جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    وقتی می خواهم مطلبی را بیان کنم، فکر می کنم آن گونه که بایسته است مطلب را ادا نمی کنم و یک نظم خاصی در روال صحبت کردن در نظر نمی گیرم. حتی در مسائلی که به نظر خودم تسلط خوبی دارم، دلم به داشته ام قرص نیست. فکر می کنم در صحبت های بازاری (دعوا، کل کل، ... !) تبحر خاصی دارم ولی در مسایلی که باید موشکافی شود و روی آن فکر شود طرز بیانم جالب نیست و آن جور که می خواهم مطلب را نمی رسانم. همچنین وقتی می خواهم پی مطلبی را بگیرم یک برخورد سرسری با آن بر قرار می کنم و به گونه ای خودم را فریب می دهم و می گویم همین قدر بسه؟ همه همین جوری اند؟ ...
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:22 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1112
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
عمده مشکل شما نداشتن اعتماد به نفس به میزان کافی است. ممکن است فرد هیچ مشکلی از نظر اطلاعات، توان تکلم، موقعیت شناسی و... نداشته باشد ولی صرفا به توهم «نتوانستن» قادر به سخن گفتن و رساندن مطلب نباشد خصوصا زمانی که شرایط حادتر باشد؛ مثل این که استاد حضور داشته باشد. بنابراین باید همت کرده و اعتماد به نفس را در خود تقویت کنید. برای این منظور برنامه‏های زیر پیشنهاد می‏شود:
1- در جمع کوچکی از دوستان هم‏رتبه خود به سخنرانی بپردازید ولو در آغاز چند دقیقه بیشتر نباشد و حتی اگر سخنان شما موجب خنده و تمسخر دیگران شود.
2- سطح مطالعات خود را بالا ببرید و کتاب‏های مفید را از آغاز تا پایان مطالعه کنید.
3- کتاب‏های آیین سخنورى، دیل کارنگی و رمز پیروزی مردان بزرگ، آیت‏الله جعفر سبحانی را مطالعه کنید.
4- متون مختلف را به صورت سخنرانی در مقابل آینه (در منزل) پیاده کنید. بخصوص مقالاتی که حالت دیکلمه دارد و موقع اجرا دقیقا در آینه به خود نگاه کنید.
5- خاطرات و تجارب جالب خود را در جمع دوستان صمیمی‏تان تعریف کنید.
6- با افراد فعال و پرتحرک که از قدرت بیان خوبی برخوردارند بیشتر مأنوس شوید.
7- روابط اجتماعی خود را گسترش دهید، بدین منظور در سلام کردن و احوال‏پرسی با دیگران پیش‏قدم باشید و درباره بعضی موضوعات عمومی سر سخن را بگشایید و به گفتگو بنشینید.
8- در کلاس درس سعی کنید متناسب با مواد درسی مختلف داوطلبانه مقالاتى را تهیه کنید و در حضور استاد و دانشجویان آن را بخوانید.
9- هنگام سخن گفتن خود را گرفتار آداب و رسوم و تکلف‏های بی‏مورد نسازید، ساده، راحت و بدون هرگونه آداب خاص هدفتان را بیان کنید.
10- به خود تلقین کنید: «من جرأت بیان دارم» «شهامت سخن گفتن را دارم» «در بیان مطالبم از اعتماد به نفس کافی برخوردارم» و این جملات را هر روز تکرار کنید.



برای اگاهی بیشتر توجهتان را به مطالب زیر جلب می نماییم:
سخنورى مهارتى است که با داشتن برخى ابزارهاى لازم با تمرین و ممارست به دست مى‏آید و همان طور که یکى از سخنرانان زبر دست گفته سخنوری یک هنر است. طبیعى است در هر هنرى اصول خاص خود و شیوه‏هاى مشخص دارد. ما در اینجا برخى اصول و روش هاى لازم براى تقویت قدرت نطق و سخن گفتن را بیان مى‏کنیم و امیدواریم مفید واقع شود.
- قبل از هر چیز باید خزینه‏ى لغات خود را گسترش داد. در صورتى که انسان واژه‏ها، کلمات و جملات ترکیبى و اصطلاحات زیادى در حافظه‏ى خود داشته باشد هنگام سخن گفتن به دنبال کلمه و جمله‏اى نخواهد گشت و از کلمات مختلف و متکثرى که در حافظه خود دارد استفاده کرده و متوقف نخواهد شد. این امر در گرو مطالعه زیاد است بنابراین باید در زمینه‏هاى مختلف و مورد علاقه زیاد مطالعه کرد.
- آشنایى با ادبیات فارسى که نقش زیادى در جمله‏بندى و ترکیب جملات دارد، شرط دوم پیدا کردن این مهارت است. در این زمینه خواندن متون ادبى مثل گلستان و بوستان سعدى و نظایر آن در فصاحت و بلاغت مؤثر است. همچنین استفاده از اشعار و ضرب المثل و داستان های مناسب، ضروری است.
- تمرین و تکرار شرط اساسى این هنر و مهارت است. در هر موقعیتى هر چند کوچک و با تعدادى اندک موضوعى را آماده کرده درباره‏اش با دیگران به گفتگو و تبادل نظر، بپردازید و با شهامت کامل درباره‏ى آن موضوع (که قبلاً درباره‏اش خوب فکر کرده‏اید و یا مطالعه داشته‏اید) سخن بگوئید. مثلاً درسهاى خود را براى هم‏کلاسى خود بیان کنید (اصطلاحا به قول طلاب حوزوى مباحثه کنید) و یا در کلاس درس، به طور پیشنهادى موضوعى را انتخاب نموده و کنفرانس بدهید و یا حتى در اتاقتان برای دوست و هم اتاقى خود مطلبى را آماده کرده براى او بازگو کنید و به طور کلى به هر مناسبتى و در هر موقعیتى به ایراد سخن بپردازید. البته لازمه‏ى این امر تسلّط نسبى شما بر موضوع و مطلب مورد نظرتان است.
- اعتماد به نفس شرط موفقیت در سخنرانى است اگر فرد از اعتماد به نفس کافى برخوردار نباشد در سخن گفتن ناتوان است و خجالت کشیده و حتی نمى‏تواند در گفتگوى کوتاه با دوست جدید و ناآشناى خود موفق شود. بنابراین اگر خجالتى هستید و جرأت صحبت کردن، سؤال کردن و حرف زدن در جمع و افراد ناآشنا ندارید توصیه مى‏کنیم مقاله‏ى ضمیمه‏ى نامه را که در مجله پرسمان شماره 5 به چاپ رسیده مطالعه کرده و راهکارهاى آن را عملى سازید. زیرا خجالتی بودن و اضطراب داشتن هنگام سخنرانی، نه تنها توان فرد را کاهش می دهد، بلکه از جذابیت آن هم می کاهد.
- قبل از حرف زدن، خوب فکر کنید و جملات و کلمات را آماده کرده و در ذهن خود به آنها ترتیب منطقى دهید.
- با افرادى که از این مهارت برخوردارند ارتباط نزدیک‏ترى داشته باشید و یا به نوارهاى آنها گوش داده و درباره‏ى چگونگى ورود و خروج به سخنرانى و صحبت‏هاى او خوب دقت کنید.
- از طولانی صحبت کردن، خصوصا اگر مطلب جذاب و با مزه ای ندارید جدا بپرهیزید و به آمادگی شنوندگان توجه داشته باشید. زیرا اگر شنونده خسته یا ناراحتی دیگری داشته باشد، سخنان شما برایش جذابیت ندارد، هر چند اصول فوق را کاملا رعایت کنید.
- موضوع سخنرانی شما مطابق با نیازهای شنوندگان باشد. به عبارت دیگر در سخنرانی مقتضای حال را رعایت کنید.
- در سخن گفتن ادب را رعایت کنید و هرگز به کسی اهانت نکنید و نیز با عصبانیت سخن نگویید.
- یکنواخت سخن نگویید، بلکه صدای شما در سخنرانی فراز و نشیب داشته باشد و در هر کجا که نیاز است احساسی و هیجانی صحبت کنید؛ مثلا هنگام سخنرانی درباره مظلومیت فلسطین احساسات مناسبی داشته باشید. یا وقتی به مصایب اهل بیت(ع) اشاره می کنید همراه با احساس باشد.
- دو کتاب آئین سخنرانى نوشته‏ى دیل کارنگى و سخن و سخنورى نوشته‏ى مرحوم محمدتقى فلسفى را مطالعه کنید و نیز به نوار سخنرانی سخنرانان مشهور مثل شهید مطهری و شهید بهشتی و دیگران گوش دهید.
مطمئن باشید اگر تمرین کنید و هراس نداشته باشید و دارای پشتکار باشید به تدریج نه تنها مهارت سخن گفتن و تعریف داستان ها و حکایت ها را پیدا خواهید کرد بلکه می توانید یک سخنران زبردست و ماهر شوید.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:22 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
پیشنهاد میکنم کتاب (ارتباط موثر برقرار کنید تا موفق باشید) رو مطالعه کنید. -تالیف:ریچارد دنی -ترجمه:مهندس فروزنده شهبازلو -انتشارات به تدبیر من هم تقریبا مشکل شما رو داشتم این کتاب رو خوندم الان تسلط بیشتری در ارتباط برقرار کردن دارم.
hb2000 در تاریخ 12 مرداد ماه سال 1395 در ساعت 10:45 ق.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
تمرین زیاد در کنار خانواده و دوستان و مخصوصا در مواقعی که تعداد افراد زیاد میباشد تمرین کنید یواش یواش عادت میکنید و اعتماد به نفس شما بالا میره
lamajlamaj در تاریخ 21 بهمن ماه سال 1395 در ساعت 06:58 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
غریزه جنسی من فوران کرده است. عجیب هم فوران کرده. راهی هم برای ارضای آن به طریق مشروع ندارم. چون شغلی ندارم، به سربازی هم نرفته ام و سرمایه ای جز خودم ندارم (هم اکنون مشغول تحصیل هستم). پس ببخشید کدام مغز خر خورده ای دخترش را به من می دهد (علاوه بر اینکه گرفتن همسر تنها به دلیل جنسی نیز درست نمی باشد). صیغه هم که اسمش حلال است و در اصل یک فحشای مشروع در جامعه ما به حساب می آید (که البته در جامعه فعلی ما، با تفکرات حاکم بر آن به این شکل در آمده است). در قرن حاضر و با توجه به محرکات جنسی فراوان در جامعه، از فیلم های مستهجن گرفته تا انواع و اقسام محرکات جنسی موجود در اینترنت و ماهواره ها و دخترانی که با وضع زننده و تحریک آمیزی در جامعه حاضر می شوند (که هر بیننده ای را به این فکر می اندازد که این دختران خواهان برقراری ارتباط جنسی هستند)، شما بگویید یک جوان 22 ساله که در اوج دوران شهوت به سر می برد چه باید بکند؟ می دانم جواب شما چیست: می گویید پسرم توجه خود را به چیزهای دیگر مشغول کن، درست را بخوان، ورزش کن، از خداوند طلب کمک کن، دعا کن، تنها نباش تا فکرهای بد به ذهنت خطور نکند، خداوند به تو اراده داده است، توکل کن و ... تا شرایط برای ازدواجت مهیا شود و سپس خود را از آن طریق ارضا کن و اگر هم نشد، عفت و پاکدامنی را پیشه کن. بی شک جوابتان همین خواهد بود (جوابی کلیشه ای و تکراری). همانطور که می دانید نیاز جنسی از نیازهای فیزیولوژیک می باشد مانند نیاز به آب، نیاز به غذا و ... وقتی شما تشنه هستید باید آب یا یک نوشیدنی بیاشامید، نه اینکه مثلا نمک بخورید (چون تشنگی را افزایش می دهد). پس وقتی شما نیاز جنسی دارید باید آن را رفع کنید (شما می گویید با ازدواج، من هم با شما هم عقیده هستم. ولی وقتی شرایط ازدواج فراهم نشود چه باید کرد؟) هر وقت که با دوستان مجرد صحبت می کنیم بحث به طریقی به مسائل جنسی کشیده می شود. می دانید چرا؟ چون نیازی است که رفع نشده و صحبت کردن درباره آن کمی تسلی بخش است. دولت را نیز باید مقصر دانست زیرا شرایط مناسبی را برای ازدواج و کار جوانان، برای خرید مسکن و ... فراهم نکرده است. (با اینکه کلیشه ای و تکراری است ولی عین حقیقت است.) علاوه بر آن در اغلب شهرهای کشور نیز امکانات تفریحی و ورزشی و ... نیز برای جوانان فراهم نشده است که جوانان خود را با آنها سرگرم کنند ولی به یاد داشته باشید که جایگزینی «آلترناتیو» هم حدی دارد. این میل باید ارضا شود (حال خوب است هر چند ماه یک بار در خواب ارضا می شویم که البته لذتی ندارد و دردسر آن بیشتراست ولی باز تعادل روانی بهتری پیدا می کنیم). در ضمن خانواده ها نیز بسیار سختگیر شده اند و به جوانی که با ایمان و خوش اخلاق است ولی سرمایه ای ندارد دختر نمی دهند (حدیث داریم که به این افراد همسر بدهید) و همچنین درخواست مراسم های اعیانی و گرفتن مهریه های آن چنانی نیز عاملی شده است که جنس مذکر رغبتی به پیوند با جنس مونث نداشته باشد و عطای آن را به لقایش بخشیده باشد. در ضمن ما در برابر تبلیغات وسیع غربی ها در زمینه های جنسی چه کرده ایم؟ شما در اینترنت سری به سایت های شطرنجی یا همان مستهجن زده اید؟ می دانید چند میلیون از این سایت ها وجود دارد و هر ثانیه نیز بر تعداد آنها افزوده می شود. ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ به خیال خودمان آنها را فیلتر کرده ایم، در حالیکه کسی که آشنایی بسیار کمی با اینترنت و کامپیوتر داشته باشد می تواند به راحتی از این فیلترها عبور کند و در برابر حملات جنسی این سایت ها قرار گیرد. واقعا ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ نه شما بگویید ... (حتما می گویید شما اراده دارید، خوب به این سایت ها نروید ولی این جواب معقولی نیست.) ما فقط می گوییم به خدا توکل کن همه چیز درست می شود. درست است سر بند همه امور به دست اوست ولی ما نیز باید کاری کنیم، یعنی آموزه های دینی ما اینگونه می گویند نه اینکه بنشینیم و بگوییم خدا با ماست. البته غربی ها صاحب تکنولوژی هستند و به ما امکانات می دهند پس بر ما سوار می شوند و افکار جوانان ما را نیز هدایت می کنند. (ما باید به عنوان یک مسلمان شیعه جلوی آنها را بگیریم وگرنه اوضاع بدی در پیش روی ماست.) جالب اینکه اغلب تبلیغات و آموزش های غربی ها رایگان است ولی در کشور ما اینگونه نیست. (خود من در تابستان گذشته در کلاس های تجوید پیشرفته قرآن ثبت نام کردم در حالیکه 5000 تومان برای یکماه از من هزینه دریافت کردند.) از بحث اصلی دور شدیم. صحبت بر سر غرایز جنسی بود. حال شما ببینید اگر این نیاز برطرف نشود چه عواقبی دارد. (هم برای فرد و هم برای اجتماع): 1. تجاوزات جنسی که هر روزه اتفاق می افتد (برخی در رسانه ها انعکاس می یابد، ولی بیشتر آنها برای حفظ آبرو خاموش می ماند.) 2. مشغول بودن فکر در این باره و در نتیجه نداشتن تمرکز در کارها (درس خواندن، کار کردن و ... ) 3. قتل هایی که به خاطر مسائل جنسی به وقوع می پیوندد. 4. دیدن فیلم ها و عکس های مستهجن برای ارضای خود که تعادل روانی فرد را به تدریج به هم می زند. 5. جهان را به صورت جنسی دیدن و توهماتی از این قبیل که فرد را از دنیای واقع به دنیای خیال انگیز و بیهوده خود می برد. 6. فرد دچار حالات هیجانی از قبیل: خشم، افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، غم مرضی و ... می شود.(برای مثال چون فرد نتوانسته است خود را ارضا کند و در رسیدن به هدف خود ناکام مانده است حالت پرخاشگری به او دست می دهد.) 7. ورود افکار جنسی و شهوتی به ذهن و ساختن داستان های خیالی در مورد اهداف جنسی خویش، که زمینه را برای جرایم جنسی آماده می کند و بسیار خطرناک است. 8. تجاوز به همجنس یا ارضای خود به وسیله همجنس که گناهی بس بزرگ است. 9. زنا. 10. استمنا. 11. و ... تمام این موارد هم عواقب فردی دارند و هم عواقب اجتماعی، که عواقب اجتماعی آن بسی بیشتر از عواقب فردی آن است. (مجال بحث در اینجا نیست.) این را هم به یاد داشته باشید که این عواقب و نتایج در نتیجه عدم ارضای جنسی به وجود می آید. حال شما بگویید با توجه به این عواقب و گفته های بالا چه باید کرد؟ وقتی جوانی می بیند راهی برای ارضای مشروع نیست دست به انتخاب می زند که چگونه خود را ارضا کند و آبی بر آتش شهوت خود بریزد؟(استمنا کند، تجاوز به عنف کند، لواط کند، با دختری طرح دوستی ریخته و با او زنا کند و ...) خواهش می کنم این پرسش مرا به طور معقول و منطقی پاسخ دهید. (در صورت پاسخ ندادن، به رسالت خود که پاسخگویی است عمل نکرده اید.)
من دختر بیست و سه ساله مجرد هستم ... خیلی زود بلوغ شدم و مادرم متوجه این موضوع به خوبی نشدند ... مادرم فرهنگی بودند و مدت زیادی من همیشه با خواهرم کوچکم در خانه تنها بودیم ... تا همین یک سال و نیم پیش نمی دانستم اسم کاری که می کنم خودارضایی است... فقط حالت بد روحی بر من مستولی می شد ... تا اینکه خیلی اتفاقی فهمیدم که این کار استمناء است و به آن خودارضایی گفته می شود ... از کلاس دوم و سوم راهنمایی این کار را انجام می دادم ... چیزهایی که در قسمت پیامدهای خودارضایی خواندم شامل من نمی شود ... مثلا اینکه ضعف حافظه، ریزش مو، استرس و از این علائم در من نیست فقط چون خیلی پایبندی مذهبی داشتم و دارم از نظر روحی در عذابم ... طوری شده که گاهی در خواب و نیمه شب به صورت ناخودآگاه اندام جنسی ام را لمس می کنم ... ظاهر کاملا مذهبی دارم و تا به حال اصلا نتوانستم که ترک کنم ... حتی محل خواب خود را تغییر دادم و از تنهایی خانه هم بیرون رفتم ولی باز نشد که ترک نکنم ... اصلا هم در ارتباط با جنس مخالف ناتوان و بی میل نیستم ... خیلی از خدا خواستم که راه حلال (ازدواج) را برایم مهیا کند ... الان طوری شده این وضع من که حاضرم با اولین خواستگار که از این به بعد خواهد آمد ازدواج کنم که فقط از گناه نجات پیدا کنم ... من شخصیت اجتماعی خوبی دارم و جایگاه خانوادگی بسیار خوبی ... اما از درون از بین رفته شدم ... احساس گناهی که نمی دانم باید کجا ببرم من را احاطه کرده ... از طرفی فکر می کنم که اگر برای این گناه خودم شریک خودم باشم و کسی را آلوده گناه نکنم چه با نگاه چه با دوستی های معمول خیلی بهتر است ... احساس می کنم وقتی میل جنسی در من فریاد می زند نگاهم را نمی توانم کنترل کنم ... وقتی خودارضایی می کنم انگار این انرژی تخلیه می شود و چشم و زبانم کنترل می شود ... ولی احساس گناه ... می دانم که تنها درمان این درد ازدواج است ... ولی من دخترم و از یک خانواده مذهبی، باید بمانم تا کسی که به قول پدر و مادرم لایق است در بزند ... باور کنید تا حالا خواستگار مذهبی داشته ام ولی مطمئنم که به خاطر این گناه خدا نمی گذارد که بندگانش با من کثیف و روح سیاه من پیوند برقرار کنند ... نمی دانم ... خسته ام ولی چون به فضل پروردگارم امید دارم خواستم شما واسطه ای باشید تا من را راهنمایی کنید ... واقعا در عذاب روحی ای هستم که دیگر هیچ چاره ای برایش ندارم ... هیچ راهی دیگر نمی شناسم ... دعا و راهنماییم کنید.
من دختری بیست ساله هستم از خانواده ای بسیار مذهبی و فرهنگی پدرم استاد دانشگاه هستند و به طبع در این خانواده من هم آدمی مذهبی هستم. مدتی است در یک سایت کتاب خوانی عضو بودم در این سایت افراد راجع به کتاب های مختلف بحث و تبادل نظر می کردند. مدتی پیش با پسری 21 ساله بحث هایی راجع به اسلام، تقلید در اسلام، فقه در اسلام، نقش عقل و فلسفه و از این دست مسائل را شروع کردیم. البته به صورت ایمیل. و شروع به خواندن یکی از کتاب های آقای نصر کرده بودیم و راجع به آن با هم بحث می کردیم و هیچ گونه مسائل خارج از موضوع مطرح نمی شد تا اینکه ایشان در کمال ناباوری من و البته با ادب کامل از من خواستند خوب فکر کنم و با خانواده مشورت کنم تا زمینه اشنایی بیشتر برای ازدواج فراهم شود ولی من نمی دانم باید چه کنم و فکر نمی کنم از طرف خوانواده پذیرش این موضوع وجود داشته باشد. به همین دلیل از شما می خواهم به من کمک کنید. قسمتی از نامه ایشان را در اینجا می گذارم تا شما بیشتر با ایشان آشنا شوید: ما به سببی با هم وارد بحثی شده ایم. و در این بحث ها به شناخت نسبی از هم رسیده ایم. شک نیست که این یک شناخت کاملا مجازی و ناقص است. اما با تمام این حرف ها با کلیت روند تفکر هم آشناییم. شما نحوه حرف زدن من و نوشتن من و نوع نگاهم را به جهان تا حدی می دانید. من می بینم که ما حرف هم را می فهمیم و می توانیم بی دغدغه ای با هم حرف بزنیم و از هم چیزی یاد بگیریم و در من به این سبب احساسی ایجاد شده. حالا می توانم چند حرکت انجام دهم. یکی اینکه به بحث ادامه دهم بی آنکه به آنچه در من رخ داده توجهی کنم. دوم اینکه به بهانه ای بحث را تمام کنم و خود را خلاص. سوم اینکه به خود توجه کنم اما به شما نگویم چه رخ داده و زیرکانه اطلاعات و شناخت بیشتری از شما بدست آورم. و چهارم اینکه نگذارم این احساس مرا طعمه ای کند به دست شیطان. و صاف و پوست کنده و صریح و بی شرم مطلب را به خود شما بگویم. من صواب ترین راه را به گمان خود انتخاب کردم. مگر احساس چگونه به وجود می آید و مگر انتخاب ها چگونه رخ می دهد؟ یا پیشنهاد می شود از سوی دوستی و یا خانواده وبررسی می شود. یا کسی کسی را می بیند و انتخابی می کند و یا حالات دیگری. من گمان نمی کنم که در انتخاب اولیه هر کدام از شیوه های دیگر آشنایی دو طرف از هم اطلاع بیشتری داشته باشند. آنها اول به هم پیشنهادی می دهند و سپس آن را اخلاقا بررسی می کنند. موضوع غامض و پیچیده این است که چنین آشنایی که ما دچار آن شده ایم مرسوم و معمول نیست. اما آیا سبب این می شود که بگوییم خطا آمیز است؟ سوم اینکه من به محض درک چنین حالتی (البته این به معنای شتابزدگی نیست بلکه من بسیار به آن فکر کردم) آن کار را که اخلاقی تر بود انجام دادم. حال می توان چند کار کرد. یکی اینکه به هر سبب شما با این مسأله کنار نیایید و بگویید که از همین جا حرف ما با هم تمام است. دوم اینکه اگر خانواده قابلیت درک این موضوع را دارد در زیر حصار خانواده این موضوع مطرح شود و ما وضعیت خود را نسبت به هم مشخص کنیم. سوم اینکه ما ملاقاتی با هم داشته باشیم و مسائل کلی را پیش خود حل و فصل کنیم و و سپس اگر به نتیجه ای رسیدیم به طریقی و راهی آن را هر چه سریعتر به عرصه خانواده منتقل کنیم. خوب من سعی کردم با مؤدبانه ترین و عاقلانه ترین و اخلاقی ترین وجه ممکن مسأله ای ساده را تشریح کنم. امیدوارم شما این را دلیلی بر بی عقلی، بی شرمی و بی اخلاقی من تلقی نکنید. می دانم مسأله بزرگی است و تصمیم گیری مشکل. اما من آنچه شرح بلاغ بود با شما گفتم. خوب فکر کنید. با انسان معتمد و آگاهی مشورت کنید. به خدا توکل کنید و جواب مرا بدهید. مطمئن باشید که من هر گونه برخوردی از سوی شما را بهترین تصمیمی می دانم که اتخاذ کرده اید.
من به عنوان یک دانشجوی جوان شیعه ایرانی از شما به عنوان یک روحانی شیعه سؤال دارم و می خواهم پاسخ من را بدهید. شما می گویید روابط بین دختر و پسر غلط است. حتی بعضی از روحانیون از دانشگاه های مختلط هم ایراد می گیرند. من قرآن، احادیث و روایاتی خوانده ام و مدتی در این زمینه تحقیق کرده ام. شیعه همیشه افتخارش تحلیل دین با عقل بوده. (من کنت مولاه فعلی مولاه)، تفکر در سخنان پیامبران و ائمه(ع)، فرق ما با اهل تسنن این است که شیعه شدیم. به حضرت علی(ع) گفتند کسی دچار یک نوع انحراف جنسی شده. حضرت علی(ع) به سراغش رفت و چنان به پشت دستش زد که دست آن فرد زخمی شد و همان موقع زنی را به عقد آن فرد در آورد. (البته بین ازدواج موقت و ازدواج دائم شک است. ولی این روایت سهولت ازدواج در آن زمان را می رساند.) حالا سؤال من از شما این است: اگر حضرت علی(ع) در این زمان و در ایران بود چه می کرد؟ همان کار؟ کاری که شما می گویید؟ یا کار دیگری؟ آیا شما حاضری دخترت را به ازدواج موقت و یا حتی ازدواج دائم با پسری که نه سربازی رفته نه کار داره و نه ... در آوری؟! الان جوی در جامعه به وجود آمده که مردم ازدواج موقت را از زنا هم بدتر می دانند. اشتباه نکنید من خواهان روابط آزاد و بی حجابی نیستم. همه اینها اشتباه است. من آیات قرآن در زمینه عدم شرایط ازدواج و اینکه باید صبر و تحمل کرد را خوانده ام ولی هر چه فکر کردم جوانان ایران را مشمول این آیه ندیدم. ما پسر مجرد کم داریم یا دختر مجرد؟ شما می گویید: جوان باید زودتر ازدواج کند. این فقط یک حرف است واقعیت چیز دیگریست. واقعیت این است که اگر می توانید کار و مسکن برای جوانان ایجاد کنید تا این حرف عملی شود. وگرنه این خود جوان است که باید دختری مطابق با شرایطش پیدا کند. من به عنوان یک جوان چگونه یک دختر را بشناسم تا با شناخت با او ازدواج کنم؟ شما می گویید: از طریق خانواده و یا آشنایان، زن همسایه و یا غیره و ذالک. همیشه من باید نفر دومی باشم که پسند می کنم. چرا شما نمی گویید مختلط بودن دانشگاه باعث ازدواج با شناخت جوانان شده و طبق آماری که خودتان ارائه دادید کمترین آمار طلاق از همین ازدواج های دانشجوییست. که این مختلط بودن دانشگاه می تواند علاوه بر کسب علم یک فرصت برای ازدواج جوانان باشد. البته افراد بی جنبه و بد زیادن ولی نباید از مشکل فرار کرد بلکه باید با آن جنگید. ممکن است نظر من نوعی برای شما مهم نباشد ولی آن را می گویم: «به نظر من شما باید دانشگاه ها را مختلط کنید و یک واحد درسی هم برای شناخت روابط صحیح دختر و پسر اختصاص دهید و در آن عشق سالم و ... را آموزش دهید. اگر ما روابط دختر و پسر را غلط ندانیم و یک جوان مسلمان تربیت کنیم اولا می داند با چه کسی رابطه برقرار کند ثانیا حدود رابطه را هم حفظ می کند ثالثا ترس از دختر و یا پسر (که بین خیلی از جوانان رایج است) از بین می رود. رقابت درسی به وجود می آید. ازدواج آسانتر می شود و مهمتر از همه گرایش به دین نزد جوانان بیشتر می شود.» تمام اینها را گفتم که این را بگویم. حرف آخر: وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور کنن اول با کسانی میجنگن که آبروی اسلام و شیعه رو بردن که در روایات اومده خیلی از روحانیون بعد از ظهور، حضرت مهدی(عج) را تکذیب می کنند و طرفداران اصلی حضرت مهدی(عج) جوانانند. البته روحانیون انسان های خوبی هستن و شاید در بعضی کهولت سن باعث شده نیازهای جوانیشان را فراموش کنند. نیاز جوانی فقط شهوت نیست!
من جوانی هستم که قصد ازدواج دارم اما برای خود معیارهایی دارم. اما کسی را با این شرایط نمی شناسم. خانواده هم چندان به این فکر نیستند (با اینکه به مادرم گفتم) و من هم دارد از سن معمول جامعه سنم می گذرد. یعنی کسی در میان آدم هایی که می بینم به فکرم نیست. تصمیم گرفتم خودم دست به کارشوم. مشکلی نیست حس می کنم خدا همت این کاررا به من داده. اما نمی دانم چه کار کنم؟ اما چیزی که کار را برای من سخت کرده معیارهای من است. من می خواهم بدانم حالا که خودم باید این کار را بکنم چون که نمی دانم مثل خانم ها در رابطه با این معیارها جستجو کنم (که اصلا فکر می کنم نباید این کار را بکنم نظر شما چیه؟) چه نشانه ها و رفتارهایی را با توجه به شرایطی که دارم از کسی ببینم تا برایم ثابت شود که این معیارها را دارد این یک دلیل ودلیل دیگراینکه من در مورد این معیارها خیلی وسواس می گذارم می خواهم نشانه های معمول آن را بدانم که با دیدن آن حکم بر کفایت دهد و دیگر به قولی گیر نگذارم و به رؤیاپردازی متهم نشوم. اما معیارهایی که نشانه هایش را می خواستم: الف- مؤمن: خیلی ها فکرمی کنند که همین که طرف مسجد می رود و نماز می خواند انسان مؤمنی است اما حتما نشانه ای ریزی است که درجه مؤمن بودن یک نفر را برساند. این معیار همانطورکه می دانید خیلی مهم است و چقدر به این انسان می شود اعتماد کرد و مونسم باشه. ب- با اخلاق و با ادب و تمیز: تک تک این کلمات برای من خیلی مهم است. ج- با عقل و فهمیده: دیگه لازم نیست با این آدمی جر و بحث کرد. د- با گذشت و مهربان: در سختی ها می تواند تکیه گاه من باشد. چونکه می دانم خیلی نمی توانم برای خودم در این مورد کاری بکنم تصمیم دارم پیش بزرگان بروم (آقای بهجت) و از آنها راهنمایی بخواهم آیا این یکی را باید در رأس برنامه هام قرار دهم؟ اصلا نمی دانم چی به آنها بگویم؟ چی بگویم؟ اصلا دستوراتی است که سریع من را به جواب برساند؟ در آخر آدرس سایت های مورد اعتماد و خوب در مورد مشاوره ازدواج را ازشما می خواستم؟

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed