جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات
عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده
(بیست و سه سال) (خواستگار) 
توجهلطفا توجه فرمایید
محتوایات این صفحه برای افراد زیر 18 سال نامناسب است.

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من دختر بیست و سه ساله مجرد هستم ... خیلی زود بلوغ شدم و مادرم متوجه این موضوع به خوبی نشدند ... مادرم فرهنگی بودند و مدت زیادی من همیشه با خواهرم کوچکم در خانه تنها بودیم ... تا همین یک سال و نیم پیش نمی دانستم اسم کاری که می کنم خودارضایی است... فقط حالت بد روحی بر من مستولی می شد ... تا اینکه خیلی اتفاقی فهمیدم که این کار استمناء است و به آن خودارضایی گفته می شود ... از کلاس دوم و سوم راهنمایی این کار را انجام می دادم ... چیزهایی که در قسمت پیامدهای خودارضایی خواندم شامل من نمی شود ... مثلا اینکه ضعف حافظه، ریزش مو، استرس و از این علائم در من نیست فقط چون خیلی پایبندی مذهبی داشتم و دارم از نظر روحی در عذابم ... طوری شده که گاهی در خواب و نیمه شب به صورت ناخودآگاه اندام جنسی ام را لمس می کنم ... ظاهر کاملا مذهبی دارم و تا به حال اصلا نتوانستم که ترک کنم ... حتی محل خواب خود را تغییر دادم و از تنهایی خانه هم بیرون رفتم ولی باز نشد که ترک نکنم ... اصلا هم در ارتباط با جنس مخالف ناتوان و بی میل نیستم ... خیلی از خدا خواستم که راه حلال (ازدواج) را برایم مهیا کند ... الان طوری شده این وضع من که حاضرم با اولین خواستگار که از این به بعد خواهد آمد ازدواج کنم که فقط از گناه نجات پیدا کنم ... من شخصیت اجتماعی خوبی دارم و جایگاه خانوادگی بسیار خوبی ... اما از درون از بین رفته شدم ... احساس گناهی که نمی دانم باید کجا ببرم من را احاطه کرده ... از طرفی فکر می کنم که اگر برای این گناه خودم شریک خودم باشم و کسی را آلوده گناه نکنم چه با نگاه چه با دوستی های معمول خیلی بهتر است ... احساس می کنم وقتی میل جنسی در من فریاد می زند نگاهم را نمی توانم کنترل کنم ... وقتی خودارضایی می کنم انگار این انرژی تخلیه می شود و چشم و زبانم کنترل می شود ... ولی احساس گناه ... می دانم که تنها درمان این درد ازدواج است ... ولی من دخترم و از یک خانواده مذهبی، باید بمانم تا کسی که به قول پدر و مادرم لایق است در بزند ... باور کنید تا حالا خواستگار مذهبی داشته ام ولی مطمئنم که به خاطر این گناه خدا نمی گذارد که بندگانش با من کثیف و روح سیاه من پیوند برقرار کنند ... نمی دانم ... خسته ام ولی چون به فضل پروردگارم امید دارم خواستم شما واسطه ای باشید تا من را راهنمایی کنید ... واقعا در عذاب روحی ای هستم که دیگر هیچ چاره ای برایش ندارم ... هیچ راهی دیگر نمی شناسم ... دعا و راهنماییم کنید.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:29 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 27863
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
حساسیت و دل نگرانی شما در مورد اعمالی که قبلا داشته اید و به اعتقاد شما ناشایست و خطا بوده است، بشارت دهنده وجود روح تقوا و خداترسی در شما است. این گونه نگرانی ها و اندوه ها نسبت به خطاها و سستی ها به ویژه در یک جوان بیانگر لطف خداوند و عنایت او به شما است و این مطلبی است که بسیار قابل توجه می باشد و باید از این فرصت طلایی بهره برداری کنید و انگیزه دینداری و دانش دینی خود را افزایش دهید.
حسرت بر اعمال بد و نادرست گذشته و اندوهگین بودن به خاطر آن ،امری مطلوب و پسندیده است البته به شرط آن که از حد و اندازه معمول تجاوز نکند. معیار این مرز شکنی این است که این حالت شما را از زندگی عادی خود باز ندارد و به زندگی شما آسیب نرساند هدف از ندامت و پشیمانی از برنامه ها و کارهای گذشته و غصه دار بودن این است که چنین اشتباهی در آینده تکرار نگردد و خطاها و کاستی های گذشته را با عزم و اراده ای مستحکم در آینده جبران نماییم و با عبرت آموزی از گذشته و دستیابی به عوامل خطاهای گذشته، راه آینده را با استواری و صلابت بپیماییم و به سعادت حقیقی در دنیا و آخرت نائل گردیم. ولی اگر غصه و تأسف و اندوه برگذشته، افق آینده را در نظر ما تیره و تار سازد و پای رفتن و حرکت ما را سست نماید این دور شدن از هدف و تسلیم دام شیطان شدن و از چاله به چاه افتادن است. خداوندی که خالق و آفریننده ما است و از ضعف و ناتوانی و جهالت ما از همان ابتدای افرینش و قبل از آن آگاه بوده و می دانسته ما انسان های خدا باور و معتقد به او دچار لغزش و خطا می شویم و گاه گاهی در دام خدعه و فریب شیطان می افتیم،و لذا بابی به نام توبه رافرا روی ما گشوده است و ما را دعوت نموده که بعد از لغزش و افتادن با توبه و پشیمانی و عذرخواهی بلند شویم و قد راست نماییم و عجز و نیاز را به پیشگاه او ببریم و رشته اتصال بین خود و خدا را که با گناه و خطا پاره کرده ا یم دوباره گره بزنیم و با آب اشک و توبه، چهره خویش را از گناهان بزداییم و او وعده پذیرش توبه و آمرزش داده است.
حال اگر انسانی دچار خطا و گناه گردید و متوجه خطای خود شد و پشیمان و نادم گردید وعذر تقصیر به پیشگاه با عظمت خداوند آورد ولی به آمرزش و لطف حق اعتمادی نداشت و تصورش این بود که مورد مغفرت و رحمت حق قرار نگرفته، معلوم است که وعده های الهی را باور نکرده و خداوند را به غفور بودن و رحمان و رحیم بودن نشناخته و یا گناه خود را که با همه بزرگی محدود است بزرگتر از صفات رحمت و مغفرت الهی که بی حد و بی کرانه است می بیند. توجه داشته باشید که دام های شیطان بسیار متنوع و رنگارنگ است. شیطان که استاد مکر و فریب است برای هر فردی دامی ویژه او دارد برای بندگان با تقوای الهی دامی و برای بندگان فاسق دامی دیگر دارد. هدف شیطان بازداشتن از یاد خداوند و فاصله انداختن بین بندگان و خداوند به هر طریق ممکن است. اندوه بر گذشته اگر باعث تباه شدن فرصت های آینده و حال ما گردد و حال و آینده مان را با تأسف و تحسر و اندوه بر اعمال گذشته سپری سازیم، در واقع شاد کردن شیطان و کمک به او در پیاده کردن اغراض شوم اوست.
آیا شما تصور می کنید همه بندگان خوب و لایق خداوند که به مقام قرب او رسیده اند و سر بر آستانه با عظمت او ساییده اند همگی از ابتدای عمر، پاک و بی خطا و بی جرم بوده اند؟ خیر، این ویژگی تنها مخصوص بندگان معصوم خداوند یعنی انبیا و اولیا(ع) است و دیگران کم و بیش از خطا و اشتباه در برهه ای از دوران عمر خویش و به ویژه دوران نوجوانی و جوانی که دوران اوج غریزه و غلبه سستی قدرت و نیرو در انسان است، دچار خطا و اشتباه و گناه بوده اند.
بزرگانی مثل فضیل بن عیاض و بشر حافی و افراد فراوان دیگری که عمری را در فساد و آلودگی و گناه به سر بردند ولی بالاخره لطف حق و هدایت الهی شامل حالشان گردید و نه تنها خود راه هدایت را یافتند بلکه راهنمای دیگران در ظلمت ها و تیرگی ها شدند و با جبران گذشته و پا گذاشتن در جاده بندگی، پله های قرب حق را پیمودند و در مقام صدق و راستی و در جوار خداوند آرمیدند، الگوها و نمونه های روشنی برای ما می باشد که مراقب باشیم از راهی که فکر می کنیم درست و مطلوب است و ناخواسته در دام شیطان گرفتار نگردیم و آینده مان را به سرنوشت گذشته مان دچار نسازیم. به لطف و عنایت و رحمت و پرده پوشی و مغفرت الهی ایمان بیشتری داشته باشیم و به وعده های حق و بشارت های او خوش گمان تر باشیم که خداوند همان گونه که درباره او گمان می کنیم با ما رفتار می کند و او را همان گونه که تصور می کنیم می یابیم.
دوست عزیز ریشه بسیاری از مشکلات شما احساس گناه است. در این باره خداوند می فرماید: ((و لا تیائسوا من روح الله یعنی از رحمت خدا نا امید نشوید...)) به قول شاعر: این در گه ما درگه نومیدی نیست ==صد بار اگر توبه شکستی باز آی == اینکه هرگاه انسان به خود نظر می افکند معمولا صحیفه اعمال خود را آلوده و مشوب به رذایل اخلاقی می بیند در این حال اگر راهی و روزنه ای برای پالایش وجدان از بدی ها نباشد انسان در سراشیبی سیه روزی و شقاوت کامل قرار می گیرد و به سمت نومیدی و غرقه شدن در مرداب رذایل فرو می رود افزون بر این از جنبه روحی و روانی گناه و خطا در انسان حالتی پدید می آورد که اگر زایل نشود آمادگی بیشتری برای ارتکاب خلاف در فرصتهای آینده خواهد داشت . ازاین رو:
اولا) توجه به ریشه های ناخود آگاه اعمال از جهت انگیزشی و انتخابهای بعدی ضرورت دارد.
ثانیا) اگر این احساس گناه بر روح انسان غالب شود و تداوم یابد زمینه ساز افسردگی خواهد شد که انسان را از هر گونه باز سازی معنوی و حرکت به سوی کسب فضایل اخلاقی باز می دارد به همین خاطر دین اسلام توبه را مطرح می سازد توبه به معنای بازگشت دوباره برای نوسازی خویشتن است و شخصیتی نو, مصمم , متحول و امیدوار به رحمت خدا با صحیفه ای صاف و روشن برای تجدید اعمال بنا می کند و این توجه در حقیقت همان لطف و رحمت الهی است . در مورد خودارضایی توصیه می کنیم سعی کنید با راهکارهای ارایه شده در سایت هر چه می توانید تعداد و تکرار آن را کنترل کنید و به تدریج دفعات آن را محدود سازید، از این طریق عوارض آن نیز کاهش می یابد و زمینه برای ترک کلی آن پس از مدتی فراهم می شود.
گناه عملی است که انسان با اختیار و آگاهی انجام می دهد و بیشتر نسبت به کسانی صادق است که می توانند از طریق حلال زندگی کنند ولی در اثر غفلت و سرکشی و طغیان، در مقابل خداوند می ایستند و با فرمان او مخالفت نموده و عملی را انجام می دهند که خدای متعال از انجام آن راضی نیست، ولی کسی که تحت فشار شدید شهوت تمام سعی خود را می کند که به گناه نیافتد ولی گاهی توان خود را از دست می دهد و ناخواسته آلوده می گردد، وضعیت اش مانند کسی که از روی سرکشی گناه می کند نیست، مانند دزدی که ثروت مند است و دزدی می کند و کسی که از روی ناچاری و فقر مفرط دست به سرقت می زند. از نظر شرعی سارق اولی اگر دزدی اش اثبات شود، دست اش قطع می شود، ولی در مورد دومی که از روی ناچاری سرقت کرده، حکم به قطع دست نمی شود.
بنابراین اگر چه این عمل گناه است و باید آن را ترک کرد ولی در صورتی که مقاومت در برابر آن از طاقت انسان خارج باشد و کاملا از روی فشار و اضطرار صورت گیرد، با گناه اختیاری فرق می کند، بنابراین نباید احساس گناه افراطی کنید و از خودتان ناامید شوید و شخصیت خود را نادیده و کوچک بیانگارید و خود را فردی آلوده دامن و پست حساب کنید. سوال شما حاکی از وجود روح تقوا در شما است و به نظر ما شما را فردی متدین و صالح هستید که طالب نیکویی و حرکت در مسیر خداوند است. راه اصلی درمان آن هم در صورتی که امکان ازدواج نباشد، تقویت معنویت و انس با خدا است. اگر با خدا انس داشته باشید آن چنان لذتی از این رابطه خواهید برد که تمام لذت های دنیا در نظر شما کوچک و ناچیز می شود و در نتیجه آن توجه و انس شما با دنیا و لذت های آن کم خواهد شد. البته راهکارهای دیگری هم وجود دارد که در سایت بدان اشاره شده است. می توانید خودتان مطالعه کنید.
برای آشنایی با روش درمان خودارضایی توصیه می کنیم به آدرس زیر مراجعه کنید. ما در سایت پرسمان ارگ دو مقاله داریم که در رابطه با عوارض خودارضایی و درمان آن است. مطالعه و عمل به توصیه ها و راهکارهای ارایه شده در این زمینه موثر است. موفق باشید.
http://www.porseman.org/archview.aspx?grp=7

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:29 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
خواهر عزیز سلام، آیه ۲۴ و ۲۵ سوره مبارکه نساء را از تفسیر صوتی قرآن ( آقای محسن قرائتی) گوش کنید. از طریق اینترنت میتوانید دانلود کنید و یا از مغازه ای سی تفسیر صوتی آقای قرائتی میتوان تهیه کرد. ایشان در تفسیر میفرمایند خدا در قرآن همه راه حل را به بشر ارائه نموده. اینکه باید بمانید تا کسی که لایق است در بزند فکر پسندیده ای نیست. پیامبر دختر عمه اش را همسر یک برده کرد. ۶ تن از امامان ما از فرزندان کنیز هستند. برده و کنیز عیب نیست. مهم ایمان است. زمانیکه یک مرد و یک زن ایمان داشته باشند (حتی لفظی، خدا خودش از دل انسان ها آگاه است) کفایت میکند که به عقد همدیگر در آیند. نیاز جنسی مانند نیاز به آب و غذا در بشر یک نیاز طبیعی است و باید در همان ابتدای نیاز، پاسخ داده شود از مسیری که خداوند گفته. این ۲ آیه تفسیر را به پدر و مادر خود بدهید و امید است خداوند دل ایشان را آماده کند تا شما زودتر با فرد با ایمانی پیوند آسمانی داشته باشید. التماس دعا دارم
minimini در تاریخ 9 بهمن ماه سال 1394 در ساعت 11:18 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
غریزه جنسی من فوران کرده است. عجیب هم فوران کرده. راهی هم برای ارضای آن به طریق مشروع ندارم. چون شغلی ندارم، به سربازی هم نرفته ام و سرمایه ای جز خودم ندارم (هم اکنون مشغول تحصیل هستم). پس ببخشید کدام مغز خر خورده ای دخترش را به من می دهد (علاوه بر اینکه گرفتن همسر تنها به دلیل جنسی نیز درست نمی باشد). صیغه هم که اسمش حلال است و در اصل یک فحشای مشروع در جامعه ما به حساب می آید (که البته در جامعه فعلی ما، با تفکرات حاکم بر آن به این شکل در آمده است). در قرن حاضر و با توجه به محرکات جنسی فراوان در جامعه، از فیلم های مستهجن گرفته تا انواع و اقسام محرکات جنسی موجود در اینترنت و ماهواره ها و دخترانی که با وضع زننده و تحریک آمیزی در جامعه حاضر می شوند (که هر بیننده ای را به این فکر می اندازد که این دختران خواهان برقراری ارتباط جنسی هستند)، شما بگویید یک جوان 22 ساله که در اوج دوران شهوت به سر می برد چه باید بکند؟ می دانم جواب شما چیست: می گویید پسرم توجه خود را به چیزهای دیگر مشغول کن، درست را بخوان، ورزش کن، از خداوند طلب کمک کن، دعا کن، تنها نباش تا فکرهای بد به ذهنت خطور نکند، خداوند به تو اراده داده است، توکل کن و ... تا شرایط برای ازدواجت مهیا شود و سپس خود را از آن طریق ارضا کن و اگر هم نشد، عفت و پاکدامنی را پیشه کن. بی شک جوابتان همین خواهد بود (جوابی کلیشه ای و تکراری). همانطور که می دانید نیاز جنسی از نیازهای فیزیولوژیک می باشد مانند نیاز به آب، نیاز به غذا و ... وقتی شما تشنه هستید باید آب یا یک نوشیدنی بیاشامید، نه اینکه مثلا نمک بخورید (چون تشنگی را افزایش می دهد). پس وقتی شما نیاز جنسی دارید باید آن را رفع کنید (شما می گویید با ازدواج، من هم با شما هم عقیده هستم. ولی وقتی شرایط ازدواج فراهم نشود چه باید کرد؟) هر وقت که با دوستان مجرد صحبت می کنیم بحث به طریقی به مسائل جنسی کشیده می شود. می دانید چرا؟ چون نیازی است که رفع نشده و صحبت کردن درباره آن کمی تسلی بخش است. دولت را نیز باید مقصر دانست زیرا شرایط مناسبی را برای ازدواج و کار جوانان، برای خرید مسکن و ... فراهم نکرده است. (با اینکه کلیشه ای و تکراری است ولی عین حقیقت است.) علاوه بر آن در اغلب شهرهای کشور نیز امکانات تفریحی و ورزشی و ... نیز برای جوانان فراهم نشده است که جوانان خود را با آنها سرگرم کنند ولی به یاد داشته باشید که جایگزینی «آلترناتیو» هم حدی دارد. این میل باید ارضا شود (حال خوب است هر چند ماه یک بار در خواب ارضا می شویم که البته لذتی ندارد و دردسر آن بیشتراست ولی باز تعادل روانی بهتری پیدا می کنیم). در ضمن خانواده ها نیز بسیار سختگیر شده اند و به جوانی که با ایمان و خوش اخلاق است ولی سرمایه ای ندارد دختر نمی دهند (حدیث داریم که به این افراد همسر بدهید) و همچنین درخواست مراسم های اعیانی و گرفتن مهریه های آن چنانی نیز عاملی شده است که جنس مذکر رغبتی به پیوند با جنس مونث نداشته باشد و عطای آن را به لقایش بخشیده باشد. در ضمن ما در برابر تبلیغات وسیع غربی ها در زمینه های جنسی چه کرده ایم؟ شما در اینترنت سری به سایت های شطرنجی یا همان مستهجن زده اید؟ می دانید چند میلیون از این سایت ها وجود دارد و هر ثانیه نیز بر تعداد آنها افزوده می شود. ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ به خیال خودمان آنها را فیلتر کرده ایم، در حالیکه کسی که آشنایی بسیار کمی با اینترنت و کامپیوتر داشته باشد می تواند به راحتی از این فیلترها عبور کند و در برابر حملات جنسی این سایت ها قرار گیرد. واقعا ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ نه شما بگویید ... (حتما می گویید شما اراده دارید، خوب به این سایت ها نروید ولی این جواب معقولی نیست.) ما فقط می گوییم به خدا توکل کن همه چیز درست می شود. درست است سر بند همه امور به دست اوست ولی ما نیز باید کاری کنیم، یعنی آموزه های دینی ما اینگونه می گویند نه اینکه بنشینیم و بگوییم خدا با ماست. البته غربی ها صاحب تکنولوژی هستند و به ما امکانات می دهند پس بر ما سوار می شوند و افکار جوانان ما را نیز هدایت می کنند. (ما باید به عنوان یک مسلمان شیعه جلوی آنها را بگیریم وگرنه اوضاع بدی در پیش روی ماست.) جالب اینکه اغلب تبلیغات و آموزش های غربی ها رایگان است ولی در کشور ما اینگونه نیست. (خود من در تابستان گذشته در کلاس های تجوید پیشرفته قرآن ثبت نام کردم در حالیکه 5000 تومان برای یکماه از من هزینه دریافت کردند.) از بحث اصلی دور شدیم. صحبت بر سر غرایز جنسی بود. حال شما ببینید اگر این نیاز برطرف نشود چه عواقبی دارد. (هم برای فرد و هم برای اجتماع): 1. تجاوزات جنسی که هر روزه اتفاق می افتد (برخی در رسانه ها انعکاس می یابد، ولی بیشتر آنها برای حفظ آبرو خاموش می ماند.) 2. مشغول بودن فکر در این باره و در نتیجه نداشتن تمرکز در کارها (درس خواندن، کار کردن و ... ) 3. قتل هایی که به خاطر مسائل جنسی به وقوع می پیوندد. 4. دیدن فیلم ها و عکس های مستهجن برای ارضای خود که تعادل روانی فرد را به تدریج به هم می زند. 5. جهان را به صورت جنسی دیدن و توهماتی از این قبیل که فرد را از دنیای واقع به دنیای خیال انگیز و بیهوده خود می برد. 6. فرد دچار حالات هیجانی از قبیل: خشم، افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، غم مرضی و ... می شود.(برای مثال چون فرد نتوانسته است خود را ارضا کند و در رسیدن به هدف خود ناکام مانده است حالت پرخاشگری به او دست می دهد.) 7. ورود افکار جنسی و شهوتی به ذهن و ساختن داستان های خیالی در مورد اهداف جنسی خویش، که زمینه را برای جرایم جنسی آماده می کند و بسیار خطرناک است. 8. تجاوز به همجنس یا ارضای خود به وسیله همجنس که گناهی بس بزرگ است. 9. زنا. 10. استمنا. 11. و ... تمام این موارد هم عواقب فردی دارند و هم عواقب اجتماعی، که عواقب اجتماعی آن بسی بیشتر از عواقب فردی آن است. (مجال بحث در اینجا نیست.) این را هم به یاد داشته باشید که این عواقب و نتایج در نتیجه عدم ارضای جنسی به وجود می آید. حال شما بگویید با توجه به این عواقب و گفته های بالا چه باید کرد؟ وقتی جوانی می بیند راهی برای ارضای مشروع نیست دست به انتخاب می زند که چگونه خود را ارضا کند و آبی بر آتش شهوت خود بریزد؟(استمنا کند، تجاوز به عنف کند، لواط کند، با دختری طرح دوستی ریخته و با او زنا کند و ...) خواهش می کنم این پرسش مرا به طور معقول و منطقی پاسخ دهید. (در صورت پاسخ ندادن، به رسالت خود که پاسخگویی است عمل نکرده اید.)
من به عنوان یک دانشجوی جوان شیعه ایرانی از شما به عنوان یک روحانی شیعه سؤال دارم و می خواهم پاسخ من را بدهید. شما می گویید روابط بین دختر و پسر غلط است. حتی بعضی از روحانیون از دانشگاه های مختلط هم ایراد می گیرند. من قرآن، احادیث و روایاتی خوانده ام و مدتی در این زمینه تحقیق کرده ام. شیعه همیشه افتخارش تحلیل دین با عقل بوده. (من کنت مولاه فعلی مولاه)، تفکر در سخنان پیامبران و ائمه(ع)، فرق ما با اهل تسنن این است که شیعه شدیم. به حضرت علی(ع) گفتند کسی دچار یک نوع انحراف جنسی شده. حضرت علی(ع) به سراغش رفت و چنان به پشت دستش زد که دست آن فرد زخمی شد و همان موقع زنی را به عقد آن فرد در آورد. (البته بین ازدواج موقت و ازدواج دائم شک است. ولی این روایت سهولت ازدواج در آن زمان را می رساند.) حالا سؤال من از شما این است: اگر حضرت علی(ع) در این زمان و در ایران بود چه می کرد؟ همان کار؟ کاری که شما می گویید؟ یا کار دیگری؟ آیا شما حاضری دخترت را به ازدواج موقت و یا حتی ازدواج دائم با پسری که نه سربازی رفته نه کار داره و نه ... در آوری؟! الان جوی در جامعه به وجود آمده که مردم ازدواج موقت را از زنا هم بدتر می دانند. اشتباه نکنید من خواهان روابط آزاد و بی حجابی نیستم. همه اینها اشتباه است. من آیات قرآن در زمینه عدم شرایط ازدواج و اینکه باید صبر و تحمل کرد را خوانده ام ولی هر چه فکر کردم جوانان ایران را مشمول این آیه ندیدم. ما پسر مجرد کم داریم یا دختر مجرد؟ شما می گویید: جوان باید زودتر ازدواج کند. این فقط یک حرف است واقعیت چیز دیگریست. واقعیت این است که اگر می توانید کار و مسکن برای جوانان ایجاد کنید تا این حرف عملی شود. وگرنه این خود جوان است که باید دختری مطابق با شرایطش پیدا کند. من به عنوان یک جوان چگونه یک دختر را بشناسم تا با شناخت با او ازدواج کنم؟ شما می گویید: از طریق خانواده و یا آشنایان، زن همسایه و یا غیره و ذالک. همیشه من باید نفر دومی باشم که پسند می کنم. چرا شما نمی گویید مختلط بودن دانشگاه باعث ازدواج با شناخت جوانان شده و طبق آماری که خودتان ارائه دادید کمترین آمار طلاق از همین ازدواج های دانشجوییست. که این مختلط بودن دانشگاه می تواند علاوه بر کسب علم یک فرصت برای ازدواج جوانان باشد. البته افراد بی جنبه و بد زیادن ولی نباید از مشکل فرار کرد بلکه باید با آن جنگید. ممکن است نظر من نوعی برای شما مهم نباشد ولی آن را می گویم: «به نظر من شما باید دانشگاه ها را مختلط کنید و یک واحد درسی هم برای شناخت روابط صحیح دختر و پسر اختصاص دهید و در آن عشق سالم و ... را آموزش دهید. اگر ما روابط دختر و پسر را غلط ندانیم و یک جوان مسلمان تربیت کنیم اولا می داند با چه کسی رابطه برقرار کند ثانیا حدود رابطه را هم حفظ می کند ثالثا ترس از دختر و یا پسر (که بین خیلی از جوانان رایج است) از بین می رود. رقابت درسی به وجود می آید. ازدواج آسانتر می شود و مهمتر از همه گرایش به دین نزد جوانان بیشتر می شود.» تمام اینها را گفتم که این را بگویم. حرف آخر: وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور کنن اول با کسانی میجنگن که آبروی اسلام و شیعه رو بردن که در روایات اومده خیلی از روحانیون بعد از ظهور، حضرت مهدی(عج) را تکذیب می کنند و طرفداران اصلی حضرت مهدی(عج) جوانانند. البته روحانیون انسان های خوبی هستن و شاید در بعضی کهولت سن باعث شده نیازهای جوانیشان را فراموش کنند. نیاز جوانی فقط شهوت نیست!
پاسخ های شما عزیران در رابطه با مشکل لکنت در تکبیره الاحرام را مطالعه کردم و سعی نمودم تا حدودی آنها را رعایت کنم. مثلا حساسیت نداشته باشم، حرکات اضافی نکنم، از مطرح کردن آن با دیگران خجالت نکشم ... ولی اکنون حدود سه سال است که از رسیدن نامه شما به دست من گذشته است و من هنوز این مشکل را به طور کامل حل نکرده ام و از این بابت ناراحتم و خیلی دوست دارم که بدون لکنت در تکبیره الاحرام نماز بخوانم و لذت ببرم و نمازم مطابق با معیارهای نماز اولیاء خدا خوانده شود. می گویند شخصی به نزد یکی از مراجع تقلید رفت و گفت که من نمی توانم نیت بکنم برای نماز، (به نظر می رسد نیت کردن از تکبیره الاحرام باشد) آن مرجع به او گفت که شما بدون نیت نماز بخوان و آن شخص با همین توصیه مشکلش حل شد به طوری که خیلی طبیعی نیت می کرد و نمازش را می خواند. حال سؤالم این است که آیا ممکن است که من هم بتوانم تا وقتی که به حالت عادی و طبیعی برسم و دیگر هیچ ترس و اضطرابی نداشته باشم تکبیره الاحرام را با اشاره دست و یا عبور دادنش از قلب بجا بیاورم بالاخره روح نماز همین توجه قلبی است و الفاظ ذکر لفظی در صورتی ارزش دارد که توأم با توجه و ذکر قلبی باشد نه این که مانع بشوند که ما ذکر قلبی را از دست بدهیم و نمازمان کالبد بدون روح شود. اینجانب به جهت این مشکل در فشار قرار دارم و احساس حقارت می کنم و روحیه ام ضعیف شده است و اعتماد به نفس ام کاهش یافته است در نماز جماعت از بغل دستی و اطرافیان خود خجالت می کشم که چرا چنین مشکلی دارم خلاصه یکی از چالش های مهم زندگی من که انرژی و توان ذهنی عمده ای را از من می گیرد شده است در صورتی که من باید توانایی های با ارزش خود را صرف مسایل مهم و با اهمیت کنم حال شما را به خدا اگر می شود که من تا وقتی که اضطرابم رفع شود ذکر تکبیره الاحرام را با زبان نگویم تا به حالت عادی برسم و این اجازه را دارم به من اطلاع بدهید. (مطالب تکمیلی) شما گفته بودید که هر طور می توانی تکبیر بگو من می گویم که اصلا موقع تکبیره الاحرام زبان من قفل می شود و من با فشار و سختی و لکنت و بدون حضور قلب از روی ناچاری که چون رکن نماز است و حتما باید گفته شود تکبیر می گویم. در واقع اگر بخواهم هر طوری که می توانم تکبیر بگویم باید با اشاره یا عبور دادن از دل بخوانم چون از طریق زبان برایم مشکل آفرین است. من فکر می کنم دقیقا مشکل همان شخصی را دارم که نمی توانست نیت کند و همین که به او گفتند بدون نیت نماز بخوان مشکل اش حل شد من فکر می کنم اگر لازم نباشد که حتما با زبان تکبیره الاحرام بگویم تا اضطرابم رفع شود (خیلی سریع)
من دختر هستم با 22 سال سن که در یک خانواده معمولی زندگی می کنم از نظر مذهبی هم خدا را شکر که نماز و روزه و منکرات را رعایت می کنم درست یک سال پیش در محلی مشغول کارورزی بودم که یک نفر به من پیغامی داد که فلانی از شما خوشش آمده و می خواهد با شما صحبت کند من ابتدا شخص مورد نظر را ندیده بودم و نمی شناختم من ابتدا حاضر به صحبت کردن نبودم ولی اصرارهای دوست آن فرد باعث شد که راضی شوم تا با این شخص صحبت کنم این فرد حدود 30 سال داشت و لیسانس مدیریت داشت و اول من از ایشان خوشم نیامد ولی بعد از صحبت هایی تمام معیارهایی که من برای زندگی داشتم را داشت و کم کم ازش خوشم آمد تنها چیزی که ناراحتم می کنه این بود که می گفت اگه من و تو راضی باشیم هیچ کس نمی تونه مانع رسیدن ما بشه ولی به این حرفش پای بند نبود من به خاطر اون با پررویی کامل جلوی پدرم ایستادم. من از همون اول گفتم اول باید خانواده شما منو ببینند بعد با هم صحبت کنیم ولی اون می گفت وقتی من راضی باشم اونا هیچ چیز نمی گن. اون فرد واقعا می خواست ولی مادر ایشان مانع ازدواج ما شد برای خواستگاری هم آمدند و ما پذیرایی گرمی از آنها کردیم ولی مامانش از من خوشش نیامد از چهره اش معلوم بود وقتی من از اون پرسیدم که مادرت نظرش درباره من چی بود حرف رو عوض می کرد بعد از خواستگاری نیز دوست داشت با هم بیرون برویم ولی من دیگر نخواستم با اون بیرون بروم این موضوع باعث شد که من از اون وقت تا حالا که نزدیک یک سال و نیم است فراموشش نکنم ولی با این حال اون الان ازدواج کرده و هیچ کاری از دست من بر نمی آید فقط حلال نمی کنم کسی رو که مانع این کار شد این موضوع باعث شده که من به هیچ کس اعتماد نکنم چه زن چه مرد اصلا دوست ندارم با کسی حرف بزنم زمانی هم که موقعیت جدید ازدواج برام پیش می آید دلهره عجیبی دارم به همه پاسخ منفی می دهم چون از همه مردها بدم می آید حالا این موضوع برای من مشکل اساسی شده خیلی احساس تنهایی می کنم با خودم می گم من چه ایرادی داشتم که منو نپسندیدند منی که هر کسی می بینه خوشش میاد چرا با من این کار رو کردند از خدا می خوام همین بلا را سرشان بیاورد. از شما می خواهم به من کمک کنید که راه زندگیم را پیدا کنم. چون هیچ امیدی به زندگی ندارم. آینده در نظر من پوچه هر کس می پرسه چه آرزویی داری پاسخی برای آنها ندارم چون هیچ آرزویی ندارم؟
مشکل من با پسر خاله ام است، ایشان ظاهرا خواستگار بنده هستند ایشان دروس حوزوی را در خوانسار به پایان رسانده اند و هم اکنون در شهر لار مشغول ادامه تحصیل در حوزه هستند در میان خواستگارانم ایشان را بیشتر از همه می پسندم اما یک سری رفتارهایی از ایشان دیده ام که مرا در مورد ایشان در شک و تردید فرو برده ما از بچگی به هم علاقه داشتیم و فضای فامیل به گونه ای است که همه منتظر هستند که ما با هم ازدواج کنیم اما ایشان حدود یک سال پیش برای من sms های بهت آمیزی ارسال می کردند که من متأسفانه در جواب این اشتباه ایشان هیچ عکس العمل منفی انجام ندادم و تابستان امسال خواهر ایشان مسأله خواستگاری را با من مطرح کردند اما خواسته بردارشان این بود که قبل از رسمیت یافتن مسأله خواستگاری با هم آشنا شویم و صحبت هایمان را انجام دهیم و من چون می دانستم جواب منفی دادن در مقابل فامیل چندان عواقب خوبی ندارد قبول کردم.‌ که از طریق پست الکترونیک با هم در ارتباط باشیم و این مسأله را با پدر و مادرم مطرح کردم و آنها هم مخالفتی نداشتند اما اولین پیامی که ایشان برای بنده گذاشتند به این مضمون بود: من از بچگی به شما علاقه داشتم اما یک روز شنیدم، که شما از من متنفرید من هم همه چیز را رها کردم و لار رفتم تنهایی خیلی سخته و این حرف ها و ... از من پرسید بنده چرا از ایشان متنفر هستم و من در جواب گفتم که از ایشان بدم نمی آید و بعدها فهمیدم که اصلا فقط می خواستند که بدانند آیا من از ایشان خوشم می آید یا نه فوق العاده آدم احساساتی هستند و من حالا این زندگی را هنوز شروع نشده احساس می کنم که شروع خوبی نبوده و من از یک روحانی اصلا انتظار نداشتم که این روش خواستگاری را در پیش بگیرند. الان من و ایشان هیچ ارتباطی نداریم و قرار خواستگاری را به عید موکول کرده ایم نمی دانم چقدر تواضع منظورم را بگویم اما بگوئید آیا ادامه ارتباط با این فرد درست است؟ و آیا می توان با این یک زندگی پر از نور خداوند و ایمانی دانست؟ در ضمن من از خواهر ایشان شنیده ایم که ایشان لباس خود را فقط در مواقع خاص استفاده می کند در صورتی که من شنیده ام که یک روحانی باید همیشه لباس خود را بپوشد و این که ایشان گفته اند که فقط به قصد قاضی شدن وارد حوزه شده اند.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed