جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(خواستگار) 

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من قبلا یک سؤال از شما پرسیدم من در شرایط روحی بدی هستم لطفا به مشکلم که مفصل تر مطرح کردم پاسخ بیشتری بدهید. من یک دختر 24 ساله هستم دانشجوی پیام نور این تنها دری بود که به رویم باز شد هر چند دیر و با زحمت و با منت اطرافیان با هوش نیستم ولی سعی کردم واحدی را نیفتم. معدلم بین 14-15 است. خدا را شاکرم ولی انسانی تنها هستم بدون محبت خانواده، بدون دوست ، واقعی بدون همراه. خواستگاری نداشتم البته موردی بود ولی وقتی آمدند و رفتند گفتند که دختر خوب و با کمالاتی است ولی ما ظاهر را نپسندیدم خیلی سخته که پسری از هر لحاظ کمتر از خودت باشد ولی فقط به خاطر نداشتن زیبایی ظاهر خوردت کنند و مورد تمسخر این و آن قرارت دهند. شاید هم حق داشتند ولی خدا چرا باید انسانی را زشت و بی هنر بیافریند که لااقل با هنر (نقاشی، شعر و ...) بتواند حسش را بیان کند و خود را تخلیه کند. من از هر کدام بی بهره ام و با فکر کردن خودم را نابود کردم آیا این تنهایی و هزار گناه که درون آن است و نمی توانم خود را رهایی دهم طرف هر کس می روم مرا به خاطر ظاهرم میراند آیا باز هم باید گفت این خواست خداست آخر به چه جرمی چقدر تحمل کنم چقدر باید مورد سوء استفاده افرادی که با استفاده از ضعفم بدتر باعث خورد شدنم می شوند را تحمل کنم. چرا تا کسی را می بینم فقط می گوید تو چرا این قدر لاغری چرا ... دیگر می ترسم از خانه بیرون روم. مجبور شدم به آرایش رو بیارم ولی به خدا خسته شدم بدتر پشت سرم حرف راه انداختند پولدارم نیستم که برم جراحی کنم. من خیلی نیاز به یک همدم دارم ولی شما بگید از کجا؟ من حتی واهمه دارم کسی از درد دلم با خبر شود. راستی راز این چیه که تا من دل کسی را می شکنم یک بلا سرم می آید ولی در مورد من چنین نیست و تازه سر افرازتر هم می شود و تازه مرا کوچکتر می کنند. آیا فکر می کنید باز هم خدا از دوست داشتن این کار را کرده یا به خاطر دوست نداشتن (خدا زیباست و زیبایی ها را دوست دارد) پس ما چی هستیم تا بندگانی که خدا دوستشان دارد با دیدن امثال من خدا را شکر کنند این آیا معنی مهربانی خداست چرا خدا به بعضی ها که چشم نداده یا نقصی دارند یک هنر داده که تحملش کنند ولی مرا بدون یار و یاور گذاشته؟ فقط تنها چیزی که باعث شده تا به حال سر پا بایستم یک رویاست یا شاید بهتره بگم یک امید واهی!
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:04 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 11115
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
ایمیل تان را خواندم و از غمى که در قلبتان جاى کرده است متأثر شدم. امیدوارم خداوند مهربان با لطف و عنایتش غصه‏هاى شما را به شادى و رضایت خاطر تبدیل کند. متأسفانه جامعه ما غالباً از رشد فرهنگى مناسبى برخوردار نیست، ظاهربین است و فقط ویژگى‏هاى مادى ظاهرى را ملاک سنجش شخصیت افراد مى‏داند. شما خود بهتر مى‏دانید که در فرهنگ اسلام اساس انسانیت هر فرد به دانش‏ها و بینش‏هاى اوست، نه به ظاهر او. یعنى ارزش هر یک از ما به مقدار معرفت و ادب و ایمانمان است. امام على(ع) مى‏فرماید: قیمت هر انسان به اندازه‏ى خوبى‏هاى اوست(V}نهج‏البلاغه، حکمت 81{V). یعنى اگر کسى داراى صفات خوبى باشد به همان اندازه ارزش دارد. امام صادق(ع) نیز مى‏فرماید: براى زنان نمى‏توان قیمتى گذاشت، زیرا خوبانشان ارزشى بالاتر از طلا و نقره دارند و بدانشان کمتر از خاکند(V}وسائل، ج 20، ص 47{V).
اما چه کنیم که اطرافیان ما معمولاً طور دیگر فکر مى‏کنند، حتى اگر از قشر فرهنگى و تحصیل کرده باشند، آنان در ازدواج فقط به سراغ دخترانى مى‏روند که ظاهرى مناسب داشته باشند و از نظر مالى و تحصیلات در درجه بالا باشند. در حالى که اسلام همیشه با این طرز فکر مبارزه کرده است. به طور مثال پیامبراسلام مردى را که سیاه‏چهره و بدشکل و کوتاه قامت بود به ازدواج زیباترین و ثروت‏مندترین دختر مدینه درآورد و فرمود: اگر مرد مؤمن باشد مى‏تواند با هر زن مؤمنى ازدواج کند(V}قصه ازدواج جویبر، کافى، ج 5، ص 339{V).
و نیز فرمود با دختران زیبایى که از اخلاق درستى برخوردار نیستند ازدواج نکنید زیرا آنان مانند سبزه‏هاى کنار زباله‏دانى‏اند(V}وسائل، ج 20، ص 35{V). با این مقدمه توجه شما را به چند نکته مهم جلب مى‏کنیم:
1ـ سعى کنید ارزش‏هاى واقعى‏تان مسائل معنوى باشد و نگرانى شما بیشتر براى به دست آوردن زیبائى‏هاى باطنى باشد. به عبارت دیگر توجهتان به حسن سیرت باشد، نه حسن صورت.
2ـ گر چه شما به تصور خودتان از زیبایى ظاهرى بهره‏ى کمترى نسبت به دیگران دارید، ولى مگر همه چیز در زیبایى خلاصه مى‏شود. آیا بهتر نیست به آن نعمت‏هایى که خداوند در اختیارتان گذاشته فکر کنید و به جاى افسردگى شکرگذار باشید.
3ـ در روایتى از امامان(ع) رسیده که در مسائل مادى همیشه به کمتر از خودتان بنگرید تا حالت رضایت و شکرگذارى شما بیشتر شود. شما هم همیشه به افرادى فکر کنید که داراى نقص عضوهایى چون نابینایى، فلج و مانند آن هستند ولى بعضاً با روحیه‏اى بسیار بالا زندگى مى‏کنند. درباره لقمان گفته‏اند بسیار زشت و بدشکل بود، ولى بر اثر کسب علم و معرفت به درجه‏اى رسید که بخشى از قرآن از سخنان ارزشمند اوست و سوره‏اى نیز به نام اوست.
پس شما به جای این که به کمبودها، عیب ها و ناکامی های خود فکر کنید، به موفقیتها و آن امکاناتی که در زندگی از آن بهره مند بوده و هستید فکر کنید. به عبارت دیگر امکانات و شرایط ما مانند یک لیوانی است که بخشی از آن پر است و بخشی خالی؛ همه افراد اینچنین هستند. بنابراین سعی کنید به آن بخش پر فکر نگاه کنید و از آن بهره ببرید و غصه آن نیم خالی را نخورید زیرا در این صورت از آنچه در اختیار دارید نمی توانید بهره مند شوید و دائما حسرت دیگران را می خورید.
4. در فعالیت های اجتماعی مثل مسجد، بسیج، کارهای هنری دسته جمعی و مانند آن شرکت کنید و از این طریق با افراد شاداب، فعال، متدین و در عین حال مثبت نگر معاشرت کنید و برای خود دوستان زیادی به دست آورید.
5. ورزش را جزء ضروری ترین فعالیت های خود قرار دهید و هر روز حداقل نیم ساعت ورزش کنید (هر ورزشی که مورد علاقه شماست) ترجیحا ورزش بدن سازی.
6. به تغذیه خود، خصوصا صبحانه اهمیت بدهید و هیچگاه بدون خوردن صبحانه خود را مشغول کار یا مطالعه نکنید.
7. با توجه به نکته 5 و 6 مشکل لاغری خود را از بین ببرید زیرا نه تنها زیبایی شما افزایش می یابد بلکه برای سلامتی و آینده شما به عنوان یک مادر ضرورت دارد.
8. از بیکاری و بی برنامگی اجتناب کنید و اوقات فراغت خود را با مطالعه کتاب های مفید در زمینه های علمی و مذهبی پر کنید.
9. به جنبه های معنوی مثل قرائت قرآن، دعا، نماز و شرکت در مجالس مذهبی توجه داشته باشید و به این طریق رابطه عاشقانه ای با آفریدگار خود برقرار کنید که بهترین دوست و مونس شما در تنهایی خداست و درد و دل های شما را می شنود و دوست دارد.

گفتنی است دغدغه ازدواج در سنین جوانی، برای دختران و پسران جوان امری طبیعی است؛ زیرا ازدواج یکی از مسائل اساسی زندگی است که در دوره جوانی اتفاق می‏افتد. جوان نیز در این دوره ـ علاوه بر مسئله ازدواج ـ با مسائل مهم دیگر مانند ادامه تحصیلات، اشتغال، مسکن و مسائل سیاسی درگیر است. مسئله تمام فکر و وقت انسان را مشغول می‏کند و مانند ابری تیره، بر همه ابعاد زندگی او سایه می‏افکند و آن را تحت‏الشعاع خود قرار می‏دهد. البته اهمیت این مسئله نباید موجب نگرانی شدید جوان شود؛ به گونه‏ای که زندگی او را مختل سازد. و یا حتی در بعضی مواقع، از نظر روانی دچار مشکلات و بیماری شود.

T}چند نکته:{T
1. خواهر محترم زندگى دنیا هرگز بدون مشکل نیست حتى افرادى که گمان مى‏کنید مشکل مادى ندارند اما از مشکلات عاطفى و اخلاقى و دینى سخت رنج مى برند و زندگى همراه با رنج و بلا را مى‏گذرانند. گمان مى‏کنید که زندگى دنیا بر وفق مراد انسانهاست. هرگز هرگز چنین نیست دنیا و زندگى دنیا به بلایا و گرفتارى‏ها همراه و عجین شده است منتهى این بلایا براى هر شخصى به شکلى جلوه مى‏کند و آدمى را به خود مبتلا مى‏سازد بنابراین گمان نبرید که تنها شما فقط مشکل دارید . ما که در این مرکز با نمونه‏هائى از افراد مانند شما آشنا هستیم وقتى زندگى شما را با زندگى بعضی از دختران مقایسه مى‏کنیم بى تردید مى‏گوئیم مشکلات شما در برابر مشکلات بعضی از آنان به مراتب کم و قابل تحمّل است. ای کاش مى‏توانستم چند نمونه از این نوع نامه‏ها را برایتان مى‏خواندیم تا باور کنید که زندگى شما در برابر زندگى دیگران به مراتب مشکلات کمترى دارد به ویژه که نوع مشکل شما مشکل ایمانى و اخلاقى نیست مشکل اجتماعى و مادّى است اگر خداى نکرده افراد بى ایمان و منافق و مفسد شریک زندگى خانوادگی ات مى‏شدند چه کار مى‏کردى؟ اگر مشکلات اخلاقى حاد و به مشکلات اقتصادى گرفتار مى‏گردید چه کارمى‏نمودید؟
در روایتى، امام(ع) مى‏فرمایند: سه گرفتارى ارزشمند است که آدمى را به یاد خدا مى‏اندازد که فقر و مرض و مردن از آن جمله بلایا هستند چون آدمى را به یاد خداوند مى‏اندازد در حالى که گرفتارى‏هاى دیگر آدمى را از خدا غافل و یاد خداوند را از دل آدمى مى‏زداید. پس خود را در برابر این بلایا و گرفتارى‏ها نباخته و تسلیم آنها نسازید.
2. خواهر محترم آدم خردمند آن است که موقعیت‏هاى زندگى را در مسیر نیل به اهداف خود بکار بگیرد نه آنکه خود را تسلیم موقعیت‏ها نماید. اگر شادى و یا گرفتارى هر یک به شکلى موجب طغیان آدمى از مسیر حق گردد و به کنار گذاردن بندگى منتهى شود نشان ساخته نشدن آدمى است و از جانب دیگر آدمى به هدف خوشگذرانى و راحت بودن در دنیا زندگى نمى‏کند و هدف از به دنیا آمدن برخوردار بودن نیست هدف بندگى کردن است و عبادت خدا را سرمشق زندگى ساختن و به مردم خدمت کردن است بنابراین هرگز خود را تسلیم موقعیت زندگى نکنید و منتظر نباشید که روزگار بر وفق مرادتان باشد تا خوشبخت شوید بلکه آدم سعادتمند و خوشبخت آن است که دنیا را بر وفق مراد خود سازد و حتى اگر دنیا به خواست او تن نداد، او از خواست خود دست نکشد و راه و رسم بندگى و بندپرورى را ترک نگوید و بدانید که شخص موفق چنین فردى است نه آنکه در آسایش و راحتى به سر برد هر چند ذره‏اى در فکر اصلاح و تکامل اخلاقى خود نباشد و بندگى نکند.
3- یکی از مشکلات اساسی شما تفکر منفی است و متاسفانه کانون این تفکر نیزخود شما هستید . چرا اینقدر تصویر بدی از خودتان ترسیم می کنید
بطور قطع شما امتیازاتی دارید که خودتان از آن غافلید . مگر این فقط شما هستید که خواستگاری آمده و شما را پسند نکرده . دختران زیادی را من می شناسم که بارها خواستگار آمده و مورد پسند واقع نشده ولی پس از چندی خواستگار بهتری برای او آمده و او را پسند کرده اند و الآن هم زندگی خوبی دارند . ذوق و سلیقه ها متفاوت است . مطمئن باشید اگر شما نجابت , حیا و وقار و سنگینی را پیشه خود سازید افرادی که ارشها براِیان مهم است به سراغ شما خوهند آمد و منتتان را هم خواهند کشید به شرط اینکه شما دست از این افکار منفی تان بر دارید و عزت نفس تان را حفظ کنید .
به خدا توکل کنید که حل همه مشکلات بدست توانای اوست . موفق باشید و دست خدا به همراهتان .


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:04 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
سلام
وقتی خداوند ازدواج رو توصیه میکنه..یقین بدونید روزی برای زن و مرد بی همسر قرار داده
در سوره نور فرموده که بی همسران رو همسر بدید (و انکحوا الایامی منکم )
همینطور نبی اکرم فرموده که ازدواج سنت منه..
یقین بدونید خداوند روزی براتون مقدر داشته
در مورد زیبایی و زشتی ظاهری، باید بگم اشتباه میکنید که فکر میکنید خدای نکرده زیبا نیستید، اگر چنین فکری کسی بکنه یعنی در خلقت خداوند که احسن الخالقین خودش رو نامیده، بحث داره
خداوند متعال هر کسی رو به بهترین شکلش آفریده
البته گناه میتونه باعث خدای نکرده سیاهی دل بشه، اما این هم چاره داره و چارش جبران و توبه است
من صحبتم با شما اینه
صبور باشید، و در تنهاییتون، گناه نکنید و به گناه فکر هم نکنید
گناه اثر وضعی داره
شاید یکی از آثار وضعیش، به تاخیر افتادن ازدواج باشه، یا حتی بعد از ازدواج انسان احساس رضایت نکنه..به هر حال، گناه نکردن هم از توبه آسون تره..این توصیه معصومه
توصیه ام به شما اینه
به عنوان یک مرد میگم
جذابیت یک خانم همه ش به زیبایی چهره ش نیست
که حتی میگم همه انسانها بهره از زیبایی دارند یا بهتر بگم، زیبا هستند
که جذابیت بخواد با آرایش بهتر بشه یا بدتر بشه
اما جذابیت کجاس پس؟
در خلق نیکو و اخلاق خوبه، در پاکدامنیه
مثال میزنم، که اخلاق خوب، صبر، پاکدامنی، دینداری...چه کمکی میتونه بکنه
البته مثاله که میگم
مثلا در جایی وقتی بحث ازدواج پیش میاد میگن فلانی هم هست..معدلش حالا انقدره (چون خودتون گفتین میگم) نقاشی بلد نیست..اما الحق دختر خوبیه..معلومه که همسر دوسته..
مثال زدم
دروغ نمیگم و به من دروغ نگفتند خانم
خوب باشید..روزیتون از جایی که فکرش رو نمیکنید میرسه
انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب
کلام خداونده
صبور باشید
من میفهمم دنیای امروز درش اسباب گناه، پناه میبرم به خدا، فراهمه
اما اسباب گناه نکردن هم فراهمه
این صبر شما و ما، انشاالله بی اجر نمیمونه
گناه و لذتش هیچیش باقی نمیمونه..و اگر توبه نکنه انسان، عذاب و رنج دنیا و آخرتش باقی میمونه اما
حدیثی دارند نبی اکرم به عنوان حسن ختام عرض میکنم
که اگر بنده ای بر گناه قدرت یافت و از ترس خدا ترک کرد..خداوند بهترش رو از طریق حلال روزیش خواهد کرد


bozorgmehr در تاریخ 28 تیر ماه سال 1393 در ساعت 01:51 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
اگه مشکلتون فقط زیباییه و بدنتون سالمه، خدا رو هزاران بار شکر کنید که مثلا دست دارید و یا میتونید ببینید و یا بیماری دیابت ندارید و بسیاری موارد و مثال های دیگه که اگه خودتون ببینید با کلی ثروت هم نمیشه به دستشون اورد و برابر پولی ندارند که شما داریدشون، همچنین حواستون باشه از طریق راوی اقدام نکنید چون مثل معامله کننده ها فقط میخواهند معامله را جوش دهند و ازدواج نکردن بهتر از ازدواج بد است همچنین دعا در مفاتیح برای ازدواج کردن موجود است از خدا شوهر مناسب بخواهید که خوش اخلاق و صالح باشد و 70 درصد ملاک های شما را داشته باشد. و تقاضای من از دولت اینه که مراکزی مجهز و توسط مشاوران زبده برای همسان گزینی بوجود اورند که کیس های خوب را به هم معرفی و تحت نظر و بدون مزاحمت زمینه را برای ازدواج اگاهانه ایجاد کنند
baraniman2006 در تاریخ 27 خرداد ماه سال 1395 در ساعت 04:21 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
من بدجوری توی این مسأله ماندم که چرا بعضی آدم ها بد و بعضی خوبند؟ من به این مسأله که آدم اختیار دارد عقیده دارم اما ماجرا از اینجا شروع شد که من پای یکی از سخنرانی های یکی از سخنرانان در تلویزیون بودم در شب قدر که شاید از آن موقع این در من اثر گذاشت. بدجوری طوری که تا یکی دو روز حال من خوب نبود و تا حال در من ریشه دوانده من برای اینکه منظورم را بفهمید آن را نقل می کنم ... می خواهم امشب شما را از خدا بترسانم اما نه با جهنمش یا عذاباش. بعد به سراغ ابن ملجم لعنت الله علیه رفت و گفت که آن کسی بود که عبادت بسیار می کرد کی فکر می کرد که آن جز شقی ترین افراد بشه. آدم ها چند دسته اند بعضی ها خودشون می دانند خوبند و مردم هم می دانند که خوبند. بعضی ها خودشان نمی دانند که خوبند اما مردم می دانند که خوبند و بعضی ها هم نه خودشون می دانند که خوبند نه مردم و یکسری هستند که خودشان می دانند که بدند مردم هم می دانند که بدند و یک عده هم هستند که خودشان نمی دانند که بدند اما مردم می دانند که او بد است. اما یک عده هم هستند که نه خودشان می دانند و نه مردم که بدند که این از همه وحشتناک تر است. بعد برگشت به ابن ملجم و گفت که خود ابن ملجم هم نمی دانست که اینقدر خبیث است. بعد، از زبان ابن ملجم ملعون می گفت که خدای من، من اینقدر بد نیستم و خد ا در جوابش می گفت نه کار خودت است بیا شمشیر را بگیر کار خود خبیثت است. بعد من با یک تئوری بیشتر بدبین شدم به جای اینکه خوش بین بشم و آن این بود که درست است که ما صد در صد اختیار داریم یعنی در آن لحظه فقط خودمان عمل می کنیم اما با یک مثال برای شما معلوم می کنم فرض کنید که نیت کردید که می خواهید بروید سفر و در این نیت فقط شما اراده دارید و اختیار. یعنی اراده به کاری کرده اید حالا به آیا با این نیت شما به سفر می روید نه ممکن است هوا بد شود. بلیت گیر شما نیاید یا هزار اتفاق بیفتد که شما تصمیم بگیرید که تصمیم قبلی را عکس کنید و نروید. حالا فکر کنید با شنیدن این حرف ها چه به سر من آمد من فکر می کنم که اگر آدمی بخواهد خوب باشد ولی خدا در تقدیر آن عاقبت بد قرار داده با همین هزار اتفاق آن مسیرش عوض میشه و یک موقع به خودش می آید و می گوید که ای بابا من این بودم و این کار را کردم. خوب خدا که از عاقبت آدم ها با خبر است من این را درک نمی کنم که خود آدم مسئول عاقبتش یا کارهاشه.همه اش به این فکر می کنم که چون همه چیز دست خدا است از ان جمله عاقبت این موجود که هنوز به دنیا نیامده؟ یعنی خدایا! من را ببخش که این را می گویم برای رفع شبهه می گویم. خدا در دنیا برای یکسری کارها و در مقابل نقش های خوب نقش های بد می خواهد و خوب در عاقبت بعضی ها قرار می دهد که بد باشند. حالا از همه جا جواب این است که آدم ها اختیار دارند. البته من می دانم که اینها که گفتم اشتباه است بلکه برای رفع شبهه و به توفیق خدا قوی ترشدن ایمانم و رفع وسوسه شیطان خدمت شما بیان کردم . وگرنه خود ابن ملجم ملعون هم می دانست در لحظه بیرون آوردن شمشیر که چه جنایت بزرگی می کنه و در حق بشریت چه ظلمی می کنه (راجع به ابن ملجم ملعون و اون یکی ملعون یعنی شمر در همین مسأله اختیار اگر مطلبی دارید به من بگویید). به فرض که خدا با هجمه اتفاقات بخواهد بنده اش یک کاری بکند اما این در مورد کارهای خوب است و از فضل و کرم و محبت الهی به دور است که نعوذ بالله بخواهد بنده اش را به زور به کار بدی وادار کند. جالبه بنده که این طوری شبهه دارم در مورد مسأله ای هرچه فکر می کنم می بینم که کسی غیر از آن را ندارم و هیچ سرمایه ای جز امید به آن ندارم.
اول لازم می دونم که تا حدودی وضعیت خودم رو معرفی کنم. من پسر هستم، 21 ساله که الان دانشجوی یک رشته مهندسی در یکی از دانشگاه های سراسری شهر تهران هستم. خانواده ای دارم خیلی مذهبی و مقید. همه نماز خون و روزه گیر و مادر و خواهرهایم هم چادری و مقید هستند. در دانشگاه هم دوستانی مؤمن (که ما بهش می گیم ریش دار!) دارم. از بیرون که به من نگاه کنی موجودی هستم مقید و مذهبی. مطالعات محدودی داشتم راجع به اسلام مثلا تعدادی از کتاب های شهید مطهری رو خوندم. قرآن هم خیلی کم می خونم. الان با مشکلی مواجهم که بهش میگم بی ایمانی. در واقع به همه مؤلفه های ایمانی و اعتقادی ام شک کردم و دلیل اصلی این شک رو هم ناتوانی در جلوگیری از گناه هام می بینم. یعنی وقتی به یه خواسته نفسانی می رسم، اصلا خدایی اونجا وجود نداره. البته خیلی وقت ها خیلی کارها رو هم به اسم برای خدا انجام میدم. مثل نماز خوندن یا صدقه دادن که کسی هم لزوما نمی بینه. ولی وقتی به یک سری از مشکلات بر می خورم و یاد خدا نمی تونه جلوی انجام گناه و خودخواهی ام رو بگیره، اونوقته که به این فکر می کنم که خب اگه کارات برای خدا بود، می شد این کارت رو هم برای خدا ترک کنی. ولی می بینم که شاید اون کارها رو هم برای خودم و خودخواهی خودم انجام دادم و این وسط اعتقاد خاصی به خدا و وجود و تأثیرگذاری اش توی زندگی و بهشت و جهنم و امام ها(ع) و پیامبر(ص) که کارهامون رو می بینن و این طور چیزها ندارم و بیشتر این کارهای خوب رو انجام میدم چون فکر می کنم اگه این کار رو بکنم به نفعم خواهد بود و یه چیزی بهم میرسه. مثلا اگر صدقه میدم فکر می کنم که هم از بلاها و چشم زخم ها و ... در امان می مونم و هم با یه ضریب زیاد و با برکتی این پول همش دوباره بر می گرده توی زندگی خودم و هم اینکه احساس خوبی بهم دست میده که تو آدم خوبی هستی و میری بهشت و این طور چیزا. ایمان به خدا و حق عبادت و درست یا اشتباه بودن یک کار و از خود گذشتگی توش اصلا وجود نداره. یا وقتی که به یه رفیق کمک می کنم و مرام میذارم براش برای اینه که اون هم بعدا برای من مرام بذاره و یا حداقل نشینه و پشت سر من بگه فلانی عجب آدم فلانیه! یا بشینه بگه چقدر آدم خوبیه یا جلوی روم ازم تعریف کنه و چاکرم مخلصم بگه. تا حدود بسیار خوبی می تونم بگم کارهای خوبم از این ترس ها و یا این پاداش های دنیایی منشأ می گیره. یا اگر نماز می خونم به خاطر ترس از اون حس بدیه که موقع نماز نخوندن گریبانم رو می گیره و نمیذاره زندگی کنم و یا ترس از حقانیت اسلامه که اگه یه روز بفهمم اسلام راست بوده دوباره مجبورم این نمازها رو قضا کنم و صاف میشم به قولی. و یا شاید علت اصلی اش این باشه که ممکنه اطرافیانم بپرسن نماز خوندی یا نه و من هم چون موقع دروغ گفتن حس خیلی بدی هم خودم و هم اطرافیانم بهم پیدا می کنن و برای همین دوست ندارم که دروغ بگم، مجبورم که نمازهام رو بخونم که وقتی میگن نماز خوندی سرم رو بگیرم بالا و بگم: آره! یا اگر ریش می ذارم برای اینه که اگر نذارم، اطرافیانم یک طور دیگه ای بهم نگاه می کنن و اذیت میشم. بهم به عنوان یه موجود مثبت و دوست داشتنی دیگه نگاه و اعتماد نمیشه. یعنی در مجموع همه اعمال دینی من رو این اطرافیانم هستند که باعث میشن انجام بدم. من خیلی خود خواهم. برای همینه که وقتی پای یه کار سخت و مخفیانه بین خودم و خدا می افته که هیچ کس دیگه ای هم نه ازش مطلع میشه و نه میتونه نظرش با اون کار راجع به من عوض بشه، پام می لرزه و گند می زنم. مثلا اگر خانواده برن مسافرت و من خونه تنها باشم میشه گندترین روزهای زندگیم. به قول سعدی نمی ماند از معاصی منکری که نمی کنم. نمازهام قضا میشه، تا می تونم می خورم و می خوابم و کارهای دیگه ای که روم نمیشه بگم رو انجام میدم. نمی دونم چی کار باید بکنم؟ یه حس درونی بهم میگه حتی اگر برام اثبات هم بشه همه اعتقاداتم، باز هم ممکنه پام بلرزه و گناه بکنم. می دونم توقع زیادیه که بخوام راهنماییم بکنین و شاید سؤالم خیلی سخت باشه. ولی ازتون خواهش می کنم اگر میتونین من رو راهنمایی کنین.
دارم دیونه میشم. غیرتی شدم. به خدا قسمتون میدم کمکم کنید و تو این اینترنت یک سایتی هست مثلا جامعه مجازی امکان بحث و این کارهاست. این بحث تو یکی از گروهاش بود. می دونم دارند اشتباه میک نند. می خوان اسلام رو تحریف کنند. می خوان ما جوون ها رو گمراه کنند اما من سواد و قدرت دفاع از اسلام رو ندارم. جان عزیزاتون این سؤال و جواب و بخونید و یه پاسخی به شبهه بدید که براشون نقل قول کنم. از وقتی متوجه این بحث شدم قرارم از دست دادم. لطفا راهنماییم کنید و با سوادتون علمتون جواب این نامردا رو بدید. اجرتون با آقا امام زمان(عج)
سؤال:
بدون اینکه پیش داوری کنید و یا فعلا این موضوع رو به چیز دیگه ایی ربط بدید می خوام از شما بپرسم کسی می تونه ثابت کنه که قرآن کتاب آسمانی نیست؟ و یا .... ؟ آیا می تونید با دلیل این کتاب رو به چالش بکشید؟ البته در خود این کتاب شرط اثبات این موضوع رو، آوردن کتابی با ویژگی های شبیه به قرآن حتی در حد یک سوره یا یک آیه هست ... . شبهه:
سوره 4 آیه 11-12 و سوره 4 آیه 176 در مورد قوانین وراثت صحبت می کند. اگر یک مرد فوت شود، و از او سه دختر و دو والد و یک همسر باقی بماند؛ دختران 2/3 سهم، والد ها 1/3 سهم (هردو بر اساس سوره 4 آیه 11) و همسر 1/8 سهم (بر اساس سوره 4 آیه 12) از ارث را دریافت می کند که از میزان ارث بیشتر می شود.
مثال دوم، مردی فوت می شود و از او یک مادر و یک همسر و دو خواهر باقی می ماند، مادر 1/3 سهم (سوره 4 آیه 11) همسر 1/4 (سوره 4 آیه 12) و خواهران 2/3 (سوره 4 آیه 176 و سوره 4 آیه 176) که مجموع آنها 15/12 کل ارث است.
(سوره 7 آیه 54، سوره 10 آیه 3، سوره 11 آیه 7 و سوره 25 آیه 59) به روشنی اعلام می کند که الله زمین و آسمان ها را در 6 روز آفرید. اما در (سوره 41 آیات 9-12) جمع روزهایی که الله بدانها اشاره می کند 8 روز است.
اول زمین یا اول آسمان؟ کدام یک زود تر آفریده شد؟
اول زمین و بعد آسمان (سوره 2 آیه 29)، اول آسمان و بعد زمین (سوره 79 آیه 27-30)؟
آیا الله شرک را می بخشد؟ شرک بدترین گناهان شمرده می شود، اما به نظر می رسد نویسنده قرآن نتوانسته است در مورد اینکه الله شرک را می بخشد یا نمی بخشد تصمیم قاطعی بگیرد. در سوره 4 آیه 48، 116 می گوید نمی بخشد و در سوره 4، آیه 153 می گوید می بخشد، ابراهیم با پرستش ماه و خورشید و ستاره به عنوان خدایش دچار شرک می شود (سوره 6 آیه 76-78) اما مسلمانان فکر می کنند که پیامبران گناه نمی کنند.
آیا فرشته ها می توانند نامطیع باشند؟ هیچ فرشته ای متکبر نیست، همه الله را اطاعت می کنند (سوره 16 آیات 49-50)، اما هان به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید و همه آنها به آدم سجده کردند مگر ابلیس، ابلیس نافرمانی کرد و او بسیار متکبر است. (سوره 2 آیه 34)
موسی و انجیل؟ مسیح بیش از 1000 سال بعد از موسی به دنیا آمد اما در سوره 7 آیه 157 الله در مورد انجیلی که به مسیح داده شده است با موسی صحبت می کند.
پیر زن عجوزه و شخصیت الله؟ در مورد داستان لوط ما خانواده او را نجات دادیم، بغیر از عجوزه ای که عقب ماند. (سوره 26 آیه 170-171) و باز می گوید اما ما او و خانواده اش را حفظ کردیم، بغیر از همسرش را، او از کسانی بود که با دیگران در شهر ماند (سوره 7 آیه 82). این دو آیه یا با هم تناقض دارند یا الله احترام چندانی به همسر پیامبر قایل نمی شود.
پسر نوح چه شد؟ با توجه به (سوره 21 آیه 76) نوح و خانواده اش از طوفان نجات یافتند و (سوره 37 آیه 77) اعلام می کند که تخم و ترکه نوح نجات یافتند و (سوره 11 آیه 42-43) می گوید که پسر نوح نابود شد.
مجازات زناکار چیست؟ 100 ضربه شلاق (زن و مرد) (سوره 24 آیه 2)، آن قدر آنها را در خانه نگاه دارید تا بمیرند (برای زنان) (سوره 4 آیه 15). اگر توبه کردند و اصلاح یافتند آنها را رها کنید (در مورد مرد) (سوره 4 آیه 16). (سوره 24 آیه 2) با دو آیه بعدی در تناقض است و مجازات برای زنان و مردان در سوره 4 آیه 15-16 متفاوت است در حالی که در سوره 24 آیه 2 برای هردو یکسان است.
آیا فرعون غرق شد یا توسط اسرائیلیان نجات یافت؟ نجات یافت (سوره 10 آیه 92)، غرق شد (سوره 28 آیه 40، سوره 17 آیه 103، سوره 43 آیه 55)؟
از همه نژادها یا از نژاد ابراهیم؟ (سوره 29 آیه 27) اشاره می کند که تمام پیامبران از تخم و ترکه ابراهیم بوده اند. اما سوره 16 آیه 36 می گوید الله از میان همه ملت ها مردمانی را به پیامبری برانگیخته است.
انسان از چه ساخته شده بود؟ از لخته خون (سوره 96 آیات 1-2) آب (سوره 21 آیه 30، سوره 24 آیه 45، سوره 25 آیه 54) چیزی مانند سفال (سوره 3 آیه 59، سوره 30 آیه 20، سوره 35 آیه 11).
اینم در جواب اینکه آیه ای مثل قرآن نمی شه آورد:
قرآن :
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِینَ یَلُونَکُم مِّنَ الْکُفَّارِ وَلِیَجِدُواْ فِیکُمْ غِلْظَهً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!»
آیه ای که من نازل می کنم :
«یا ایها العاقلون لا تقتلوا الذین یلونکم من المخالفین ولیجدوا فیکم رحمه و الانسانیه واعلموا ان الله مع العادلین؛ ای خردمندان، کسانی از مخالفان که در نزد شمایند را نکشید! تا در شما ترحم و انسانیت را بیابند. و بدانید که خداوند با عدالت پیشگان است!»
«وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُواْ أَیْدِیَهُمَا جَزَاء بِمَا کَسَبَا نَکَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه کرده‏اند دستشان را به عنوان کیفرى از جانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است.»
آیه ای که من نازل کردم:
«دست هیچ کس را به هیچ عنوان نبرید، با فقر مبارزه کنید و حکومت های عقل محور و انسان محور ایجاد کنید تا کسی دزدی نکند.»
اونایی که شعور دارن همین سر نخ هایی که دادم و بگیرن من اگه بخوام بحث کنم 100 ها از این موارد دارم و جواب تمام این افراد رو میتونم راحت بدم ...
------------------
حالا دیدید چی میگن؟ به دادم برسید. بی صبرانه منتظر جوابتون هستم.
خیلی حاشیه نمی رم و می رم سر اصل مطلبم. راستش من سنم 22 ساله و از یک ساله پیش تصمیم به ازدواج گرفتم. من و خانوادم در تهران ساکنیم و از نظر مالی هم وضعمون خیلی خوب هست. پدرم هم مهندس هستند و از نظر مالی هیچ مشکلی ندارم. خودم هم دانشجوی کامپیوتر هستم. راستش من دنبال دختری می گردم با شرایط زیر: اولا خیلی مؤمن و چادری، دوما خوش اخلاق، سوما نجیب و چهارم خوشگل و زیبا. راستش خودم هم آدم معتقدی هستم و اخلاقم هم خوب هست و سه سال است که توی دانشگاه درس می خوانم اکثر مواقع سرمو پایین می اندازم که چشمم به دخترای دانشگاه نخوره. با این که خیلی بهم سخت گذشته ولی هر طوری بوده خودمو از این تیپ گناهان حفظ کردم. راستش کسانی رو مادرم و خواهرم بهم پیشنهاد کردند. کسانی که هم شأن خانواده ما باشند ولی تا به حال رسمی بهشون زنگ نزدیم و فقط در حد حرف است. راستش مشکل اصلی من این جاست. یکسال پیش عموی من در حادثه ای فوت کردند. این عموی من یک دختر دارد که 14 سالش هست و یتیم شده است. عموی من ساکن قم بودند. راستش این دختر عموی من هم دختر بسیار مؤمنی هستند و هم چادری و هم خیلی نجیب و خوش اخلاق. البته این نکاتو من نمی دونستم خواهرم گفتند که این نکاتو دارند. (راستش به خاطر این که ما توی خانوادمون خیلی به مسأله محرم و نامحرمی اهمیت می دهیم خیلی دختر عمو و دختر خاله و ... رو نمی بینیم) من وقتی عموم فوت کردند توی این فکر رفتم که دختر عمومو بگیرم هم این که بچه یتیم هستند و بتونم قدم کوچکی بردارم تا غم و غصه فوت پدرش و فراموش کنه. یه چند ماهی با خودم درگیر بودم و تا همین الانم هستم. راستش دختر عموم دو تا مشکل دارند. اولیش اینه که فرهنگ ما با اونا خیلی فرق می کنه. ما اهل تهران و یک خانواده مرفه. اون ها اهل قم و زندگی ساده. راستش مثلا من هر وقت قم میرم خونشون اصلا زیاد نمی تونم قم بمونم خیلی بهم سخت میگذره. چون کلا فرهنگ ها فرق میکنه. ازین می ترسم که بعدا با هم ازدواج کنیم این مشکلمون زندگیمون و بهم بزنه چون مثلا بعد ازدواج هم باید زیاد خونه اون ها بریم هم اون ها خانه ما بیایند و هم این که خود دختر عموم کلا با من از نظر فرهنگ متفاوت است. (راستش پدر و مادرم هم از دو تا فرهنگ مختلف هستند و هر روز ما توی خونمون دعوا داریم. می ترسم من و دختر عموم هم همین طور بشیم. تازه من می خواهم با گرفتن دختر عموم خوشبختش کنم بلکه یک باری از دوشش برداریم. نه این که مشکلش و چند برابر کنم.) نکته دوم این که دختر عموم اون طور که من به زیبایی زن آیندم اهمیت میدم زیبا و خوشگل نیستند. این دو تا مشکل وجود داره و منو زمین گیر کرده. راستش یه دفعه فکر نکنید من از روی ترحم می خواهم خدای ناکرده دختر عمومو بگیرم، نه! اولا حدود 70 درصد دختر عموم شرایط زن آیندمو داره. دوما وظیفه خودم می دونم که یک بچه یتیم حمایت کنم. حالا به نظر شما چه کار کنم؟ (به جز این دو تا مشکل فکر نکنم مشکل دیگه ای داشته باشن مثلا این که با من بیان تهران زندگی کنن و غیره.)
من هر وقت قرآن یا نهج البلاغه می خونم گاهی اوقات سردرد می گیرم و به هم می ریزم. البته چون قرآن رو تا حالا دوبار خوندم دیگه مشکلات مفهومیش برام برطرف شده ولی نهج البلاغه نه! یک سری تناقض هایی توش وجود داره و یک سری چیزا که از انرژی من کم می کنه. البته نباید این طور باشه. منظور از تضاد مضل جبر و اختیار. دل رحمی و سختی و کار در دنیا و مدام به فکر مرگ بودن و ... . البته اینا الان حل شده و کاملا متوجهش هستم ولی خیلی چیزا مونده که تو نهج البلاغه هست. منم از اونجا که تصمیم گرفتم نهج البلاغه رو فارسی شو حفظ کنم این مانعم شد که شاید افکارم مختوش و دلم و ذهنم حیران و مختوش بشه. چون من دوست دارم فارسی نهج البلاغه رو حفظ باشم ولی از طرفی هم از این می ترسم خواستم با شما مشورت کنم. من دو چشم دارم و یک ذهن زیبا. چرا حفظ نباشم چیزی رو که ذره ذره زندگیمو ارتقا می ده؟ آیا حفظ کنم یا ذهنم مختوش میشه؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed