ارتباط با ما
راهنما
سوال داری؟!‏
بپـــــرس
جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
سؤال از امام سجاد(ع) در دعای مکارم الاخلاق (فکر کنم) نقل است که «خدایا اگر تو نفرموده بودی من جرأت خواندن نام های تو را نداشتم»، که این یک حقیقت است و اگر لفظا یا با درک معنی واقعا بخواهیم او را بخوانیم او را کوچک کرده ایم چون هیچ موجودی قادر به این کار نیست (شرک خفی خواهد بود) چون ما در برابر او عددی نیستیم از طرفی خداوند را از تجلیات مرآتی اسماء و صفات او می شناسیم که بالاترین تجلی او حضرت محمد(ص) و در حال حاضر حضرت ولی عصر(عج) می باشند، در نماز در (ایاک نعبد و ایاک نستعین) به صورت جمع خوانده می شود و ما هم که معصوم نیستیم پس گفتن آن دروغ خواهد بود مگر حداقل یک معصوم کامل در این جمع باشد و آن امام زمان(عج) هستند ... آیا در حضور قلب در عبادات به خصوص در نماز می توان خود را در جمع یاران و کروبیان که با امام در حال عبادتند به امید اینکه آقا ما را به طرف عبادت واقعی هدایت می نمایند و در گفتن اذکار ما را همراهی می فرمایند تصور کنیم لطفا راهنمایی فرمائید.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 5:50 PM این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1525
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ

در پاسخ این سوءال مى‏توان گفت: اولا، تکرار امثال این آیه و توجه به معناى آن به تدریج، زمینه آشنایى با حقیقت آن را براى انسان فراهم مى‏سازد و تلقین این مطالب تأثیر به سزایى در فهم محتوا و حقیقت آن دارد و کم‏کم در اثر توجه و تکرار انسان به اندازه ظرفیتش درک مى‏کند که در عالم، عبادت جز براى ذات پاک ربوبى واقع نمى‏شود و در نظام هستى هیچ حول و قوه‏اى جز نیروى لایزال الهى حاکم نمى‏باشد. ثانیا، بعضى از بزرگان معتقدند که در عبارتى نظیر »{/Bإِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ‏{w1-5w}{I1:5I}/}« هدف خبر دادن از اعتقاد و باور گوینده نمى‏باشد بلکه مراد خبر دادن از واقعیت خارجى است ولو خود گوینده هم در نیافته باشد که عبادت فقط براى خداوند متعال انجام مى‏گیرد و تمام قوه و قدرت متعلق به اوست چون واقعیت این است که عبادت سزاوار کسى است که همه کمالات و خوى‏ها و خیرها و نعمت‏ها از آن اوست و همه قدرت‏ها از آن قادر متعال سرچشمه مى‏گیرند. به عبارت دیگر ما چه توجه داشته باشیم و چه توجه نداشته باشیم هیچ موجودی در گستره هستی جز خداوند پرستش نمی گردد و از هیچ موجودی جز او کمک و یاری خواسته نمی شود و در نمازدر واقع ما گفتار خود را با این واقعیت تکوینی هماهنگ و همراه می کنیم . ثالثا، گاهى انسان به مطلبى علم دارد ولى آن علم با باور درونى و ایمان تبدیل نگشته، یعنى این که فقط خداوند را مى‏پرستیم و تنها از او یارى مى‏جوییم مطلبى است که به آن اذعان داریم ولى هنوز به اعماق قلب ما نفوذ نکرده و به باور و ایمان قلبى تبدیل نشده است و گاهى حتى به درجه باور هم مى‏رسد ولى خواسته‏هاى درونى و امیال ناروا مانع عمل به آن باور مى‏گردند و آن حق را مى‏پوشانند. چنانچه قرآن کریم درباره قوم بنى‏اسرائیل مى‏فرماید: »وجحدوا بها واستیقنتها انفسهم«، V}(نحل، آیه 14){V یعنى به آیات الهى یقین پیدا کردند و به حقانیت آن معترف گشتند ولى هواها و امیال درونى مانع تبعیت از حق مى‏گردد. همانند کسانى که به زیان و ضرر استعمال مواد مخدر کاملا علم و یقین دارد ولى در وقت مواجهه با آن، آن میل درونى و عادت، قدرت استقامت و ایستادگى را از او مى‏گیرد و اراده را از او سلب مى‏نماید. اما در حال نماز خود را در جمع یاران امام زمان -ع- و در حال اقتدا به ایشان تصور کردن به قصد کسب حضور قلب در نماز مانع و اشکالی ندارد ولی بهتر است کهدر قدم اول با توجه کردن به الفاظ نماز و منتقل شدن از ظاهر الفاظ آن به معانی و محتوای آن حضور قلب در نماز را تحصیل نماییم و با تمرین و تکرار و استقامت آن را تثبیت و نهادینه کنیم . البته حضور قلب در نماز دارای مراحل و درجات فراوانی است که باید با تانی و حوصله و تمرین و تدریج هر مرحله سپری گردد و به مرحله بعد قدم گذاشت .


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 5:50 PM به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
غریزه جنسی من فوران کرده است. عجیب هم فوران کرده. راهی هم برای ارضای آن به طریق مشروع ندارم. چون شغلی ندارم، به سربازی هم نرفته ام و سرمایه ای جز خودم ندارم (هم اکنون مشغول تحصیل هستم). پس ببخشید کدام مغز خر خورده ای دخترش را به من می دهد (علاوه بر اینکه گرفتن همسر تنها به دلیل جنسی نیز درست نمی باشد). صیغه هم که اسمش حلال است و در اصل یک فحشای مشروع در جامعه ما به حساب می آید (که البته در جامعه فعلی ما، با تفکرات حاکم بر آن به این شکل در آمده است). در قرن حاضر و با توجه به محرکات جنسی فراوان در جامعه، از فیلم های مستهجن گرفته تا انواع و اقسام محرکات جنسی موجود در اینترنت و ماهواره ها و دخترانی که با وضع زننده و تحریک آمیزی در جامعه حاضر می شوند (که هر بیننده ای را به این فکر می اندازد که این دختران خواهان برقراری ارتباط جنسی هستند)، شما بگویید یک جوان 22 ساله که در اوج دوران شهوت به سر می برد چه باید بکند؟ می دانم جواب شما چیست: می گویید پسرم توجه خود را به چیزهای دیگر مشغول کن، درست را بخوان، ورزش کن، از خداوند طلب کمک کن، دعا کن، تنها نباش تا فکرهای بد به ذهنت خطور نکند، خداوند به تو اراده داده است، توکل کن و ... تا شرایط برای ازدواجت مهیا شود و سپس خود را از آن طریق ارضا کن و اگر هم نشد، عفت و پاکدامنی را پیشه کن. بی شک جوابتان همین خواهد بود (جوابی کلیشه ای و تکراری). همانطور که می دانید نیاز جنسی از نیازهای فیزیولوژیک می باشد مانند نیاز به آب، نیاز به غذا و ... وقتی شما تشنه هستید باید آب یا یک نوشیدنی بیاشامید، نه اینکه مثلا نمک بخورید (چون تشنگی را افزایش می دهد). پس وقتی شما نیاز جنسی دارید باید آن را رفع کنید (شما می گویید با ازدواج، من هم با شما هم عقیده هستم. ولی وقتی شرایط ازدواج فراهم نشود چه باید کرد؟) هر وقت که با دوستان مجرد صحبت می کنیم بحث به طریقی به مسائل جنسی کشیده می شود. می دانید چرا؟ چون نیازی است که رفع نشده و صحبت کردن درباره آن کمی تسلی بخش است. دولت را نیز باید مقصر دانست زیرا شرایط مناسبی را برای ازدواج و کار جوانان، برای خرید مسکن و ... فراهم نکرده است. (با اینکه کلیشه ای و تکراری است ولی عین حقیقت است.) علاوه بر آن در اغلب شهرهای کشور نیز امکانات تفریحی و ورزشی و ... نیز برای جوانان فراهم نشده است که جوانان خود را با آنها سرگرم کنند ولی به یاد داشته باشید که جایگزینی «آلترناتیو» هم حدی دارد. این میل باید ارضا شود (حال خوب است هر چند ماه یک بار در خواب ارضا می شویم که البته لذتی ندارد و دردسر آن بیشتراست ولی باز تعادل روانی بهتری پیدا می کنیم). در ضمن خانواده ها نیز بسیار سختگیر شده اند و به جوانی که با ایمان و خوش اخلاق است ولی سرمایه ای ندارد دختر نمی دهند (حدیث داریم که به این افراد همسر بدهید) و همچنین درخواست مراسم های اعیانی و گرفتن مهریه های آن چنانی نیز عاملی شده است که جنس مذکر رغبتی به پیوند با جنس مونث نداشته باشد و عطای آن را به لقایش بخشیده باشد. در ضمن ما در برابر تبلیغات وسیع غربی ها در زمینه های جنسی چه کرده ایم؟ شما در اینترنت سری به سایت های شطرنجی یا همان مستهجن زده اید؟ می دانید چند میلیون از این سایت ها وجود دارد و هر ثانیه نیز بر تعداد آنها افزوده می شود. ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ به خیال خودمان آنها را فیلتر کرده ایم، در حالیکه کسی که آشنایی بسیار کمی با اینترنت و کامپیوتر داشته باشد می تواند به راحتی از این فیلترها عبور کند و در برابر حملات جنسی این سایت ها قرار گیرد. واقعا ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ نه شما بگویید ... (حتما می گویید شما اراده دارید، خوب به این سایت ها نروید ولی این جواب معقولی نیست.) ما فقط می گوییم به خدا توکل کن همه چیز درست می شود. درست است سر بند همه امور به دست اوست ولی ما نیز باید کاری کنیم، یعنی آموزه های دینی ما اینگونه می گویند نه اینکه بنشینیم و بگوییم خدا با ماست. البته غربی ها صاحب تکنولوژی هستند و به ما امکانات می دهند پس بر ما سوار می شوند و افکار جوانان ما را نیز هدایت می کنند. (ما باید به عنوان یک مسلمان شیعه جلوی آنها را بگیریم وگرنه اوضاع بدی در پیش روی ماست.) جالب اینکه اغلب تبلیغات و آموزش های غربی ها رایگان است ولی در کشور ما اینگونه نیست. (خود من در تابستان گذشته در کلاس های تجوید پیشرفته قرآن ثبت نام کردم در حالیکه 5000 تومان برای یکماه از من هزینه دریافت کردند.) از بحث اصلی دور شدیم. صحبت بر سر غرایز جنسی بود. حال شما ببینید اگر این نیاز برطرف نشود چه عواقبی دارد. (هم برای فرد و هم برای اجتماع): 1. تجاوزات جنسی که هر روزه اتفاق می افتد (برخی در رسانه ها انعکاس می یابد، ولی بیشتر آنها برای حفظ آبرو خاموش می ماند.) 2. مشغول بودن فکر در این باره و در نتیجه نداشتن تمرکز در کارها (درس خواندن، کار کردن و ... ) 3. قتل هایی که به خاطر مسائل جنسی به وقوع می پیوندد. 4. دیدن فیلم ها و عکس های مستهجن برای ارضای خود که تعادل روانی فرد را به تدریج به هم می زند. 5. جهان را به صورت جنسی دیدن و توهماتی از این قبیل که فرد را از دنیای واقع به دنیای خیال انگیز و بیهوده خود می برد. 6. فرد دچار حالات هیجانی از قبیل: خشم، افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، غم مرضی و ... می شود.(برای مثال چون فرد نتوانسته است خود را ارضا کند و در رسیدن به هدف خود ناکام مانده است حالت پرخاشگری به او دست می دهد.) 7. ورود افکار جنسی و شهوتی به ذهن و ساختن داستان های خیالی در مورد اهداف جنسی خویش، که زمینه را برای جرایم جنسی آماده می کند و بسیار خطرناک است. 8. تجاوز به همجنس یا ارضای خود به وسیله همجنس که گناهی بس بزرگ است. 9. زنا. 10. استمنا. 11. و ... تمام این موارد هم عواقب فردی دارند و هم عواقب اجتماعی، که عواقب اجتماعی آن بسی بیشتر از عواقب فردی آن است. (مجال بحث در اینجا نیست.) این را هم به یاد داشته باشید که این عواقب و نتایج در نتیجه عدم ارضای جنسی به وجود می آید. حال شما بگویید با توجه به این عواقب و گفته های بالا چه باید کرد؟ وقتی جوانی می بیند راهی برای ارضای مشروع نیست دست به انتخاب می زند که چگونه خود را ارضا کند و آبی بر آتش شهوت خود بریزد؟(استمنا کند، تجاوز به عنف کند، لواط کند، با دختری طرح دوستی ریخته و با او زنا کند و ...) خواهش می کنم این پرسش مرا به طور معقول و منطقی پاسخ دهید. (در صورت پاسخ ندادن، به رسالت خود که پاسخگویی است عمل نکرده اید.)
من دختری بیست ساله هستم از خانواده ای بسیار مذهبی و فرهنگی پدرم استاد دانشگاه هستند و به طبع در این خانواده من هم آدمی مذهبی هستم. مدتی است در یک سایت کتاب خوانی عضو بودم در این سایت افراد راجع به کتاب های مختلف بحث و تبادل نظر می کردند. مدتی پیش با پسری 21 ساله بحث هایی راجع به اسلام، تقلید در اسلام، فقه در اسلام، نقش عقل و فلسفه و از این دست مسائل را شروع کردیم. البته به صورت ایمیل. و شروع به خواندن یکی از کتاب های آقای نصر کرده بودیم و راجع به آن با هم بحث می کردیم و هیچ گونه مسائل خارج از موضوع مطرح نمی شد تا اینکه ایشان در کمال ناباوری من و البته با ادب کامل از من خواستند خوب فکر کنم و با خانواده مشورت کنم تا زمینه اشنایی بیشتر برای ازدواج فراهم شود ولی من نمی دانم باید چه کنم و فکر نمی کنم از طرف خوانواده پذیرش این موضوع وجود داشته باشد. به همین دلیل از شما می خواهم به من کمک کنید. قسمتی از نامه ایشان را در اینجا می گذارم تا شما بیشتر با ایشان آشنا شوید: ما به سببی با هم وارد بحثی شده ایم. و در این بحث ها به شناخت نسبی از هم رسیده ایم. شک نیست که این یک شناخت کاملا مجازی و ناقص است. اما با تمام این حرف ها با کلیت روند تفکر هم آشناییم. شما نحوه حرف زدن من و نوشتن من و نوع نگاهم را به جهان تا حدی می دانید. من می بینم که ما حرف هم را می فهمیم و می توانیم بی دغدغه ای با هم حرف بزنیم و از هم چیزی یاد بگیریم و در من به این سبب احساسی ایجاد شده. حالا می توانم چند حرکت انجام دهم. یکی اینکه به بحث ادامه دهم بی آنکه به آنچه در من رخ داده توجهی کنم. دوم اینکه به بهانه ای بحث را تمام کنم و خود را خلاص. سوم اینکه به خود توجه کنم اما به شما نگویم چه رخ داده و زیرکانه اطلاعات و شناخت بیشتری از شما بدست آورم. و چهارم اینکه نگذارم این احساس مرا طعمه ای کند به دست شیطان. و صاف و پوست کنده و صریح و بی شرم مطلب را به خود شما بگویم. من صواب ترین راه را به گمان خود انتخاب کردم. مگر احساس چگونه به وجود می آید و مگر انتخاب ها چگونه رخ می دهد؟ یا پیشنهاد می شود از سوی دوستی و یا خانواده وبررسی می شود. یا کسی کسی را می بیند و انتخابی می کند و یا حالات دیگری. من گمان نمی کنم که در انتخاب اولیه هر کدام از شیوه های دیگر آشنایی دو طرف از هم اطلاع بیشتری داشته باشند. آنها اول به هم پیشنهادی می دهند و سپس آن را اخلاقا بررسی می کنند. موضوع غامض و پیچیده این است که چنین آشنایی که ما دچار آن شده ایم مرسوم و معمول نیست. اما آیا سبب این می شود که بگوییم خطا آمیز است؟ سوم اینکه من به محض درک چنین حالتی (البته این به معنای شتابزدگی نیست بلکه من بسیار به آن فکر کردم) آن کار را که اخلاقی تر بود انجام دادم. حال می توان چند کار کرد. یکی اینکه به هر سبب شما با این مسأله کنار نیایید و بگویید که از همین جا حرف ما با هم تمام است. دوم اینکه اگر خانواده قابلیت درک این موضوع را دارد در زیر حصار خانواده این موضوع مطرح شود و ما وضعیت خود را نسبت به هم مشخص کنیم. سوم اینکه ما ملاقاتی با هم داشته باشیم و مسائل کلی را پیش خود حل و فصل کنیم و و سپس اگر به نتیجه ای رسیدیم به طریقی و راهی آن را هر چه سریعتر به عرصه خانواده منتقل کنیم. خوب من سعی کردم با مؤدبانه ترین و عاقلانه ترین و اخلاقی ترین وجه ممکن مسأله ای ساده را تشریح کنم. امیدوارم شما این را دلیلی بر بی عقلی، بی شرمی و بی اخلاقی من تلقی نکنید. می دانم مسأله بزرگی است و تصمیم گیری مشکل. اما من آنچه شرح بلاغ بود با شما گفتم. خوب فکر کنید. با انسان معتمد و آگاهی مشورت کنید. به خدا توکل کنید و جواب مرا بدهید. مطمئن باشید که من هر گونه برخوردی از سوی شما را بهترین تصمیمی می دانم که اتخاذ کرده اید.
پاسخ های شما عزیران در رابطه با مشکل لکنت در تکبیره الاحرام را مطالعه کردم و سعی نمودم تا حدودی آنها را رعایت کنم. مثلا حساسیت نداشته باشم، حرکات اضافی نکنم، از مطرح کردن آن با دیگران خجالت نکشم ... ولی اکنون حدود سه سال است که از رسیدن نامه شما به دست من گذشته است و من هنوز این مشکل را به طور کامل حل نکرده ام و از این بابت ناراحتم و خیلی دوست دارم که بدون لکنت در تکبیره الاحرام نماز بخوانم و لذت ببرم و نمازم مطابق با معیارهای نماز اولیاء خدا خوانده شود. می گویند شخصی به نزد یکی از مراجع تقلید رفت و گفت که من نمی توانم نیت بکنم برای نماز، (به نظر می رسد نیت کردن از تکبیره الاحرام باشد) آن مرجع به او گفت که شما بدون نیت نماز بخوان و آن شخص با همین توصیه مشکلش حل شد به طوری که خیلی طبیعی نیت می کرد و نمازش را می خواند. حال سؤالم این است که آیا ممکن است که من هم بتوانم تا وقتی که به حالت عادی و طبیعی برسم و دیگر هیچ ترس و اضطرابی نداشته باشم تکبیره الاحرام را با اشاره دست و یا عبور دادنش از قلب بجا بیاورم بالاخره روح نماز همین توجه قلبی است و الفاظ ذکر لفظی در صورتی ارزش دارد که توأم با توجه و ذکر قلبی باشد نه این که مانع بشوند که ما ذکر قلبی را از دست بدهیم و نمازمان کالبد بدون روح شود. اینجانب به جهت این مشکل در فشار قرار دارم و احساس حقارت می کنم و روحیه ام ضعیف شده است و اعتماد به نفس ام کاهش یافته است در نماز جماعت از بغل دستی و اطرافیان خود خجالت می کشم که چرا چنین مشکلی دارم خلاصه یکی از چالش های مهم زندگی من که انرژی و توان ذهنی عمده ای را از من می گیرد شده است در صورتی که من باید توانایی های با ارزش خود را صرف مسایل مهم و با اهمیت کنم حال شما را به خدا اگر می شود که من تا وقتی که اضطرابم رفع شود ذکر تکبیره الاحرام را با زبان نگویم تا به حالت عادی برسم و این اجازه را دارم به من اطلاع بدهید. (مطالب تکمیلی) شما گفته بودید که هر طور می توانی تکبیر بگو من می گویم که اصلا موقع تکبیره الاحرام زبان من قفل می شود و من با فشار و سختی و لکنت و بدون حضور قلب از روی ناچاری که چون رکن نماز است و حتما باید گفته شود تکبیر می گویم. در واقع اگر بخواهم هر طوری که می توانم تکبیر بگویم باید با اشاره یا عبور دادن از دل بخوانم چون از طریق زبان برایم مشکل آفرین است. من فکر می کنم دقیقا مشکل همان شخصی را دارم که نمی توانست نیت کند و همین که به او گفتند بدون نیت نماز بخوان مشکل اش حل شد من فکر می کنم اگر لازم نباشد که حتما با زبان تکبیره الاحرام بگویم تا اضطرابم رفع شود (خیلی سریع)
من به عنوان یک دانشجوی جوان شیعه ایرانی از شما به عنوان یک روحانی شیعه سؤال دارم و می خواهم پاسخ من را بدهید. شما می گویید روابط بین دختر و پسر غلط است. حتی بعضی از روحانیون از دانشگاه های مختلط هم ایراد می گیرند. من قرآن، احادیث و روایاتی خوانده ام و مدتی در این زمینه تحقیق کرده ام. شیعه همیشه افتخارش تحلیل دین با عقل بوده. (من کنت مولاه فعلی مولاه)، تفکر در سخنان پیامبران و ائمه(ع)، فرق ما با اهل تسنن این است که شیعه شدیم. به حضرت علی(ع) گفتند کسی دچار یک نوع انحراف جنسی شده. حضرت علی(ع) به سراغش رفت و چنان به پشت دستش زد که دست آن فرد زخمی شد و همان موقع زنی را به عقد آن فرد در آورد. (البته بین ازدواج موقت و ازدواج دائم شک است. ولی این روایت سهولت ازدواج در آن زمان را می رساند.) حالا سؤال من از شما این است: اگر حضرت علی(ع) در این زمان و در ایران بود چه می کرد؟ همان کار؟ کاری که شما می گویید؟ یا کار دیگری؟ آیا شما حاضری دخترت را به ازدواج موقت و یا حتی ازدواج دائم با پسری که نه سربازی رفته نه کار داره و نه ... در آوری؟! الان جوی در جامعه به وجود آمده که مردم ازدواج موقت را از زنا هم بدتر می دانند. اشتباه نکنید من خواهان روابط آزاد و بی حجابی نیستم. همه اینها اشتباه است. من آیات قرآن در زمینه عدم شرایط ازدواج و اینکه باید صبر و تحمل کرد را خوانده ام ولی هر چه فکر کردم جوانان ایران را مشمول این آیه ندیدم. ما پسر مجرد کم داریم یا دختر مجرد؟ شما می گویید: جوان باید زودتر ازدواج کند. این فقط یک حرف است واقعیت چیز دیگریست. واقعیت این است که اگر می توانید کار و مسکن برای جوانان ایجاد کنید تا این حرف عملی شود. وگرنه این خود جوان است که باید دختری مطابق با شرایطش پیدا کند. من به عنوان یک جوان چگونه یک دختر را بشناسم تا با شناخت با او ازدواج کنم؟ شما می گویید: از طریق خانواده و یا آشنایان، زن همسایه و یا غیره و ذالک. همیشه من باید نفر دومی باشم که پسند می کنم. چرا شما نمی گویید مختلط بودن دانشگاه باعث ازدواج با شناخت جوانان شده و طبق آماری که خودتان ارائه دادید کمترین آمار طلاق از همین ازدواج های دانشجوییست. که این مختلط بودن دانشگاه می تواند علاوه بر کسب علم یک فرصت برای ازدواج جوانان باشد. البته افراد بی جنبه و بد زیادن ولی نباید از مشکل فرار کرد بلکه باید با آن جنگید. ممکن است نظر من نوعی برای شما مهم نباشد ولی آن را می گویم: «به نظر من شما باید دانشگاه ها را مختلط کنید و یک واحد درسی هم برای شناخت روابط صحیح دختر و پسر اختصاص دهید و در آن عشق سالم و ... را آموزش دهید. اگر ما روابط دختر و پسر را غلط ندانیم و یک جوان مسلمان تربیت کنیم اولا می داند با چه کسی رابطه برقرار کند ثانیا حدود رابطه را هم حفظ می کند ثالثا ترس از دختر و یا پسر (که بین خیلی از جوانان رایج است) از بین می رود. رقابت درسی به وجود می آید. ازدواج آسانتر می شود و مهمتر از همه گرایش به دین نزد جوانان بیشتر می شود.» تمام اینها را گفتم که این را بگویم. حرف آخر: وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور کنن اول با کسانی میجنگن که آبروی اسلام و شیعه رو بردن که در روایات اومده خیلی از روحانیون بعد از ظهور، حضرت مهدی(عج) را تکذیب می کنند و طرفداران اصلی حضرت مهدی(عج) جوانانند. البته روحانیون انسان های خوبی هستن و شاید در بعضی کهولت سن باعث شده نیازهای جوانیشان را فراموش کنند. نیاز جوانی فقط شهوت نیست!
پاسخی که به سوال بنده دادید، پاسخ شما متقن نبود دوباره سؤالمو مطرح می کنم.
راوی حدیث شخصی است بنام یزید ابن قعنب که تمام علمای علم رجال او را فردی کذاب دانسته و معتقدند او مشرک بود و مشرک هم از دنیا رفته! علامه مجلسی از این شخص روایتی در کتاب بحار نقل نموده به این مضمون:
«او می گوید روزی در کنار خانه کعبه نشسته بودم که دیدم فاطمه بنت اسد آمد در کنار کعبه ناگهان دیوار کعبه شکافته شد واو داخل گردید وسپس دیوار بهم پیوسته شد! من آنجا ماندم تا سه روز و بعد از سه روز دیدم بار دیگر دیوار شکافته شد و فاطمه بنت اسد در حالی که نوزادی در بغل داشت بیرون آمد! خبر به ابوطالب و محمد و دیگران دادند و آنها آمدند طفل را که به آغوش محمد(ص) دادند ناگهان طفل زبان گشود و به او گفت: ای محمد بخوانم برای تو تورات! محمد گفت: بخوان! و طفل شروع بخواندن تورات نمود!آنگاه طفل گفت: بخوانم برایت انجیل را! محمد گفت: بخوان علی جان! و او خواند انجیل را! و سپس گفت: ای محمد بخوانم قرآنی را که هنوز بر تو نازل نشده! گفت: بخوان علی جان! و علی سه روزه شروع بخواندن قرآن کرد! اول اینکه خواندن تورات و انجیل روزها طول می کشیده و سه روز هم که معطل بوده چگونه راوی در این مدت تمام وقت آنجا مانده؟ دوم اینکه این چنین اتفاقی افتاده و طرف به کسی نگه و منتظر بمونه که آخرش چی می شه؟ شخصا اگر من بود می رفتم و به همه خبر می دادم تا ببینیم مادر مولا چه می کرده اون جا!؟ سوم اینکه چرا مردم عرب این حادثه بزرگ را هیچگاه به یاد نداشتند و در هیچ کجا شنیده نشده که پیامبر(ص) و یا علی(ع) از چنین واقعه ای نام ببرند؟ جالب اینجاست که مجلسی در جای دیگری از قول ابوطالب پدر علی(ع) روایت نموده که او فرموده پسرم علی در خانه خودم به دنیا آمده! حال ما حرف پدر علی(ع) را قبول کنیم یا یزید ابن قعنب را؟! و در آخر اینکه نمی دانم چه فخری در به دنیا آمدن در یک بت خانه هستش که شیعیان می گن مولا در اونجا به دنیا اومده. و بدون شک با رد این موضوع (مولود کعبه بودن) چیزی از ارزش والای مولا، کم نخواهد شد.



کلیدواژه
 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed
..