جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

پرسشکده > علم و دانش > پزشکی و سلامت
پیوند همیشگی پرسش
    با سلام وخسته نباشید خدمت شماپزشک محترم سایت من 23ساله هستم وچندین ساله مبتلا به افسردگی شدید واینکه میگم چندین ساله به این علته که به هیچ دکتری مراجعه نکردم جهت درمان چون معتقدم واطمینان داشتم ودارم که هیچ دکتر وهیچ دارویی نمیتواند درد بی درمان مرا تسکین دهد اینهم که میگویم مبتلا به افسردگی شدید به این علته که تاحالا تو چندین وچند آزمون خودشناسی وتستهای افسردگی و....شرکت کردم جواب آزمونها افسردگی شدیدرو تایید میکردند اما یه چیزی که هست خانم دکتر من ظاهروباطنم به اندازه زمین وآسمان باهم دیگه فرق دارند یعنی علی رغم باطن خیلی غصه دارو گندیده ای!! که دارم ظاهر شادی دارم دربرخورد با اطرافیان ودوستانم که همین ظاهر شاد باعث میشه خیلی ها حرفمو وغم وغصه درونی منو که مثل یک سرطان سالهاست اذیتم میکنه رو باور نکنند یعنی خداشاهده من سالهاست مرده متحرکی هستم که تو این سن جوانی که خیلی ها دنبال عیش وشادی و...هستند تو این سن از نظر باطن وروحیه ای که دارم فرقی با پیرزن 90ساله که سیر اززندگیه ودر انتظارمرگ ندارم وبه هیچ وجه نه ازجوانی ونه اززندگیم لذت نمیبرم وفقط آرزوی مرگ میکنم وچیزی که بیشترازهمه وهمه منو اذیت میکنه اینه که مشکلم وعلت افسردگیمو سالهاست به هیچکسو هیچکس از خانواده خیلی خوبی که دارم گرفته تادوستان خوبم به هیچکس سالهاست با وجود اینکه تلاش زیادی هم کردم بگم نتونستم حتی پیش چندین مشاورروانشناسم رفتم چون نتونستم مشکل بزرگ درونمو بگم بیفایده بود وهمونطور که گفتم با وجود اینکه گناهه همیشه آرزوی مرگ میکنم وتاحالا چند بارهم اقدام به خودکشی کردم که به علت گناه بودن اینکار منصرف شدم و....سوال من اینه که به نظرشما علی رغم ظاهر شاد دروغی ام برای تسکین این درد درونی وخلاصی از این افکار گناه وشرک آمیز چه کنم؟ وچه جوری میتونم به خودم کمک کنم؟ ازتون ممنون میشم اگه ازراه دور بتونید کمکم کنید ودعاگوی شما عزیز خواهم بود
پزشک آنلاین در تاریخ 6 آبان ماه سال 1393 در ساعت 12:00 ق.ظ این سوال را پرسیده است.

تعداد بازدید: 574
گزارش تخلف
پیوند همیشگی پاسخ
افسردگی اختلالی است که بعد از مصاحبه و معاینه تشخیص قطعی آن در نظر گرفته می شود. هرچند تستها می توانند کمک کننده باشند در ارتباط با افسردگی احساسی که خودتان از زندگی دارید مهم است و ظاهر شاد شما می تواند نشان دهنده یک واکنش دفاعی و یا نوع شخصیت شما باشد. توصیه می کنم مشکلتان را با مشاوری که به وی اطمینان دارید مطرح کنید. اگر هم جلسه اول نتوانستید مشکل اصلی در ذهنتان را بازگو کنید با گذشت چند جلسه و جلب اعتماد این کار میسر می گردد. به نظر می رسد غیر از افسردگی از نوعی افکار وسواسی هم رنج می برید. بهترین کمکی که می توانید به خودتان بکنید این است که به یک متخصص مراجعه کنید و درمان را هرچه سریع تر شروع کنید. این که معتقدید هیچ دکتر و هیچ دارویی نمی تواند شما را تسکین دهد نشان دهنده یاس و ناامیدی است که خودش از علایم افسردگی است. مطمئنم اگر خودتان بخواهید به خودتان کمک کنید یک متخصص می تواند شما را در روند درمان قرار دهد.

برگرفته از : http://www.drataie.ir/ (دکتر فرناز عطائی)


پزشک آنلاین در تاریخ 6 آبان ماه سال 1393 در ساعت 12:00 ق.ظ به این سوال جواب داده است.





پرسش های مرتبط:
باسلام ووقت بخیر وباتشکرفراوان ازشما بخاطر پاسخ به سوال قبلی شما فرمودید که افسردگی رابعدازمصاحبه میتوان تشخیص داد وتشخیص قطعی آن به عهده پزشکه اما خانم دکتر من تاحالا نزدروانشناسم رفتم وبعدار صحبتهای بین من وایشون وشنیدن عقاید من درباره زندگی و...ایشون هم همین افسردگی رو تایید کردند ونیز فرمودید ظاهر شادمن علی رغم باطن غمگینم نوعی واکنش دفاعی ونشانگرشخصیت منه که من اصلا منظورتون رو ازاین جمله نفهمیدم و اون رواشناسم مثل شمافرمودند باید زودتر به روانپزشک مراجعه کنم که من بنابه همین عقیده ام که هیچ دکترودارویی نمیتونه به من کمک کنه مراجعه نکردم ویه چیزی که شاید شماهم مثل بقیه با خوندنش مسخره ام کنید اینکه خانم دکتر من هرچیزی که برای سلامتی مفیده مثل میوه سبزی یا...نمیتونم بخورم یعنی میخوام اما میوه روکه دستم میگیرم پیش خودم حرص وبه نظرم کاربیهوده میاد که خوردن این مثلامیوه وسبزی و...که باعث سلامتی وافزایش طول عمرمیشه ومنی که اینهمه ازخودم متنفرم وسیراززندگی چراباید اینجور غذاهارو بخورم وحرومش کنم ومن میوه وسبزی هم نمیخورم وحتی اسم بلوتوث موبایل منم مرگه!یا یه چیزمسخره تراینکه من حتی زمانی که بیماری یا ناراحتی هم داشته باشم خیلی کم میتونم به خودم بقبولونم که به دکترمراجعه کنم چون مطمئنم ومعتقدم اون دکتری که پیشش مراجعه میکنم بادیدن من حرص میخوره که چراباید بین اینهمه آدما علمم روبرای درمان کسی چون تو بکارببرم وهمش میگم این حرص میخوره وبه روش نمیاره اگرچه درظاهر رفتارشون کاملا عادیه وحتی شمایی که دارم باهاتون حرف میزنم شاید همین احساس نفرت وعصبانیت رو نسبت به من پیدا کردید! وبطورکلی همش احساس میکنم چون من ازخودم متنفرم همه مردم دنیا ازمن متنفرند وآرزوی مرگ منو دارند...با این عقایدی که دارم وبرای شما گفتم به نظرشما آیا دکتری پیدامیشه که بتونه عقاید منونسبت به زندگی تغییر بده وتاحالا مریض اینجوری داشتین؟ ازتون یه دنیاممنون میشم ودعاگوی شما عزیز اگه این دفعه هم پاسخ سوالمو لطف کنید!
به نام خدا باعرض سلام وخسته نباشید مینا 20 ساله هستم که چندماهه دیگه فارغ التحصیل میشم . من 13 ساله بودم که به یک از پسرهای فامیلمون علاقه مند شدم ازمن 3 سال بزرگتر بود البته این علاقه یک طرفه بود چون اون نمی دونست . برای همین همیشه دوست داشتم که ببینمش اما چون خودم آدم تعصبی هستم هیچ وقت دوست نداشتم باهاش رابطه دوستی داشته باشم من فقط برای ازدواج بهش علاقه مند بودم حتی چند بار میخواستم با مادرش این مسئله رو مطرح کنم اما نشد مادرش دختر عموم هستش . ازطریق افراد مختلف فامیل از اخلاقیاتش پرس وجو میکردم اوایل بد نبود تا اینکه وقتی 18 ساله بودم از یکی از آشناهاش حرفهایی رو شنیدم که تا چند ماه یه حالت شوک برام به وجود اورد باورم نمیشد همچین شخصی باشه و مجبور شدم فراموشش کنم . بعد یک سال که سعی کرده بودم همه چی رو فراموش کنم که ناخواسته یکی از اقوام نزدیکم وارد زندگیم شد پسرداییم بود که یک سال ازمن بزرگتر بود باهم خیلی کلکل میکردیم در واقع ما سایه همو باتیر میزدیم تا اینکه پارسال من براش ایمیل درست کردم و اونم ایمیل برام میفرستاد اوایل خیلی رسمی وکوتاه بود اما همین طور که گفتم من دوست ندارم با جنس مخالف دوستی داشته باشم به اصرار یکی از دوستان صمیمیم به ایمیل ها ادامه دادم تا اینکه بهش گفتم که بهش علاقه مندم واین ایمیل ها یه جور شناخت ازاونه و این شناخت برای ازدواجه و بهش گفتم اگه به کسی علاقه داره فقط کافیه بگه من دیگه به این ایمیل ها ادامه نمیدم و برای همیشه خداحافظی میکنم اما اون همیشه ازسرش باز میکرد و چیزی نمیگفت تا اینکه خودم خواستم که ایمیل ها ادامه نداشته نباشه البته اینو بگم که ایمیل های ما خیلی رسمی بود . بعد ازاین تقاضا حدود یک ماه مریض شدم و دکتر رفتم وتنها تشخیص دکترم این بودکه عصبی هستش و منم نمی تونستم به خانواده ام بگم که به خاطرچی این اتفاق افتاده . تا چند ماه همین طور گذشت تا اینکه من یه مزاحم تلفنی که صداش شبیه پسر داییم بود بهم زنگ میزد و اسم شخص دیگه ای رو میگفت و من هم وقتی باهاش درمیون میگذاشتم که چرا مزاحم میشه به طرق مختلف ادعا میکرد که اون نبوده . این درگیری ها ادامه داشت تا اینکه ایشون بعد چند ماه گفتن که به من علاقه ای ندارن فقط درحد اینکه دختر عمه اش هستم به من علاقه دارن نه به عنوان همسر . مریضی های من شروع شد هر هفته تو کلاسام غیبت میکردم چون مریض بودم و تا قبل از عید ادامه داشت تا اینکه بعد این همه قضایا بهش گفتم که به هیچ عنوان باهام تماس نگیره اونم با تمام پر رویی بهم گفت که اونم از اول همین خواسته رو داشته . حدود دوهفته پیش من به همراه خانواده ام از کربلا اومدم که این سفر به صورت کاروانی بود وهمکاربرادرم نیز با ما رفته بود من با ایشون حدود یک ماه ونیم همکار بودم و پسر مؤمن واز خانواده اصیلی هستش و ازنظر اخلاقی فردی خوش اخلاق و خانواده دوست البته خانواده ایشون هم دیدم اما کوتاه . خیلی دوست داشتم که همسری مثل ایشون داشته باشم و میخواستم بهش همچین پیشنهادی بدم البته با واسطه اما نمیدونم چی کار کنم وچیزی که ازش مطمئن هستم این هستش که من عاشق ایشون نشدم فقط به خاطر شناختی که از ایشون پیدا کردم همچین تصمیمی گرفتم . راستشو بخواهید الان حالت سردرگم پیدا کردم خیلی گشتم تا سایت شما رو پیدا کردم چون همیشه برنامه های شما رو میدیم و استفاده میکردم من این روزها دوران خیلی بدی رو میگذرونم لطفاً کمکم کنید. باتشکر
سلام خدمت شما من از پریروز استرس شدیدی گرفتم که نکنه hiv داشته باشم استرس به حدی بود که صبح دیروز رفتم ازمایش تو بیمارستان کسری دادم جواب هم پنج شنبه عصر اماده میشه دلیل نگرانیم اینه که تقریبا 3-4 ماه هست انرزی کمی دارم و خسته و کسل هستم و 5 سال هم هست که تبخال تناسلی دارم لازم هست اینو بگم که من تو این 5 سال همیشه از کاندوم برای رابطه استفاده میکنم ولی تا قبل 5سال پیش 4-5 باری بدون کاندوم رابطه یرقرار کردم تو این 5سال مریضی خاصی نداشتم و 5-6 بار سرما خوردم و 5-6 روزه همیشه خوب شده و هر وقت هم زخمی و چیزی میشم سریع خوب میشه حالا نمیدونم این خستگی و تبخال های تناسلی که هر 1ماه و 2ماه ظاهر میشن و بعد زخم میشن و خوب ربطی به ایدز داره یا نه! و نمیدونم چرا از پریروز استرس شدیدی گرفتم در حدی که هیچ چیز نمیتونم بخورم و همش ادرار میکنم که اینم وقتی استرس شدیدی دارم بهش دچار میشم حالا سوالم از شما اینه ایا این ها نشانه ایدز هست ؟ و تو این 5سال هیچ مشکلی نداشتم جز همین موارد ذکر شده و سالی هم 1بار فوقش سرما خوردم که بدون رفتن به دکتر با استامینفون و ادولت کولد 5-6 روزه خوب شدم و تب هم نداشتم و غدد لنفاویم هم ورم نداشته افت دهانی هم فوقش تو این 4-5 سال 3 بار یک افت دهنم زده باشه خواهشا کامل راهنماییم کنید چون از استرس دارم میمیرم! ممنون از لطف شما
با سلام من 36 ساله و مجرد هستم. در اردیبهشت سال 1377 و در 25 سالگی در اواخر خدمت سربازی به بیماری اریون از ناحیه یکی از گوشهایم مبتلا شدم. بعد از مراجعه به دکتر به گفته او من باید استراحت می کردم تا بیماری به مرور از بین می رفت. اما بعد از مدتی دچار عوارض ناشی از این بیماری شدم و این بیماری به بیضه هایم سرایت کرد و بیضه هایم دچار تورم شد و بعضی از اوقات بزرگ و بعضی از اوقات کوچک می شد اما هیچ گونه احساس دردی نداشتم. (( لازم به ذکر است من از سال 1370 که سال ورودم به دانشگاه بود حتی در حین بیماری و بعد از آن یعنی اواخر سال 87، یعنی نزدیک به هفده سال عمل استمناء را انجام می دادم حتی در بعضی از روزها چندین بار این عمل را انجام می دادم و در بعضی از موارد برای جلوگیری کردن از کثیف شدن لباسهایم مانع خروج منی از بدنم می شدم. اما درمراجعه به دکتر این مسأله را گوشزد نمی کردم)) تا سال 79 با مراجعه به دکترهای مختلف و تجویز انواع داروها از جمله داروهای ضد افسردگی به درمان خود پرداختم. در ابتدای بیماریم 12 کیلو از وزن بدنم کاسته شد بعضی از اوقات به سختی نفس می کشیدم دچار بی خوابی شدید شدم و شبها را با قرص خواب به صبح می رساندم به کمر درد مبتلا شدم. دچار افسردگی شدید، ناراحتی اعصاب و حتی دچار فراموشی نسبی شدم تا جایی که حتی نام اساتید دوران دانشگاهم را به یاد نمی آوردم. احساس بدی به زندگی داشتم هیچ گونه احساس لذتی از زندگی نداشتم حتی در بعضی از اوقات به فکر خودکشی می افتادم. در سال 79 با مراجعه به دکتر سلامی در شیراز ایشان گفتند که بیضه سمت راست من دچار عفونت شده و باید مورد عمل جراحی قرار گیرد که در غیر این صورت به بیضه سمت چپ سرایت می کند. (( نام دقیق عمل را نمی دانم)) بعد ازعمل و بعد از بهبودی حدودا سی درصدی من درآزمون بانک پذیرفته شدم و در بانک مشغول به کار شدم. اما هنوز آثار بیماری در من مشهود بود به طوریکه برخورد خوبی با مشتریان نداشتم و در اکثر روزها دچار کسری صندوق می شدم. بعد از حدودا یک و نیم سال کار در بانک از بانک بیرون آمدم و تا به امروز به صورت کجدار و مریض به انجام خدمات کامپیوتری مشغول هستم. در حال حاضر بیضه های من نسبت به قبل از بیماریم بسیار کوچک و نرم شده و موهای این قسمت بسیار دیر و به مقدار کم رشد کرده و همچنین آلت تناسلیم به خاطر به شکم خوابیدن و هچنین چسبیدن به دیوار حین عمل استمناء، مقداری به صورت قوسی درآمده است مخصوصا در حالت ادرار کردن. آلتم هنگام تحریک شدن، سنگین شده و به پایین می افتد و تقریبا به سختی بلند می شود و طول جهش منی و همچنین میزان آن، نسبت به قبل از بیماری کمتر شده است. قطر آلتم در وسط آن، کمی کمتر از قسمت ابتدا و انتهای آن است. از برخورد اشیاء و هر چیز دیگری نسبت به آلتم بسیار زیاد حساس شده ام و احساس ترس می کنم و فقط در هنگام فشار دادن بیضه ام به مقدار تقریبا زیاد احساس درد می کنم بر خلاف قبل از بیماریم که با کوچکترین فشار بر روی آن احساس درد شدیدی می کردم.. مشکل اصلی من در حال حاضر بر خلاف دوران قبل از بیماریم عدم تمایل جنسی و عدم علاقه به دختری است که حتی با شنیدن نام او قبل از بیماریم، دچار شور و نشاط زایدالوصفی می شدم و در کل میلی به ازدواج ندارم و دیگر اینکه به کارهای اجتماعی و حضور در جمع و حتی ورزش کردن مخصوصا فوتبال که عاشق این ورزش بودم و همیشه آن را انجام می دادم بر خلاف گذشته علاقه چندانی ندارم و اینکه در زندگی بیش از آن که یک فرد انفعالی باشم یک فرد منفعل هستم. الان نزدیک به چند ماه است که عمل استمناء را انجام نمی دهم. در ضمن من تا کنون هیچ نوع نزدیکی حتی برای یک بار نداشته ام و به نظر خودم نودونه درصد علت بیماریم به خاطر استمناء زیاد بوده است. آیا این علت عدم علاقه من به ازدواج فقطه جنبه جسمانی دارد و یا اینکه به عوامل روحی و روانی هم ارتباط دارد. خواهشمندم مرا راهنمایی فرمایید. با تشکر
با سلام خدمت شماجناب آقای دکتر واعظ شوشتری.. عرض خسته نباشید دارم و قبلا از شما تشکر می کنم و تمنا دارم کمکم کنید پسری هستم 20 ساله با پوستی چرب..قبلا زیاد جوش می زدم ولی بعد از چند دوره درمان توسط 2 دکتر الان خیلی کم شده و اصلا ناراحتم نمی کنه...اسکار جوش هم روی صورتم هست که 3 جلسه میکرو درمی کردم ولی دیگه ادامه ندادم.. مشکل بزرگی که دارم و برای من تبدیل به یک مشکل روحی شده اینه که من در دو طرف صورتم دو جوش زیر جلدی تقریبا بزرگ دارم که 1 سال هست روی پوست منه.یکی روی گونه راستم و دیگری سمت چپ کنار لبم..روی گونه ام کاملا مشخص است و برآمده شده..با دست هم کاملا لمس و احساس می شه..یک قسمت کوچکی به صورت زیر پوستی سفید رنگ هست..گاهی اوقات از فرط عصبانیت با تمام وجود فشارشون می دادم تا محتویاتش بیرون بیاد ولی انگار هیچ راه نفوذی به بیرون ندارن..انگار منافذ پوستم همگی بسته شده..توسط 2 دکتر مختلف چند دوره کامل آنتی بیوتیک مصرف کردم(داکسی سایکلین-اریترومایسین-آزیترومایسین) و از محلول های ترکیبی کلیندامایسین با دوز های مختلف هم چند دوره مصرف کردم که بی اثر بودن..از نظر روحی تاثیر خیلی بدی روی من گذاشته آقای دکتر..شما کمکم کنید..من پوستم رو روزی 2 باز با صابون می شورم..خیلی وقت هم هست به جوش ها دست نزدم..تازگی ها از سر ناچاری به گفته دیگران پیاز پخته شده رو روی جوش ها گذاشتم تا سر باز کنه که تا الان بی اثر بوده..آقای دکتر چکار کنم که این جوش های کثیف سر باز کنن و بیرون بریزن؟ چکار کنم از بین برن؟چشم امیدم به کمک شماست.می دونم با تجربه و علمی که دارید می تونید کمکم کنید..منتظر جواب شما هستم و لحظه شماری می کنم..حتی اگه نیاز دیدید می تونم تماس تلفنی بگیرم با شما..یک دنیا ممنون

چاپ اعلان ارسال برای دوستان مشترک شوید اضافه به دوست داشتنی ها پرسشکده خانه من باشد


کلیدواژه



 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed