جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(نگاه کردن به فیلم) (فیلم مستهجن) 
توجهلطفا توجه فرمایید
محتوایات این صفحه برای افراد زیر 18 سال نامناسب است.

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    آیا نگاه کردن به فیلم هایی که بعضی از قسمت های آن تصاویر غیراخلاقی دارد در صورتی که برای سرگرمی باشد اشکالی دارد؟
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:02 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 8369
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
T}همه مراجع:{T اگر صحنه‏هاى نامشروع و مبتذل سانسور شود و یا به گونه‏اى از نگاه انسان پنهان بماند، مشاهده سایر بخش‏هاى آن - چنانچه بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه باشد و باعث مفسده نگردد - اشکال ندارد.V}منابع: با استفاده از منابع سؤال فیلم‏هاى ایرانى و خارجى و فیلم‏هاى مبتذل.{V

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 07:02 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
مطابق فتوای رهبری : س 1188: آیا دیدن تصاویر زنان برهنه و نیمه برهنه در فیلمهای سینمایی و غیر آن، در صورتی که آنان را نشناسیم، جایز است؟ ج: نگاه‏ کردن به فیلم‏ها و تصاویر، حکم نگاه‏ کردن به اجنبى را ندارد و در صورتى که از روى شهوت و ریبه نباشد و مفسده ‏اى هم بر آن مترتب نشود، شرعاً اشکال ندارد ولى با توجه به اینکه دیدن تصویر برهنه‏ اى که شهوت برانگیز است، غالباً از روى شهوت بوده و به همین دلیل مقدمه ارتکاب گناه مى‏باشد، بنا بر این دیدن آنها حرام است.
محمد1010 در تاریخ 14 فروردین ماه سال 1396 در ساعت 07:18 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
دیدن فیلم مستهجن چه حکمی دارد؟
من بدجوری توی این مسأله ماندم که چرا بعضی آدم ها بد و بعضی خوبند؟ من به این مسأله که آدم اختیار دارد عقیده دارم اما ماجرا از اینجا شروع شد که من پای یکی از سخنرانی های یکی از سخنرانان در تلویزیون بودم در شب قدر که شاید از آن موقع این در من اثر گذاشت. بدجوری طوری که تا یکی دو روز حال من خوب نبود و تا حال در من ریشه دوانده من برای اینکه منظورم را بفهمید آن را نقل می کنم ... می خواهم امشب شما را از خدا بترسانم اما نه با جهنمش یا عذاباش. بعد به سراغ ابن ملجم لعنت الله علیه رفت و گفت که آن کسی بود که عبادت بسیار می کرد کی فکر می کرد که آن جز شقی ترین افراد بشه. آدم ها چند دسته اند بعضی ها خودشون می دانند خوبند و مردم هم می دانند که خوبند. بعضی ها خودشان نمی دانند که خوبند اما مردم می دانند که خوبند و بعضی ها هم نه خودشون می دانند که خوبند نه مردم و یکسری هستند که خودشان می دانند که بدند مردم هم می دانند که بدند و یک عده هم هستند که خودشان نمی دانند که بدند اما مردم می دانند که او بد است. اما یک عده هم هستند که نه خودشان می دانند و نه مردم که بدند که این از همه وحشتناک تر است. بعد برگشت به ابن ملجم و گفت که خود ابن ملجم هم نمی دانست که اینقدر خبیث است. بعد، از زبان ابن ملجم ملعون می گفت که خدای من، من اینقدر بد نیستم و خد ا در جوابش می گفت نه کار خودت است بیا شمشیر را بگیر کار خود خبیثت است. بعد من با یک تئوری بیشتر بدبین شدم به جای اینکه خوش بین بشم و آن این بود که درست است که ما صد در صد اختیار داریم یعنی در آن لحظه فقط خودمان عمل می کنیم اما با یک مثال برای شما معلوم می کنم فرض کنید که نیت کردید که می خواهید بروید سفر و در این نیت فقط شما اراده دارید و اختیار. یعنی اراده به کاری کرده اید حالا به آیا با این نیت شما به سفر می روید نه ممکن است هوا بد شود. بلیت گیر شما نیاید یا هزار اتفاق بیفتد که شما تصمیم بگیرید که تصمیم قبلی را عکس کنید و نروید. حالا فکر کنید با شنیدن این حرف ها چه به سر من آمد من فکر می کنم که اگر آدمی بخواهد خوب باشد ولی خدا در تقدیر آن عاقبت بد قرار داده با همین هزار اتفاق آن مسیرش عوض میشه و یک موقع به خودش می آید و می گوید که ای بابا من این بودم و این کار را کردم. خوب خدا که از عاقبت آدم ها با خبر است من این را درک نمی کنم که خود آدم مسئول عاقبتش یا کارهاشه.همه اش به این فکر می کنم که چون همه چیز دست خدا است از ان جمله عاقبت این موجود که هنوز به دنیا نیامده؟ یعنی خدایا! من را ببخش که این را می گویم برای رفع شبهه می گویم. خدا در دنیا برای یکسری کارها و در مقابل نقش های خوب نقش های بد می خواهد و خوب در عاقبت بعضی ها قرار می دهد که بد باشند. حالا از همه جا جواب این است که آدم ها اختیار دارند. البته من می دانم که اینها که گفتم اشتباه است بلکه برای رفع شبهه و به توفیق خدا قوی ترشدن ایمانم و رفع وسوسه شیطان خدمت شما بیان کردم . وگرنه خود ابن ملجم ملعون هم می دانست در لحظه بیرون آوردن شمشیر که چه جنایت بزرگی می کنه و در حق بشریت چه ظلمی می کنه (راجع به ابن ملجم ملعون و اون یکی ملعون یعنی شمر در همین مسأله اختیار اگر مطلبی دارید به من بگویید). به فرض که خدا با هجمه اتفاقات بخواهد بنده اش یک کاری بکند اما این در مورد کارهای خوب است و از فضل و کرم و محبت الهی به دور است که نعوذ بالله بخواهد بنده اش را به زور به کار بدی وادار کند. جالبه بنده که این طوری شبهه دارم در مورد مسأله ای هرچه فکر می کنم می بینم که کسی غیر از آن را ندارم و هیچ سرمایه ای جز امید به آن ندارم.
من قبلا یک سؤال از شما پرسیدم من در شرایط روحی بدی هستم لطفا به مشکلم که مفصل تر مطرح کردم پاسخ بیشتری بدهید. من یک دختر 24 ساله هستم دانشجوی پیام نور این تنها دری بود که به رویم باز شد هر چند دیر و با زحمت و با منت اطرافیان با هوش نیستم ولی سعی کردم واحدی را نیفتم. معدلم بین 14-15 است. خدا را شاکرم ولی انسانی تنها هستم بدون محبت خانواده، بدون دوست ، واقعی بدون همراه. خواستگاری نداشتم البته موردی بود ولی وقتی آمدند و رفتند گفتند که دختر خوب و با کمالاتی است ولی ما ظاهر را نپسندیدم خیلی سخته که پسری از هر لحاظ کمتر از خودت باشد ولی فقط به خاطر نداشتن زیبایی ظاهر خوردت کنند و مورد تمسخر این و آن قرارت دهند. شاید هم حق داشتند ولی خدا چرا باید انسانی را زشت و بی هنر بیافریند که لااقل با هنر (نقاشی، شعر و ...) بتواند حسش را بیان کند و خود را تخلیه کند. من از هر کدام بی بهره ام و با فکر کردن خودم را نابود کردم آیا این تنهایی و هزار گناه که درون آن است و نمی توانم خود را رهایی دهم طرف هر کس می روم مرا به خاطر ظاهرم میراند آیا باز هم باید گفت این خواست خداست آخر به چه جرمی چقدر تحمل کنم چقدر باید مورد سوء استفاده افرادی که با استفاده از ضعفم بدتر باعث خورد شدنم می شوند را تحمل کنم. چرا تا کسی را می بینم فقط می گوید تو چرا این قدر لاغری چرا ... دیگر می ترسم از خانه بیرون روم. مجبور شدم به آرایش رو بیارم ولی به خدا خسته شدم بدتر پشت سرم حرف راه انداختند پولدارم نیستم که برم جراحی کنم. من خیلی نیاز به یک همدم دارم ولی شما بگید از کجا؟ من حتی واهمه دارم کسی از درد دلم با خبر شود. راستی راز این چیه که تا من دل کسی را می شکنم یک بلا سرم می آید ولی در مورد من چنین نیست و تازه سر افرازتر هم می شود و تازه مرا کوچکتر می کنند. آیا فکر می کنید باز هم خدا از دوست داشتن این کار را کرده یا به خاطر دوست نداشتن (خدا زیباست و زیبایی ها را دوست دارد) پس ما چی هستیم تا بندگانی که خدا دوستشان دارد با دیدن امثال من خدا را شکر کنند این آیا معنی مهربانی خداست چرا خدا به بعضی ها که چشم نداده یا نقصی دارند یک هنر داده که تحملش کنند ولی مرا بدون یار و یاور گذاشته؟ فقط تنها چیزی که باعث شده تا به حال سر پا بایستم یک رویاست یا شاید بهتره بگم یک امید واهی!
امروز بی حرمتی به مجلس امام حسین(ع)، به اسلام حمایت از انقلاب و امام چه حکمی دارد؟ و با این افراد چه می توان کرد؟ برای این که سؤال شفاف تر باشد به ذکر مصداقی بسنده می کنم: در یکی از مساجد قم که به مناسبت دهه دوم محرم از یک حاج آقا برای سخنرانی دعوت به عمل آورده بودند با یک حرکت منسجم و برنامه ریزی شده از ایشان با پرخاشگری و داد و بیداد و رفتاری زشت انتقاد کردند که چرا از انقلاب و امام نمی گویید و بدین ترتیب مجلس امام حسین(ع) را عملا تعطیل نمودند ایشان هم در جواب گفتند چرا حرکت انقلاب را از حرکت امام حسین(ع) جدا می دانید این در حالیست که سخنران قبل از من راجع به انقلاب صحبت کرده اند و ضرورت لزومی احساس نکردم. پس از اتمام مجلس مردم بالاتفاق احساس بدی داشتند و برخی متأثر از این رفتار زشت به ایشان ناسزا می گفتند و از اینگونه حامیان انقلاب ابراز تنفر و بیزاری می نمودند. اکنون چه تدبیری برای این افراد که به اسم اسلام و نظام و انقلاب مردم را نسبت به همه چیز بدبین می کنند اندیشیده اید و اساسا در رابطه با این افراد چه حکمی صادق است؟ امروز که ما خودی ها را از خود می رانیم چگونه انتظار داریم که نسل جوان به ما اعتماد کنند و مردم که از اینگونه حامیان انقلاب بیزارند متأثر از رفتار ایشان به نظام و انقلاب بدبین شده و به راستی چه عاقبتی در انتظار انقلاب ماست؟ و آیا درست است که تا ظهور آقا امام زمان(عج) دست بر روی دست هم گذارده و به شنیدن و نظاره کردن بسنده کنیم؟ سؤال بنده به طور واضح این است وظیفه ما در مقابله با این افراد چیست و آیا مشاهده چنین خیانتی و سکوت آن برای ما جایز است یا خیر؟ لطفا راهنمایی بفرمایید.
من خودم را در این دنیا حس نمی کنم مانند انسانی که در این دنیا غوطه ور شده است نه از لحاظ پول و شغل که هر دوی آن را نیز ندارم بلکه ازگناهان. طوری شده ام که نمی توانم ذهن خود را به خوب بودن معطوف کنم یا به صورت بهتر بگویم گمراه شده ام و هر چه می خواهم به اعتقادات برسم آنها را درک نمی کنم طوری شده ام که حتی خودم می دانم مانند انسان های دو رو شده ام اما افکار پریشان در ذهنم نمی گذارد زندگی را بفهمم، نمی توانم فکر کنم که زنده هستم حتی دیگر نمی توانم نماز بخوانم چرا که در نماز هم فکرهای منفی و مشوش جریان دارد به طور کلی امیدی برای رهایی از این اعمال و تفکرات پیدا نمی کنم و نمی توانم این احساس را داشته باشم که بتوانم توبه واقعی کنم از این همه ناراحتی فکر می کنم زنده نیستم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed