ارتباط با ما
راهنما
سوال داری؟!‏
بپـــــرس
جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
خیلی وقت ها انسان می داند که کار درست کدام است و می داند که باید آن را انجام دهد و در صورت انجام ندادن آن ضررهای دنیوی یا اخروی می کند. حال اگر از این فرد بپرسیم که چرا اینکار درست را انجام دادی می گوید چون اینکار درست است و بحثی از خدا به میان نمی آورد. می خواستم بدانم که اعتقاد به خدا یعنی چه و ما باید اعتقاد داشته باشیم که خدا چیست تا اعتقادمان درست باشد؟ آیا حتما باید برویم و کلی کتاب دینی بخوانیم تا بفهمیم خدا کیست و چه گفته و کلی چیزهای دیگر تا در انتها بتوانیم کار درست را انجام دهیم؟ در صورتی که قبل از اینها هم می شد کار درست را انجام داد. در ضمن می خواستم بدانم آیا ممکن است کسی همواره کار درست را انجام دهد ولی اعتقادش مشکل داشته باشد؟ من که فکر می کنم هر کس با مراجعه به خویش و درست فکر کردن می تواند بفهمد کدام کار درست است حال آیا انجام این کارهای درست برای شخص کفایت می کند و یا باید روش های اثبات وجود خدا و اثبات خیلی چیزهای دیگر را با صرف وقت زیاد به دست آورد؟
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 5:26 PM این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 2228
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
در این که ما برخی از خوبها و بدها را تشخیص می دهیم حرفی نیست. اما این گونه نیست که ما بتوانیم همه خوبها و بدها را تشخیص دهیم. ما فطرتا می دانیم که عدالت خوب و ظلم بد است؛ می دانیم که راستگویی خوب و دروغ بد است؛ می دانیم که شجاعت خوب و ترسو بودن بد است؛ می دانیم که عالم شدن خوب و جاهل ماندن بد است. اما فطرتا نمی دانیم که اطاعت از والدین واجب است؛ فطرتا نمی دانیم که بی بندوباری جنسی بد است. اگر دین به ماامر نمی کردکه از والدین اطاعت کنید- حتی اگر دستورشان بر خلاف میل شما است- ما نمی دانستیم که اطاعت از والدین واجب است. اینکه یک دانشمند باید از مادر بی سواد خود اطاعت کند با کدام عقل عادی قابل درک است.حتی اگر هم قابل درک باشد برای همه قابل درک نیست ودرک آن مثل درک خوبی عدالت وراستی وعلم وشجاعت بدیهی نیست. اگر دین به ما امر نمی کرد که بی بندوباری جنسی نکنید یا با محارم خود ارتباط جنسی نداشته باشید، چگونه می توانستیم چنین حکمی را بفهمیم. از نظر عقل عادی- نه عقل انسان کامل- مادر و خواهر انسان با زنهای دیگر هیچ تفاوتی ندارد. بنابراین بسیاری از قواعد اخلاقی و اجتماعی را دین بیان کرده است و اگر غیر متدینین و کفار هم به این امور پایبندند نه به خاطر عاقل بودن بلکه به خاطر این است که این قواعد مذهبی به صورت فرهنگ جهانی درآمده و در ذهنها رسوخ کرده است. اگر شخصی خارج از محیط انسانی رشد کند و بعد وارد اجتماع شود او احترام به والدین و رعایت حریم عفت دیگران را نخواهد فهمید.
کار دیگردین این است که مصادیق عدالت و ظلم و شجاعت و ترس و ... را بیان می کند. ما فطرتا می دانیم که عدل خوب است و ظلم بد است. اما در بسیاری از موارد نمی فهمیم که کدام کار عادلانه است و کدام کار ظلم است. یک فقیر،ممکن است دزدی از ثروتمندان را موافق با عدل بداند یا ممکن است کسی کشتن انسانها را شجاعت بپندارد. آیا اهل کوفه امام حسین(ع) را قربه الی الله نکشتند؟ آیا ابن ملجم، کشتن علی(ع) را کار خیر نمی دانست؟ بنابراین ما در تشخیص مصادیق عدل و ظلم و شجاعت و ترسو بودن و ... نیز محتاج دین هستیم واول دین معرفت خداست .
فرموده اید که انسان بعد از تشخیص درست و نادرست می داند که باید آن را انجام دهد و اگر انجام ندهد ضرر دنیوی یا اخروی می کند. ضرراخروی را تنها از راه دین و خدا می توان فهمید و بدون اعتقاد به خدا اعتقاد به آخرت هم معنی ندارد؛آخرت وقتی قابل اثبات است که ما بتوانیم عادل بودن وحکیم بودن خدا را اثبات کنیم. اما در مورد ضرر دنیوی؛ ضرر دنیوی را هم بسیاری از اوقات ما نمی توانیم بفهمیم مثلا اگر کسی پول کلانی را از شما بدزدد، چه ضرر دنیوی کرده است؟ ما می دانیم که دروغ بد است اما گاه می بینیم که راست گفتن به ضرر ما است؛ در چنین مواردی چرا ما باید راست بگوییم. اگر اعتقاد به خدا و به تبع آن آخرت نباشد، چه لزومی دارد که ما کار درست را انجام دهیم. اگر خدایی نیست، یا عدالت او برای ما ثابت نشده است، چرا ما مال دیگران را غصب نکنیم، چرا دنبال شهوات خود نرویم، اصلا بدون خدا خوب و بد چه معنایی دارد؟ ما چرا فطرتاً عدل را خوب و ظلم را بد می دانیم؟ چرا برخی امور را مقدس و برخی را نامقدس می شماریم؟ بدون اعتقاد به خدا هیچ جواب قانع کننده ای برای این سؤالها وجود ندارد. کار خوب آن کاری است که ما را در مسیر کمال قرار می دهد و کار بد، کاری است که ما را از رسیدن به کمال باز می دارد.کار مقدس یعنی کاری که پاک و منزه از نقص است و کار نامقدس یعنی کار آلوده و در مسیر نقص. حال سؤال این است که کمال یعنی چه؟ معیار کمال چیست؟ اگر اعتقاد به خدا به عنوان کمال محض و وجود مطلق را کنار بگذارید هیچ معیاری برای سنجش کمال نیز نخواهید داشت. خدا یعنی کمال محض یعنی قداست محض، علم محض، وجود محض، قدرت محض، حیات محض، حقیقت محض و غایت الغایات. بنابراین ،کار درست و خوب یعنی کاری که انسان را به خدا می رساند و او را مظهر اسماء الهی می کند و کار بد یعنی کاری که انسان را از رسیدن به خدا باز می دارد. ما راستی را خوب و دروغ را بد می دانیم چون به خدا که حقیقت محض است، گرایش داریم؛ عدالت را خوب می دانیم چون به خدا که عدالت محض است، گرایش داریم؛ زیبایی را دوست داریم چون به زیبای مطلق گرایش داریم و ... حتی آن کسی که منکر خداست باز در درونش گرایش به خدا دارد اگرچه در ظاهر منکر خداست. اینکه ما به عده ای از خوبها و بدها آگاهی فطری داریم ناشی از این است که خدا را فطرتا می شناسیم و فطرتا به سوی او گرایش داریم. اما این مقدار آگاهی نسبت به خوبها و بدها برای رسیدن به اوج کمال انسانی کافی نیست و برای رسیدن به آن رتبه از وجود باید از دین مدد گرفت و این دین خداست که بسیاری از خوبها و بدهایی را که ما نمی شناسیم به ما می آموزد، تا با آن به اوج کمال خود برسیم لذا آن مقدار از خوبیها که ما می شناسیم در حکم استارت است که ما را به حرکت در می آورد . ما به سوی خدا در حرکتیم «الا الی الله تصیر الامور»(شوری/53). شناخت خدا یعنی شناخت مقصد، و آن کسی به مقصد نهایی انسانیت می رسد که مقصد را شناخته باشد. بهشت میانه راه است، نه مقصد نهایی. آدمی در دنیا شغلی جز خداشناسی ندارد و جهان سراسر مدرسه خداشناسی است. از ذرات ریز اتمی تا کیهان بزرگ همگی آیینه داران جمال دل آرای حضرت معشوقند. سخن از درست و نادرست، سخن میانه دینداران است؛ اصل سخن در دین خدا، عشق ورزی با جمیل مطلق است. کافی است سری به دیوان حافظ، دیوان امام خمینی(ره) و دیوان شمس و غزلیات سعدی بزنید تا ببینید که شناخت عمیق آن دلبر ازلی با آدمی چه می کند.
اما خداشناسی یعنی چه؟ شناخت خدا غیر از اثبات وجود خداست. هر انسانی حداقل یک برهان برای وجود خدا باید داشته باشد. یعنی باید با عقل خود یقین کند که خدایی وجود دارد و ابتدایی ترین برهان بر وجود خدا همان برهان نظم است؛ البته هر چه انسان در اثبات وجود خدا به براهین قویتری مسلح باشد به همان اندازه از شک و شبهه ایمن تر وپایه اخلاق او محکمتر است ؛ و برای اثبات وجود خدا شاید یک روز مطالعه هم کافی باشد و برای افرادعادی که دنبال کمال علمی بالایی نیستند خواندن یک کتاب کوچک هم کفایت می کند. اما برای شناخت خدا باید تمام عمر خود را صرف کنید. انسان در دنیا شغلی جز خداشناسی ندارد. خورشید آینه گردان آن دلرباست،‌ بهار نقشی از جمال او و رود نمایانگر لطفش و باران، داستان سرای رحمت اوست. در همه جا و همه چیز حاضر است، هر چه هست، همه ظهور اسماء و صفات اوست. خداشناسی یعنی در پس هر موجودی خدا را دیدن، هستی را فعل حق یافتن، عالم را محضر خدا دیدن، کار درست یعنی کار حق و حق مطلق خداست لذا کار درست یعنی کار خدایی کردن یعنی با نظام هستی هماهنگ شدن، یعنی خود را خدا گونه کردن، یعنی تخلق به اخلاق الله؛ این که انسان دنبال شناخت هستی می رود ناشی از فطرت حقیقت جویی اوست وحقیقت مطلق خداست لذا همه دنبال شناخت خدا هستند ولی مصداق را گم کرده اند لذا هیچگاه از کشف کردن سیر نمی شوند چرا که تنها کشف حقیقت مطلق است که فطرت حقیقت جوی انسان را سیر و آرام می کند.
آدم درست کیست؟ آیا آدم خوب آن کسی است که جنایت نمی کند، دروغ نمی گوید و خیانت نمی کند و ... چنین موجودی از نظر دین آدم خوب نیست چنین کسی آدمی است که کار خوب می کند؛ یعنی فعل او خوب است نه خود او به عبارت علمی تر او حسن فعلی دارد نه حسن فاعلی. اگر کسی افزون بر انجام این اعمال، اعتقاد به خدا هم داشته باشد و این امور را برای خدا رعایت کند و هدفش از انجام کار درست رسیدن به خدا باشد آن گاه می شود آدم خوب یعنی افزون بر حسن فعلی، حسن فاعلی محقق می شود ؛ و هر چه معرفت شخص به خدا بیشتر باشد و اعمال خوب را با معرفت بیشتری نسبت به خدا انجام دهد،‌ او آدم بهتری خواهد بود تا آنجا که انسان مظهر اسماء الهی شود و عمل خیر از او بدون هیچ زحمتی صادر شود ؛واین است آنچه که دین می خواهد. دین می خواهد که انسان درست وخوب پدید آید نه صرفاً کار خوب ؛ حسن فعلی صرف تنها به درد دنیا می خورد ؛ ونقش چندانی در آخرت ندارد حتی اگر یک انسان متدیّن هم در انجام فعل خوب تقرب به خدا را لحاظ نکند فعل خوب او چندان اثر قابل توجهی در آخرت وزندگی ابدی او نخواهد داشت َ « إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ »(27 مائده) « فَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ خَلاقٍ »(بقره 200)
ولی وقتی حسن فعلی وحسن فاعلی باهم جمع شدند در آن صورت هم دنیا ی انسان آباد می شود هم آخرت او « وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ »(بقره 130)

« رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ »(بقره 201)

« إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَهٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ »(آل عمران 45)

« وَالَّذینَ هاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ »(نحل 41)

« وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فی‏ ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَ الْکِتابَ وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ »(عنکبوت 27)
.اگر کسی هم فاقد حسن فعلی باشد هم فاقد حسن فاعلی » او در هر دو عالم مغبون ناآرام خواهد بود إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ» (نور 19)

« فَأَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدیداً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرینَ » (آل عمران 56)

«إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً »(احزاب 57)

برادر عزیز خداشناسی وسایر معارف الهی سازنده وجود انسانند وسزاوار نیست که آنها را کم اهمیت تلقی کند.
بنده در آخر چند سؤال از شما دارم که امیدوارم به آنها فکر کنید . آیا شناخت خدا کمتر از شناخت میکروب است؟ آیا شناخت خدا کمتر از شناخت اتم است؟ آیا شناخت میکروب و اتم به درد زندگی ابدی انسان خواهد خورد؟ آیا شناخت میکروب و اتم باعث کمال وجودی انسان می شود؟ چرا بشر برای یادگرفتن این همه امور، که تنها به درد دنیای او می خورد این همه وقت می گذارد و این صرف وقت را اتلاف عمر حساب نمی کند ولی برای شناخت کمال مطلق و غایت هستی و خالق همه این امور، وقت نمی گذارد و خواندن چند کتاب در زمینه خداشناسی را امر دشواری تلقی می کند؟ چرا بشر برای خواندن کتاب فلان نویسنده وقت دارد ولی برای خواندن کتاب خدا و سخنان انسانهای کامل وقت ندارد؟ آیا فیزیک نیوتن و اینشتین با ارزشتر از قرآن و نهج البلاغه است؟ آیا قوانین حرکت و جاذبه و نسبیت و ... در آخرت هم کاربرد دارند؟ آیا ما آنقدر که به خارج از خود فکر می کنیم به خود و آینده خود نیز فکر می کنیم؟ آیا این همه جنایت و ظلم که جهان را گرفته است منشائی جز فراموشی خدا دارد ؟ آیا در بزگترین جنایتها وبدبختی های بشریت دست متفکرین و دانشمند مدعی حقوق بشر ولی خداناشناس آلوده نیست؟ آیا مارکس در جنایات شوروی سابق و فروید و راسل در بی بندوباری غرب امروز ودکتر اوپنهایمر در قتل عام مردم هیروشیما وناکزاکی دخیل نبودند؟راستی اگر اخلاق بشریت به دست عقل بشری سپرده شودچه بر سر بشریت می آید ؟
بنده هیچ مخالفتی با علوم و فنون دنیوی تفکر وتعقل ندارم، بلکه آنها را لازم می دانم اما ارزش آنها را پایین تر از علوم الهی وحی می دانم. تفاوت علوم دنیوی با علوم الهی ، عقل و وحی ، به اندازه تفاوت، خدا با خلق و آخرت با دنیاست.
توفیق روز افزون شما را از محضر دوست خواهانیم.


برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 5:26 PM به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
غریزه جنسی من فوران کرده است. عجیب هم فوران کرده. راهی هم برای ارضای آن به طریق مشروع ندارم. چون شغلی ندارم، به سربازی هم نرفته ام و سرمایه ای جز خودم ندارم (هم اکنون مشغول تحصیل هستم). پس ببخشید کدام مغز خر خورده ای دخترش را به من می دهد (علاوه بر اینکه گرفتن همسر تنها به دلیل جنسی نیز درست نمی باشد). صیغه هم که اسمش حلال است و در اصل یک فحشای مشروع در جامعه ما به حساب می آید (که البته در جامعه فعلی ما، با تفکرات حاکم بر آن به این شکل در آمده است). در قرن حاضر و با توجه به محرکات جنسی فراوان در جامعه، از فیلم های مستهجن گرفته تا انواع و اقسام محرکات جنسی موجود در اینترنت و ماهواره ها و دخترانی که با وضع زننده و تحریک آمیزی در جامعه حاضر می شوند (که هر بیننده ای را به این فکر می اندازد که این دختران خواهان برقراری ارتباط جنسی هستند)، شما بگویید یک جوان 22 ساله که در اوج دوران شهوت به سر می برد چه باید بکند؟ می دانم جواب شما چیست: می گویید پسرم توجه خود را به چیزهای دیگر مشغول کن، درست را بخوان، ورزش کن، از خداوند طلب کمک کن، دعا کن، تنها نباش تا فکرهای بد به ذهنت خطور نکند، خداوند به تو اراده داده است، توکل کن و ... تا شرایط برای ازدواجت مهیا شود و سپس خود را از آن طریق ارضا کن و اگر هم نشد، عفت و پاکدامنی را پیشه کن. بی شک جوابتان همین خواهد بود (جوابی کلیشه ای و تکراری). همانطور که می دانید نیاز جنسی از نیازهای فیزیولوژیک می باشد مانند نیاز به آب، نیاز به غذا و ... وقتی شما تشنه هستید باید آب یا یک نوشیدنی بیاشامید، نه اینکه مثلا نمک بخورید (چون تشنگی را افزایش می دهد). پس وقتی شما نیاز جنسی دارید باید آن را رفع کنید (شما می گویید با ازدواج، من هم با شما هم عقیده هستم. ولی وقتی شرایط ازدواج فراهم نشود چه باید کرد؟) هر وقت که با دوستان مجرد صحبت می کنیم بحث به طریقی به مسائل جنسی کشیده می شود. می دانید چرا؟ چون نیازی است که رفع نشده و صحبت کردن درباره آن کمی تسلی بخش است. دولت را نیز باید مقصر دانست زیرا شرایط مناسبی را برای ازدواج و کار جوانان، برای خرید مسکن و ... فراهم نکرده است. (با اینکه کلیشه ای و تکراری است ولی عین حقیقت است.) علاوه بر آن در اغلب شهرهای کشور نیز امکانات تفریحی و ورزشی و ... نیز برای جوانان فراهم نشده است که جوانان خود را با آنها سرگرم کنند ولی به یاد داشته باشید که جایگزینی «آلترناتیو» هم حدی دارد. این میل باید ارضا شود (حال خوب است هر چند ماه یک بار در خواب ارضا می شویم که البته لذتی ندارد و دردسر آن بیشتراست ولی باز تعادل روانی بهتری پیدا می کنیم). در ضمن خانواده ها نیز بسیار سختگیر شده اند و به جوانی که با ایمان و خوش اخلاق است ولی سرمایه ای ندارد دختر نمی دهند (حدیث داریم که به این افراد همسر بدهید) و همچنین درخواست مراسم های اعیانی و گرفتن مهریه های آن چنانی نیز عاملی شده است که جنس مذکر رغبتی به پیوند با جنس مونث نداشته باشد و عطای آن را به لقایش بخشیده باشد. در ضمن ما در برابر تبلیغات وسیع غربی ها در زمینه های جنسی چه کرده ایم؟ شما در اینترنت سری به سایت های شطرنجی یا همان مستهجن زده اید؟ می دانید چند میلیون از این سایت ها وجود دارد و هر ثانیه نیز بر تعداد آنها افزوده می شود. ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ به خیال خودمان آنها را فیلتر کرده ایم، در حالیکه کسی که آشنایی بسیار کمی با اینترنت و کامپیوتر داشته باشد می تواند به راحتی از این فیلترها عبور کند و در برابر حملات جنسی این سایت ها قرار گیرد. واقعا ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ نه شما بگویید ... (حتما می گویید شما اراده دارید، خوب به این سایت ها نروید ولی این جواب معقولی نیست.) ما فقط می گوییم به خدا توکل کن همه چیز درست می شود. درست است سر بند همه امور به دست اوست ولی ما نیز باید کاری کنیم، یعنی آموزه های دینی ما اینگونه می گویند نه اینکه بنشینیم و بگوییم خدا با ماست. البته غربی ها صاحب تکنولوژی هستند و به ما امکانات می دهند پس بر ما سوار می شوند و افکار جوانان ما را نیز هدایت می کنند. (ما باید به عنوان یک مسلمان شیعه جلوی آنها را بگیریم وگرنه اوضاع بدی در پیش روی ماست.) جالب اینکه اغلب تبلیغات و آموزش های غربی ها رایگان است ولی در کشور ما اینگونه نیست. (خود من در تابستان گذشته در کلاس های تجوید پیشرفته قرآن ثبت نام کردم در حالیکه 5000 تومان برای یکماه از من هزینه دریافت کردند.) از بحث اصلی دور شدیم. صحبت بر سر غرایز جنسی بود. حال شما ببینید اگر این نیاز برطرف نشود چه عواقبی دارد. (هم برای فرد و هم برای اجتماع): 1. تجاوزات جنسی که هر روزه اتفاق می افتد (برخی در رسانه ها انعکاس می یابد، ولی بیشتر آنها برای حفظ آبرو خاموش می ماند.) 2. مشغول بودن فکر در این باره و در نتیجه نداشتن تمرکز در کارها (درس خواندن، کار کردن و ... ) 3. قتل هایی که به خاطر مسائل جنسی به وقوع می پیوندد. 4. دیدن فیلم ها و عکس های مستهجن برای ارضای خود که تعادل روانی فرد را به تدریج به هم می زند. 5. جهان را به صورت جنسی دیدن و توهماتی از این قبیل که فرد را از دنیای واقع به دنیای خیال انگیز و بیهوده خود می برد. 6. فرد دچار حالات هیجانی از قبیل: خشم، افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، غم مرضی و ... می شود.(برای مثال چون فرد نتوانسته است خود را ارضا کند و در رسیدن به هدف خود ناکام مانده است حالت پرخاشگری به او دست می دهد.) 7. ورود افکار جنسی و شهوتی به ذهن و ساختن داستان های خیالی در مورد اهداف جنسی خویش، که زمینه را برای جرایم جنسی آماده می کند و بسیار خطرناک است. 8. تجاوز به همجنس یا ارضای خود به وسیله همجنس که گناهی بس بزرگ است. 9. زنا. 10. استمنا. 11. و ... تمام این موارد هم عواقب فردی دارند و هم عواقب اجتماعی، که عواقب اجتماعی آن بسی بیشتر از عواقب فردی آن است. (مجال بحث در اینجا نیست.) این را هم به یاد داشته باشید که این عواقب و نتایج در نتیجه عدم ارضای جنسی به وجود می آید. حال شما بگویید با توجه به این عواقب و گفته های بالا چه باید کرد؟ وقتی جوانی می بیند راهی برای ارضای مشروع نیست دست به انتخاب می زند که چگونه خود را ارضا کند و آبی بر آتش شهوت خود بریزد؟(استمنا کند، تجاوز به عنف کند، لواط کند، با دختری طرح دوستی ریخته و با او زنا کند و ...) خواهش می کنم این پرسش مرا به طور معقول و منطقی پاسخ دهید. (در صورت پاسخ ندادن، به رسالت خود که پاسخگویی است عمل نکرده اید.)
من دختری بیست ساله هستم از خانواده ای بسیار مذهبی و فرهنگی پدرم استاد دانشگاه هستند و به طبع در این خانواده من هم آدمی مذهبی هستم. مدتی است در یک سایت کتاب خوانی عضو بودم در این سایت افراد راجع به کتاب های مختلف بحث و تبادل نظر می کردند. مدتی پیش با پسری 21 ساله بحث هایی راجع به اسلام، تقلید در اسلام، فقه در اسلام، نقش عقل و فلسفه و از این دست مسائل را شروع کردیم. البته به صورت ایمیل. و شروع به خواندن یکی از کتاب های آقای نصر کرده بودیم و راجع به آن با هم بحث می کردیم و هیچ گونه مسائل خارج از موضوع مطرح نمی شد تا اینکه ایشان در کمال ناباوری من و البته با ادب کامل از من خواستند خوب فکر کنم و با خانواده مشورت کنم تا زمینه اشنایی بیشتر برای ازدواج فراهم شود ولی من نمی دانم باید چه کنم و فکر نمی کنم از طرف خوانواده پذیرش این موضوع وجود داشته باشد. به همین دلیل از شما می خواهم به من کمک کنید. قسمتی از نامه ایشان را در اینجا می گذارم تا شما بیشتر با ایشان آشنا شوید: ما به سببی با هم وارد بحثی شده ایم. و در این بحث ها به شناخت نسبی از هم رسیده ایم. شک نیست که این یک شناخت کاملا مجازی و ناقص است. اما با تمام این حرف ها با کلیت روند تفکر هم آشناییم. شما نحوه حرف زدن من و نوشتن من و نوع نگاهم را به جهان تا حدی می دانید. من می بینم که ما حرف هم را می فهمیم و می توانیم بی دغدغه ای با هم حرف بزنیم و از هم چیزی یاد بگیریم و در من به این سبب احساسی ایجاد شده. حالا می توانم چند حرکت انجام دهم. یکی اینکه به بحث ادامه دهم بی آنکه به آنچه در من رخ داده توجهی کنم. دوم اینکه به بهانه ای بحث را تمام کنم و خود را خلاص. سوم اینکه به خود توجه کنم اما به شما نگویم چه رخ داده و زیرکانه اطلاعات و شناخت بیشتری از شما بدست آورم. و چهارم اینکه نگذارم این احساس مرا طعمه ای کند به دست شیطان. و صاف و پوست کنده و صریح و بی شرم مطلب را به خود شما بگویم. من صواب ترین راه را به گمان خود انتخاب کردم. مگر احساس چگونه به وجود می آید و مگر انتخاب ها چگونه رخ می دهد؟ یا پیشنهاد می شود از سوی دوستی و یا خانواده وبررسی می شود. یا کسی کسی را می بیند و انتخابی می کند و یا حالات دیگری. من گمان نمی کنم که در انتخاب اولیه هر کدام از شیوه های دیگر آشنایی دو طرف از هم اطلاع بیشتری داشته باشند. آنها اول به هم پیشنهادی می دهند و سپس آن را اخلاقا بررسی می کنند. موضوع غامض و پیچیده این است که چنین آشنایی که ما دچار آن شده ایم مرسوم و معمول نیست. اما آیا سبب این می شود که بگوییم خطا آمیز است؟ سوم اینکه من به محض درک چنین حالتی (البته این به معنای شتابزدگی نیست بلکه من بسیار به آن فکر کردم) آن کار را که اخلاقی تر بود انجام دادم. حال می توان چند کار کرد. یکی اینکه به هر سبب شما با این مسأله کنار نیایید و بگویید که از همین جا حرف ما با هم تمام است. دوم اینکه اگر خانواده قابلیت درک این موضوع را دارد در زیر حصار خانواده این موضوع مطرح شود و ما وضعیت خود را نسبت به هم مشخص کنیم. سوم اینکه ما ملاقاتی با هم داشته باشیم و مسائل کلی را پیش خود حل و فصل کنیم و و سپس اگر به نتیجه ای رسیدیم به طریقی و راهی آن را هر چه سریعتر به عرصه خانواده منتقل کنیم. خوب من سعی کردم با مؤدبانه ترین و عاقلانه ترین و اخلاقی ترین وجه ممکن مسأله ای ساده را تشریح کنم. امیدوارم شما این را دلیلی بر بی عقلی، بی شرمی و بی اخلاقی من تلقی نکنید. می دانم مسأله بزرگی است و تصمیم گیری مشکل. اما من آنچه شرح بلاغ بود با شما گفتم. خوب فکر کنید. با انسان معتمد و آگاهی مشورت کنید. به خدا توکل کنید و جواب مرا بدهید. مطمئن باشید که من هر گونه برخوردی از سوی شما را بهترین تصمیمی می دانم که اتخاذ کرده اید.
من دختر هستم با 22 سال سن که در یک خانواده معمولی زندگی می کنم از نظر مذهبی هم خدا را شکر که نماز و روزه و منکرات را رعایت می کنم درست یک سال پیش در محلی مشغول کارورزی بودم که یک نفر به من پیغامی داد که فلانی از شما خوشش آمده و می خواهد با شما صحبت کند من ابتدا شخص مورد نظر را ندیده بودم و نمی شناختم من ابتدا حاضر به صحبت کردن نبودم ولی اصرارهای دوست آن فرد باعث شد که راضی شوم تا با این شخص صحبت کنم این فرد حدود 30 سال داشت و لیسانس مدیریت داشت و اول من از ایشان خوشم نیامد ولی بعد از صحبت هایی تمام معیارهایی که من برای زندگی داشتم را داشت و کم کم ازش خوشم آمد تنها چیزی که ناراحتم می کنه این بود که می گفت اگه من و تو راضی باشیم هیچ کس نمی تونه مانع رسیدن ما بشه ولی به این حرفش پای بند نبود من به خاطر اون با پررویی کامل جلوی پدرم ایستادم. من از همون اول گفتم اول باید خانواده شما منو ببینند بعد با هم صحبت کنیم ولی اون می گفت وقتی من راضی باشم اونا هیچ چیز نمی گن. اون فرد واقعا می خواست ولی مادر ایشان مانع ازدواج ما شد برای خواستگاری هم آمدند و ما پذیرایی گرمی از آنها کردیم ولی مامانش از من خوشش نیامد از چهره اش معلوم بود وقتی من از اون پرسیدم که مادرت نظرش درباره من چی بود حرف رو عوض می کرد بعد از خواستگاری نیز دوست داشت با هم بیرون برویم ولی من دیگر نخواستم با اون بیرون بروم این موضوع باعث شد که من از اون وقت تا حالا که نزدیک یک سال و نیم است فراموشش نکنم ولی با این حال اون الان ازدواج کرده و هیچ کاری از دست من بر نمی آید فقط حلال نمی کنم کسی رو که مانع این کار شد این موضوع باعث شده که من به هیچ کس اعتماد نکنم چه زن چه مرد اصلا دوست ندارم با کسی حرف بزنم زمانی هم که موقعیت جدید ازدواج برام پیش می آید دلهره عجیبی دارم به همه پاسخ منفی می دهم چون از همه مردها بدم می آید حالا این موضوع برای من مشکل اساسی شده خیلی احساس تنهایی می کنم با خودم می گم من چه ایرادی داشتم که منو نپسندیدند منی که هر کسی می بینه خوشش میاد چرا با من این کار رو کردند از خدا می خوام همین بلا را سرشان بیاورد. از شما می خواهم به من کمک کنید که راه زندگیم را پیدا کنم. چون هیچ امیدی به زندگی ندارم. آینده در نظر من پوچه هر کس می پرسه چه آرزویی داری پاسخی برای آنها ندارم چون هیچ آرزویی ندارم؟
من دختر بیست و سه ساله مجرد هستم ... خیلی زود بلوغ شدم و مادرم متوجه این موضوع به خوبی نشدند ... مادرم فرهنگی بودند و مدت زیادی من همیشه با خواهرم کوچکم در خانه تنها بودیم ... تا همین یک سال و نیم پیش نمی دانستم اسم کاری که می کنم خودارضایی است... فقط حالت بد روحی بر من مستولی می شد ... تا اینکه خیلی اتفاقی فهمیدم که این کار استمناء است و به آن خودارضایی گفته می شود ... از کلاس دوم و سوم راهنمایی این کار را انجام می دادم ... چیزهایی که در قسمت پیامدهای خودارضایی خواندم شامل من نمی شود ... مثلا اینکه ضعف حافظه، ریزش مو، استرس و از این علائم در من نیست فقط چون خیلی پایبندی مذهبی داشتم و دارم از نظر روحی در عذابم ... طوری شده که گاهی در خواب و نیمه شب به صورت ناخودآگاه اندام جنسی ام را لمس می کنم ... ظاهر کاملا مذهبی دارم و تا به حال اصلا نتوانستم که ترک کنم ... حتی محل خواب خود را تغییر دادم و از تنهایی خانه هم بیرون رفتم ولی باز نشد که ترک نکنم ... اصلا هم در ارتباط با جنس مخالف ناتوان و بی میل نیستم ... خیلی از خدا خواستم که راه حلال (ازدواج) را برایم مهیا کند ... الان طوری شده این وضع من که حاضرم با اولین خواستگار که از این به بعد خواهد آمد ازدواج کنم که فقط از گناه نجات پیدا کنم ... من شخصیت اجتماعی خوبی دارم و جایگاه خانوادگی بسیار خوبی ... اما از درون از بین رفته شدم ... احساس گناهی که نمی دانم باید کجا ببرم من را احاطه کرده ... از طرفی فکر می کنم که اگر برای این گناه خودم شریک خودم باشم و کسی را آلوده گناه نکنم چه با نگاه چه با دوستی های معمول خیلی بهتر است ... احساس می کنم وقتی میل جنسی در من فریاد می زند نگاهم را نمی توانم کنترل کنم ... وقتی خودارضایی می کنم انگار این انرژی تخلیه می شود و چشم و زبانم کنترل می شود ... ولی احساس گناه ... می دانم که تنها درمان این درد ازدواج است ... ولی من دخترم و از یک خانواده مذهبی، باید بمانم تا کسی که به قول پدر و مادرم لایق است در بزند ... باور کنید تا حالا خواستگار مذهبی داشته ام ولی مطمئنم که به خاطر این گناه خدا نمی گذارد که بندگانش با من کثیف و روح سیاه من پیوند برقرار کنند ... نمی دانم ... خسته ام ولی چون به فضل پروردگارم امید دارم خواستم شما واسطه ای باشید تا من را راهنمایی کنید ... واقعا در عذاب روحی ای هستم که دیگر هیچ چاره ای برایش ندارم ... هیچ راهی دیگر نمی شناسم ... دعا و راهنماییم کنید.
می خواستم در مورد استخاره و سر کتاب سؤال کنم. تو جامعه ما رسم شده هر کاری که می خوان بکنن یا استخاره می کنن یا سر کتاب باز می کنن مخصوصا در رابطه با ازدواج. من در مورد هر دو قبلا از افراد دیگه ای پرسیدم مثلا در مورد استخاره می گن: استخاره موقعی درسته که سر دو راهی باشی یا بین دو چیز مثبت ندونی کدوم را انتخاب کنی و می گن اصلا برای ازدواج نباید استخاره کنی. (آخه ما که کسی رو جز خدا نداریم تو این زمونه هم اصلا نمی شه بفهمیم راهی که می ریم درسته یا نه؟ یا عاقبتش چیه؟ یا در مورد ازدواج نمی دونیم طرف باطنا چه آدمیه با تحقیق هم نمی شه فهمید چون کسی راستش رو نمی گه) با این تعابیر بازم نباید برای ازدواج استخاره کرد؟ تازه می گن استخاره به دل آدمه. بعضی ها هم قبل از خواستگاری استخاره می کنن اگه بد اومد اصلا نمی رن؟ اما در مورد سرکتاب که سؤال کردم: یکی از اونا عصبانی شد گفت اینا خرافاته و آدم مؤمن سراغ این خرافات نمی ره دیگم جوابمو نداد. یکی دیگه گفت سرکتاب یه علمه که فقط افراد عالمی مثله آقای ناصری، شوشتری و ... می تونن ازش استفاده کنن که اونها هم این کار را نمی کنن بقیه افراد هم به خاطر پول الکی این کارها را می کنن. در مورد استخاره بعضی ها می گن ما استخاره کردیم بد اومد آن کار رو انجام دادیم خیلی هم خوب بود. یا بعضی ها یعنی خیلی ها می گن ما برای ازدواجمون استخاره کردیم خوب اومد هیچ خیری ندیدم. طلاق گرفتیم و ... دو نفر هم هستن واقعا همدیگه رو می خوان ولی سرکتاب بازکردن گفته به هیچ عنوان شما نمی تونید با هم ازدواج کنید بدبخت می شید. حالا این دو تا جوون چشمشون دنبال همدیگه است اما می ترسن پشت به قرآن و حرف خدا بشه تو زمین و هواگیر کردن. دختره ایمانش از پسره خیلی بالاتره. بابای پسرم خیلی بداخلاقه به همین دلیل بابای دخترم راضی نیست حالا همه می گن سرکتاب به خاطرهمین موارد بد اومده. شما می گید یعنی استخاره و سرکتاب درسته باید بهش تکیه کرد و قید همه چیز رو زد مثل مورد بالا که دیگه هیچ راهی نیست! اونا می گن خدا گفته شما دو تا به درد هم نمی خورید. دلم براشون می سوزه. راستی می گن استخاره رو می تونی یه مدت که از روش گذشت دوباره بگیری شاید با دعا و گذشت زمان بد بودنش خوب بشه. تو رو خدا منو روشن کنید در رابطه با استخاره و سرکتاب مخصوصا در رابطه با امر ازدواج خدا خیرتون بده این دو نفر چه کار باید بکنند قید همدیگر و بزنن.



کلیدواژه
 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed
..