جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > دسته بندی نشده
پیوند همیشگی پرسش
    سلام من پسری هجده ساله هستم که از 10 سالگی با پسری که هم سن خودم بود رفیق شدم البته من و رفیقم همسایه بودیم بعداز گذشت یک سال دوستی متوجه شدم که خانواده رفیق من (سینا) به من حسودی میکنن چون من پسری زیبا و درس خوان و با ادب بودم هر روز که میگذشت حسودی سینا و خانواده اش بیشتر میشد به طوری که به جایی رسید که آن ها با سحرو جادو تلاش میکردند تا من نتوانم درس بخوانم البته این هم را بگم که من آن موقع نمیدونستم که برایم دعا مینویسند حال که بزرگتر شدم فهمیدم خلاصه این ها روز به روز بدتر میشدند تا اینکه من و سینا اول راهنمایی تا اول دبیرستان در یک مدرسه درس میخواندیم خدا شاهده تو این مدت( از اول راهنمایی تا اول دبیرستان) ی روز خوش ندیدم منکه زیر 20 نمیگرفتم نمره هام همگی زیر 14 بودن خلاصه اونا به هدفشون رسیدن و من نتوانستم با آن ها مقابله کنم روز به روز زندگیم خرابتر میشد هر روز سینا با دوستاش اذیتم میکردند حتی آدم میفرستآد تا منو کتک بزنن و حتی منو تهدید به ازار جنسی میکردند درس هایم افت کرده بود از مدرسه بدم میومد سینا حتی تو کوچه هم منو اذیت میکرد همه ی هم سن هایم رو با من دشمن میکرد خلاصه خیلی اذیتم میکرد که اینجا نمیگنجه تا بگم اول دبیرستان بود که سینا به من پیشنهاد خودارضایی رو داد ولی من آن موقع اصلا نمیدانستم این کار گناه است و عوارض زیادی را دارد سینا من را مجبور به خود ارضایی کرد و میگفت اگر خود ارضایی نکنی با رفیقام دست و پاتو میبندیم و بهت تجاوز میکنیم و بعد تو همه جا پخش میکنیم که به نو تجاوز کرده ایم و ابروتو میبریم خلاصه منم چاره ای نداشتم جز اینکه به حرف آن ها گوش بدم از آن موقع تا حالا که تقریبا 4 سالی میشه خودارضایی میکنم زیباییم از دست رفته خیلی زشت شدم بدنم نافرم شده زیر چشام سیاهی زده و از همه میترسم میترسم منو بزنن جلو مردم آبروم بره من حتی از کوچکتر از خودم هم میترسم آن ها به من زور میگویند و راه رفتنم را مسخره میکنند چون کمرم بر اثر خودارضایی بیش از حد خم شده سینا بر اثر تصادف مرد و من هم سینا و خانواده اش که خیلی بلاها را سرمن آورده اند بخشیدم من خیلی دوس دارم بازم برگردم به اون رمانی که سالم بودم زیبا بودم خوش فرم بودم ولی الان نا امیدم مطمینم هیچ وقت مثل قبل نمیشم دلم خونه بغض میکنم وقتی به عکس های بچگیم نگاه میکنم من پسر فقیری من خیلی چیزها از خدا میخوام منو دوس داشته یاشه من بتونم قاری قرآن بشم من بتونم قرآن رو تفسیر کنم و زیباییم رو برگردونه و حافظه ام به حالت قبلی برگرده و نذاره خانواده سینا با سحر و جادو منو از درس خوندن بیندازند البته این را هم بگم که خانواده سینا از وقتی که سینا مرد به فکر بدبخت کردن و درنتیحه کشتن من هستند چون خودشان به مادرم گفته اند که چشم دیدن پسرت را نداریم به مادرم هم گفتم که بیا از این محله برویم ولی او میگوید من از این خانه تکان نمیخورم مادرم میگوید من با خدا عهد بسته ام که از این خانه جایی نروم حال سوالم از شما اینه که من باید چکار کنم? من خیلی میترسم که با دعا نویسی کاری کنن که من نتونم واسه کنکور درس بخونم من اگه نتونم تو کنکور رتبه بیارم خانواده مرا بدبخت میکنند تروخدا راهنماییم کنید
senator18 در تاریخ 23 تیر ماه سال 1394 در ساعت 11:03 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 235
گزارش تخلف






چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed