جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > علم و دانش > پزشکی و سلامت
پیوند همیشگی پرسش
    به نام خدا باعرض سلام وخسته نباشید مینا 20 ساله هستم که چندماهه دیگه فارغ التحصیل میشم . من 13 ساله بودم که به یک از پسرهای فامیلمون علاقه مند شدم ازمن 3 سال بزرگتر بود البته این علاقه یک طرفه بود چون اون نمی دونست . برای همین همیشه دوست داشتم که ببینمش اما چون خودم آدم تعصبی هستم هیچ وقت دوست نداشتم باهاش رابطه دوستی داشته باشم من فقط برای ازدواج بهش علاقه مند بودم حتی چند بار میخواستم با مادرش این مسئله رو مطرح کنم اما نشد مادرش دختر عموم هستش . ازطریق افراد مختلف فامیل از اخلاقیاتش پرس وجو میکردم اوایل بد نبود تا اینکه وقتی 18 ساله بودم از یکی از آشناهاش حرفهایی رو شنیدم که تا چند ماه یه حالت شوک برام به وجود اورد باورم نمیشد همچین شخصی باشه و مجبور شدم فراموشش کنم . بعد یک سال که سعی کرده بودم همه چی رو فراموش کنم که ناخواسته یکی از اقوام نزدیکم وارد زندگیم شد پسرداییم بود که یک سال ازمن بزرگتر بود باهم خیلی کلکل میکردیم در واقع ما سایه همو باتیر میزدیم تا اینکه پارسال من براش ایمیل درست کردم و اونم ایمیل برام میفرستاد اوایل خیلی رسمی وکوتاه بود اما همین طور که گفتم من دوست ندارم با جنس مخالف دوستی داشته باشم به اصرار یکی از دوستان صمیمیم به ایمیل ها ادامه دادم تا اینکه بهش گفتم که بهش علاقه مندم واین ایمیل ها یه جور شناخت ازاونه و این شناخت برای ازدواجه و بهش گفتم اگه به کسی علاقه داره فقط کافیه بگه من دیگه به این ایمیل ها ادامه نمیدم و برای همیشه خداحافظی میکنم اما اون همیشه ازسرش باز میکرد و چیزی نمیگفت تا اینکه خودم خواستم که ایمیل ها ادامه نداشته نباشه البته اینو بگم که ایمیل های ما خیلی رسمی بود . بعد ازاین تقاضا حدود یک ماه مریض شدم و دکتر رفتم وتنها تشخیص دکترم این بودکه عصبی هستش و منم نمی تونستم به خانواده ام بگم که به خاطرچی این اتفاق افتاده . تا چند ماه همین طور گذشت تا اینکه من یه مزاحم تلفنی که صداش شبیه پسر داییم بود بهم زنگ میزد و اسم شخص دیگه ای رو میگفت و من هم وقتی باهاش درمیون میگذاشتم که چرا مزاحم میشه به طرق مختلف ادعا میکرد که اون نبوده . این درگیری ها ادامه داشت تا اینکه ایشون بعد چند ماه گفتن که به من علاقه ای ندارن فقط درحد اینکه دختر عمه اش هستم به من علاقه دارن نه به عنوان همسر . مریضی های من شروع شد هر هفته تو کلاسام غیبت میکردم چون مریض بودم و تا قبل از عید ادامه داشت تا اینکه بعد این همه قضایا بهش گفتم که به هیچ عنوان باهام تماس نگیره اونم با تمام پر رویی بهم گفت که اونم از اول همین خواسته رو داشته . حدود دوهفته پیش من به همراه خانواده ام از کربلا اومدم که این سفر به صورت کاروانی بود وهمکاربرادرم نیز با ما رفته بود من با ایشون حدود یک ماه ونیم همکار بودم و پسر مؤمن واز خانواده اصیلی هستش و ازنظر اخلاقی فردی خوش اخلاق و خانواده دوست البته خانواده ایشون هم دیدم اما کوتاه . خیلی دوست داشتم که همسری مثل ایشون داشته باشم و میخواستم بهش همچین پیشنهادی بدم البته با واسطه اما نمیدونم چی کار کنم وچیزی که ازش مطمئن هستم این هستش که من عاشق ایشون نشدم فقط به خاطر شناختی که از ایشون پیدا کردم همچین تصمیمی گرفتم . راستشو بخواهید الان حالت سردرگم پیدا کردم خیلی گشتم تا سایت شما رو پیدا کردم چون همیشه برنامه های شما رو میدیم و استفاده میکردم من این روزها دوران خیلی بدی رو میگذرونم لطفاً کمکم کنید. باتشکر
پزشک آنلاین در تاریخ 7 اردیبهشت ماه سال 1393 در ساعت 12:00 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 1337
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
ظاهرا انتخابهای شما بسیار شتابزده ونپخته وبر اساس شناختهای کوتاه مدت میباشد. شما باید بدانید که ازدواج یک تصمیم بسیار بزرگ در زندگی انسانه و با خریدن یک لباس یا هر چیز زیبایی فرق میکند. ازدواج پختگی و بلوغ فکری میخواهد. یکبار به پسری که در 13 سالگی پسندیدید فکر بکنید!؟ معیارها باید کارائی داشته باشد نه سرسری تصمیمهای ناگهانی باعث جلوگیری از پیشرفت انسان میشود.

برگرفته از : http://www.drvalipour.ir/ (دکتر محمد والی پور)


پزشک آنلاین در تاریخ 7 اردیبهشت ماه سال 1393 در ساعت 12:00 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
با سلام من 36 ساله و مجرد هستم. در اردیبهشت سال 1377 و در 25 سالگی در اواخر خدمت سربازی به بیماری اریون از ناحیه یکی از گوشهایم مبتلا شدم. بعد از مراجعه به دکتر به گفته او من باید استراحت می کردم تا بیماری به مرور از بین می رفت. اما بعد از مدتی دچار عوارض ناشی از این بیماری شدم و این بیماری به بیضه هایم سرایت کرد و بیضه هایم دچار تورم شد و بعضی از اوقات بزرگ و بعضی از اوقات کوچک می شد اما هیچ گونه احساس دردی نداشتم. (( لازم به ذکر است من از سال 1370 که سال ورودم به دانشگاه بود حتی در حین بیماری و بعد از آن یعنی اواخر سال 87، یعنی نزدیک به هفده سال عمل استمناء را انجام می دادم حتی در بعضی از روزها چندین بار این عمل را انجام می دادم و در بعضی از موارد برای جلوگیری کردن از کثیف شدن لباسهایم مانع خروج منی از بدنم می شدم. اما درمراجعه به دکتر این مسأله را گوشزد نمی کردم)) تا سال 79 با مراجعه به دکترهای مختلف و تجویز انواع داروها از جمله داروهای ضد افسردگی به درمان خود پرداختم. در ابتدای بیماریم 12 کیلو از وزن بدنم کاسته شد بعضی از اوقات به سختی نفس می کشیدم دچار بی خوابی شدید شدم و شبها را با قرص خواب به صبح می رساندم به کمر درد مبتلا شدم. دچار افسردگی شدید، ناراحتی اعصاب و حتی دچار فراموشی نسبی شدم تا جایی که حتی نام اساتید دوران دانشگاهم را به یاد نمی آوردم. احساس بدی به زندگی داشتم هیچ گونه احساس لذتی از زندگی نداشتم حتی در بعضی از اوقات به فکر خودکشی می افتادم. در سال 79 با مراجعه به دکتر سلامی در شیراز ایشان گفتند که بیضه سمت راست من دچار عفونت شده و باید مورد عمل جراحی قرار گیرد که در غیر این صورت به بیضه سمت چپ سرایت می کند. (( نام دقیق عمل را نمی دانم)) بعد ازعمل و بعد از بهبودی حدودا سی درصدی من درآزمون بانک پذیرفته شدم و در بانک مشغول به کار شدم. اما هنوز آثار بیماری در من مشهود بود به طوریکه برخورد خوبی با مشتریان نداشتم و در اکثر روزها دچار کسری صندوق می شدم. بعد از حدودا یک و نیم سال کار در بانک از بانک بیرون آمدم و تا به امروز به صورت کجدار و مریض به انجام خدمات کامپیوتری مشغول هستم. در حال حاضر بیضه های من نسبت به قبل از بیماریم بسیار کوچک و نرم شده و موهای این قسمت بسیار دیر و به مقدار کم رشد کرده و همچنین آلت تناسلیم به خاطر به شکم خوابیدن و هچنین چسبیدن به دیوار حین عمل استمناء، مقداری به صورت قوسی درآمده است مخصوصا در حالت ادرار کردن. آلتم هنگام تحریک شدن، سنگین شده و به پایین می افتد و تقریبا به سختی بلند می شود و طول جهش منی و همچنین میزان آن، نسبت به قبل از بیماری کمتر شده است. قطر آلتم در وسط آن، کمی کمتر از قسمت ابتدا و انتهای آن است. از برخورد اشیاء و هر چیز دیگری نسبت به آلتم بسیار زیاد حساس شده ام و احساس ترس می کنم و فقط در هنگام فشار دادن بیضه ام به مقدار تقریبا زیاد احساس درد می کنم بر خلاف قبل از بیماریم که با کوچکترین فشار بر روی آن احساس درد شدیدی می کردم.. مشکل اصلی من در حال حاضر بر خلاف دوران قبل از بیماریم عدم تمایل جنسی و عدم علاقه به دختری است که حتی با شنیدن نام او قبل از بیماریم، دچار شور و نشاط زایدالوصفی می شدم و در کل میلی به ازدواج ندارم و دیگر اینکه به کارهای اجتماعی و حضور در جمع و حتی ورزش کردن مخصوصا فوتبال که عاشق این ورزش بودم و همیشه آن را انجام می دادم بر خلاف گذشته علاقه چندانی ندارم و اینکه در زندگی بیش از آن که یک فرد انفعالی باشم یک فرد منفعل هستم. الان نزدیک به چند ماه است که عمل استمناء را انجام نمی دهم. در ضمن من تا کنون هیچ نوع نزدیکی حتی برای یک بار نداشته ام و به نظر خودم نودونه درصد علت بیماریم به خاطر استمناء زیاد بوده است. آیا این علت عدم علاقه من به ازدواج فقطه جنبه جسمانی دارد و یا اینکه به عوامل روحی و روانی هم ارتباط دارد. خواهشمندم مرا راهنمایی فرمایید. با تشکر
با سلام وخسته نباشید خدمت شماپزشک محترم سایت من 23ساله هستم وچندین ساله مبتلا به افسردگی شدید واینکه میگم چندین ساله به این علته که به هیچ دکتری مراجعه نکردم جهت درمان چون معتقدم واطمینان داشتم ودارم که هیچ دکتر وهیچ دارویی نمیتواند درد بی درمان مرا تسکین دهد اینهم که میگویم مبتلا به افسردگی شدید به این علته که تاحالا تو چندین وچند آزمون خودشناسی وتستهای افسردگی و....شرکت کردم جواب آزمونها افسردگی شدیدرو تایید میکردند اما یه چیزی که هست خانم دکتر من ظاهروباطنم به اندازه زمین وآسمان باهم دیگه فرق دارند یعنی علی رغم باطن خیلی غصه دارو گندیده ای!! که دارم ظاهر شادی دارم دربرخورد با اطرافیان ودوستانم که همین ظاهر شاد باعث میشه خیلی ها حرفمو وغم وغصه درونی منو که مثل یک سرطان سالهاست اذیتم میکنه رو باور نکنند یعنی خداشاهده من سالهاست مرده متحرکی هستم که تو این سن جوانی که خیلی ها دنبال عیش وشادی و...هستند تو این سن از نظر باطن وروحیه ای که دارم فرقی با پیرزن 90ساله که سیر اززندگیه ودر انتظارمرگ ندارم وبه هیچ وجه نه ازجوانی ونه اززندگیم لذت نمیبرم وفقط آرزوی مرگ میکنم وچیزی که بیشترازهمه وهمه منو اذیت میکنه اینه که مشکلم وعلت افسردگیمو سالهاست به هیچکسو هیچکس از خانواده خیلی خوبی که دارم گرفته تادوستان خوبم به هیچکس سالهاست با وجود اینکه تلاش زیادی هم کردم بگم نتونستم حتی پیش چندین مشاورروانشناسم رفتم چون نتونستم مشکل بزرگ درونمو بگم بیفایده بود وهمونطور که گفتم با وجود اینکه گناهه همیشه آرزوی مرگ میکنم وتاحالا چند بارهم اقدام به خودکشی کردم که به علت گناه بودن اینکار منصرف شدم و....سوال من اینه که به نظرشما علی رغم ظاهر شاد دروغی ام برای تسکین این درد درونی وخلاصی از این افکار گناه وشرک آمیز چه کنم؟ وچه جوری میتونم به خودم کمک کنم؟ ازتون ممنون میشم اگه ازراه دور بتونید کمکم کنید ودعاگوی شما عزیز خواهم بود
با سلام و خسته نباشید من پسر 23 ساله ای هستم که دو سال پیش به علت تصادف با موتور و باقی ماندن جای زخم ها در شهر خلخال به پزشک عمومی برای رفع این مشکل مراجعه کردم و چون این پزشک در مطب لیزر استفاده می کرد به بنده پیشنهاد چندین جلسه لیزر برای رفع جای زخم ها و همچنین قرمزی لوپ های صورت که از قبل بود را داد که بنده یک جلسه توسط ایشون لیزر درمانی شدم ولی از اون جایی که خیلی عمقی در همون بار اول لیزر کرد که دیگه نشد بیشتر ادامه بدم و بعد دو ماه اوایل مهر ماه همون سال در تبریز به علت دانشجو بودن به چندین پزشک متخصص در ابتدا برای ترمیم و کم کردن لک و غیره و بعد از دو سه ماه بعد برای کاستن التهاب مراجعه کردم و تا اندازه نتیجه گرفتم و هنوز بعد حدود نزدیک دو سال هنوز با کمترین تحریک و استرس لوپ های صورتم دچار قرمزی شدید می شود و کرم و پماد های ضد التهاب و قرمزی نیز در صورت استفاده باعث تشدید این مشکل در بنده می شود می خواستم لطف کنین برای رفع مشکل بنده راه حل و یا پزشک خوبی را معرفی فرمایید .(نوع لیزر را نمیدونم ولی فقط میدونم که به صورت جرقه به صورتم میزد.) با تشکر
سلام خدمت شما من از پریروز استرس شدیدی گرفتم که نکنه hiv داشته باشم استرس به حدی بود که صبح دیروز رفتم ازمایش تو بیمارستان کسری دادم جواب هم پنج شنبه عصر اماده میشه دلیل نگرانیم اینه که تقریبا 3-4 ماه هست انرزی کمی دارم و خسته و کسل هستم و 5 سال هم هست که تبخال تناسلی دارم لازم هست اینو بگم که من تو این 5 سال همیشه از کاندوم برای رابطه استفاده میکنم ولی تا قبل 5سال پیش 4-5 باری بدون کاندوم رابطه یرقرار کردم تو این 5سال مریضی خاصی نداشتم و 5-6 بار سرما خوردم و 5-6 روزه همیشه خوب شده و هر وقت هم زخمی و چیزی میشم سریع خوب میشه حالا نمیدونم این خستگی و تبخال های تناسلی که هر 1ماه و 2ماه ظاهر میشن و بعد زخم میشن و خوب ربطی به ایدز داره یا نه! و نمیدونم چرا از پریروز استرس شدیدی گرفتم در حدی که هیچ چیز نمیتونم بخورم و همش ادرار میکنم که اینم وقتی استرس شدیدی دارم بهش دچار میشم حالا سوالم از شما اینه ایا این ها نشانه ایدز هست ؟ و تو این 5سال هیچ مشکلی نداشتم جز همین موارد ذکر شده و سالی هم 1بار فوقش سرما خوردم که بدون رفتن به دکتر با استامینفون و ادولت کولد 5-6 روزه خوب شدم و تب هم نداشتم و غدد لنفاویم هم ورم نداشته افت دهانی هم فوقش تو این 4-5 سال 3 بار یک افت دهنم زده باشه در ضمن 7ماه پیشم چشممو لازک کردم و مشکلی نداره خواهشا کامل راهنماییم کنید چون از استرس دارم میمیرم! ممنون از لطف شما
سلام خدمت شما من از پریروز استرس شدیدی گرفتم که نکنه hiv داشته باشم استرس به حدی بود که صبح دیروز رفتم ازمایش تو بیمارستان کسری دادم جواب هم پنج شنبه عصر اماده میشه دلیل نگرانیم اینه که تقریبا 3-4 ماه هست انرزی کمی دارم و خسته و کسل هستم و 5 سال هم هست که تبخال تناسلی دارم لازم هست اینو بگم که من تو این 5 سال همیشه از کاندوم برای رابطه استفاده میکنم ولی تا قبل 5سال پیش 4-5 باری بدون کاندوم رابطه یرقرار کردم تو این 5سال مریضی خاصی نداشتم و 5-6 بار سرما خوردم و 5-6 روزه همیشه خوب شده و هر وقت هم زخمی و چیزی میشم سریع خوب میشه حالا نمیدونم این خستگی و تبخال های تناسلی که هر 1ماه و 2ماه ظاهر میشن و بعد زخم میشن و خوب ربطی به ایدز داره یا نه! و نمیدونم چرا از پریروز استرس شدیدی گرفتم در حدی که هیچ چیز نمیتونم بخورم و همش ادرار میکنم که اینم وقتی استرس شدیدی دارم بهش دچار میشم حالا سوالم از شما اینه ایا این ها نشانه ایدز هست ؟ و تو این 5سال هیچ مشکلی نداشتم جز همین موارد ذکر شده و سالی هم 1بار فوقش سرما خوردم که بدون رفتن به دکتر با استامینفون و ادولت کولد 5-6 روزه خوب شدم و تب هم نداشتم و غدد لنفاویم هم ورم نداشته افت دهانی هم فوقش تو این 4-5 سال 3 بار یک افت دهنم زده باشه خواهشا کامل راهنماییم کنید چون از استرس دارم میمیرم! ممنون از لطف شما

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed