جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    قرار است روز دوشنبه کنفرانسی بدهم اما هنوز جواب سؤالات را پیدا نکرده ام. خواهش می کنم شما جواب بدهید: 1. تفاوت حزب و جناح و جبهه های سیاسی چیست؟ 2. در ایران چند حزب و جناح سیاسی و با چه عناوینی وجود دارد؟ 3. فعالان این احزاب چه کسانی هستند و اهداف و شعارهایشان چیست؟ البته منظورم احزابی است که فعالیتشان قانونی است. تقاضا دارم چند کتاب در دسترس و با بیان ساده برای عموم را هم معرفی کنید.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:54 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1271
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
پاسخ این سؤال را به اختصار در مطالب ذیل پی می گیریم:
T}الف - حزب Party {T
در لغت به معنای فشردن و سخت شدن،گروه، دسته و طایفه آمده است.
در سیاست گروه یا دسته یا فرقهای را گویند که در امور اجتماعی نظرهای مخصوص یک جمعیت یا یک طبقه را تعقیب نماید. طبیعتاً جمعیتی با مشخصات فوق از حالت بیهویتی خارج شده به مرحله داشتن هویت و شخصیت حقوقی پای مینهد. زیرا در حزب اعضاء یا اجزاء تبدیل به کلی می شوند با اهدافی واحد و شکل گرفته از تشکلشان.
به بیان دیگر حزب ارگانی است اجتماعی – سیاسی یا مردمی که داوطلبانه برای دستیابی به اهداف برخاسته از ایدئولوژی مشترکشان گرد هم آمده باشند. بنابراین چنین جمعیتی به مقتضای طبیعت سیاسیِ هر گونه تشکلی الزاماً باید دارای سه رکن اساسی مرامنامه، اساسنامه و نظامنامه باشند.
مرامنامه از دو بخش تشکیل میشود:
نخستین خاستگاه ایدئولوژیکی جمعیت را بیان میکند؛ و بخش دومِ مرامنامه، که میتواند ضمنی هم باشد، روشنگر و توضیح دهنده اهداف حزب خواهد بود.
رکن دوم هر حزبی اساسنامه است که در واقع میتوان بدان شبه قانون اساسی حزبی نیز گفت. اساسنامه شامل نکات اساسی مورد قبول حزب در رابطه با اجتماعی که در آن شکل گرفته و برای رسیدن به اهداف حزب مراعات میگردد، بود.
رکن سوم نظامنامه حزبی است که این رکن هم به مانند رکن اول به دو بخش، نظامنامه داخلی یا درون گروهی و نظامنامه خارجی یا برون گروهی تقسیم میشود. قسمت اول ناظر بر اجرای مقررات و قواعد و اصولی است که باید از طرف اعضاء رعایت گردد. بخش دوم مربوط به قواعد و مقررات در چهارچوب ارتباطات حزب با جامعهای است که در آن به وجود آمده مانند ارتباط با دولت و سایر احزاب و احتمالاً ایجاد رابطه با احزاب بیگانه در راستای نظرات سیاسی و ایدئولوژیکی جمعیتی که شکل گرفته است. مانند احزاب کمونیست اروپا، و یا همچنین ارتباط جمعیت آنارشیستهای قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم که از کشورهای مختلف بدلیل ارتباط تنگاتنگی که به لحاظ ارتباطات اجتماعی با یکدیگر داشتند در سطح اروپا و آمریکا اعمال نظرهای اجتماعی – سیاسی می کردند. V}(به نقل از سایت شبکه خبر دانشجوُSNN){V
T}ب - تفاوت حزب با جناح جمعیت، تشکل:{T
جناح Faction مجموع گروه یا گروه هایی که با اهداف و دیدگاه های مشترک در کوتاه مدت و یا بلند مدت به منظور رقابت و کسب قدرت سیاسی، در داخل یک حکومت یا حزب گرد هم می آیند، بدون این که دارای ماهیت رسمی و شخصیت حقوقی باشند. جناح را بخشی از یک واحد یا جریان سیاسی دانسته اند، لذا برای نمونه به جناح حکومت، جناح حزب، جناح راست و چپ تعبیر می شود.
جناح تشکلی است که لزوما مداومت ندارد و بنا بر ضرورت و به مناسبت هایی (انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری و....) تشکیل می شود. بر این اساس جناح برخلاف حزب:
1. دارای شعب مختلف در سراسر کشور نیست.
2. دارای شخصیت حقوقی نیستند.
3. از نظر قانونی در جایی ثبت نشده اند و عموما نمی خواهند رسمیت حقوقی و قانونی پیدا کنند.
4. به سرعت یا به تدریج می توانند به مرور زمان، مواضع خود را تغییر دهند و شناسایی خود را دچار مشکل کنند V}(اصطلاحات سیاسی، ناصر جمال زاده، انتشارات پارسایان، 1382، ص 38). {V
5. عدم نهادینگی.
اما واژه هایی مانند جمعیت و تشکل و... نیز دارای ویژگی هایی نظیر جناح بوده و بر این اساس با حزب متفاوت می باشند.

در علوم سیاسی برخی از اصطلاحات و مفاهیم سیاسی وجود دارند که متعلق به فعالیت های سیاسی-احزاب و گروه های و جریان های سیاسی در عرصه رقابت داخلی برای بدست گرفتن قدرت، حاکمیت و حکومت است.
برخی از این اصطلاحات عبارتند از چپ، محافظه کار، رادیکال و ... . گفته می شود اصطلاحات سیاسی برای احزاب و گروهایی سیاسی برای اولین بار پس از انقلاب فرانسه 1789 در ادبیات سیاسی رایج و به سایر کشورها ونظام های سیاسی رواج یافت.
پس از انقلاب فرانسه و تشکیل مجمع ملی فرانسه، برای فهم اندیشه های دو جریان رقیب و تقسیم بندی آنها و تشخیص تمایزات فکری آنها، نمایندگان تندرو و رادیکال که خواهان تغییر وضع موجود بودند در سمت چپ مجلس قرار گرفتند و به آنها جریان چپ، چپی ها و یا سوسیال دموکرات اطلاق شده و نمایندگان محافظه کار که خواهان حفظ وضع موجود بودند در سمت راست مجلس قرار گرفتند و به آنها جریان راست یا راستی ها یا لیبرال دموکرات ها(حفظ انقلاب فرانسه) اطلاق شد. این تقسیم بندی دو گانه معمولا به جناح حاکم و جناح رقیب اطلاق می شود.
گر چه در علوم سیاسی توافق دقیقی درباره جناح ها و جناح بندی ها وجود ندارد اما در ادبیات سیاسی مشخصاتی را برای دو جریان چپ و راست بیان می کنند که تقریبا در اکثر کشورها با میزان شدت و ضعف این جناح ها و تقسیم بندی وجود دارد.
ویژگی های راست: مخالفت با تغییر، مخالفت با نوگرایی، اصرار بر محافظه کاری، پذیرش اقتصاد سرمایه داری، بی تفاوتی به اختلاف طبقاتی،‌ تأکید بر نهادهای سنتی قدرت، تأکید بر ناسیونالیسم، تأکید بر دموکراسی و قانون گذاری، اعتقاد به کاپیتالیسم و لیبرالیسم، مخالفت با سوسیالیسم(مارکسیسم و کمونیسم) و ... .
ویژگی های چپ: خواهان تغییر و تحول و نوگرایی، مخالف وضع موجود، گروه های انقلابی و رادیکال، برابری خواهی، دفاع از تغییرات اجتماعی، مخالفت با تفاوت طبقاتی، تأکید بر نفی نهادهای سنتی قدرت، تأکید بر انترنالیسم، مخالفت با محافظه کاری، مخالفت با کاپیتالیسم و لیبرالیسم و امپریالیسم، گرایش به سوسیالیسم(مارکسیسم و کمونیسم و ... .)V}(ر.ک: جریان شناسی فرهنگی پس از انقلاب، ص625 و نیز اطلاعاتی درباره احزاب و جناح های سیاسی، ص20-18){V
- جناح بندی و جناح ها و گروهای سیاسی در ایران اسلامی
چنانچه گفته شد در علوم سیاسی توافقی درباره جناح بندی ها در میان احزاب و گروه ههای سیاسی وجود ندارد و این احزاب و گروه ها و جناح بندی هم خود به این تقسیم بندی ها پایدار نیستند و به تناسب فرهنگ ها و نظام های سیاسی متفاوت هستند. گرچه این تقسیم بندی ها در تمام کشورها وجود دارد، در جامعه ایرانی نیز کما بیش این تقسیم بندی وجود داشت اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تحولات سیاسی در آن به خصوص تحولات سیاسی پس از جنگ این تقسیم بندی ها و جناح بندی ها رایج تر شد.
درباره وضعیت جناح بندی در جامعه ایرانی به چند نکته اشاره می کنیم:
1. اصولا جناح بندی ها و تقسیم بندی های موجودی در جامعه ایرانی در عرصه ادبیات سیاسی، تقسیم بندی صوری، غیر واقعی، مقطعی و فصلی است!
2. اوج این ادبیات به دهه هفتاد(80-70) به خصوص قبل و بعد از تحولات دوم خرداد اولین بار برخی از مطبوعات(مشخصا دو هفته نامه عصر ما در شماره های 13-6) و برخی از جریان های سیاسی(به خصوص سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) در سالهای 76-75-74 این ادبیات را رایج ساختند.
3. تقسیم بندی و جناح بندی در ادبیات سیاسی جامعه ایرانی با آنچه در ادبیات سیاسی جهان وجود دارد سازگاری ندارد! چه بسیار چپ هایی که شعار و رفتار راست می دهند و چه بسیار راست هایی که شعار و عملکرد چپ سر می دهند! راست های رادیکال و انقلابی و چپ های محافظه کار! راست چپ نما و چپ راست نما! وجود چنین واقعیاتی بر تحلیل جناح بندی جامعه ایرانی ابهام و پیچیدگی ایجاد کرده است.
شاید پیچیدگی فضای سیاسی جامعه ایرانی(هم در قبل و هم پس از انقلاب اسلامی) حاکمیت فضای عاطفی و احساسی، دینی، ملی، انقلابی، مردمی و ... سبب بهم ریختن تقسیم بندی مرسوم سیاسی شده است.
6. امروز دیگر در عرصه تحولات و ادبیات سیاسی چنین اصطلاحاتی چندان متداول نیست.
با این مقدمه به توضیح اصطلاحات زیر می پردازیم:
الف. رسالتی
این جریان منسوب به روزنامه رسالت است. پیدایش این جریان از سال 1364 آغاز و با تأسیس بنیاد و روزنامه رسالت در سال 1366 رسمیت یافت. مخالفت با دولت میرحسین موسوی(نخست وزیر 1368-1360)، اعتقاد به بخش خصوصی و بازار مهمترین ویژگی بارز این جریان در آن سال ها محسوب می شد. این جریان در دولت، مجلس و سایر مراکز سیاسی حضور حداقلی داشته و به عنوان جریان مخالف دولت(جریان موسوم به چپ یا خط امام حاکم در دولت میرحسین موسوی) مطرح بود.
مرحوم آذری قمی، دکتر احمد توکلی، مهندس سیدمرتضی نبوی(مدیر مسئول کنونی روزنامه رسالت)، دکتر محمد جواد لاریجانی و دیگران از چهره های معروف این جریان بودند. این جریان از سازمان دهندگان و فعالان جریان موسوم به محافظه کاران سنتی(راست سنتی) مشهور و آقایان مرحوم آذری قمی و بعدها مهدوی کنی و ناطق نوری از رهبران و پدران معنوی این جریان محسوب می شدند و روزنامه رسالت سخنگو شاخه مطبوعاتی این جریان را به عهده داشت.
ب. خط امامی
این جریان منسوب به خط امام و جریان دولت میرحسین موسوی و جریان حاکم در دولت در سال های 68-1360 است که مجلس سوم را در اختیار داشت. این جریان منسوب به جریان چپ(چپ سنتی) در ادبیات سیاسی شناخته می شود. محوریت مجمع روحانیون مبارز(1367)، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی(1370)، انجمن های اسلامی دانشجویان، معلمان، مدرسین، پزشکان، مهندسان، فرهنگیان و ... در این جریان قرار می گیرند.
دفتر تحکیم وحدت(در دوره های 1367-1360) معروف ترین جریان خط امام در ادبیات سیاسی شناخته می شود. جریان اشغال سفارتخانه آمریکا(لانه جاسوسی) جریان دانشجویان پیرو خط امام و ... از دیگر ویژگی های این جریان محسوب می شود.
جریان خط امامی یا چپ سنتی(ارزشی) در دهه 60 در حاکمیت و حکومت حضور داشت اما در دهه 70(76-68) کم کم در حاشیه قدرت قرار گرفت.
موسوی خویینی ها،‌ مهدی کروبی، محمد خاتمی، محتشمی، بهزاد نبوی و ... معروف ترین چهره های این جریان بوده و مهدی کروبی،‌ موسوی خوئینی ها، محتشی و ... به عنوان رهبران و پدران معنوی این جریان شناخته می شدند.
روزنامه های سلام(1369)، بیان(1369)، هفته نامه عصر ما و ... به عنوان شاخه مطبوعاتی و سخنگویی این جریان را به عهده داشت.
د. راست مدرن
راست مدرن انشعاب از دل راست سنتی ارزشی محسوب می شود. در ادبیات سیاسی دولت آقای هاشمی رفسنجانی و همکاران ایشان به راست مدرن شناخته می شوند. اوج راست مدرن را باید در پیدایش حزب کارگزاران سازندگی(1374) دانست. راست مدرن(اصلاح طلب) مجموعه ایی از جریان روشنفکری، کارگزاران اقتصادی، صنعتی و اجرایی کشور اطلاق شد که گرایش به تکنوکرات ها یا فن سالاران دارند و به عمل گرایان و مصلحت اندیشان مشهور شدند.
جریان راست مدرن با گرایش به سازندگی و توسعه اقتصادی به عنوان جریان معتدل چپ سنتی و راست سنتی، خود را مطرح ساخت. این جریان میانه با چرخش به چپ یا راست تغییر جهت می دهد. و با جریان های راست یا چپ ائتلاف می نماید.
این جریان اداره دولت سازندگی و دولت پس از جنگ را بر عهده داشت. افرادی همانند هاشمی رفنسجانی، حسن روحانی،‌ عبدالله نوری، کرباسچی، مهاجرانی، محمدعلی نجفی، مرحوم نوربخش و ... از چهره های معروف و آقای هاشمی رفنسجانی به عنوان پدر معنوی این جریان محسوب می شود.
روزنامه همشهری و ایران( در دوره های 77-1370)، روزنامه اطلاعات(80-70)، روزنامه زن(فائزه هاشمی)، هم میهن(دوره قدیم)، کرباسچی و ... وظیفه سخنگویی و شاخه مطبوعاتی این جریان محسوب می شدند.
ه. چپ مدرن
اصطلاح چپ مدرن تعریف مشخصی ندارد و در جامعه ایرانی به گروه های مختلف و حتی متعارضی اطلاق می شود. این جریان در مقابل چپ سنتی(ارزشی) قرار دارد و با ویژگی های ذیل شناخته می شود:
جریان چپ مدرن، بازآفرین اندیشه چپ رادیکالی و اصلاح ، تغییر، تحول و استحاله چپ قدیم یا سنتی محسوب می شود، چپ مدرن یا جدید به جریان های تحت عنوان حزب الله اطلاق می شده است. انجمن های اسلامی دانشجویی،‌ عدالت خواه و مستقل و انشعابی های از دفتر تحکیم وحدت از سال های 75-65، و برخی جریان های دیگر.V}(ر.ک: جناح بندی سیاسی در ایران، سعید برزین ص58-55-95 و نیز جناح های سیاسی در ایران امروز ص39-23){V
این جریان هیچ گاه در قدرت و حاکمیت(دولت، مجلس، قوه قضائیه) حضور نداشت و معمولا به عنوان جریان انتقادی شناخته می شده است. این جریان رهبر یا رهبران یا پدر معنوی ندارد. مهمترین ویژگی چپ مدرن تأکید بر عدالت و انتقاد از دولت ها معروف است.(برخی پیدایش جریان دوم خرداد و حزب مشارکت را چپ نو یا مدرن می نامند! ر.ک: ص135. اطلاعاتی درباره احزاب و جناح های سیاسی ...).
و. چپ سنتی در این زمینه به خط امامی مراجعه شود.
جمع بندی و نکته پایانی
این تقسیم بندی ها(صحیح یا غلط) متعلق به سال های 76-1370 است. بعد از تحولات دوم خرداد این اصطلاحات از ادبیات سیاسی حذف و تقسیم بندی دو گانه ای بنام دوم خرداد و مخالفان آن و بعدها به اصلاح طلبان و مخالفان اصلاحات(محافظه کاران) تغییر یافت.
بعد از تحولات سوم تیر(1384) تقسیم بندی جدیدی به نام اصول گرایان(مثلا محافظه کاران) و اصلاح طلبان(مخالفان دولت) در ادبیات سیاسی رایج شده است. و دیگر از اصطلاحات چپ و راست و قدیم و جدید، سنتی و مدرن و میان و ... خبری نیست. باز هم تأکید کنیم هیچ یک از اصطلاحات رایج در ادبیات سیاسی جهان پیرامون احزاب، گروه ها و جریان های سیاسی در جامعه ما صادق نیست چون حتی خود احزاب و گروه ها تمایلی به مطرح شدن به نام های چپ یا راست یا رادیکال و محافظه کار و ... را ندارند.
منابع و مآخذ
- جناح های سیاسی در ایران امروز، حجت مرتجی(صادق زیبا کلام)، ناشر، نقش نگار، 1377، تهران
- جناح بندی سیاسی در ایران از دهه 60 دوم خرداد 76، سعید برزین، نشر مرکز، 1377، تهران
- اطلاعاتی درباره احزاب و گروه ها و جناح های سیاسی در ایران امروز، عباس شادلو، نشر گستره، 1379، تهران
- جریان شناسی فرهنگی بعد از انقلاب اسلامی ایران(1380-1357) زیر نظر سید مصطفی میرسلیم، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، ناشر: انتشارات باز، 1384، تهران
- آرشیو مطبوعات، روزنامه ها و هفته نامه های، سلام، بیان، کیهان، صبح، شلمچه، عصر ما و ... در سال های 75-74.



بررسی تاریخ و روند شکل گیری احزاب در جهان و ایران به دلیل گستردگی بسیار زیاد این احزاب از نظر تنوع در اصول، اهداف، خط و مشی ها و عملکردها و... به هیچ وجه در یک نامه و امثال آن امکان پذیر نمی باشد از این رو به اختصار به بررسی دو جریان عمده در جهان و ایران می پردازیم:
اصطلاح «چپ و راست» (Left and Right) از مفاهیم مبهم، لغزنده و پرفراز و نشیب در تاریخ و ادبیات سیاسى است. خاستگاه این دو اصطلاح (و همچنین اصطلاح‏هاى هم‏ردیف آن مانند چپ‏روى و راست‏روى، جناح چپ و جناح راست و یا دست راستى و دست چپى و میانه) انقلاب فرانسه است که در مجلس ملى فرانسه نمایندگان محافظه‏کار طرفدار پادشاهى در سمت راست رئیس مى‏نشستند و نمایندگان جمهورى‏خواه و انقلابى در دست چپ و نمایندگان میانه رو در وسط که خود بازتابى از محافظه‏گرایى(Conservatism)، لیبرالیسم و رادیکالیسم (نظریه‏هاى تندرو) موجود بود. در آن روزگار این دو اصطلاح معناى روشن و جدا از هم داشت، یعنى چپ به معناى انقلابى بودن و هواداران از دگرگونى و دگرگونى بیشتر بود وراست به معناى مخالفت با هرگونه دگرگونى یا حدودى از بازگشت به گذشته یا بازگشت کلى بود و راست براى کسانى به کار مى‏رفت که در برابر تاخت و تاز انقلاب فرانسه به نهادهاى پادشاهى از آن نهادها دفاع مى‏کردند.
این اصطلاح به تدریج از بعد از انقلاب فرانسه در ادبیات سیاسى غرب رایج شد، به نحوى که به مرور یکى از محورهاى اساسى در تقسیم‏بندى افراد، جناح‏هاى سیاسى و رژیم‏ها به شمار رفته است. در رهگذر بیش از دو قرن کاربرد، هر یک از این دو اصطلاح معانى متفاوتى به خود گرفتند و چنان فراز و نشیبى از نظر معنایى، پا به پاى پیدایش گرایش‏هاى تازه و گوناگون سیاسى و درهم آمیختگى گرایش‏ها از دو سو یافته است که تعیین مرز روشن میان آن دو ناممکن است زیرا هر یک از این دو اصطلاح، در معناى وسیع خود چنان گرایش‏ها و گروه‏هاى مختلف و ناهمسازى را در برمى‏گیرند که جز معنایى بسیار کلى و مبهم از آنها برنمى‏آید و در مواردى به سختىمى‏توان از تمایز دقیق چپ و راست سخن گفت.
نمود کامل راست‏گرایى را در محافظه‏گرایى و لیبرالیسم مى‏توان دید. همچنین فاشیست‏ها نیز با وجود تفاوت در اصول، از جهت وعدیده‏اى جزء راستى‏هاى افراطى محسوب مى‏شوند.
نمونه گروه‏هاى چپ نیز سوسیالیست‏ها و رادیکالیست‏ها هستند. کمونیست‏ها و آنارشیست‏ها نیز که بر برابرى مطلق تأکید مى‏کنند جزو چپى‏هاى تندرو به حساب مى‏آیند.
T{اصول کلى چپ و راست:}T على‏رغم اختلافها و دگرگونى‏هاى معنایى در این دو واژه، به طور کلى عقاید اکثر گروه‏هاى چپ را ظاهرا مى‏توان این‏گونه برشمرد:
1- میل به تغییر شتابان در وضع وجود از لحاظ سیاسى، اقتصادى و اجتماعى در جهت ایجاد برابرى و از میان برداشتن فاصله‏هاى طبقاتى با دخالت هر چه بیشتر دولت در امور اقتصادى و اجتماعى.
2- گرایش به ایمان گیتیانه (دنیوى) - ایمان به پیشرفت کمابیش بیکران تاریخ و علم و بشریت - در برابر ایمان دینى و آن جهانى به روى آوردن به عقل و استدلال و داشتن باورهاى فلسفى غیردینى یا ضد دینى.
3- گرایش به انترناسیونالیسم در برابر میهن‏پرستى و ناسیونالیسم.
4- تساوى حقوق زن و مرد، اعتقاد به حقوق اقلیت‏هاى نژادى و زبانى، طرفدارى از توده‏هاى محروم و کارگران.
5- ردّ احترام به سنت (Tradition) و نفى حجیت سنت و دین در برابر عقل و اعتقاد به عقل و عقل‏گرایى (راسیونالیسم).
در مقابل «اکثر تفکرات موسوم به راست؛
1- مخالف تغییرند و معتقدند که وضع موجود را تا حد ممکن باید حفظ کرد و تغییرات انقلابى را بر هم زننده بنیاد جامعه مى‏دانند.
به نظر آنها تغییرات ضرورى و اجتناب‏ناپذیر باید در حداقل ممکن و به نحوى بسیار آرام و تدریجى انجام شود.
2- این مشرب بر خلاف چپ‏ها، اغلب نه هوادار دینند و نه لوزما دشمنى خاص با آن دارند و سنت‏ها را به عنوان میراث عقل جمعى جامعه محترم مى‏شمارند؛ و با حفظ نهادهاى سنتى چون خانواده و کلیسا مخالفتى ندارند.
3- نابرابرى اجتماعى را امرى طبیعى و لازمه رشد اجتماعى و حذف آن را ناممکن مى‏دانند.
4- عقاید ملى‏گرایانه و میهن‏پرستى در میان گرایش‏هاى راست شیوع بیشترى دارد. البته نکته قابل توجه این که بنا به زمان‏ها و مکان‏هاى مختلف میزان انتساب هر یک از اصول و اندیشه‏هاى یاد شده به چپ و راست تفاوت مى‏کند. براى مثال در بلوک شرق، چپ به کسى اطلاق مى‏شود که وفادار به اندیشه‏هاى مارکسى باشد و یا طبقه سرمایه‏دارى مخالفت کنند.
برای آگاهی بیشتر ر.ک: جامعه شناسی سیاسی، حسین بشیریه، نشر نی.
اما در ایران: مضافا بر لغزندگى مفهومى این دو اصطلاح، کاربرد آن براى بیان مرزبندیهاى سیاسى ایران نیز ناروشن و نارسا به نظر مى‏رسد. اما با این وجود و با مسامحه در کاربرد آن، از زمان مشروطه مى‏توان رد پاى ایدئولوژیها و جناح‏هاى چپ و راست را جستجو کرد.
پس از انقلاب این اصطلاح به تدریج در ادبیّات سیاسى ایران رایج شد.
بعد از عزل بنى صدر نیروهاى انقلاب دچار اختلافات داخلى شدند. این اختلاف به طور مشخص در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى و حزب جمهورى اسلامى تجلّى کرد و نهایتا به انحلال هر دو تشکّل انجامید. از آن زمان گرایش‏ها و جناحهاى مخالف با یکدیگر، به چپ و راست تقسیم شدند، و این اصطلاح به تدریج محور تقسیم‏بندى‏هاى سیاسى قرار گرفت.
در دوره نخست‏وزیرى مهندس موسوى نیروهاى موسوم به چپ اکثریّت یافتند. این گروه که بعدا به چپ سنّتى موسوم شدند، انقلابى، تندرو و رادیکال، ضدّ آمریکا و اسرائیل، اصول‏گرا، طرفدار ولایت مطلقه‏ى فقیه، و خواهان اقتصاد بسته و دولتى بودند. در مجلس سوم اکثریّت با این جناح بود. عمده‏ترین گروههاى طرفدار این جناح را مجمع روحانیون مبارز، اعضاى سازمان مجاهدین انقلاب اسلامى، و دفتر تحیکم وحدت تشکیل مى‏دادند.
در مقابل این جناح، طیفى از نیروهاى سیاسى، به راست موسوم شدند. این گروه ابتدا در حوزه‏ى اقتصاد و سپس در سایر حوزه‏ها با جناح چپ اختلاف پیدا کردند. طیف راست مخالف دخالت گسترده‏ى دولت در اقتصاد بود؛ و در همین زمینه‏ها با دولت مهندس موسوى اختلاف داشت. این گروه در مجلس چهارم و پنجم اکثریّت را به دست گرفتند. عمده‏ترین گروههایى که آنها را به نحوى جزو یا جانبدار راست به حساب مى‏آورند عبارتند از: جامعه روحانیّت مبارز، جامعه‏ى مدرّسین حوزه‏ى علمیه‏ى قم، تشکّلهاى اسلامى همسو (یعنى مجموعه‏اى از گروههاى راست، که مهمترین آنها را جمعیت مؤتلفه و جامعه‏ى اسلامى مهندسان تشکیل مى‏دهد). به طور کلّى این گروه بر ولایت مطلقه‏ى فقیه، حفظ فرهنگ سنّتى، مدیریّت دینى، اقتصاد آزاد و بازار تأکید دارند.
در دوره‏ى ریاست جمهورى آقاى هاشمى رفسنجانى دو اصطلاح «چپ مدرن» و «راست مدرن» مطرح شد. چپ مدرن جریانى است که به هر دلیل، به بازنگرى در اندیشه‏ها و نظرات خود پرداختند. محصول این تأمّل، چرخش در بعضى از مواضع رادیکال، و اصلاح و تعدیل بخشى از شعارها و آرمانهاى این جناح بود. فضاى باز سیاسى و فرهنگى، توسعه‏ى اقتصادى، تنش‏زدایى در سیاست خارجى، تسامح و تساهل در عرصه‏ى فرهنگ و سیاست جزو شعارهاى چپ مدرن است. این گروه طرفدار آزادى بیان و گسترش
آزادى‏هاى سیاسى محسوب مى‏شوند.
در مقابل، در جناح راست نیز تغییراتى پدید آمد؛ و یکى از نتایج آن منشعب شدن جریانى بود که گاه با عنوان راست مدرن و گاه با نام تکنوکرات‏ها (فن سالاران) و یا مصلحت‏گرایان مطرح مى‏شوند. این جریان متشکّل از افراد میانه رو جناحهاى چپ و راست بود؛ که دیدگاه‏هاى مشترکى با چپ مدرن داشتند؛ و در مجموع معتقد به اصلاحات سیاسى، و بخصوص اصلاحات اقتصادى، توسعه‏ى فرهنگى، خصوصى سازى، و مدیریّت علمى و کارشناس سالارى‏اند. تعبیر تکنوکرات نیز به همین مناسبت است که این گروه، مانند تکنوکرات‏ها در کشورهاى غربى بر افتادن امور به دست فن‏شناسان و گسترش علم و پژوهش تأکید دارند. عمده‏ترین تشکّل این گروه، کارگزاران سازندگى است که در مجلس پنجم نقش عمده‏اى ایفا کرد. این گروه یا گروههاى چپ مدرن در انتخابات ریاست جمهورى سال 76 همگرا شدند. این ائتلاف که از عمده‏ترین شعارهاى آنها اصلاحات سیاسى بود، موقعیت چشمگیرى نیز در انتخابات به دست آورد. امروزه در چپ مدرن نیز بروز و تمایز گرایشهاى تندرو و میانه رو کاملاً مشهود است.
به طور کلى جناح‏بندیهاى سیاسى در ایران مرزهاى مشخصى ندارد. گروههاى موسوم به چپ و راست هیچ کدام راهبردها و دیدگاه‏هاى خود را از پیش و به طور شفّاف و تفصیلى در حوزه‏هاى سیاسى، اقتصادى و فرهنگى ارائه نکرده‏اند. همچنین ضعف نهادهاى مدنى و احزاب سیاسى در هر دو جناح به دلیل فقدان سابقه‏ى تشکّلهاى سیاسى رسمى و سازمان یافته در ایران مشهود است. تشکّل‏ها غالبا با توجه به زمان خاص ایجاد مى‏گردند؛ و مواضع نیز بر حسب موقعیّت و بسته به فضا و شرایط مستحدث تغییر
مى‏کند. لذا اغلب مى‏توان تردید و تردّد و نوسان گروهها و افراد سیاسى را بین چپ و راست کاملاً مشاهده کرد. از آن جا که بسیارى از اندیشه‏ها و مواضعِ گروهها به طور موقّت و انفعالى طرح ریزى مى‏شوند نمى‏توان به تداوم مواضع سیاسى اطمینان داشت. به طور کلّى گذشته از آن چه گفته شد به نظر مى‏رسد اصطلاح چپ و راست همان گونه که اشاره کردیم براى بیان تفاوتها و سلایق سیاسى در ایران مبهم و نارساست، و در صورت کاربرد باید به تفاوت عمیق اندیشه‏ها و جناح‏بندیهاى سیاسى میان ایران و غرب توجّه داشت. ابهام و نارسایى این دو اصطلاح تا حدّى است که افراطى‏ترین گروه چپ‏رو در ایران را به لحاظ بعضى از اصول فکرى مى‏توان حتّى مشابه با محاظفه‏کاران و راست‏گراهاى غربى دانست. همچنین است در مورد راست‏گرایان. لذا در کاربرد این اصطلاحات باید به شرایط سیاسى و اجتماعى ایران توجه داشت V} (ر.ک: فرهنگ واژه ها، عبدالرسول بیات).{V
اما برخی جناح ها وجود دارند که جناح میانه معروفند؛ علیرغم ابهامى که در این قسمت وجود دارد به صورت مختصر مى‏توان گفت که در حدود سال 1363 به علت اختلاف نظرهایى که بین نیروهاى انقلابى در قبال مسائل اقتصادى و بین‏المللى به وجود آمد، جناحى به نام جناح مصلحت‏اندیش، یا ملی‏گرا «پراگماتیست» یا میانه معروف شد. این جناح در آن دوره با برخى سیاست‏هاى رادیکال در سطح بین‏الملل مخالفت مى‏کرد و آن را مغایر مصلحت استراتژى جنگ علیه عراق مى‏دانست در اواسط دهه هفتاد جمعیت «کارگزاران سازندگى» مشخص‏ترین گروه انجام یافته جناح میانه شناخته مى‏شوند. نشریات همشهرى و ایران ارگان‏هاىغیررسمى این جناح بودند.
نکته دیگر این که هر چند به برخى از عملکردهاى لیبرالها در مسائل گوناگون اطلاق میانه‏روى مى‏شود ولى از نظر لغوى چنین معنایى را براى لیبرالیسم نیافتیم و اگر منظور شما از این سؤال بررسى نسبت میان جناح لیبرال و جناح میانه در ایران است، با توضیحى که در مورد جناح میانه دادیم و توضیحاتى که درباره جناح لیبرال در ایران در پى مى‏آید به انفکاک و جدایى این دو پى مى‏بریم.
توضیح آن که؛ سرآمد جناح لیبرال در ایران، نهضت آزادى مى‏باشد که براى آشنایى با وضعیت آن، مرورى بر چگونگى پیدایش، اهداف، عملکرد و مواضع آن در برابر انقلاب و اصول و آرمان‏هاى اسلامى و انقلابى لازم است. چنین تحقیقى طبیعتا در این مختصر نمى‏گنجد، لیکن به اختصار و فشرده، نکاتى را به آگاهى مى‏رساند.
1- این تشکیلات اساسا بر پایه اندیشه‏هاى دکتر مصدق و با کسب نظر از وى ریخته شده است. مهندس بازرگان در این‏باره مى‏گوید: «تشکیلات و پایه‏هاى اصلى نهضت را با کسب نظر از آقاى دکتر مصدق ریخته‏اند...»، (مجله روشنفکر، 25 خرداد سال 40).
در مرامنامه نهضت آمده است: «ما مسلمان، ایرانى، تابع قانون اساسى و مصدقى هستیم»، (خط سازش 1/252) بازرگان.
2- گرایش دینى و اسلامى در نهضت نقش درجه دوم و ابزارى دارند و ملیت گرایى بر آن تقدم و پیشى دارد. بازرگان یکى از تفاوت‏هاى حساس و ظریف بین نهضت آزادى و نیروهاى انقلابى را این مى‏دانست که امام و انقلابیون خواستار اسلام و خدمت به دین بودند ولى نهضت آزادى ایران‏گرا بود. گروه اول از امکانات و ابزارهاى موجود در ایران جهت اعتلاى دین استفاده مى‏کردند و گروه دوم دین را وسیله خدمت به ایران و اهداف اساسى خود قرار مى‏دادند.
براى آگاهى بیشتر ر.ک: اطلاعیه نهضت آزادى 27 خرداد 1360 و نیز: خط سازش، ج 1، ص 288.
3- نهضت آزادى داراى شیوه‏اى سازشکارانه بوده و هرگز موافق با مبارزه انقلابى و سرنگونى رژیم طاغوت نبوده، بلکه معتقد بود شاه باید سلطنت کند نه حکومت و هم‏اکنون هم بزرگترین منادى سازش با آمریکا مى‏باشد.
4- نهضت آزادى به تدریج در طول حیات خود از روحانیت فاصله گرفت و نه تنها در مسایل سیاسى و اجتماعى، بلکه اساسا در دین‏شناسى و تفسیر قرآن و فهم دین روى‏کردى گسسته از عالمان و دین‏شناسان برگزیده و به جاى مطالعه در دین از طریق متدلوژى خاص خود به تأویل و تفسیر قرآن از طریق تأویل و متدلوژى علوم تجربى و تفسیر به رأى پرداخت و بدینوسیله نوعى اندیشه التقاطى در دین را رواج داد که اولین ثمره آن پیدایش سازمان مجاهدین خلق و گرایش آنان به سوى ندیشه‏هاى مارکسیستى است. البته در عین حال این نهضت با روحانیونى مانند مرحوم شریعتمدارى رابطه خود را مستحکم ساخته و او را به عنوان مرجع معرفى مى‏کردند، ولى هرگز حضرت امام را به عنوان مرجع دینى معرفى نکردند.
5- در جریان اشغال لانه جاسوسى آمریکا که در واکنش به توطئه‏هاى آمریکا در براندازى نظام صورت گرفت و پس از افشاى اسناد ارتباط برخى از رهبران نهضت آزادى با آمریکا، مانند بازرگان، یزدى، میناچى، امیر انتظام، سنجابى، نزیه، مقدم مراغه‏اى و قطب‏زاده، نهضت آزادى دانشجویان پیرو خط امام را پیرو خط شیطان خواند، (اسناد نهضت آزادى، ج 11، ص 207).
6- در جریان جنگ تحمیلى بر علیه انقلاب، نهضت آزادى به جاى پیوستن به صفوف جنگ و مبارزه و یا تشویق مجاهدان جان بر کف، برعکس با دشمنان همسویى نموده و حضرت امام را جنگ طلب معرفى مى‏کردند.
گذشته از اختلافهاى فکرى، عقیدتى و نحوه برداشت از اسلام بین رهبران نهضت آزادى با امام (ره) و نیروهاى انقلاب؛ اختلافهاى سیاسى در نحوه اداره حکومت، قضایاى انقلاب و حوادث سیاسى پس از انقلاب سبب گردید که هر روز جدایى و اختلاف بین امام(ره) و نیروهاى انقلاب با نهضت آزادى و رهبران آن در قالب دولت موقت بیشتر شود.
در این جا به برخى از این اختلافها اشاره مى‏نماییم:
1ـ عدم توجه بازرگان به فرمان نخست وزیرى حضرت امام(ره) مبنى بر استفاده از تمام نیروها و پرهیز از انتخاب اعضاى کابینه از یک گرایش سیاسى و گروهى خاص؛ این اقدام سبب گردید که نیروهاى حزب الله، به مخالفت با بازرگان برخاسته و عمل او را غیر قابل تحمل قلمداد نمایند.
2ـ امام (ره) نوع حکومت را جمهورى اسلامى مطرح نمودند؛ اما بازرگان و نهضتى‏ها بر حکومت جمهورى دموکراتیک تاکید داشتند. پس از تصویب جمهورى اسلامى،در 12 فروردین 1358 توسط مردم و بعدها تصریح قانون اساسى، بر کلمه جمهورى اسلامى و تایید مردم؛ نهضتى‏ها حتى تا زمان حال نیز، در فراق حکومت دموکراتیک (جمهورى دموکراتیک) سوگوار هستند و این اختلافِ برداشت بازرگان و نهضتى‏ها در مقابل امام (ره) و انقلابیون درباره جمهورى اسلامى، شکافى عمیق براى آغاز اختلافها محسوب مى‏شد.
3ـ مخالفت بازرگان و نهضتى‏ها با مجلس خبرگان و تأکید و ارائه طرح تشکیل مجلس مؤسسان به جاى آن؛ این طرح با مخالفت صریح امام، به شکست انجامید.
4ـ مخالفت با اصل ولایت و حاکمیت فقیه و فقه در جمهورى اسلامى ایران.
5 ـ مخالفت با برخى از اصول حقوقى و جزایى اسلام، مانند اصل قصاص و یا حدود و... به دلیل مغایرت با حقوق بشر و سازمان‏هاى جزایى بین‏المللى!
6ـ مخالفت با شعار صدور انقلاب.
7ـ مخالفت با حمایت از نهضت‏هاى آزادى‏بخش.
8 ـ مخالفت با چگونگى برخورد با ضد انقلاب و نیز مخالفت با اعدام سران رژیم گذشته.
9ـ مخالفت بر سر چگونگى ارتباط و برخورد با آمریکا و نیز مخالفت با اشغال لانه جاسوسى آمریکا که در نهایت، سبب استعفاى بازرگان و انحلال دولت موقت گردید.
10ـ اختلاف بر سر تفسیر سیاست نه شرقى و نه غربى امام(ره)؛ ( بازرگان از این سیاست امام، برداشت موازنه منفى دکتر مصدق را داشت).
11ـ مخالفت رهبران نهضت آزادى و دولت موقت با سپاه پاسداران، کمیته‏ها و نهادهاى انقلابى.
12ـ ملاقات وزیر امور خارجه دولت موقت ـ دکتر ابراهیم یزدى ـ با برژیسنکى، مشاور امنیت ملى کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، سبب گردید که نیروهاى انقلابى به مخالفت صریح با این جریان برخیزند؛ چرا که این ملاقات‏ها سبب خرد شدن چهره ضد استکبارى جمهورى اسلامى مى‏گردید.
13ـ شرکت برخى از نهضتى‏ها، مانند قطب زاده، امیر انتظام و دیگران در کودتاى طبس و نوژه.
با توجه به وجود چنین اختلافهایى بین امام، نیروهاى انقلابى و حزب الله با رهبران نهضت آزادى، دولت موقت، ملى گرایان و لیبرال‏ها؛ موفقیت و پیروزى با امام(ره) و نیروهاى انقلابى بود، و پس از طى یک بحران، نهضت آزادى، بازرگان و یاران و هواداران او به صورت رسمى از صحنه حکومت ،قدرت و سیاست برکنار شدند.
اما این پایان کار نهضت آزادى نبود؛ زیرا پس از قضایاى دولت موقت و برکنارى جناح میانه‏روى لیبرال از صحنه سیاسى کشور و حاکمیت رسمى حزب الله بر کشور از سال 1360، نهضت آزادى رفته رفته از انقلاب، امام و نیروهاى انقلاب دور گشته و تبدیل به یک نیروى اپوزیسیون شد و به نوعى در وحدت تاکتیکى و عملى به نیروهاى ضد انقلاب و منافقین نزدیک شد و این نزدیکى تا آن جا ادامه یافت که اعلامیه‏ها و سخنرانى‏هاى رهبران نهضت در روزنامه‏ها، مجلات و رادیو و تلویزیونِ ضد انقلاب عراق و آمریکا پخش مى‏گردید. گرچه نهضت آزادى با دیگر نیروهاى ضد انقلاب، اعم از چپ و راست، داراى اختلاف فکرى و بینشى بود، اما داشتن هدف مشترک، یعنى مقابله و مخالفت با انقلاب و رهبران آن و به خصوص روحانیت، همه نیروهاى اپوزیسیون را در عمل، به مواضع واحد و مشترک رسانید. بنابر این، در این مواضع مشترک، نهضت آزادى، در کنار منافقین، ملى گرایان، سلطنت‏طلب‏ها، توده‏اى‏ها و دیگر
چپى‏ها قرار گرفت. البته باید انصاف داد که اگر نهضت آزادى در مقابله با رژیم گذشته به مبارزه مسلحانه اعتقادى نداشت، در مقابله باجمهورى اسلامى نیز بر عقیده خود ثابت قدم مانده و به روش مبارزه مسلحانه مجهز نشد و تنها به مبارزه سیاسى بر ضد جمهورى اسلامى پرداخت.
برخى از ویژگى‏هاى فکرى نهضت آزادى عبارت است از:
1ـ شیفته و مجذوب فرهنگ و تمدن مغرب زمین.
2ـ گرایش و تمایل به ارتباط با آمریکا و غرب.
3ـ اعتقاد به اصالت فرد و آزادى‏هاى فردى.
4ـ علم گرایى و تأکید بر علوم تجربى و حسى و بى اعتنایى به علوم عقلى و فلسفى.
5 ـ تفسیر علمى، تجربى و حسى از قرآن، روایات و متون دینى و تأکید بر روش تجربى در فهم متون دینى.
6ـ اعتقاد به دین و مذهب، به عنوان امرى فردى، جزیى و تجربى.
7ـ اعتقاد به جدایى دین از سیاست (به خصوص پس از حوادث سال‏هاى بعد از انقلاب)
8 ـ نفى حکومت دینى و نظام ولایت فقیه.
9ـ پیروى از اندیشه‏هاى دکتر مصدق در عرصه سیاست و حکومت.
10ـ پیروى از اندیشه تسامح و تساهل در تمام ابعاد و اعتقاد به مدارا و مدیریت علمى در مقابل مدیریت فقهى.
11ـ ملى گرایى و ناسیونالیسم افراطى و اعتقاد به ملیت و ایران، در مقابل اسلام و به عبارت دیگر تقدم ایران بر اسلام.
12ـ اعتقاد به دموکراسى و آزادى به شیوه غربى.
در پایان لازم به ذکر است که حضرت امام(ره) طى نامه‏اى به وزیر کشور وقت (آقاى محتشمى) نوشتند:
بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجت الاسلام آقاى محتشمى، وزیر محترم کشور، ایده الله تعالى
در موضوع نهضت به اصطلاح آزادى، مسایل فراوانى است که بررسى آن محتاج به وقت زیاد است. آن چه باید اجمالاً گفت، آن است که پرونده این نهضت و همین طور عملکرد آن در دولت موقت اول انقلاب، شهادت مى‏دهد که نهضت به اصطلاح آزادى، طرفدار جدى وابستگى کشور ایران به آمریکا است و در این باره از هیچ کوششى فروگذار نکرده است و حمل به صحت اگر داشته باشد آن است که شاید آمریکاى جهان خوار را ـ که هر چه بدبختى ملت مظلوم ایران و سایر ملت‏هاى تحت سلطه او دارند از ستم کارى اوست ـ بهتر از شوروى ملحد مى‏دانند و این از اشتباهات آن‏ها است.
در هر صورت به حسب این پرونده‏هاى قطور و نیز ملاقات‏هاى مکرر اعضاى نهضت، چه در منازل خودشان و چه در سفارت آمریکا و به حسب آن چه من مشاهده کردم از انحرافات آن‏ها که اگر خداى متعالى عنایت نفرموده بود و مدتى در حکومت موقت باقى مانده بودند، ملت‏هاى مظلوم، به ویژه ملت عزیز ما، اکنون در زیر چنگال امریکا و مستشاران او دست و پا مى‏زدند و اسلام عزیز چنان سیلى از این ستمکاران مى‏خورد که قرن‏ها سر بلند نمى‏کرد و به حسب امور بسیار دیگر، نهضت به اصطلاح آزادى، صلاحیت براى هیچ امرى از امور دولتى یا قانون گذارى یا قضایى را ندارند و ضرر آن‏ها به اعتبار آن که متظاهر به اسلام هستند و با این حربه جوانان عزیز ما را منحرف خواهند کرد و نیز با دخالت بى مورد در تفسیر قرآن کریم و احادیث شریفه و تأویل‏هاى جاهلانه، موجب فساد عظیم ممکن است شوند، از ضرر گروهک‏هاى دیگر حتى منافقین ـ این فرزندان عزیز مهندس بازرگان ـ بیشتر و بالاتر است.
نهضت آزادى و افراد آن، از اسلام اطلاعى ندارند و با فقه اسلامى آشنا نیستند، از این جهت، گفتارها و نوشتارهاى آن‏ها که منتشر کرده‏اند مستلزم آن است که دستورات حضرت مولى الموالى، امیرالمؤمنین، را در نصب ولات و اجراى تعزیرات حکومتى که گاهى بر خلاف احکام اولیه و ثانویه اسلام است، برخلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را ـ نعوذ بالله ـ تخطئه، بلکه مرتد بدانند و یا آن که همه این امور را از وحى الهى بدانند که آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است. نتیجه آن که نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسیارى از کسانى که بى اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مى‏گردند، باید با آن‏ها برخورد قاطعانه شود و نباید رسمیت داشته باشند.
والسلام على من اتبع الهدى.
توفیق جناب عالى را از خداوند تعالى خواستارم
روح الله الموسوى الخمینى
جهت آگاهى بیشتر ر.ک:
1- اشاراتى درباره لیبرالیسم در ایران، شهریار زرشناس، انتشارات کیهان، چاپ اول 1378
2- جریان‏ها و جنبش‏هاى مذهبى سیاسى ایران، سال‏هاى 1320 - 1357، رسول جعفریان، نشر پژوهشگاه فرهنگى و اندیشه اسلامى، چاپ دوم، 1381

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:54 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
غریزه جنسی من فوران کرده است. عجیب هم فوران کرده. راهی هم برای ارضای آن به طریق مشروع ندارم. چون شغلی ندارم، به سربازی هم نرفته ام و سرمایه ای جز خودم ندارم (هم اکنون مشغول تحصیل هستم). پس ببخشید کدام مغز خر خورده ای دخترش را به من می دهد (علاوه بر اینکه گرفتن همسر تنها به دلیل جنسی نیز درست نمی باشد). صیغه هم که اسمش حلال است و در اصل یک فحشای مشروع در جامعه ما به حساب می آید (که البته در جامعه فعلی ما، با تفکرات حاکم بر آن به این شکل در آمده است). در قرن حاضر و با توجه به محرکات جنسی فراوان در جامعه، از فیلم های مستهجن گرفته تا انواع و اقسام محرکات جنسی موجود در اینترنت و ماهواره ها و دخترانی که با وضع زننده و تحریک آمیزی در جامعه حاضر می شوند (که هر بیننده ای را به این فکر می اندازد که این دختران خواهان برقراری ارتباط جنسی هستند)، شما بگویید یک جوان 22 ساله که در اوج دوران شهوت به سر می برد چه باید بکند؟ می دانم جواب شما چیست: می گویید پسرم توجه خود را به چیزهای دیگر مشغول کن، درست را بخوان، ورزش کن، از خداوند طلب کمک کن، دعا کن، تنها نباش تا فکرهای بد به ذهنت خطور نکند، خداوند به تو اراده داده است، توکل کن و ... تا شرایط برای ازدواجت مهیا شود و سپس خود را از آن طریق ارضا کن و اگر هم نشد، عفت و پاکدامنی را پیشه کن. بی شک جوابتان همین خواهد بود (جوابی کلیشه ای و تکراری). همانطور که می دانید نیاز جنسی از نیازهای فیزیولوژیک می باشد مانند نیاز به آب، نیاز به غذا و ... وقتی شما تشنه هستید باید آب یا یک نوشیدنی بیاشامید، نه اینکه مثلا نمک بخورید (چون تشنگی را افزایش می دهد). پس وقتی شما نیاز جنسی دارید باید آن را رفع کنید (شما می گویید با ازدواج، من هم با شما هم عقیده هستم. ولی وقتی شرایط ازدواج فراهم نشود چه باید کرد؟) هر وقت که با دوستان مجرد صحبت می کنیم بحث به طریقی به مسائل جنسی کشیده می شود. می دانید چرا؟ چون نیازی است که رفع نشده و صحبت کردن درباره آن کمی تسلی بخش است. دولت را نیز باید مقصر دانست زیرا شرایط مناسبی را برای ازدواج و کار جوانان، برای خرید مسکن و ... فراهم نکرده است. (با اینکه کلیشه ای و تکراری است ولی عین حقیقت است.) علاوه بر آن در اغلب شهرهای کشور نیز امکانات تفریحی و ورزشی و ... نیز برای جوانان فراهم نشده است که جوانان خود را با آنها سرگرم کنند ولی به یاد داشته باشید که جایگزینی «آلترناتیو» هم حدی دارد. این میل باید ارضا شود (حال خوب است هر چند ماه یک بار در خواب ارضا می شویم که البته لذتی ندارد و دردسر آن بیشتراست ولی باز تعادل روانی بهتری پیدا می کنیم). در ضمن خانواده ها نیز بسیار سختگیر شده اند و به جوانی که با ایمان و خوش اخلاق است ولی سرمایه ای ندارد دختر نمی دهند (حدیث داریم که به این افراد همسر بدهید) و همچنین درخواست مراسم های اعیانی و گرفتن مهریه های آن چنانی نیز عاملی شده است که جنس مذکر رغبتی به پیوند با جنس مونث نداشته باشد و عطای آن را به لقایش بخشیده باشد. در ضمن ما در برابر تبلیغات وسیع غربی ها در زمینه های جنسی چه کرده ایم؟ شما در اینترنت سری به سایت های شطرنجی یا همان مستهجن زده اید؟ می دانید چند میلیون از این سایت ها وجود دارد و هر ثانیه نیز بر تعداد آنها افزوده می شود. ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ به خیال خودمان آنها را فیلتر کرده ایم، در حالیکه کسی که آشنایی بسیار کمی با اینترنت و کامپیوتر داشته باشد می تواند به راحتی از این فیلترها عبور کند و در برابر حملات جنسی این سایت ها قرار گیرد. واقعا ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ نه شما بگویید ... (حتما می گویید شما اراده دارید، خوب به این سایت ها نروید ولی این جواب معقولی نیست.) ما فقط می گوییم به خدا توکل کن همه چیز درست می شود. درست است سر بند همه امور به دست اوست ولی ما نیز باید کاری کنیم، یعنی آموزه های دینی ما اینگونه می گویند نه اینکه بنشینیم و بگوییم خدا با ماست. البته غربی ها صاحب تکنولوژی هستند و به ما امکانات می دهند پس بر ما سوار می شوند و افکار جوانان ما را نیز هدایت می کنند. (ما باید به عنوان یک مسلمان شیعه جلوی آنها را بگیریم وگرنه اوضاع بدی در پیش روی ماست.) جالب اینکه اغلب تبلیغات و آموزش های غربی ها رایگان است ولی در کشور ما اینگونه نیست. (خود من در تابستان گذشته در کلاس های تجوید پیشرفته قرآن ثبت نام کردم در حالیکه 5000 تومان برای یکماه از من هزینه دریافت کردند.) از بحث اصلی دور شدیم. صحبت بر سر غرایز جنسی بود. حال شما ببینید اگر این نیاز برطرف نشود چه عواقبی دارد. (هم برای فرد و هم برای اجتماع): 1. تجاوزات جنسی که هر روزه اتفاق می افتد (برخی در رسانه ها انعکاس می یابد، ولی بیشتر آنها برای حفظ آبرو خاموش می ماند.) 2. مشغول بودن فکر در این باره و در نتیجه نداشتن تمرکز در کارها (درس خواندن، کار کردن و ... ) 3. قتل هایی که به خاطر مسائل جنسی به وقوع می پیوندد. 4. دیدن فیلم ها و عکس های مستهجن برای ارضای خود که تعادل روانی فرد را به تدریج به هم می زند. 5. جهان را به صورت جنسی دیدن و توهماتی از این قبیل که فرد را از دنیای واقع به دنیای خیال انگیز و بیهوده خود می برد. 6. فرد دچار حالات هیجانی از قبیل: خشم، افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، غم مرضی و ... می شود.(برای مثال چون فرد نتوانسته است خود را ارضا کند و در رسیدن به هدف خود ناکام مانده است حالت پرخاشگری به او دست می دهد.) 7. ورود افکار جنسی و شهوتی به ذهن و ساختن داستان های خیالی در مورد اهداف جنسی خویش، که زمینه را برای جرایم جنسی آماده می کند و بسیار خطرناک است. 8. تجاوز به همجنس یا ارضای خود به وسیله همجنس که گناهی بس بزرگ است. 9. زنا. 10. استمنا. 11. و ... تمام این موارد هم عواقب فردی دارند و هم عواقب اجتماعی، که عواقب اجتماعی آن بسی بیشتر از عواقب فردی آن است. (مجال بحث در اینجا نیست.) این را هم به یاد داشته باشید که این عواقب و نتایج در نتیجه عدم ارضای جنسی به وجود می آید. حال شما بگویید با توجه به این عواقب و گفته های بالا چه باید کرد؟ وقتی جوانی می بیند راهی برای ارضای مشروع نیست دست به انتخاب می زند که چگونه خود را ارضا کند و آبی بر آتش شهوت خود بریزد؟(استمنا کند، تجاوز به عنف کند، لواط کند، با دختری طرح دوستی ریخته و با او زنا کند و ...) خواهش می کنم این پرسش مرا به طور معقول و منطقی پاسخ دهید. (در صورت پاسخ ندادن، به رسالت خود که پاسخگویی است عمل نکرده اید.)
من دختری بیست ساله هستم از خانواده ای بسیار مذهبی و فرهنگی پدرم استاد دانشگاه هستند و به طبع در این خانواده من هم آدمی مذهبی هستم. مدتی است در یک سایت کتاب خوانی عضو بودم در این سایت افراد راجع به کتاب های مختلف بحث و تبادل نظر می کردند. مدتی پیش با پسری 21 ساله بحث هایی راجع به اسلام، تقلید در اسلام، فقه در اسلام، نقش عقل و فلسفه و از این دست مسائل را شروع کردیم. البته به صورت ایمیل. و شروع به خواندن یکی از کتاب های آقای نصر کرده بودیم و راجع به آن با هم بحث می کردیم و هیچ گونه مسائل خارج از موضوع مطرح نمی شد تا اینکه ایشان در کمال ناباوری من و البته با ادب کامل از من خواستند خوب فکر کنم و با خانواده مشورت کنم تا زمینه اشنایی بیشتر برای ازدواج فراهم شود ولی من نمی دانم باید چه کنم و فکر نمی کنم از طرف خوانواده پذیرش این موضوع وجود داشته باشد. به همین دلیل از شما می خواهم به من کمک کنید. قسمتی از نامه ایشان را در اینجا می گذارم تا شما بیشتر با ایشان آشنا شوید: ما به سببی با هم وارد بحثی شده ایم. و در این بحث ها به شناخت نسبی از هم رسیده ایم. شک نیست که این یک شناخت کاملا مجازی و ناقص است. اما با تمام این حرف ها با کلیت روند تفکر هم آشناییم. شما نحوه حرف زدن من و نوشتن من و نوع نگاهم را به جهان تا حدی می دانید. من می بینم که ما حرف هم را می فهمیم و می توانیم بی دغدغه ای با هم حرف بزنیم و از هم چیزی یاد بگیریم و در من به این سبب احساسی ایجاد شده. حالا می توانم چند حرکت انجام دهم. یکی اینکه به بحث ادامه دهم بی آنکه به آنچه در من رخ داده توجهی کنم. دوم اینکه به بهانه ای بحث را تمام کنم و خود را خلاص. سوم اینکه به خود توجه کنم اما به شما نگویم چه رخ داده و زیرکانه اطلاعات و شناخت بیشتری از شما بدست آورم. و چهارم اینکه نگذارم این احساس مرا طعمه ای کند به دست شیطان. و صاف و پوست کنده و صریح و بی شرم مطلب را به خود شما بگویم. من صواب ترین راه را به گمان خود انتخاب کردم. مگر احساس چگونه به وجود می آید و مگر انتخاب ها چگونه رخ می دهد؟ یا پیشنهاد می شود از سوی دوستی و یا خانواده وبررسی می شود. یا کسی کسی را می بیند و انتخابی می کند و یا حالات دیگری. من گمان نمی کنم که در انتخاب اولیه هر کدام از شیوه های دیگر آشنایی دو طرف از هم اطلاع بیشتری داشته باشند. آنها اول به هم پیشنهادی می دهند و سپس آن را اخلاقا بررسی می کنند. موضوع غامض و پیچیده این است که چنین آشنایی که ما دچار آن شده ایم مرسوم و معمول نیست. اما آیا سبب این می شود که بگوییم خطا آمیز است؟ سوم اینکه من به محض درک چنین حالتی (البته این به معنای شتابزدگی نیست بلکه من بسیار به آن فکر کردم) آن کار را که اخلاقی تر بود انجام دادم. حال می توان چند کار کرد. یکی اینکه به هر سبب شما با این مسأله کنار نیایید و بگویید که از همین جا حرف ما با هم تمام است. دوم اینکه اگر خانواده قابلیت درک این موضوع را دارد در زیر حصار خانواده این موضوع مطرح شود و ما وضعیت خود را نسبت به هم مشخص کنیم. سوم اینکه ما ملاقاتی با هم داشته باشیم و مسائل کلی را پیش خود حل و فصل کنیم و و سپس اگر به نتیجه ای رسیدیم به طریقی و راهی آن را هر چه سریعتر به عرصه خانواده منتقل کنیم. خوب من سعی کردم با مؤدبانه ترین و عاقلانه ترین و اخلاقی ترین وجه ممکن مسأله ای ساده را تشریح کنم. امیدوارم شما این را دلیلی بر بی عقلی، بی شرمی و بی اخلاقی من تلقی نکنید. می دانم مسأله بزرگی است و تصمیم گیری مشکل. اما من آنچه شرح بلاغ بود با شما گفتم. خوب فکر کنید. با انسان معتمد و آگاهی مشورت کنید. به خدا توکل کنید و جواب مرا بدهید. مطمئن باشید که من هر گونه برخوردی از سوی شما را بهترین تصمیمی می دانم که اتخاذ کرده اید.
من به عنوان یک دانشجوی جوان شیعه ایرانی از شما به عنوان یک روحانی شیعه سؤال دارم و می خواهم پاسخ من را بدهید. شما می گویید روابط بین دختر و پسر غلط است. حتی بعضی از روحانیون از دانشگاه های مختلط هم ایراد می گیرند. من قرآن، احادیث و روایاتی خوانده ام و مدتی در این زمینه تحقیق کرده ام. شیعه همیشه افتخارش تحلیل دین با عقل بوده. (من کنت مولاه فعلی مولاه)، تفکر در سخنان پیامبران و ائمه(ع)، فرق ما با اهل تسنن این است که شیعه شدیم. به حضرت علی(ع) گفتند کسی دچار یک نوع انحراف جنسی شده. حضرت علی(ع) به سراغش رفت و چنان به پشت دستش زد که دست آن فرد زخمی شد و همان موقع زنی را به عقد آن فرد در آورد. (البته بین ازدواج موقت و ازدواج دائم شک است. ولی این روایت سهولت ازدواج در آن زمان را می رساند.) حالا سؤال من از شما این است: اگر حضرت علی(ع) در این زمان و در ایران بود چه می کرد؟ همان کار؟ کاری که شما می گویید؟ یا کار دیگری؟ آیا شما حاضری دخترت را به ازدواج موقت و یا حتی ازدواج دائم با پسری که نه سربازی رفته نه کار داره و نه ... در آوری؟! الان جوی در جامعه به وجود آمده که مردم ازدواج موقت را از زنا هم بدتر می دانند. اشتباه نکنید من خواهان روابط آزاد و بی حجابی نیستم. همه اینها اشتباه است. من آیات قرآن در زمینه عدم شرایط ازدواج و اینکه باید صبر و تحمل کرد را خوانده ام ولی هر چه فکر کردم جوانان ایران را مشمول این آیه ندیدم. ما پسر مجرد کم داریم یا دختر مجرد؟ شما می گویید: جوان باید زودتر ازدواج کند. این فقط یک حرف است واقعیت چیز دیگریست. واقعیت این است که اگر می توانید کار و مسکن برای جوانان ایجاد کنید تا این حرف عملی شود. وگرنه این خود جوان است که باید دختری مطابق با شرایطش پیدا کند. من به عنوان یک جوان چگونه یک دختر را بشناسم تا با شناخت با او ازدواج کنم؟ شما می گویید: از طریق خانواده و یا آشنایان، زن همسایه و یا غیره و ذالک. همیشه من باید نفر دومی باشم که پسند می کنم. چرا شما نمی گویید مختلط بودن دانشگاه باعث ازدواج با شناخت جوانان شده و طبق آماری که خودتان ارائه دادید کمترین آمار طلاق از همین ازدواج های دانشجوییست. که این مختلط بودن دانشگاه می تواند علاوه بر کسب علم یک فرصت برای ازدواج جوانان باشد. البته افراد بی جنبه و بد زیادن ولی نباید از مشکل فرار کرد بلکه باید با آن جنگید. ممکن است نظر من نوعی برای شما مهم نباشد ولی آن را می گویم: «به نظر من شما باید دانشگاه ها را مختلط کنید و یک واحد درسی هم برای شناخت روابط صحیح دختر و پسر اختصاص دهید و در آن عشق سالم و ... را آموزش دهید. اگر ما روابط دختر و پسر را غلط ندانیم و یک جوان مسلمان تربیت کنیم اولا می داند با چه کسی رابطه برقرار کند ثانیا حدود رابطه را هم حفظ می کند ثالثا ترس از دختر و یا پسر (که بین خیلی از جوانان رایج است) از بین می رود. رقابت درسی به وجود می آید. ازدواج آسانتر می شود و مهمتر از همه گرایش به دین نزد جوانان بیشتر می شود.» تمام اینها را گفتم که این را بگویم. حرف آخر: وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور کنن اول با کسانی میجنگن که آبروی اسلام و شیعه رو بردن که در روایات اومده خیلی از روحانیون بعد از ظهور، حضرت مهدی(عج) را تکذیب می کنند و طرفداران اصلی حضرت مهدی(عج) جوانانند. البته روحانیون انسان های خوبی هستن و شاید در بعضی کهولت سن باعث شده نیازهای جوانیشان را فراموش کنند. نیاز جوانی فقط شهوت نیست!
من جوانی هستم که قصد ازدواج دارم اما برای خود معیارهایی دارم. اما کسی را با این شرایط نمی شناسم. خانواده هم چندان به این فکر نیستند (با اینکه به مادرم گفتم) و من هم دارد از سن معمول جامعه سنم می گذرد. یعنی کسی در میان آدم هایی که می بینم به فکرم نیست. تصمیم گرفتم خودم دست به کارشوم. مشکلی نیست حس می کنم خدا همت این کاررا به من داده. اما نمی دانم چه کار کنم؟ اما چیزی که کار را برای من سخت کرده معیارهای من است. من می خواهم بدانم حالا که خودم باید این کار را بکنم چون که نمی دانم مثل خانم ها در رابطه با این معیارها جستجو کنم (که اصلا فکر می کنم نباید این کار را بکنم نظر شما چیه؟) چه نشانه ها و رفتارهایی را با توجه به شرایطی که دارم از کسی ببینم تا برایم ثابت شود که این معیارها را دارد این یک دلیل ودلیل دیگراینکه من در مورد این معیارها خیلی وسواس می گذارم می خواهم نشانه های معمول آن را بدانم که با دیدن آن حکم بر کفایت دهد و دیگر به قولی گیر نگذارم و به رؤیاپردازی متهم نشوم. اما معیارهایی که نشانه هایش را می خواستم: الف- مؤمن: خیلی ها فکرمی کنند که همین که طرف مسجد می رود و نماز می خواند انسان مؤمنی است اما حتما نشانه ای ریزی است که درجه مؤمن بودن یک نفر را برساند. این معیار همانطورکه می دانید خیلی مهم است و چقدر به این انسان می شود اعتماد کرد و مونسم باشه. ب- با اخلاق و با ادب و تمیز: تک تک این کلمات برای من خیلی مهم است. ج- با عقل و فهمیده: دیگه لازم نیست با این آدمی جر و بحث کرد. د- با گذشت و مهربان: در سختی ها می تواند تکیه گاه من باشد. چونکه می دانم خیلی نمی توانم برای خودم در این مورد کاری بکنم تصمیم دارم پیش بزرگان بروم (آقای بهجت) و از آنها راهنمایی بخواهم آیا این یکی را باید در رأس برنامه هام قرار دهم؟ اصلا نمی دانم چی به آنها بگویم؟ چی بگویم؟ اصلا دستوراتی است که سریع من را به جواب برساند؟ در آخر آدرس سایت های مورد اعتماد و خوب در مورد مشاوره ازدواج را ازشما می خواستم؟
راستش از روی کنجکاوی سؤال من در مورد طهارت نجاست سؤالی است که خودم هم جواب داده ام. حالا فقط بفرماید این جواب هایم درسته و نیز من مخیرم در عمل به این جواب هایم، همچنین اگر جواب دیگر علاوه بر این جواب ها وجود داره بفرمایید. ضمنا لازم به ذکر است من وسواس ندارم و اعمال دینی عبادی رو به خوبی انجام می دهم البته اگر قبلا کمی وسواسی بودم که با فهم عمیق احکام وسواس خود به خود از من فرسخ ها فاصله کشید و نهایتا خوب هستم خواهم بود. متن و فرض سوال (1) اگر با آب متصل به کر(شیر) عین نجاست یا هر سطح و مکان نجسی رو بخواهیم شستشو و تطهیر کنیم. طبیعی است، در جریان این عمل، هزاران ترشح منعکس میشه و به لباس ودیوار و بدن هر جایی ... اصابت میکنه؟ (البته نا گفته نماند، من این ترشحات پا ک می دانم، مگر زمانی که بتوانم درون این ترشحات ذرات نجس یا آثار نجاست روعینا با چشمانم ببنم و تشخیص دهم تا یقین به نجاست آنها پیدا کنم و نهایتا حکم به نجسی آنها بدهم حالا بگذریم کاری ندارم به این مسأله ندارم) در ادامه من خودم به فرض، این ترشحات منعکس شده رو به دو نوع تقسیم می کنم به عبارت دیگر هزاران ترشحات آب کر رو دو نوع اند: نوع اول: از بین هزاران ترشح آب کر، ترشحاتی از نوع اول اند که همراه هشان درون نشان ذرات نجس باشه با چشم و قابل مشاهده تشخیص باشه. من می دانم این ترشحات در صورت تشخیص نجس اند. نوع دوم: من از بین هزاران ترشح، ترشحات نوع دوم باز به دو دسته مجزا از هم تقسیم می کنم:دسته اول ترشحاتی که همراهشان اصلا به هیچ وجه ذارت نجس نیست. لذا من این ترشحات را مطلقا پاک می دانم. دسته دوم ترشحاتی که همراهشان، ذرات نجاست وجود داره، ولی دیده نمی شوند. تأکید می کنم هست، ولی دیده نمی شوند. حالا من این ترشحات مطلقا نجس می دانم. در کل مشکلاتم سر ترشحات نوع دوم و دسته دوم است. که نه میشه بی خیال اونها شد، نه میشه به اون اهمیت داد. و به حسابشو آرود. در کل من بین هزاران ترشحات آب کر با این ترشحات نوع دوم دسته دوم که نمیشه تشخیص دادشون چه کنم؟ در کل به قول بعضی وجود دارند ولی نمیشه تشخیص داد. در کل نبودشان بهتراز بودنشان است من مطمئن ام حتما متوجه منظور شده اید، مشکل ام، سؤال ام، ساده ولی جوابش کمی گنگ و سخته. من به سؤال (1) بالا بعد انبوهی فکر و اندیشه دو تا جواب داده ام اولا بفرمایید این جواب ها صحیح است اگر اشکالی دارد بگین و ثانیا بفرماید مخیرم در عمل کردن به این جواب هایم اگر جواب سومی هست علاوه بر این جوابها بگین خوشحال می شوم و کنجکاوم بدانم تأکید می کنم کنجکاوم ... جواب سؤال اولم: روشنه! می توانم به ساده گی ترشحات نوع اول و دوم رو ازهم دیگر با کمک حواس بینایی جدا کرده وباز شناسم ولی اگر چه اصلا ممکن و شدنی نیست من بتوانم از بین هزاران ترشحات نوع دوم تشخیص بدهم کدام یک ترشحات مربوط به دسته دوم است تا یقین به نجاست اش پیدا کنم لذا چون نمی توانم از بین ترشحات نوع دوم تشخیص دهم کدام ترشح مربوط به دسته دوم است پس عملا اثبات میشه من نمی تونم یقین به نجاست کلیه ترشحات نوع دوم داشته باشم لذا من همه ترشحات نوع دوم مطلقا پاک می دانم البته اگر چه امکان داره بعضی از ترشحات نوع دوم که نمی دانم کدام یک، در متن واقع نجس باشند. جواب دوم وعینی: اگرچه کلیه ترشحات نوع دوم امکان داره واحتمال داده میشه در متن واقع، نجس باشند. (دسته دومی باشند) ولی چون در حد احتمال و حدس و گمان است لذا چون به یقین نرسیده و از طرف دیگر، هم چون در متن ظاهر عملی و شدنی نیست (غیرممکنه) درون ترشحات نوع دوم، ترشحات دسته دوم تشخیص داد. لذا چون در متن ظاهر نمیشه تشخیص داد. (پس من چون تشخیص ندادم یقین به نجاست ترشحات ندارم) لذا کلیه ترشحات نوع دوم رو مطلقا پاک می دانم اگر چه در متن واقع امکان داره و احتمال داره، نجس باشند. چون در متن ظاهر قابل تشخیص نیست لذا پاک اند. سؤال دوم: در فرض سؤال ترشحات نوع دوم و دسته دوم ترشحاتی که همراهشان ذرات نجاست وجود داره ولی دیده نمی شوند. این ترشحات نجس اند حتما دیگه ( بلی / خیر).

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed