جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > مذهب
پیوند همیشگی پرسش
    من دختری بیست ساله هستم از خانواده ای بسیار مذهبی و فرهنگی پدرم استاد دانشگاه هستند و به طبع در این خانواده من هم آدمی مذهبی هستم. مدتی است در یک سایت کتاب خوانی عضو بودم در این سایت افراد راجع به کتاب های مختلف بحث و تبادل نظر می کردند. مدتی پیش با پسری 21 ساله بحث هایی راجع به اسلام، تقلید در اسلام، فقه در اسلام، نقش عقل و فلسفه و از این دست مسائل را شروع کردیم. البته به صورت ایمیل. و شروع به خواندن یکی از کتاب های آقای نصر کرده بودیم و راجع به آن با هم بحث می کردیم و هیچ گونه مسائل خارج از موضوع مطرح نمی شد تا اینکه ایشان در کمال ناباوری من و البته با ادب کامل از من خواستند خوب فکر کنم و با خانواده مشورت کنم تا زمینه اشنایی بیشتر برای ازدواج فراهم شود ولی من نمی دانم باید چه کنم و فکر نمی کنم از طرف خوانواده پذیرش این موضوع وجود داشته باشد. به همین دلیل از شما می خواهم به من کمک کنید. قسمتی از نامه ایشان را در اینجا می گذارم تا شما بیشتر با ایشان آشنا شوید: ما به سببی با هم وارد بحثی شده ایم. و در این بحث ها به شناخت نسبی از هم رسیده ایم. شک نیست که این یک شناخت کاملا مجازی و ناقص است. اما با تمام این حرف ها با کلیت روند تفکر هم آشناییم. شما نحوه حرف زدن من و نوشتن من و نوع نگاهم را به جهان تا حدی می دانید. من می بینم که ما حرف هم را می فهمیم و می توانیم بی دغدغه ای با هم حرف بزنیم و از هم چیزی یاد بگیریم و در من به این سبب احساسی ایجاد شده. حالا می توانم چند حرکت انجام دهم. یکی اینکه به بحث ادامه دهم بی آنکه به آنچه در من رخ داده توجهی کنم. دوم اینکه به بهانه ای بحث را تمام کنم و خود را خلاص. سوم اینکه به خود توجه کنم اما به شما نگویم چه رخ داده و زیرکانه اطلاعات و شناخت بیشتری از شما بدست آورم. و چهارم اینکه نگذارم این احساس مرا طعمه ای کند به دست شیطان. و صاف و پوست کنده و صریح و بی شرم مطلب را به خود شما بگویم. من صواب ترین راه را به گمان خود انتخاب کردم. مگر احساس چگونه به وجود می آید و مگر انتخاب ها چگونه رخ می دهد؟ یا پیشنهاد می شود از سوی دوستی و یا خانواده وبررسی می شود. یا کسی کسی را می بیند و انتخابی می کند و یا حالات دیگری. من گمان نمی کنم که در انتخاب اولیه هر کدام از شیوه های دیگر آشنایی دو طرف از هم اطلاع بیشتری داشته باشند. آنها اول به هم پیشنهادی می دهند و سپس آن را اخلاقا بررسی می کنند. موضوع غامض و پیچیده این است که چنین آشنایی که ما دچار آن شده ایم مرسوم و معمول نیست. اما آیا سبب این می شود که بگوییم خطا آمیز است؟ سوم اینکه من به محض درک چنین حالتی (البته این به معنای شتابزدگی نیست بلکه من بسیار به آن فکر کردم) آن کار را که اخلاقی تر بود انجام دادم. حال می توان چند کار کرد. یکی اینکه به هر سبب شما با این مسأله کنار نیایید و بگویید که از همین جا حرف ما با هم تمام است. دوم اینکه اگر خانواده قابلیت درک این موضوع را دارد در زیر حصار خانواده این موضوع مطرح شود و ما وضعیت خود را نسبت به هم مشخص کنیم. سوم اینکه ما ملاقاتی با هم داشته باشیم و مسائل کلی را پیش خود حل و فصل کنیم و و سپس اگر به نتیجه ای رسیدیم به طریقی و راهی آن را هر چه سریعتر به عرصه خانواده منتقل کنیم. خوب من سعی کردم با مؤدبانه ترین و عاقلانه ترین و اخلاقی ترین وجه ممکن مسأله ای ساده را تشریح کنم. امیدوارم شما این را دلیلی بر بی عقلی، بی شرمی و بی اخلاقی من تلقی نکنید. می دانم مسأله بزرگی است و تصمیم گیری مشکل. اما من آنچه شرح بلاغ بود با شما گفتم. خوب فکر کنید. با انسان معتمد و آگاهی مشورت کنید. به خدا توکل کنید و جواب مرا بدهید. مطمئن باشید که من هر گونه برخوردی از سوی شما را بهترین تصمیمی می دانم که اتخاذ کرده اید.
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:15 ب.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 18956
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
ازدواج یکی از مهمترین حوادثی است در زندگی انسان رخ می دهد و نقش تعیین کننده ای در رشد و تکامل و آینده او دارد لذا باید با دقت کامل انجام گیرد چه اینکه ازدواج نه تنها در سرنوشت زوجین نقش تعیین کننده دارد در شکل گیری نهاد خانواده به عنوان بنیادی ترین نهاد اجتماعی نیز نقش مهمی دارد بنابراین در شکل گیری یک جامعه ای سالم یا ناسالم تأثیر تعیین کننده دارد. عوامل مهمی در یک ازدواج موفق نقش دارد که شما قطعاً با مطالعه کتابهایی که در این زمینه تدوین شده با آگاهی کامل از آن عوامل اقدام به ازدواج خواهید نمود این عوامل بعضاً از اهمیت خیلی زیاد برخوردارند که به هیچ وجه نباید از آنها چشم پوشی کرد مانند مسائل اعتقادی، فرهنگی، خانوادگی، سلامت جسمانی و روانی اما بعضی از شرائط از جمله شرایط سنی از اهمیت کمتری برخوردار است و بیشتر جنبه توافقی دارد به عبارت دیگر مسئله سن یا قیافه ظاهری بستگی به نوع سلیقه افراد و توافق یکدیگر دارد اما توجه به این نکته ضروری است که همین مسائل دست دوم نیز اگر در ازدواج لحاظ شود بهتر است چه بسا اگر زن و شوهر از جنبه هایی نیز کمی ناسازگاری داشته باشند این عامل ظاهری نیز بر عمق اختلافات بیفزاید و زمینه مسائل ناگواری را در زندگی مشترک آنها فراهم کند.
نکته دیگر این که احساسات و عواطفی که در آدمی در سنین جوانی نسبت به جنس مخالف به وجود می آید، به دلیل این که ریشه غریزی دارد، سطحی و غیر قابل اعتماد است و نمی توان به آنها دل بست چه بسا با گذشت زمان و با کوچکترین اتفاقی از بین برود و نیز هر چند به ظاهر بسیار سوزناک و قوی باشد، زیرا سن جوانی سن غلبه احساسات بر تعقل و شناخت است ولی به مرور زمان که افراد شناخت و تجربه بیشتری پیدا می کنند، ممکن است از احساسات گذشته خود دست بردارند. به همین دلیل در احادیث اسلامی آمده است: «الشباب شعبه من الجنون؛ حالات و احساسات جوانی شعبه ای از جنون (احساس بدون تعقل) است».
بنابراین نباید به سادگی تسلیم احساسات خود شوید و درباره زندگی و آینده تان تصمیمی عجولانه بگیرید، بلکه باید به این مسأله خوب فکر کنید و با توجه به مطالب فوق و نیز با توجه به این که در انتخاب همسر ملاک هایی چون ایمان و تقوا و نیز پایبندی به اخلاق اسلامی اهمیت ویژه ای دارد، تصمیم مناسبی بگیرید که به صلاح دنیا و آخرت شما باشد، ضمنا در این تصمیم گیری حتما باید این مسئله مهم را با خانواده خود در میان بگذارید و بدون اجازه و مشورت خانواده ها هیچ گونه ملاقاتی با هم نداشته باشید زیرا این گونه ملاقاتها عواقب خوبی ندارد اگر نیاز به آشنایی بیشتر بود در جلسه ای رسمی و با حضور خانواده این آشنایی انجام بگیرد. ودقت کنید هرگز خودسرانه به هم قول یا وعده ای ندهید، و به یک دیگر دل نبندید زیرا دل بستن و عاشق شدن مانع از تصمیم گیری و انتخاب درست می شود.
توصیه نهایی ما این است که از ایشان بخواهید به صورت رسمی و با خانواده از شما خواستگاری کند. در صورتی که به طور کلی توافق طرفین حاصل شد، به معیارهای لازم برای ازدواج توجه کنید و پس از تحقیق و مشورت و تشکیل جلسات خانوادگی و ملاقات و صحبت کردن دو طرف در حضور خانواده اقدام به پاسخ نمایید.
البته در اینجا باید از دقت خوب شما و کمک گرفتن از نظرات مشورتی افراد با تجربه و مشاوران مختلف از سوی شما، تقدیر کنیم و آن را می ستائیم. امید است این روحیه حق جویی، کمال طلبی و دقت در این امر مهم و سرنوشت ساز شما را در انتخاب شریک زندگی کمک کند.

برگرفته از پرسمان
پرسمان در تاریخ 2 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 05:15 ب.ظ به این سوال جواب داده است.
پیوند همیشگی پاسخ
سلام. خواهرم من پسری هستم که سنی ازم گذشته و دوره بیستو هشت را هم سپری کرده دوره ای که میگن سنی است مکه پسرها بی احسا و با تعقل تصمیم میگیرند به هر حال بنده سن سی را سپری میکنم و به شما میگم بهتر است همین الان کات کنید نه طرف مقابل گرفتار احساسات شدید شود نه شما و هیچ عقده ای به بار ننشیند چرا که این علاقه و این بحثها برای شما اون شناخت مناسب از همدیگر رو که برای ازدواج مناسب باشند رو ایجاد نمیکند و مطمئن باشید ممکن است د آینده دچار مشکل شوید و اگر این نحوه ارتباط شما فاش شود آیا حرفهای مردم و حتی ممکن است به کنایه حرفهای همسرتان را تحمل کنید که اینگونه همسردار شدید در ضمن این دوران دوران عجیبی شده انواع سلیقه ها دخالتها و بیماریهای مختلف عفونی بر روند ازدواج مناسب تاثیر میزارند و اگر قرار باشه احساساتتان با ادامه این روند تقویت شود روحیه شما در آینده خوب نخواهد بود و اینکه توجه توجه توجه توجه:::تحت هیچ شرایطی حتی مومن ترین فرد دنیا که باشند بدون اطلاع و حظور خانواده آنهم پدر و مادردر راس اولویت هستند نه خاله نه عمه اصلا و ابدا قرار نداشته باشید به من باشد بیخیال این قضیه شوید و کات کنید کات کات کات
adelrs در تاریخ 30 مرداد ماه سال 1395 در ساعت 04:18 ب.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
غریزه جنسی من فوران کرده است. عجیب هم فوران کرده. راهی هم برای ارضای آن به طریق مشروع ندارم. چون شغلی ندارم، به سربازی هم نرفته ام و سرمایه ای جز خودم ندارم (هم اکنون مشغول تحصیل هستم). پس ببخشید کدام مغز خر خورده ای دخترش را به من می دهد (علاوه بر اینکه گرفتن همسر تنها به دلیل جنسی نیز درست نمی باشد). صیغه هم که اسمش حلال است و در اصل یک فحشای مشروع در جامعه ما به حساب می آید (که البته در جامعه فعلی ما، با تفکرات حاکم بر آن به این شکل در آمده است). در قرن حاضر و با توجه به محرکات جنسی فراوان در جامعه، از فیلم های مستهجن گرفته تا انواع و اقسام محرکات جنسی موجود در اینترنت و ماهواره ها و دخترانی که با وضع زننده و تحریک آمیزی در جامعه حاضر می شوند (که هر بیننده ای را به این فکر می اندازد که این دختران خواهان برقراری ارتباط جنسی هستند)، شما بگویید یک جوان 22 ساله که در اوج دوران شهوت به سر می برد چه باید بکند؟ می دانم جواب شما چیست: می گویید پسرم توجه خود را به چیزهای دیگر مشغول کن، درست را بخوان، ورزش کن، از خداوند طلب کمک کن، دعا کن، تنها نباش تا فکرهای بد به ذهنت خطور نکند، خداوند به تو اراده داده است، توکل کن و ... تا شرایط برای ازدواجت مهیا شود و سپس خود را از آن طریق ارضا کن و اگر هم نشد، عفت و پاکدامنی را پیشه کن. بی شک جوابتان همین خواهد بود (جوابی کلیشه ای و تکراری). همانطور که می دانید نیاز جنسی از نیازهای فیزیولوژیک می باشد مانند نیاز به آب، نیاز به غذا و ... وقتی شما تشنه هستید باید آب یا یک نوشیدنی بیاشامید، نه اینکه مثلا نمک بخورید (چون تشنگی را افزایش می دهد). پس وقتی شما نیاز جنسی دارید باید آن را رفع کنید (شما می گویید با ازدواج، من هم با شما هم عقیده هستم. ولی وقتی شرایط ازدواج فراهم نشود چه باید کرد؟) هر وقت که با دوستان مجرد صحبت می کنیم بحث به طریقی به مسائل جنسی کشیده می شود. می دانید چرا؟ چون نیازی است که رفع نشده و صحبت کردن درباره آن کمی تسلی بخش است. دولت را نیز باید مقصر دانست زیرا شرایط مناسبی را برای ازدواج و کار جوانان، برای خرید مسکن و ... فراهم نکرده است. (با اینکه کلیشه ای و تکراری است ولی عین حقیقت است.) علاوه بر آن در اغلب شهرهای کشور نیز امکانات تفریحی و ورزشی و ... نیز برای جوانان فراهم نشده است که جوانان خود را با آنها سرگرم کنند ولی به یاد داشته باشید که جایگزینی «آلترناتیو» هم حدی دارد. این میل باید ارضا شود (حال خوب است هر چند ماه یک بار در خواب ارضا می شویم که البته لذتی ندارد و دردسر آن بیشتراست ولی باز تعادل روانی بهتری پیدا می کنیم). در ضمن خانواده ها نیز بسیار سختگیر شده اند و به جوانی که با ایمان و خوش اخلاق است ولی سرمایه ای ندارد دختر نمی دهند (حدیث داریم که به این افراد همسر بدهید) و همچنین درخواست مراسم های اعیانی و گرفتن مهریه های آن چنانی نیز عاملی شده است که جنس مذکر رغبتی به پیوند با جنس مونث نداشته باشد و عطای آن را به لقایش بخشیده باشد. در ضمن ما در برابر تبلیغات وسیع غربی ها در زمینه های جنسی چه کرده ایم؟ شما در اینترنت سری به سایت های شطرنجی یا همان مستهجن زده اید؟ می دانید چند میلیون از این سایت ها وجود دارد و هر ثانیه نیز بر تعداد آنها افزوده می شود. ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ به خیال خودمان آنها را فیلتر کرده ایم، در حالیکه کسی که آشنایی بسیار کمی با اینترنت و کامپیوتر داشته باشد می تواند به راحتی از این فیلترها عبور کند و در برابر حملات جنسی این سایت ها قرار گیرد. واقعا ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ نه شما بگویید ... (حتما می گویید شما اراده دارید، خوب به این سایت ها نروید ولی این جواب معقولی نیست.) ما فقط می گوییم به خدا توکل کن همه چیز درست می شود. درست است سر بند همه امور به دست اوست ولی ما نیز باید کاری کنیم، یعنی آموزه های دینی ما اینگونه می گویند نه اینکه بنشینیم و بگوییم خدا با ماست. البته غربی ها صاحب تکنولوژی هستند و به ما امکانات می دهند پس بر ما سوار می شوند و افکار جوانان ما را نیز هدایت می کنند. (ما باید به عنوان یک مسلمان شیعه جلوی آنها را بگیریم وگرنه اوضاع بدی در پیش روی ماست.) جالب اینکه اغلب تبلیغات و آموزش های غربی ها رایگان است ولی در کشور ما اینگونه نیست. (خود من در تابستان گذشته در کلاس های تجوید پیشرفته قرآن ثبت نام کردم در حالیکه 5000 تومان برای یکماه از من هزینه دریافت کردند.) از بحث اصلی دور شدیم. صحبت بر سر غرایز جنسی بود. حال شما ببینید اگر این نیاز برطرف نشود چه عواقبی دارد. (هم برای فرد و هم برای اجتماع): 1. تجاوزات جنسی که هر روزه اتفاق می افتد (برخی در رسانه ها انعکاس می یابد، ولی بیشتر آنها برای حفظ آبرو خاموش می ماند.) 2. مشغول بودن فکر در این باره و در نتیجه نداشتن تمرکز در کارها (درس خواندن، کار کردن و ... ) 3. قتل هایی که به خاطر مسائل جنسی به وقوع می پیوندد. 4. دیدن فیلم ها و عکس های مستهجن برای ارضای خود که تعادل روانی فرد را به تدریج به هم می زند. 5. جهان را به صورت جنسی دیدن و توهماتی از این قبیل که فرد را از دنیای واقع به دنیای خیال انگیز و بیهوده خود می برد. 6. فرد دچار حالات هیجانی از قبیل: خشم، افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، غم مرضی و ... می شود.(برای مثال چون فرد نتوانسته است خود را ارضا کند و در رسیدن به هدف خود ناکام مانده است حالت پرخاشگری به او دست می دهد.) 7. ورود افکار جنسی و شهوتی به ذهن و ساختن داستان های خیالی در مورد اهداف جنسی خویش، که زمینه را برای جرایم جنسی آماده می کند و بسیار خطرناک است. 8. تجاوز به همجنس یا ارضای خود به وسیله همجنس که گناهی بس بزرگ است. 9. زنا. 10. استمنا. 11. و ... تمام این موارد هم عواقب فردی دارند و هم عواقب اجتماعی، که عواقب اجتماعی آن بسی بیشتر از عواقب فردی آن است. (مجال بحث در اینجا نیست.) این را هم به یاد داشته باشید که این عواقب و نتایج در نتیجه عدم ارضای جنسی به وجود می آید. حال شما بگویید با توجه به این عواقب و گفته های بالا چه باید کرد؟ وقتی جوانی می بیند راهی برای ارضای مشروع نیست دست به انتخاب می زند که چگونه خود را ارضا کند و آبی بر آتش شهوت خود بریزد؟(استمنا کند، تجاوز به عنف کند، لواط کند، با دختری طرح دوستی ریخته و با او زنا کند و ...) خواهش می کنم این پرسش مرا به طور معقول و منطقی پاسخ دهید. (در صورت پاسخ ندادن، به رسالت خود که پاسخگویی است عمل نکرده اید.)
من به عنوان یک دانشجوی جوان شیعه ایرانی از شما به عنوان یک روحانی شیعه سؤال دارم و می خواهم پاسخ من را بدهید. شما می گویید روابط بین دختر و پسر غلط است. حتی بعضی از روحانیون از دانشگاه های مختلط هم ایراد می گیرند. من قرآن، احادیث و روایاتی خوانده ام و مدتی در این زمینه تحقیق کرده ام. شیعه همیشه افتخارش تحلیل دین با عقل بوده. (من کنت مولاه فعلی مولاه)، تفکر در سخنان پیامبران و ائمه(ع)، فرق ما با اهل تسنن این است که شیعه شدیم. به حضرت علی(ع) گفتند کسی دچار یک نوع انحراف جنسی شده. حضرت علی(ع) به سراغش رفت و چنان به پشت دستش زد که دست آن فرد زخمی شد و همان موقع زنی را به عقد آن فرد در آورد. (البته بین ازدواج موقت و ازدواج دائم شک است. ولی این روایت سهولت ازدواج در آن زمان را می رساند.) حالا سؤال من از شما این است: اگر حضرت علی(ع) در این زمان و در ایران بود چه می کرد؟ همان کار؟ کاری که شما می گویید؟ یا کار دیگری؟ آیا شما حاضری دخترت را به ازدواج موقت و یا حتی ازدواج دائم با پسری که نه سربازی رفته نه کار داره و نه ... در آوری؟! الان جوی در جامعه به وجود آمده که مردم ازدواج موقت را از زنا هم بدتر می دانند. اشتباه نکنید من خواهان روابط آزاد و بی حجابی نیستم. همه اینها اشتباه است. من آیات قرآن در زمینه عدم شرایط ازدواج و اینکه باید صبر و تحمل کرد را خوانده ام ولی هر چه فکر کردم جوانان ایران را مشمول این آیه ندیدم. ما پسر مجرد کم داریم یا دختر مجرد؟ شما می گویید: جوان باید زودتر ازدواج کند. این فقط یک حرف است واقعیت چیز دیگریست. واقعیت این است که اگر می توانید کار و مسکن برای جوانان ایجاد کنید تا این حرف عملی شود. وگرنه این خود جوان است که باید دختری مطابق با شرایطش پیدا کند. من به عنوان یک جوان چگونه یک دختر را بشناسم تا با شناخت با او ازدواج کنم؟ شما می گویید: از طریق خانواده و یا آشنایان، زن همسایه و یا غیره و ذالک. همیشه من باید نفر دومی باشم که پسند می کنم. چرا شما نمی گویید مختلط بودن دانشگاه باعث ازدواج با شناخت جوانان شده و طبق آماری که خودتان ارائه دادید کمترین آمار طلاق از همین ازدواج های دانشجوییست. که این مختلط بودن دانشگاه می تواند علاوه بر کسب علم یک فرصت برای ازدواج جوانان باشد. البته افراد بی جنبه و بد زیادن ولی نباید از مشکل فرار کرد بلکه باید با آن جنگید. ممکن است نظر من نوعی برای شما مهم نباشد ولی آن را می گویم: «به نظر من شما باید دانشگاه ها را مختلط کنید و یک واحد درسی هم برای شناخت روابط صحیح دختر و پسر اختصاص دهید و در آن عشق سالم و ... را آموزش دهید. اگر ما روابط دختر و پسر را غلط ندانیم و یک جوان مسلمان تربیت کنیم اولا می داند با چه کسی رابطه برقرار کند ثانیا حدود رابطه را هم حفظ می کند ثالثا ترس از دختر و یا پسر (که بین خیلی از جوانان رایج است) از بین می رود. رقابت درسی به وجود می آید. ازدواج آسانتر می شود و مهمتر از همه گرایش به دین نزد جوانان بیشتر می شود.» تمام اینها را گفتم که این را بگویم. حرف آخر: وقتی حضرت مهدی(عج) ظهور کنن اول با کسانی میجنگن که آبروی اسلام و شیعه رو بردن که در روایات اومده خیلی از روحانیون بعد از ظهور، حضرت مهدی(عج) را تکذیب می کنند و طرفداران اصلی حضرت مهدی(عج) جوانانند. البته روحانیون انسان های خوبی هستن و شاید در بعضی کهولت سن باعث شده نیازهای جوانیشان را فراموش کنند. نیاز جوانی فقط شهوت نیست!
من دختر بیست و سه ساله مجرد هستم ... خیلی زود بلوغ شدم و مادرم متوجه این موضوع به خوبی نشدند ... مادرم فرهنگی بودند و مدت زیادی من همیشه با خواهرم کوچکم در خانه تنها بودیم ... تا همین یک سال و نیم پیش نمی دانستم اسم کاری که می کنم خودارضایی است... فقط حالت بد روحی بر من مستولی می شد ... تا اینکه خیلی اتفاقی فهمیدم که این کار استمناء است و به آن خودارضایی گفته می شود ... از کلاس دوم و سوم راهنمایی این کار را انجام می دادم ... چیزهایی که در قسمت پیامدهای خودارضایی خواندم شامل من نمی شود ... مثلا اینکه ضعف حافظه، ریزش مو، استرس و از این علائم در من نیست فقط چون خیلی پایبندی مذهبی داشتم و دارم از نظر روحی در عذابم ... طوری شده که گاهی در خواب و نیمه شب به صورت ناخودآگاه اندام جنسی ام را لمس می کنم ... ظاهر کاملا مذهبی دارم و تا به حال اصلا نتوانستم که ترک کنم ... حتی محل خواب خود را تغییر دادم و از تنهایی خانه هم بیرون رفتم ولی باز نشد که ترک نکنم ... اصلا هم در ارتباط با جنس مخالف ناتوان و بی میل نیستم ... خیلی از خدا خواستم که راه حلال (ازدواج) را برایم مهیا کند ... الان طوری شده این وضع من که حاضرم با اولین خواستگار که از این به بعد خواهد آمد ازدواج کنم که فقط از گناه نجات پیدا کنم ... من شخصیت اجتماعی خوبی دارم و جایگاه خانوادگی بسیار خوبی ... اما از درون از بین رفته شدم ... احساس گناهی که نمی دانم باید کجا ببرم من را احاطه کرده ... از طرفی فکر می کنم که اگر برای این گناه خودم شریک خودم باشم و کسی را آلوده گناه نکنم چه با نگاه چه با دوستی های معمول خیلی بهتر است ... احساس می کنم وقتی میل جنسی در من فریاد می زند نگاهم را نمی توانم کنترل کنم ... وقتی خودارضایی می کنم انگار این انرژی تخلیه می شود و چشم و زبانم کنترل می شود ... ولی احساس گناه ... می دانم که تنها درمان این درد ازدواج است ... ولی من دخترم و از یک خانواده مذهبی، باید بمانم تا کسی که به قول پدر و مادرم لایق است در بزند ... باور کنید تا حالا خواستگار مذهبی داشته ام ولی مطمئنم که به خاطر این گناه خدا نمی گذارد که بندگانش با من کثیف و روح سیاه من پیوند برقرار کنند ... نمی دانم ... خسته ام ولی چون به فضل پروردگارم امید دارم خواستم شما واسطه ای باشید تا من را راهنمایی کنید ... واقعا در عذاب روحی ای هستم که دیگر هیچ چاره ای برایش ندارم ... هیچ راهی دیگر نمی شناسم ... دعا و راهنماییم کنید.
من جوانی هستم که قصد ازدواج دارم اما برای خود معیارهایی دارم. اما کسی را با این شرایط نمی شناسم. خانواده هم چندان به این فکر نیستند (با اینکه به مادرم گفتم) و من هم دارد از سن معمول جامعه سنم می گذرد. یعنی کسی در میان آدم هایی که می بینم به فکرم نیست. تصمیم گرفتم خودم دست به کارشوم. مشکلی نیست حس می کنم خدا همت این کاررا به من داده. اما نمی دانم چه کار کنم؟ اما چیزی که کار را برای من سخت کرده معیارهای من است. من می خواهم بدانم حالا که خودم باید این کار را بکنم چون که نمی دانم مثل خانم ها در رابطه با این معیارها جستجو کنم (که اصلا فکر می کنم نباید این کار را بکنم نظر شما چیه؟) چه نشانه ها و رفتارهایی را با توجه به شرایطی که دارم از کسی ببینم تا برایم ثابت شود که این معیارها را دارد این یک دلیل ودلیل دیگراینکه من در مورد این معیارها خیلی وسواس می گذارم می خواهم نشانه های معمول آن را بدانم که با دیدن آن حکم بر کفایت دهد و دیگر به قولی گیر نگذارم و به رؤیاپردازی متهم نشوم. اما معیارهایی که نشانه هایش را می خواستم: الف- مؤمن: خیلی ها فکرمی کنند که همین که طرف مسجد می رود و نماز می خواند انسان مؤمنی است اما حتما نشانه ای ریزی است که درجه مؤمن بودن یک نفر را برساند. این معیار همانطورکه می دانید خیلی مهم است و چقدر به این انسان می شود اعتماد کرد و مونسم باشه. ب- با اخلاق و با ادب و تمیز: تک تک این کلمات برای من خیلی مهم است. ج- با عقل و فهمیده: دیگه لازم نیست با این آدمی جر و بحث کرد. د- با گذشت و مهربان: در سختی ها می تواند تکیه گاه من باشد. چونکه می دانم خیلی نمی توانم برای خودم در این مورد کاری بکنم تصمیم دارم پیش بزرگان بروم (آقای بهجت) و از آنها راهنمایی بخواهم آیا این یکی را باید در رأس برنامه هام قرار دهم؟ اصلا نمی دانم چی به آنها بگویم؟ چی بگویم؟ اصلا دستوراتی است که سریع من را به جواب برساند؟ در آخر آدرس سایت های مورد اعتماد و خوب در مورد مشاوره ازدواج را ازشما می خواستم؟
من دانشجوی رشته ریاضی محض دانشگاه یزد هستم من تا سال دوم دبیرستان درس هایم خیلی خوب بود معدل آن سال من 8/19 بود اما از سال سوم به بعد دچار افت تحصیلی شدم من خودم قبل از دبستان در سن 4 یا 5 سالگی همراه با برنامه های نهضت آواد اموزی تلویزیون خواندن و نوشتن را یاد گرفتم به طوری که در کودکستان می توانستم بنویسم و بخوانم اما کلا آدم کندی هستم یعنی کارهایم را به کندی انجام می دهم در سال سوم دبیرستان خداوند به ما یک خواهر کوچک داد که من خیلی او را دوست دارم و من خیلی به مادر و فاطمه کوچولو وابسته هستم با وجود اینکه سه سال است که دانشگاه می آیم و از خانواده دور هستم باز هم نسبت به خانواده احساس دلتنگی می کنم. تقریبا از همان سالی که فاطمه به دنیا آمد دچار وسواس شدم به طوری که در دستشویی یک ساعت یا بیشتر معطل می شدم پارسال به دکتر رفتم و با مصرف دارو تقریبا خوب شدم حالا من دو مشکل اساسی دارم: یکی اینکه وقتی می خواهم درس بخوانم انواع فکرهای جورواجور به ذهنم می آید و اصلا تمرکز ندارم و یکی هم آنکه خیلی زود تحریک می شوم مثلا تا کسی به جاهایی از بدنم مثل شکم دست می زند تحریک می شوم یا وقتی با یک مرد صحبت می کنم حالا که پایان ترم پنجم است و من تا ترم چهارم 59 واحد پاس کرده ام و این ترم حتما مشروط می شوم و بیشتر دروسم را می افتم من این ترم دو بار بیشتر خانه نرفتم یعنی تقریبا چهل روز یزد بودم نمی دانم باید زود به زود به خانه بروم یا بمانم و مقابله کنم و البته گریه. اما من آرزوهای زیادی در سر دارم دوست دارم ادامه تحصیل بدهم و پدر و مادرم را خوشحال کنم و با توجه به سخنان مقام معظم رهبری در مورد تولید علم بومی دوست دارم در پیشرفت ایران نقشی داشته باشم من به درس خواندن و علوم روز علاقه دارم اما گاهی ناامید می شوم. ضمنا به علوم دینی نیز علاقه دارم ولی نمی دانم تا چه حد لازم است آنها را فرا بگیرم؟ فکر می کنم حافظه ام ضعیف شده آیا در اثر همان نشستن های طولانی در دستشویی می شود هوش و حافظه من کم شده باشد اصلا ممکن است هوش کسی در اثر دلایلی کم شود؟ من خیلی ناراحت هستم می ترسم از دانشگاه اخراج شوم لطفا مرا راهنمایی کنید خودم فکر می کنم دوای درد من حفظ قرآن است قبلا مقداری حفظ بوده ام.

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed