جستجوجستجو
تبلیغات
تبلیغات متنی
فروشگاه کامپیوتر فیض

نازلترین قیمت بازار در حوزه کامپیوتر و لوازم جانبی

تبلیغات
تبلیغات

برای مشاهده پاسخ هر یک از پرسش ها بر روی آن پرسش کلیک نمایید.

ردیفپرسشزمان پاسخ
101سلام ؛ پسری 22 ساله هستم ، دانشجوی یکی از رشته های فنی مهندسی ِ سراسری ، تو یکی از شهرستان های دور از منزل . متاسفانه از 7 سال پیش درگیر استمنا شدم . حدود 4 سال هم هست که تمام تلاشم رو کردم که این مساله رو تمومش کنم . هر راهی هم که بگین رفتم ( از دوری از تنهایی ، کنترل غذا ، ورزش ، نماز ، سرگرمی گرفته تا دوری از جنس مخالف و نگاه و ... ) . موثر ترینشون 1 ماه دوام اورده ، بعدش روز از نو ، روزی از نو ( الان با توجه به شرایط ، میانگین هفته ای یکی دوبار درگیر این مساله میشم .) چند وقته که به فکر رابطه با دوست دختر افتادم ، ولی به دلایلی که میدونین ، نمیخوام سمت این راه برم . قصد ازدواج داشتم که مادرم به خاطر اینکه هنوز درسم تموم نشده و کار ندارم ( از سربازی معافم )، راضی نشدن و شخص مورد نظر هم پرید . خانواده ی من هم ازدواج موقت رو کلاه شرعی واسه رفع نیاز میدونن و به شدت مخالف صیغه هستن . ( در حدی که وقتی عموی من ، خانمی را صیغه کرد ، از خونه انداختنش بیرون . ) حالا اگه ممکنه شما ، منو که حداقل تا 3-4 سال دیگه امکان ازدواج ندارم رو راهنمایی " عملی " کنین که چجوری هم نیازم بر طرف شده باشه ، هم گناه نکرده باشم . ممنون25 مهر 1395، 04:08 ق.ظ
102آيه 82 سوره انعام چيست؟25 مهر 1395، 04:03 ق.ظ
103لقب امپراطوران ژاپن21 مهر 1395، 12:40 ب.ظ
104سلام من حدود یکی دوماهی منی ازم خارج میشد ولی فکر میکردم ادرار است و غسل نمیکردم یعنی نمازم راهم نمیخواندم حال دو سوال دارم1 حکم غسل نکردنم چیست 2 نماز هایم را دوباره بخوانم یا نه18 مهر 1395، 10:39 ب.ظ
105سلام من دختری مسلمان هستم مدتی پیش بطور اتفاقی و اینترنتی با پسری آشنا شدم وبطورتفریحی به هم پیامک میدادیم تا اینکه او به من اظهارعلاقه کرد کمی بعد فهمیدم که مسلمان بوده اما از دین خارج شده و حتی خدا را قبول ندارد...میخواستم بدونم آیا ارتباط عادی و حرف زدن عادی ما باهم در شرایطی که به اوگفتم حاضر به ازدواج با او نیستم از نظر شرع اشکالی دارد؟18 مهر 1395، 10:35 ب.ظ
106سردار دلاور امام علی که بود؟16 مهر 1395، 02:46 ب.ظ
107معادل فارسی الاستیک16 مهر 1395، 02:41 ب.ظ
108"روز جهاني کودک" چه روزي است؟16 مهر 1395، 02:31 ب.ظ
109سلام دختری۳۳ساله هستم ک از نوجوانی بدون آگاهی ب خودارضایی مبتلا شده بودم البته بصورت فکری و بدون تحریک جسمی و حدود۲۰سالگی متوجه شدم ب چه چیز مبتلا هستم و برای ترک آن تلاش کردم و گاه موفق بودم گاه نه،حتی یکبار۲سال از این عمل فلاصله گرفتم،اما باوجود تمایل شدیدم ب ازدواج هربار ب دلیلی موفق ب ازدواج نمی شوم و هرخواستگار روی من از نظر مقابله با این گناه تاثیر منفی دارد،مثلا در آخرین مورد ک جواب هردو طرف مثبت بود و به هم علاقه زیادی داشتیم اما ب هم خورد،بعد از آن فکر آن پسر را ب هیچ صورت نمی توانم از ذهنم خارج کنم مخصوصا چون می دانم او هم ب من علاقه درد و همیشه منتظر برگشت او هستم، شدیدا ب این گناه گرفتار شدم ب حدی ک احساس جنون فکری دارم و سردرد می گیرم، درحالی ک قبل از آن ب خوبی از این عمل فاصله گرفته بودم،اگر بهترین راه مقابله با این گناه ازدواج است چرا خدا برای ازدواجم کمکم نمی کند و کسانی ک جواب مثبت میدهم ب طرز عجیبی بهم می خورد بطوری ک فکر می کنم فقط خواست خدا مانع ازدواجم است،حتی از خدا می خواهم ک گسی شبیه ب خودم را سرراهم قرار دهد تا نجات پیدا کنم،اما...اگر خواستگار راه ندهم چطور ازدواج کنم؟اگر راه بدهم با آثار مخرب بعد از آن روی افکارم چه کنم؟و حالا با این جنون فکری ک ب آن پسر پیدا کردم و ازپس آن برنمی آیم چه کنم؟15 مهر 1395، 03:19 ق.ظ
110سلام علیکم دختری هستم ک عاشق پسری شده ام ک نا اهله و ایمان درستی نداره و اهل دختر بازیه و اطلاعی از علاقم نسبت ب خودش نداره همیشه یه حسی بهم میگه ک کار من ب ازدواج ختم میشه و من قبلش میتونم سر به راهش کنم راهنمایی لطفا.15 مهر 1395، 03:00 ق.ظ
111سؤالی دارم که البته در موردش شک دارم یا بهتر است بگویم فکر می کنم اشتباه است می خواستم با شما مشورت کنم. دختری 22 ساله و دانشجوی ترم 4 هستم در شهر غریب درس می خوانم همیشه بر این داشتم که بر اعتقادم پا بر جا بمانم همیشه مراقب خودم باشم که هیچ وقت پا به ارتباطات دوستی دختر و پسر نگذارم. بارها این اتفاق افتاد و بودند پسرهایی که پیشنهاد می دادند و به نتیجه نمی رسیدند با اینکه از قصد آنها آگاه نبودم اما کاری نکردم که پشیمان شوم. قبل از اینکه ماجرای خودم را تعریف کنم می خواهم بگویم من هنوزم بر عقیده خودم استوار هستم و با این عقیده که انسان جایزالخطا است از شما کمک می خواهم فقط به طوری گمراه شده ام و شاید به این خاطر است که زیادی به خود اطمینان دارم اوایل ترم 3 بود که با یک آقای 26 ساله به طور اتفاقی در حالی که شماره یکی از همکارانش را مدنظر داشت با عجله و گرفتن اشتباهی یکی از شماره ها شماره مرا می گیرد متوجه می شود که اشتباه گرفته است ماجرا تمام می شود تا 1 ساعت بعد که او اس ام اس می دهد این رویه تقریبا برایم آشناست چون ممکن است پسری شماره ای بگیرد و چون صدای دختر است مزاحم شود. او خیلی با شخصیت و متین صحبت می کرد اما من گفتم اشتباه گرفته و تماس نگیرد ماجرا ادامه پیدا کرد تا چند روز البته فقط از طرف او و من هیچ جوابی نمی دادم با خودم گفتم شاید اگر جوابی نگیرد خسته شود اما وقتی بعد از 10 روز خودم خسته شدم به او جواب دادم که چرا دست از سر من بر نمی دارد من از همه مردها متنفرم اون لحظه چیزی جز این به ذهنم نرسید که بگم و قطع کردم. از طریق اس ام اس سعی کردم او را قانع کنم که من اهل دوست شدن نیستم او اول فکر می کرد حتما گذشته تلخی دارم یعنی با کسی دوست بودم که اینگونه برخورد می کنم اما اشتباه می کرد. او خودش را معرفی کرد از خودش و کارش برایم گفت همه از طریق اس ام اس صورت گرفت البته دروغ نگویم 1 یا 2 بار به صورت تلفنی همه چیز را برایم گفت. از حرف هایش فهمیدم که هر دو متولد یک شهر هستیم اما او بزرگ شده شمال است. 2 یا 3 سال است که برای کار به زادگاهش (شهر پدریش) آمده و زندگی می کند البته اکنون خانواده اش نیز به اینجا نقل مکان کرده اند. به مرور زمان فهمید کجا درس می خوانم و رشته ام چیست آن موقع بود که گفت حتما به دیدنم می آید من هیچ وقت از خودم برایش نگفتم حتی اسم واقعی ام را نگفتم. بعد از 1 ماه و چند روز او به دیدنم آمد و با من تماس گرفت و گفت من آمده ام. او واقعا آمده بود ولی من باور نداشتم مسخره ام نکنید ولی مطمئن بودم که نمی آید. آخر هیچ پسری حاضر نمی شود بدون اینکه دختری را ببیند به او علاقه مند شود. گفت از تو و اخلاقت خوشم آمده و دوست دارم بیشتر با هم آشنا شویم. باید بگویم آدمی نیستم که با این حرف ها خام شوم واقعا نیستم اگر بودم لازم نبود به خودم دروغ بگویم. منی که تا به حال به پسری نگاه نکرده و در ذهنم تصوری از هیچ پسری نداشتم به یک لحظه مهرش به دلم نشست. او گفت تو همان دختری هستی که در ذهنم و در عشقم منتظرش بودم و تو با همه دخترهایی که تا به حال دیده ام فرق می کنی. من تقریبا می توانم این چیزها را درک کنم و بفهمم چون مدتی است کتاب های مربوط به ازدواج و روابط دختر و پسر و زندگی خوب داشتن می خوانم و بی شک می توانم بگویم پسر خوبی است چون با صداقت کامل از زندگیش گفت از گذشته اش از اینکه نمی خواهد از همین ابتدا چیزی را پنهان کند به قول خودش ماه هیچ وقت پشت ابر نمی ماند. گفت تقریبا 1 سال با دختری دوست بوده که آن دختر او را از همه لحاظ ارضا داشته اما بعدها می فهمد که به او خیانت کرده و او عقد کرده مردی دیگر است بعد از آن از همه دخترها متنفر می شود قسم می خورد که دیگر عاشق نشود تا اینکه با من آشنا می شود گاهی می گوید ای کاش گذشته ای نداشتم او را اذیت می کند ای کاش این اشتباه را نمی کرد شاید به این خاطر است که فکر می کند من با بقیه فرق می کنم گاهی می گوید کاش در گذشته با من آشنا می شد یا زودتر از اینها با من آشنا می شد. شک ندارم که مرد زندگی است در عشقش پایدار است اهل لذت و هوس خواهی نیز نیست همه به من ثابت شده. به مرور زمان مرا شناخت فهمید از چه خانواده ای هستم حتی خانواده پدر و مادرم را نیز می شناسد. از همان ابتدا در مورد من تحقیق می کرد. حرف او این است که اول به یکدیگر ثابت شویم بعد صحبت با خانواده. فکر می کردم هرگز دوستش نخواهم داشت و هیچ چیز به ما ثابت نخواهد شد اما الان بی شک می گویم که دوستش دارم. من به او به عنوان دوست پسر نگاه نمی کنم او برای من کسی است که دوستش دارم این ارتباط هر دویمان را اذیت می کند این از نگاهش از حرف زدنش می فهمم و حس می کنم با اینکه از هم جدا هستیم کیلومترها فاصله داریم و یکدیگر را نمی بینیم حال به گفته او من همان کسی هستم که به دنبالش بود من به او ثابت شده ام و از من راضی است اما موقعیت صحبت با خانواده ها را ندارد تقریبا تا 2 یا 3 ماه دیگر. پایه آشنایی ما دوستی نیست مطمئنم. از این ارتباط پنهانی هر دو اذیت می شویم همینطور به خاطر کابوس های شبانه ای که به سراغش آمده که تقریبا شبیه به داستان های سریالی است که در ماه رمضان پخش می شد که نامش در ذهنم نیست. به همین دلیل به سراغ فردی با ایمان که امام جماعت یکی از مساجد است رفت و همه چیز را برایش از اول تعریف کرد بی کم و کاست. به آن آقا گفته که بر روی من نظر ازدواج دارد نه قصد دیگری. فقط موقعیت مناسب برای صحبت با خانواده ها را تا مدتی کوتاه دیگر ندارد. در اینجا نمی دانم چه شد که امام جماعت به او گفت می توانید محرم شوید تا زمانی که موقعیت به دست آید. به آن آقا گفته که خانواده ها در جریان نیستند اما آن آقا گفته چون هر دو بالغ هستید و سن قانونی دارید و اینکه واقعا از روی قصد نباشد ایرادی ندارد که فقط بین خودتان و خدای خودتان جملات محرم شدن به صورت صیغه (عقد موقت) بیان کنید. این را هم بگویم که هیچ چیز غیر شرعی بین ما نبوده و نیست. حال می خواهم بدانم آیا این موضوع صحت دارد؟ چون برای هر دویمان سؤال است حتی به مرجع تقلید نیز مراجعه کردیم اما جوابمان را نگرفتیم آخر اگر صحت داشت هر دختر و پسری می توانستند به هم محرم شوند؟! آخر برای ازدواج یک دختر مجرد اجازه پدر لازم است چه موقت چه دائم؟! سؤال دیگری نیز دارم که فقط برای خودم پیش آمده طبق حرف هایی که گفتم او به طور کامل مرا می شناسد اما من فقط به طور معمول از خودش اطلاعات دارم. نمی خواهم بی گدار به آب بزنم و خودم را بدبخت کنم. او از موقعیتش حرف زد. به من بگویید چگونه با او صحبت کنم تا بفهمم در چه موقعیتی است شاید توانستم به او کمک کنم. آخر در سنی قرار دارم که خواستگار زیاد دارم و نمی دانم چه کنم. دلم راضی نمی شود آنها را ببینم!به من کمک کنید که چگونه با او صحبت کنم؟ او پسر خوبی است و واقعا عاشق! به دنبال یک عشق واقعی است از خودش هیولایی ساخته که فکر می کند به اجبار تحملش می کنم. ممنون می شوم کمکم کنید.15 مهر 1395، 02:51 ق.ظ
112قبل از اینکه سؤالم را مطرح کنم ابتدا اطلاعاتی در مورد خودم می دهم که احتمالا به پاسخگویی شما کمک کند. من یک پسر بیست ساله هستم که در دانشگاه تهران تحصیل می کنم در خانواده مذهبی بزرگ شده ام و خودم هم به عنوان یک بچه مذهبی شناخته می شوم. اکنون وارد اصل سؤالم می شوم. قضیه این است که من علاقه به تحصیل دروس حوزوی داشتم ولی وقتی شرایطم را بررسی کردم دیدم که الآن نمی توانم به حوزه بروم. علت علاقه من برای رفتن به حوزه این است که فکر می کنم مطمئن ترین جایی است که می توانم اندیشه های اسلامی پیدا کنم و در اصل آن گونه که دین می خواهد زندگی کنم. البته نسبت به حوزه انتقاداتی دارم. ضمنا اگر در جریان باشید کنار دانشگاه تهران یک حوزه دانشجویی هست به نام شهید بهشتی. کلاس هایشان چهارشنبه و پنجشنبه است که دانشجوها بتوانند شرکت کنند. به آنجا هم سر زدم و جویای اوضاع آنجا شدم ولی دیدم که فرصت شرکت در آنها را ندارم. البته اگر جایی باشد که افراد مورد اعتماد پیشنهاد کنند و اهمیت قضیه روشن شود، آدم حاضر می شود که وقت بگذارد و برود. خوب است این را هم بگویم که اصلا دلیل عمده ای که باعث شد از رفتن به حوزه صرف نظر کنم این بود که چندان برایم روشن نبود که برای چه می خواهم به حوزه بروم و هدفم چیست؟ یعنی آن قدر مصمم نشده بودم که بتوانم برای رفتن به حوزه، درس دانشگاهم را رها کنم و در جهت مخالف جریان فعلی اطرافم حرکت کنم و مثلا بتوانم اطرافیانم را قانع کنم. خلاصه اینکه فعلا نمی توانم به حوزه بروم ولی می خواهم در زمینه مسائل اسلامی فعالیتی انجام دهم. البته یکی از ایده هایی که در ذهنم دارم این است که بعد از تحصیل در دانشگاه به حوزه بروم که قطعی نیست. حالا شما بفرمایید که من چکار کنم؟ چیزی که خودم به نظرم رسیده این است که به کمک یک نفر راهنما یک سیر مطالعاتی را آغاز کنم. یا اینکه اگر کلاسی باشد در حدی که خیلی وقت نگیرد در آن شرکت کنم. البته یک نکته مهم این است که ان شاءالله سعی دارم که با فراگیری علوم اسلامی در راه انسان شدن پیش بروم و اگر خدا بخواهد در راه اصلاح جامعه گام بردارم و صرفا خواندن کتاب های مذهبی و جمع آوری اطلاعات را نمی پسندم. لطفا یک سؤال دیگر را هم جواب دهید و آن اینکه به نظرشما تصمیم بنده در مورد نرفتن به حوزه درست بوده؟ (و سؤال اصلی من این است که با فرض اینکه حوزه نروم چکار کنم؟) سعی کردم تا حد امکان نظراتم را بیان کنم، منتظر جواب شما هستم.15 مهر 1395، 02:39 ق.ظ
113بنده پسری هستم 23 ساله دانشجوی زیست شناسی مشهد حدود 8 سال هست که به عمل خودارضایی معتاد هستم. من تمامی تلاش خود را برای ترک این عمل انجام داده ام با انواع سایت های مذهبی از جمله سایت شما و سایت دیگری در ارتباط بوده ام ولی به هیچ وجه نتوانسته ام این عمل را ترک کنم. شما می گویید اسلام دین کاملی است و سه راه برای جدایی از گناه به خاطر غریز ه جنسی گذاشته است: 1- عفت 2- ازدواج دائم 3- ازدواج موقت (به عنوان راه اضطراری) من که نمی توانم عفت پیشه کنم چون در دانشگاه من فجیع ترین دخترها وجود دارند. همچنین در خانه ما ماهواره است و در ضمن اوضاع جامعه را هم که مشاهده می فرمایید. همچنین از شانس بد من، پسری خوش تیب و خوشگل هستم. به صورتی که از ورود به دانشگاه تا به حال که ترم آخرم هست به من چندین پیشنهاد سکس داده شده است که حالا خوشبختانه یا بدبختانه من قبول نکردم. ازدواج دائم هم که به علت شرایط شخصی و خانوادگی کاملا محال و نشدنی می باشد. اگرچه خیلی دوست دارم ازدواج دائم کنم. می ماند ازدواج موقت که من پس از حدود 5/1 سال تحقیق به صحت آن پی برده ام که در مورد این هم با مادرم به صورت سربسته صحبت کرد ه ام و سربسته رضایتش را جلب کرده ام ولی متأسفانه به هر دری می زنم هیچ کسی حاضر نیست شخصی را به من پیشنهاد کند. بارها و بارها به حرم مطهر رفتم و مشکل خود را مطرح کردم ولی هیچ کس به من کمک نکرد. اینقدر به من فشار آمد که حدود 4 ماه است که فکر کردم دین مشکل دارد و دین کاملی نیست بنابراین تصمیم به تعویض دینم و انتخاب دین کامل تر که همه جنبه های زندگی بشری را در بر می گیرد گرفته ام. من خیلی برای مقابله با استمنا تلاش کردم بطوری که آثار روحی و روانی شدیدی بر روی من گذاشته است و دیگر حاضر نیستم که ذره ای رو ی خود فشار بیاورم چون می دانم که اثرات منفی زیادی روی زندگی من دارد. همچنین منکر این نیستم که استمنا اثرات منفی دارد، ولی بین بد و بدتر، بد را انتخا ب کردم. کاش اینجا بودید و می دیدید شخصی چون من که ادعای اعتماد به نفس و قدرت درونی داشت چطور به یک جوان بی رمق، خسته، کسل و ناتوان تبدیل شده است. توی این 4 ماه چندین بار به حرم رفتم و زمان های زیادی را تا صبح سحر آنجا بودم به طوری که هیچ کس به من کمک نکرد و حال قسم خوردم تا زمانی که کسی دست مرا نگیرد و یا یهتر بگم آن خدایی که شما می گویید مهربان است و آن امامانی که شما خیلی دوستشان دارید دست مرا نگیرند دیگر به حرم امام رضا(ع) پا نگذارم و با خدا هم کاری نداشته باشم. این نامه را نوشتم تا بگویم افرادی چون شما که ادعای دین دار بودن و محبت می کنید هیچ کدام هیچ عشقی ندارید و همه برای پول و ... کار می کنید. هیچ کدامتان حاضر نیستید به یک جوانی مثل من کمک کنید برای همه شما متأسف هستم و امیدوارم اگر می توانستید و افرادی چون من را کمک نکردید و همچنین اگر جهنمی بود در قعر آن بسوزید و آتش سرا پای شما فرا بگیرد و آن گاه خدا به شما بگوید شما که می توانستید چرا کمک نکردید. به عنوان آخرین مطلب هم می گویم من دینی که با عقل و نیازهای طبیعی انسان مخالف هست قبول ندارم و برای خودم و همه شما آرزوی هدایت و شناخت راه حق را دارم. من هم که شرایط مناسب برایم فراهم هست می روم و به ارضای جسم، روح و جانم می پردازم. باز هم می گویم اگر قیامتی باشد من از افرادی چون شما که می تواستند مرا کمک کنند و نکردند و 8 سال رنج را برای من هموار کردند نمی گذرم. در انتها لازم است بگویم خواهشا نصیحت نکنید که گوشم پر هست. امیدوارم من را به علت صحبت هایم ببخشید. من اصلا فرد بی ادبی نیستم و چنین قصدی نداشتم. اینها را گفتم شاید وجدان خواب شما بیدار شود. همه شما ظالمان را به خدا می سپارم.15 مهر 1395، 02:29 ق.ظ
114سلام علیکم دختری هستم ک عاشق پسری شده ام ک نا اهله و ایمان درستی نداره و اهل دختر بازیه و اطلاعی از علاقم نسبت ب خودش نداره همیشه یه حسی بهم میگه ک کار من ب ازدواج ختم میشه و من قبلش میتونم سر به راهش کنم راهنمایی لطفا.11 مهر 1395، 02:56 ب.ظ
115من دختر خیلی خیلی خجالتی هستم و به خاطر ترس از شب زفاف فکر ازدواج را از سرم بیرون کردم و نمیتونم به خودم بقبولونم که میتوانم به طور کامل برهنه جلوی یه غریبه که الان شوهرم بایستم چون تا الان حتی مادرم بدنمو ندیده و از این موضوع خیلی خجالت میکشم در حالی که در این مسایل خیلی حرفه ای هستم اما باز هم بسیار خجالتی هستم و از طرفی ترس هم دارم همه میگویند که با گذشت همون دقایق اول و نزدیکی خجالتم میریزد ولی من در همین گیر کردم که چجوری دقایق اول را سر کنم که خجالتم از بین برود لطفا راهنماییم کنید ممنون11 مهر 1395، 02:50 ب.ظ
116سلام علیکم دختری هستم ک عاشق پسری شده ام ک نا اهله و ایمان درستی نداره و اهل دختر بازیه و اطلاعی از علاقم نسبت ب خودش نداره همیشه یه حسی بهم میگه ک کار من ب ازدواج ختم میشه و من قبلش میتونم سر به راهش کنم راهنمایی لطفا.4 مهر 1395، 09:00 ق.ظ
117سلام پسری هستم 15 ساله که دیشب وقتی روی شکم دراز کشیده بودم بیضه راستم به صورت افقی قرار گرفت من سریع به پشت دراز کشیدم و خوب شد میخوام بدونم این پیچش بیضه بوده یا نه البته هیچ دردی هم نداشتم1 مهر 1395، 04:01 ب.ظ
118تعهد26 شهریور 1395، 11:18 ب.ظ
119بهترین و مؤثرترین راه جلوگیری از انحرافهای دوران جوانی مثل جلوگیری از هوای نفس کدام است؟23 شهریور 1395، 05:20 ب.ظ
120با سلام و احترام؛ سوال بنده از چندین بخش تشکیل شده است لطفا درصورت امکان در اسرع وقت پاسخ بفرماید: من دختری چادری- محجبه – معتقد و بظاهر مومنی هستم و شاغل می باشم و بنا به دلیل شغل خود ارتباط مداوم با مدیر دفتر دارم دو هفته پیش بنا به صلاح دید مدیر دوست خودشان را که متاهل و دارای دو پسر 18 و 10 ساله هستند که برای پسر18 ساله خودشان به خواستگاری رفته اند و دکتری روانشناسی دارند و علوم سیاسی خوانده اند و در این حیطه شاغل هستند به دفتر دعوت شدند برای بهبود اوضاع اقتصادی و روانشناسی دفتر؛ که بعد از برگزاری سه جلسه در طول دو هفته گذشته در این هفته ها با حضور تمامی اعضای دفتر باز هم بنا به صلاح دید مدیر و شغل خود باید با ایشون صحبت کرده تا بتوانم نقاط ضعف خود را شناخته و بکمک دوست ایشون بتونم آنها را رفع کنم. بعد از برگزاری آخرین جلسه خدمت دوست مدیر خود رفته و از ایشون خواهش کرده نظر روانشناسی خود را در ارتباط با اخلاق و روحیات بنده بفرمایند و نقاط ضعف بنده را بگویند بعد از چندین و چند بار اصرار بنده که نقاط ضعف بنده را بفرماید و بعد از چندین بار اصرار ایشون که شما نزدیک بنده نشوید و اصلا از ایشون دوری کنم و اصرار بالاخره صحبتهایی کرده که بنده با شوک روبه رو شده و جز سکوت و ناچارا تایید ایشون نمیدانستم چه رفتاری با ایشون داشته باشم . بعد از اصرار که گفتم به عنوان برادربزرگتر بفرماید نقاط ضعف من را تا در رفع آنها تلاش کنم ایشون فرمودند یه اطمینان بدهید که حرف ایشون جایی بازگو نمیشود و بعد از این که بنده به ایشون گفتم مطمئن باشید و ... ایشون گفتند بنده به عنوان دوست و همکار هیچ نوع نقطه ضعفی در شما نمی بینم و همه نقاط قوت است از جمله انرژی زیاد- تلاش برای یادگیری- خوش برخورد – و .... همه ی این نقاط شما باعث شده چون من آدم زیاد خواهی هستم اگر سنم به شما می خورد و یا پسرم هم سن شما بود حتما به خواستگاری شما می آمدیم و من شما را متاسفانه به یکی از نزدیکترین دوستان خود معرفی کردم و اگر شما پسر بودید حتما دوست صمیمی ایشون می شدم و بنده به شما علاقه مند شده و عاشق شما شدم و نمیتوانم در مورد شما صحبتی بکنم ؛ همچنین ایشون گفتن مدیر بنده از دوستشان خواستند که هفته ای سه بار دو ساعت بیایند به دفتر اما بنا به دلیل حضور بنده و دل شیفتگی ایشون از آمدن به دفتر خودداری کرده و شروع به تعریف کردند و .... در انتها نحوه انتخاب همسر آینده را بهم گوشزد کردن و مثالهایی برای خواستگاری پسرشان که رفتند را به بنده گوشزد کردندو بعد از بنده پرسیدن آیا من خوشحال شدم که ایشون به من علاقه مند شدند و نظر خودم را در این باره بگویم که من نیز بناچار مجبور به پاسخگویی شده و گفتم اگر سوء تفاهمی برای شما پیش نیاید من خوشحالم که خصوصیات و رفتارم بصورتی بوده که بتوانم یک دکتر روانشناس من را تایید کند. و در انتها موقع رفتن به بنده گفتن من به شما قول می دهم به شما دیگر فکر نکنم و شما قول بدهید که صحبتها جایی بازگو نشود. و مدیر ما هم در مورد رفتار و نوع صحبتهایی که با بچه های دفتر داشتند از من خواستند که به ایشون نزدیک شوم و بفهم چه سیاستی می خواهند برای بهبود دفتر انجام بدهند. من از این صحبتها چیزی به مدیرمان نگفتم و نمیدونم چیزی بگم؟؟؟؟؟؟ به چه طریق بیان کنم ؟؟؟؟ من با دوست مدیر برای جلسات آینده چطوربرخورد کنم؟؟؟؟22 شهریور 1395، 01:55 ق.ظ
121شماره تلفن ساعت گويا چند است؟22 شهریور 1395، 01:42 ق.ظ
122ظرف چوبی بزرگ و گرد چه نام دارد ؟21 شهریور 1395، 07:29 ب.ظ
123سلام خسته نباشید دختری 30 ساله ام چند مدته که صبح ها تاری دید و دوبینی دارم و تا چند ساعت ادامه داره و کم کم خودش خوب می شه امروز صبح هم در انگشت اشاره دست راستم یک نقطه ای به شدت داغ می شد طوری که با دست دیگرم کامل حسش کردم و این مسئله تا حدود 1 دقیقه طول کشید خواستم بدونم این ها آیا به هم ارتباط دارند؟یا بی ارتباط به هم هستند؟و مشکل چیست؟و پیش چه دکتری برم؟ممنون21 شهریور 1395، 04:17 ب.ظ
124غریزه جنسی من فوران کرده است. عجیب هم فوران کرده. راهی هم برای ارضای آن به طریق مشروع ندارم. چون شغلی ندارم، به سربازی هم نرفته ام و سرمایه ای جز خودم ندارم (هم اکنون مشغول تحصیل هستم). پس ببخشید کدام مغز خر خورده ای دخترش را به من می دهد (علاوه بر اینکه گرفتن همسر تنها به دلیل جنسی نیز درست نمی باشد). صیغه هم که اسمش حلال است و در اصل یک فحشای مشروع در جامعه ما به حساب می آید (که البته در جامعه فعلی ما، با تفکرات حاکم بر آن به این شکل در آمده است). در قرن حاضر و با توجه به محرکات جنسی فراوان در جامعه، از فیلم های مستهجن گرفته تا انواع و اقسام محرکات جنسی موجود در اینترنت و ماهواره ها و دخترانی که با وضع زننده و تحریک آمیزی در جامعه حاضر می شوند (که هر بیننده ای را به این فکر می اندازد که این دختران خواهان برقراری ارتباط جنسی هستند)، شما بگویید یک جوان 22 ساله که در اوج دوران شهوت به سر می برد چه باید بکند؟ می دانم جواب شما چیست: می گویید پسرم توجه خود را به چیزهای دیگر مشغول کن، درست را بخوان، ورزش کن، از خداوند طلب کمک کن، دعا کن، تنها نباش تا فکرهای بد به ذهنت خطور نکند، خداوند به تو اراده داده است، توکل کن و ... تا شرایط برای ازدواجت مهیا شود و سپس خود را از آن طریق ارضا کن و اگر هم نشد، عفت و پاکدامنی را پیشه کن. بی شک جوابتان همین خواهد بود (جوابی کلیشه ای و تکراری). همانطور که می دانید نیاز جنسی از نیازهای فیزیولوژیک می باشد مانند نیاز به آب، نیاز به غذا و ... وقتی شما تشنه هستید باید آب یا یک نوشیدنی بیاشامید، نه اینکه مثلا نمک بخورید (چون تشنگی را افزایش می دهد). پس وقتی شما نیاز جنسی دارید باید آن را رفع کنید (شما می گویید با ازدواج، من هم با شما هم عقیده هستم. ولی وقتی شرایط ازدواج فراهم نشود چه باید کرد؟) هر وقت که با دوستان مجرد صحبت می کنیم بحث به طریقی به مسائل جنسی کشیده می شود. می دانید چرا؟ چون نیازی است که رفع نشده و صحبت کردن درباره آن کمی تسلی بخش است. دولت را نیز باید مقصر دانست زیرا شرایط مناسبی را برای ازدواج و کار جوانان، برای خرید مسکن و ... فراهم نکرده است. (با اینکه کلیشه ای و تکراری است ولی عین حقیقت است.) علاوه بر آن در اغلب شهرهای کشور نیز امکانات تفریحی و ورزشی و ... نیز برای جوانان فراهم نشده است که جوانان خود را با آنها سرگرم کنند ولی به یاد داشته باشید که جایگزینی «آلترناتیو» هم حدی دارد. این میل باید ارضا شود (حال خوب است هر چند ماه یک بار در خواب ارضا می شویم که البته لذتی ندارد و دردسر آن بیشتراست ولی باز تعادل روانی بهتری پیدا می کنیم). در ضمن خانواده ها نیز بسیار سختگیر شده اند و به جوانی که با ایمان و خوش اخلاق است ولی سرمایه ای ندارد دختر نمی دهند (حدیث داریم که به این افراد همسر بدهید) و همچنین درخواست مراسم های اعیانی و گرفتن مهریه های آن چنانی نیز عاملی شده است که جنس مذکر رغبتی به پیوند با جنس مونث نداشته باشد و عطای آن را به لقایش بخشیده باشد. در ضمن ما در برابر تبلیغات وسیع غربی ها در زمینه های جنسی چه کرده ایم؟ شما در اینترنت سری به سایت های شطرنجی یا همان مستهجن زده اید؟ می دانید چند میلیون از این سایت ها وجود دارد و هر ثانیه نیز بر تعداد آنها افزوده می شود. ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ به خیال خودمان آنها را فیلتر کرده ایم، در حالیکه کسی که آشنایی بسیار کمی با اینترنت و کامپیوتر داشته باشد می تواند به راحتی از این فیلترها عبور کند و در برابر حملات جنسی این سایت ها قرار گیرد. واقعا ما در برابر اینها چه کرده ایم؟ نه شما بگویید ... (حتما می گویید شما اراده دارید، خوب به این سایت ها نروید ولی این جواب معقولی نیست.) ما فقط می گوییم به خدا توکل کن همه چیز درست می شود. درست است سر بند همه امور به دست اوست ولی ما نیز باید کاری کنیم، یعنی آموزه های دینی ما اینگونه می گویند نه اینکه بنشینیم و بگوییم خدا با ماست. البته غربی ها صاحب تکنولوژی هستند و به ما امکانات می دهند پس بر ما سوار می شوند و افکار جوانان ما را نیز هدایت می کنند. (ما باید به عنوان یک مسلمان شیعه جلوی آنها را بگیریم وگرنه اوضاع بدی در پیش روی ماست.) جالب اینکه اغلب تبلیغات و آموزش های غربی ها رایگان است ولی در کشور ما اینگونه نیست. (خود من در تابستان گذشته در کلاس های تجوید پیشرفته قرآن ثبت نام کردم در حالیکه 5000 تومان برای یکماه از من هزینه دریافت کردند.) از بحث اصلی دور شدیم. صحبت بر سر غرایز جنسی بود. حال شما ببینید اگر این نیاز برطرف نشود چه عواقبی دارد. (هم برای فرد و هم برای اجتماع): 1. تجاوزات جنسی که هر روزه اتفاق می افتد (برخی در رسانه ها انعکاس می یابد، ولی بیشتر آنها برای حفظ آبرو خاموش می ماند.) 2. مشغول بودن فکر در این باره و در نتیجه نداشتن تمرکز در کارها (درس خواندن، کار کردن و ... ) 3. قتل هایی که به خاطر مسائل جنسی به وقوع می پیوندد. 4. دیدن فیلم ها و عکس های مستهجن برای ارضای خود که تعادل روانی فرد را به تدریج به هم می زند. 5. جهان را به صورت جنسی دیدن و توهماتی از این قبیل که فرد را از دنیای واقع به دنیای خیال انگیز و بیهوده خود می برد. 6. فرد دچار حالات هیجانی از قبیل: خشم، افسردگی، پرخاشگری، اضطراب، غم مرضی و ... می شود.(برای مثال چون فرد نتوانسته است خود را ارضا کند و در رسیدن به هدف خود ناکام مانده است حالت پرخاشگری به او دست می دهد.) 7. ورود افکار جنسی و شهوتی به ذهن و ساختن داستان های خیالی در مورد اهداف جنسی خویش، که زمینه را برای جرایم جنسی آماده می کند و بسیار خطرناک است. 8. تجاوز به همجنس یا ارضای خود به وسیله همجنس که گناهی بس بزرگ است. 9. زنا. 10. استمنا. 11. و ... تمام این موارد هم عواقب فردی دارند و هم عواقب اجتماعی، که عواقب اجتماعی آن بسی بیشتر از عواقب فردی آن است. (مجال بحث در اینجا نیست.) این را هم به یاد داشته باشید که این عواقب و نتایج در نتیجه عدم ارضای جنسی به وجود می آید. حال شما بگویید با توجه به این عواقب و گفته های بالا چه باید کرد؟ وقتی جوانی می بیند راهی برای ارضای مشروع نیست دست به انتخاب می زند که چگونه خود را ارضا کند و آبی بر آتش شهوت خود بریزد؟(استمنا کند، تجاوز به عنف کند، لواط کند، با دختری طرح دوستی ریخته و با او زنا کند و ...) خواهش می کنم این پرسش مرا به طور معقول و منطقی پاسخ دهید. (در صورت پاسخ ندادن، به رسالت خود که پاسخگویی است عمل نکرده اید.)20 شهریور 1395، 03:24 ب.ظ
125سلام خسته نباشیدبکارتم ارتجاعیه حدودسه الی چهارسال پیش یکباردخول داشتم الان بخوام ازدواج کنم آیامشکلی هست؟همسرم روچطور بگم بکارتم ارتجاعیه که شک نکنه.متشکرم19 شهریور 1395، 08:51 ب.ظ


آر اس اس


 
Poseshkadeh on Google+ Porseshkadeh on Twitter Porseshkadeh on Facebook Porseshkadeh RSS Feed