا به ساحل آوردیم تا مایه عبرت دیگران شود. در مورد شبهه «از همه نژادها یا از نژاد ابراهیم؟ ... »: آیه 36 سوره نحل می گوید ما در میان هر امتی رسولی مبعوث کردیم ولی نگفته که این پیامبر از نسل کیست؟در مورد سئوال دیگر که انسان از چه ساخته شده؟
آفرینش حضرت آدم از گل بوده ولی نسل آدم یعنی انسان های بعدی از نطفه و ... بوده است؟انسان اولی (آدم)از گل و...امور دیگر خلق شده ولی نسل او از ماءمهین(نطفه)
در مورد این موضوع که مانند قرآن را نمی توان آورد.
قرآن از جهات مختلف دارای اعجاز است و معجزه ای زنده و جاوید است. اعجاز و تحدی قرآن در جنبه های لفظی ، سبک ، آهنگ ، تصویر سازی ، هندسه کلمات و بلاغت منحصر در زبان عربی نیست بلکه شامل تحدی به هر متن ادبی در هر زبانی میشود . اگر دست روی هر متن ادبی زیبا بگرارید و پنج خط آن را انتخاب کنید و سپس دست روی یکی از صفحات قران بگذارید و پنج خط آن را انتخاب کنید آن گاه میان سبک ، آهنگ و تصویر ها ، هندسه کلمات ، بلاغت و وزن آنها مقایسه کنید ؛ تفاوت فاحشی میان آن دو خواهید دید و ملاحظه میکنید که متن غیر قرانی از جهت رعایت نکات ادبی و بیانی در حد و اندازه قران نیست . علاوه بر اینکه اعجاز معنوی و بلندای معارف قرانی مهم تر از اعجاز لفظی است . اگر شما بتوانید داستانی رانقل کنید که هم واقعی باشد و هم از سبک و آهنگ و تصویر سازی و هندسه کلمات و فصاحت و بلاغت در اوج باشد یعنی درنهایت زیبایی و رسایی باشد و همه نکات مربوط به هدایت و سعادت بشر در آن رعایت شده باشد و از هرگونه اضافه گویی و مطالب غیر لازم بر کنار باشد و در عین ایجاز و اختصار همه نکات لازم در آن منعکس شده باشد و با کمترین لفظ بیش ترین معنا را به ذهن مخاطب ومنتقل کندو از هر گونه لفظ پردازی های زاید محفوظ باشد و در عین حال مراد خود را به طور کامل و رسا به مخاطب انتقال دهید واین وضعیت به گونه ای باشد که نتوان یک خط یا عبارت آن را تبدیل و عوض کرد و با تغییر یک خط و جمله از آن اوج سقوط کند به مرور زمان هر گز غبارکهنگی و یکنواختی بر چهره آن ننشیند و شنونده و خواننده را مجذوب خود نظر سازد آن گاه می توانید ادعا کنید که قرآن معجزه الهی و کتاب بی رقیب و بی نظیر خداوند نمی باشد وهر کس میتواند شبیه آن را بیاورد . قرآن ابعاد اعجاز فراوانی دارد و بعضى از جنبه‏هاى اعجاز آن عبارت است از: 1. اعجاز ادبى؛ قرآنکه برجسته‏ترین ادیبان عرب را سخت شگفت‏زده ساخته است و سرسخت‏ترین دشمنان پیامبر (مانند ولید) بر فرابشرى بودن اسلوب زیبا و ترکیب بدیع آهنگ بى‏نظیر قرآن اعتراف کرده‏اند. «آربرى» (Arberry.J.A) در این زمینه مى‏گوید: «قرآن آهنگ و موسیقى دلنشینى دارد که عرب پیش از قرآن هرگز با چنین آهنگى آشنا نبوده است». همو گوید: «از قرآن ترجمه‏هاى بسیار زیادى انجام شده و هریک پس از چند روزى به کهنگى و فرسودگى گراییده است؛ اما قرآن هم چنان بر فراز اعصار با طراوت و تازگى برقرار مانده است. آیا این خود نشانه الهى بودن آن نیست؟» 2. اعجاز علمى؛ یا رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقیانوس بیکرانى از دانش‏هاى کیهان شناختى، انسان شناختى، تاریخ، نجوم، جنین شناسى و... است که دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادى واداشته و سخت آنان را به حیرت افکنده است. در این زمینه هزاران کتاب و مقاله از سوى دانشمندان در رشته‏هاى مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبیق آیات آن با جدیدترین رهیافت‏هاى دانش بشرى سخن گفته‏اند. «موریس بوکاى» (Maurice,Bucaille) در کتاب مقایسه‏اى میان تورات، انجیل و قرآن و علم مى‏گوید: «چگونه مى‏توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآورده‏ها علمى بشر در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد». 3. اعجاز در پیشگویى‏هاى تاریخى؛ مانند: غلبه روم بر ایران. 4. اعجاز در بیان رخدادهاى تاریخى پیشین؛ و ... . V}براى آگاهى بیشتر در این زمینه ر . ک: الف. مطهرى، مرتضى، وحى و نبوت؛ ب. طباطبایى، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، ج 1؛ پ. توسلیان، سید مرتضى، عظمت قرآن؛ ت. جمعى از نویسندگان «درراه حق»، درسهایى پیرامون شناخت قرآن؛ ث. گرامى، محمد على، درباره شناخت قرآن؛ ج. حجازى، فخرالدین، پژوهشى پیرامون قرآن و پیامبر؛ ح. مکارم شیرازى، ناصر، قرآن و آخرین پیامبر؛ خ. بوکاى، موریس، مقایسه‏اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم.{V ر. ک: 1- اعجاز قرآن ، علامه طبا طبایی 2- قرآن و آخرین پیامبر ، ناصر مکارم شیرازی اگر اینطور راحت بود هر فردی می توانست مانند قران را بیاورد این که قسمتی از کلمات را با جابجایی کلمات ترکیب کنیم و بگوییم این هم یک آیه، که کار آسانی است. معلوم است که خداوند به عاقلان نگفته اند مخالفین خود را بکشید تا شما آیه نازل کنید مخالفان خود را نکشید. بلکه به مؤمنان دستور می دهد با کفار و کسانی که مانع ایجاد می کنند در راه پیشرفت اسلام مبارزه کنید و شدت عمل به خرج دهید و در آخر هم مسأله تقوی را مطرح کرده که اشاره ای به این است که شدت عمل باید با تقوا همراه باشد و از حدود انسانی تجاوز نکنید. در مبارزه هم تقوی رعایت شود. بدیهی است که دستور به قتال با همه مخالفان داده نشده است. مسلمان ها مخالفان فراوان داشتند ولی تنها کسانی که دست به شمشیر ببرند باید با آنها جنگید.
در مورد آیه سرقت هم باید گفت قطع دست دزد شرایطی دارد ولی اگر با توجه شرایط قطع دست دزدی کرده باید حدّ بر او جاری شود. دست هر دزد قطع نمی شود. شرایط قطع دست دزد: در بینش الهی اجرای حدود الهی یکی از ضروری ترین و حیاتی ترین مسائل اجتماعی و از وظایف مهم حکومت اسلامی است. بدون اجرای حدود، دوام و بقای جامعه اسلامی تضمین نخواهد شد و هر نوع تأخیر، تعدیل و تخفیف در آن به مثابه تعطیل قانون الهی و در حقیقت یک نوع نافرمانی در مقابل احکام الهی و اسلامی است. امام صادق(ع) در اهمیت اجرای حدود می فرماید: H}«حد یقام فی الارض ازکی فیها من مطر اربعین لیله و ایامها»{H ؛ حدی که در روی زمین اجرا شود از باران چهل شبانه روز پاکیزه تر است.»، V}(وسائل الشیعه، ج 18، ص 308 و فروع کافی، ج 7، ص 174){V با این همه، دین مبین اسلام علیرغم اهتمام شدید به اجرای حدود الهی در جامعه اسلامی، به موضوع مهم دیگری نیز اهمیت داده و آن رعایت کرامت و شخصیت انسانی و توجه به اجرای دقیق عدالت حتی در مورد متهمین، است. زیرا شخصیت انسان، محور نظم اجتماعی و قوانین است، چه آن که برای حفاظت از انسان و تأمین حقوق او و تضمین کرامت و رساندن وی به سعادت، نظم و قانون مقرر می شود. و از این رو باید در وضع و اجرای هر قانونی، به شخصیت و کرامت او توجه داشت، V}(عدالت حقوقی، ناصر قربان نیا، نشر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1388، ص 273){V بر این اساس در فقه اسلامی و قوانین کیفری اسلام وقتی فرد، مستحق مجازات و اجرای حدود است که ارتکاب جرم توسط وی بر اساس معیارها و شرایط مشخص شده، به اثبات رسیده باشد. در غیر این صورت اصول «برائت» و قاعده مهم «درء» (الحدود تدرء بالشبهات» از ایراد هر گونه اتهام و اجرای مجازات علیه افراد تا مادامی که به مرحله ثبوت در نزد حاکم شرع نرسیده باشد، جلوگیری بعمل می آورد. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: H}«ادرئوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم، فان کان له مخرج فخلوا سبیله، فان الامام ان یخطی فی العفو خیر من ان یخطی فی العقوبه»{H؛ تا جایی که می توانید حدود را از مسلمانان دفع کنید و آنان را کیفر ندهید و اگر راه گریزی برای مجازات نکردن آنان یافتید، رهایشان کنید، زیرا که اگر امام در عفو و بخشش دچار اشتباه شود بهتر است از آن که در مجازات اشتباه کند »، V}(ابو عیسی، محمد بن عیسی الترمذی، سنن الترمذی (جامع ترمذی)، ج 2، ص 438. و ر.ک: وسائل الشیعه، محمد بن الحسن الحر العاملی، ج 18، ص 335 و 382 و 999){V. معنای این اصل آن است که حکم به مجازات، فقط در زمانی درست است که موضوع آن یعنی ارتکاب جرم به وسیله متهم محرز و ثابت باشد و تا زمانی که تردید وجود دارد آیا متهم مرتکب جرم شده یا قانون، بر فعل ارتکابی وی منطبق است یا نه، عفو جانی و حکم به برائت وی واجب است: چه آن که تبرئه متهم در حالت شک، به نفع جامعه و تأمین کننده عدالت است، نه مجازات کردن وی. از این رو برای اجرای حدود شرایط متعددی لحاظ گردیده و حتی راههایی نیز برای عدم اجرای حدود در مورد مجرمین و کیفرزدایی در نظر گرفته شده است. مثلاً حد سرقت، که موضوع سؤال شماست در صورتی ثابت می شود که سارق دو مرتبه اقرار کند و یا اینکه دو نفر شاهد عادل به جرم او گواهی دهند. و حتی اگر قبل از اقرار و یا گواهی شهود، توبه کند، حد از او ساقط می شود، V}(ترجمه تحریرالوسیله، حضرت امام خمینی(ره)، دفتر انتشارات اسلامی، ج 4، ص 233){V. و اینکه اگر موضوع سرقت با تمامی شرایط از طریق اقرار سارق یا شهود، نزد حاکم ثابت شود، تا زمانی که کسی که از او دزدی شده، سارق را نزد حاکم نبرد، دست دزد قطع نمی شود و اگر قبل از بردن نزد حاکم، او را عفو نماید، حد ساقط می شود، V}(همان، ص 235){V . و یا اینکه در برخی موارد به دلیل عدم تحقق یکی از شرایط سرقت به مجازات حدی به مجازات تعزیری تبدیل می شود، V}(مواد 198، 200 و 202 قانون مجازات اسلامی، مصوب 1370){V و علاوه بر شرایط فوق، یکی دیگر از شرط های لازم برای قطع دست دزد این است که مجبور به دزدی نشده باشد مثلا کسی که از گرسنگی شدید در حال مرگ است اگر مرتکب این جرم شد. چنین مجازاتی را ندارد و نتیجه آنکه؛ صرف وجود حد سرقت در قوانین جزائی و مجازات های اسلامی دلیل بر اجرای این حد در مورد همه سارقین نیست، زیرا با توجه به مطالبی که گذشت در موارد نادری تمامی شرایط ثبوت حد سرقت تشکیل می شود. و در این موارد نیز از ابتدا تاکنون سعی حکومت اسلامی بر اجرای حدود بوده و هست و در مواردی نیز این حکم عملی شده است. بنابراین اگر مشاهده می شود این حکم به صورت گسترده در جامعه انجام نمی شود تا حد زیادی به مطالب فوق باز می گردد. اما در کنار این، باید به واقعیت مهم دیگری نیز توجه داشت و آن وجود برخی موانع ناشی از فشارهای بین المللی است که به غلط تحت عنوان دفاع از حقوق بشر مطرح گردیده و با سوء استفاده تبلیغاتی از آن سعی در نشان دادن چهره ای خشن و نامطلوب از تعالیم عالیه اسلام در نزد افکار عمومی جهان داشته و بر این اساس محدودیتهای زیادی را بر علیه نظام اسلامی اعمال می دارند. نظام اسلامی ضمن مقاومت شدید در برابر این فشارها، در برخی موارد که مصالح و اولویت ها اقتضا کند در کوتاه مدت و به صورت مقطعی می تواند از اجرای برخی حدود صرف نظر نماید. حضرت امام خمینی(ره) می فرمایند: «حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله(ص) است یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم بر تمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حج است ... حکومت می تواند هر امری را چه عبادی و یا غیر عبادی که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادام که چنین است، جلوگیری کند...»، V}(صحیفه نور، امام خمینی(ره)، ج 2، ص 170 و 171){V و نکته آخر اینکه تشخیص بسیاری از دزدی ها که دارای شرایط ذیل باشند عمل کاملاً فنی و تخصصی است که باید توسط قضات و کارشناسان حقوق، بررسی و ارزیابی شود. و بدون آن، طرح چنین ادعایی پذیرفتنی نیست. برخی از شرایط قطع دست دزد عبارتند از: (اجراى حدود مثل قطع دست دزد داراى شرایطى است که تا آن شرایط جمع نشود، نمى‏توان آن حد را جارى کرد؛ مثلاً درباره قطع دست دزد باید شرایط زیر موجود باشد تا دستش قطع شود) 1- بالغ باشد، 2- عاقل باشد، 3- با اختیار دزدى کرده واو را مجبور نکرده باشند، 4- مضطر نباشد، مثل کسى که در زمان قحطى براى سدّ جوع و نجات از مرگ مجبور شده است از انبار غذا سرقت کند. 5- چیزى را که دزدیده، در انبار یا صندوق و جاى دربسته بوده و قفل را شکسته باشد. اگر کس دیگرى قفل و در را شکسته باشد و فرد از آن جا چیزى دزدیده، دست او قطع نمى‏شود، 6- خود دزد آن چیز را از محلى که مال در آن جا بوده، خارج کند، پس اگر به وسیله طناب آن شى‏ء را ببندد و خودش بیرون باشد و آن را ببرد، حدّ بر او جارى نمى‏شود، 7- دزد، پدر مال بُرده نباشد، یعنى اگر پدر از مال پسرش دزدى کرد، دست پدر را قطع نمى‏کنند، 8- مخفیانه قفل و در را بشکند و مال را بدزدد، پس اگر آشکارا و در جلوى چشم افراد باشد، حکم قطع ید بر او جارى نمى‏شود. وقتى همه شرایط جمع شد و دزدى با اقرار سارق و یا شهادت دو نفر عادل ثابت شد حدّ جارى مى‏شود. اگر براى بار دوم دزدى کرد، پاى چپ او از برآمدگى قدم قطع مى‏شود و اگر در مرحله سوم دزدى کرد، براى همیشه زندان مى‏شود تا بمیرد و اگر در مرحله چهارم دزدى کرد، کشته مى‏شود. این مسأله در ایران نیز چندین بار اجرا شده است ولى در خیلى موارد، برخى از شرایط اجراى حد ثابت نمى‏شود و یا واقعا وجود ندارد. البته همانگونه که گذشت ممکن است در برخی مواقع به دلیل فشار افکار عمومى جهانی و مجامع بین المللی، در مواردی که شرایط اجرای حد ثابت می شود به خاطر مصلحت حفظ و بقاء اصل نظام اسلامى موقتا نتواند احکام الهى را با تمام شرایط و جزییات و در تمام موارد اجرا کند، طبیعى است در چنین شرایطی ما در حد توان خود مکلف هستیم. کما این که ممکن است خداى ناکرده در برخى موارد به خاطر سستى ایمان و کمى شهامت در دستگاه قضایى آن چنان که باید التزام و اراده قوى در جهت اجراى حدود و احکام الهى نباشد که بایستى با امر به معروف و نهى از منکر و نظارت همگانى از مسؤولین خواست در این امور جدیت بیشتر به عمل آورند.
در پایان ذکر این نکته لازم است که این حرفها قدیمی است واز دیر باز مطرح بوده واگر به تفسیر های قرآن رجوع کنید همه این ها پاسخ داده شده است.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:25 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
بنام پروردگار دومشرق ودو مغرب بهتره خودت قرآن رو با دقت بخونی بعد خودت میفهمی اینا تمام ایراد های بنی اسرائیلی مثلا در مورد ارث در هر ایه ای جداگانه نسبتها و میزان ارث را گفته یعنی در یک ایه پدر مادر فرزندان و همسر را نگفته آنها را در هر آیه جداگانه حساب میکنند پس اول بطور دقیق تر از تمامی اموال زن یک هشت میبره و بعد پدر و مادرسهم ارثشون جدا میشه و...... اگه میخوا بهتر و امروزی تر و راحتت متوجه بشی از یک وکیل در مورد ارث سئوال کنی کاملا برات توضیح میده در مورد شرک شرک به خدا وند درجات مختلفی داره ابرهیم قبل از شناخت خداوند مشرک بودنه بعد از آن. بستگی داره که آیا ان مشرک قبول داشته باشد که جهان هستی را خداوند آفریده باشد یا میگوید در آفرینش جهان هستی هم شریک داشته است وخیلی شرایط دیگه .... در مورد آیه ای همانند قران با نظر قبلی موافقم اما اگه تو با تندی بعضی آیات ناراحتی ما در ان زمان نبودیم که ببینیم در چه موقعیتی آیه نازا شده است چه بسا که در قران چقدر در مورد انقاق صدقه زکات و...تاکیید داشته است و همچنین بخشش و مدارا در مورد انسان از چه ساخته شده آدم از گلی بویناک حوا از جنس آدم و بچهای اینه از نطفه ای و سپس لخته خونی در مورد حکم زنا همه را با یک چوب که نمیزنه مثلا زن مجرد زن -متاهل زن -زن برده -زن آزاد -مرد دی که زنای محسنه کردهو...... همه رو با هم قاطی نکن در مورد تک تک آنها جداگانه حکم صادر شده و آنها همه را با هم قاطی میکنن تا ادم هایی رو که قران نمیخنن رو گمراه کنن اما در مورد زن لوط چرا فکر میکنی چون همسر لوط بوده پاک و مقدس بوده نه او هم مثل پسر نوح از بدان بوده که با واماندگان ماند پس لازم نبوده که به او احترامی گذاشته شود نوح چند پسر داشت که نام آنهایی که با موسی سوار بر کشتی شدند سام و حام و یافث بودند و همچنین همسران آنها و مومنان در مورد تعداد روزهای آفرینش که6 روز میباشد در تمامی ادیان یکی هست اسمان یا زمین کدام اول هست در تورات به طور دقیق مراحل آفرینش گفته شده در مورد مسیح در تورات و انجیل بشارت ظهور محمد داده شده است اون ایه بشارت حضرت محمد چون گفته ان پیامبر درس ناخوانده ونانوشته ،یعنی محمد پس چیز عجیبی نیست که در تورات صحبت مسیح هم باشد حتی پیشگوییهای پیش از این نیز هم هست خلاصه مطلب اینکه وای بر ایرادگیرندگان آنهایی که کتاب آسمانی را طوری میگویند که باعث گمراهی شود شما بهتره خودت وقت بزاری و قرآن رو بخونی اونوقت میفهمی چرا معجزه هست البته من اعتقاد دارم معنیشو بخونی تا بهتر متوجه بشی موفق باشی
helena در تاریخ 16 تیر ماه سال 1394 در ساعت 05:29 ق.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
به نام یگانه ی بی همتا(الله) سلام خدمت دوستان عزیز دوست من کتابی کامل تراز قران نیامده ونخواهد امد در مورد باطل بودن ادعاهای بالا همین بس که در مورد ارث تنها کاری که کرده بازی با اعداده یا درواقع فردی که همچین چیزی گفته سواد بسیار پایینی داره,الان یک مثال خدمتتون ارز میکنم فرض کنیم پدری فوت کرده واز او دو فرزند پسر ویک فرزند دختر به جا مونده که برای هر فرزند پسر ۲/۳از ارث وهر فرزند دختر ۱/۳از ارث میرسه الان اینجا اینکه بیام کسر هارو جمع بزنیم و بگیم.جمع کسر میشه ۵/۳بعد ایراد وارد کنیم کار کاملا اشتباهی چون اصلا اینجوری حساب نمیشه !! بلکه در اینجا منظور اینه که هر پسر ۲سهم وهر دختر ۱سهم دارد واینجا برای تقسیم ارث ابتدا کل سهم هارو باهم جمع میکنیم یعنی دوتا پسر داریم پس میشه ۴سهم ویه دختر که اونم ۱سهمه پس در کل ۵سهم داریم وکل اموال رو به ۵قسمت تقسیم میکنیم وبعد میگیم هر پسر دو سهم داره پس برای هر پسر ۲/۵ازارث میرسه و واسه دختر ۱/۵میمونه اگر فرض کنیم که از این پدر ۱۰۰۰۰۰۰۰پول مونده باشه ۲۰۰۰۰۰۰به دختر وبرای هر پسر ۴۰۰۰۰۰۰میرسه وهمون جور که میبینید سهمی که به هرکدوم از پسرا رسید دو برابر سهم دختر شد.
rezasis75 در تاریخ 8 شهریور ماه سال 1395 در ساعت 01:55 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
به نام یگانه ی بی همتا(الله) سلام خدمت دوستان عزیز دوست من کتابی کامل تراز قران نیامده ونخواهد امد در مورد باطل بودن ادعاهای بالا همین بس که در مورد ارث تنها کاری که کرده بازی با اعداده یا درواقع فردی که همچین چیزی گفته سواد بسیار پایینی داره,الان یک مثال خدمتتون ارز میکنم فرض کنیم پدری فوت کرده واز او دو فرزند پسر ویک فرزند دختر به جا مونده که برای هر فرزند پسر ۲/۳از ارث وهر فرزند دختر ۱/۳از ارث میرسه الان اینجا اینکه بیام کسر هارو جمع بزنیم و بگیم.جمع کسر میشه ۵/۳بعد ایراد وارد کنیم کار کاملا اشتباهی چون اصلا اینجوری حساب نمیشه !! بلکه در اینجا منظور اینه که هر پسر ۲سهم وهر دختر ۱سهم دارد واینجا برای تقسیم ارث ابتدا کل سهم هارو باهم جمع میکنیم یعنی دوتا پسر داریم پس میشه ۴سهم ویه دختر که اونم ۱سهمه پس در کل ۵سهم داریم وکل اموال رو به ۵قسمت تقسیم میکنیم وبعد میگیم هر پسر دو سهم داره پس برای هر پسر ۲/۵ازارث میرسه و واسه دختر ۱/۵میمونه اگر فرض کنیم که از این پدر ۱۰۰۰۰۰۰۰پول مونده باشه ۲۰۰۰۰۰۰به دختر وبرای هر پسر ۴۰۰۰۰۰۰میرسه وهمون جور که میبینید سهمی که به هرکدوم از پسرا رسید دو برابر سهم دختر شد.
rezasis75 در تاریخ 9 شهریور ماه سال 1395 در ساعت 09:21 ق.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
سوال : در سراسر قرآن خلقت آسمانها و زمین مجموعا 6 روز بیان شده است ولی اگر مجموع ایات 9 تا 12 سوره فصلت را جمع بزنیم 8 روز می شود و این بعنوان تناقضی آشکار است . پاسخ : قبل از اینکه جواب شبهه را بدهم اول آیاتی که بیان می دارد آسمانها و زمین مجموعا در شش روز خلق شده اند را می آورم : اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَکُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَ خداوند کسى است که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو است در شش روز [= شش دوران‏] آفرید، سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت؛ هیچ سرپرست و شفاعت کننده‏اى براى شما جز او نیست؛ آیا متذکّر نمى‏شوید؟! «« السجده/4 »» و در آیات (ق/38،اعراف/54،حدید/4،فرقان/59) نیز حقیقت آسمانها و زمین در شش روز مطرح شده است. حال نگاهی به آیات 9 تا 12 سوره فصلت بیندازیم : قُلْ أَئِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِکَ رَبُّ الْعَالَمِینَ بگو: آیا شما به آن کس که زمین را در دو روز آفرید کافر هستید و براى او همانندهایى قرارمى‏دهید؟! او پروردگار جهانیان است! وَجَعَلَ فِیهَا رَوَاسِیَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَکَ فِیهَا وَقَدَّرَ فِیهَا أَقْوَاتَهَا فِی أَرْبَعَةِ أَیَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِینَ او در زمین کوه‏هاى استوارى قرار داد و برکاتى در آن آفرید و موادّ غذایى آن را مقدّر فرمود،درست به اندازه نیاز تقاضا کنندگان! ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالى که بصورت دود بود؛ به آن و به زمین دستور داد: «به وجود آیید (و شکل گیرید)، خواه از روى اطاعت و خواه اکراه!» آنها گفتند: «ما از روى طاعت مى‏آییم (و شکل مى‏گیریم)!» فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ وَأَوْحَى فِی کُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ در این هنگام آنها را بصورت هفت آسمان در دو روز آفرید، و در هر آسمانى کار آن (آسمان) را وحى (و مقرّر) فرمود، و آسمان پایین را با چراغهایى [= ستارگان‏] زینت بخشیدیم، و (با شهابها از رخنه شیاطین) حفظ کردیم، این است تقدیر خداوند توانا و دانا! .......... که در این دسته اگر جمع بزنیم مجموع ایام خلقت 8 می شود .دو روز زمین .چهار روز استواری کوهها و تقدیر اوقات و برکات و دو روز خلقت آسمانها: 8=2 4 2 پاسخ مشهوری که به این شبهه داده شده است این است که " اربعة ایام" (چهار روز) منظور تتمه چهار روز است، به این ترتیب در دو روز اول از این چهار روز زمین آفریده شد، و در دو روز بعد سایر خصوصیات زمین، به اضافه خلقت آسمانها در دو روز مجموعا شش روز (شش دوران) مى‏شود. نظیر این تعبیر در زبان عرب و تعبیرات فارسى نیز وجود دارد که فى المثل گفته مى‏شود: از اینجا تا مکه ده روز طول مى‏کشد، و تا مدینه پانزده روز، یعنى پنج روز فاصله مکه و مدینه است و ده روز فاصله اینجا تا مکه. البته اگر آیات متعدد آفرینش در شش روز نبود چنین تفسیرى پذیرفته نمى‏شد، ولى از آنجا که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مى‏کنند، و قرینه یکدیگر مى‏شوند، تفسیر بالا بخوبى قابل قبول است. شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که" روز" در آیات فوق هرگز به معنى روز معمولى نیست، چرا که قبل از آفرینش زمین و آسمان اصلا روز به این معنى وجود نداشت، بلکه منظور از آن دورانهاى آفرینش است که گاه میلیونها یا میلیاردها سال به طول انجامیده. اما تحقیقی که حقیر در این باره انجام داده ام : اولا تفاوتی آشکار است بین آیات .در تمامی آیاتی که بیان می دارد خلقت آسمانها و زمین در شش روز خلق شده از ماده خلق استفاده شده اما در آیه ای که برخی شبهه وارد ساخته اند که مجموع آن می شود 8 روز و مربوط به آسمانها است از لفظ خلق استفاده نشده بلکه از ماده قضی استفاده شده است. که ماده قضی با خلق تفاوت دارد و معنی تحکیم کردن و محکم کردن آسمانها را دارد بله اگر گفته بود فخلق سبع سَمَاوَاتٍ فِی یَوْمَیْنِ اشکال وارد بود . پس نمی توان از ایات استفاده کرد که در شش روز زمین و تقدیرات ..خلق شده و در دو روز آسمانها که بگوییم مجموع آن می شود 8 روز که با دیگر آیات تناقض داشته باشد از طرف دیگر آیه دهم ( و جَعَلَ فیها رَوَاسِیَ ...)هم در مورد خلقت زمین نیست بلکه در مورد استوار کردن کوه ها و تقدیر کردن اوقات هست که این مرحله بعد از خلقت صورت گرفته . تنها چیزی که می توان گفت در آیات شریفه سوره فصلت تصریح به آن شده در دو روز خلق شدن زمین هست .اما در مورد اینکه آسمانها در چند روز خلق شده اند هیچ بیانی در این آیات نیامده . پس تنها می توان می توان گفت خلقت زمین دوروز بوده اما اینکه آسمانها در چند روز بوده را دلیلی از قرآن نداریم که چند روز بوده . پس قرآن دو چیز را تصریح نموده :زمین به تنهایی در دو روز خلق شده و مجموع زمین و آسمانها در شش روز. که این دو باهم هیچ تناقض و تضادی ندارند
MOhammadamin71 در تاریخ 10 آبان ماه سال 1396 در ساعت 05:37 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من بدجوری توی این مسأله ماندم که چرا بعضی آدم ها بد و بعضی خوبند؟ من به این مسأله که آدم اختیار دارد عقیده دارم اما ماجرا از اینجا شروع شد که من پای یکی از سخنرانی های یکی از سخنرانان در تلویزیون بودم در شب قدر که شاید از آن موقع این در من اثر گذاشت. بدجوری طوری که تا یکی دو روز حال من خوب نبود و تا حال در من ریشه دوانده من برای اینکه منظورم را بفهمید آن را نقل می کنم ... می خواهم امشب شما را از خدا بترسانم اما نه با جهنمش یا عذاباش. بعد به سراغ ابن ملجم لعنت الله علیه رفت و گفت که آن کسی بود که عبادت بسیار می کرد کی فکر می کرد که آن جز شقی ترین افراد بشه. آدم ها چند دسته اند بعضی ها خودشون می دانند خوبند و مردم هم می دانند که خوبند. بعضی ها خودشان نمی دانند که خوبند اما مردم می دانند که خوبند و بعضی ها هم نه خودشون می دانند که خوبند نه مردم و یکسری هستند که خودشان می دانند که بدند مردم هم می دانند که بدند و یک عده هم هستند که خودشان نمی دانند که بدند اما مردم می دانند که او بد است. اما یک عده هم هستند که نه خودشان می دانند و نه مردم که بدند که این از همه وحشتناک تر است. بعد برگشت به ابن ملجم و گفت که خود ابن ملجم هم نمی دانست که اینقدر خبیث است. بعد، از زبان ابن ملجم ملعون می گفت که خدای من، من اینقدر بد نیستم و خد ا در جوابش می گفت نه کار خودت است بیا شمشیر را بگیر کار خود خبیثت است. بعد من با یک تئوری بیشتر بدبین شدم به جای اینکه خوش بین بشم و آن این بود که درست است که ما صد در صد اختیار داریم یعنی در آن لحظه فقط خودمان عمل می کنیم اما با یک مثال برای شما معلوم می کنم فرض کنید که نیت کردید که می خواهید بروید سفر و در این نیت فقط شما اراده دارید و اختیار. یعنی اراده به کاری کرده اید حالا به آیا با این نیت شما به سفر می روید نه ممکن است هوا بد شود. بلیت گیر شما نیاید یا هزار اتفاق بیفتد که شما تصمیم بگیرید که تصمیم قبلی را عکس کنید و نروید. حالا فکر کنید با شنیدن این حرف ها چه به سر من آمد من فکر می کنم که اگر آدمی بخواهد خوب باشد ولی خدا در تقدیر آن عاقبت بد قرار داده با همین هزار اتفاق آن مسیرش عوض میشه و یک موقع به خودش می آید و می گوید که ای بابا من این بودم و این کار را کردم. خوب خدا که از عاقبت آدم ها با خبر است من این را درک نمی کنم که خود آدم مسئول عاقبتش یا کارهاشه.همه اش به این فکر می کنم که چون همه چیز دست خدا است از ان جمله عاقبت این موجود که هنوز به دنیا نیامده؟ یعنی خدایا! من را ببخش که این را می گویم برای رفع شبهه می گویم. خدا در دنیا برای یکسری کارها و در مقابل نقش های خوب نقش های بد می خواهد و خوب در عاقبت بعضی ها قرار می دهد که بد باشند. حالا از همه جا جواب این است که آدم ها اختیار دارند. البته من می دانم که اینها که گفتم اشتباه است بلکه برای رفع شبهه و به توفیق خدا قوی ترشدن ایمانم و رفع وسوسه شیطان خدمت شما بیان کردم . وگرنه خود ابن ملجم ملعون هم می دانست در لحظه بیرون آوردن شمشیر که چه جنایت بزرگی می کنه و در حق بشریت چه ظلمی می کنه (راجع به ابن ملجم ملعون و اون یکی ملعون یعنی شمر در همین مسأله اختیار اگر مطلبی دارید به من بگویید). به فرض که خدا با هجمه اتفاقات بخواهد بنده اش یک کاری بکند اما این در مورد کارهای خوب است و از فضل و کرم و محبت الهی به دور است که نعوذ بالله بخواهد بنده اش را به زور به کار بدی وادار کند. جالبه بنده که این طوری شبهه دارم در مورد مسأله ای هرچه فکر می کنم می بینم که کسی غیر از آن را ندارم و هیچ سرمایه ای جز امید به آن ندارم.
اول لازم می دونم که تا حدودی وضعیت خودم رو معرفی کنم. من پسر هستم، 21 ساله که الان دانشجوی یک رشته مهندسی در یکی از دانشگاه های سراسری شهر تهران هستم. خانواده ای دارم خیلی مذهبی و مقید. همه نماز خون و روزه گیر و مادر و خواهرهایم هم چادری و مقید هستند. در دانشگاه هم دوستانی مؤمن (که ما بهش می گیم ریش دار!) دارم. از بیرون که به من نگاه کنی موجودی هستم مقید و مذهبی. مطالعات محدودی داشتم راجع به اسلام مثلا تعدادی از کتاب های شهید مطهری رو خوندم. قرآن هم خیلی کم می خونم. الان با مشکلی مواجهم که بهش میگم بی ایمانی. در واقع به همه مؤلفه های ایمانی و اعتقادی ام شک کردم و دلیل اصلی این شک رو هم ناتوانی در جلوگیری از گناه هام می بینم. یعنی وقتی به یه خواسته نفسانی می رسم، اصلا خدایی اونجا وجود نداره. البته خیلی وقت ها خیلی کارها رو هم به اسم برای خدا انجام میدم. مثل نماز خوندن یا صدقه دادن که کسی هم لزوما نمی بینه. ولی وقتی به یک سری از مشکلات بر می خورم و یاد خدا نمی تونه جلوی انجام گناه و خودخواهی ام رو بگیره، اونوقته که به این فکر می کنم که خب اگه کارات برای خدا بود، می شد این کارت رو هم برای خدا ترک کنی. ولی می بینم که شاید اون کارها رو هم برای خودم و خودخواهی خودم انجام دادم و این وسط اعتقاد خاصی به خدا و وجود و تأثیرگذاری اش توی زندگی و بهشت و جهنم و امام ها(ع) و پیامبر(ص) که کارهامون رو می بینن و این طور چیزها ندارم و بیشتر این کارهای خوب رو انجام میدم چون فکر می کنم اگه این کار رو بکنم به نفعم خواهد بود و یه چیزی بهم میرسه. مثلا اگر صدقه میدم فکر می کنم که هم از بلاها و چشم زخم ها و ... در امان می مونم و هم با یه ضریب زیاد و با برکتی این پول همش دوباره بر می گرده توی زندگی خودم و هم اینکه احساس خوبی بهم دست میده که تو آدم خوبی هستی و میری بهشت و این طور چیزا. ایمان به خدا و حق عبادت و درست یا اشتباه بودن یک کار و از خود گذشتگی توش اصلا وجود نداره. یا وقتی که به یه رفیق کمک می کنم و مرام میذارم براش برای اینه که اون هم بعدا برای من مرام بذاره و یا حداقل نشینه و پشت سر من بگه فلانی عجب آدم فلانیه! یا بشینه بگه چقدر آدم خوبیه یا جلوی روم ازم تعریف کنه و چاکرم مخلصم بگه. تا حدود بسیار خوبی می تونم بگم کارهای خوبم از این ترس ها و یا این پاداش های دنیایی منشأ می گیره. یا اگر نماز می خونم به خاطر ترس از اون حس بدیه که موقع نماز نخوندن گریبانم رو می گیره و نمیذاره زندگی کنم و یا ترس از حقانیت اسلامه که اگه یه روز بفهمم اسلام راست بوده دوباره مجبورم این نمازها رو قضا کنم و صاف میشم به قولی. و یا شاید علت اصلی اش این باشه که ممکنه اطرافیانم بپرسن نماز خوندی یا نه و من هم چون موقع دروغ گفتن حس خیلی بدی هم خودم و هم اطرافیانم بهم پیدا می کنن و برای همین دوست ندارم که دروغ بگم، مجبورم که نمازهام رو بخونم که وقتی میگن نماز خوندی سرم رو بگیرم بالا و بگم: آره! یا اگر ریش می ذارم برای اینه که اگر نذارم، اطرافیانم یک طور دیگه ای بهم نگاه می کنن و اذیت میشم. بهم به عنوان یه موجود مثبت و دوست داشتنی دیگه نگاه و اعتماد نمیشه. یعنی در مجموع همه اعمال دینی من رو این اطرافیانم هستند که باعث میشن انجام بدم. من خیلی خود خواهم. برای همینه که وقتی پای یه کار سخت و مخفیانه بین خودم و خدا می افته که هیچ کس دیگه ای هم نه ازش مطلع میشه و نه میتونه نظرش با اون کار راجع به من عوض بشه، پام می لرزه و گند می زنم. مثلا اگر خانواده برن مسافرت و من خونه تنها باشم میشه گندترین روزهای زندگیم. به قول سعدی نمی ماند از معاصی منکری که نمی کنم. نمازهام قضا میشه، تا می تونم می خورم و می خوابم و کارهای دیگه ای که روم نمیشه بگم رو انجام میدم. نمی دونم چی کار باید بکنم؟ یه حس درونی بهم میگه حتی اگر برام اثبات هم بشه همه اعتقاداتم، باز هم ممکنه پام بلرزه و گناه بکنم. می دونم توقع زیادیه که بخوام راهنماییم بکنین و شاید سؤالم خیلی سخت باشه. ولی ازتون خواهش می کنم اگر میتونین من رو راهنمایی کنین.
من قبلا یک سؤال از شما پرسیدم من در شرایط روحی بدی هستم لطفا به مشکلم که مفصل تر مطرح کردم پاسخ بیشتری بدهید. من یک دختر 24 ساله هستم دانشجوی پیام نور این تنها دری بود که به رویم باز شد هر چند دیر و با زحمت و با منت اطرافیان با هوش نیستم ولی سعی کردم واحدی را نیفتم. معدلم بین 14-15 است. خدا را شاکرم ولی انسانی تنها هستم بدون محبت خانواده، بدون دوست ، واقعی بدون همراه. خواستگاری نداشتم البته موردی بود ولی وقتی آمدند و رفتند گفتند که دختر خوب و با کمالاتی است ولی ما ظاهر را نپسندیدم خیلی سخته که پسری از هر لحاظ کمتر از خودت باشد ولی فقط به خاطر نداشتن زیبایی ظاهر خوردت کنند و مورد تمسخر این و آن قرارت دهند. شاید هم حق داشتند ولی خدا چرا باید انسانی را زشت و بی هنر بیافریند که لااقل با هنر (نقاشی، شعر و ...) بتواند حسش را بیان کند و خود را تخلیه کند. من از هر کدام بی بهره ام و با فکر کردن خودم را نابود کردم آیا این تنهایی و هزار گناه که درون آن است و نمی توانم خود را رهایی دهم طرف هر کس می روم مرا به خاطر ظاهرم میراند آیا باز هم باید گفت این خواست خداست آخر به چه جرمی چقدر تحمل کنم چقدر باید مورد سوء استفاده افرادی که با استفاده از ضعفم بدتر باعث خورد شدنم می شوند را تحمل کنم. چرا تا کسی را می بینم فقط می گوید تو چرا این قدر لاغری چرا ... دیگر می ترسم از خانه بیرون روم. مجبور شدم به آرایش رو بیارم ولی به خدا خسته شدم بدتر پشت سرم حرف راه انداختند پولدارم نیستم که برم جراحی کنم. من خیلی نیاز به یک همدم دارم ولی شما بگید از کجا؟ من حتی واهمه دارم کسی از درد دلم با خبر شود. راستی راز این چیه که تا من دل کسی را می شکنم یک بلا سرم می آید ولی در مورد من چنین نیست و تازه سر افرازتر هم می شود و تازه مرا کوچکتر می کنند. آیا فکر می کنید باز هم خدا از دوست داشتن این کار را کرده یا به خاطر دوست نداشتن (خدا زیباست و زیبایی ها را دوست دارد) پس ما چی هستیم تا بندگانی که خدا دوستشان دارد با دیدن امثال من خدا را شکر کنند این آیا معنی مهربانی خداست چرا خدا به بعضی ها که چشم نداده یا نقصی دارند یک هنر داده که تحملش کنند ولی مرا بدون یار و یاور گذاشته؟ فقط تنها چیزی که باعث شده تا به حال سر پا بایستم یک رویاست یا شاید بهتره بگم یک امید واهی!
با توجه به آیه 88 سوره هود که می فرماید: « ... و ما توفیقی الا بالله ... » آیا می توان گفت که توفیق گریه برای امامان(ع) از قبیل امام علی(ع) و امام حسین(ع) در روز شهادتشان و یا سایر روزها از طرف خداوند شامل حال انسان می شود و اگر شخصی می خواهد برای این عزیزان گریه کند ولی اشکی ندارد به خداوند مربوط می شود؟ (لطفا جواب سؤال من را با بیان یک آیه قرآن و یا حدیث بدهید.)
اهل سنت بر این اعتقاد است که اصول دین اسلام بر سه اصل استوار است (توحید و نبوت و معاد ) که در قرآن آیات بیشماری در مورد این سه اصل وجود دارد که صراحت کامل دارد و جای هیچگونه بحثی در آن نیست! مثلا در باب توحید اگر از یک کودک دبستانی سوال شود که شما برای این اصل چه دلیلی از قرآن دارید فورا به سوره توحید اشاره میکند(قل هوالله احد ...) این آیه هم صراحت کامل بر وحدانیت خداوند سبحانه و تعالی دارد و هم برای اثباتش بی نیاز از هر گونه داستان و روایت و توجیه ... است. و اما در مورد امامت، شیعیان اعتقاد دارند که امامت از اصول دین است و عدم اعتقاد به امامت انسان را از دایره اسلام خارج کرده و حتی هیچ یک از عبادات بدون اعتقاد به این اصل پذیرفته نیست!! با توجه به اینکه قرآن کتابی است که در آن از اصول و فروع و داستان و پند و نصیحت و انذار تبشیر و ... آیات بیشماری را میتوان یافت و حتی چنین کتابی از بد بودن صدای الاغ و آداب ورود به خانه و... هم چشم پوشی نکرده و داستان حضرت یوسف و داستان اصحاب کهف را مو به مو بیان کرده و حتی به سگ اصحاب کهف هم اشاره نموده، چرا از اصلی بنام امامت غافل بوده و حتی یک کلمه هم سخن به میان نیاورده؟! آیا کتاب هدایتگر خداوند (نعوذ باالله) ناقص است یا اینکه سنت الهی بر این است که یک اصلش را مخفی نگه دارد و در مورد آن چیزی بیان نکند و نهایتا ما را مورد مواخذه قرار دهد که چرا امامت را قبول نداشتی؟! جالب اینجاست که خود حضرت علی (رض) هم خود را امام از جانب خدا نمیداند و در نهج البلاغه هم هیچ گونه منصوصیتی از جانب خدا برای خود قائل نیست!!

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed